امروز :دوشنبه, ۱۵ آذر , ۱۴۰۰

اعجاز قرآن (1)

اعجاز  قرآن (1)
quranقرآن مجید خود ادعا نموده که معجزه است و انسانهایی را که نسبت به الهی بودنش شک و تردید دارند دعوت به مبارزه کرده است؛ نخست به آیه های ذیل توجه نمایید:

«وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ» [بقره، آیه:23]. (اگر شما در آنچه که ما بر بنده مان فرود آوردیم در شک باشید پس سوره ای مانند آن بیاورید و غیر از خدا تمام همکارانتان را فرا خوانید اگرراستگو هستید).
«أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» [یونس، آیه: 38]. (آیا می گویند پیامبر آن را از خود درآورده است؟! بگو اگر شما راست می گویید سوره ای مانند آن درست کنید. بدین منظور غیر از خدا هر کس را که می توانید به کمک بطلبید).
«أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ*فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُواْ لَكُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أُنزِلِ بِعِلْمِ اللّهِ وَأَن لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ فَهَلْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ».[هود، آیه:14-13]. (آیا می گویند پیغمبر قرآن را از خود آورده است؟ اگر شما در ادعایتان صادق باشید پس ده سوره مانند آن از طرف خود درست کنید و بیاورید و در این راستا غیر از خدا هر که را می توانید دعوت به همکاری کنید. اگر آنان دعوتتان را اجابت نکنند نیک بدانید که قرآن به علم الهی نازل کرده شده است و اینک معبودی بر حق جز او نیست. آیا سر تسلیم فرود نمی آورید؟).
«قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا» [بنی اسرائیل، آیه:88]. (بگو اگر انسان و جن جمع شوند تا چیزی مثل قرآن بیاورند هرگز نخواهند توانست اگرچه که دست به دست هم بدهند و همکاری کنند).
قُلْ فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَى مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ*فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»[القصص، آیه:50-49]. (بگو اگر راست می گویید کتابی راهنماتر از این دو از جانب الله بیاورید تا من از آن پیروی کنم اگر آنان حرف شما را نپذیرفتند بدان که آنها فقط از خواهشات نفسانی خود تبعیت می کنند و از کسی که رهنمودهای خدا را کنار گذاشته و ازهوای نفسانی خویش پیروی می کند آیا می توان گمراه تری یافت؟ بدون تردید خدا به ستمگران راه نمی نماید).

دایرۀ اعجازی قرآن کریم
در آیه های فوق از مشرکات و شک کنندگان خواسته شده است که سخنی مانند قرآن را ارائه کنند. البته هیچ کلام و کتابی مثل قرآن نخواهد بود مگر اینکه دارای تمام ویژگیهای قرآن بوده و در همه زمینه ها معجزه باشد، چه! قرآن تنها به اعتبار کلمات و تعبیرها و فصاحت و بلاغتش معجزه نیست بلکه محتوا و معانی، معارف علمی و معلومات غیبی، حقایق ابدی و برنامه های اخلاقی و اجتماعی، تعالیم مدنی و تاثیرات انقلابی و پیشگویی ها و پیش بینی ها کاملاً معجزه است.
مسلما وقتی هیچ کس نمی تواند مانند کلمات آن بیاورد در بقیه ابعاد از آوردن مثل آن به مراتب ناتوان تر خواهد بود.
خداوند متعال درسوره هود می فرماید: «فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُواْ لَكُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أُنزِلِ بِعِلْمِ اللّهِ وَأَن لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ فَهَلْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ» [هود، آیه:14]. (اگر آنان سخن شما را نپذیرفتند پس بدانید که این قرآن به علم الهی نازل شده است و همانا جز او معبود راستینی وجود ندارد، آیا شما تسیلم می شوید؟.)
از این آیه به وضوح معلوم می شود که رمز معجزه بودن قرآن این است که سرچشمه آن علم الهی است. به عبارت دیگر قرآن مظهر علم خاص خداوند متعال می باشد از این جهت انسان ها قادر نیستند با علم ظنی، مشتبه، ناقص و محدود خود با قرآن مجید مقابله کنند. آری چنانکه انسان ها نمی توانند با سایر صفات خداوند مماثلت نمایند قطعاً علمشان نیز مانند علم الهی نخواهد شد. جمله «أَنَّمَا أُنزِلِ بِعِلْمِ اللّهِ» بر این امر دلالت می کند. همچنانکه الله تعالی در صفات الوهیت یکتاست در علم نیز مثل و مانندی ندارد، وقتی جز او دیگر معبودی نیست، کتاب او نیز مثل و مانند ندارد.
«وَلَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» [اعراف، آیه:52]. (وما کتابی نزدشان آوردیم که آن را با علم و دانش تفصیل دادیم و آن کتاب در حق مومنان هدایت و رحمت می باشد).
بدیهی است ارتباط علم الهی تنها با کلمات و تعبیرها نیست بلکه به معانی و حقایق نیز می باشد.
در رابطه با فصاحت کلمات، تعبیرهای متعددی مانند «قرآنا عربیاً»، «کتب مبین»، «لسان عربی مبین» به کار رفته است که همگی بر زیبایی کلمات و برتری بلاغی دلالت می کند.
« الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ* إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» [یوسف، آیه:2-1]. (اینها آیات کتاب روشن هستند همانا ما قرآن را به زبان عربی فرو فرستادیم تا شما آن را بفهمید).
«لِّسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُّبِينٌ» [نحل، آیه:103]. (کسی که تعلیم قرآن را به او نسبت می دهند عجمی است و این قرآن به زبان عربی روشن می باشد).
در سوره قصص آیه 54 از مردم خواسته شد که کتابی بیاورند که در زمینه هدایت و اصلاح بر قرآن فوقیت داشته باشد.
«قُلْ فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَى مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» [قصص، آیه:49]. (بگو اگر راست می گویید کتابی راهنماتر از این دو (تورات و قرآن) از جانب خدا بیاورید تا من از آن پیروی کنم).
بنابراین می توان گفت که فصاحت و بلاغت و اعجاز بیانی در واقع فقط گوشه ای از اعجاز قرآن محسوب می شود و اعجاز قرآن منحصر در فصاحت و بلاغت نیست. علمای متقدمین وقتی درباره اعجاز قرآن به بحث پرداخته و یا قلم برداشته اند، با توجه به جایگاه ادبیات و ذوق ادبی در میان عربهای آن زمان، اغلب آنها بُعد بلاغی قرآن مجید را موضوع سخن قرار داده اند و در این تردیدی نیست که آنها در این زمینه نکات و زیبایی های شگفت انگیزی ارائه نموده و مواد فراوانی فراهم کرده اند که اضافه  کردن بر آن مشکل است. لذا مراجعه به تألیفاتشان در این زمینه لازم است. (علامه ابوبکر باقلانی و ابن العربی کتابهایی تحت عنوان “اعجازالقرآن” که در آن به تفصیل درباره اعجاز قرآن بحث کرده اند. “النکت فی اعجازالقرآن” تألیف رمانی نیز مختصراً در همین موضوع بحث  می کند. کتابهای “دلائل الاعجاز”، “اسرارالبلاغه” تالیف امام عبدالقاهر جرجانی نیز در همین موضوع هستند.
از میان کتب متاخرین “الطراز” تالیف امیرالمومنین یحیی یمنی و ازمیان تفاسیر”تفسیرکشاف” از علامه جارالله محمود زمخشری و “الفوائدالمشوقه للقرآن” تالیف حافظ ابن القیم منابع با ارزشی می باشند. “النبأ العظیم” تالیف علامه محمدعبدالله درّاز نیز قابل استفاده و مطالعه است.)

نخستین و بزرگترین معجزه قرآن مجید دین اسلام است
قرآن مجید آخرین هدایت نامه مذهبی و عقیدتی برای جهان بشریت می باشد، هدایت نامه ای که تا به امروز نیرومندتر و مفصل تر از آن دیده نشده است. اما ادیان قبلی به دلیل اینکه برای ازمنه خاصی آمده بودند امروزه ناقص تلقی می شوند. اما قرآن آخرین هدایت نامه ای است که از هر گونه نقص و کمبودی پاک است. قرآن کتابی است که انسانها را از انواع ضلالت و انحراف نجات می دهد و در زندگی شان اخلاص و معنویت به وجود می آورد و دراین خصوص هیچ کتابی بهتر از آن در تصور انسان نمی گنجد. قرآن مجید عملاًَ در زندگی انسانها انقلاب و تحول آورد و بهترین نمونه جامعه مدنی و اخلاقی را به جهانیان ارائه کرد که تا کنون بهتر از آن دیده نشده است.
