نگاه اسلام به هستی و زندگی بر پایه دو حقیقت بنیادین استوار است: 1ـ توحید آفریدگار؛ 2ـ تعدد آفریدهها. اسلام نگاه، باور و اندیشهاش را در ارتباط با هستی و زندگی بر پایه اين دو قاعده قرار داده است. دکتر یوسف قرضاوی
مترجم: عبدالعزیز سلیمی
——————————————————————————–
حقیقت اول: توحيد آفريدگار
خداوند واحد و یکتا و غیر او متعدد و متکثرند. تنها اوست که در ذات، صفات و افعالش یگانه است. آفریدگار تمامی آفریدهها و پدیدهها، دهنده و گیرندة زندگانی و معبود بیهمتا تنها اوست و هیچکس بجز او شأن و شایستگی عبادت و استعانت را ندارد: «اياك نعبد و اياك نستعين»[فاتحه:5]؛ تنها تو را میپرستیم و فرمانبرداری میکنیم و تنها از تو یاری میطلبیم. «قل هو الله أحد * الله الصمد * لميلد و لميولد * و لميكن له كفواً أحد*»[سورة اخلاص]؛ (ای پیامبر) بگو: خداوند است كه یگانه است. خداوند بينياز است. نه (فرزند) زاده و نه زاده شده است. و هیچکس همشأن و همتاي او (نبوده و) نیست.
به همین خاطر است که در اسلام «توحید» عصاره و پایة تمامی بینش، منش و روش و روح و حقیقت اندیشه و فرهنگ و تمدن اسلامی به شمار میآید: «قل يا أهل الكتاب تعالوا الي كلمة سواء بيننا و بينكم ألا نعبد الا الله و لانشرك به شيئاً و لايتخذ بعضنا بعضاً أرباباً من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بأنا مسلمون»[آلعمران: 64]؛ بگو: اى اهل كتاب! بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است: كه جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد! پس اگر (از قبول اين پيشنهاد) روي گرداندند، بگوييد: شاهد و گواه باشيد كه ما مسلمانيم (نه شما).
تمامی پیامبران مخاطبان خویش را پیش از هر چیز به توحید (در عبودیت و استعانت) و رهایی از تمامی مظاهر بردگی و بندگی غیر الهی فراخواندهاند: «و لقد بعثنا في كل أمة رسولاً أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت فمنهم من هدي الله و منهم من حقت عليه الضلالة فسيروا في الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين»[نحل: 36]؛ به يقين در (ميان) هر امتى رسولي را برانگيختيم، (با اين دعوت) كه: خداوند را بپرستيد و از (پرستش) طاغوت (=بتان و معبودان باطل) بپرهيزيد. از ايشان كسى بود كه خداوند (او را) هدايت كرد و از آنان كسى بود كه گمراهى بر او سزاوار گشت. پس در زمين بگرديد، آنگاه بنگريد كه سرانجام تكذيبكنندگان چگونه شده است.
هر چیز و هر کسی غیر از خداوند، كه عبادت و فرمانبرداری مطلق بشود ـ انسان باشد یا غیر انسان ـ و جایگاهی فراتر از آنچه که دارد برایش قايل شوند، طاغوت است.
اسلام بشریت را از عبادت و بردگی غیر خداوند ـ عبادت اشیا، عبادت اشخاص و انسانها، عبادت خورشيد و ماه و ستارگان، عبادت حیوانات، و عبادت هواهای نفسانی ـ آزاد میسازد، و در یک جمله، بشریت را از عبودیت غیر خداوند رهایی میبخشد.
رسالت تمامی رسولان ـ که در آخرین دین و رسالت الهی و دینی که حضرت محمد صليالله عليه وسلم مأموریت ابلاغش را پیدا نموده، متمرکز شده است ـ بر این پایه و اساس استوار است که انسانها در فضايی آزاد زندگی کنند و از نسیم آزادی بهرهمند شوند. زیرا که پیشتر عدهای عدهای دیگر را پرستش میکردند، و بعضی بعضی دیگر را خوار و درمانده گردانیده بودند. اینجا بود که اسلام به انسانها فهمانید که جز در برابر خداوند سر فرود نیاورند و کمر خم نکنند و رکوع و سجده را تنها در برابر او روا شمارند.
رسول گرامی اسلام در ابتدای نامههایی که خطاب به قیصر روم و دیگر رهبران مسیحیمینوشت، آنان را به این آزادی و آزادیبخشی فرامیخواند و این آیه قرآن را در آغاز نامههایش به آنان یادآور میشد که:
«قل يا أهل الكتاب تعالوا الي كلمة سواء بيننا و بينكم ألا نعبد الا الله و لانشرك به شيئاً و لايتخذ بعضنا بعضاً أرباباً من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بأنا مسلمون»[آلعمران: 64]؛ بگو: اى اهل كتاب! بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است: كه جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد! پس اگر (از قبول اين پيشنهاد) روي گرداندند، بگوييد: شاهد و گواه باشيد كه ما مسلمانيم (نه شما).
حقیقت دوم: تعدد آفریدهها
محور سخن ما ـ پس از یادآوری وحدانیت آفریدگار ـ موضوع تکثر و تعدد آفریدهها ( و پدیدهها) و تکثر و تعدد نژادی، زبانی، دینی، فرهنگی و حزبی است. اسلام بر روی تمامی این تعدد و تکثرها مهر تأیید نهاده و مینهد. دین خالص خداوند به انسان میگوید: تو در میدان هستی تنها نیستی؛ تو نباید خود را همچون آفریدگاری که شریک و همسان و مثل و مانندی ندارد، گمان ببری! زیرا دیگرانی هم هستند که در هستی و زندگی با تو شریکند. انسانها لازم است به این حقیقت، معرفت پیدا کنند و بدانند که جهان هستی جهانی متکثر و متعدد است.
در ارتباط با تعدد نژادی و قومی خداوند متعال میفرماید: «يا أيها الناس إنّا خلقناكم من ذكر و أنثي و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ أكرمكم عند الله أتقاكم إنّ الله عليم خبير»[حجرات: 13]؛ اى مردم! ما شما را از مرد و زنى آفريدهايم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گرداندهايم تا همديگر را بشناسيد. گراميترين شما در نزد خداوند پرهيزگارترين شما است. بىترديد خداوند دانا (و) آگاه است.
همة شما را از مرد و زنی آفریدهایم، همه فرزندان آدم و حوا هستید و شما را به صورت ملتها و قومیتها درآوردهایم، بخشی از مردم ترک، بخشی عرب، جمعی هندی و گروهی فارس و افغانی هستند، تا با یکدیگر از در تعارف و تفاهم و تعاون وارد شوید و از بیگانگی و درگیری و دشمنی دوری جویید.
