اخیراً در فضای مجازی تصویری از صفحه روی جلد کتابی منتشر شده است که ظاهراً ترجمه انجیل یوحنا به زبان بلوچی است. این نخستین ترجمه یک متن دینی مسیحیت به زبان بلوچی نیست که منتشر میشود؛ پیش از این و در دوران استعمار نیز فعالیتهای دینی از جانب کلیساهای تبشیری مسیحی در بلوچستان انجام شده است. چنانکه ترجمه بلوچی انجیل "متی" در سال 1884م./ 1263ش. و ترجمه بلوچی انجیل "مرقس" در سال 1902م./ 1281ش. در هندوستان به چاپ رسیده است.
هنگامیکه استعمار در قرن نوزدهم میلادی/ سیزدهم هجری وارد بلوچستان شد، علاوه بر استعمار نظامی و تسلط بر سرزمین، استعمار فرهنگی را نیز در سرلوحه سیاست خود قرارداد؛ امری که در تاریخ استعمار در جهان نمایان است.
پس از آنکه انگلیسیها، مقاومتهای مردم بلوچ را در شرق از بین بردند و در سال 1839م./ 1218ش. مرکز حکومت کلات را در پی شهادت میرمحراب خان تصرف کردند و پایههای قدرت خود را تثبیت کردند، وارد پیکار در جبهه فرهنگی شدند و محققان و مبلغان انگلیسی عازم منطقه شدند.
در تاریخچه زبان و ادبیات بلوچی میخوانیم، ادبدوستان انگلیسی مانند دیمز، لیچ، هوز، جان جیکب و میَر بهظاهر برای کسب اطلاعات علمی و تحقیقی به بلوچستان آمدند و در پنهان اهداف دیگری داشتند که تبلیغ مسیحیت از جمله آن اهداف بود.
بهعنوان مثال "ریورند تی جی میَر" از اعضای جامعه مقدس انجیل بود که مدتهای مدیدی در اطرافواکناف بلوچستان، به معاشرت با مردم بهویژه قبایل براهویی پرداخت و سرانجام کتابی در سه جلد با موضوع زبان براهویی نوشت و در سال 1902م. آن را در هندوستان به چاپ رساند. او و دوستانش معتقد بودند استعمار انگلیس از طریق ارتباط نزدیک و دوستانه و با زر و زور و تزویر، مردم بلوچستان را از عقاید اسلامی رویگردان کند و آنان را تشویق به پذیرش مسیحیت نماید تا آخرین موانع تسلط دائمی بر این سرزمین از بین برود و تضاد فکری و دینی میان مردم بلوچستان و استعمار وجود نداشته باشد.
مبارزهی فرهنگی علمای بلوچ با استعمارگران
اما علمای بلوچ خیلی زود به اهداف استعمار پی بردند و واکنش نشان دادند؛ امری که به ظهور ادبیات مقاومت بلوچ و آغاز دور جدید زبان و ادبیات بلوچی انجامید.
علمای بزرگوار از جمله مولانا محمدفاضل درخانی، مولانا حضوربخش جتوئی، علامه نبوجان، مولانا عبدالمجید چوٹوی و مولانا عبدالله، با تأسیس مکتبی دینی در روستای دُرخان از توابع ڈاڈر در سبّی، نهضتی فرهنگی و دینی به راه انداختند و مردم را از اهداف استعمار آگاه ساختند. آنان زبان شعر را بهترین روش مبارزه فرهنگی تشخیص دادند و بسیاری از مفاهیم دینی را بهصورت شعر و نظم درآوردند و در اصلاح عقاید مردم، تلاش فراوانی نمودند.