قرآن کریم تمام مسائل و مشکلاتی را که تا کنون پیش آمده یا درآینده تا قیامت پیش خواهد آمد با روش معجزانه ای حل می نماید و چنان اصول و قوانینی بیان می کند که بر اساس آن می توان در هر زمانی بهترین جامعه را پایه گذاری کرد و در هر نقطه ای حیات انسانی را به شکل نوینی تنظیم نمود، و از آن جائی که قرآن کتاب الهی است از هر گونه اشتباهات بشری و نقائص قانونی پاک و مبرّا است و  چون آخرین کتاب است لذا از هر گونه اضافه و تجدیدنظر بی نیاز می باشد، و چون جاودانه و دایمی است لذا نیازی به تغییر و نسخ ندارد و از آنجایی که کامل است به پیوست و تبصره ضرورتی ندارد.
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا» [مائده، آیه:3]. (امروز دینتان را برای شما کامل کردم و نعمتم را بر شما به اتمام رسانیدم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم).
چنانچه قوانین قرآن مجید به اجرا درآید مشکلاتی که تا هزاران سال مغز متفکران و جامعه شناسان را به خود مشغول کرده است و هیچگاه آخرین حل آن ارائه نشده پیش نخواهند آمد، و بسیاری از مشکلات اقتصادی و سیاسی در چنان محیطی بروز نخواهد کرد. آری، آنچه که امروز بعد از هزاران سال تجربه و اشتباه، متفکران جهان به آن دست یافته اند قرآن مجید 1400سال قبل آن را به زبان پیامبر درس نخوانده بیان نموده است. بدون تردید این هدایتنامه و این قانون که نامش اسلام می باشد نمونه اعلای قدرت الهی است. « صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ» [نمل، آیه:88]. (صنعت خداست که همه چیز را محکم و استوار ساخته است).
وبه دلیل اینکه اصول و قواعد اسلامی از قرآن برگرفته شده اند معجزه می باشند.
«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ» [جمعه، آیه:2]. (او کسی است که رسول را در بین ناخواندگان و بیسوادان از میان خودشان بر انگیخت تا آیاتش را بر آنان بخواند و آنان را تزکیه بگرداند و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد. گرچه پیش از بعثت پیامبر آنان در گمراهی آشکاری به سر می بردند).
شرح و توضیح این بُعد اعجازی قرآن مجید در واقع شرح و توضیح خود اسلام است که برای آن کتابخانه هایی در کار است.
در زمینه عقاید، اخلاق و معاشرت لازم است جامعیت اعجازآمیز قرآن مجید و حکمت های گوناگونش مورد تدبیر عمیق قرار بگیرد، اگر چه دسترسی کامل به نکات و اسرار و زیبایی های شگفت انگیز آن برای هیچ انسانی در هیچ زمانی ممکن نیست.
«ولو وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» [لقمان، آیه:27]. (اگر چنین شود که تمام درختان زمین قلم و تمام آب دریا مرکب شوند و هفت دریای دیگر به آن افزوده شود و تبدیل به مرکب شود سخنان خدا یعنی صفات او به پایان نرسند به راستی که خدا غالب و باحکمت است).
«قُل لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا» [کهف، آیه:109]. (بگو اگر دریا برای نوشتن سخنان پروردگارم مرکب شود پیش از آنکه سخنان پروردگارم به انتها برسد دریا ته خواهد کشید، اگرچه دریایی دیگر به کمکش بیاوریم).

معجزه دوم قرآن، علوم و معارف آن است
معجزه دوم قرآن مجید علوم و معارف بیشمار و حقایق و اسرار گوناگون آن هستند که هر کدام دارای معجزه ای جداگانه می باشد، علم انسانی به هر میزان که پیشرفت کند و حجابها از جلوی چشمان بشر برداشته شوند جمال و زیبایی قرآن بی غبار به نظر می رسد. در واقع دائره فهم انسانی بسیار تنگ است به همین سبب نمی تواند وسعت های بی کران قرآن کریم را تحمل نماید. باز هم هر چه بتواند در آن جا بگیرد غنیمت است؛ «أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا» [رعد، آیه:17]. ( او آب را از آسمان فرو فرستاد پس رودها در اندازه های خود جاری شدند).
در این معجزه ها ابعاد متعددی وجود دارد. یکی از آنها ابدیت و قطعیت آن است که در واقع از ویژگی علم الهی و کتب الهی به شمار می رود. زیرا تغییر و اشتباه از لوازم علم انسانی می باشد، قرآن مجید چون کلام الهی است و از هر نظر مصونیت دارد حقایقش ابدی و قطعی است.