خداوند اینگونه ـ يعنی به صورت نژادها و قومیتهاـ همة انسانها را آفریده، انسانهایی که همه از پدری به نام آدم و مادری به نام حوّا پا به صحنه وجود نهادهاند، و خدای یکتا ایشان را به نيكوترين صورت آفریده است. رسول خدا صليالله عليه وسلم در مراسم «حجةالوداع» این حقیقت را خطاب به هزاران نفر اينگونه بیان فرمودند: «أیها النّاس! إنّ ربّکم واحد و إن أباکم واحد، کلکم من آدم و آدم من تراب»(1)؛ ای مردم! پروردگار شما يگانه و پدرتان یکی است. همه شما از (نسل) آدم هستيد و آدم از خاک آفریده شده است.
انسانها باید به وجود نژادها و جنسیتهای گوناگون اعتراف نمایند، و نبايد نژادی به تنهایی بر دیگر نژادها فرمانروایی کند. نه آنگونه که یهودیان ادعا میکنند که نژاد اسرائیلی نژاد برگزیده الهی است و باید بر تمامی جهانیان تسلط پیدا کند. و نه بدان صورت که بعضی از فیلسوفان یونان اعتقاد داشتند که انسانها از نظر آفرینش با یکدیگر تفاوت دارند؛ بعضی برای اربابی و پیشوایی و فرمانروایی و بعضی دیگر برای دنبالهروی و پیروی و بردگی آفریده شدهاند؛ گروهی ارباب و دیگر مردم رعیتاند. و نه آنگونه که در یک مقطع زمانی آریاییهای اروپایی مانند هیتلر فکر میکردند که نژاد آریایی نژاد برتر است و باید بر جهان فرمان براند. و نه بدان شکل که برخی از فیلسوفان اخیر (مانند ارنست رنان و دیگران) بر این باور بودند که برخی از نژادها و قومها بر دیگر نژاد و قومها برتری دارند.
همه این باورها از نگاه اسلام محکوم، مردود و ناپذیرفتنی است، زیرا که اسلام تمامی انسانها را بسان دندانههای شانه در عبودیت خداوند و فرزند آدم بودن همسان به شمار میآورد. و بر این باور است که تفاوت و برتری آنان تنها از دانش و مسؤلیتپذیری و درستکاری آنان سرچشمه میگیرد.
انسانها از جهت دانش و مسئولیتپذیری و پرهیزکاری و ارزشهای اخلاقی و میزان خدمتگذاری و درستکاری است که با یکدیگر تفاوت و تمایز پیدا میکنند.
همة جنسیتها و نژادها با هم برابرند، و بایستی با یکدیگر زندگی مسالمتآمیزی داشته باشند. هیچیک به دنبال سرکوبی دیگری نباشد و برای از بين بردن نژاد دیگري اندیشه نکند و اقدامی را صورت ندهد؛ مثل اروپاییهایی که به قارة آمریکا و سرزمين استراليا رفتند و مردم بومی ساکن آن سرزمينها را قتل عام کرده و از بین بردند، عمل نکنند.
هیچ نژادی حق ندارد فرمان نابودی نژاد دیگری را صادر کند؛ زیرا آنان نیز مثل شما آفریدههای الهی هستند و برای جانشینی خدا و آبادسازی سرزمین الهي دارای حق و مسئولیت هستند.
حتی جامعههای حیوانی را ـ هر چند گاهی سبب اذیت و آزار انسانها شوند ـ نباید از بین برد! پیامبر بزرگوار اسلام این حقیقت بزرگ را اینگونه بیان میفرماید: «لولا الکلاب أمة من الأمم لأمرت بقتلها»(2)؛ اگر سگها برای خود امت و جامعهای نداشتند، دستور کشتار آنها را صادر میکردم.
آنحضرت صليالله عليه و سلم در حدیث فوق به این حقیقت قرآنی اشاره میفرماید: «وما من دابة في الأرض و لا طائر يطير بجناحيه إلا أمم أمثالكم ما فرّطنا في الكتاب من شيء ثمّ إلي ربهم يحشرون» [انعام: 38]؛ و نيست هيچ جنبندهاى در زمين و نه پرندهاى كه با دو بال خويش ميپرد، مگر آنكه آنها [نيز] امّتهايي مانند شما هستند. ما هيچ چيزى را در كتاب (لوح محفوظ) فروگذار نكردهايم. سرانجام (همه) به سوى پروردگارشان محشور خواهند گشت.
تعدد زبانی و لغوی
همانگونه که وجود نژادها و قومیتها حقیقتی انکارناپذیر است، وجود زبانها و لغتهای متعدد نیز حقیقتی غیر قابل انکار است. خداوند انسانها را با زبانها و لغتهای گوناگون آفریده است. قرآن در این رابطه میگوید: «و من آياته خلق السماوات و الأرض و اختلاف ألسنتكم و ألوانكم إن في ذلك لآيات للعالمين»[روم: 22]؛ و از نشانههاى (قدرت) او آفرينش آسمانها و زمين و گونهگوني زبانها و رنگهاى شما است. قطعاً در اين [كار] براى دانشوران نشانههايى (براي عبرت و تفكر) است.
يكي عربی، دیگری فارسی، هندی، انگلیسی و یا چینی سخن میگوید. صدها زبان و گويش وجود دارد و هر بخشی از جامعة بشری با زبان و يا گويش خاصی سخن میگوید. «و ما أرسلنا من رسول إلا بلسان قومه ليبين لهم» [ابراهیم: 4]؛ و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [حقايق را] براى آنان بيان كند.
ما رسالت قرآن و اسلام را که رسالت نهایی و جهانی براي هدايت تمام جهانيان است و به زبان عربی واضح و روشن نازل شده است، چگونه به جهانیان ابلاغ نماییم؟ باید آن را به زبانهاي دیگر برگردانیم تا ديگران نيز با آن آشنایی پیدا نمایند. لازمة این مسئولیت اعتراف به وجود زبانها دیگر است، زبانهایی که بخشی از جوامع جهانی با آن سخن میگویند. این آیه و نشانهای از آیات الهی است. باید پذیرفت که در جهان زبانها متعددی وجود دارند، و هیچکس حق ندارد بر اهل زبان دیگری سخت بگیرد و تعصب ورزد و به دنبال منزوی نمودن آنها باشد.
