امروز :یکشنبه, ۳ تیر , ۱۴۰۳

عقبه بن نافع و سیر فتوحاتش در شمال آفریقا

عقبه بن نافع و سیر فتوحاتش در شمال آفریقا

 خداوند متعال همواره برای یاری و نصرت دینش انسانهایی را برگزیده است که ایمان با تار و پودشان آمیخته است و جانشان را برای یاری دین خدا بر طبق اخلاص گذاشتند و تمام هم و غم آنها خدمت به اسلام و انتشار آن در بین مردم بوده است.

انسانهایی که رضا و خشنودی الهی را بر متاع دنیا ترجیح دادند و زندگی توأم با آرامش و سکون را کنار گذاشتند و خانواده و دوستان را ترک کردند و راهی دیار غربت شدند تا مردم را از یوغ کفر و شرک و ظلم و استبداد نجات دهند و به شاهراه هدایت رهنمون سازند؛ یکی در صحرای آفریقا زندگی را وداع می گوید و دیگری در کنار دیوار چین و قسطنطنیه مدفون می شود و آن یکی در جنگلهای سند و هندوستان سر به زمین می گذارد. اما همگی به این زندگی راضی و به این سرنوشت خشنود هستند، چون تاج هجرت در راه خدا بر سر آنها گذاشته می شود و مُهر شهادت بر تارک  آنها زده می شود.
یکی از این قهرمانان تاریخ ساز، سردار رشید اسلام حضرت “عقبة بن نافع” می باشد که در مدت کوتاهی توانست شمال آفریقا را فتح کند و پرچم اسلام را در آنجا به اهتزاز در آورد.

دوران کودکی و نوجوانی
حضرت عقبه بن نافع بن عبدالقیس فهری یک سال قبل از هجرت به دنیا آمد، پدرش پیش از ولادت او به دین اسلام گرویده بود، به همین جهت او در خانواده اسلامی و در محیطی دینی پرورش یافت.
حضرت عقبه با صحابی جلیل القدر، حضرت عمروبن عاص خویشاوندی نزدیکی دارد و پسر خاله او محسوب می شود.
در دوران خلافت راشده، پس از آنکه قافله فتوحات اسلامی به حرکت درآمد و قشون مجاهدین اسلام برای آزادسازی شهرهای همجوار جزیرة العرب و دعوت آنها به سوی اسلام، راهی این مناطق شدند، حضرت عمروبن عاص به سوی مصر حرکت کردند.
حضرت عمروبن عاص فرمانده لشکر اسلام، بنابر فراستی که داشت از همان ابتدا در چهره قهرمان نوجوان ما آثار نبوغ و شجاعت را مشاهده کرد و پیش بینی کرد که او می تواند در آینده در جبهه غرب نقش مهمی در پیشبرد اهداف جهادی داشته باشد. بنابراین وظیقه مهم و خطیر فرماندهی دسته اطلاعات و بررسی اوضاع شمال آفریقا را به عهده او گذاشت. کسانی که در زمینه جنگی و نظامی تجربه دارند به خوبی می دانند که مسئولیت جمع آوری اطلاعات از مهمترین و خطرناکترین وظایف و مسئولیت ها در هر لشکری به شمار می رود، زیرا به این وسیله راههای هجوم و حمله و مواقع استراتژیکی شناسایی می شوند، و کسی که چنین مسئولیتی به عهده اش گذاشته می شود، باید فردی هوشیار، قوی، شجاع و دارای عملکردهای فوق العاده وهوشیارانه باشد.
قهرمان نوجوان ما نیز از این ویژگیها برخوردار بود، به همین خاطر هنگامی که حضرت عمروبن عاص پس از فتح تونس به مصر بازگشت، با وجود اینکه در لشکر شخصیتهای بزرگی وجود داشتند، حضرت عقبه را به عنوان والی بر آن گماشت.
حضرت عقبه نیز با شایستگی تمام توانست امنیت این مناطق را تأمین کند و جلوی حملات غافلگیرانه و شبیخونهای رومی‏ها و بربرها را بگیرد و از مرزهای جنوبی و غربی مصر محافظت نماید.

