با گذشتن از بخشهای مختلف شهر به قلعهای رسیدیم که در محوطه آن «مسجد قل» واقع شده است. این قلعه بر بلندای کوهی قرار گرفته و میتوان تمامی شهر را از آنجا نظاره کرد. مسلمانان برای دفاع از این قلعه سالیان درازی به مبارزه پرداختند، اما سرانجام در سال 1552م. قلعه به تصرف روسها درآمد.
نه روز در روسیه
[بخش دوم وپایانی]
علامه محمدتقی عثمانی
ترجمه: امرالله بامری
[email protected]
طبق برنامه، مقصد بعدی سفر ما تاتارستان، دومین ایالت مهم روسیه، بود. پرواز مستقیمی از داغستان به تاتارستان وجود نداشت، بنابراین باید به مسکو بازمیگشتیم. پس از دو و نیم ساعت پرواز از فرودگاه ماخاچکالا (مخاچ قلعه) به مسکو رسیدیم. آن شب قرار بود به وسیله قطار به قازان (کازان) پایتخت جمهوری تاتارستان برویم. از فرودگاه مسکو مستقیماً به ایستگاه قطار رفتیم. در ایستگاه، قطار بزرگی آماده حرکت به قازان بود. به علت بارش برف در مسکو، هوا به سه درجه زیر صفر رسیده بود. بعد از اذان، نماز را با جماعت بر روی سکو ادا کردیم و سپس سوار قطار شدیم. وقتی قطار از حومه شهر مسکو و از میان جنگلهای اطراف گذشت، درخشش پرتوهای نقرهای ماه تمام، بر زمین سراسر سفیدپوش از بارش برف، چشمها را نوازش میکرد. برف، درختان بلند کنار خط آهن را نیز کاملاً سفیدپوش کرده بود. در این فضای زیبا و برفی، قطار به سفرش ادامه میداد.
علاوه بر عرفان و عبدالسلام یکی از عالم جوان اهل سیبری به نام شیخ ذاکر، به عنوان مترجم، از مسکو با ما همراه شده بود. ما به اتفاق هم در یک کوپه چهارنفره قرار داشتیم. شیخ ذاکر از اوضاع سیبری برای ما سخن میگفت. سیبری منطقهای وسیع مشتمل بر ایالتهای متعدد در شمال روسیه است. این منطقه از شرق تا غرب یعنی از ژاپن تا اروپا گسترده است. ذاکر میگفت: در تمام ایالتهای سیبری جمعیت زیادی از مسلمانان زندگی میکنند، اما متأسفانه حتی یک عالم هم در این منطقه وسیع وجود ندارد. ذاکر علاقه زیادی به فراگیری علوم دینی داشته است، بنابراین برای تحصیلات راهی تونس شده و در جامع زیتونیه از محضر اساتید آنجا کسب علم کرده است؛ به همین جهت براحتی به عربی صحبت میکرد. تحصیلات وی در آنجا ناتمام مانده بود و اظهار علاقه میکرد که قصد دارد به دارالعلوم کراچی بیاید و در علوم دینی مهارت بیشتری کسب کند. به همین منظور برای گرفتن ویزا در تلاش بود. با شنیدن وضعیت سیبری از زبان ذاکر تحت تاثیر قرار گرفتم، چرا که در این مناطق وسیع احتیاج به آموزش و تبلیغ دین است و ما از اوضاع آنجا کاملاً بیخبریم. امکان استراحت هر چهار نفر در کوپه وجود داشت، بنابراین مقداری به استراحت پرداختیم. صبح بیدار شده و نماز را در قطار ادا کردیم. در این هنگام قطار وارد خاک جمهوری تاتارستان شده بود. تاتارستان یکی از ایالتهای بزرگ روسیه است. پنجاه و دو درصد جمعیت این ایالت را مسلمانان حنفی مسلک تشکیل میدهند و به ساکنان آن تاتاری میگویند. شاید این تصور اشتباه در مورد مردم این منطقه پیش بیاید که آنها با قبیله چنگیزخان و هلاکوخان مغول نسبت دارند، اما واقعیت این است که آنها اصالتاً بلغاری هستند و پایتخت آنان شهر بلغار بوده است. من در این مورد در سفرنامه نروژ (سفر به سرزمین خورشید نیمهشب) مطالبی آوردهام. همانگونه که در دوران فتنه تاتارها (مغولان) بسیاری از سرزمینهای اسلامی مورد هجوم و تاراج سپاهیان چنگیزخان مغول قرار گرفتند، مردم بلغار نیز از این هجوم و تاراج مصون نماندند. بعد از پایان فتنه تاتارها و فروپاشی حکومت مغولان، بلغارها از سوی روسیه مورد تهاجم قرار گرفتند و مدتها بین دو طرف نبرد ادامه یافت. «تاتار» در زبان روسی به معنی وحشی بود و روسها به خاطر دشمنی و بدنام کردن بلغاریها آنان را تاتار (وحشی) نامیدند. مردم این مناطق بشدت از این نامگذاری برآشفتند و از آن بیزار بودند، اما روسها آنقدر در استفاده از این نام پافشاری و مداومت کردند تا سرانجام این نام جا افتاد. امروزه مردم این مناطق خود را تاتاری و ایالت خود را تاتارستان مینامند.
