امروز :جمعه, ۲۸ خرداد , ۱۴۰۰

عدالت‌ صحابه‌ [بخش نخست]

عدالت‌ صحابه‌ [بخش نخست]

 یكی‌ از عقاید اساسی‌ و بنیادین‌ اهل‌ سنت‌ عدالت‌ یاران ‌و اصحاب‌ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم است‌؛ آنهایی‌ كه‌ در زمان‌ آغاز دعوت‌ اسلام‌ به‌ آن‌ ایمان‌ آوردند و قلوبشان‌ آن را تایید كرد و در قبال‌ دعوت‌ خدا و رسول‌ خدا گفته‌ و سخنی‌ نداشتند به جز؛ «ربنا إننا سمعنا منادیاً ینادی‌ للایمان‌ أن‌ امنوا بربكم ‌فامنا»؛ (پروردگارا! ما از منادی‌ (منادی‌ توحید، محمد بن‌عبدالله) شنیدیم‌ كه‌ (مردم‌ را) به‌ ایمان‌ به‌ پروردگارشان ‌فرامی‌خواند و ما ایمان‌ آوردیم‌.)، دست‌ در دست‌ رسول‌الله گذاشتند و در راه‌ اطاعت‌ از الله و رسولش‌ و در راه‌ دعوت‌ تلخی‏ها، مصائب‌ و مشكلات‌ را به‌ جان‌ و دل‌ خریدند.

صحابه‌ای‌ كه‌ ایمان‌، یقین‌ و تقوا‌ قلوبشان‌ را مسخر كرد؛ «أولئك‌ الذین‌ امتحن‌ الله قلوبهم‌ للتقوی‌’»؛ این‌ جماعت ‌كسانی‌اند كه‌ خداوند قلوبشان‌ را برای‌ تقوا، پاكیزه‌ و ناب ‌گردانید.
صحابه‌ عجایب‌ ایمان‌، حب‌ خدا و رسول‌ او و رحمت‌ بر مومنین‌ و شدت‌ بر كفار و ترجیح‌ آخرت‌ بر دنیا را به ‌همگان‌ نشان‌ دادند. آری‌ عدالت‌ این‌ گروه‌ و جماعت‌ از معتقدات‌ متفق‌علیه‌ اهل‌ سنت‌ می‌باشد. نویسنده‌ كتاب ‌«شرح‌ فقه‌ اكبر» می‌نویسد: «ذهب‌ جمهور العلماء إلی‌ أن‌ الصحابة‌(رض‌) كلهم‌ عدول‌» جمهور علما معتقدند كه‌همه‌ی‌ صحابه‌ی‌ رسول‌الله عادل‏اند.
لذا قبل‌ از بحث‌ و ارایه‌ دلایل،‌ لازم‌ است‌ واژه‌ “صحابی”‌ و “عدالت”‌ را تعریف‌ نماییم‌ تا درك‌ اصل‌ مطلب‌ آسان‌ گردد.

تعریف‌ صحابی:‌
«إن‌ الصحابی‌ من‌ لقی‌ النبی‌ مؤمناً به‌ و مات‌ علی‌ الاسلام‌»؛ صحابی‌ كسی‌ است‌ كه‌ پیامبر را در حال‌ ایمان ‌ملاقات‌ و با ایمان‌ از دنیا رحلت‌ كرده‌ است‌.
بنابراین‌ بحث‌ ما در رابطه‌ با فرد یا افرادی‌ است‌ كه‌ مصداق ‌لفظ‌ “صحابی”‌ و تعریف‌ فوق‌ الذكر باشد نه‌ آنهایی‌ كه‌ پیامبر را اصلاً ملاقات‌ نكرده‌اند، یا اینكه‌ آنحضرت‌ را دیده‌اند اما ایمان‌ نیاورده‌اند یا اینكه‌ به‌ ظاهر مسلمان‌ بوده‌اند اما قلباً منافق‌. و نیز بحث‌ ما شامل‌ فردی‌ كه‌ ایمان‌ داشته‌ اما بر ایمان‌ استقامت‌ نداشته‌ و بدون‌ ایمان‌ از دنیا رفته‌ است‌ نخواهد شد.

