امروز :پنجشنبه, ۱۴ خرداد , ۱۴۰۵

سخنی با سوریه

سخنی با سوریه

 آنچه ملاحظه می نمائید سخنرانی دعوتگر بزرگ جهان اسلام علامه سید ابوالحسن ندوی- رحمه الله- است که در سال 1956م. در صدا و سیمای سوریه در دمشق ایراد گردید.

سلام بر سوریه! سلام کسی که از کودکی تو را دوست داشته است. سلام کسی که سال‏ها با خاطرات و اخبار تو زندگی را سپری نموده است. کسی که در دوران کودکی شنونده مشتاق فتوحات شام و حماسه های اسلام در این سرزمین بوده است. با تک تک شهرها و روستاهایت چنان آشناست که با شهرها و روستاهای خود آشنائی دارد. کسی که در جوانیش تاریخ اسلام را مطالعه نموده است و جایگاه والای تو را در تاریخ اسلام نظاره کرده است، آنگاه که تاریخ را با برگ‏های زرین می آرایی؛ برگ‏هایی که به مسلمانان درس ایمان و عرب‏ها را به یاد دورانی که بر نصف جهان تسلط داشتند می اندازد.
سلام بر تو ای سوریه! سلامی از تمام وجودم، عقیده ام و وجدانم. آری، وجودم، عقیده ام و وجدانم همه ممنون فضل تو است و هر کدام در تقدیم درود بر تو با یکدیگر در رقابتند.
آری، وجودم با حماسه مردانی که جانشان را فدا و خونشان سرزمینت را رنگین نموده است مملو از عشق و ایمان گردیده است، و عقیده ام با پیروزی روح بر ماده، فضیلت بر رذیلت، قدرت ایمان بر شمشیر محکم و استوار گردیده است. آری، “یرموک” با تو چندان فاصله ای ندارد.
تو ای سوریه! وجدانم را با والاترین و شیرین‏ترین معانی و مبانی توکل بر خداوند، همت بلند در راه خدا، شفقت بر بندگان خدا، عدالت در بین مردمان بیدار کردی؛ مفاهیمی که در سرزمین تو تجلّی یافت و در دل تاریخت ثبت گردید.
آری، سلام بر تو، سلامی از تمام وجودم، عقیده ام، و وجدانم. سلام بر تو از طرف خودم و از طرف میلیون‏ها انسان مشتاق و دوستدارت که با فاصله های دور و آن طرف دریاها زندگی می کنند.
سوریه عزیز! اینکه می گویم «میلیون‏ها انسان» جای تعجب نیست. بر ساحل اقیانوس هند و پشت کوه‏های هیمالیا امتی است فراوان با احساساتی قوی و محبتی صادقانه. امتی است که از گذشته های دور با تو آشنا است و شدیدا تو را دوست دارد و همواره در یادت بوده است.
هر گاه موذنان اذان گفتند و هر گاه ندای «أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أن محمد رسول الله» در فضا پیچیده آنها به یاد بلال حبشی موذن رسول خدا- صلی الله علیه وسلم، که سرزمین شام (سوریه) اقامتگاه و استراحت‏گاه ابدیش است افتادند.
هر گاه از قهرمانی قهرمانان و سلحشوری سلحشوران شنیدند به یاد قهرمان قهرمانان، شمشیر خدا “خالد بن ولید”- رضی الله عنه- افتادند؛ کسی که در برابر مرگ تبسم کرده، و به ترس و خوف تمسخر نمود و خودش را در تمام جنگ‏ها در آنجایی که احتمال شهادت بود، انداخت و نهایتا ظفرمند و پیروز درآمد؛ دلیرمردی که زندگی را نادیده گرفت و عزت یافت، نفس را سرکوب نمود و گرامی گردید؛ آن کسی که- ای سوریه عزیز!- لذت ایمان و عدالت و رحمت و مساوات را به تو چشاند؛ کسی که هنوز در حمص نمادی از قدرت اسلام و افتخار سرزمین شام است.