در قازان
ساعت هشت صبح قطار وارد قازان پایتخت جمهوری تاتارستان شد که بعد از مسکو و سنپطرزبورگ (لنینگراد سابق) بزرگترین شهر روسیه محسوب میشود. در فاصله کمی دورتر از قازان، شهر تاریخی بلغار که در گذشته حکومت اسلامی در آن بر پا بوده، قرار گرفته است. در دوران فتنه تاتار، تاتاریها آن را تبدیل به ویرانه کردند و به جای آن شهر قازان را ساختند. تعداد بسیاری از ساکنین بلغار به این شهر نقل مکان کردند. بعد از فروپاشی حکومت تاتارها، مسلمانان این شهر را به تسلط خویش درآوردند، اما بارها مورد تهاجم حکومت تزار روسیه قرار گرفتند و در سال 1552م. شهر سقوط کرد و جزئی از روسیه قرار گرفت. جناب جاوید هزاروی با ما به داغستان نرفته بودند، بلکه مستقیماً از مسکو به قازان آمده و برای دو روز اقامتمان در آنجا برنامهریزی کرده بودند. ایشان به اتفاق جمع زیادی از میزبانان به ایستگاه قطار آمده بودند. اقامتمان در مکان بسیاری عالی و مناسبی از شهر که میزبانان ما از قبل تدارک دیده بودند، انجام میگرفت. قرار بود بعد از اندکی استراحت ساعت ده به ملاقات مفتی تاتارستان، جناب شیخ عثمان برویم. بنابراین در ساعت مقرر به دفتر ایشان که داخل مسجد تاریخی شهر که به نام مسجد مرجانی معروف است، رفتیم. علت نامگذاری مسجد به این نام این است که در سده سیزدهم هجری این مسجد محل استقرار فقیه و عالمی برجسته به نام علامه شهابالدین هارون مرجانی رحمهالله بوده است. علامه مرجانی در قازان چشم به جهان گشودند. تصانیف متعدد ایشان در فقه تحسین بسیاری از علما را در بر داشته است. علامه مرجانی بر کتاب «توضیح» که جزو کتب درسی است، حاشیهای نوشتهاند. علامه انورشاه کشمیری در تقریرات درس ترمذی به این کتاب حواله دادهاند. کتاب مشهور علامه مرجانی در موضوع فرضیت نماز عشا، به نام «ناظورةالحق» در مورد شهرهایی که در فصل تابستان شفق در آنها غایب نمیشود (که شهر قازان نیز جزو این شهرهاست)، در میان علما شهرت فراوانی دارد. بنده نیز در جلد آخر تکمله فتحالملهم [شرح بدیع و گرانسنگ صحیح مسلم] از آن استفاده بسیاری کردهام. این عالم برجسته مسجد مذکور را محل ترویج علم قرار داده بودند. تاریخ ولادتشان 1233هـ. و تاریخ وفاتشان 1306هـ. میباشد. [الأعلام للزرکلی: 19/39 ؛ معجم المؤلفین، عمررضا کحاله: 13/128]
در دوران کمونیستها مسجد تبدیل به ویرانهای شده بود، اما بعد از استقلال مجدداً تعمیر شده است.
