سرانجام نبرد بین سپاه عثمانی و سپاه صفوی در دره چالدران واقع در نیمه راه ارزنجان و تبریز در گرفت. سپاه صفوی شکست سختی خورد و تبریز به تصرف سپاه عثمانی در آمد. سلطان سلیم برای تدارک نیروهای خود به قرهباغ در قفقاز عقب نشست تا در سال بعد ایران را به تسخیر خود در آورد.
مروری بر تاریخ دولت عثمانی
[بخش نخست]
ثناءالله شهنواز
دوران طلایی زمامداری خلفای راشدین بعد از وفات پیامبر اسلام صلیالله علیه و آله و صحبه و سلم سی سال به طول انجامید (از ربیعالاول سال 11 هجری با خلافت حضرت ابوبکر صدیق رضیاللهعنه تا ربیعالاول سال 41 هجری و انعقاد قرارداد صلح بین حضرت حسن رضیاللهعنه و حضرت معاویه رضیاللهعنه). با گذشت این سی سال، زمامداری و خلافت بر منهاج نبوت نیز به پایان رسید؛ چنانکه آنحضرت صلیالله علیه و سلم فرموده بود: «الخلافة بعدی ثلاثون سنة، ثم تکون ملکاً»؛ خلافت پس از من سی سال جریان خواهد داشت و پس از آن [حکومت بر پایه] پادشاهی روی کار خواهد آمد.(1)
پس از خلافت راشده، که بر مبنای اصولی چون حاکمیت الله، مشروعیت مردمی (به عنوان جانشینان الله در زمین) و قانونگذاری در چارچوب کتاب الله و سنت رسولالله، تجربه نوین و منحصر به فردی در تاریخ بشریت، و در واقع حکومتی دینی و مردمباور بود، زمامداری در جهان اسلام به شکل ملوکیت و پادشاهی (به تعبیری سلطنت مشروعه و گاه مطلقه) در آمد. چنانکه ابنخلدون میگوید: «خلافت نخست بدون پادشاهی پدید آمد؛ آنگاه معانی و مقاصد آنها به یکدیگر مشتبه میشد و با هم در میآمیخت. سپس هنگامی که عصبیت پادشاهی از عصبیت خلافت تفکیک شد به سلطنت مطلقه تبدیل گردید».(2)
زیرا شکل رایج و پذیرفته شده مدل حکومت در آن عصر، ملوکیت و پادشاهی بود، و مدل زمامداری خلافت راشده یک استثنا در آن برهه از تاریخ بود که نه بر اساس قدرت برتر و ثروت بیشتر، و نه بر پایه وراثت، بلکه با تضارب آرا و بر اساس شورا و اجماع نسبی شکل گرفت و با بیعت و اعلام وفاداری، مورد پذیرش آحاد امت اسلامی واقع شد. انعقاد قرارداد صلح بین حضرت حسن و حضرت معاویه، نقطه پایان دوران طلایی خلافت راشده بود.
پس از آن دولت اموی از سال 41 تا 132 هجری (به استثنای دو سال زمامداری و خلافت عمر بن عبدالعزیز رضیاللهعنه)، و سپس دولت عباسی از سال 132 تا اواسط قرن هفتم هجری با فراز و فرودها و قبض و بسطهای بسیار بر اساس مدل ملوکیت و پادشاهی و بر پایه قدرت برتر و وراثت، در جهان اسلام زمامداری کردند. اما با وجود چنین مدلی از حکومت، جایگاه برتر دین و دینداری حفظ شد، قلمرو عالم اسلام گسترش یافت، نهضت علمی مسلمانان اوج گرفت و تمدن اسلامی به رقیب بیبدیلی تبدیل گشت و دوران طلاییاش را تجربه کرد. به گفته ابنخلدون: «خلافت به پادشاهی تبدیل یافت، ولی معانی خلافت از قبیل تحری دین و شیوههای آن و عمل بر وفق موازین آن، به حال خود باقی ماند و هیچگونه تغییری در آن راه نیافت، جز حاکم و رادع که نخست دین بود آنگاه به عصبیت و شمشیر مبدل گردید و وضع خلافت در عهد معاویه و مروان و پسرش عبدالملک و آغاز خلافت عباسیان تا روزگار هارونالرشید و بعضی از فرزندان او بر این شیوه بود. سپس معنای خلافت بکلی از میان رفت و بجز اسمی از آنها باقی نماند و خلافت بکلی به سلطنت محض [مطلقه] تبدیل یافت و طبیعت قدرتطلبی و جهانگشاهی به مرحله نهایی رسید».(3)
