در بخش اوّل این نوشتار ذکر شد كه کودتای سردار محمّدداودخان پایانی بیدردسر و یا بهعبارتی کودتایی سفید علیه نظام شاهی افغانستان بود و در این مملکت برای اوّلینبار تجربة نظام جمهوری را به میان آورد.
در بخش اوّل این نوشتار ذکر شد كه کودتای سردار محمّدداودخان پایانی بیدردسر و یا بهعبارتی کودتایی سفید علیه نظام شاهی افغانستان بود و در این مملکت برای اوّلینبار تجربة نظام جمهوری را به میان آورد.
داودخان كسي بود که در زندگیش هرگز به مقام درجۀ دو راضی نمیشد و ترجیح میداد شخص اوّل یک روستا باشد تا شخص دوّم در کشور. وی با توجّه به اوضاع نابهسامان کشور، با وجود جابهجايي چندین صدراعظم (نخستوزير) در دوران پادشاهي ظاهرشاه و عدم تأثیر آن در بهبود اوضاع حاكم، به دنبال تحوّلي اساسی بود و فکر کودتا علیه ظاهرشاه را از مدّتها در سر میپروراند؛ چنانكه در بیانیهای که به دستخطّ خود وی در جرايد آن زمان منتشر شد، آمده است:
«بنده در طول مدّت مسئولیتهای مختلف در خدمت وطنم، همیشه در جستوجوی هدفی بودم که برای مردم افغانستان، مخصوصاً طبقات محروم و قشر جوان مملکت ما، یک محیط مثبت و واقعی نشوونمای مادّی و معنوی میسّر گردد و در آن همۀ افراد وطن ما بدون تبعیض و امتیاز در راه تعالی و عمران وطن خود سهم گرفته و احساس مسئولیت نمایند».(1)
کودتای داودخان برای مردم عادی که از عرصة سیاست دور بودند و تا آنوقت عدة کمی از آنان با اصطلاحاتي از قبيل کودتا، انقلاب، تحوّل و غیره که در سالهای بعد مطبوعات کشور از آن پر گردید، آشنا بودند، در حکم تغيير رئیس دولت در خانوادۀ شاهی بود که در این کشور سابقۀ طولانی داشت و در اغلب احوال با هرجومرج و آشفتگی اوضاع همراه بود. ایندسته از مردم که داودخان را به عنوان یک شخص سختگیر امّا منضبط میشناختند، خرسند بودند که تحوّل کنونی بدون برهم خوردن نظم و امنیت صورت گرفته و آرزو داشتند که در آینده هم آرامش حفظ شود.
در اين میان، قشر تحصیلکرده و روشنفکران و فعّالان سیاسی که معمولاً افکار عمومی را جهت ميدهند، همچنين هواداران احزاب خلق و پرچم (احزاب خطّ مسکو)، بخش بزرگی از خانوادۀ شاهی و مأموران محافظهکار لشکری و کشوری از این پیشآمد استقبال کردند. حتی كه داودخان بنابر همكاري پرچمیها در امر کودتا، وزارتخانههای مهمّی را به آنان اختصاص داد.
در جانب مقابل، گروههای اسلامی و احزاب چپ (غیر خطّ مسکو مانند شعله و …) از این اوضاع ناراضی بودند، امّا بهدلیل نداشتن سازماندهي منظّم نتوانستند برای مقابله فعاليتی انجام دهند. با این احوال، میدان تبلیغات کاملاً برای اطرافیان داودخان خالي ماند و آنها از فرصت استفاده نموده و نظام جدید را بر اذهان تحمیل کردند.(2)
فهرست اعضای کابینه دولت جدید اعلام شد و چنین به نظر میرسید که سیستم حکومتی نوپا، ائتلافی مساوی بین شخص سردار محمّدداودخان و گروه پرچم است. 23 آگوست 1973م. خطّمشی اصلي دولت با محوریت اصلاحات بنیادی منتشر شد. در این بیانیه از اموری همچون بسط و توسعة حقوق و آزادیهای دموکراتیک مردم در قانون اساسی، مبارزه با رشوهخواري و فساد اداری، کوتاه نمودن دست اعضای خانوادۀ شاهی از امور دولتی، تقسیم اراضی، سوادآموزی و گسترش آموزشوپروش و خدمات درمانی سخن بهمیان آمده بود و برپايي یک نظام حكومتي و اداري فعّال، پاک و امانتدار را به مردم نوید میداد.
دولت جدید پس از لغو قانون اساسی مصوّب سال 1343 ش.، نخست احکامی را از جانب کمیتة مرکزی منتشر كرد که بر مبنای آن صلاحیتهای (اختيارات) قوة مقنّنه به کمیتة مرکزی و صلاحیتهای پادشاه به رئیس دولت تعلّق میگرفت.