دفتر مفتی تاتارستان در کنار مسجد واقع شده است. شیخ عثمان زبان عربی را بخوبی صحبت میکند و مسئولیت فتوا را به عهده دارد. ایشان علاوه بر اینکه عالمی برجسته هستند، دارای اخلاق بسیار عالی نیز هستند. شیخ از ما به گرمی استقبال کرد و در سخنانش اظهار داشت: «بعد از استقلال تاتارستان توجه مسلمانان به دین و علوم دینی بیش از پیش شده است. در دوران حکومت کمونیستی در تمامی این ایالت فقط پانزده مسجد باقی مانده بود که آنها هم خالی از نمازگزار بودند، الحمدلله در حال حاضر تعداد مساجد به بیش از سیصد مسجد میرسد و هفتهای نیست که من برای افتتاح مسجدی نروم».
مدارس زیادی نیز ساخته شده است. جناب مفتی عثمان مدرسهای را که در کنار مسجد مرجانی قرار دارد، اداره میکند. به اتفاق ایشان برای بازدید به مدرسه رفتیم و با اساتید و طلاب مدرسه ملاقات کردیم. به نظر میرسید مسئولان مدرسه در حد توان فریضه تعلیم و تعلم را در حق جوانان و نوجوانان مسلمان به خوبی انجام میدهند.
مفتی عثمان میگفت: متأسفانه بسیاری از تجار مسلمان در تاتارستان به معاملات ربوی اشتغال دارند. وی درخواست کرد تا راهی برای رهایی مسلمانان از معاملات غیرشرعی و ربوی جستجو شود. بنابراین افرادی را برای گفتوگو با تجار فرستادند و اظهار داشتند که این تجار نیاز به راهنمایی بیشتری دارند. مفتی عثمان از من خواست تا ملاقاتی با آنها داشته باشم. جناب هزاروی برنامهای را برای روز بعد در شهری که در فاصله صد کیلومتری قازان واقع شده بود، تدارک دیده بودند، با این درخواست جناب مفتی عثمان این برنامه کنسل شد و قرار شد ساعت ده روز بعد گفتوگویی با تجار شهر در دفتر مفتی عثمان داشته باشیم. یکی از خصوصیات شهر قازان این است که دانشگاهی به نام دانشگاه اسلامی زیر نظر دولت و با حمایت آن فعالیت میکند. با درخواست معاون این دانشگاه، جناب جاوید هزاروی برنامه سخنرانی برای اساتید و دانشجویان دانشگاه ترتیب داده بودند. طبق برنامه یکساعت به زبان عربی در آنجا سخنرانی کردم؛ ترجمه بر عهده شیخ ذاکر بود. معمولاً در دانشگاههای دولتی دروس اسلامی فقط به صورت تئوریک تدریس میشود و در زندگی روزمره دانشجویان انعکاس چشمگیری ندارد، بالاخص اتباع سنت آنگونه که باید به آن پرداخته و عمل شود، مورد توجه قرار نمیگیرد؛ بنابراین من در سخنرانی خود پیرامون این موضوع صحبت کردم و توضیح دادم که دانش اسلامی چیست و چگونه میتوان به آن دست یافت؟ الحمدلله حضار با توجه خاصی به سخنرانی گوش فرا دادند. سپس به اتفاق معاون دانشگاه برای بازدید از بخشهای مختلف رفتیم. این دانشگاه قبلاً زیر نظر جناب مفتی عثمان بوده است، اما مدتی است که زیر نظر هیأترئیسه جدیدی که معاون دانشگاه یکی از آنان بود، فعالیت میکند و علوم اسلامی از برنامه درسی دانشگاه حذف شده است. برنامه جدید موجب نارضایتی بسیاری از اساتید دانشگاه شده و دوازده نفر از اساتید برجسته آن استعفا دادهاند، در نتیجه دانشگاه با بحران مواجه شده است. من به معاون دانشگاه پیشنهاد کردم با گفتگو و تفاهم به حل این مشکل پرداخته شود و با جلب رضایت اساتید، اسباب بازگشت آنان را فراهم کند.
