امروز :پنجشنبه, ۱۴ خرداد , ۱۴۰۵

پژواک

پژواک

Imageتقديم به آنان كه عطر نفسشان گرمابخش جمع محفل عشق است و نداي شيوايشان آرامش دهندة دلهاي شكسته و خسته‌اي كه تنها روشنايي قلبشان سر رشتة اميدي است كه به شما عزيزان و بزرگواران پيوند مي‌خورد. اينك به ياد آناني كه مشتاقانه به سوي حق پرگشودند

سر رشتۀ امید
تقديم به آنان كه عطر نفسشان گرمابخش جمع محفل عشق است و نداي شيوايشان آرامش دهندة دلهاي شكسته و خسته‌اي كه تنها روشنايي قلبشان سر رشتة اميدي است كه به شما عزيزان و بزرگواران پيوند مي‌خورد. اينك به ياد آناني كه مشتاقانه به سوي حق پرگشودند و براي آناني كه عاشقانه در راه حق گام بر‌مي‌دارند. آري شما آن سلحشوراني هستيد كه طنين گام‌هايتان، آهنگ سخنانتان، جوش و خروشتان، مهر و محبتتان، و همة كارها و رفتارتان، پيامبر خدا و اسوة تقوا را به يادمان مي‌آورد. آري بوي پيراهن يوسف مي‌دهيد، بوي احمد مي‌دهيد و پيامتان، پيام محمدي است. آري براي آناني مي‌نويسم كه با همة بزرگواري، كرامت، مردانگي، شجاعت و دليري در راه خدا گام برداشتند و در سنگرهاي دين عاشقانه ايستادند و مقاومت كردند. براي آناني كه تنها روزنة اميد را در نگاه آنان تفسير مي‌كنم، خوشا به سعادتتان كه چه زيبا و پرحرارت از خدا مي‌گوئيد و چه‌قدر پرهمت از دين خدا حمايت مي‌كنيد. جز به عزت و شكوه اسلام و مسلمانان به چيز ديگر نمي‌انديشيد و نه يك قدم يا يك وجب كه حتي يك ذره براي بالا بردن خود در چشم ديگران تلاش نكرديد. به حقيقت كه شما پيروان راستين حضرت عمر فاروق هستيد. خوشا به سعادتتان! نمي‌دانم چگونه نهايت عشقم را بر روي كاغذ با كلماتي لبريز از صميميت پياده كنم؛ چون مي‌دانم گرامي‌تر از آن هستيد كه در كلامم بگنجيد و كلماتم در برابر بزرگواريتان كم مي‌آورند و همچون بيدي مجنون سر راهتان كمر خم مي‌كنند تا شايد بتوانند خاك پايتان را بوسه باران كنند، ولي افسوس و حسرت كه بزرگواراني را لحظه‌اي شناختيم كه براي هميشه از كنار ما رفتند و مردانه مي عشق را نوشيدند و به سوي يكتاي معبود شتافتند. آري! اي استادان عزيز، اي مردان بزرگ، اي فرشته‌هاي زميني و اي پدران گرامي، مولانا عبدالعزيز، مولانا محمدعمر، مولانا نعمت‌الله، مولانا عبدالحكيم، مولانا دامني رحمةالله عليهم، و اي همة بزرگواراني كه جان خود را در راه اعلاي كلمة الله از دست داديد، يادتان، راهتان، آرمانتان و خاطره‌هايتان را همواره پاس خواهيم داشت و بيشتر از پيش به يادتان خواهيم بود و هزاران سبدگل محمدي را هدية مزارتان مي‌كنيم. ـ و شاد خوشحاليم از اينكه شاگرداني پرورش داديد كه همواره در ركابتان گام برمي‌دارند و جاي خالي شما و اميد را در قلبمان زنده مي‌كنند.
         خراسان جنوبي زيركوه، خانم‌ها احراري و عطيه عزيزي

