
در بخشهایی از استانمان – سیستانوبلوچستان – مانند بسیاری از مناطق دیگر کشور، برخی رفتارهای مرتبط با مراسم ازدواج در سالهای اخیر با تجمل، چشموهمچشمی و گاه رفتارهای پرخطر همراه شده است. «تیراندازی با سلاح گرم» در مراسم عروسی یکی از همین موارد است. تیراندازی با سلاح گرم ممکن است در گذشته، در برخی مراسم بهصورت محدود وجود داشته باشد، اما آنچه امروز در بعضی مناطق مشاهده میشود، یک معضل اجتماعی و انسانیِ رو به گسترش است.

جایگاه مولانا عبدالحمید در چند دهه فعالیت دینی و اجتماعی را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک عالم دینی، امام جمعه یا مدیر حوزه علمیه تعریف کرد. ایشان در طول سالها، بهتدریج از یک چهره مذهبی و منطقهای به شخصیتی با دامنه اثرگذاری ملی تبدیل شدهاند؛ مسیری که در آن، دایره مطالبات مطرحشده از مسائل مذهبی و حقوق اقلیتهای دینی فراتر رفته و به موضوعاتی همچون عدالت، آزادی، رفاه عمومی، امنیت، وحدت ملی و حقوق همه شهروندان ایران رسیده است.

بخشی از سخنان دیروز (9 مرداد 1405) مولانا عبدالحمید در خطبههای جمعه از جنس هشدار و فریاد جامعهای نگران از فروریختن احساس امنیت بود. وقتی امامجمعۀ اهلسنت زاهدان با صراحت از گسترش گروگانگیری، باجخواهی و احساس رهاشدگی منطقه سخن میگوید، در واقع از بحرانی میگوید که فراتر از یک دغدغۀ محلی، به یکی از اساسیترین وظایف دولت بازمیگردد.

تنگ نمودن عرصه بر فعالان مدنی بهجای حل مسائل، به تخلیه سرمایههای فکری و عمیقتر شدن شکاف میان حاکمیت و بخشهای میانهروی جامعه میانجامد. از منظر مدیریت کلان، محدود کردن منتقدان در واقع قطع کانالهای انتقال «واقعیت» به بدنه تصمیمساز کشور است. قطع پلهای ارتباطی میان حاکمیت و اصحاب رسانه، موجب بیگانه شدن مدیران با واقعیتهای میدانی میشود؛ امری که خطر اتخاذ تصمیمات مبتنی بر دادههای غیردقیق را افزایش داده و ثبات اقتصادی و اجتماعی را با چالشهای جدی روبهرو میکند. برای خروج از این بحران، سیاستگذاران میبایست پلهای گفتگو با مردم را باز نگه دارند.

آموزش، صرفاً مجموعهای از کتاب، کلاس و امتحان نیست؛ بلکه نظامیست که بر پایه عدالت، امنیتِ روانی، فرصتِ برابر و اعتماد عمومی استوار است. از همین رو، هرگاه جامعه در معرض بحرانی فراگیر همچون جنگ قرار گیرد، پرسش اساسی دیگر این نیست که چگونه تقویم آموزشی بدون کمترین تغییر اجرا شود، بلکه این است که چگونه میتوان ضمن حفظ روند آموزش، عدالت در سنجش و آرامش روانی دانشآموزان را نیز پاس داشت!

نگاهی به سیر رویدادها نشان میدهد مواضع ایشان پیرامون «ضرورت توافق عادلانه»، «مذاکرۀ مستقیم» و «اولویت منافع ملی و رفاه مردم بر سیاستهای منطقهای»، گرچه در ابتدا با هجمهها و انتقادهای تند رسانهها و محافل نزدیک به جریانهای رسمی مواجه شد، اما در نهایت، ادبیات دیپلماتیک و رفتارهای عملی تصمیمگیران کلان کشور در مسیر همان اصولی حرکت کرد که ایشان پیشتر در توییتها و خطبههایش بر آنها پای میفشرد.

جانمایۀ دیدگاههای مولانا عبدالحمید را میتوان در یک گزاره خلاصه کرد: ایران برای عبور از چالشهای پیچیده و درهمتنیدۀ کنونی، بیش از هر زمان دیگری به تغییر رویکرد از «تقابل» به «تعامل» نیاز دارد؛ تعاملی که هم در عرصه داخلی میان حاکمیت و جامعه و هم در عرصه خارجی میان ایران و جهان شکل گیرد.
تحولات اخیر نیز نشان میدهد بسیاری از راهحلهایی که در گذشته با تردید یا مخالفت مواجه بودند، امروز بیش از پیش در دستور کار قرار گرفتهاند. از این منظر، بازخوانی دیدگاههای شخصیتهایی که سالها بر ضرورت گفتوگو، همگرایی ملی و واقعبینی سیاسی تأکید کردهاند، میتواند به فهم بهتر مسیر پیش رو و اتخاذ تصمیمهای کارآمدتر برای آینده کشور کمک کند.

آغاز هر سال، فرصت ارزشمندی برای محاسبۀ نفس و بازنگری در عملکرد گذشته است. بزرگان ما همواره سفارش کردهاند که انسان در چنین روزهایی کارنامۀ یک سال گذشتۀ خود را مرور کند؛ بیندیشد که تا چه اندازه به تصمیمها و برنامههای خود عمل کرده و در انجام وظایف دینی، اخلاقی و اجتماعیاش موفق بوده است. سال جدید، فرصتی دوباره برای جبران کوتاهیها و آغاز مسیری پردستاورد خواهد بود. در عین حال، نباید از وضعیت دردناک مظلومان غافل باشیم. استمرار ظلم و جنایت علیه مسلمانان مسئولیت همۀ ما را سنگینتر میکند.

در این میان، اظهارنظر اخیر یک ورزشکار که اعدام انسان را همسنگ سوزاندن قرآن دانسته، قیاسی نادرست، احساسی و از نظر منطقی مخدوش است. اعدام- در هر کشوری- پدیدهای حقوقی و سیاسی است که میتوان دربارهی آن بحث کرد، آن را نقد نمود یا حتی بهطور کامل با آن مخالفت داشت. اما قرآن، موضوع ایمان و باور و اعتقاد است. مقایسهی این دو، نادیدهگرفتن تفاوت بنیادین میان «نظام حقوقی» و «باور اعتقادی» است و نتیجهای جز تشدید شکافهای اجتماعی ندارد.

بهترین و موثرترین ابزاری که علمای مسلمان در طول تاریخ برای دفع شبهات و اثبات باورهای دینی از آن استفاده کردهاند «علم کلام» است. متکلمان مسلمان توانستهاند با استدلالهای عقلی و منطقی، از شکگرایی دینی جلوگیری نمایند.