یکی از روزنامههای وابسته به نهادهای نظامی در کشور به بهانۀ نقد سخنان شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، ادعاهای کذب و فرافکنانۀ رسانههای تندرو در خصوص اتفاقات جمعۀ خونین زاهدان و مواضع مولانا عبدالحمید را تکرار کرده است. روزنامۀ «جوان» در مطلبی با عنوان «تریبون عبدالحمید چند نفر را عزادار میکند؟» مدعی شده «یکی از کانونهای تحریک و آشوب سخنرانیهای عبدالحمید اسماعیلزهی، امام جماعت مسجد مکی زاهدان بوده است.» ضمن اینکه به نویسندگان این روزنامه و رسانههای مشابه باید متذکر شد که مولانا عبدالحمید «امام جماعت» مسجد مکی نیستند و برای تحقیر و مقابلۀ معکوس با «برجستهسازی» به روشهای دیگر روی بیاورند، یادآوری این نکته لازم است که مولانا عبدالحمید کسی را به آشوب و اغتشاش فرانخوانده و صرفا صدای ملت رنجدیده و زجرکشیده را به گوش ناشنوای مسئولان رساندهاند.
این رسانهها مدعی هستند که مولانا عبدالحمید در خصوص وضعیت اهل سنت و بلوچها در ایران «سیاهنمایی» میکند، درحالیکه دردشان این است که چرا ایشان در قامت مدافع حقوق عموم مردم ایران- فارغ از مذهب و زبان- مطرح شده است. برای آنها تحمل مولانا عبدالحمید به عنوان مطالبهگر حقوق اهل سنت و یا مردم بلوچ راحتتر است تا مطالبهگر حقوق تمام مردم ایران؛ چون نمیخواهند کسانی که از شیوۀ حکمرانیشان خسته شدهاند و بهتبع در دیدگاهها و افکارشان تجدیدنظر میکنند، از افکار و اندیشههای معتدلانۀ مولانا عبدالحمید اثر بپذیرند.
مولانا عبدالحمید بارها اعلام کرده که هرچند اهل سنت در کشور مشکلات مضاعفی را تحمل میکنند، اما اکنون برای ایشان اولویت با مسائل ملی و فرامذهبی است. برخلاف ادعای تندروها، مواضع مولانا عبدالحمید اختلافات مذهبی را کمرنگ کرده و این طرف مقابل است که درصدد ایجاد دوقطبی مذهبی – قومیتی است تا به زعم خودشان جایگاه مولانا عبدالحمید را تقلیل بدهند.
روزنامۀ ناجوانمرد «جوان» مدعی شده حوادث جمعۀ خونین زاهدان (8 مهر 1401) نتیجۀ «تحریکات و آشوبطلبیهای» مولانا عبدالحمید بوده، و در ادامه ادعاهای خلاف واقع مسئولان در پی وقوع جنایت جمعۀ خونین را تکرار کرده است؛ ادعاهایی که خیلی زود دروغبودنشان مشخص شد و شورای تأمین و مسئولان استانی بر این امر اذعان و اعتراف کردند که در حادثۀ 8 مهر زاهدان «جنایت» و «فاجعه» صورت گرفته و «نمازگزاران بیگناه» مورد هدف و ظلم قرار گرفتهاند.
جالب است که از نگاه این رسانهها مطالبۀ شفافسازی و پیگیری عادلانۀ ماجرای تجاوز به یک دختر نوجوان در چابهار و لحاظ کردن احساسات عمومی «آشوبطلبی» است، اما کشتن دهها انسان بیگناه در مصلا که تکتیراندازها به سر و سینهشان گلولههای نفرت را شلیک کرده بودند و صدها تن را زخمی کردند، نه تحریکآمیز است و نه باعث آشوب! برای این رسانههای بیانصاف کشتهشدن کودکان و سالخوردگان و جوانان هیچ اشکالی ندارد، اما تخریب بانکها و خودروهای اورژانس و آتشنشانی و… که امری کاملا مردود و مذموم است و معلوم نیست چه کسانی آنها را آتش زدهاند، فقط به چشم این رسانهها و گردانندگان آنها میآید.
جای تعجب است که این روزنامه چطور به این راحتی دروغ مینویسد و مدعی میشود که مولانا عبدالحمید در خطبههای جمعه 8 مهر 1401 «خبر دروغین تجاوز یک افسر پلیس» را مطرح کرده، درحالیکه ایشان از مسئولان خواسته بود حقیقت ماجرا را تحقیق و بیان کنند و از مردم خواسته بود تا روشن شدن ماجرا، صبور باشند و به مسئولان فرصت بدهند. مسئولان قضائی بعدا تجاوز صورتگرفته را تائید کردند. حال معلوم نیست چطور این خبر و ادعا «دروغ» تلقی میشود.
«جوان» حمله به پلیس در سیب و سوران را «تهدید و تحریک» مولانا عبدالحمید میداند، درحالیکه ایشان بارها در قول و عمل ثابت کرده که مسیرشان بر «پرهیز از خشونت و خونریزی» استوار است. درواقع ترویج خشونت کار کسانیست که مردم بیگناه را به گلوله میبندند و بعد بهجای شنیدن فریاد و شکایتشان به آنها برچسبهایی همچون: «تجزیهطلب» و «عضویت در گروههای تروریستی» میزنند و بهجای مدیریت عاقلانه و درست اوضاع و شرایط، با بیتدبیریها و اِعمال فشار بر علما و دلسوزان جامعه سبب تحریک و افزایش التهاب میشوند و هرکس هم از اجرای عدالت سخن بگوید را تهدید و احضار میکنند یا مثل همین روزنامه به بدنامسازی و پروپاگندا علیه عدالتخواهان روی میآورند.
در پایان باید پرسید گریز از معرفی و قصاص قاتلان مردم نمازگزار و عوض کردن جای مدعی و مدعیعلیه قرار است چند نفر دیگر را عزادار کند و به خاک سیاه بنشاند؟ آیا گردانندگان این رسانهها اعتقادی به آخرت دارند؟ پاسخ آنها به شهدای جمعه خونین زاهدان چیست؟

دیدگاههای کاربران