آمیزش علم انسانی در صحیفه های قدیم
هرگاه در یک مذهب یا کتابهای آسمانی آن تحریف و دخالتی ازجانب انسانها آغاز شود آنگاه علوم انسانی و نظریه های بشری در آن مذهب داخل شده و قاطعیت و ابدیت آن باقی نمی ماند زیرا علم انسانی محدود وغیر معصوم می باشد، اما قرآن مجید از اول تا آخر ابدی و قطعی است، نظرات تغییرپذیر انسانها و تجربه ها و تحقیقاتشان در آن آمیزشی ندارند، دانش های بشری هر قدر پیشرفت نمایند، علوم و فلکیات ستاره شناسی به هر مرحله برسند، کروی بودن زمین ثابت شود یا نشود در هیچ حالی حقایق قرآنی تحت تأثیر قرار نمی گیرند، زیرا این حقایق مانند نظریه “بطلیموس” نیستند که با تحقیقات “کوپرنیک” بطلان آن ثابت گردید.
برعکس قرآن مجید، انجیل از تحریف و اجتهاد انسانها مصون نماند، عقاید و افکار بشری در آن آمیخته شدند. اینجاست که طبق نظریه انجیل عمر جهان شش هزار سال است، زمین مسطح است، خورشید، ماه و ستارگان متحرک اند، زمین مرکز کائنات است و سایر کرات تابع آنند، در آن سوی زمین هیچ گونه آبادی وجود ندارد و به قول “سنت اگستان” بزرگترین دلیل کروی نبودن زمین این است که اگر زمین کروی شکل باشد روز قیامت وقتی خداوند از آسمان نزول کند مردم او را چگونه خواهند دید؟.
این گونه گفتارها ممکن است در زمانی که شارحان کتب مقدس به سر می بردند مورد پذیرش مردم بود اما به هر حال با واقعیت مطابقت نداشت، زمانی فرا رسید که اینگونه باورهای مذهبی خلاف عقل تلقی گردید و از همان زمان سقوط مذهب آغاز شد. اما در تاریخ اسلامی چنین روزی پیش نخواهد آمد. زیرا دانش های انسانها با یکدیگر متصادم خواهند شد، یکی صحیح و دیگری اشتباه و یا هر دو اشتباه خواهند شد اما حقایق قرآنی هرگز با واقعیت های کشف شده رویا ور نمی شوند، بلکه هر آنچه با حقایق قرآنی مخالف باشد واقعیت ندارد.

گواهی علم جدید
ثابت کردن قوانین علمی (scientific) از آیات قرآن مجید و تطبیق قوانین کشف شده با بعضی از آیات آن (به شیوه ای که علامه طنطاوی جوهری درتفسیر”الجواهر” به آن مبادرت ورزیده است) کاری بسیار حساس و پرخطر می باشد زیرا امکان این وجود دارد (چنانکه در تاریخ علم و تحقیق به تجربه رسیده است) که دستاوردهای علم و تحقیق که هم اکنون بدیهی و ثابت شده تلقی می شود در آینده کاملا تغییر یابند یا دچار شک و تردید گردند. علاوه بر آن این نوع تلاشها (هر چند با نیک نیتی انجام بگیرند و فوایدی نیزداشته باشند) اما با موضوع و هدف اصلی قرآن مجید سنخیت ندارند و در آن نوعی علم زدگی احساس می شود. شایان ذکر است که در خصوص فلسفه قدیم و روایات معروف تاریخی چنین لغزشهایی از بعضی از مفسران گذشته نیز به وقوع پیوسته است. اما چون خیلی اندک بوده است در محافل علمی زیاد مورد توجه واقع نشده است.  از این رو می توان گفت که قرآن مجید در هیچ زمانی با این قبیل مشکلات روبرو نشده است اما متاسفانه صحیفه های عهد عتیق و کتب پیشین از این گونه آزمایش ها مصون نماندند.
اینجاست که می بینیم بسیاری از تئوریهای معروف آن زمان جزء تفسیر کتب مقدس قرار گرفتند، طوری که در جهان مسیحیت عنوان “جغرافیای مقدس مسیحی” (Christian topography) خیلی معروف شده بود.