حضرت عقبه فرمانده لشکر مجاهدین در شمال آفریقا
حضرت عقبه در زمان خلافت حضرت عثمان و حضرت علی همچنان سمت فرماندهی گردانهای حفاظتی را در شهر “برقه” بر عهده داشت و از حوادث فتنه و اختلافاتی که پس از شهادت حضرت عثمان بوجود آمده بودند، خود را کنار کشید و تمام هم و غمش را صرف جهاد و حفاظت از مرزهای اسلامی و دعوت بربرها به اسلام کرد.
پس از به خلافت رسیدن حضرت امیر معاویه و فروکش کردن اختلافات، حضرت معاویة بن خدیج به عنوان والی جدید مصر تعیین شد. اولین کاری که ایشان تصمیم به انجام آن گرفت، اعزام حضرت عقبه به شمال آفریقا بود تا سیر فتوحات اسلامی را که در اثناء حوادث فتنه متوقف شده بود، بار دیگر از سر بگیرد. در سال 49هـ قهرمان ما راهی شمال آفریقا شد تا مناطقی که دست از اطاعت مسلمین کشیده و قد علم کرده بودند را سر جایشان بنشاند، از جمله این مناطق، شهرهای “ودان”، “افریقیه”، “جرمه” و “خاور” بودند. حضرت عقبه با لشکریانش به این مناطق حمله کرد و با شدت آنها را سرکوب نمود. پس از پاکسازی مرزهای غربی مصر و تونس، این شیر صحرا پا به صحرا نهاد تا با حملات غافلگیرانه و چریک‏های نظامی اش نیروهای رومی را از این مناطق بیرون براند.
به این ترتیب حضرت عقبه توانست با سپاهیان اندکش شمال آفریقا را از لوث رومی‏ها پاک گرداند و قبایل سرکش بربر را سر جایشان بنشاند.

پایگذاری شهر (قیروان)
حضرت عقبه بن نافع صرفا یک فرمانده جنگی و نظامی نبود، بلکه دارای فکری ابداع گر و اندیشه ژرف نگر بود و کاملا بر اوضاع اجتماعی و فرهنگی شمال آفریقا واقف بود و در خلال جنگهایش در شمال آفریقا به اهمیت بنای یک شهر کاملا اسلامی که مرکز اشاعه فرهنگ اسلامی بین این قبایل باشد، پی برده بود. زیرا که اولا؛ حضرت عقبه به خوبی می دانست که قبایل بربر تازه مسلمان هستند و هنوز کاملا با اسلام خو نگرفته اند و هرگاه دعوت اسلام در میانشان متوقف شود، خطر رویگردانی آنها از اسلام وجود دارد. (چنانکه این اتفاق پیش از این نیز رخ داده بود.) لذا بنای یک شهر اسلامی که پایگاه دعوت باشد و بتواند مشعل هدایت و ایمان را در میان قبایل بربر روشن نگاه دارد، ضرورت داشت.
ثانیا؛ این شهر می توانست به عنوان یک مرکز ثقل برای مجاهدینی باشد که در نقاط مختلف شمال آفریقا مشغول جهاد و حراست از مرزهای اسلامی بودند.
لذا حضرت عقبه تصمیم گرفت تا در شاخ شمال آفریقا شهر “قیروان” را بنا کند، در جایی که مجاهدین اسلام در امنیت باشند و موقعیت استراتژیکی خوبی داشته باشد. اما این منطقه دارای جنگلها و درّه های مخوف با حیوانات وحشی بود. به همین خاطر بزرگان لشکر پیش حضرت عقبه آمدند و گفتند: تو ما را دستور به بنای شهر در منطقه ای دادی که مملو از حیوانات وحشی و مارهای خطرناک است و ما از آنها خوف داریم. در میان لشکر پانزده تن از یاران رسول الله صلی الله علیه وسلم حضور داشتند، حضرت عقبه آنها را جمع کرد و گفت: من دعا می کنم و شما آمین بگوئید، او بلافاصله شروع کرد به دعا کردن و مردم آمین می گفتند، سپس رو به جنگل کرد و خطاب به حیوانات گفت: «ای مارها و درندگان! ما یاران رسول الله صلی الله علیه وسلم اینجا فرود خواهیم آمد، شما از اینجا بروید، بعد از این اگر حیوانی را اینجا دیدیم او را خواهیم کشت.» اینجا بود که صحنه بسیار عجیب و شگفت انگیزی رخ داد و تاریخ با حیرت تمام این رویداد تاریخی را در دل خود به ثبت رسانده است؛ حیوانات همراه بچه‏هایشان از آنجا خارج شدند، شیرها، گرگها و مارها بچه هایشان را برداشته و جنگل را تخلیه کردند و برای همگان واضح شد که نیروی ایمان و یقین به نصرت و یاری خدا بزرگترین نیروی قدرت است و می تواند چنین صحنه های شگفت انگیزی بیافریند. حضرت عقبه در میان لشکر اعلام کرد که با این حیوانات کاری نداشته باشند و بگذارند بروند.
کار ساخت شهر قیروان 5 سال طول کشید تا اینکه قیروان به یگانه دژ شمال آفریقا تبدیل شد.
حضرت عقبه در این شهر مسجد جامع بزرگی بنا کرد که بعدها به قبله‏گاه طلاب و دانشمندان و مرکزی برای داعیان و مجاهدین و علما تبدیل شد.