آری، آنها هر گاه از ظلم و ستم به ستوه آمده و به عدل و امانت چشم دوختند، هر گاه از جور حاکمان و خشونت فاتحان خسته شدند به یاد آن فاتحی مهربان افتادند که اهل شام را امان داد و زنجیر حصار را از آنان دور نمود و مالیاتی که قبل از آن از مردم حمص گرفته شده بود، به دلیل اینکه فعلا مسلمانان برای جنگ یرموک آمادگی می نمایند، به آنها مسترد گردانید.
آنها تو را یاد کردند، هرگاه به یاد امین امت “ابوعبیدة بن جراح” افتادند و هرگاه به فردی امانتدار و نیرومند، ظفرمند و مهربان، فرمانده ای شجاع و بردبار، قهرمان و باحکمت، سیاستمدارو دیندار، قاطع و نرم نیاز پیدا کردند.
ای سوریه عزیز! آنها هر گاه به فقه و حدیث پرداختند- و چقدر مردمان آن سرزمین به فقه و حدیث می پردازند- هر گاه به نام‏هایی دوست داشتنی، [یعنی] نام‏های یاران رسول- صلی الله علیه وسلم- و قاریان قرآن و راویان حدیث و فقیهان و نام‏های مبارکی همچون معاذ بن جبل، ابودرداء، سعد بن عباده، ابی بن کعب رسیدند و مدفن و اقامتگاه آنان را جستجو کردند آنها را در آغوش تو یافتند و آنگاه تو را یاد کردند.
 آری، مردم از فاصله های دوردست، از پشت دریاها و اقیانوس‏ها به یاد تو هستند، زمانی که نوع خاصی از فرمانروایان و امیران، حاکمان و وزیران را با تفاوت نام‏ها و القاب یافته و با تبعیض و خودخواهی، پارتی بازی و جانب‏داری، حیف و میل نمودن اموال ملت و خوشگذرانی به حساب فقراء مواجه شدند، تو را یاد می کنند و به یاد آن شخصیت نمونه و بی نظیری می افتند، همان شخصیتی که در اواخر قرن اول هجری تاریخ و بشریت را شگفت زده نمود، شخصیتی که در افق تو درخشید و جهان را منور گردانید و مورد استقبال انسانیت قرار گرفت، عدالت را گسترانید، جامعه را به سوی دین و اخلاق جهت داد، هر کس به نیاز خویش دست یافت، رفاه و آسایش عام گردید، فقر کمرشکن از بین رفت، ماموران بیت المال دنبال نیازمندان زکات بودند اما کسی یافت نمی شد، اوباشان و جنایت‏کاران لرزه بر اندام شدند، دست ستمکاران و سخت دلان کوتاه گردید، آن شخصیت کسی جز “عمر بن عبدالعزیز” نیست. درود خداوند بر او باد. شخصیت او چون درخشش برقی بود که ناگهان در پهنای گیتی جهید و رها شد. اما تاریخ همواره در آرزوی اوست و بشریت هر روز بیش از گذشته در انتظار اوست.
ای سوریه عزیز! اگر هیچ نعمتی جز این نعمت نمی داشتی  و اگر جز این فرزند، فرزندی دیگر از خاکت سر بر نمی آورد، در کارنامه افتخارات و احساناتت بر بشریت همین یکی کافی بود.

سوریه عزیز! چقدر خاطرات و مناسبت‏هایی وجود دارد که همواره یادت را در خاطره ها زنده و دیدگان را متوجه تو می گرداند. چه شخصیت‏های عظیم و امامان بزرگواری در آرامگاه‏هایت آرامیده اند، و چقدر از محدثین و دانشمندان علم رجال همچون: “ابن صلاح”، “ذهبی” و “مزی” و تاریخ نگارانی همچون: “ابن خلکان”، “ابن عساکر” و “ابن کثیر” و امامانی همچون: “نووی”، “ابن تیمیة” و “ابن قیم” و صوفیانی همچون: “ابراهیم ادهم”، “بایزید بسطامی” و “ابن عربی” در خاک تو خوابیده اند.