—————————————————

چه آرام و بي‌صدا در گوشه‌اي كز كرده و در خيال خود غرق است. بي‌خيال به نقطه‌اي خيره شده و حتي يك كلمه از لبانش جاري نمي‌شود. انگار بغضي در گلويش سنگيني مي‌كند كه چشمان معصومش تاب اين بارش را ندارد. گه گاهي به اطراف هم نظاره مي‌كند و در پي يك چيزي است كه خود هم بدرستي نمي‌داند چيست! به طرف قرآن مي‌رود، بوسه‌اي بر آن مي‌زند و آرام بر روي زانوهايش مي‌گذارد. دستانش مي‌‌لرزد، عشق عجيبي در قلبش است كه لرزش را به دستانش هم منتقل كرده، چشمها را مي‌بندد و آن را مي‌گشايد. قطرة اشكي فرو مي‌لغزد و از روي گونه بر آيات مي‌چكد؛ گويي آرام‌تر شده؛ چون مي‌خندد. با اشتياق شروع به خواندن مي‌كند، نفس عميقي مي‌كشد، شايد با اين كار مي‌خواهد سنگيني‌اي كه روي قلبش هست سبك‌تر كند. سرش را به سوي سجاده نماز بر‌مي‌گرداند. نياز مبرمي در خود براي گفت‌وگو با معبودش احساس مي‌كند. سرانجام تصميم خود را گرفت، بايد با او حرف بزند؛ زيرا تنها او را محرم راز مي‌داند. پس با آرامش رو به قبله مي‌كند و آرام آيه‌هاي پاك را زمزمه مي‌نمايد.   
سميرا نارويي از زاهدان

—————————————————

در جست‌وجوي خدا
در سياهچال قلبم نامت را صدا مي‌زنم. اما به ديواره‌هاي سياهچال مي‌خورد و من پژواك صدايم را مي‌شنوم و باز هم صدايت مي‌زنم و باز فقط پژواك است و بس. و من نااميد نمي‌شوم و باز هم صدايت مي‌زنم و باز هم. با ته ماندة صدايم، با تمام وجود، با تك‌تك سلولهاي بدنم، با نااميدي و با عشق صدايت مي‌‌‌‌‌زنم. تلألؤ نوري در سياهچال قلبم پديدار مي‌شود. و اين بار از ته قلبم نامت را اي خداي يگانه صدا مي‌زنم و من پر از عشق مي‌شوم. عشق به جاودان خدايِ فريادرس كه اينگونه جوابم داد. پس دوستش دارم و هميشه مي‌‌خوانمش.

ياد خدا
تو را ياد مي‌كنم آن زمان كه سرخي خورشيد در آسمان پديدار مي‌گردد. آن زمان كه امواج خروشان خشم‌آلود به ساحل دريا برخورد مي‌كند. آن زمان كه غنچه‌اي با شبنم سلام مي‌كند و با خورشيد مهرباني. آن صبحگاهي كه چشم نرگس به شقايق نگران مي‌شود. تو را ياد مي‌كنم اي هستي بخش، اي بزرگ، اي مهربان مهربانان! در طلوع صبحگاهان، در شفق و فلق خورشيد، در خواب و بيداري، چقدر تو دانايي و توانا! من در بيكران قدرت تو، ناتوان. مهربانا! تو خود رحمتي كن بر من تا نباشم از قافلة مردمانِ غافل از ياد تو. چون ياد تو باعث آرامش روح و جان من است.    
  مهناز خشك‌دامن از زاهدان

—————————————————

سخني با جوانان
عزيزان! چرا اين‌قدر در كشاكش زندگي خود را گم كرده‌ايم و خود را كوركورانه مقلد افكار غلط نااهلان ساخته‌ايم! چرا حاضريم براي منافع خود دست به هر كاري بزنيم! چرا حاضريم خوبي را با بدي جواب بدهيم و بدي را شايسته خوبي بدانيم! چرا بدي مي‌كنيم و انتظار خوبي از ديگران داريم! چرا به ديگران احترام نمي‌گذاريم و انتظار داريم به ما احترام بگذارند! بياييد كمي انصاف داشته باشيم، كمي بينديشيم، آيا زندگي با اين زودگذر بودنش ارزش آن را دارد كه ديگران را از خود برنجانيم؟ آيا جواناني كه امروز به دنبال تقليد كوركورانه از جوامع غربي هستند و از خلاف‌كاران و نا اهلان تقليد مي‌نمايند و فكر خود را براساس فكر ديگران تطبيق مي‌نمايند، آيا مي‌توانند جامعه‌اي را كه فردا به ايشان نياز دارد، مستقل سازند و بر حول محور خوبي بچرخانند؟ نه، هرگز!
عزيزان! شما رهروان راستين محمد مصطفي صلي‌الله‌‌عليه‌وآله‌وسلم هستيد، همواره بايد بدانيد و مدنظر داشته باشيم كه پول و ثروت و مدل روز و تقليد كوركورانه از بيگانگان خوشبختي نمي‌آورد. بلكه خوشبختي واقعي در علم و دانش و راه پاك يزدان دانا و احترام متقابل بين همة اقشار جامعه مي‌باشد.