تعریف‌ عدالت‌:
«تفصیله‌ أن‌ یكون‌ مسلماً بالغاً عاقلاً سالماً من‌ أسباب‌ الفسق‌ و خوارم‌ المرؤة‌»؛ تفصیل‌ آن‌ این‌ است‌ كه‌ انسان‌، مسلمان‌، بالغ‌ و عاقل‌ باشد و از اسباب‌ فسق‌ و افعال‌ خلاف‌ مروت ‌دور باشد.
شیخ‌ الاسلام‌ امام‌ نووی‌؛ در كتاب‌ «تقریب‌» عدالت‌ را چنین‌ تعریف‌ می‌كند: «عدلاً، ضابطاً بأن‌ یكون‌ مسلماً بالغاً، عاقلاً سلیماً من‌ أسباب‌ الفسق‌ و خوارم‌ المرؤة‌.»
حافظ‌ ابن‌ حجر عسقلانی‌ در شرح‌ «نخبة‌ الفكر» می‌فرماید: «و المراد بالعدل‌ من‌ له‌ ملكة‌ تحمله‌ علی‌ ملازمة‌ التقوی‌ و المرؤة،‌ و المراد بالتقوی‌ اجتناب‌ الاعمال‌ السیئة‌ من ‌شرك‌ أو فسق‌ أو بدعة‌»؛ مراد از عدل‌ (عادل‌) شخصی‌ است‌ كه‌ دارای‌ چنان‌ استعدادی‌ باشد كه‌ وی‌ را بر ملازمت‌ تقوا و مروت‌ وا دارد، و مراد از تقوا پرهیز‌ از كارهای ‌بد از قبیل‌ شرك‌، فسق‌ و بدعت‌ است‌.
از تعریفها و عبارات‌ فوق‌ مشخص‌ می‌شود که عادل‌ كسی ‌است‌ كه‌ مسلمان‌ باشد، عاقل‌ باشد و از افعال‌ و اعمالی‌ كه ‌موجب‌ شرك‌ با خدا یا ایجاد بدعت‌ در دین‌ و یا كارهایی‌ كه ‌مورد فسق‌ انسان‌ می‌شود، دوری‌ ورزد.
كلمۀ‌ “فسق”‌ ضد “عدل”‌ است‌ و در مقابل‌ آن‌ قرار دارد. اما بحث‌ این‌ كه‌ چه‌ اعمال‌ و كارهایی‌ موجب‌ فسق‌ و خروج‌ از دایرۀ‌ عدالت‌ می‌باشد، در این‌ مورد علامه‌ قاضی‌خان‌ می‌فرماید: «و تكلموا فی‌ الفسق‌ الذی‌ یمنع‌ الشهادة‌ اتفقواعلی‌ أن‌ الاعلان‌ بكبیرة‌ یمنع‌ الشهادة‌ و فی‌ الصغائر إن‌ كان‌ معلناً نوع‌ فسق‌ مستشنع‌ یسمّیه‌ الناس‌ بذلك‌ فاسقاً مطلقاً لاتقبل‌ الشهادة‌ و إن‌ لم‌ یكن‌ كذلك‌ ینظر إن‌ كان‌ صلاحه‌ أكثر من‌ فساده‌ و صوابه‌ أغلب‌ من‌ الخطا و یكون‌ سلیم‌ القلب‌ یكون‌عدلاً تقبل‌ شهادته‌ لأن‌ غیر المعصوم‌ لایخلوا عن‌ قلیل‌ ذنب ‌فیعتبر فیه‌ الغالب‌»؛ فقها در مورد فسقی‌ كه‌ مانع‌ شهادت‌(و ضد عدالت‌) است‌ نظراتی‌ دارند، اما همه‌ متفق‌اند كه ‌ارتكاب‌ كبیره‌ علنی‌ مانع‌ شهادت‌ است‌، و گناه‌ صغیره‌ اگر چنان‌ آشكار و شنیع‌ است‌ كه‌ عموماً مردم‌ او را فاسق‌ می‌نامند، گواهی‌ این‌ نیز قبول‌ نیست‌(عادل‌ نیست‌) و اگر چنین‌ وضعیتی‌ ندارد، در آن‌ صورت‌ باید دید اگر خوبی‌هایش‌ از فسادش‌ بیشتر و درستكاریش‌ بر خطاهایش‌غالب‌ و فرد سلیم‌ القلبی‌ است،‌ عادل‌ است‌ و گواهی‌اش‌ نیز قبول‌، زیرا غیر معصوم‌ به طور كلی‌ از گناه‌ خالی‌ نیست‌ بنابراین‌ باید صفت‌ و وضعیت‌ غالب‌ فرد را نگریست‌.