ابنخلدون در جای دیگری میگوید: «پس از خلفای چهارگانه و از آغاز خلافت معاویه عصبیت به نهایت مرحله خود که پادشاهی و کشورداری است رسیده و رادع و حاکم دینی ضعیف شده بود و [مردم] نیاز به حاکم و رادعی داشتند که از طریق پادشاهی و عصبیت بر آنان مسلط شود. از این رو اگر کسی را به ولایتعهد بر میگزیدند که عصبیت قومی آنان را راضی نمیکرد، عصبیت آن را رد میکرد و امر ولایتعهدی وی به سرعت از هم میگسیخت و در میان جماعت و امت اختلاف و جدایی روی میداد. مردی از [حضرت] علی رضیاللهعنه پرسید: چرا مسلمانان درباره خلافت تو اختلاف کردند، ولی نسبت به ابوبکر و عمر رضیاللهعنهما خلافی روی نداد؟ فرمود: «ابوبکر و عمر بر کسانی چون من حکومت میکردند و من امروز بر امثال تو حاکمیت دارم.» و این گفتار اشاره به رادع و حاکم وجدانی و دینی است».(4)
با حمله بنیانبرافکن مغولان به جهان اسلام و کشته شدن خلیفه عباسی و سقوط بغداد در سال 656هـ./ 1258م. بساط دولت عباسی برچیده شد. گرچه با رفتن فرزندان و نوادگان خلفای عباسی در سال 659 هـ به مصر و بیعت سلاطین مصر با آنان، خلافت عباسی اسماً و رسماً تا سال 922 هـ ادامه یافت تا اینکه سلطان سلیم عثمانی به شام و مصر لشکرکشی کرد و اوایل ماه محرم 923 هـ(1417م./ اوایل قرن پانزدهم میلادی) فاتحانه وارد مصر شد و خلیفه عباسی تسلیم وی شد. سلطان سلیم وی را مورد اکرام و اعزاز قرار داد و به استانبول برد. بنا بر روایتی در آنجا بر دست وی بیعت کرد و بدین ترتیب خلافت اسلامی [در واقع همان سلطنت و ملوکیت مشروعه] از عباسیان به سلاطین عثمانی انتقال پیدا کرد و تا اوایل قرن بیستم دوام یافت.
نگاهی به دولت عثمانی
اصل خاندان عثمانیها از ترکان قایی و از عشایر اوغوز بود که اجدادشان از آسیای مرکزی به غرب آسیا (در حدود کردستان) مهاجرت کرده و تا اوایل قرن هفتم هجری/ سیزدهم میلادی در آنجا زندگی میکردند. سلیمان پدر بزرگ عثمان اول در سال 617هـ به اتفاق قبیلهاش، متشکل از صد خانوار و چهارصد مرد جنگی، به شرق ترکیه فعلی نقل مکان کرد و در شهر اخلاط (آخلات) از سرزمین آناتولی سکنی گزید. در آن زمان دولت مسلمان سلجوقیان روم در این سرزمین حاکم بود. بعد از وفات سلیمان در سال 628 هـ، پسرش ارطغرل زعامت قومش را بر عهده گرفت. وی در سفری به شمال غربی آناتولی، شاهد نبردی سنگین بین سپاه سلجوقیان روم و سپاه روم شرقی (بیزانس) گردید و با مشاهده ضعف در جانب سپاه سلجوقی، به اتفاق مردان چابکسوار و نیرومندش به صفوف آنان پیوست و پیروزی را برای آنان به ارمغان آورد. سلطان علاءالدین سلجوقی به پاس این رشادت و همکاری، اداره بخشی از قلمروش در غرب آناتولی و در سرحدات دولت بیزانس را به ارطغرل سپرد و این فرصت را برای عثمانیها ایجاد کرد که به عنوان یک همپیمان قوی به جهاد و مبارزه با دولت بیزانس که همواره یک تهدید برای جهان اسلام بود، بپردازند و تهدیدات و حملاتش را دفع کنند. بعد از وفات ارطغرل، پسرش عثمان اول بر جای وی نشست. علاءالدین سلجوقی و پسرش غیاثالدین در حمله مغولان به قتل رسیدند و دولتشان منقرض شد.