كثرتگرایی (پلورالیسم) دینی
كثرتگرایی دینی نیز واقعیتی انکارناپذیر است؛ زیرا خداوند انسانها را در دانش و خواست و اراده متفاوت آفریده است، و هر یک را عقلی داده که با آن میاندیشد و اراده و خواستی را ارزانی داشته که اقدام خاصی را صورت میدهد و چیزی را به چیز دیگري ترجیح میدهد؛ و خصلتها، تواناییها و استعدادهای مختلفی را عطا نموده است که انسانها بر اساس آن نوع بینش و روش زندگی خویش را انتخاب میکنند.
اما اگر خداوند میخواست میتوانست تمامی انسانها را ـ همچون فرشتگان ـ فرمانبردار بیافریند و همة آنان را فطرتاً اهل توحید بنماید تا جز او کسی و چیزی را عبادت ننمایند. فرشتگانی که در موردشان میفرماید: «لايعصون الله ما أمرهم و يفعلون ما يؤمرون»[تحریم: 6]؛ از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپيچى نمىكنند و آنچه را كه (به انجام آن) مأمورند انجام مىدهند.
«يسبحون الليل و النهار لايفترون»[انبياء: 20]؛ شبانهروز بىآنكه سستى ورزند، فرمانبرداري و نيايش مىكنند.
فرشتگان اینگونهاند، اما خداوند انسان را به صورت دیگری آفریده و او را به وسیله «اراده و اختیار» ویژگی خاصی بخشیده است. اوست که خود سرنوشت و آینده خویش را ترسیم میکند: «قل يا أيّها النّاس قد جاءكم الحق من ربّكم فمن اهتدي فإنّما يهتدي لنفسه و من ضلّ فإنّما يضلّ عليها و ما أنا عليكم بوكيل»[يونس: 108]؛ بگو: اى مردم! حق (وحي راستين) از (سوي) پروردگارتان براى شما آمده است. پس هر كس كه هدايت يابد، به سود خودش هدايت مىيابد. و هر كس كه گمراه شود، فقط به (زيان) خود گمراه مىشود و من بر شما نگهبان نيستم.
«من عمل صالحاً فلنفسه و من أساء فعليها و ما ربّك بظلّام للعبيد»[فصلت: 46]؛ هر كس كه كار شايستهاي انجام دهد به سود خود اوست. و هر كس كار بد انجام دهد، به زيان خود اوست. و پروردگارت در حق بندگان [خود] ستمكار نيست.
«و قل الحق من ربّكم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر»[كهف: 29]؛ و بگو حق از سوي پروردگارتان آمده است، پس هر كس بخواهد بگرود و هر كه بخواهد انكار كند.
خداوند به انسانها اراده و اختیار و توان داده تا نوع زندگی و سرانجام خویش را خود تعیین کنند، و به هیچوجه آنان را مجبور ننموده تا دین معینی را بپذیرند و به آن ایمان بیاورند. آنها را آزاد گذاشته، اسباب و استعداد و اراده را به ایشان ارزانی داشته، پیامبرانی را فرستاده و کتابهایی را نازل نموده تا آنان را برای حسن استفاده از آزادی و انتخاب درست یاری دهند. و خداوند است كه آنان را اینگونه آفریده است: «و لو شاء ربّك لجعل النّاس أمة واحدة و لايزالون مختلفين * إلا من رحم ربّك و لذلك خلقهم»[هود: 118ـ 119]؛ (ای پیامبر) اگر پروردگار تو مىخواست، قطعاً همة مردم را امت واحدى قرار مىداد، در حالى كه پيوسته در اختلافند مگر كسانى كه پروردگار تو به آنان رحم كرده و براى همين آنان را آفريده است.
بسیاری از مفسرین قرآن میگویند: یعنی خداوند حکمت را در وجود تعددها و تمایزها میان انسانها دیده است؛ زیرا که آنان را در اندیشه و اراده متفاوت آفریده است. در نتیجه در مورد دینی که هر یک برای خود انتخاب میکند با دیگري تفاوت خواهد داشت.
«و لو شاء ربّك لآمن من في الأرض كلّهم جميعاً أفأنت تكره النّاس حتّي يكونوا مؤمنين»[يونس: 99]؛ چنانچه پروردگارت میخواست، تمامی کسانی که بر روی زمین زندگی میکنند همه ایمان میآوردند، مگر تو میخواهی مردم را با زور و اکراه مجبور کنی که ایمان بیاورند؟!
نه به هیچوجه نباید مردم را بر خلاف خواستشان به چیزی مجبور کرد. در گذشتههای دور حضرت نوح عليهالسلام به مردم زمان خویش فرمود: «قال يا قوم أرأيتم إن كنت علي بيّنة مّن رّبّي و آتاني رحمة مّن عنده فعمّيت عليكم أنلزمكموها و أنتم لها كارهون»[هود: 28]؛ گفت: اى قوم من! فکر میکنید اگر از طرف پروردگارم حجتى روشن داشته باشم و مرا از جانب خود رحمتى بخشيده -كه بر شما پوشيده است- مگر قرار است شما را در حالى كه از آن بدتان میآید به پذیرشش وادار كنيم؟
مگر میخواهم شما را با زور در مسیر هدایت قرار بدهم؟ نه به هیچوجه! شما آزادید هر نوع زندگی را (مشروط به اینکه به آزادی و زندگی دیگران زیان نرسانید) برای خود انتخاب کنید.
خداوند مردم را بر ادیان گوناگون آفریده است. بر این اساس تفاهم و زندگی مسالمتآمیز پیروان ادیان با یکدیگر ضرورتي حیاتی است؛ نباید هیچکس را به دست برداشتن از دین خود و گردن نهادن به دینی دیگر اجبار کرد؛ زیرا که خداوند میفرماید: «لا إكراه في الدّين قد تبين الرشد من الغي فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن باللّه فقد استمسك بالعروة الوثقي لا انفصام لها و اللّه سميع عليم»[بقره: 256]؛ در قبول و يا رد دين هيچ اجبارى نيست، و راه از بيراهه بخوبى معلوم شده است؛ پس هر كس به طاغوت (معبودان باطل) كفر ورزد و به خدا ايمان آورد به يقين به دستاويزى استوار كه آن را گسستن نيست، چنگ زده است، و خداوند شنوا (و) دانا است.
به همین خاطر باید با پیروان ادیان مخالف از در تسامح وارد گردید، و اجبارشان به پیروی از دین اسلام به هیچوجه روا نیست. همچنین به هیچکس اجازه نمیدهیم ما را به دست برداشتن از دین خود ناچار نماید و از اطاعت و عبادت خداوند خویش بازدارد، و هیچکس را حق دخالت در دین دیگران نیست. این تعدد و تکثرگرایی دینی از همان دوران وجود مسلمانان در مکه و پس از آن در مدینه مورد احترام بوده است.