به هر حال با آنکه موضوع قرآن هدایت انسانها است اما هرگاه یک پژوهشگر سلیم الطبع و واقع بین (که از جمود فکری و علم زدگی دور باشد) به مطالعه قرآن بپردازد کاملا تعجب می کند که چگونه این کتاب بزرگ که هزار و چهارصد سال قبل بر فردی امّی و درس نخوانده در محیطی دور از علم و دانش نازل شده است، درباره تاریخ و جغرافیا، نجوم کرات آسمانی، فیزیولوژی، پزشکی و علم ژنتیک بحث های عمیقی را مطرح می نماید که علم جدید تازه در قرون اخیر توانسته آن را اثبات نماید و تا کنون هیچ مطلبی در قرآن ثابت نشده که علم خلاف آن را بگوید.
تفصیل و توضیح این اجمال در یک کتاب نمی گنجد. در اینجا ما به گواهی یک محقق و دانشمند فرانسوی بسنده می کنیم؛ “موریس بوکائی” (maurici bocalie) در کتابش عهد عتیق، قرآن و علم (این کتاب به عربی تحت عنوان  “دراسة الکتب المقدسة فی ضوء المعارف الحدیثیة” ترجمه و منتشر شده است) می نویسد: «ابعاد علمی قرآن مجید مرا از ابتدا سخت در حیرت فرو برده است در ذهن من اصلاً چنین باوری وجود نداشت که کتابی که هزار و سیصد سال از آن سپری شده است درباره موضوعات مختلف مطالب گوناگونی ارائه می کند و با تحقیقات نوین علمی کاملاً هماهنگی دارد. [دراسة الکتب المقدسة فی ضوء المعارف الحدیثیة ص 144- دارالمعارف القاهره]. نویسنده مزبور درباره خلقت آسمانها و زمین، وجود جهان هستی، کرات آسمانی، وسعت جهان، نقش اساسی آبها و دریاها در زندگی انسانها، سطح زمین و کوهها، جهان نباتات و حیوانات، مبدء و آغاز زندگی و چگونگی تولد انسانها و رشد جنین بحث کرده است. ضمناً تحقیقاتی درباره وقایع تاریخی مانند طوفان نوح، اقامت بنی اسرائیل در مصر، هجرت حضرت موسی از مصر، و چگونگی مرگ فرعون ارائه نموده و همگی این موضوعات را بعد از مطالعه تطبیقی قرآن مجید و کتب مقدس در پرتو علم جدید مورد بحث و بررسی قرار داده و سرانجام چنین نتیجه گیری نموده است: «تصریحات قرآن مجید به اعتبار منطبق شدن آن با تازه ترین نتایج علم و تحقیق در مقایسه با تصریحات تورات و انجیل، از امتیاز ویژه ای برخوردار هستند».
نویسنده مزبور کتاب ارزشمندش را با این جملات پایان می دهد: «انسان اصلاًٌ تصور نمی کند که این همه سخنان وادعاهای علمی به قلم یکی از انسانها نوشته شده اند. با توجه به سطح علوم و دانش هایی که در زمان محمد- صلی الله علیه وسلم- متداول بود انصاف آن است که بگوییم گفته های قرآنی قطعاً بر وحی خداوندی مبتنی می باشد و از این جهت است که صحت و درستی آن از هر شک و تردیدی بالاتر است. به همین دلیل وقتی گفته های علمی قرآن در پرتو علم جدید مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت صحت و درستی آن کاملاً ثابت گردید.[دراسة الکتب المقدسة فی ضوء المعارف الحدیثیة، ص:286، دارالمعارف القاهره].
اینجاست که می توان گفت گرایش اجتماعی، اقتصادی و سیاسی انسانها هرگز نتوانسته در قرآن مجید دخیل باشد و بدون تردید قرآن در همه این ابعاد رهنمای جاویدان بشریت است.

سومین معجزۀ قرآن مجید ذکر وقایع غیبی است
یکی از معجزه های قرآن مجید ذکر وقایع مربوط به انبیا پیشین و اقوام گذشته می باشد، به راستی که سرچشمه معلومات آنحضرت صلی الله علیه وسلم به جز علم الهی و وحی آسمانی چیزی دیگر نبود. رسول اکرم صلی الله علیه وسلم امّی و درس نخوانده بود.