مولانا حضوربخش، قرآن مجید را به بلوچی ترجمه کرد و کتابهایی چون فقه اکبر، وصیتنامه، کلمات الکفر، عجایب المواعظ و شروط الصلوة را به نظم و شعر بلوچی درآورد. در اثر تلاش علما، این اشعار در هر خانه بلوچی راه پیدا کردند و بر زبان پیر و جوان، زن و مرد جاری شدند. کتابهای دینی بلوچی دستبهدست میگشتند و مورد احترام قرار گرفتند و تاکنون با تقدس خاصی نگهداری میشوند. بدین ترتیب سیاست مسیحیسازی استعمار ناکام ماند. اسلام در بلوچستان محفوظ ماند و زبان بلوچی، گامی بزرگ در جهت توسعهی فرهنگی منطقه برداشت.
ترجمه قرآن مجید به زبان بلوچی، سرآغاز ادبیات نوین بلوچی بود که زبان بلوچی را از حالت شفاهی درآورد و آن را طبق دستور زبان بهصورت مکتوب و زبان نوشتاری تبدیل کرد. تلاشهای مولانا خیرمحمد ندوی و مولانا قاضی عبدالصمد سربازی در این راستا غیرقابل انکارند.
چرایی انتشار انجیل یوحنا به بلوچی
باوجود اینکه چندین دهه از ترویج عمومی رسمالخط بلوچی میگذرد و بلوچینویسان، کمیتهها و نهادهایی برای آن تأسیس کردهاند، ولی تاکنون در مورد برخی نکات جزئی آن، به اجماع واحدی دست نیافتهاند.
یکی از این کمیتهها، در کشور سوئد تشکیل شده است و رسمالخطی را برای نوشتار بلوچی ارائه نموده که ترجمه جدید انجیل یوحنا با همین رسمالخط و با حروف لاتین منتشر شده است.
ترجمه و انتشار انجیل به زبانهای مختلف، مهمترین رسالت کلیساهای تبشیری بهشمار میرود. آنها با نوشتن قواعد دستوری، برای زبانهایی که بهصورت نوشتار درنیامدهاند و انتشار انجیلها با همان قواعد و رسمالخط، کوشیدهاند با یک تیر دو نشان بزنند؛ هم دین و آیین خود را تبلیغ کنند و هم انحصار قواعد و رسمالخط یکزبان را بهدست بگیرند. انتشار ترجمهی بلوچی انجیل یوحنا با رسمالخط جدید پیشنهادی، در راستای اجرایی کردن همین سیاست است.
بانی کار مذکور، خانم کارینا جهانی اهل سوئد است که به زبان و ادبیات بلوچی علاقهمند است. او توانسته این زبان را فرابگیرد و بهصورت روان به آن مکالمه کند.
کارینا جهانی از فعالان وابسته به کلیساهای مسیحی است و همسرش یک کشیش ارمنی اهل ایران است. وی پیش از انقلاب در رشته زبان فارسی در ایران تحصیل میکرده است و پس از انقلاب، در پاکستان به تحصیلات خود ادامه داد و همانجا با زبان بلوچی آشنا شد.
چنانکه میدانیم، اغلب مردم بلوچ مسلمان بودهاند و از دیرباز اقلیتهای غیرمسلمان و غیر بلوچ؛ نظیر هندوها و سیکها در این سرزمین زندگی میکردند و تسامح و زندگی مسالمتآمیز با اقلیتهای دینی در بلوچستان، شهره عام و خصوصیت این ملت بوده است.
اما گاهی، برخی نیروهای خارج از بلوچستان سعی کردهاند، از برخورد مسالمتآمیز مردم بلوچ نسبت به دیگران سوءاستفاده کنند و اندیشههای دینی خود را در بلوچستان ترویج دهند. امری که در حمایت انگلستان از آقاخان محلاتی، برای ترویج آیین جدیدش در بلوچستان و فعالیتهای مبلغان مسیحی نمود پیدا کرد.
