مولانا دینمحمد دُرّکزهی (دُرّکانی) در اول بهار ۱۳۲۶ هـ.ش. در خانوادهای متدین در روستای «ماهینی» قلهبید- از توابع شهرستان زاهدان- پا به عرصه حیات نهاد. پدرش «رسول» نام داشت. بیش از دو بهار از عمرش نگذشته بود که از سایۀ پدر محروم گشت و مادر بزرگوارش، تکفل و سرپرستی کودک را بر عهده گرفت.
خانوادهاش بهقدری فقیر بود که نتوانست در کودکی به تحصیل بپردازد. در ابتدا ناچار بود برای همسایگان و اقوام خویش رایگان کار کند، آنها هم گاهی کمکهایی به ایشان میکردند.
در سال ۱۳۴۰ هـ.ش در سن چهاردهسالگی به بمپور رفت و در ازای هر سال پنجاه تومان، به چوپانی مشغول شد و دو سال تمام گوسفند چرانید. در پایان سال ۱۳۴۱ برای زیارت مادر به گوهرکوه خاش رفت و نزد عمویش در ازای هر سال ۷۰ تومان به چوپانی مشغول شد.
دیری نپایید که مادرش داعی اجل را لبیک گفت و به دیار حق شتافت. در همین سال بود که خداوند سرنوشت او را رقم زد و «ملا دُرّمحمد قلندرزهی»، جهت تبلیغ و ارشاد مردم به گوهرکوه آمد و مردم را به توحید و یگانگی خداوند و پرهیز از بدعت و شرک دعوت نمود. اکثر مردم از حضور او در روستا ناراضی بودند، اما گویی خداوند او را فرستاده بود تا حضرت مولانا دینمحمد را که سالها شبانی کرده است، به سوی نور بکشاند و سنگ بنای زندگی او را اساس گذارد. ملا درمحمد خطاب به مولانا دینمحمد فرمود: «چرا برای مردم بیگاری میکنی؟! برو درس بخوان تا چیزی از دین بیاموزی».
ملا دُرّمحمد شبها که حضرت مولانا دینمحمد از کار روزمره فارغ میشد، نماز، شش کلمه، ادعیه و سایر اذکار دینی را به او میآموخت تا اینکه شوق تعلیم علم در قلبش پدید آمد و برای تحصیل آماده شد.
آغاز تحصیل علوم دینی
مولانا دینمحمد درکزهی (درکانی) با یک تکه نان، ۱۵ تومان پول و نامۀ ملا درمحمد از گوهرکوه عازم زاهدان شد و نزد حضرت مولانا یارمحمد ریگی رحمهالله [استاد حدیث دارالعلوم زاهدان] که در مسجد «سید حاجی» تدریس میکرد، رفت و یک سال از محضر ایشان کسب فیض نمود. از آنجا عازم سراوان شد و در مدرسۀ «علامه مولانا شهداد مسکانزهی» ثبتنام نمود. بوستان، گلستان و مالابدمنه را نزد اساتید آنجا آموخت، اما هنوز مدتی مدیدی از حضور او در مدرسه نگذشته بود و هنوز به صید مقصود نایل نیامده بود که بیمار شد و با هزینۀ مدرسه به زاهدان اعزام گردید و تحت مداوا قرار گرفت و با عنایت و فضل باریتعالی بهبود حاصل نمود.
سفر به پاکستان
مولانا دینمحمد درکانی در سال ۱۳۴۵ هـ.ش به همراه طلبهای دیگر به نام «عبدالله گمشادزهی» بدون زاد راه و سرمایه و با ۵ تومان که آن را با عرق جبین بدست آورده بود، عازم پاکستان شد. پس از تحمل مصایب و مشکلات فراوان، به «کویته» رفت و در حلقه درس علمایی همچون ملّا محمدانور، مولانا عبدالحی براهویی، قاری غلامنبی و قاری محمداسلم رحمهمالله حضور یافت و با اتکاء به ذات اقدس الهی، دوره ابتدایی را گذرانید.
در سال ۱۳۸۸ هـ ق به «دارالهدی تِیری» در ایالت سِند رفت و کتابهای مختصر القدوری و هدایةالنحو و غیره را نزد استادانی همچون حضرت مولانا امدادالله، مولانا عبدالقادر، مولانا محمدامین و قاری عزیزاحمد فراگرفت.