مجاهد مخلص
حضرت عقبه پس از آنکه از کار ساخت شهر قیروان فارغ شد، ناگهان دستور عزل او از مرکز خلافت رسید و به جای او یکی از لشکریانش به نام “ابومهاجره”، که مردی با کفایت و هوشیار بود، به عنوان فرمانده تعیین شد.
حضرت عقبه با این همه خدمات و فتوحات اش هنگامی که خبر عزلش را شنید، با روی خوش و خشنودی تمام از فرماندهی کنار کشید و به نسلهای پس از خود این درس مهم را داد که یک مومن مجاهد باید برای خدا جهاد کند و پستهای دنیا و زیبائی‏های آن، او را آشفته خود نگرداند و کینه و کدورت در دلش جای نداشته باشد.
فرمانده جدید، ابومهاجر، نیز در دوران کوتاه فرماندهی اش توانست پیروزیهای چشمگیری در این منطقه بدست آورد و مناطق مهمی را فتح کند، همچنین”کسیلة بن لمزم”، رئیس قبایل بربر، به وسیله او مسلمان شد. “کسیلة” که پیش از این مسیحی بود، در میان قبایل بربرنفوذ بسیاری داشت و همه از او اطاعت می کردند، مسلمان شدن او دستاورد بزرگی برای ابومهاجر محسوب می شد تا به این وسیله بتواند قبایل بربر را تسلیم کند. اما حضرت عقبه بنا بر فراست و تجربه ای که از قبایل بربر داشت، به مسلمان شدن کسیله اطمینان زیادی نداشت، بویژه با در نظر گرفتن این امر که اسلام او بعد از دستگیری و اسارتش بوده است. (این نظر حضرت عقبه بعدها درست از آب در آمد، چنانکه در ادامه خواهد آمد.)
مدت زیادی از فرماندهی ابومهاجر نگذشته بود که دستور عزلش صادر شد و حضرت عقبه بار دیگر مسئولیت فرماندهی را بر عهده گرفت و ابومهاجر با کمال تواضع و اخلاص به این جابجایی رضایت داد.
فتوحات شمال آفریقا در دوران ابومهاجر به شهر “طنجه” رسیده بود، حضرت عقبه می خواست این شهر را فتح کند، اما ابومهاجر مخالف این نظریه بود، چون حمله به این شهر، که اهالی آن عمدتاً بربر بودند، می توانست موجب نارضایتی “کسیله”، رئیس بربرها، شود و در نتیجه از اسلام رویگردان شود، حضرت عقبه با وجود مخالفت ابومهاجر تصمیم گرفت به مسیر جهاد ادامه دهد و شهر “طنجه” را فتح کند.