در یکی از سورههای قرآن هم بر ضرورت افتخار و التزام به دین خود، و هم لزوم احترام کامل به پيروان دینهاي دیگر تأکید شده است؛ گاهی عدهای گمان میبرند که این دو با هم در تضادند.
سوره «كافرون» تنها سورهای است که خداوند با عنوان (ای کافران!) غیرمسلمانان را مورد خطاب قرار میدهد، زیرا که غالباً آنها را با عناوینی مانند: «ای مردم!»، «ای بندگانم!»، «ای فرزندان آدم!» مورد خطاب قرار داده است. اما در سوره کافرون میفرماید: «قل يا أيّها الكافرون * لا أعبد ما تعبدون * و لا أنتم عابدون ما أعبد * و لا أنا عابد مّا عبدتّم * و لا أنتم عابدون ما أعبد * لكم دينكم و لي دين»؛ بگو: اى كافران! * نميپرستم آنچه را شما مىپرستيد * و نه شما مىپرستيد آنچه را (من) ميپرستم * و نه من پرستش خواهم كرد آنچه را شما ميپرستيد * و نه شما پرستش خواهيد كرد آنچه را من ميپرستم * شما را دين شماست و مرا دين من است.
مشرکان با رسول خدا صليالله عليه و سلم برای معامله با او پیشنهاد میدادند، آنان میخواستند رسول خدا یک سال خدایان آنان را عبادت کند و آنان نیز یکسال خدای ايشان را عبادت نمایند؛ یعنی هر یک دین دیگری را تجربه کند. اما خداوند متعال به صورتی قاطع این پیشنهاد و معاملهگری را مردود و غیرقابل قبول شمرد. «نميپرستم آنچه را شما مىپرستيد * و نه شما مىپرستيد آنچه را (من) ميپرستم * و نه من پرستش خواهم كرد آنچه را شما ميپرستيد * و نه شما پرستش خواهيد كرد آنچه را من ميپرستم». این تکرار و تأکید هدفمند بوده و هست تا پیامبر و پیروانش را بر آيین خویش استوار و ثابتقدم بدارد، تا به دین خود افتخار کنند. در پایان سوره است که میفرماید: «شما را دين شماست و مرا دين من است»؛ يعنی هر چند هر طرف از دینی پیروی مینمايیم، ولی میدان زندگی گنجایش من و شما را دارد. اما مشرکین متعصب و تمامیتخواه و انحصارطلب میگفتند: نه! ما دین خود را داریم، اما تو دارای دینی نیستی! این عین تعصب و خشکمغزی است؛ اینکه فقط خود را ببینی و تأیید کنی و دیگران را نادیده بگیری و نفی نمایی.
انحصارطلبی و تمامیتخواهی دینی و مذهبی
بر این اساس، باور برخی از دوستان را که با استدلال به آیة «ان الدین عند الله الاسلام» میگویند دینی غیر از اسلام وجود ندارد، نادرست میدانم. هیچ ایرادی وجود ندارد که دین خود را حق و درست بدانیم، زیرا هر کسی که به دینی باور دارد، تنها دین خود را حق و صحیح به شمار میآورد و در این ارتباط مورد ملامت قرار نمیگیرد.
با این وصف بر این باوریم که در جوامع بشری ادیان دیگری وجود دارند، حتی دین مشرکین و بتپرستان که خداوند از زبان پیامبرش خطاب به آنان میفرماید: «لكم دينكم و لي دين»؛ براي شما دين خودتان است و من دين خود را دارم.
همچنین اهل کتاب نیز دارای دین خاص خود هستند: «يا أهل الكتاب لاتغلوا في دينكم و لاتقولوا علي الله إلا الحق»[نسا: 171]؛ اى اهل كتاب! در دين خود غلو مكنيد و دربارة خدا جز [سخن] درست مگوييد!
«قل يا أهل الكتاب لاتغلوا في دينكم غير الحق و لاتتّبعوا أهواء قوم قد ضلّوا»[مائده: 77] بگو: اى اهل كتاب! در دين خود بناحق گزافهگويى نكنيد و از هوسهاى گروهى كه پيش از اين گمراه گشتند، تبعیت ننمایید!
دینهای دیگری وجود داشتهاند که قرنها در آغوش و در پناه اسلام میزیستهاند. آيینهای مسیحی، یهودی، مجوسی، هندو و … در جوامع اسلامی دارای پیروان فراوانی بوده و در پناه نظام اسلامی و در اوج قدرت و سیادت آن، میزیستهاند. مسلمانان میتوانستند دین خود را با اجبار به آنان تحمیل کنند و احکام اسلام را با اکراه بر ایشان جاری سازند، اما هیچگاه چنین نکردند؛ زیرا اسلام ایمانی را که بویی از اکراه و اجبار در آن باشد نمیپذیرد، و ایمان باید بر اساس «اراده، اختیار و انتخاب کامل» تحقق يابد. بر همین اساس مسلمانان هیچگاه غیرمسلمانان را به مسلمانشدن مجبور ننمودهاند، چنانكه برخي از مستشرقین غربی از جمله توماس آرنولد به اين امر اعتراف دارند. توماس آرنولد در کتابش «دعوت به اسلام» میگوید: «در تاریخ اسلام به هیچوجه نمییابیم که مسلمانان دیگران را به زور مسلمان کرده باشند.»