همچنین، پس از تشکیل کشور پاکستان، میرزا بشیرالدین محمود، رهبر اسبق فرقه قادیانی، منطقه بلوچستان را پایگاه آینده فرقه قادیانی اعلام کرده بود و قادیانیهای بسیاری در لوای کارمند دولت و فعال اقتصادی از هند و پنجاب راهی بلوچستان شدند. علاوه بر این، در ایران قبل از انقلاب، فعالان فرقه بهایی گوشه چشمی به بلوچستان داشتند که مهاجرت برخی اعضای این فرقه به بلوچستان و حضور آنان در این سرزمین، گواه این سیاست است. با این وجود، بنا به گفته مورخ بلوچ، میر گلخان نصیر، بلوچها اگرچه با تعصب شدید مذهبی با دیگران برخورد نمیکنند؛ اما از زمانیکه اسلام را پذیرفتهاند، آن را رها نکردهاند.
چشم طمع استعمارگران سابق به بلوچستان
هرگاه بنیانهای همبستگی در یک جامعه و سرزمین رو به ضعف برود، آن جامعه مورد توجه طمعورزان قرار میگیرد. الحاق بلوچستان و کلات به کشور پاکستان، از همان ابتدا با چالش و بحران همراه بود. در یک دهه اخیر، با توجه به سیاستهای نابخردانه دولت مرکزی و سرکوب و کشتار مخالفان بلوچ، تنفر بین دو طرف شدت یافته است. از طرفی، بلوچستان، همچنان القاب "غنیترین اما محرومترین" ایالت پاکستان را یدک میکشد. این امر باعث شده تا استعمارگران سابق، از آن در جهت اهداف خویش استفاده کنند و فاصله میان طرفین نزاع را بیشتر نمایند. آنها میخواهند بحران را از محدودهی سیاسی خارج کنند و به امور دینی و اعتقادی سرایت دهند؛ به همین جهت است که باز ترویج مسیحیت، راهاندازی رادیو بلوچی صدای آمریکا و حمایت از ناراضیان سیاسی در دستور کار قرارگرفته است.
پس چه باید کرد؟
حال که استعمارگران سابق در تلاشاند از مشکلات سیاسی و فرهنگی بلوچستان در راستای منافع خود بهره ببرند، باید فعالان بلوچ، اعم از سیاستمداران، فرهنگدوستان و علمای دین به خطرهای این سیاست و حساس بودن موقعیت کنونی ایالت بلوچستان آگاه باشند و سعی کنند مسائل سیاست و دیانت را در بلوچستان طبق "رواج بلوچی" و در گسترهی فرهنگ عمومی و تاریخی بلوچستان حل کنند. آنان باید فراتر از وابستگی به قدرتهای خارج از بلوچستان پاکستان، اعم از دولتها و نهادهای گوناگون، برای آینده خود تصمیم بگیرند.
علمای بلوچ نباید به اوضاع روزمره مردم خود، سرکوبها و کشتارهای دولت مرکزی و مسائل فرهنگی ازجمله زبان بلوچی بیتوجه باشند و این قبیل مسائل، باید آنان را به سرگذشت مردم متوجه نماید. آنان قبل از هر وابستگی جناحی، حزبی و فرقهای، فرزندان این مردم و این سرزمین هستند و با الهام از ابتکار مکتب درخانی، مسائل فرهنگی بلوچستان را بهدست بگیرند. باید صدای مظلومیت مردم بلوچ را بشنوند، دلسوز و غمخوار مردم خود و خیرخواهشان باشند و برای آبادانی مادی و معنوی سرزمین خود تلاش کنند. نباید دل به طرحها و سیاستهایی بست که خارج از بلوچستان، طراحی میشود.
فعالان فرهنگی، سیاستمداران و بهخصوص ناراضیان بلوچ، با درک اصل بحران در بلوچستان و نقش استعمار بریتانیا در آن، بدانند که پناه بردن دوباره به آغوش استعمارگران چارهی کار نیست؛ آنان چهره اصلیشان را بارها به مردم بلوچستان نشان دادهاند و سابقه استعماریشان، شاهدی بر نیت درونیشان است.
به هرحال، باید نخبگان و عموم مردم بلوچستان، دستبهدست هم داده و با همدلی این مرحله سخت را در تاریخ بلوچستان طی نمایند.

دیدگاههای کاربران