
دکتر حیرتسجادی تنها یک نویسندۀ محض نیست؛ او نویسندهایست که زیر سایۀ پدری فاضل، نجیب و شریف تربیت شده و پرورش یافته است. شخصیتی است که هرگز به علم و دانش و فضل و فرهیختگیاش نبالیده است. او پیکرۀ تواضع و فروتنی است. تکیهکلامش همیشه این است که: «آن ذره که به حساب ناید ماییم.»

مرحوم حاج عبدالحق انصارینیا، یکی از داعیان دین و چهرههای گمنام اما متواضع و بااخلاق زاهدانی بود که مدت زیادی از عمر بابرکتش را در دعوت و تبلیغ دین و خدمت در مرکز جماعت تبلیغ زاهدان سپری کرد.

دكتر سید عبدالمجید حیرت سجادی، نویسندۀ کتاب جذاب، خواندنی و درسآموز «گلههای یک معلم»، یكی از چهرههای ماندگار معاصر ایران در عرصۀ تعلیم و تربیت است. معلم و استادی كه قریب شصت سال خدمت صادقانه و عاشقانه به فرزندان این مرز و بوم را در كارنامۀ خود دارد.

جامعهشناس و مورخ مشهور جهان اسلام علامه ابن خلدون در تاریخش مينويسد: مناسب است اخبار متعلق به امیر معاویه رضیاللهعنه ذیل اخبار خلفای راشدین و خلافت آنها تذکره شود، زیرا ایشان از لحاظ فضیلت جایگاه «صحابی» را دارند و در برپایی عدالت و برابری نمونهای از خلفای راشدین هستند.

«تفکر» اساس و شالودهی دین است و از همه بیشتر «اسلام» به آن تأکید دارد. ترغیب انسان به اندیشیدن و تأمل در نشانهها و دریافت اسرار هستی و کُنه خلقت و آفرینش از کوچکترین ذره که عبث خلق نشده تا معجون و شگفتی که خود داشت، همه مؤید این توصیهی مؤکد است.

«این شیوهی تربیتی مادر در آیندهام تاثیر بسزایی گذاشت، طوری که از ستم، خودخواهی و کبر گریزان بودم و دلآزاری و تحقیر دیگران را گناه کبیره میانگاشتم و اعتراف به اشتباه برایم آسان شد.»

پیامبر صلیاللهعلیهوسلم معلمی است که درسهای او را میخوانیم، راهنمایی است که از او پیروی میکنیم، الگویی است که آرزو داریم همانند او شویم و ورای هر چیز دیگری برگزیدهای است که ما را دعوت به تفکر در گفتار و سلوک و اعمال میکند.

مولانا محمدانور ملازهی رحمهالله بسان اساتیدش تصوف بیغل و غش داشت. بسان علمای ربانی مكتب ديوبند در هر چيز متبع سنت بود. استاد برجسته «عينالعلوم» هرگز دنبال نام و جاه نبود.

در جهانبینی اقبال، فروریختن و تواضع بهعنوان یک ارزش اخلاقی و انسانمداری انگاشته میشود و شکستن وجود خود در برابر ایزد منان، راهی برای شناختن بیشتر و ارتقای تفکّر انسانی است.

قرآن میخوانیم، اما نمیدانیم چه میخوانیم، شاید هم تدبر نمیکنیم که نمیدانیم… اما باورمان، اعتقادمان، ایمانمان… آنقدر سست و ضعیف است که به راحتی، به شیطان نخ میدهیم!… یادمان باشد هر جا که از یاد «الله» غافل شدیم، شیطان، همانجا، به آغوشمان کشید.