همزمان با مرگ دولت سلجوقیان روم، دولت عثمانی تولد یافت. عثمانیها شهر «بورسا» را به پایتختی برگزیدند و از هر سو به توسعه قلمرو خویش پرداختند. عثمان اول فرماندهی نظامی و مرد سیاست بود و از ویژگیهای برجسته اخلاقی و ایمانی برخوردار بود و به جهاد در راه خدا و رساندن دعوت اسلامی و تبلیغ دین به عنوان یک اصل مقدس و واجب شرعی باور داشت و در این مسیر گام برمیداشت. در اداره امور مملکت از علما بهره میگرفت و از آنان میخواست تا بر امور اداری نظارت کنند و یاریگر او در اجرای احکام شریعت باشند.
بر این اساس، «جهاد» یا «غزا» سنگ شالوده دولت عثمانی قرار گرفت و انگیزه اقدامها و تلاشهای بزرگ بعدی شد. عثمانیان حمایت از اسلام و گسترش آن را سخت وظیفه خود میشمردند و میکوشیدند تا از این طریق رهبری جهان اسلام را به دست گیرند.
سلطان اورخان و سلاطین پس از وی
بعد از وفات عثمان، پسرش اورخان در سال 726هـ زعامت و رهبری عثمانیها را به عهده گرفت و سیاستهای پدر را دنبال کرد. او توانست برای اولین بار یک ارتش منظم و سازمانیافته (ینیچری) تاسیس نماید و با ایجاد سلسله مراتب و دستههای کوچکتر، مراکزی را برای اسکان و آموزش آنان اختصاص دهد. او یک پنجم غنایم به دست آمده در نبردها را برای سر و سامان دادن امور ارتش اختصاص داد و این گونه بود که ارتش او همیشه در حال آمادهباش به سر میبرد و نیاز نبود که فقط به هنگام پیش آمدن جنگ به جمعآوری نیرو پرداخته شود.
اورخان به کمک ارتش ینیچری، آندرونیکوس سوم امپراتور بیزانس را مغلوب کرد و بخش وسیعی از آسیای صغیر و اروپای شرقی را به تصرف خود در آورد و پایتخت خود را از بورسا به ادرنه در اروپای شرقی منتقل نمود. در ضمن به استحکام ارکان دولت اهتمام ورزید و فعالیتهای اصلاحی و عمرانی را پی گرفت.
عثمانیها در سال 757هـ./1357م. از تنگه داردانل گذشتند و وارد اروپای شرقی شدند و بیشتر سرزمینهای مقدونیه، بلغارستان، یونان شمالی، بوسنی و صربستان را تا رود دانوب به تصرف خود درآوردند و در آنها نظامی حکومتی روی کار آوردند که در آن شاهزادگان بومی مسیحی موقعیت و زمینهای خود را حفظ میکردند. اما در مقابل مجبور بودند اقتدار عثمانی را به رسمیت بشناسند و برای آنان سرباز و پول فراهم آورند. این دورهای موفقیتآمیز برای عثمانیها بود، زیرا در کسوت مجاهدان و غازیانی که با کفر میجنگیدند، هزاران نفر از عشایری را که از دم تیغ مغولها به آناتولی گریخته بودند به خود جذب کردند. عثمانیها در تماس مستقیم با بیزانسیها بودند و توانستند با بیشترین استفاده از ضعف آنان نیروی انسانی بسیاری جذب کنند. این نیروها عثمانیها را قادر ساخت که بر سرزمینهای مسیحی واقع در سراسر تنگهها در اروپا غلبه کنند و بر آنها حکم برانند.(5)
بعد از وفات سلطان اورخان، سلطان مراد اول در سال 761هـ بر تخت سلطنت نشست. او نیز فردی متدین، شجاع و مبارز بود و شیوه سلاطین پیش از خود را ادامه داد.
بعد از مرگ سلطان مراد اول و بر تخت نشستن بایزید اول، کشور با اختلافات داخلی مواجه گردید و دولت عثمانی در مرحله سختی قرار گرفت. در همین دوران (سال 804 هـ./ 1402م.) قلمرو عثمانی مورد تاخت و تاز لشکر تیمورلنگ قرار گرفت.