پیروان دیگر ادیان در میان مسلمانان به عنوان «اهل ذمه [= شهروند مورد حمایت]» زندگی میکردند. از تمامی حقوق شهروندي همچون مسلمانان برخوردار بودند. معابد و لباسها و شمايل مخصوص به خود را داشتند، و هیچ کس آنان را مجبور نمينمود که آنها را کنار بگذارند. حتی گفته میشود كه به آنان توصیه میشد که از لباس و فرهنگ خود پاسداری نمایند. اگر چنین توصیهای هم در کار نبوده باشد مادامی که حق داشتهاند از دین و شعاير خود پیروی کنند، پاسداری از لباس و فرهنگ جزو همان آزادیهایشان بوده است. يكي از مسائل حايز اهمیت در میدان تسامح و تحملپذیری مسلمانان نسبت به پیروان دیگر ادیان این است که آنان به ترک امور مباح در دین خود به خاطر رعايت حال و دلخوشی مسلمانان ناچار نمیشوند. آنان به هیچوجه برای خودداری از خوردن گوشت خوک و نوشیدن شراب تحت فشار قرار نمیگرفتند، بلكه به آنان در ممالک اسلامی اجازة نوشیدن شراب داده میشد. آنان اقدام به پرورش خوک مینمودند و از گوشت آن استفاده میکردند، زیرا آن را در دین خود روا و مباح ميدانستند. تا جایی که امام ابوحنیفه و شاگردانش بر این باور بودند که اگر مسلمانی خمرة شراب غیرمسلمانی را بشکند و شرابش را بریزد، تاوان آن را باید بپردازد! شرابی که در باور مسلمانان «أمالخبايث [= مادر و منشاء پليدها]» و نوشيدن آن عملی شیطانی و حرام است! تسامح واقعی یعنی همین. كثرتگرایی دینی به تسامح نیازمند است. اما در اینجا این پرسش مطرح میشود: انسانی که دین خود را عین حق و حقیقت میداند و دین دیگران را باطل به شمار میآورد و در قرآن میخواند که «إن الدين عند الله الإسلام» [آلعمران: 19]؛ بيگمان دین مورد نظر خداوند، اسلام است. «و من يبتغ غير الإسلام ديناً فلن يقبل منه» [آلعمران: 85]؛ هر کس ديني جز اسلام بجويد، هرگز از او پذیرفته نمیشود. در این صورت چنان انسانی با چنین باورهایی چگونه میتواند با پیروان دیگر ادیان از در تسامح وارد شود؟ این موضوع نیازمند بیشتر شکافته شدن است، زیرا که بسیاری در ارتباط با آن دچار اشتباه شدهاند.
مفاهیمی در جهت تقویت روح تسامح
يكي از مظاهر بدیع باورها و ارزشهای اسلامی این است که انسان مسلمان علیرغم افتخار به مسلمان بودن خود، بر پایه این فرمودة خداوند «و من أحسن قولاً ممّن دعا إلي الله و عمل صالحاً و قال إنّني من المسلمين» [فصلت: 33](و كيست خوشگفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نمايد و كار نيك كند و گويد من (در برابر خدا) از تسليمشدگانم)؛ و بر اساس باورها و اندیشههایی که دین خالص خداوند فراراهش نهاده، به زندگی مسالمتآمیز و تسامح بینظیر با مخالفان و پیروان دیگر ادیان وادار شده است.
1- وجود قانون اختلاف:
يكي از آن مفاهیم و ارزشهای بنیادین این است که اسلام به پیروانش آموخته که وجود اختلاف، برخاسته از خواست و مشیت الهی است: «هو الّذي خلقكم فمنكم كافر و منكم مؤمن و الله بماتعملون بصير» [تغابن: 2]؛ اوست كه شما را آفريد،آنگاه گروهي از شما كافر و گروهي مؤمناند. و خداوند به آنچه مىكنيد بيناست.
خداوند بدینگونه انسانها را آفریده است و خواست او چنین بوده است.
«و لو شاء ربّك لجعل النّاس أمّة واحدة و لايزالون مختلفين» [هود: 188]؛ و اگر پروردگار تو مىخواست قطعاً همة مردم را امت واحدى قرار مىداد در حالى كه پيوسته در اختلافند.
از آنجا که این واقعیت بر اساس اراده و مشیت الهی است و اراده و مشیت او مدام از جهت حکمت است، به هیچوجه معقول و روا نیست که ما علیه ارادة الهی قیام کنیم. زیرا ارادة خداوند است که تحقق مییابد و غلبه پیدا میکند و هر چه را که او بخواهد میشود، و هر چه را که نخواهد، وجود پیدا نمیکند و رخ نمیدهد. بر این اساس انسان مسلمان خیالش آسوده میشود که چنین چیزی برخاسته از خواست خداوند است و اوست که همه چیز را به بهترین و مناسبترین صورت و روش آفریده است.
2- تنها خداوند بازخواستکننده است:
موضوع دوم این است، زمانی که مردم اختلاف پیدا نمودند، عدهای ایمان آوردند و راه هدایت و اصلاح را در پیش گرفتند و گروهی راه کفر و گمراهی و فسق و فجور را برای خود برگزیدند، غالباً محاسبه و مجازاتشان در این دنیا صورت نمیگیرد؛ زیرا که جهان دیگری برای پاداش راهیافتگان و مجازات گمراهان هست و تنها تصمیمگیرنده دربارة چگونگی آن پاداش و مجازاتها خداوند است و بس. این حقیقتی است که به ما آرامش میبخشد؛ زیرا که پاداش و مجازات در اختیار خداوند دادگری است که به هیچکس ستمی را روا نمیدارد: «و إن جادلوك فقل الله أعلم بماتعملون * الله يحكم بينكم يوم القيامة فيما كنتم فيه تختلفون» [حج: 69 ـ 68]؛ و اگر با تو مجادله كردند، بگو خداوند به آنچه مىكنيد داناتر است. خداوند روز قيامت در مورد آنچه با يكديگر در آن اختلاف مىكرديد داورى خواهد كرد.
«فلذلك فادع و استقم كما أمرت و لاتتبع إهواءهم و قل آمنت بما أنزل الله من كتاب و أمرت لأعدل بينكم الله ربّنا و ربّكم لنا أعمالنا و لكم أعمالكم لا حجة بيننا و بينكم يجمع بيننا و إليه المصير» [شوري: 15]؛ پس به سوي اين دين دعوت كن و فرابخوان و همانگونه كه فرمان يافتهاي (در اين مسير) ايستادگى كن. و از خواستههاي آنان پيروى مكن. و بگو: به هر كتابى كه خدا نازل كرده است، ايمان آوردهام. و فرمان يافتهام تا بين شما به عدالت رفتار كنم. خداوند پروردگار ما و پروردگار شماست. اعمال ما، ما را و اعمال شما، شماراست. ميان ما و شما گفتوگويي نيست. خداوند ما و شما را (در روز قيامت) گرد ميآورد و بازگشت (همه) به سوى اوست.
«إنّ الّذين آمنوا و الّذين هادوا و الصّابئين و النّصاري و المجوس و الّذين أشركوا إنّ الله يفصل بينهم يوم القيامة إنّ الله علي كلّ شيء شهيد» [حج: 17]؛ براستي خداوند در ميان مؤمنان و يهوديان و صابئين (ستارهپرستان) و مسيحيان و مجوس (آتشپرستان) و مشركان، در روز قيامت داورى خواهد كرد. همانا خداوند بر همه چيز آگاه است.