اغلب وقائع و داستانها در سوره های مکی بیان شده است. به اتفاق مورخین، در مکه هیچ فردی از نصاری و از یهودیان وجود نداشت. ورقه بن نوفل که در باره انجیل اطلاعاتی داشت طبق روایات صحیح در نخستین سال نبوت بعد از نخستین وحی از دنیا رحلت کرد. گفته می شود پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم قبل از هجرت با دو تن از نصاری ملاقات کرده بود، یکی بحیره راهب در “بصری” و دیگری عداس که در راه طایف با او ملاقات کرده بود. اما ملاقات اول بیش از چند ساعت و ملاقات دوم بیش از چند دقیقه به طول نیانجامید. سن آنحضرت صلی الله علیه وسلم هنگام ملاقات اول سیزده سال بود، بدیهی است که اگر این ملاقات کوتاه را ثابت بپنداریم آیا یک انسان عاقل می تواند باور کند که پیامبر اسلام با وجود عدم آشنائی با زبان توانسته است تمام علوم را درظرف چند لحظه حاصل نماید و سپس در ظرف بیست و سه سال با شرح و بسط به مردم تحویل بدهد؟! آنهم به چنان صحت و قاطعیتی که صحیفه های مسیحی و یهودی فاقد آن هستند. اما ملاقات دوم که با عداس بود او خودش فردی دانشمند نبود، و درهمین حال به رسول الله صلی الله علیه وسلم گرویده شد. آیا می توان ادعا کرد علوم و معارفی که قرآن عرضه نموده و همه آنها بعد از تحقیقات و اکتشافات علمی کاملاً ثابت شده، منبع آن، کسانی باشند که شخصیت خودشان مشکوک  و مشتبه است. آخر چگونه امکان دارد چراغی که خود فاقد نور است با آن بتوان مشعلی را روشن کرد؟!. این بیچاره های مسیحی چیزی در بساط نداشتند که دیگران بتوانند آن را استفاده نمایند.
بنابراین ثابت گشت بیان این وقائع هیچ منبع بشری نداشت بلکه یگانه سرچشمه آن وحی الهی بود و همین است بُعد اعجازی قرآن که بارها به آن تاکید ورزیده است. چنانکه بعد از واقعه تولد حضرت مریم علیهاالسلام و حضرت یحیی علیه السلام می فرماید: «ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلاَمَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ» [ال عمران، آیه:44]. (ای محمد صلی الله علیه وسلم اینها خبرهایی از غیب هستند که ما به سوی تو وحی می فرستیم و هنگامی که آنها قلم های خود را جهت قرعه کشی برای تکفل مریم می انداختند تو آنجا نبودی و نه در آن وقت که آنان جرّ و بحث می کردند).
بعد از واقعه طوفان حضرت نوح علیه السلام می فرماید: «تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ» [هود، آیه:49]. (این قصه از اخبار غیبی است که ما به سوی تو وحی می فرستیم. پیش از این، نه تو و نه قوم تو از آن خبر نداشتید. صبر کن که سرانجام پرهیزگاران خوب است).
ضمن بیان واقعه یوسف علیه السلام می فرماید: «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ» [یوسف، آیه:2]. (ما به وسیله این قرآن که به سوی تو وحی فرستادیم بهترین را برایت بازگو می کنیم و تو پیش از آن از بیخبران بودی).
و در پایان می فرماید: «ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُواْ أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ» [یوسف، آیه:102]. (اینها از اخبار غیب هستند که ما به سوی تو آنها را می فرستیم و تو زمانی که آنها مکرکنان بر مشورت خود اتفاق نظر کردند نزدشان نبودی).
سرانجام در همین سوره می فرماید که این واقعات ساختگی نیستند بلکه به منزله تأیید و تفسیر کتب پیشین می باشند؛ «لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ». [یوسف، آیه:111]. (هر آیینه در قصه هایشان برای صاحبان خرد پند و عبرت می باشد قرآن کتابی نیست که از طرف خود درست شده باشد بلکه کتابهای پیش از خود را تصدیق و هر چیز را به تفصیل بیان می کند و در حق مومنان هدایت و رحمت می باشد).
کافران می گفتند که مرجع این واقعات یادداشت های قدیمی پیامبر اسلام هستند. قرآن مجید در پاسخ آنها می فرماید: «وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلًا* قُلْ أَنزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا» [فرقان، آیه:5 -6]. (و گفتند: قرآن افسانه های پیشینیان است که او آن را نوشته است و صبح و شام بر او خوانده می شود. بگو: کسی که از پنهان آسمانها و زمین خبر دارد آن را فرو فرستاده است. به درستی که او آمرزنده و مهربان است).