برخي از توصيه‌هاي پيامبر اسلام صلي‌الله عليه وسلم به جوانان
1ـ به خدا و رسولش و به معتقدات اسلامي ايمان راسخ داشته باشيد، به بهشت خواهيد رفت.
2ـ از ناپاكي‌هاي ظاهري و باطني (كينه، حسد و حرص و …)پرهيز كنيد تا پاكيزه باشيد.
3ـ ازدواج كنيد و تنبلي و بيكاري را كنار بگذاريد.
4ـ به نماز پايبند باشيد و خانواده خود را نيز پايبند كنيد.
5ـ به وسيلة خدمت به پدر و مادر، راه ورود به بهشت را بر خود هموار سازيد.
6ـ خيرخواه و سعادت‌خواه هم باشيد.
7ـ خود و ديگران را محبوب خدا سازيد، از دوستان خدا باشيد.
خليل جاسمي استان بوشهر ـ بخش عسلويه ـ روستاي بستانو

—————————————————

اصلاح عقيده و فكر تا اصلاح عمل؟
انسان با عقيده و عمل صحيح است كه داراي ارزش است و ما نمي‌توانيم به اين ارزش و درجه برسيم مگر اينكه فكر خود را اصلاح كنيم. اگر فكر اصلاح شد حتماً بازتاب آن يك عمل صحيح است. برادران و خواهران خوبم، ما نمي‌توانيم به يك عقيده سالم و عمل صالح برسيم مگر اينكه از درون خود شروع كنيم و فكر خود را اصلاح كنيم. و اين امكان پذير نمي‌باشد، مگر با ايمان و تزكية نفس و جهاد با نفس و بازگشت و حركت به سوي خداوند و كمك گرفتن از او و پيروي از سنت پيامبر. و ما هم بايد پيامبر را الگو خويش قرار دهيم و شيوه و راه و روش ايشان را فرا راه خود قرار داده و براي آن تلاش كنيم، تا به هدف اصلي خود كه همان رضاي خداوند ـ اجراي احكام خداوند ـ و خليفه‌اي مخلص براي خدا باشيم. و در آخر از خداوند مي‌خواهم به همة ما فهم صحيح، گفتار محكم و استوار، نيت درست و پاك، رفتار خوب و مستمر و عمل صالح و نيك عطا كند. به راستي خداوند شنوا و جوابگوست.
نادره محمدي از رضوانشهر