3- احترام به حقوق بشر:
موضوع سوم این است که اسلام برای انسان از جهت انسان و آدم بودنش احترام قايل است و او را مکرّم و محترم میشمارد: «و لقد كرّمنا بني آدم و حملناهم في البرّ و البحر و رزقناهم مّن الطّيّبات و فضّلناهم علي كثير مّمّن خلقنا تفضيلا» [اسراء: 70]؛ براستى كه ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم و آنان را در خشكى و دريا [بر مركبها] سوار كرديم و از چيزهاى پاكيزه به آنان روزى داديم و آنان را بر بسيارى از آفريدههاى خويش چنانكه بايد برترى داديم.
پروردگار نعمتهای پیدا و پنهانش را به انسان ارزانی داشته و او را جانشین خویش در زمین گردانیده است. اسلام انسان را خلاصه و عصارة هستی میداند و بدون توجه به رنگ و نژاد و زبان و زشتی و زیبایی صورت او را محترم و مکرّم به شمار میآورد.
انسان در پیشگاه پروردگار بدون توجه به دین، قبیله، جامعه و جایگاه اجتماعیش محترم است. امام بخاري و امام مسلم در دو کتاب صحیح خود روایت میکنند که «روزی عدهای جنازهای را حمل میکردند، وقتي به نزدیک رسول خدا صليالله عليه وسلم رسیدند ايشان از جای خویش برخاستند؛ چند نفر از اصحاب که در خدمت ايشان بودند، عرض کردند: یا رسولالله! آن شخص فوت شده يك یهودی بود، چگونه به احترام او از جای خويش برخاستید!؟رسول خدا صليالله عليه وسلم فرمودند: مگر جنازة انسانی نبود!؟»(3)
به آن اخلاق و آن پاسخ بدیع خوب فکر کنید! و بدانید که نفس انسان بودن از نگاه اسلام محترم و مورد حمایت است. خداوند متعال میفرماید: «أنّه من قتل نفساً بغير نفس أو فساد في الأرض فكانّما قتل النّاس جميعاً» [مائده: 32]؛ هر كس انسان دیگری را جز (در مقام قصاص) قتل نفس يا (جز به سبب) فسادى (كه) در زمين (مرتكب شده باشد) بكشد، چنان است كه گويى همه مردم را كشته است.
این مطلب پردة تعصب را از روی چشم انسان اهل ایمان برمیدارد و روح تسامح را در او تقویت و افق نگاهش را گسترش میبخشد.
4- رعایت عدالت و انصاف با همگان:
عامل چهارم این است که اسلام به مراعات عدالت و دادگری با تمامی مردم با دوستان و دشمنان، دور و نزدیک، مسلمان و کافر، اهل صلح و جنگ طلب اکیداً دستور می دهد. این چیزی است که انسان مسلمان باید آن را مراعات نماید. زیرا که خداوند میفرماید: «يا أيّها الذين آمنوا كونوا قوّامين بالقسط شهداء لله و لو علي أنفسكم أو الوالدين و الأقربين» [نساء: 135]؛ اى مؤمنان، متعهد انصاف و دادگري، و اظهاركنندگان حق براى خدا باشيد، و اگر چه به زيان خودتان يا [به زيان] پدر و مادر و خويشاوندان [شما] باشد.
در آیة دیگری میفرماید: « يا أيّها الذين آمنوا كونوا قوّامين لله شهداء بالقسط و لايجرمنّكم شنآن قوم علي ألّا تعدلوا اعدلوا هو أقرب للتّقوي و اتّقوا الله إنّ الله خبير بماتعملون» [مائده: 8]؛ اى مؤمنان، متعهد حق الله باشيد، [و] گواهان به عدل باشيد. و دشمنى قومي شما را بر آن ندارد كه به عدالت رفتار نكنيد، به عدالت رفتار كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است و از خدا پروا بداريد، كه خدا به آنچه ميكنيد آگاه است.
يعنی خشم و کینةتان از كسي يا گروه و قومي شما را به زیر پا نهادن عدالت وادار نکند.
زمانی که یهودیان به روال و عادت همیشگی خود خواستند به حضرت عبدالله بن رواحه رشوه بدهند تا میزان محصول خرمای آنها را کمتر گزارش کند، در عکسالعملی خشمآلود نسبت به این پیشنهاد به آنها گفت: ای دینستیزان! به خدا سوگند شما را از میمون و خوک بدتر میدانم و رسول خدا را از خویشتن بیشتر دوست دارم، اما حاضر نیستم یک ذره به شما ستم کنم و حقتان را ضایع نمایم. یهودیان گفتند: این همان عدالتی است که آسمانها و زمین بر پاية آن استوار و پایداراند.(4)
اصل مراعات عدالت با تمامی مردم بسیار مهم و سرنوشتساز است. اینگونه اسلام روح تسامح با مخالفان را در دل اهل ایمان استوار مینماید و بر این اساس انسان مسلمان به راحتی میتواند با پیروان دیگر ادیان و مخالفان زندگی کند و بر پایه دادگری و مهربانی رفتار نماید و به این باور برسد که زمین خدا از آن همه است و گنجایش همگان را دارد.
تعدد فرهنگها
لازمة وجود تعدد ادیان، اعتراف به وجود تعدد فرهنگهاست؛ زیرا مادامی که جوامع بشري از ادیان مختلفی پیروی مینمایند، به تبع آن فرهنگها نیز متعدد خواهند بود.
پارهای از مسائل فرهنگی با نگاه به زندگی، نوع ارزشها، عادات و تقالید مردم در ارتباط است. مردم جوامع مختلف در تمامی موارد فوق با هم متفق نیستند؛ در شیوة لباس پوشیدن، خورد و خوراک، نوع خانه و زندگی و منش و روش با یکدیگر تفاوت دارند، و هر یک گونة خاصی از زندگی را برای خود برگزیده است. گروهي از مردم چیزی را میخورند كه گروهي دیگر آن را بسیار بدمزه و تهوعآور میدانند. جمعی به گونة خاصی خانههایشان را میسازند و جمعی دیگر به صورتی دیگر. عدهای با زبانی سخن میگویند و مینویسند و عدهای دیگر با زبانی دیگر سخن میگویند و به روشهای خاص خود آن را مینویسند. عدهای از چپ به راست و عدهای دیگر از راست به چپ مینویسند. جوامع بشري در این گونه مسائل با یکدیگر تفاوت دارند.
اسلام وجود اینگونه تفاوتها در فرهنگ مردم را پاس میدارد و تحمل تمامی آنها را دارد. در جامعة اسلامی و در تاریخ تمدن اسلامی مردمانی از تمامی فرهنگها وجود داشتهاند. اسلام نوع خاصی از خوراک و لباس را به آنان تحمیل نمیکند. شما آزادید هر گونه میل دارید، غذا بخورید، و هر چیزی را که دوست دارید بپوشید. هیچگاه فرهنگ و نوع خاصی از زندگی را به پیروان دیگر ادیان تحمیل ننموده و برای همرنگ نمودنشان با مسلمانان تلاشی را صورت نداده است؛ زیرا که از نظر اسلام مردم در پایبندی به فرهنگها، عرف و عادات خود آزادند و مسلمانان حق ندارند در اینگونه امور آنان دخالت کنند.