ایشان در سال ۱۳۸۹ هـ.ق به مدرسۀ دینی «مخزنالعلوم» خانپور- از توابع شهرستان رحیمیارخان ایالت پنجاب- رفت و در محضر حضرت مولانا عبدالله درخواستی زانوی ادب بر زمین زد و در علوم ظاهر کتابهایی همچون کنزالدقائق، کافیه و اصول شاشی را فراگرفت و در علوم باطن در مرحلۀ طلب قرار گرفت. پس از اتمام سال تحصیلی به «دینپور»- از توابع شهرستان خانپور ایالت پنجاب- رفت و حدود یک ماه و نیم با حضرت مولانا عبدالهادی همصحبت شد. این مصاحبت و معاشرت تأثیر شگرفی بر ایشان گذاشت و سبب شد به محضر حضرت مولانا عبدالغنی جاجروی رحمهالله رفت و در نهم ذیالحجه ۱۳۹۰ هـ.ق با ایشان بیعت کرد و در سلک درویشان طریقه «قادریه»- از سلسلههای مشهور تصوف- درآمد.
شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد / که چند سال به جان، خدمت شعیب کند
مولانا دینمحمد رحمهالله در سال ۱۳۹۰ هـ.ق به مدرسۀ «احیاءالعلوم» شهر «ظاهرپیر» در ایالت پنجاب رفت و از محضر علمایی همچون حضرت مولانا منظوراحمد نعمانی و مولانا حافظ عبدالکریم بهره برد. در آغاز سال تحصیلی ۱۳۹۱ هـ.ق به «بدرالعلوم» رحیمیارخان رفت و مدت چهار سال از محضر مراد و مرشد خویش شیخالتفسیر و الحدیث حضرت مولانا عبدالغنی جاجروی، علوم ظاهر و باطن را آموخت و سیر و سلوک عرفانی کرد.
بازگشت به وطن
مولانا دینمحمد دُرّکانی سرانجام پس از ده سال دوری از وطن، عمامۀ فضیلت را از دست مبارک مولانا عبدالغنی جاجروی دریافت کرد و با کولهباری از علم و عرفان به زادگاهش بازگشت. در بدو ورود به میهن، با مشورت شیخالاسلام مولانا عبدالحمید و سایر علما به پیروی از سنت و سیره رسولالله صلیاللهعلیهوسلم و برای عینیتبخشیدن به «زکاة العلم نشره» مدرسه «تعلیمالقرآن» را در روستای «لعلآباد» گوهرکوه در تاریخ ۱۴ آذر ۱۳۵۳ در مسجد روستا تأسیس نمود. در کنار مسجد، اتاقی وجود داشت که انبار علوفه بود، آن را تخلیه نمود، روزها در مدرسه به تدریس قرآن و علوم نبوی مشغول بود و شبها همراه طلّاب در آن اتاق استراحت میکرد. علیرغم وسعت منطقه گوهرکوه و وفور نعمتهای خدادادی در آنجا، مردم از مدرسه و اساتید آن هیچ حمایتی نمیکردند، بهطوریکه مولانا دینمحمد رحمهالله شش ماه با مشقّت کار کرد. او ریسمان برمیداشت و به «چاهاحمد» که بیش از ۴۰ کیلومتر با مدرسه فاصله داشت، میرفت و هیزم جمعآوری و جهت مصارف سوخت و طبخ نان با شتر، حمل میکرد. سرانجام مشکلات مدرسه و عدم تمکن مالی برای اداره مدرسه، سبب شد که مدرسه را تعطیل نماید.
مولانا دینمحمد پس از تعطیلی مکتب و مدرسه، به روستای «قلعهبید» رفت و در مکتب کوچکی که استادش؛ مولانا شیرمحمد آن را اداره میکرد، مدت سه سال مشغول تدریس شد.
تأسیس مدرسۀ دینی «تعلیمالقرآن» شورشادی
مولانا دینمحمد رحمهالله سرانجام در ذیالقعده ۱۳۹۸ هـ.ق با همکاری و پشتیبانی شخصی خیّر و فرهنگدوست به نام «حاج دادخدا شهبخش» مدرسهای به نام «تعلیمالقرآن» در روستای غریبآباد «کورین» تأسیس نمود که پس از مدتی به پیشنهاد «حاج دادخدا» به روستای «شورشادری» منتقل شد. تاکنون صدها تن از تشنگان دانش و معرفت از اقصانقاط ایران اسلامی با تحصیل علوم دینی در مدرسۀ دینی تعلیمالقرآن شورشادی، از سرچشمه زلال و مصفای علوم وحی سیراب شدهاند. این مدرسه بهصورت شبانهروزی، در بخشهای حفظ قرآن مجید و تدریس علوم دینی برای برادران و خواهران فعالیت میکند.