شیخ‌ طوسی‌ در كتاب‌ “استبصار” مطلب‌ بالا را با این‌ كلمات ‌می‌نویسد: «عن‌ ابی‌ یعفور قال‌ قلت‌ لابی‌ عبدالله علیه‌ السلام ‌بما تعرف‌ عدالة‌ الرجل‌ بین‌ المسلمین‌ حتی‌ تقبل‌ شهادته‌ لهم‌ و علیهم‌؟ قال‌ فقال‌: إن‌ تعرفه‌ بالستر و العفاف‌ و الكف‌ عن‌ البطن ‌و الفرج‌ و الید و اللسان‌، و یعرف‌ باجتناب‌ الكبائر التی‌ أوعدالله علیه‌ النار من‌ شرب‌ الخمر و الزنا و الربا و عقوق‌ الوالدین‌ و الفرار من‌ الزخف‌ و غیر ذلك‌… حتی‌ یحرم‌ علی‌ المسلمین‌ تفتیش‌ ما وراء ذلك‌»؛ ابویعفور می‌گوید: از ابو عبدالله علیه‌ السلام‌ پرسیدم‌: عدالت‌ مسلمین‌ كه‌ موجب‌ پذیرفتن ‌شهادت‌ می‌گردد چگونه‌ تشخیص‌ داده‌ شود؟ فرمود: اینكه ‌او را با صدق، عفاف‌ و اجتناب‌ از شكم‌بارگی‌ و محافظت‌ شرمگاه‌، دست‌ و زبان‌ (از گناه‌) بشناسید، انصاف‌ و عدل‌ تشخیص‌ داده‌ می‌شود با دوری‌ از گناهان‌ كبیره‌ای‌ كه ‌خداوند بر ارتكاب‌ آنها تهدید به‌ آتش‌ جهنم‌ فرموده،‌ مثل:‌ مشروب‌ خواری‌، زنا، ربا، نافرمانی‌ پدر و مادر و فرار از جنگ‌ با كفار و.. تفتیش‌ امور سرّی‌ بیش‌ از این‌ بر مسلمانان ‌حرام‌ است‌.
عیناً همین‌ روایت‌ را نویسنده‌ كتاب‌ “من‌لایحضره‌ الفقیه” ‌آورده ‌است‌، اما این‌ جمله‌ را در پاورقی‌ كتاب‌ افزوده‌: «إن ‌تعرفوه‌ بالستر، أی‌ یكون‌ مذكور العیوب‌ سواء لم‌ یكن‌ له‌ عیب أاو كان‌ و لم‌ یعلم‌ لأنا مكلفون‌ بالظاهر»؛ منظور جمله‌ «إن‌تعرفوه‌ بالستر» این‌ است‌ كه‌ عیوب‌ او ظاهر و عیان‌ نباشند خواه‌ اصلاً عیبی‌ ندارد یا این‌ كه‌ دارد اما معلوم‌ نیستند، زیرا ما مكلف‌ به‌ ظاهر هستیم‌.
پس‌ طبق‌ روایت‌ الاستبصار و من‌ لایحضره‌ الفقیه‌، گناهی‌ كه‌ علنی‌ نباشد مانع‌ و ناقض‌ عدالت‌ نیست‌.
در نتیجه‌ مشخص‌ شد كه‌ عدالت‌ مترادف‌ و هم‌ معنای‌عصمت‌ نیست‌ كه‌ بطور كلی‌ احتمال‌ گناه‌ از فرد عادل‌ نفی ‌شود، هیچ‌ كس‌ تا بحال‌ عدالت‌ را به‌ معنای‌ نفی‌ گناه‌ تعریف‌ نكرده‌ است‌، هر جا كه‌ عدالت‌ تعریف‌ شده‌ قید اصلی‌ آن‌ تعریف‌ “نفی‌ تظاهر به‌ گناه‌ صغیره”‌ است‌ نه‌ ارتكاب‌ آن‌. منظور این‌ كه‌ ممكن‌ است‌ فرد عادل‌ مرتكب‌ گناه‌ صغیره ‌بشود اما شرط‌ عدالت‌ این‌ است‌ كه‌ تظاهر به‌ گناه‌ صغیره ‌نشود یعنی‌ علناً و در معرض‌ دید مردم‌ انجام‌ نگیرد.
با توجه‌ به‌ تعریف‌ واژه‌ “صحابی”‌ و “عدالت”‌ می‌پردازیم‌ به ‌ارائه‌ دلایل‌ عدالت‌ اصحاب‌ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم.