 در دامن تو ای دمشق! شیری آرمیده است که با غرشش پهنای فضا را پر نمود و با شجاعتش دل غرب و غربیان را از جا برکند؛ چنانکه با شفقت و انسانیت والایش آنها را مسحور خویش نمود. او همان شخصیتی است که غرب با تمام پیلان و یلانش، شیران و دلیرمردانش، سوارکاران و پیاده نظامانش علیه او حمله ور شد، اما او آنها را در “حطین” چنان شکستی داد که دوباره قد علَم نکردند. او حرمت و قداست اسلام را، شرف و کرامت شرق را حفظ نمود، او سلطان “صلاح الدین ایوبی” است. درود خداوند بر او باد. اگر او نمی بود از جهان اسلام خبری نبود، و شرق درهم می شکست، گرگان ددمنش غرب جهان اسلام را نابود ساخته، ثروتش را به یغما برده، قدرتش را در اختیار گرفته، و دارائی‏هایش را حیف و میل کرده، و حرمتش را پایمال نموده، و آئین و عقیده اش را در بند کشیده، روح و اخلاقش را به نابودی کشانده، و به این ترتیب جهان اسلام مستعمره غرب گردیده و امروز شاهد دهها فلسطین و الجزائر می بودیم. (آن زمان الجزائر در اشغال فرانسه بوده است. م.)
ای سوریه بزرگوار! تو با شخصیتی چون صلاح الدین که در خاک تو به پا خاست و تحت سرپرستی پادشاه صالح “نورالدین” تربیت گردیده و از جانب او به قیادت سپاه اسلام رسید و امروز در خاک تو دفن است، بزرگترین منت را بر جهان اسلام و بزرگترین احسان را بر جهان عرب نمودی.
سوریه عزیز! آن روز که نامت “شام” بود، دورانی داشتی که بر پهناورترین بخش جهان متمدن و آباد حکم می راندی. در آن روز پیمودن قلمرو پهناور سرزمینت به هیچ وجه با تندروترین شتر در عرض کمتر از پنج ماه ممکن نبود. مالیات از هند در شرق و اندلس در غرب به سوی تو سرازیر بود.
اما این قلمرو به مرور زمان به کاستی گرایید. دایرۀ نفوذت تنگ گردید، مرزهایت کوتاه و کوتاه‏تر شد، تا آنجا که در دایره محدود فعلی به نام “سوریه” درآمدی و از قیادت جهان کناره گیری نمودی. چرا؟ و به چه دلیلی؟ راه بازگشت به آن مرکزیت بزرگ چیست؟
شاید بگویی: این عراق بود که در قرن دوم هجری رهبری جهان را از من گرفت و بغداد جای دمشق را به عنوان مرکز خلافت اسلامی و مرکز امپراطوری بزرگ اسلامی به خود اختصاص داد.
اما من دقیقا همین سوال را از  بغداد دارم. بغداد در قرن هفتم هجری به همان سرنوشتی دچار شد که تو در قرن دوم به آن دچار گردیدی.
ظاهرا علت این تراژدی بزرگ که دامن‏گیر تو و عراق در زمان خود شد، خیلی عمیق تر از آن است که تو تصور نموده ای. پس اجازه بده تا این موضوع را بیشتر تشریح نمایم.
سوریه عزیز! واقعیت این است که رمز عظمت و سروریتت بر جهان در طول یک قرن کامل در آن نهفته بود که قیادت امتی را به دست داشتی که با بعثت جدیدی به پا خاسته و عهده دار رساندن رسالت بشری و جهانی بود.
تو با شجاعت، آرمان بلند، و همت والای حاکمانت که بر دمشق حکم می راندند جلو آمدی و زعامت امت را بر عهده گرفتی. رهبران بزرگت کشورها را درمی نوردیدند و اسلام را می رساندند. دین و علم را پخش می نمودند و اخلاق، فضیلت، انسانیت و کرامت را به مردمان می آموختند.
 آری! “محمد بن قاسم” در هند، “طارق بن زیاد” در اندلس، “موسی بن نصیر” در مغرب…. فتح و رسالت با هم بود. فرماندهانت پیام آوران خیر و فضیلت و مشعل‏داران علم و اصلاح بودند. سپاهیانت، سپاهیان نجات بود و مردانت مردان امداد و کمک.