صفات و ویژگیهای بارز مولانا دینمحمد رحمهالله
تواضع یکی از صفات حسنه است که مولانا دینمحمد رحمهالله بدان متصف بود. در همه امور رضایت الله تعالی را مدنظر داشت؛ نه از ستایش مردم خوشحال میشد و نه از نکوهش آنان ناراحت. در حلم و بردباری نیز سرآمد بود. با اقشار مختلف مردم اعم از عوام و علما و اساتید حوزه و طلّاب با رفقت و مهربانی رفتار میکرد. همت والایی داشت و برای نیل به هدف، مشکلات را درهم میشکست، کمتر کسی از معاصرانش را سراغ داریم که به پایۀ همت ایشان برسد. بهراستی همین همت والاست که او را از شبانی به استادی رساند. به کتاب و مطالعه بسیار اهمیت قایل بود؛ چنانکه در کتابخانۀ شخصی ایشان، بیش از ۳۰۰۰ جلد کتاب در علوم و فنون مختلف ازجمله تفسیر، حدیث، فقه، سیرت، تاریخ، ادبیات، عرفان و تصوف یافت میشود. گاهی اتفاق افتاده که برای بدستآوردن یک کتاب، ماهها رنج سفر را تحمل میکرد. به عنوان مثال برای یافتن کتابی به نام «مفتاحالعلوم» که شرح مثنوی معنوی است، از ایران به لاهور رفت و آن را خرید و به میهن بازگشت.
تألیفات
تقریباً همه تألیفات مولانا دینمحمد درکانی رحمهالله به زبان عربی هستند که بعضی از آنها عبارتند از:
۱- التلقیح: تلخیصی است از دو کتاب «التوضیح و التلویح» که شرح مختصر و مفیدی است بر «التنقیح».
۲- فتح القریب: شرحی است بر کتاب «التقریب» تألیف امام نووی رحمهالله
۳ – سیرة الائمة الأربعة: این کتاب بنا به پیشنهاد شورای هماهنگی حوزههای علمیه اهلسنت سیستانوبلوچستان، برای تدریس در نصاب درسی تألیف شده است.
۴- مختصر الحصون: تلخیصی است از کتاب «الحصون الحمیدیة» در علم عقاید. این کتاب نیز در نصاب درسی شورای هماهنگی مدارس دینی سیستانوبلوچستان تدریس میشود.
۵- تلخیص نورالانوار: در این کتاب، «نورالانوار»- کتابی در علم اصول فقه- به دو قسمت تقسیم شده است؛ بخشهای ضروری بهعنوان شرح کتاب «المنار» و بخشهای حاشیهای را در پاورقی کتاب برای استفاده طلاب آورده است.
۶- القول الاظهر: این کتاب شرحی است بر کتاب «الفقه الاکبر» در علم کلام.
۷- شرح العقیدة الطحاویة: کتابی است در علم کلام.
۸- مقدمات حول علم الفقه: کتابی است حاوی مسائل و مباحثی در علم فقه که بهعنوان مقدمه برای کتاب «الهداية» در نصاب درسی شورای هماهنگی مدارس سیستانوبلوچستان تدریس میشود.
۹- تلخیص الهيئة: این کتاب خلاصۀ سه کتاب در علم هیأت و فلکیات است به نامهای «الهيئة الصغری»، «الهيئة الوسطی» و «المنیة الکبری» که شرح آن به فارسی است و اصل کتاب به عربی است.
۱۰- ترتیب شرح عقود رسم المفتی: خواندن کتاب «شرح عقود رسمالمفتی» به علت نداشتن ترتیب مناسب و عناوین لازم، برای طلاب مشکل بود که مولانا دینمحمد رحمهالله با ترتیببندی جدید، عنوانگذاری مباحث و شرح حال فقهایی که در ضمن مباحث نامی از آنها ذکر نشده است، ویژگی خاصی به این کتاب داده است که بر اهل علم واضح است.
۱۱- تخریج أحادیث مسند امام ابوحنیفه.
۱۲- عرفان حافظ (۵ جلد)
۱۳ـ سیر معنوی در لب لباب مثنوی (۴ جلد)
[مولانا دینمحمد درّکانی، یکشنبه (30 آذر 1404) پس از تحمل یک دوره بیماری، در بیمارستان تأمین اجتماعی زاهدان، در سن 78 سالگی درگذشت.]
*[اقتباس از کتاب «چند شاخه ارغوان در کویر» نوشتۀ نورالله کُرد (با اندکی ویرایش)]

دیدگاههای کاربران