—————————————————

آيا تا به حال به يك درخت فكر كرده‌ايد كه چگونه سرسبز و استوار برجاي مانده؟ آيا اگر اين درخت ريشه نداشت، مي‌توانست به همان وضع به حيات خود ادامه دهد؟ پس اين ريشة هر چيزي است كه آن را حفظ مي‌كند و به آن ادامه حيات و زندگي مي‌بخشد، ما خود را مانند يك درخت در نظر بگيريم. آيا به يك اصل و منبع براي تغذيه احتياج نداريم؟ آيا ما براي باورها و اعتقاداتمان نبايد از يك منبع اصلي برخوردار باشيم؟ و چيزي كه ريشه و منبع و سرچشمه نداشته باشد، برابر است با پوچي و يأس. آيا اگر ما هر روز به يك درخت يا گل كه ريشه‌اي پوسيده و كهنه داشته باشد، آب دهيم و آن را تر و خشك كنيم، شايد بتوانيم تا مدت كمي آن را نگهداريم، اما مطمئناً روزي خشك خواهد شد. ما هم بايد اول باورهايمان، اعتقاداتمان و فكرهايمان را از بي‌ريشگي و بي‌‌سرچشمگي نجات داده و از نابودي آن جلوگيري كنيم و نگذاريم آفات آن را از بين ببرند. اگر از دو منبع و سرچشمة مهم كه خداوند به ما ارزاني داشته و مورد محبت خود قرار داده بهره گيريم، به همان سرچشمه كه همة پاكيها و محبتها در آن است، رجوع كنيم، به يك باور و اعتقاد راستين رسيده‌ايم. قرآن و سنت دو چيز گرانبها است كه خداوند آن را به ما هديه داد. اگر دوست ما يك هديه به ما بدهد، مي‌خواهيم آن را تا روز مردن نگه داريم. آيا هدية خداوند را نيز اينقدر دوست داريم؟ و آيا از آن محافظت و مراقبت مي‌كنيم؟ انسان چه ناسپاس است! اگر كسي برايت كاري انجام دهد، بارها و بارها  از او تشكر مي‌كني و شرمندة او مي‌شوي. آيا در برابر خداوند نيز اينگونه‌اي؟ با اينكه اين دو قابل مقايسه نيستند. و آيا واقعاً محبتهاي خداوند را سپاس مي‌گوييم و از نعمتهايي كه بي‌منت به ما داده تشكر كرده‌ايم؟    
محمد خوشدل ـ رضوانشهر، گيلان

—————————————————

لحظة سبز دعا
راستش را بخواهي، خودم نمي‌دانم چه مي‌خواهم، اما اين را مي‌دانم كه تو را مي‌خواهم …
از من دلگيري، مگر نه؟ اما مي‌‌خواهم بدانم چه‌قدر از من ناراحتي؟ بيشتر از پهنة مهربانيت …
طاقت خشمت را ندارم. من تنها خاطره‌اي كه از تو به ياد دارم، مهرت است، آخر چگونه با خشم تو بسازم و بسوزم. شايد روزي در آتش قهر تو سوختم، اما ساختن را هرگز … خدايا، فكر نكن بي‌وفايم. خودت داري اشكهايم را مي‌بيني. من بي تو، حتي نمي‌توانم مردن را ياد بگيرم، چه برسد به زيستن و به تو رسيدن.
باور كن، اگر من چون تو خدايي بودم، با همين شوكت و هيبت، آسمانم را زير پايت فرش مي‌كردم و دار و ندارم را فداي نگاهت مي‌كردم. اما من فقيرم و بي چيز، فقط تو را دارم، خيلي تو را دارم، مي‌خواهم تو را به تو تقديم كنم. آري! همين سزاوار توست و ديگر هيچ. پس قلبم تا هميشه براي تو.
تو با اين همه جلال، مرا به خاطر كوچكي و خردي و بي هيچي‌ام مجازات مكن. دلم را از من بگير و از من دل مگير. اي زندة مهربان! مگر قرارمان اين نبود كه رابطه‌مان تا ابد زنده و پويا باشد. اي مهربان! دستم را بگير و دستت را از من مگير. نمي‌خواهم، تو برايم در دو ركعت نماز خلاصه شوي، نماز هم براي تو كم است. بعضي وقتها براي با تو بودن بايد سكوت كرد، آري! سكوت فقط سكوت … پهناي سكوت را من نمي‌دانم، براي همين است كه فكر مي‌كنم با تو آشناست.
مهربانم! من از عمق جان گفتم: اشهدان لااله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله من بودنت را، بزرگيت را و مهرت را باور كردم، من در تنگي و گرفتگي سينه‌ام، در رواني دلم و در رقص اشكاهايم، تو را باور كردم، تو نيز مرا باور كن، خستگي‌ام را، بي‌كسي‌ام را و دلتنگي‌ام را باور كن. نگاهم چون كودكي گريزپا و غريب است كه در پشت ديوار كهنة پلكهايم قايم مي‌شود و شهامت نگاه كردن به آدمها را ندارد.
وقتي دلم تند مي‌دويد و مرا به دنبال خود مي‌كشيد، من تو را در مسير سادة دلم مي‌ديدم.
مرا پاكباز راهت كن، من پر از هواي ماندنم. من هنوز از داشتنهايم لذت مي‌برم و از نداشتنهايم رنج مي‌كشم. من هنوز دنبال قافيه‌ام، اينگونه كه باشد، من هرگز نمي‌توانم سپيد باشم.
«خدايا تا پاكم نكردي خاكم نكن»      
                                    فائزه سلامي از زاهدان