در جایی به این اشکال کفار که می گفتند مطالب قرآن ساختگی و نتیجه همکاری دیگران است چنین پاسخ داده است: « وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا إِفْكٌ افْتَرَاهُ وَأَعَانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جَاؤُوا ظُلْمًا وَزُورًا» [فرقان، آیه:4]. (و کافران می گویند: قرآن من درآوردی است و پیغمبر آن را از پیش خود به دروغ بافته است و دیگران او را در این امر یاری رسانیده اند. این حرف اینها (کافران) ستم و تهمت می باشد).
در سوره قصص می فرماید که موجود نبودن حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم هنگام وقوع واقعات دلیل بر این امر است که سرچشمه آن فقط وحی الهی می باشد؛ «وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنَا إِلَى مُوسَى الْأَمْرَ وَمَا كُنتَ مِنَ الشَّاهِدِينَ* وَلَكِنَّا أَنشَأْنَا قُرُونًا فَتَطَاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ وَمَا كُنتَ ثَاوِيًا فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَلَكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ* وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا وَلَكِن رَّحْمَةً مِّن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ». [قصص آیه:46-44]. (ای محمد هنگامی که به موسی حکم فرستادیم تو نه در سمت غربی طور بودی و نه از حاضران صحنه و اما ما چندین ملت را پس از موسی بوجود آوردیم. مدت مدیدی بر آنها گذشت و تو درمدین سکونت نداشتی که آیاتمان را بر اهالی آنجا بخوانی. البته ما فرستنده پیغمبران هستیم. ولی پروردگارت به تو نظر لطف دارد که ملتی را که پیش از تو راهنمایی نداشته اند آگاهی بدهی تا که پندپذیر شوند و به راه آیند).
در سوره عنکبوت می فرماید به دلیل اینکه شما فردی ناخوانده می باشید و نسبت به این وقایع اطلاعی نداشته اید، پس چرا اکنون کفار درباره این که سرچشمه آن وحی الهی است دچار شک شده اند؛ «وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ». [عنکبوت، آیه:48]. (تو پیش از نزول قرآن نه کتابی توانستی بخوانی و نه به دست راستت چیزی بنویسی. در آن صورت کج اندیشان به شک و تردید می افتادند).

تفاوت قرآن با صحیفه های پیشین
کسانی که در عصر نبوت یا بعد از آن معتقد بودند که علوم قرآنی و قصه های بیان شده در آن از تورات و انجیل اقتباس شده اند آنان در واقع از تورات و انجیل اطلاعی نداشتند. تحقیق این امر هیچ مشکلی ندارد، زیرا تورات و انجیل در دسترس هستند و طبق عقیده عموم یهود و نصاری محفوظ می باشند. از این رو می توان قرآن را با آنها تطبیق داد و حقیقت این ادعا را روشن ساخت.
بعضی از داستانهای انبیاء علیهم السلام که در قرآن و کتب گذشته مشترکاً ذکر شده اند از مطالعه آنها چنین معلوم می شود که بعضی از اجزاء طوری مشترک و هماهنگ می باشند که مشخص می شود از منبع واحدی سرچشمه گرفته اند که آن همانا وحی الهی می باشد. اما در عین حال به وضوح معلوم می شود که بعضی از اجزاء که در صحیفه های گذشته ذکر شده اند از دستبرد انسانها مصون نمانده اند. شیوه های بیان گاهی چنان متفاوت می شود که در بعضی جاها بر نورانیت و وحی بودن آن دلالت می کند. وقتی انسان آنها را می خواند احساس می کند که این واقعات جنبه تاریخی ندارند بلکه هدف از آن موعظه و عبرت است ذکر از تواریخ و تعداد اشخاص که معمولا در بحث های تاریخی دیده می شود به میان نمی آید. فقط قسمت هایی از وقایع انتخاب شده که در هر زمان می تواند برای انسانها موجب هدایت وعبرت باشد. چنانکه در سوره یوسف می فرماید: «لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ». [یوسف، آیه:111]. (هر آئینه در قصه هایشان پند و عبرت برای صاحبان خرد می باشد. قرآن کتابی نیست که از طرف خود ساخته و پرداخته شده باشد بکله کتاب های پیش از خود را تصدیق و هر چیز را به تفصیل بیان می کند و در حق مومنان هدایت و رحمت می باشد).


دیدگاههای کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بخوانید