
مولانا سید شهابالدین شهیدی رحمهالله از علمای برجسته اهل سنت کشور و یکی از بزرگترین چهرههای علمی و بانفوذ استان خراسان رضوی بود. مولوی حسیناحمد شهیدی، فرزند ارشد مولانا شهابالدین در گفتوگو با «سنیآنلاین» گوشهای از ابعاد مختلف زندگانی و سجایای والای اخلاقی این بزرگعالِم خراسانزمین را بیان میکند.

همایش تجلیل از دانشآموختگان حوزوی و دانشگاهی، روز سهشنبه (24 اسفند) با حضور شماری از علما و فرهنگیان برجستهی در روستای “ریگملک” میرجاوه برگزار شد.

نشست رسمی دیدار سراسری دانشجویان اهلسنت با علما و اندیشمندان، صبح پنجشنبه 19 اسفند 1395 (10 جمادیالثانی 1438) با موضوع «قرآن؛ معجزه عصر و محور اعتدال»، در مسجد جامع مکی زاهدان برگزار شد.

شماری از ائمه جمعه، نمایندگان مجلس و نخبگان اهل سنت در واکنش به اهانتهای اخیر در برخی روزنامههای رسمی کشور به مقدسات اهل سنت، ضمن محکومیت این اهانتها، از مسئولین خواستند با اهانتکنندگان برخورد کنند.

مدیر پژوهشسرای خوارزمی سراوان، که اعضای این پژوهشسرا تاکنون موفقیتهای چشمگیری مخصوصاً در زمینه رباتیک داشتهاند، به آیندهی جوانان این خطه از ایرانزمین امیدوار است، اما «حمایتهای مادی و معنوی مسئولین» را در این راستا بسیار مهم و حیاتی میداند.

همهچیز نشان از آن داشت که سنگینی حادثۀ وفات مولانا سیدشهابالدین شهیدی رحمهالله برای مردم و علمای اهلسنّت خراسان را حضرت شیخالاسلام مولانا عبدالحمید و سایر علمای بلوچستان بهخوبی درک کردهاند و همدردی با آنان را منحصر به اعزام وفدی که استاد مولانا عبدالغنی بدری در صدر آن بود و در مراسم تشییع جنازه آن مرحوم شرکت کرد، نمیدانند.

ﺍﻣﯿﻦﺍﻟﻠﻪ ﮐﻤﺎﻟﯽ ﺻﺪﺭﺁﺑﺎﺩی 51 ﺳﺎﻟﻪ از بلوچهای استان گلستان است. وی ﺍﺯ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﻣﻌﻠﻮﻟﯿﻦ ﺟﺴﻤﯽ – ﺣﺮﮐﺘﯽ، ﺫﻫﻨﯽ ﻭ ﺗﺸﻨﺠﯽ ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺪﯾﺪ ( ﺍﯾﺰﻭﻟﻪ) هست ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﻣﺎﻧﻨﺪ امین الله، ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﭘﺰﺷﮑﺎﻥ ﺯﯾﺮ 25 ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮ میکنند. ﺑﺎ ﺍﯾﺜﺎﺭﮔﺮﯼ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺻﺒﻮﺭ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ است ﺗﺎ ﺳﻦ 51 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ دهد.

تخریبها، مذهبگراییها و قومگراییها به ضرر اسلام است. باید همه اصل اسلام را بگیرند و نگذارند دشمنان، مسلمانان را مورد تاخت و تاز قرار دهند و نابود کنند.

مولانا شهیدی رحمهالله را در دوران طلبگی شناختم و به یُمن فعالیت در عرصۀ روزنامهنگاری، خدای مهربان افتخار همصحبتی و حضور در منزل آکنده از آرامش ایشان را هم نصیبم کرد.

یک ماه قبل بود که فیلمی فرستادند. از دولت خواهش میکردند به دادشان برسد…خانوادهها توان پرداخت یکدهم پولی را که دزدها میخواهند هم ندارند. همسر ناخدا جلال پشت تلفن، با صدایی که میلرزید التماس میکرد: «تو رو خدا بگویید برای ما کاری کنند. به خدا خسته شدیم. مگه این پولها برای دولت پوله؟!».