تهاجم تیمور به قلمرو عثمانی پیشزمینههایی نیز داشت، از جمله اینکه امرای مناطق مختلف عراق پس از تسلط تیمور بر مناطق تحت قلمروشان به دولت عثمانی پناه بردند. از سوی دیگر برخی امرای ساکن در آسیای صغیر که خود را وارث اصلی دولت سلجوقیان روم میدانستند و از سیادت عثمانیها دل خوشی نداشتند، به تیمور پناه آوردند. پناهندگان، قدرتهایی را که به آنها پناه گرفته بودند، به نبرد با یکدیگر ترغیب کردند. مسیحیان نیز در تشجیع تیمور برای نبرد با بایزید اول کوششهایی انجام دادند. در ضمن نامههای آتشینی که بین تیمور و بایزید مبادله شد و از یک سو حاوی تحقیر و از سوی دیگر حاوی مبارزهطلبی بود، سرانجام به نبرد بین دو سپاه، در نزدیکی آنکارا، و شکست سپاه عثمانی منتهی شد.
تیمور در این تاخت و تازها، هزاران نفر را کشت، مساجد و مدارس را تخریب کرد، شهر و روستا را با هم سوزاند و هزاران نفر دیگر را به اسارت کشید. تیمور پس از این نبرد، تقریباً هشت ماه در آناتولی ماند. پس از حمله تیمور، دولت عثمانی به مدت یازده سال دچار یک فترت شد و تا آستانه اضمحلال و فروپاشی پیش رفت. اما با قدرت گرفتن سلطان محمد جلبی فرزند سلطان بایزید اول در سال 816 هـ./ 1413م. دوره جدیدی از اقتدار دولت عثمانی آغاز شد. مرزهای عثمانی به مرزهای دوران بایزید اول بازگشت و حتی از آن فراتر رفت. پس از او سلطان مراد دوم بر تخت نشست و در دوران سلطنت او مقدمات توسعه بیشتر دولت عثمانی به عنوان یک امپراتوری فراهم شد.
فتح قسطنطنیه
در سال 855 هـ سلطان محمد فاتح بعد از وفات پدرش سلطان مراد دوم در سن 22 سالگی به سلطنت رسید. او از نبوغ خارقالعادهای برخوردار بود و اقدامات حایز اهمیتی در عرصه داخلی و خارجی انجام داد. از مهمترین اقدامات وی میتوان فتح قسطنطنیه (سال 857 هـ./ 1453م.) را نام برد که با اقدام خارقالعاده و شگفتانگیز عبور دادن 70 کشتی جنگی از خشکی بین دو دریا به طول دو فرسخ در یک شب انجام شد و سبب غافلگیری سپاه امپراتوری بیزانس و سقوط این امپراتوری گردید.
فتح قسطنطنیه از بزرگترین اتفاقات تاریخ سیاسی جهان خصوصاً تاریخ اروپا و نقطه آغاز مواجهه جدی اسلام و غرب است. چنانکه تاریخنگاران اروپایی نیز آن را نقطه پایان قرون وسطی و نقطه آغاز عصر جدید عنوان کردهاند. این فتح به همان اندازه که در جهان اسلام از غرب تا شرق و از شمال تا جنوب باعث شور و شعف و قوت قلب و طمأنینه گردید، ملتهای اروپایی و جهان مسیحیت را دچار شوک و نگرانی و غم و غصه کرد؛ زیرا به اقتدار و سلطه سیاسی آنان در قاره آسیا پایان داد. سلطان محمد فاتح طی نامههایی به سلطان مصر و شریف مکه خبر فتح قسطنطنیه و تحقق پیشگویی پیامبر اسلام صلیالله علیه و سلم را به آنان ابلاغ کرد. آنان نیز این فتح را به سلطان محمد فاتح و تمام امت اسلامی تبریک گفتند و برای او دعای خیر و سرفرازی کردند.(6)
فاتح معنوی قسطنطنیه
اما فاتح معنوی قسطنطنیه یک عالم ربانی به نام شیخ آق شمسالدین دمشقی رومی، معلم، مربی و مرشد سلطان محمد فاتح بود که نسبش به خلیفه راشد حضرت ابوبکر صدیق رضیاللهعنه میرسید. شیخ شمسالدین از عالمان برجسته و طراز اول عهد عثمانی بود. در تعلیم و تربیت و آموزش علوم اسلامی و همچنین آموزش علوم ریاضی، هیئت، تاریخ و فنون جنگی به محمد فاتح بسیار کوشید.