برنامه بعدی ما بازدید از مسجد تاریخی شهر قازان به نام «مسجد قل»، و دیدار با قاضی شهر قازان شیخ رستم بود؛ بنابراین قبل از مغرب به سوی مسجد راه افتادیم.
قازان شهر بسیار بزرگ و زیبایی است. خیابانهای عریض و بناهایی با معماری زیبا دارد. خداوند متعال این شهر را با مناظر طبیعی زیبا آراسته است و شهر در کنار رودخانه مشهور روسیه، «ولگا»، واقع شده است. درختان بزرگ و دریاچههای اطراف، به آن چهرهای جذاب و دیدنی بخشیده است. قازان یکی از شهرهای مهم صنعتی روسیه به شمار میرود که دارای کارخانههای بزرگ چرم، صابون و مواد غذایی و بهداشتی است. دانشگاه دولتی این شهر در تمامی روسیه شهرت دارد و افرادی چون تولستوی و لنین در این دانشگاه تحصیل کردهاند (گرچه لنین به اتهام به راهانداختن شورشهای دانشجویی از این دانشگاه اخراج شد).
با گذشتن از بخشهای مختلف شهر به قلعهای رسیدیم که در محوطه آن «مسجد قل» واقع شده است. این قلعه بر بلندای کوهی قرار گرفته و میتوان تمامی شهر را از آنجا نظاره کرد. مسلمانان برای دفاع از این قلعه سالیان درازی به مبارزه پرداختند، اما سرانجام در سال 1552م. قلعه به تصرف روسها درآمد. وقتی وارد قلعه شدیم، مسجد قل روبروی ما قرار گرفت و اذان مغرب از گلدستهها و منارههای مسجد طنین نداز شد. «قل شریف» نام سپهسالار مسلمانی بوده که به مقابله با روسها پرداخته است و نام ایشان بر این مسجد قدیمی شهر نهاده شده است. بعد از استقلال، مسجد قدیمی منهدم شده و به جای آن مسجد جدیدی که از نظر زیبایی و معماری یکی از مساجد بینظیر دنیا است، ساخته شده است. چهار گلدسته آن به قدری زیباست که توجه هر بینندهای را به خود جلب میکند. هر چه جلوتر میرفتیم مهارت و ذوق معماری آن بیشتر به چشم میآمد. نماز مغرب را در مسجد ادا کردیم. امام مسجد مفتی و قاضی جوان شهر قازان جناب مفتی رستم بود. ایشان تحصیلات خود را در دانشگاه اسلامی مدینه منوره به پایان رسانده است، و بنده را از قبل میشناخت. ایشان با محبت و به گرمی از ما استقبال کرد و به اتفاق هم به دفتر مجلل ایشان که از پنجرههای آن، در آن شب، تمامی شهر میدرخشید، رفتیم. جناب مفتی رستم تعدادی از علمای شهر را به دفترش دعوت کرده بود که با آنان در زمینه همکاری و تعاون با یکدیگر در مسائل گوناگون، گفتوگو کردیم. قبل از عشا از آنجا به راه افتادیم و طبق قرار قبلی نماز عشا را در مسجدی به نام «بلونانی» خواندیم و در آنجا برنامه ملاقات مردمی و سخنرانی به مدت یک ساعت صورت گرفت. الحمدلله این مسجد مرکز جماعت دعوت و تبلیغ است و در زمینه دعوت و تبلیغ فعالیتهای گستردهای در آن انجام میگیرد. من در سخنرانیم عموم مردم را به شرکت و همکاری در کار دعوت و تبلیغ تشویق کردم. بعد از سخنرانی تعدادی از حضار سؤالات و اشکالاتی مطرح کردند که من به آنها پاسخهای اطمینانبخشی دادم. بدین ترتیب برنامههای روز اول ما به پایان رسید. دمای هوا به زیر صفر درجه رسیده بود اما شب زیبایی بود و ما برای استراحت به محل اقامتمان بازگشتیم.