عدالت‌ اصحاب‌ در قرآن‌
از مطالعه‌ قرآن‌ و دقت‌ در آیات‌ كلام‌ الله مجید نه‌ تنهاعدالت‌ صحابه‌ رسول‌ اللهصلی الله علیه وسلم ثابت‌ می‌شود بلكه‌ بالاتر از عدالت‌، مقام‌ صحابه‌، تقوا‌ و پرهیزگاری‌ و پاداش‌ رضایت ‌حق‌ سبحانه‌ و تعالی‌ از ایشان‌ بدست‌ می‌آید.
1ـ «كنتم‌ خیر أمة‌ أخرجت‌ للناس‌»؛ شما بهترین‌ امت ‌هستید كه‌ برای‌ نفع‌، اصلاح‌ و ارشاد مردم‌ آفریده‌ شده‌اید.
2ـ «و كذلك‌ جعلنكم‌ أمة‌ وسطاً لتكونوا شهداء علی‌الناس‌»؛ همچنین‌ گردانیدیم‌ شما را امت‌ میانه‌، یعنی‌ خوبتر، تا باشید گواهان‌ بر مردمان‌.
علامه‌ ابن‌ عبدالبر در مقدمه‌ «استیعاب‌» و علامه‌ سفارینی ‌در شرح‌ «عقیدة‌ الدرة‌ المضیئة‌» می‌نویسند: به‌ استناد آیات ‌فوق‌ عقیده‌ جمهور این‌ است‌ كه‌ پس‌ از پیامبران‌، صحابه ‌رسول‌الله افضل‌ الخلایق‌اند. كما اینكه‌ ابراهیم‌ ابن‌ سعیدالجوهری‌ می‌گوید: من‌ از حضرت‌ ابوامامه‌ پرسیدم‌: آیا حضرت‌ معاویه‌ رضی الله عنه افضل‌ تر و بهتر است‌ یا حضرت‌ عمربن‌ عبدالعزیز؛؟ ایشان‌ در پاسخ‌ گفتند: «لا نعدل‌ باصحاب‌محمد أحداً»؛ ما احدی‌ را معادل‌ و مساوی‌ با اصحاب‌ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم نمی‌دانیم،‌ چه‌ رسد كه‌ او را برتر از اصحاب‌ آنحضرت‌ تصور كنیم‌.
منظور این‌ كه‌؛ حضرت‌ معاویه‌ رضی الله عنه صحابی‌ و به‌ مراتب ‌برتر است‌ از عمر بن‌ عبدالعزیز كه‌ تابعی‌ است‌.
3ـ «محمد رسول‌ الله و الذین‌ معه‌ أشداء علی‌ الكفار رحماء بینهم‌ تراهم‌ ركعاً سجداً یبتغون‌ فضلاً من‌ الله و رضواناً سیماهم ‌فی‌ وجوههم‌ من‌ أثر السجود»؛ محمد صلی الله علیه وسلم پیامبر خدا است‌ و كسانی‌ كه‌ با او هستند با كفار خشن‌ و سخت‌، و نسبت‌ به‌ یكدیگر مهربان‌اند، می‌بینی‌ آنها را در حال‌ ركوع‌، سجده‌، و جویای‌ فضل‌ و رضای‌ الله هستند، آثار سجده‌ در سیمایشان‌ آشكار است‌.
عامه‌ مفسران‌ معتقدند كه‌ در كلمه‌ «والذین‌ معه‌» كلیه ‌گروههای‌ اصحاب‌ شامل‌اند.
ملاحظه‌ شد كه‌ خداوند متعال‌ در آیات‌ پرگهر خویش‌ چگونه‌ صحابه‌ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم را می‌ستاید و به‌ آنها مژده‌ بهشت‌ و آمرزش‌ می‌دهد. اكنون‌ پرسش‌ این‌ است‌ كه‌ آیا ممكن‌ است‌ گروهی‌ را كه‌ خداوند این‌ همه‌ مژده‌ و بشارت‌ می‌دهد و تعریف‌شان‌ می‌كند، فاقد عدالت‌ باشند؟
4ـ «یوم‌ لا یخزی‌ الله النبی‌ و الذین‌ امنوا معه‌»؛ روزی‌ كه‌ خداوند پیغمبر و مومنان‌ همراه‌ او را خوار نخواهد كرد.
5ـ «لكن‌ الرسول‌ والذین‌ امنوا معه‌ جاهدوا بأموالهم‌ و أنفسهم‌ و أولئك‌ لهم‌ الخیرات‌ و أولئك‌ هم‌ المفلحون‌ أعدالله لهم ‌جنات‌ تجری‌ من‌ تحتها‌ الانهار خالدین‌ فیها ذلك‌ الفوز العظیم‌»؛ اما رسول‌ و مؤمنان‌ِ (اصحابش‌) كه‌ با مال‌ و جان ‌در راه‌ خدا جهاد كردند همه‌ی‌ خیرات‌ (خیرات‌ دو عالم‌) و نیكویی‌ها مخصوص‌ آنهاست‌ و هم‌ آنان‌ سعادتمندان‌عالم‏اند، خداوند برای‌ آنها باغهایی‌ كه‌ زیر درختانش‌ نهرهایی‌ جاری‌ است‌ مهیا فرموده‌ كه‌ در آن‌ تا ابد متنعم ‌باشند و این‌ در حقیقت‌ سعادت‌ و پیروزی‌ بزرگی‌ است‌.