طوفان سهمگین
حضرت عقبه همراه با سپاه اسلام از قیروان حرکت کردند و مانند طوفانی سهمگین نیروهای رومی را درهم کوبیدند، به طوری که هیچ ارتش و نیرویی تاب مقاومت در برابر آنها را نداشت. در آغاز شهر “باغایه” را فتح کردند، سپس به سوی شهر “تلمسان”، یکی از مهمترین و استراتژیکی ترین شهرهای شمال آفریقا، حرکت کردند، در این شهر جنگ بسیار سختی بین سپاه اسلام و نیروی روم و بربر در گرفت که با مقاومت سرسختانه رومی‏ها همراه بود. در این جنگ بربرها با شجاعت تمام جنگیدند و عرصه را بر سپاه اسلام تنگ کردند، اما در پایان نصرت الهی شامل حال سپاه اسلام شد و مجاهدین اسلام توانستند آسیاب جنگ را به دست بگیرند و نیروهای رومی را مجبور به عقب نشینی کنند.
پس از آن، حضرت عقبه با سپاه اسلام راهی شهر “اربه” شد و توانست در مدت کوتاهی این شهر و روستاهای اطراف آن را از چنگال رومی‏ها آزاد کند، هدف بعدی حضرت عقبه  شهر “ثاهرت”، مقر پادشاه روم، بود. پادشاه به محض اینکه از تصمیم سردار اسلام مطلع شد پیکها را به رؤسای قبایل بربر فرستاد و از آنها درخواست نیرو کمکی کرد که در پی آن لشکری بزرگ و مجهز در این شهر گرد آمد.
حضرت عقبه نیز چون از جریان با خبر شد، به میان سپاه اسلام رفت و خطاب به مجاهدین چنین گفت: ای مردم! بهترین شما کسانی هستند که خداوند از آنها اعلام رضایت کرده است و کتابش را در میان آنها نازل کرده است. آنها با پیامبر صلی الله علیه وسلم در بیعت الرضوان، زیر درخت، عهد و پیمان بستند که تا روز قیامت با کفار و مشرکین به جهاد بپردازند، امروز شما نیز با خدا پیمان بسته اید و برای جلب رضایت الهی و عزت دینش راهی دیار غربت شده اید. خداوند شما را می بیند و رحمت و نصرت شامل حال شما خواهد شد. هرگاه تعداد دشمنان زیاد باشد، ان شاء الله این نشانه ذلت و خواری آنها خواهد بود، زیرا خشم و غضب الهی بر ظالمان و جنایتکاران واقع خواهد شد.»
حضرت عقبه با این سخنان کوتاه و مختصر توانست حمیت و غیرت سپاهیان اسلام را برانگیزد و روح تازه ای در کالبد آنها بدمد. دو سپاه روبروی یکدیگر صف آرائی کردند، مجاهدین اسلام که دلهایشان سرشار از ایمان و روحیه شهادت طلبی بود، در همان لحظات ابتدای جنگ توانستند صفوف دشمن را بشکافند و نیروی آنها را در هم بشکنند و از میدان مبارزه پیروز خارج شوند.
پس از این پیروزی حضرت عقبه به شهر “طنجه” برگشت. در میان راه یکی از فرماندهان لشکر روم به نام “جولیان” با او ملاقات کرد و پس از گفتگوی مختصر با پرداخت جزیه تسلیم شد. حضرت عقبه از او در مورد سرزمین اندلس پرسید و تصمیمش جهت فتح اندلس را با او درمیان گذاشت. اما “جولیان” مخالفت کرد و گفت: تو چگونه کفار بربر را پشت سرت رها می کنی و به جنگ اندلسی‏ها می روی؟
حضرت عقبه با تعجب پرسید: کفار بربر کجا هستند؟ جولیان گفت: در منطقه ای بنام “سوس”. آنها مردمانی جنگدیده و شجاع هستند. حضرت عقبه پرسید: دینشان چیست؟ او گفت! دینی ندارند، آتش پرست و مجوسی هستند.
پس از این گفتگو حضرت عقبه با سپاه اسلام به سوی این مناطق حرکت کرد و همچون صاعقه ای بر سر آنها فرود آمد و توانست این قبایل را شکست دهد.
حضرت عقبه همچنان به پیشروی خود در این مناطق ادامه می داد تا اینکه به اقیانوس اطلس رسید و دریا مانع پیش روی این سردار بزرگ اسلام شد. اندکی جلو رفت و با اسب راهوارش موجهای دریا را شکافت، سپس ایستاد و با قلبی آکنده از ایمان و غیرت و حسرت رو به آسمان کرد و چنین گفت: پروردگارا! اگر این دریا مانع من نمی شد، من به پیشروی خود ادامه می دادم و در راه تو جهاد می کردم. خدایا! تو گواه باش که من آنچه که در توان داشتم، انجام دادم و اگر این دریا مانع نمی شد به راه خود ادامه می دادم و با هر کسی که به تو کفر ورزد، می جنگیدم تا اینکه جز تو کسی روی زمین پرستش نشود.