—————————————————

خداوندا
الهي! در قبله‌گاهي از عشق روبه سويت مي‌نهم، سجاده‌اي از ايمان مي‌گسترانم و عاشقانه به درگاهت به نماز مي‌ايستم، نام تو را مي‌خوانم و عطر جان‌بخش خدايي‌ات، مشام جانم را مي‌نوازد.
پروردگارا؛ آمده‌ام كه سكوت را آويزة گوشم نمايم و از دروغ، غيبت، بيهوده‌گويي، و هزاران ناسزا به دور باشم. خيلي عاشقم كه سبكبال شوم و به پرواز درآيم و خوبي‌ها را درنوردم و چون پاك‌دلان گيتي به پرگشودن خو بگيرم. پشيمان و درمانده از قيد و بندهاي بازار پر محنت و رنج زندگي باري ديگر رو به تو آورده‌ام تا در كوي الطاف و مهرباني‌ات حديث توبه و ندامت بازگويم. آمده‌ام سر به سجده نهم و تسبيح گويان از تو طلب عفو و بخشش نمايم. كريما! آمده‌ام تا باران رحمتت را به سرزمين كوچك دلم به باراني، تا از بركت آن سبز باشم و پراميد. آمده‌ام از وجود كوچك و پرخطايم شمعي برافروزم تا از عشق ذره‌ ذره بسوزد و ظلمات دورنم را روشنايي بخشد و قدم در جاده عشق و ايمان نهم و تو را دريابم.
پروردگارا! من خسته دل و ناتوان عزم و اراده نموده‌ام كه از اين به بعد جز از تو و نام بلندت نگويم، و به عشق وصال و روضة رضوانت دل به بندم.
عبدالناصر قدسي از شورشادي بخش كورين

—————————————————

حجاب هويت زن مسلمان
دشمنان اسلام براي ضربه زدن به اسلام تا جايي پيش رفته‌اند كه ارزشهاي مقدس ما و مفاهيم اصوليمان را وارونه جلوه مي‌دهند تا به نفع مقاصد پليد خويش بهره برداري نمايند.
زخمهايي كه بر قلوب مسلمين وارد آورده‌اند، فراوان است؛ از كاريكاتورهاي اهانت‌آميز به ساحت مقدس محمد مصطفي صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم، در غرب تا پخش برنامه‌هاي تفرقه‌آميز در تلوزيون خودمان. از عمق ناراحتي مسلمانان در مورد موارد ذكر شده بارها صحبت شده. اما نبايد بنشينيم و فقط غصه بخوريم. بايد اين موارد باعث بيداري ما شود، از خواب گران غفلت بيدار شويم و ببنيم دشمن تا كجا پيش رفته. نبايد فقط به سخن و شعار اكتفاء كنيم. بايد با هوشياري به پا خيزيم و توطئه‌هاي منافقان را به خودشان بازگردانيم و دست به كار شويم از همين حالا. از بزرگترين اهداف دشمنان تهاجم فرهنگي است. مي‌خواهند بي‌بندوباري، هرج و مرج و فساد را در غالب كلمة آزادي به زور به ما القاء كنند.
همواره حجاب بزرگترين عامل مانع آزادي مطرح شده، اما دين اسلام بدون حجاب متصور نيست و هر كس حجاب را با زندگي شهري و پيشرفت در تعارض بداند، تيشة زهرآگيني از افكار و تبليغات دشمن را بر پيكر اسلام وارد نموده‌ است.
اينها همه ساخته و پرداخته يهود است. صهيونيزيم بين‌الملل براي چيره شدن بر افكار زنان و مردان، مي‌خواهند اخلاق و ارزشهاي اسلام را نابود كنند و به وسيلة تحريك و گسترش شهوات بر مردم چيره شوند. مي‌خواهند با مدگرايي مردم را به فرهنگ مصرف بي‌رويه عادت دهند تا توان اقتصادي خويش را تقويت كنند.
در حديثي به نقل از تفسير قرطبي، آمده است: تازه‌عروسي كه چادر نازكي بر سرداشت، نزد حضرت عائشه رضي‌الله‌عنها آمد. حضرت عائشه صديقه رضي‌الله‌عنها، فرمودند: «زني كه اين نوع لباس را بپوشد، به سوره نور ايمان ندارد».
وقتي زنان، مراسم عروسي را بهانه قرار مي‌‌دهند و با چهرة آرايش شده و با بدن نيمه‌برهنه و در واقع برهنه (زيرا كسي كه لباس تنگ به تن دارد به تعبيري لخت است) به رقص مي‌پردازند، در واقع ايمان خويش را زير سؤال مي‌برند. وقتي در برابر نامحرم به پايكوبي مي‌پردازند، آيا به قرآن و سورة نور ايمان دارند؟
گلناز اسلامي شمس‌آباد