در آیات‌ فوق‌ نیز اصحاب‌ پیامبر بدون‌ استثناء مصادیق‌ اصلی‌ و واقعی‌ «و الذین‌ آمنوا معه‌» هستند. خداوند در این ‌آیات‌ به‌ آنها مژده‌ خیرات‌، فلاح‌ و رستگاری‌، بهشت‌ و فوزعظیم‌ داده‌ است‌.
6ـ «والسابقون‌ الاولون‌ من‌ المهاجرین‌ و الانصار  والذین‌ اتبعوهم‌ باحسان‌ رضی‌ الله عنهم‌ و رضوا عنه‌ و أعد لهم‌ جنات ‌تجری‌ تحتها الانهار»؛ پیشگامان‌ نخستین‌ در ایمان‌، مهاجران‌ و انصار و كسانی كه‌ با صداقت‌ و اخلاص‌ راهشان ‌را پیمودند؛ حق‌ تعالی‌ از همه‌ آنها راضی‌ است‌ و آنها نیز ازالله راضی‌اند، و خداوند متعال‌ برای‌ آنها باغهایی‌ تهیه‌ و آماده‌ كرده‌ كه‌ زیر آنها نهرها و جویبارهایی‌ جاری‌اند.
در این‌ آیه‌ دو گروه‌ از اصحاب‌ كرام‌ مورد ستایش‌ و تعریف ‌قرار دارند؛
اول‌ كسانی‌ كه‌ در ایمان‌، هجرت‌ و یاری‌ دین‌ از دیگران‌ سبقت‌ گرفته‌اند.
دوم‌ گروهی‌ كه‌ بعداً ایمان‌ آورده‌ و در هجرت‌ یا نصرت‌ شركت‌ نداشته‌اند، اما این‌ راه‌ و مسیر را صادقانه‌ و با اخلاص‌ ادامه‌ داده‌اند، خداوند متعال‌ از هر دو گروه‌ اعلام ‌رضایت‌ نموده‌ و به‌ آنها مژده‌ بهشت‌ داده‌ است‌.
اكنون‌ ببینیم‌ مصداق‌ «السابقون‌ الاولون»‌ چه‌ كسانی‌ و متبعان ‌آنها چه‌ گروهی‌ هستند؟
در این‌ مورد در كتاب‌ مقدمۀ‌ «استیعاب‌» و «تفسیر ابن‌ كثیر» دو نظر مطرح‌ شده‌ است‌:
نظر اول‌: نظر حضرت ابوموسی‌ اشعری ‌رضی الله عنه، سعید بن‌ مسیب‌؛ و حسن‌ بصری می‌باشد و آن‌ این‌ كه‌ افرادی‌ كه‌ قبل‌ از دستور تحویل‌ قبله‌ از بیت‌ المقدس‌ به‌ كعبه‌ – سال‌ دوم‌هجری- ایمان‌ آورده‌اند مصداق‌ «السابقون‌ الاولون»‌ و كسانی ‌كه‌ بعد از آن‌ ایمان‌ آورده‌اند، متبعان‌ آنانند.
نظر دوم‌: نظر امام‌ شعبی‌ است‌ و آن‌ این‌ كه‌ افرادی‌ كه ‌در بیعت‌ رضوان‌ ـ صلح‌ حدیبیه‌، سال‌ ششم‌ هجری- شركت‌ داشته‌اند جزو السابقون‌ الاولون‌ و آنهایی‌ كه‌ بعد از آن‌ ایمان‌ آورده‌اند از متبعان‌اند.
ممكن‌ است‌ كسی‌ توجیه‌ كند كه‌ اعلام‌ این‌ رضایت‌ و مژده ‌بهشت‌ مربوط‌ به‌ زمان‌ وحی‌ آیات‌ است‌، اما بعداً این‌ افراد از دین‌ خدا برگشتند و خداوند رضایت‌ و مژده‌ خویش‌ را از ایشان‌ پس‌ گرفته‌ است‌.
در پاسخ‌ این‌ اشكال‌ و توجیه‌ باید عرض‌ كرد: اولاً فراموش‌ نكنیم‌ كه‌ مرتدان‌ از تعریف‌ صحابی‌ خارج‌ و مورد بحث‌ ما نیستند. زیرا ما در ابتدای‌ بحث‌ در تعریف‌ صحابه‌ داشتیم ‌كه‌ «و مات‌ علی‌ الاسلام‌»؛ صحابی‌ كسی‌ است‌ كه‌ با اعتقاد به‌ اسلام‌ از دنیا رحلت‌ كرده‌ است‌، و باید گفت‌ كه‌ كسی‌ از اصحاب‌ حدیبیه‌ مرتد نشده‌ است‌.