شیخ شمسالدین با ویژگیها و صفاتی که در محمد فاتح سراغ داشت، به او نوید داد که او میتواند خود را مصداق حدیث نبوی: «لتفتحن القسطنطینیة، فلنعم الأمیر أمیرها، و لنعم الجیش ذلک الجیش!» قرار دهد.
این گونه بود که سلطان فاتح پس از نشستن بر تخت سلطنت، تمام قوای دولت عثمانی را برای فتح قسطنطنیه بسیج کرد. پیش از آغاز حمله، سلطان به خیمه شیخ شمسالدین آمد و دستش را بوسید و گفت: سرورم! به من دعایی بیاموز تا با آن خدا را بخوانم و در این اقدام موفق شوم. شیخ به او دعایی آموخت. سلطان از خیمه بیرون آمد و فرمان یک حمله تمام عیار را صادر کرد. پس از ساعاتی در پی شیخ فرستاد تا در اثنای پیشروی به سوی قسطنطنیه، همرکاب سلطان باشد. اما شیخ به نگهبانان خیمهاش توصیه کرده بود که به هیچ کس اجازه ورود ندهند. سلطان از این موضوع ناراحت شد و خود شخصاً آمد تا ببیند قضیه چیست. نگهبانان گفتند شیخ دستور داده کسی وارد نشود. سلطان اعتنا نکرد و وارد شد. در آنجا با صحنه عجیبی مواجه شد و شیخ را در حال سجده و دعا و گریه و زاری دید. سجده شیخ بسیار طول کشید و وقتی از سجده برخاست، اشکها بر گونههایش جاری بود و با پروردگار مناجات میکرد و برای سپاه مسلمانان فتح و نصر میطلبید. سلطان بدون اینکه چیزی بگوید به مقر فرماندهیش بازگشت و در آنجا اخبار مسرتبخشی از خط مقدم جبهه دریافت کرد. سرانجام قسطنطنیه فتح و سپاه عثمانی وارد شهر شد. بلافاصله شیخ خود را به سلطان رساند و دستورات دین اسلام به هنگام فتح شهرها را یادآور شد و به رعایت حقوق شهروندان عادی توصیه کرد. سلطان محمد فاتح پس از فتح به اطرافیانش گفت که من از فتح قسطنطنیه چندان شاد و خوشحال نیستم که از وجود شخصیتی چون شیخ شمسالدین در کنار خود و در این زمان خوشحالم. اولین خطبه جمعه در ایاصوفیا توسط شیخ شمسالدین خوانده شد، و او بود که محل قبر صحابی جلیلالقدر حضرت ابوایوب انصاری رضیاللهعنه را به مردم نشان داد.
همانا این از سنتهای الهی است که در کنار هر فرمانده و رهبر برجسته و موفق، علمای ربانی و مخلصی وجود داشته باشند تا یاریگر آنان در انجام اقدامات بزرگ و ماندگار در تاریخ باشند.(7)
اقدامات سلطان فاتح پس از فتح قسطنطنیه
یکی از نکات عمده مورد توجه سلطان محمد فاتح پس از فتح آن بود که قسطنطنیه را (که پس از فتح، اسلامبول نام گرفت) به صورت یکی از مراکز سیاسی و اقتصادی جهان درآورد و با بناهای تازه بیاراید. از جمله اقدامات وی میتوان به ساختن بناهای عمومی، مساجد، تجارتخانهها، مسافرخانهها، آبشخورها، گرمابهها، پلها، مدارس، بیمارستانها(8)، رونق بخشیدن به صنعت و تجارت، اهتمام به کارهای فرهنگی، حمایت از نهضت ترجمه و تالیف، سامان دادن به امور اداری، ارتش و نیروهای دریایی، و مهمتر از همه عدالتگستری اشاره کرد.