—————————————————

قرآن و بهداشت عمومي
قرآن سه اصل اساسي را كه سلامتي فرد و جامعه به آن بستگي دارد، مدنظر قرار داده است. اين سه اصل عبارتند از: نظافت يا پاكيزگي، ورزش و غذا.
1ـ نظافت يا پاكيزگي:
شايد نظافت و پاكيزگي نزد برخي افراد مسئله‌اي ذوقي و شخصي و يا بستگي به وضع اقتصادي فرد يا دولت داشته باشد، اما در قرآن نظافت يك وظيفه است. به طوري كه فرد مسلمان خود را ملزم مي‌داند به عنوان يك واجب شرعي آن را در هر حال و به طور مستمر رعايت كند. قرآن براي نظافت فردي و محيط‌زيست اهميت بسياري قائل شده است.
2ـ ورزش: 
مشيئت پروردگار بر اين قرار گرفته است كه مؤمنين ملتزم به عبادت ضمن انجام مراسم عبادي از بهترين نوع ورزش نيز بهره‌مند شوند همچنين قرآن به صراحت مسلمانان را به استفاده از ورزشهاي تيراندازي و اسب‌سواري تشويق فرموده است.
3ـ غذا
تغذية مناسب و كافي بهترين پشتوانة سلامتي بدن است. در قرآن كريم اشاراتي متعدد در رابطه با تغذيه وجود دارد (كلوا واشربوا ولاتسرفوا) اين آيه يك قاعده و چهارچوب كلي و اساسي براي تغذيه مي‌باشد كه خداوند آن را بيان فرموده است. غذا از ديدگاه قرآن هدف نيست بلكه وسيله‌اي است ضروري براي ادامة حيات موجودات زنده و به همين دليل انسانها را به استفاده از آن دعوت فرموده است. اي مردم از آنچه در زمين است حلال و پاكيزه بخوريد. (بقره 168) و ميل غذا را به عنوان غريزه در نهاد آنها قرار داده است و حكمت خالق مقتضي آنست كه اين ميل همراه با لذت باشد تا هم انسان از غذا خوردن لذت ببرد و هم ترشحات دستگاه گوارش تحريك گردد.                                 
محمدامين درخشاني از خواف

————————————————————
 

نامه‌هاي رسيده
1ـ خليل ابراهيم جاسمي از استان بوشهر ـ عسلويه ـ روستاي بستانو.
2ـ ماجده غفوري نژاد.
3ـ محمد نارويي از زاهدان.
4ـ محمد مطاعي از شهرستان پاوه ـ روستاي چيلانه عليا.
5ـ حسن فروتن از قصرقند.
6ـ عبدالله پيوند از بندرعباس ـ روستاي كوخورد.
7ـ محسن روشني از تهران.
8ـ محمداكرم حسين‌بر از گشت سراوان.
9ـ سعيد محمدزهي از زاهدن.
10- محمدصادق فاني از شيراز.
11- محمدمقصود خزاعي از فيض‌آباد بيرجند.
12- محمدعلي بلوچ.
13- محمدانوربراهويي طلبة سال هشتم دارالعلوم زاهدان.
14- عرفان رحماني از روستاي بانه- پاوه.


دیدگاههای کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بخوانید