ثانیاً؛ خداوند عالم‌ الغیب‌ است‌ و از آیندۀ‌ افراد اطلاع‌ دارد با وجود این‌، مژده‌ و بشارت‌ داده‌ است‌. خداوند نه‌ از آینده ‌بی‌اطلاع‌ است‌ و نه‌ جایی‌ بداء خویش‌ را اعلام‌ نموده ‌است‌.
ثالثاً؛ بداء یا نسخ‌ در احكام‌ انجام‌ می‌گیرد نه‌  در اخبار، زیرا بداء یا نسخ‌ِ خبر مرادف‌ِ تكذیب‌ خبر اول‌ است‌ و خداوند متعال‌ از تكذیب‌ خبر خویش‌ مبرّا است‌، در آیه ‌ای‌ دیگر پیرامون‌ اصحاب‌ حدیبیه‌ می‌فرماید:
7ـ «لقد رضی‌ الله عن‌ المؤمنین‌ إذ یبایعونك‌ تحت‌ الشجرة ‌فعلم‌ ما فی‌ قلوبهم‌ فانزل‌ السكینة‌ علیهم‌ و أثابهم‌ فتحاً قریباً»؛ خداوند از مؤمنانی‌ كه‌ زیر درخت‌ (در حدیبیه‌) با تو بیعت‌ كردند به‌ حقیقت‌ خوشنود گشت‌ و از وفا و خلوص‌ قلبی‌ آنها آگاه‌ بود كه‌ وقار و اطمینان‌ كامل‌ بر ایشان‌ نازل‌ فرمود و به‌ فتحی‌ نزدیك‌ پاداش‌ داد.
با توجه‌ به‌ این‌ كه‌ حق‌ تعالی‌’ از اسرار قلوب‌ و صدق‌ ایمان‌ اصحاب‌ كاملاً مطلع‌ بود انعامات‌ بعدی‌ را كه‌ حدوداً چهارده‌ انعام‌ هستند یكی‌ پس‌ از دیگری‌ در همان‌ سوره‌ بیان‌ فرمود، بویژه‌ «و ألزمهم‌ كلمة‌ التقوی‌ و كانوا أحق‌ بها و أهلها» خداوند صفت‌ والای‌ تقوا را بر (قلب‌) آنها پیوند زد و آنها استحقاق‌ این‌ صفت‌ را داشتند و برازندۀ ‌آن‌ بودند.
این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم در مورد اصحاب‌ بیعت‌ رضوان‌ می‌فرماید: «لا یدخل‌ النار أحد ممن‌ بایع‌ تحت‌الشجرة‌»؛ از كسانی كه‌ زیر درخت‌ بیعت‌ كردند احدی ‌وارد آتش‌ جهنم‌ نخواهد شد.
8ـ «إن‌ الذین‌ سبقت‌ لهم‌ منا الحسنی‌ اؤلئك‌ عنها مبعدون‌»؛ البته‌ مؤمنان‌، آنان‌ كه‌ توفیق‌ و وعده‌ نیكوی‌ ما بر آنها سبقت‌ یافته‌، از آن‌ -آتش‌ جهنم‌- به‌ دور خواهند بود.
اكنون‌ ببینیم‌ معنی‌ «حسنی‌’» كه‌ در آیه‌ ذكر شده‌ چیست‌؟ و مراد از آن‌ چه ‌كسانی‌ هستند؟ «لایستوی‌ منكم‌ من‌ أنفق‌ من‌ قبل‌الفتح‌ و قاتل‌ اؤلئك‌ أعظم‌ درجة‌ من‌ الذین‌ أنفقوا من‌ بعد و قاتلوا و كلا وعد الله الحسنی‌»؛ كسانی كه‌ از شما پیش‌ از فتح‌ – مكه‌- در راه‌ دین‌ انفاق‌ و جهاد كردند با افراد بعدی ‌یكسان‌ نیستند؛ آنها اجر و مقامشان‌ بسیار عظیم‌ تر از كسانی است‌ كه‌ بعد از فتح‌ – و قدرت‌ اسلام- انفاق‌ و جهاد كردند. (اما خداوند به‌ همه‌ وعدۀ‌ نیكوترین‌ پاداش‌ را(بهشت‌ ابدی‌) داده‌ و خداوند به‌ هر چه‌ بكنید آگاه‌ است‌.
خوانندۀ‌ گرامی!‌ این‌ آیه‌ و امثال‌ آن‌ قابل‌ تعمق‌ و دقت‌ نظراند. كسانی‌ را كه‌ خداوند عزوجل‌ از جهنم‌ به‌ دور نگه‌ داشته‌ و به‌ آنها مژدۀ‌ بهشت‌ می‌دهد و متقی‌ ماندنشان‌ را تضمین‌ می‌كند چگونه‌ ممكن‌ است‌ عادل‌ نباشند؟ اگر این ‌جماعت‌ عادل‌ نیستند پس‌ چه‌ گروه‌ و جماعتی‌ در دنیا می‌تواند عادل‌ باشد؟