آن روز تو مردم را از پرستش بندگان به پرستش خدای یگانه و از ظلم و ستم ادیان به عدالت اسلام و از تنگنای دنیا به زندگی فراخ و وسیع آن در می آوردی. بار سنگین را از دوش آنها بر زمین نهاده و آنها را از غل و زنجیر رهایی می بخشیدی. آن روز مردم به ان رسالت چنان نیاز داشتند که زمین خشک به باران نیاز دارد. آنها به حاکمی عادل چنان نیاز داشتند که زندانی در انتظار حکم آزادیش نشسته است. آنها از رسولان و رجال این حاکم عادل به گرمی استقبال کردند. سرزمین و قلبهایشان را در برابر مردان خدا گشودند. جهان غمگین و مورد ستم به مانند طفلی کوچک و وحشت زده که خودش را در دامن پدر و مادر می اندازد، خودش را در آغوش باز تو انداخت. آنگاه بود که دولتی عظیم شکل گرفت و سروری ملت‏ها و امت‏ها به نامت رقم خورد.
 اما- سرزنش نباشد- سوریه عزیز! دیری نپائید که بر قدرت و کشورگشائی خویش بیشتر تکیه نمودی تا بر قدرت و قوت این رسالت عظیم . به زراندوزی پرداختی تا به اصلاح اخلاق رجال و احوال موجود . امراء و کارمندان و مالیات بگیران مانند حکام و امرای سایر ملت‏ها و کشورها در اخلاق و صفاتشان دچار تخلف شدند و بر آن دولت پهناور قرنی نگذشت که مردم در گوشه و کنار تخلف مزبور را احساس کردند. تاریخ شاهد است آنگاه که افراد “یزید بن عبد الملک” جهت جمع آوری خراج و مالیات به سیستان رفتند، پادشاه آن سرزمین به نام “رتبیل” خطاب به آنها چنین گفت : کجاست آن افرادی که قبلا می آمدند ؟ لاغر اندام و از فرط عبادت سیاه چهره بودند؟ ماموران یزید جواب دادند: آنها نسلی بودند که منقرض شدند. پادشاه گفت: آنها خیلی از شما متعهدتر و قدرتمندتر بودند، هر چند شما از آنها زیباتر به نظر می آیید. سپس هیچ خراج و مالیاتی به ماموران بنی امیه و ابی مسلم نداد.
ای سوریه! جهان در قرن اول حاکمیت تو را پذیرفت و به قدرت قیمومیت تو تن داد و علتش هم آن بود که تو نقش دین جدیدی را ایفاء می کردی که خداوند سبحان ظفر و پیروزیش را فیصله نموده بود، و پرچم آن رسالتی را برافراشته بودی که بشریت را از جهالت و ظلم و برده کشی یکدیگر نجات می داد. آن روز تو صرفا برای خودت و در راستای تحقق منافع و خوشگذارانی‏هایت زندگی به سر نمی کردی، بلکه برای تحقق منافع تمام جهان و رساندن خیر به تمام بشریت ادامه حیات می دادی. جهان در رکاب تو درآمد، ملت‏های مغلوب با تو محبت ورزیدند و در اثر محبتشان با فاتحین، زبان، فرهنگ، دین و عقیده ات را پذیرفتند.
اما از آن روزی که سرگرم منافع خویش شدی و رسالتت را کنار گذاشتی ارتباط جهان با تو قطع شد و تو کشوری چون سایر کشورها و دولتی چون سایر دولت‏ها گردیدی . اما جایگاه تو- ای سوریۀ بزرگ- غیر از این است.
موقعیت جغرافیائی و نظامی تو، تاریخ گذشته ات و ملت مسلمان و مؤمنت بیانگر آنست که تو برای هدفی دیگر خلق شدی و اگر از رهبری جهان رو برتابی و به حقارت اکتفاء کنی قطعا بر خود ظلم و ستم روا داشتی.  
اما چاره چیست؟ در دست گرفتن رهبری جهان امری ساده و آسان نیست، زیرا از آن طرف کشورهایی هستند با مساحت‏های بسیار پهناور و دارائی‏ها و امکانات خیلی زیادتر و تجهیزات و آمادگی‏های خیلی بیشتر.
