
در واکنشهای تند و زننده و توهینآمیز به سخنان روز جمعۀ مولانا عبدالحمید، یک نکته قابل تأمل بود و آن اینکه در داخل کشور رسانههای بخش افراطی اصولگرا و در خارج از کشور مخالفان سرسختِ ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی ایران همنوا با هم، بدون آنکه بتوانند سخنان مولانا عبدالحمید را با منطق و استدلال رد کنند، با ادبیاتی زننده به هتاکی علیه ایشان پرداختند. این اولین باری نیست که به مولانا عبدالحمید توهین میشود، آخرین بار هم نخواهد بود. گفتن حرف حق در دنیای پرآشوب امروز که بسیاری از انسانها از انسانیت فاصله گرفتهاند و فقط به منافع خود میاندیشند، هزینه دارد.

همزمان با آغاز حمله حماس به اسرائیل، زلزلهای به قدرت 6.3 ریشتر در شمال غرب افغانستان رخ داد؛ حادثهای که تاکنون تلفات جانی بسیاری داشته است. اما این بلای طبیعی و قربانیان آن به دلیل استقرار حکومت طالبان و عدم به رسمیت شناختن این دولت توسط جامعه جهانی از سویی، و جنگ آغازشده در خاورمیانه از سوی دیگر، کمتر در رأس اخبار بیناللملی قرار گرفتند و به حاشیه رفتند تا سهم آنها از کمکهای انساندوستانه بینالمللی بسیار اندک باشد. بنابراین تاکنون اعزام نیروهای امدادی و کمکهای مورد نیاز به این منطقه به شدت کمرنگ بوده است.

باید گفت عاملان و آمران حادثۀ جمعۀ خونین زاهدان آن روز تنها به نمازگزاران اهلسنت ظلم و اجحاف نکردند. ظلم و ستم آنها به این مأموران پلیس و نیروهای نظامی که بیش از یک سال است جمعههایشان نهتنها تعطیل نیست که حساستر از روزهای عادی هفته است، نیز مشهود و ملموس است. اگر مقصران آن حادثۀ خونین مجازات میشدند بدون شک شاهد اینهمه ماجرا نبودیم.

تفاوت تفتان با دماوند در این بود که تعارض منافع در نگاه ملی و فقهی وجود ندارد و با هم هماهنگ شدهاند، اما این هر دو نگاه با نگاه مردم محلی ساکن در محدوده تفتان در تعارض قرار گرفتهاند.

خیلی از زبان مسئولان شنیدهایم که ما را به هوشیاری در مقابل توطئههای دشمن پیدا و پنهان توصیه میکنند. توصیۀ بجایی است؛ هوشیاری مردم برای حفظ امنیت لازم و ضروری است، اما هوشیاری مسئولان امر نیز که همه چیز دستشان است و با یک امضا میتوانند چندهزار نیرو بسیج کنند، برای حفظ امنیت و آرامش مردم خیلی لازم و ضروی است. امید آن داریم که در این اوضاع مسئولان هم هوشیارانهتر و حسابشدهتر عمل کنند.

در عصر رسانه و فضای مجازی میتوان هر موضوعی را رسانهای کرد، ولی باید نگران رسانه ملی بود که اکثریت ملت بیننده و شنوندۀ آن نیستند. رسانه ملی با عملکردی نادرست صدها شبکه بیگانه را با اهداف گوناگون ناخواسته وارد خانههای مردم نموده است و در یک رقابت رسانهای واقعا عقب مانده است.

در این روزها که به نام «هفته وحدت» نامگذاری شده، فرصتیست تا بر بخشی از شکافها غلبه یافت. ارائه بستهای حاکمیتی و مبنی بر ابتکار عملی اساسی که هم مجازات متخلفین را در پی داشته باشد، هم گذشت و عفو، و هم رسیدگی به وضعیت مجروحین و خانوادههای داغدار را در خود داشته باشد و هم ابتکاری در ارائه خدمات جدی به شهروندان زاهدانی و استان محروم سیستانوبلوچستان مانند ارائه برنامه پنجساله توسعه استانی در ذیل برنامه هفتم توسعه، میتواند شکافهای ایجادشده را مهار کند و زمینه همگرایی و همبستگی ملی را ارتقا دهد.

عرصه قانون یک کشور باید به اندازهای وسعت داشته باشد که تا حد ممکن، حقوق مردم را به رسمیت بشناسد. اگر این حقوق و آزادیهای سیاسی و اجتماعی به رسمیت شناخته شوند، اصطکاک کمتری بین گروههای مختلف مردم و ساختار اتفاق میافتد. چون گروههای اجتماعی برای بهدستآوردن «حقوق اولیه» دست به مبارزه مدنی یا خشونتآمیز با حاکمیت نمیزنند.

در یک سال گذشته، همزمان با ناآرامی خیابانها، اظهارنظرهای متعددی دربارهٔ «حق اعتراض جامعه» با استناد به «اصل ۲۷ قانون اساسی» از زبان مسئولان مختلف کشور منتشر شده است. بر اساس این اصل: «تشکیل اجتماعات و راهپیماییها بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است.»

بنا بر اعلام بعضی خبرگزاریها قرار است ۲۰ شهریور سال جاری جمعی از مردم استان سیستانوبلوچستان با رهبری دیدار داشته باشند. من که در این دیدار حضور ندارم، اما اگر حضور میداشتم و بالفرض اگر به من فرصت صحبت میدادند در چند دقیقه، گوشهای از مهمترین مشکلات و خواستههای مردم استان را به گوش رهبری میرساندم.