یك‌ توجیه‌ و پاسخ‌ آن‌
اما این‌ توجیه‌ كه‌ در آیات‌ اصحاب‌ واقعی‌ مورد بحث‌ و مژده‌اند و تعداد آنها حدوداً پنج‌ نفر است‌ و عموم ‌مسلمانان‌ دوران‌ پیامبر به عنوان‌ صحابی‌، مومن‌ و عادل‌ به شمار نمی‌آیند، محل‌ بحث‌ است‌؟!
زیرا اولاً؛ در آیات‌ فوق‌ الفاظ‌ به صورت‌ جمع‌ و بدون‌ قید و شرط‌ و بدون‌ استثناء ذكر شده‌ كه‌ در بعضی‌ آیات‌ جمع‌ مذكر سالم‌ با “لام‌ تعریف‌” به‌ كار رفته‌ كه‌ طبق‌ قواعد نحوی‌ به معنی‌ جمع‌ كثرت‌ است‌. بنابراین‌ سه‌ نفر یا پنج‌ نفر مراد گرفتن‌ خلاف‌ قواعد و اصول‌ زبان‌ عربی،‌ تفسیر و روایت ‌است‌.
ثانیاً؛ آیات‌ سورۀ‌ فتح‌ در مورد بیعت‌ رضوان‌ و صلح ‌حدیبیه‌ می‌باشند و اصحاب‌ شركت‌ كننده‌ در بیعت‌ رضوان ‌را مورد ستایش‌ و مژده‌ قرار داده‌اند كه‌ تعداد آنها به‌ تواتر روایات‌ حدیث‌ و تاریخ‌ بیش‌ از هزار نفر بوده‌ است‌.
ثالثاً؛ امام‌ جعفر صادق‌؛ در مورد آمار صحابه‌ و عدالت‌شان‌ چنین‌ می‌فرماید: «كان‌ أصحاب‌ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم اثنا عشر ألفاً، ثمانیة‌ آلاف‌ من‌ المدینة‌ و ألفین‌ من‌ غیر المدینة ‌و ألفین‌ من‌ الطلقاء لم‌ یر فیهم‌ قدری‌ و لا مرجی‌ و لا معتزلی‌ و لا صاحب‌ رأی‌ و كانوا یبكون‌ اللیل‌ و یقولون‌ إقبض‌ روحنا قبل‌ أن‌ ناكل‌ خبز الحمیر»؛ اصحاب‌ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم دوازده ‌هزار نفر بودند؛ هشت‌ هزار نفرشان‌ از اهالی‌ مدینه‌، دوهزار نفر از غیر مدینه‌، و دو هزار نفر از طلقا (عفو شدگان ‌روز فتح‌ مكه‌) در میان‌ آنها نه‌ از فرقۀ‌ قدری‌ بود، نه ‌مرجئه‌، نه‌ معتزله‌  و نه‌ خود رأی‌؛ شبها گریه‌ می‌كردند و در دعاهایشان‌ می‌گفتند: «پروردگارا ما را قبل‌ از رسیدن‌ به‌ خوردن‌ نان‌ خمیر (قبل‌ از رفاه‌) قبض‌ روح‌ بفرما».