نقش تنوع فرهنگی در تسریع روند پیشرفت و تمدن
ادیان و فرهنگهای مختلف در تسریع روند تمدن اسلامی و تقویت آن مشارکت داشتهاند، و در عین اینکه هر یک در زندگی دارای بینش و روش خاص به خود بودهاند، در بخشی و گوشهای نقشی را در تقویت تمدن اسلامی بر عهده گرفتهاند. این حقیقت حاصل تنوع است و تنوع عاملی تأثیرگذار بر روند پیشرفت تمدنهاست. زیرا که تمدن یک شکل و یکرنگ و تکبعدی تمدنی ضعیف، راکد و فقیر خواهد بود. تمدن غنی و پیشرو تمدنی است که از همه فرهنگها بهرهمند شود و از استعدادها و امکانات همگان استفاده کند.
از طرف دیگر تنوع پدیدهای جاری و ساری در نظام هستی است. خداوند میفرماید: «ألم تر أنّ الله أنزل من السماء ماءً فاخرجنا به ثمرات مختلفاً ألوانها و من الجبال جدد بيض و حمر مختلف ألوانها و غرابيب سود * و من النّاس و الدّواب و الأنعام مختلف ألوانه كذلك إنّما يخشي الله من عباده العلماء إنّ الله عزيز غفور» [فاطر: 28ـ 27]؛ آيا نديدهاى كه خداوند از آسمان آبى را فرود آورد، آنگاه از آن (آب) فرآوردههايي به رنگهاي گوناگون برآورديم. و از برخى كوهها راهها (و رگهها)ى سپيد و گلگون به رنگهاى مختلف و سياه پر رنگ (آفريديم) و (نيز) از مردمان و جانوران و چارپايان كه همچنان رنگهايشان گوناگون است (پديد آورديم). جز اين نيست كه از خداوند، بندگان عالمش بيم دارند. بيگمان خداوند غالب آمرزنده است.
از نظر این آیه، عالمان و دانشمندان آنانی هستند که با اسرار هستی، اختلاف رنگها و پدیدهها و آفریدهها آشنایند؛ اینگونه زندگی شکوفا میشود و پر بار میگردد. ما به دنبال تحمیل نوع خاصی از زندگی بر دیگران نیستیم و نمیخواهیم دیگران را از میدان به در نماییم؛ این یعنی احترام به تعدد فرهنگها.
كثرتگرایی سیاسی و حزبی
در علوم و اندیشة سیاسی از کثرتگرایی حزبی و سیاسی نیز سخن به میان آمده است. گفته میشود که لازم است دولتها به احزاب و گروههاي سياسي اجازة حضور و فعالیت بدهند، و در ارتباط با نظام دموکراسی مدام از این موضوع دم میزنند و میگویند این سیستم دموکراسی است که به تعدد احزاب و کثرتگرایی و آزادیهای سیاسی احترام مینهد.
اما این حقیقتی است که اسلام قرنها پیش پیامآور آن بوده و در علم و عمل اینگونه تعدد و آزادیهای سیاسی را پاس داشته است، و به مردم اجازه داده دیدگاههای سیاسی خود را اظهار نمایند و با رهبران سیاسی مخالفت کنند و از ایشان انتقاد کنند.
انتقاد افراد از حکام
این موضوع بنیادین که از نگاه اسلام اصیل شکلگیری حکومتها ناشی از اراده و خواست و انتخاب مردم است و آنان میتوانند و حق دارند مسئولین حكومت را در فرايندي آزادانه تغییر دهند و حکومتها در چارچوب سه اصل «شورا و انتخاب ، عدالت و دادگری و اهلیت و شایستگی» باید در خدمت به مردم و حفظ مصالح آنها عمل کنند بارها بیان کردهایم و در سخنرانیها و کتابهای بسیاری از جمله کتاب "فقه سیاسی" آن را به تفصیل مورد بررسی قرار دادهام و حقیقتجویان را به مطالعة آنها فرا میخوانم. اما در اینجا تنها به چند نمونه از آزادیهای سیاسی اشاره میکنم:
ابوبکر صدیق رضياللهعنه نخستین خلیفة منتخب مسلمانان در سخنرانی پس از انتخابش فرمودند: «اگر درست عمل کردم و در ادای وظیفهام موفق بودم، کمکم نمایید، و اگر بد عمل کردم مرا به راه درست راهنمایی کنید. مادامیکه از خداوند اطاعت میکنم، از من اطاعت کنید. چنانکه او را نافرمانی نمودم، به هیچوجه لازم نیست از من پیروی کنید».
خلیفة منتخب دوم حضرت عمر فاروق رضياللهعنه میفرماید: «هر یک از شما کجرویي از من دید، به راه راستم راهنمایی کند». يكي از حاضران برخاست و گفت: ای پسر خطاب! به خدا سوگند اگر دچار انحراف شوی با لبه شمشیرهایمان سر راهت خواهیم آورد! عمر رهبر مسلمانان نگفت: این آدم تروریست و خرابکار را بازداشت کنید و در سیاهچالش بیاندازید و تحقیق کنید و بدانید دستهای پشت پردة این تهدید کجاست؟ و به چه کسی پشت گرم است. به هیچوجه با او اینگونه رفتار نکرد. بلکه گفت: «خداوند را سپاسگزارم که در میان مسلمانان کسانی هستند که کجروی عمر را با لبة شمشیر اصلاح میکنند».