یک حوزه دیگر فعالیت محمد فاتح، تدوین قانون بود. وی نخستین فرمانروای عثمانی بود که کوشید نظامهای مختلف اجتماعی و شرعی سرزمینهای فتح شده در سراسر امپراتوری را تنظیم و تدوین کند و آداب و سنن خاص هر منطقه را در قالب الگوهای کلی حکومت و جامعه جای دهد. حاصل این کوششها در سه قانوننامه تدوین شد. قانوننامه اول شرایط و تعهدات افراد تحت حکومت را مشخص میکرد. قانوننامه دوم سازمان دولت عثمانی و طبقه حاکم را در بر میگرفت. و قانوننامه سوم که در اواخر حکومت وی تدوین شد سازمان اقتصادی، وضع مالکیت زمینها و مالیاتها را مشخص میکرد. بدین ترتیب، قوانین، رسوم و سننی که در قرون گذشته گسترش یافته بود، پس از گردآوری به صورت نهاد در آمدند. پیش از این، سلجوقیان تا حدودی به چنین اقدامی دست زده بودند. نتیجه این امر نظام دوگانهای از قوانین بود، بدین معنا که سلطان در همه اموری که اسلام در آن باب به تفصیل حکم نکرده است، قانون وضع میکرد. محمد فاتح نخستین سلطان عثمانی بود که این حق قانونگذاری را در قالب قوانین فراگیر تعمیم داد و در همه امور مربوط به حکومت و جامعه قانون وضع کرد. فرمانروایان پیش از او به چنین اقداماتی دست نزده و چنین موفقیتهایی به دست نیاورده بودند.(9)
سلطان بایزید دوم
پس از سلطان محمد فاتح پسرش سلطان بایزید دوم (886 هـ./ 1481 م.) بر تخت سلطنت نشست. پرچم جهاد در طول زمامداری وی برافراشته بود. وی فردی مقتدر اما صلحطلب بود. دشمنان و رقبای دولت عثمانی که دریافته بودند در مواجهه نظامی بازنده هستند، در یک تاکتیک سیاسی ـ نظامی به برقراری روابط دیپلماتیک روی آوردند. اولین سفیر دولت روس در سال 898 هـ../1492م. در عهد حاکمیت سلطان بایزید دوم وارد استانبول شد.
در اواخر زمامداری سلطان بایزید دوم، سلسلهای جدید در ایران یعنی سلسله صفویه روی کار آمد. جنبش صفویه در نیمه قرن نهم هجری/ پانزدهم میلادی، درست در همان زمانی که مراد دوم و محمد دوم (محمد فاتح) سرگرم گسترش سلطه مرکزی عثمانی در آناتولی شرقی بودند، به صورت یک حرکت شیعی نضج گرفت. اسماعیل، یکی از فرزندان آخرین رهبر جنبش صفوی، توانست به کمک قزلباشها حکومتهای کوچک ایرانی را که پس از آققویونلوها و تیموریان قدرت گرفته بودند، براندازد و طی یک دهه بر سراسر ایران تسلط یابد. به نوشته شیخ قطبالدین حنفی در «الأعلام»، شاه اسماعیل برای دست یافتن به چنین اقتدار و قلمرو گستردهای که از رود جیحون تا خلیج بصره و از افغانستان تا رود فرات را در بر میگرفت بیش از یک میلیون نفر را به کام مرگ فرستاد. بسیاری از علمای بزرگ ایران آن روز را کشت و کتابها و آثارشان را سوزاند و باعث فرار و مهاجرت علمای باقیمانده به فراسوی قلمروش گردید. شاه اسماعیل بر آن شد تا نفوذ صفویان را در قلمرو عثمانی در آناتولی شرقی نیز بگستراند. در پی این مقصود صدها تن از مبلغانی را که بخوبی توانستند پیام او را در میان عشایر نشر دهند، به منطقه اعزام کرد. عثمانیها بدرستی این پیام مذهبی غیررسمی را به معنای تهدیدی سیاسی تعبیر کردند و با همین استنتاج بود که علیه دولت صفوی وارد عمل شدند.
سلطان بایزید علاقهای نداشت که با شاه اسماعیل آشکارا وارد جنگ شود. وی با شاه اسماعیل مراسلاتی برقرار کرد بدین امید که بتواند او را متقاعد کند تا از اقداماتش دست بردارد. طی زمستان 915ـ 914 هـ./ 1509 ـ 1508 م. شاه اسماعیل عملاً بغداد و بسیاری از مناطق غربی ایران را متصرف شد و به قتل عام وسیع مسلمانان سنی و تخریب مساجد و مقابر اهلسنت پرداخت؛ اما تنها واکنش سلطان بایزید درخواست توقف این اعمال بود.(10) اما پسرش سلیم اول که در آن زمان فرماندار طرابوزان بود طرفدار دادن جواب سخت به شاه اسماعیل بود.