ای سوریه عزیز! یگانه راه رسیدن به آن هدف بزرگ آن است که باید آن رسالتی را که در دور اول- دور طلائی و درخشانت- پرچمش را برافراشته بودی دوباره به دوش گیری و آن دعوتی را که در قرن اول پایه و اساس قرار داده بودی بار دیگر بر آن بایستی و چنانچه در دور اول محو آن شده بودی باری دیگر در آن محو شوی، و امروز خلوصت را نسبت به آن دعوت چنان ثابت نمائی که دیروز ثابت کردی و جهان را وادار نمائی تا نیاز و حاجت خویش را نسبت به تو احساس کند و به اخلاص و سودمندیت باور نماید. رسالت دین آسمانی را که سیزده قرن پیش خداوند تو را به آن مفتخر گردانیده است به جهان برسان.
آن روز تو از ظلم و ستم رومی‏ها در عذاب بودی و امروز بسیاری از ملت‏ها از ظلم و ستم استعمار در عذابند.
سوریه عزیز! ملت‏ها نه با فرهنگ و لغت به حاکمیت می رسند و نه با تمدن و ملیت، بلکه رسالت و دعوت ، هدف و آرمانی است که به ملت‏ها حاکمیت می بخشد. به هر میزان که اهداف و آرمان‏ها بلندتر و والاتر باشد و به هر میزان که از اهداف شخصی، حزبی و منطقه ای بیشتر فاصله داشته باشد و به هر اندازه آن اهداف ریشه دارتر در وجود بشریت باشد به همان میزان عمیق تر، راسخ تر، گسترده تر و نیرومندتر خواهد بود. این رسالت در اختیار توست، این همان رسالتی است که در دهه دوم قرن اول ، دعوتگران و فاتحان عرب آن را تقدیم جهان نمودند و تو آن هدف والایی که آنها جهت تحققش در دنیا گسیل شدند و از شبه جزیره درآمدند را به خوبی می شناسی.

بنابراین شک و دودلی را رها کن. تردد همواره مضرترین درد امت‏ها بوده است. عزمت را جزم کن. پرچم ایمان و دعوت را در خارج و پرچم اصلاح و تربیت را در داخل به دوش گیر. با مفاسد اخلاقی و بی بندوباری، خوشگذرانی و عیّاشی مبارزه کن. زیرا با فرو پاشیدن اخلاق و سست شدن اندام و خوشگذرانی بیش از حد نه امتی باقی می ماند و نه قدرتی بر دشمنش پیروز می شود. به یاد داشته باش که یکی از عوامل پیروزی عرب‏ها ریاضت در زندگی و تحمل سختی‏ها بود و بر عکس یکی از عوامل شکست رومی‏ها خوشگذرانی و افراط در زندگی مدنی بود.
فراموش نکن که تو همواره در موضع آماده باش هستی. سلاحت را کنار نگذار و به راحت طلبی و بی بندوباری روی نیاور.
به هیچ وجه به افراد گمراه؛ کسانی که با اخلاق و حرمت مردم تجارت می کنند؛ اجازه نده تا جوانانت را به فساد کشند و عقیده و قدرت معنویشان را تضعیف نمایند.
روزی که داعیان و پیام آورانت به سرزمین ما آمدند ، ما دارای قومیتی بودیم که به آن افتخار می ورزیدیم، گویشی داشتیم که هیچ زبانی را با آن مساوی نمی دانستیم، در راه عصبیت و حمیتی که داشتیم می جنگیدیم، ما تمام این افتخارات را رها کردیم و در امت عظیم اسلامی درآمدیم، گویش زیبای عربی را با دل و جان فرا گرفتیم و تعصبات جاهلی و ملّی خویش را کنار گذاشتیم.
آن روز تو مردم را از پرستش بندگان به پرستش خدای یگانه و از ظلم و ستم ادیان به عدالت اسلام و از تنگنای دنیا به زندگی فراخ و وسیع آن در می آوردی. بار سنگین را از دوش آنها بر زمین نهاده و آنها را از غل و زنجیر رهایی می بخشیدی. آن روز مردم به ان رسالت چنان نیاز داشتند که زمین خشک به باران نیاز دارد. آنها به حاکمی عادل چنان نیاز داشتند که زندانی در انتظار حکم آزادیش نشسته است. آنها از رسولان و رجال این حاکم عادل به گرمی استقبال کردند. سرزمین و قلبهایشان را در برابر مردان خدا گشودند. جهان غمگین و مورد ستم به مانند طفلی کوچک و وحشت زده که خودش را در دامن پدر و مادر می اندازد، خودش را در آغوش باز تو انداخت. آنگاه بود که دولتی عظیم شکل گرفت و سروری ملت‏ها و امت‏ها به نامت رقم خورد.