انتقاد احزاب از حکام
حزب و جماعت خوارج با خلیفة منتخب چهارم ـ حضرت علی رضياللهعنه ـ مخالفت میکردند؛ آنان افرادی پراکنده و معترض نبودند، بلکه در واقع حزبی برخوردار از اندیشهها، باورها و برداشتهای خاص به خود و حزبی سازمانیافته و مسلح و قوی بودند. پیشتر با خلیفه و دولت حضرت علی به جنگ برخاسته و شکست خورده بودند. آنان در مورد تکفیر کسانی که مرتکب گناهان کبیره میشدند و در مخالفت با حکام، دارای دیدگاه خاصی بودند. تنها زمانی حضرت علی رضياللهعنه خواست با ایشان به رويارویی بپردازد که آنان پیشتر دست به اسلحه بردند. اما پیش از آن عبدالله بن عباس را برای گفتوگو با آنان فرستاده بود، تا با منطق قرآنی و باورهای اسلامی با ایشان بحث و گفتوگو و مجادله کند. ابنعباس در مباحثه با آنان بسیار موفق عمل کرد، بر آنان غلبه نمود و چندین هزار نفر از آنان در باورها و موضعگیریهای خود تجدیدنظر کردند و تعدادی نیز همچنان بر عقاید خود اصرار میورزیدند. آنان به حضرت علی میگفتند: وقتی خداوند میفرماید: «ان الحکم الا لله» (حکم و داوری تنها از آن خداست.)؛ چرا در مورد دین خداوند داوری را به دیگران سپردی؟ تو با این کار از دایرة اصول و مبانی شریعت خارج شدهای! حضرت علی در پاسخ به آنان فرمود: «كلمة حق یراد بها الباطل» (سخنی درستی که از آن برداشت نادرست میشود.)؛ يعنی درست است که حکم و قانونگذاری اولیه و اساسی از آن خداوند است، اما این بدین معنا نیست که انسانها در ارتباط با موارد نزاع و اختلاف میان خود، دیگران را حکم و داور نکنند؛ زیرا خداوند در ارتباط با اختلاف و نزاعهای بسیار کم اهمیتتر از نزاعهای سیاسی ـ مانند اختلافهای خانوادگی ـ به تعیین حکم و داور قرار دادن نزدیکان فرمان داده است: «و إن خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكماً مّن أهله و حكماً مّن أهلها إن يريدا إصلاحاً يوفّق الله بينهما إنّ الله كان عليماً خبيراً» [نساء: 35]؛ و اگر از اختلاف ميان آن دو (باخبر شديد و از جدايي آنها) بيم داريد، پس داورى از خانوادة شوهر و داورى از خانوادة زن تعيين كنيد، اگر (داوران) خواهان اصلاح باشند، خدا ميان آن دو سازگارى برقرار خواهد كرد. بيگمان خداوند داناى آگاه است.
و دربارة شکار در حالت احرام حج میفرماید: «يا أيّها الّذين آمنوا لاتقتلوا الصيد و أنتم حرم و من قتله منكم مّتعمداً فجزاء مّثل ما قتل من النّعم يحكم به ذوا عدل مّنكم هدياً بالغ الكعبة» [مائده: 95]؛ اى مؤمنان، در حال احرام شكار را مكشيد و هر كس از شما عمد (و آگاهي) آن را بكشد، جزايي مانند آنچه كشته است از چهارپايان (بر او) واجب است، كه به (همانند بودن) آن، دو دادگر از ميان شما حكم ميكنند، (در حالي كه بايد) قربانياي رسيده به كعبه باشد.
حضرت علی رضياللهعنه سپس خطاب به سران حزب خوارج فرمود: شما بر ما سه حق دارید: 1ـ شما را از اقامة نماز در مساجد منع نمیکنیم؛ 2ـ اگر در کنار ما علیه دشمنان خارجی مقابله کنید، شما را از سهم غنیمت محروم نمیکنیم؛ 3ـ تا زمانی که شمشیرهایتان در نیام است و علیه ما دست به اسلحه نبردهاید، علیه شما دست به اسلحه نخواهیم برد.(5)
چه تسامح و آزادمنشیاي فراتر از این؟ به گروه و حزبی مسلح که با پیشوای مسلمانان جنگیدهاند و صدها مسلمان را به شهادت رسانیدهاند، اما حضرت علی آنان را به جرم محاربه با خدا و پیامبر و زیر پا نهادن مصالح درجه اول نظام، اعدام و قتل عام نکرد، و تنها به ایشان فرمود: اگر علیه ما دست به اسلحه نبرید، ما هم کاری به کارتان نداریم.
تسامح ما و ادعاهای دیگران
این توضیح و بیانی گذرا بود در ارتباط با اصول و قواعد کثرتگرایی و آزادیهای سیاسی در اسلام و دیدگاه آن دربارة تمامی گونههای تعدد و کثرتگرایی.
اسلام به مسلمانان میآموزد که میدان زندگی گنجایش مخالفان را نیز دارد، و باید این بینش و روش را در میان مردم تقویت نمود که تحمل یکدیگر را داشته باشند و در ارتباط با اندیشهها و باورهای مخالفان و رنگ و نژاد و زبان و فرهنگ دیگران سعةصدر داشته باشند. باید مردم را بر اساس این حقیقت تربیت و توجیه نمود.
در این ارتباط از باور و عملکرد اروپاییانی که سنگ دموکراسی و آزادیخواهی را بر سینه میزنند، در شگفتم که چگونه بر شهروندان مهاجر برای دست برداشتن از هویت دینی خویش فشار میآورند و آزادی دینی آنان را زیر پا میگذارند، و به بهانة حاکمیت اکثریت، قوانین و مقرراتی ظالمانه را میخواهند بر آنان تحمیل نمایند. این درست همان اصطلاح «دیکتاتوری اکثریت» است که دیدگاه خود را بر اقلیت تحمیل میکند و با بهرهگیری از زور به دنبال محو و نابودی هویت دینی و فرهنگی آنهاست.
اسلام در میدان تقویت و گسترش احترام به تعدد دینی، سیاسی و همة گونههای دیگر کثرتگرایی در مقایسه با غربیها تاریخ بسیار پربارتر و درخشانتری دارد. پیروان تمامی ادیان در جوامع اسلامی دارای زندگی مسالمتآمیزی بوده و در کمال صفا و صمیمیت میزیستهاند، و در بسیاری از موارد مساجد مسلمانان و کلیساهای مسیحیان در کنار یکدیگر ساخته شده و میشوند و در ممالک اسلامی همچنان پیروان ادیان در کمال دوستی و برادری زندگی میکنند. دین متسامح (و دموکرات) یعنی این، دینی برخوردار از افقهای گسترده که در سایة آن رهروان همة ادیان و مذاهب و پیروان مکاتب و احزاب با کمال آزادی و احترام میتوانند در روند رشد و توسعه جوامع بشری به نقش و مسئولیت خویش عمل نمایند.
1- رواه احمد و الطبرانی و البیهقی.
2- رواه الترمذی و ابنماجه و ابوداود و النسائی.
3-متفق علیه، بخاری در کتابالجنایز با شمارة 1312، و مسلم نیز در كتابالجنایز با شمارة 961 آن را روایت کردهاند.
4- ابنحبّان در صحیح و بیهقی در سنن کبری آن را از ابنعمر روایت کردهاند.
5- بیهقی در سنن کبری و مسلم در مبحث زکات آن را نقل نمودهاند.

دیدگاههای کاربران