از سوی دیگر این تحرکات همسایه شرقی باعث شد تا سپاه عثمانی در آخرین فرصت از جنگ با ونیزیان دست بکشد و پیشرویش در اروپا متوقف شود.
دوران فرمانروایی سلطان سلیم اول (یاوز)
سلطان بایزید پیر و قدرتش تحلیل رفته بود. سرانجام پسرش سلیم اول، در سال 918 هـ./ 1512م.، با کنار زدن و حذف رقبای خود از جمله برادران و برادرزادگانش و تسلطش بر قوای نظامی ینیچری، بر تخت سلطنت نشست. سلطان سلیم ابتدا پایههای حکومتش را استحکام بخشید. سپس با همسایگان اروپایی به مذاکره صلح پرداخت تا دست وی در مشرق باز باشد. و پیش از آنکه به جنگ با شاه اسماعیل آغاز کند، همه هواخواهان و فرستادگان او را در آناتولی گرفتار کرد و از بین برد.
سرانجام نبرد بین سپاه عثمانی و سپاه صفوی در دره چالدران واقع در نیمه راه ارزنجان و تبریز در گرفت. سپاه صفوی شکست سختی خورد و تبریز به تصرف سپاه عثمانی در آمد. سلطان سلیم برای تدارک نیروهای خود به قرهباغ در قفقاز عقب نشست تا در سال بعد ایران را به تسخیر خود در آورد. اما تسلط دوباره صفویان بر تبریز و مشکلات مداوم تدارک سپاهیان و خستگی روحی آنان، سلطان سلیم را به بازگرداندن سپاهش به آناتولی واداشت.
سلطان سلیم به منظور تحکیم حکومت خود در آناتولی شرقی، یک ایالت وسیع و جدید مرزی تأسیس کرد و حکمرانی بر آن گماشت تا سد محکمی در مقابل صفویان باشد. صفویان نیز دریافتند که باید از جنگ رویاروی با عثمانیها اجتناب ورزند. مردم کردستان که مذهب سنی داشتند و پیش از این اقتدار صفویان را بر خود پذیرفته بودند، در مقابل حمایتهای مالی و نظامی سلطان سلیم، وفاداری خود را به عثمانیها اعلام داشتند و این گونه اقتدار عثمانی جایگزین اقتدار صفوی در کردستان شد، اما رؤسای کرد همچون گذشته در اداره امور مستقل ماندند.
سلطان سلیم پس از اطمینان خاطر از جبهه شرق، مدتی در استانبول ماند و به تجدید و تقویت ارکان حکومت و ارتش اقدام کرد. در حوزه اقدامات اداری به تنظیم نظام قضایی پرداخت، قوانین تازهای به قوانین جنایی افزود و برای هر ایالت قضات و کارمندانی مأمور کرد. تجارت را گسترش داد. کاروانهای تجاری بینالمللی را از شام به سمت شمال و آناتولی سوق داد. صدور همه کالاهای تجاری از سرزمینهای عثمانی به ایران را متوقف کرد. پس از اطمینان از نتایج اقداماتش در اصلاح ساختارهای داخلی، برای ضمیمه کردن شام و مصر به قلمروش، لشکر کشید و با شکست ممالیک بر این مناطق تسلط یافت. با انقراض دولت ممالیک سرزمین حجاز تا یمن نیز به قلمرو عثمانی افزوده شد و شریف مکه، برکات بن محمد، کلیدهای کعبه را تسلیم سلطان سلیم کرد. سلطان او را به عنوان امیر مکه و حجاز در مسئولیتش باقی گذاشت و به اختیاراتش افزود. این گونه سلطان سلیم به لقب «خادم حرمین شریفین» نایل آمد.