من به پیادهروی صبحگاهی روزانه به مدت نیم ساعت عادت دارم، ولی در سفر به داغستان و شب قبل که تا ساعت هشت صبح در قطار بودیم امکان پیادهروی فراهم نشد. اما این بار در قازان در منطقه بسیار مناسب و زیبایی اقامت داشتیم و در آن سوی خیابان محل اقامتمان انبوهی از درختان بلندقامت قرار داشت که در میان آن مسیرهایی برای قدم زدن و پیادهروی ساخته شده بود. ما پس از نماز فجر برای پیادهروی بیرون رفتیم. دمای هوا زیر صفر درجه بود و برف شب قبل زمین را کاملاً سفیدپوش کرده بود. به همراه دوستان دیگر که لباس گرم پوشیده بودند به پیادهروی پرداختیم.
ساعت ده صبح به مسجد مرجانی رفتیم؛ چرا که طبق برنامه قبلی نشستی در موضوع «سرمایهگذاری بدون ربا» در آن مسجد برگزار میشد. بارش برف دوباره شروع شده بود. این نشست دوساعته در دفتر مفتی عثمان برگزار شد. در زمینه راههای مختلف سرمایهگذاری بدون ربا که امکان اجرای آنها در این منطقه باشد، بحث و تبادل نظر کردیم. من در این زمینه به تبیین راه و روشی که در چارچوب قوانین روسیه آسانتر و بهتر بود، پرداختم. در این جلسه علاوه بر علما، کارشناسانی نیز حضور داشتند. از سوی آنان سؤالات مختلفی مطرح شد، من به سؤالات پاسخ دادم و در نهایت یکی از روشهای مطرح شده مورد تایید و توافق قرار گرفت. کارشناسان حاضر در جلسه نیز روش مورد توافق را تایید کردند و همه حاضرین با احساس رضایت و خوشحالی جلسه را ترک کردند؛ چرا که مدتها بود این موضوع ذهن آنان را به خود مشغول کرده بود و در این نشست به راهکار مطلوبی رسیده بودند.
جناب مفتی عثمان برای بعد از نماز ظهر در رستورانی که در پشت مسجد مرجانی واقع شده و غذای حلال سرو میکرد، ضیافت نهاری ترتیب داده بود. بسیاری از معتمدین و چهرههای برجسته شهر نیز دعوت بودند. انواع مختلفی از غذاهای مخصوص تاتارستان و بالاخص گوشت گوسفند که به شیوه خاصی طبخ شده و بسیار لذیذ بود، بر ضیافت تدارک دیده شده بودند. ضمن صرف نهار بحث و تبادلنظر ادامه پیدا کرد.
ساعت دو و نیم نماز عصر را ادا کرده و به محل اقامتمان بازگشتیم. برف سنگینی باریده بود. میزبانان ما خدا را شکر کردند که برنامه بعدی ما که قرار بود در منطقهای در فاصله صدکیلومتری قازان برگزار شود، به هم خورده بود؛ چرا که با این وضعیت رفتن به آنجا بسیار دشوار بود. با این وجود یکی از اهالی آن منطقه پس از اطلاع از به هم خوردن برنامه رفتن ما به آنجا، با سفری پنج ساعته و دشوار خودش را به محل اقامت ما رسانده بود. از اشتیاق و احساس دینی این شخص باید قدردانی میشد و وقتی به وی اختصاص میدادم. علاوه بر صحبتهای دینی، وی سؤالات و شبهاتی داشت که آنها را طرح کرد و پس از شنیدن پاسخ مطمئن و خوشحال عازم شهرش شد. این مسئله که این شخص مجبور است تا رسیدن به منطقه و خانهاش سفر پرمخاطرهای را در این شب سرد و برفی تحمل کند، ذهنم را به خود مشغول کرده بود.
طبق برنامه باید ساعت ده شب با قطار به مسکو بازمیگشتیم. چند ساعتی تا زمان رفتن به ایستگاه قطار وقت بود، بنابراین به ادامه کار ترجمه قرآن کریم و نوشتن حواشی آن پرداختم. ساعت ده شب به ایستگاه قطار رفته و با سوار شدن به قطار «تاتارستان اکسپرس» به سوی مسکو به راه افتادیم.

دیدگاههای کاربران