عدالت‌ صحابه‌ در پرتو احادیث‌
1ـ «لا تسبّوا أصحابی‌ فوالذی‌ نفسی‌ بیده‌ لو أن‌ أحدكم‌ أنفق ‌مثل‌ أحد ذهباً ما بلغ‌ مد أحدهم‌ و لا نصیفه‌»؛ اصحاب‌ مرا بد نگویید، قسم‌ به ‌ذاتی‌ كه‌ جانم‌ در اختیار اوست‌ اگر كسی ‌از شما به قدر كوه‌ احد طلا صدقه‌ دهد به قدر یك‌ مُد یا نصف‌ مُد آنها نمی‌رسد.
2ـ«خیر الناس‌ قرنی‌ ثم‌ الذین‌ یلونهم‌ ثم‌ الذین‌ یلونهم‌»؛ بهترین‌ مردم‌، مردم‌ قرن‌ من‌ هستند، سپس‌ كسانی كه‌ بعد آنها می‌آیند (تابعین‌) سپس‌ كسانی كه‌ بعد از آنها می‌آیند (تبع‌تابعین‌).
3ـ «الله الله فی‌ أصحابی‌ لاتتخذوهم‌ غرضا من‌ بعدی‌ من‌ أحبهم ‌فبحبی‌ أحبهم‌ و من‌ أبغضهم‌ فببغضی‌ أبغضهم‌ و من‌ أذاهم‌ فقد أذانی‌ و من‌ أذانی‌ فقد اذ الله و من‌ أذ الله فیوشك‌ أن‌ یؤاخذه‌»؛ از خدا بترسید در مورد اصحاب‌ من‌، پس‌ از من‌ آنها را هدف‌ تیرهای‌ سب‌ و شتم‌ خویش‌ قرار ندهید، كسی‌ كه‌ آنها را دوست‌ دارد، به‌ خاطر دوستی‌ با من‌ دوست‌ می‌دارد و كسی‌ كه‌ با آنها بغض‌ و كینه‌ دارد به‌ سبب‌ آن‌ است‌ كه‌ با من‌ كینه‌ و بغض‌ دارد. كسی‌ كه‌ آنها را اذیت‌ كند مرا اذیت‌ كرده‌ و هر كس‌ مرا اذیت‌ كند گویا الله تعالی‌ را اذیت‌ كرده‌ و كسی‌ كه‌ الله را اذیت‌ كند خداوند او را مورد مؤاخذه‌ قرار می‌دهد.
از روایات‌ فوق‌ نتیجه‌ می‌گیریم‌ كه‌ یاران‌ رسول‌ الله چقدرمحبوب‌ آنحضرت‌اند، حتی‌ كه‌ اذیت‌ و آزار آنها موجب ‌اذیت‌ و آزار رسول‌ و خدای‌ تعالی‌ قرار می‌گیرد كه‌ نتیجه‌ آن‌عذاب‌ و مواخذه‌ الهی‌ است‌. پس‌ جماعتی‌ كه‌ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم این‌ همه‌ بر محبت‌ و دوستی‌ آنها تاكید دارد و از سب‌ و شتم‌ و بد گفتن‌ آنها بر حذر می‌دارد، نه‌ تنها عادل‌اند بلكه‌ با اوصاف‌ والایی‌ همچون‌ “خیر الناس”‌ و محبوب‌ خدا و رسول‌ خدا متصف‌اند (رضی‌ الله عنهم‌ و ارضاهم‌).

ادامه دارد …

 

 

 


دیدگاههای کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بخوانید

آخرین مطالب