 اما- سرزنش نباشد- سوریه عزیز! دیری نپائید که بر قدرت و کشورگشائی خویش بیشتر تکیه نمودی تا بر قدرت و قوت این رسالت عظیم . به زراندوزی پرداختی تا به اصلاح اخلاق رجال و احوال موجود . امراء و کارمندان و مالیات بگیران مانند حکام و امرای سایر ملت‏ها و کشورها در اخلاق و صفاتشان دچار تخلف شدند و بر آن دولت پهناور قرنی نگذشت که مردم در گوشه و کنار تخلف مزبور را احساس کردند. تاریخ شاهد است آنگاه که افراد “یزید بن عبد الملک” جهت جمع آوری خراج و مالیات به سیستان رفتند، پادشاه آن سرزمین به نام “رتبیل” خطاب به آنها چنین گفت : کجاست آن افرادی که قبلا می آمدند ؟ لاغر اندام و از فرط عبادت سیاه چهره بودند؟ ماموران یزید جواب دادند: آنها نسلی بودند که منقرض شدند. پادشاه گفت: آنها خیلی از شما متعهدتر و قدرتمندتر بودند، هر چند شما از آنها زیباتر به نظر می آیید. سپس هیچ خراج و مالیاتی به ماموران بنی امیه و ابی مسلم نداد.
ای سوریه! جهان در قرن اول حاکمیت تو را پذیرفت و به قدرت قیمومیت تو تن داد و علتش هم آن بود که تو نقش دین جدیدی را ایفاء می کردی که خداوند سبحان ظفر و پیروزیش را فیصله نموده بود، و پرچم آن رسالتی را برافراشته بودی که بشریت را از جهالت و ظلم و برده کشی یکدیگر نجات می داد. آن روز تو صرفا برای خودت و در راستای تحقق منافع و خوشگذارانی‏هایت زندگی به سر نمی کردی، بلکه برای تحقق منافع تمام جهان و رساندن خیر به تمام بشریت ادامه حیات می دادی. جهان در رکاب تو درآمد، ملت‏های مغلوب با تو محبت ورزیدند و در اثر محبتشان با فاتحین، زبان، فرهنگ، دین و عقیده ات را پذیرفتند.
اما از آن روزی که سرگرم منافع خویش شدی و رسالتت را کنار گذاشتی ارتباط جهان با تو قطع شد و تو کشوری چون سایر کشورها و دولتی چون سایر دولت‏ها گردیدی . اما جایگاه تو- ای سوریۀ بزرگ- غیر از این است.
موقعیت جغرافیائی و نظامی تو، تاریخ گذشته ات و ملت مسلمان و مؤمنت بیانگر آنست که تو برای هدفی دیگر خلق شدی و اگر از رهبری جهان رو برتابی و به حقارت اکتفاء کنی قطعا بر خود ظلم و ستم روا داشتی.  
اما چاره چیست؟ در دست گرفتن رهبری جهان امری ساده و آسان نیست، زیرا از آن طرف کشورهایی هستند با مساحت‏های بسیار پهناور و دارائی‏ها و امکانات خیلی زیادتر و تجهیزات و آمادگی‏های خیلی بیشتر.
ای سوریه عزیز! یگانه راه رسیدن به آن هدف بزرگ آن است که باید آن رسالتی را که در دور اول- دور طلائی و درخشانت- پرچمش را برافراشته بودی دوباره به دوش گیری و آن دعوتی را که در قرن اول پایه و اساس قرار داده بودی بار دیگر بر آن بایستی و چنانچه در دور اول محو آن شده بودی باری دیگر در آن محو شوی، و امروز خلوصت را نسبت به آن دعوت چنان ثابت نمائی که دیروز ثابت کردی و جهان را وادار نمائی تا نیاز و حاجت خویش را نسبت به تو احساس کند و به اخلاص و سودمندیت باور نماید. رسالت دین آسمانی را که سیزده قرن پیش خداوند تو را به آن مفتخر گردانیده است به جهان برسان.