شهادت حضرت عقبه

حضرت عقبه بن نافع پس از انجام ماموریتهای مختلف و رسیدن به اهداف نظامی در شمال آفریقا تصمیم گرفت به شهر قیروان برگردد. هنگامی که به شهر “طنجه” رسید، به سپاهیانش اجازه داد که پیشاپیش او به قیروان بروند و خودش به همراه 300 تن از یارانش به سوی شهر “تهودة” که پیش از این آزاد شده بود حرکت کرد. وقتی وارد شهر شد و رومیها او را با این تعداد اندک دیدند، تحریک شدند و دربهای قلعه را بستند. اینجا بود که “کسیله”، رئیس قبایل بربر، که پیش از این ظاهرا مسلمان شده بود، نقاب از چهره منافقانه اش برداشت و از فرصت استفاده کرد و با رومیها هم پیمان شد و به بقیه قبایل بربر پیک فرستاد و از آنها درخواست کمک کرد که در نتیجه لشکر بزرگی آماده شد و به حضرت عقبه و یارانش حمله ور شدند.
حضرت عقبه و همراهانش مردانه مقاومت کردند و با شجاعت تمام جنگیدند، به طوری که شمشیرهایشان شکست اما ایمان و غیرتشان خدشه دار نشد تا اینکه مظلومانه جام شهادت را سر کشیدند و ارواح بلندشان به سوی آسمان پرواز کرد.
بالاخره این سردار بزرگ اسلام  با این کارنامه درخشانش در سال 62م. به شهادت رسید و شهادتش تاثیر بسیاری بر بربرهای تازه مسلمان گذاشت و ازهمان روز بین بربرها ملقب به “سیدی عقبه” شد.
حضرت عقبه در طول زندگی‏ اش الگوی عبادت و اخلاق نیکو، پارسایی، شجاعت و همت بلند بود و سپاهیانش به خاطر همین ویژگیها و صفات او را دوست داشتند. در هیچ جنگی شکست نخورد و در جنگها از تازه ترین وسایل جنگی و جدیدترین روشها و تاکتیکهای نظامی بهترین استفاده را می کرد و به جرأت می توان گفت که این سردار رشید اسلام از نظر نظامی کارهای بس بزرگ و شگفت انگیزی انجام داده است که عقل انسان را به حیرت فرو می برد.
روحش شاد و راهش پر راهرو باد.

منابع:
1ـ تاریخ الرسل و الملوک؛
2- الکامل فی التاریخ؛
3- البدایة و النهایة؛
4- سیر أعلام النبلاء؛
5- تاریخ الخلفاء؛
6- اطلس تاریخ الاسلام؛
7- قادة فتح بلاد المغرب العربی؛
8- فتوح البلدان.

 

 

 


دیدگاههای کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بخوانید