بعد از سقوط دولت ممالیک و قرار گرفتن حجاز و سرزمین سوقالجیشی یمن در قلمرو دولت عثمانی، از آنجا که یمن دروازه ورود به دریای سرخ به حساب میآمد و امنیت اماکن مقدس و سرزمین حجاز در گرو تسلط بر آن بود، عثمانیها از این فرصت استفاده کرده و توانستند با شجاعتی فوقالعاده حملات دریایی پرتغالیها مهاجم و استعمارگر را که از سالهای آغازین قرن شانزدهم سلسله تهاجمات صلیبیای را به مدد ناوگان دریایی خود به سرزمینهای اسلامی آغاز کرده و بر بسیاری از بنادر در اقیانوس هند و دریای عرب سلطه یافته و از یک سو در دریای سرخ تا بندر جده و از سوی دیگر در دریای عمان و خلیج فارس پیشرفته بودند و تهدید میکردند که جده و مکه و مدینه را اشغال و به نبش قبر مبارک حضرت رسول صلیالله علیه و سلم اقدام خواهند کرد، دفع کنند و استعمارگران اروپایی را از سرزمینهای اسلامی بیرون برانند. همچنین امنیت فراگیری را برای اماکن مقدسه، زایران بیتاللهالحرام، تجار و تجارت بین سرزمینهای تحت قلمرو عثمانی با هند، اندونزی و ممالک دیگر فراهم سازند.
——————————————————
پینوشتها
1ـ خلفای راشدین از خلافت تا شهادت، دکتر صلاح عبدالفتاح الخالدی، ترجمه عبدالعزیز سلیمی، ص: 18، نشر احسان، تهران، 1382.
2ـ مقدمه ابنخلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، جلد اول، ص: 400، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هشتم، تهران، 1375.
3ـ همان، ص: 399.
4ـ همان، ص: 405.
5ـ تاریخ امپراطور عثمانی و ترکیه جدید، استانفورد جی. شاو، ترجمه محمود رمضانزاده، جلد اول، ص: 39، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ اول، 1370.
6ـ الدولةالعثمانیة، عوامل النهوض و أسباب السقوط، الدکتور علی محمدالصلابی، ص: 127، دارابنکثیر بیروت، 1427هـ../2006م. وصیت سلطان محمدفاتح به فرزندش در بستر موت: «کن عادلا، صالحاً، رحیماً، و ابسط علی الرّعیة حمایتک بدون تمییز، و اعمل علی نشر الدین الإسلامی، فإنّ هذا هو واجب الملوک علی الأرض، قدّم الاهتمام بأمر الدین علی کلّ شیء، و لا تفتر فی المواظبة علیه، ولا تستخدم الأشخاص الذین لا یهتمّون بأمر الدین، ولا یجتنبون الکبائر، وینغمسون فی الفحش، و جانب البدع المفسدة، و باعد الذین یحرّضونک علیها، وسّع رقعة البلاد بالجهاد، و احرس أموال بیت المال من أن تتبدّد، إیاک أن تمدّ یدک إلی مال أحد من رعیتک ألا بحقّ الإسلام، و اضمن للمعوزین قوتهم، و ابذل إکرامک للمستحقین. و بما أنّ العلماء هم بمثابة القوة فی جسم الدولة، فعظّم جانبهم، و شجّعهم، و إذا سمعت بأحد منهم فی بلد آخر، فاستقدمه إلیک، و أکرمه بابک! وإیاک أن تمیل إلی أی عمل یخالف أحکام الشریعة، فإن الدین غایتنا، و الهدایة منهجنا، و بذلک انتصرنا. خذ منی هذه العبرة: حضرت هذه البلاد کنملة صغیرة، فأعطانی اللهتعالی هذه النعم الجلیلة، فالزم مسلکی، و احذ حذوی، و اعمل علی تعزیز هذا الدین، و توقیر أهله، و لا تصرف أموال الدولة فی ترف، أو لهو، أو أکثر من قدر اللزوم، فإن ذلک من أعظم أسباب الهلاک».
7ـ الدولةالعثمانیة، عوامل النهوض و أسباب السقوط، الدکتور علی محمدالصلابی، ص: 121، دارابنکثیر بیروت، 1427هـ../2006م.
8ـ تاریخ اسلام (پژوهش دانشگاه کیمبریج)، زیر نظر هولت و لمبتون، ترجمه احمد آرام، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1377.
9ـ تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیه جدید، استانفورد جی، شاو، ترجمه محمود رمضانزاده، جلد اول، ص: 118، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ اول، 1370.
10ـ همان، ص: 146 ـ 145.

دیدگاههای کاربران