آن روز تو از ظلم و ستم رومی‏ها در عذاب بودی و امروز بسیاری از ملت‏ها از ظلم و ستم استعمار در عذابند.
سوریه عزیز! ملت‏ها نه با فرهنگ و لغت به حاکمیت می رسند و نه با تمدن و ملیت، بلکه رسالت و دعوت ، هدف و آرمانی است که به ملت‏ها حاکمیت می بخشد. به هر میزان که اهداف و آرمان‏ها بلندتر و والاتر باشد و به هر میزان که از اهداف شخصی، حزبی و منطقه ای بیشتر فاصله داشته باشد و به هر اندازه آن اهداف ریشه دارتر در وجود بشریت باشد به همان میزان عمیق تر، راسخ تر، گسترده تر و نیرومندتر خواهد بود. این رسالت در اختیار توست، این همان رسالتی است که در دهه دوم قرن اول ، دعوتگران و فاتحان عرب آن را تقدیم جهان نمودند و تو آن هدف والایی که آنها جهت تحققش در دنیا گسیل شدند و از شبه جزیره درآمدند را به خوبی می شناسی.
پناه بر خدا، پناه بر خدا، سوریه عزیز و اسلامی! مبادا رویکردهای تنگ و تار قومی و جاهلی که ما را از آن نجات دادی دوباره به آن چنگ زنی، و مبادا از لجنزاری که ما را از آن درآوردی دوباره در آن بیفتی.
شاهین قریش دیروز از سرزمین تو به پرواز درآمد و تمدن و دولتی را در غرب پایه‏گذاری نمود که تا هشت قرن کامل مرکز آموزش غرب بود و همواره غرب خودش را در شناخت مبادی تمدن و اصول علم و حکمت مدیون آن تمدن و دولت می داند.
ای سوریه عزیز! باری دیگر به داد غرب برس.
تو در جایگاهی هستی که می توانی غرب را در زندگی و تمدنش توجیه نمایی و کمبود ایمانی و روحی اش را با ایمان و روحیه قویت جبران نمائی. شایسته بود تا تبادل خدمات بین تو و غرب متقابل باشد و صادرات با واردات برابر باشد. اگر زمانی از صنایع و تجهیزاتی که غرب از تو گوی سبقت را ربوده و برتری دارد گرفتی، باید در مقابل صادراتی از جنس اصول و مبادئ، وحی و رسالت که ویژه توست و غرب از آن محروم است تقدیم وی نمائی.
تمدن نمونه و تمدنی که سعادت بشریت را تضمین نموده است، تمدنی است که بین اهداف والا و روی‏کردهای نیک و فرصت‏های کاری که انسان را در تحقق و رسیدن به آن اهداف کمک می کند جمع کرده باشد. بدیهی است این تمدن در شرائط کنونی شکل نخواهد گرفت مگر با همیاری و همکاری و سهیم بودن شرق و غرب؛ شرق با ایمانش و غرب با علوم و برنامه ریزی‏هایش.
سوریه عزیز! به اهمیت مسئولیت و عظمت نقشی که توان ایفای آن را داری آگاه باش.
در پایان لازم به یادآوری می دانم:
 منّت و احسان تو بر سرزمین ما برای همیشه نمایان است. آنگاه که “محمد بن قاسم ثقفی” در عهد “ولید بن عبدالملک” خلیفه اموی در رأس سپاهی مجاهد و مومن، مسلمان و دعوتگر در سرزمین ما قدم گذاشت و هند او را با محبت تمام به آغوش گرفت و یادش را برای همیشه جاودان گردانید و اغلب مردمان هند طعم شیرین ایمان را چشیدند و با ورود این شیرمرد عهد جدیدی برای هند آغاز گردید. تنها انگیزه ای که مرا به این سخن وا داشت سپاس و تقدیری بود از آن دست با برکت و حق کهن.
شاید با این سخن توانسته باشم گوشه ای از وظیفه ام را انجام داده و شکر آن نعمت را به جای آورده باشم.
درود و رحمت خدا بر تو باد ای سوریه.

مترجم: عبدالحکیم عثمانی  

 

 

 


دیدگاههای کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بخوانید