در اقدامهای بعدی، توجّه دولت به امور اقتصادی معطوف شد و به ملّی ساختن بانکها و مؤسسات بیمه اقدام کرد. قوانین مدنی و جزايی تدوین شد و مسئلة اصلاحات ارضی در دستور کار دولت قرار گرفت، و بدینسان دولت با روندی مناسب قدم به جلو میگذاشت.
همکاری داودخان با متحدین پرچمی وي ادامه یافت. خلقیها هم که اتّحاد خود را با پرچمیها از دست داده بودند، دولت جدید را تأیید کردند، به امید اينكه با اتّحاد دوبارة خلق و پرچم و به كمك داودخان، نخست مخالفانشان خصوصاً گروهها و عناصر اسلامی قلعوقمع گردند، و سپس با گسترش نفوذ خود در بين قوای نظامی و اداری، در فرصتی مناسب شخص رئیس دولت را از بین برده و قدرت سیاسی را بهدست گیرند.
پرچمیها توانستند داودخان را برای مقابله با تشکّلهای اسلامی قانع و یا وادار سازند و در اوّلین اقدام، استاد غلاممحمّد نیازی که رهبری جمعيّت اسلامی در پوهنتون (دانشگاه) کابل را بهعهده داشت، دستگیر و سایر فعالان جمعيّت تحت تعقیب قرار گرفتند، امّا استاد برهانالدین ربّانی، گلبدین حکمتیار و احمدشاه مسعود موفّق شدند از چنگ پليس بگريزند و خود را به پاکستان برسانند.
ذوالفقارعلی بوتو صدراعظم وقت پاکستان، که در جنگ سرد تبلیغاتی، در مسئلة پشتونستان(3) با داودخان درگیر بود، بهنحو شایستهای از این پناهندگان استقبال نمود و به آنان اجازه داد تا از حریم پاکستان براي عملیات عليه دولت جمهوری استفاده کنند. حزب عوامی ملّی پاکستان به رهبری عبدالولیخان بهعلّت مناسبات نزدیک با داودخان و احزاب کمونیست افغانستان، به مخالفت با پناهندگان پرداخت امّا بهعلّت حمایت آنان از سوی جماعت اسلامی به رهبری استاد ابوالأعلی مودودی نتوانست از فعالیت آنان جلوگیری نماید.
شخصیتهای افغان دیگری نظير مولوی محمّدیونس خالص، مولوی منصور، مولوی جلالالدین حقّانی و قاضی محمّدامین وقّاد نیز به جمع پناهندگان پیوسته و در سال 1354 ش./ 1975م. نقشة عملیات تحریک و قیام عمومی علیه دولت را در سراسر افغانستان طراحی نمودند و عملاً شورشهايي را در پنجشیر، کابل و سایر نقاط افغانستان به راه انداختند که البته بهسرعت از سوی نیروهای امنیتی دولت سرکوب شد.
این قیام عواقب مهمّی را هم در صف مجاهدان و هم برای حکومت بهدنبال داشت؛ بهطوری که باعث انشعاب در جمعيّت اسلامی شد و دستهای به رهبری يونس خالص، حکمتیار و قاضی وقّاد حزب جدیدی را به نام «حزب اسلامی» تأسیس كردند که آنهم بهزودی به دو گروه همنام «حزب اسلامی خالص» و «حزب اسلامی حکمتیار» تقسیم شد. جمعی دیگر که با استاد ربّانی باقیمانده بودند، جمعيّت اسلامی را حفظ کرده و تحت همان عنوان به فعالیتهای خود ادامه دادند.(4)
قیام مذکور برای عناصر پرچمی که جزء ارکان اصلی دولت بودند، زمینهای را فراهم كرد تا اقدامات شدیدتری علیه شخصیتها و گروههای اسلامی داشته باشند و تعداد بسیاری از علما را به زندان انداخته و گروهی را به قتل برسانند.
پس از چندي، داودخان که از اعتماد خود به پرچميها پشیمان شده بود و گسترش نفوذشان را خطری برای دولت خود میديد، تصمیم گرفت قدرت عناصر وابسته به احزاب خلق و پرچم را در دستگاههاي دولتی کاهش دهد و به جای آنان افراد بیطرف و وابسته به شخص خود را به کار گمارد؛ در پي اين سیاست چند وزیر پرچمی را از کار برکنار كرد.
داودخان در عرصة سیاست خارجی اوايل تصمیم داشت با ایجاد روابط متوازن بین دو قدرت شوروی و آمریکا، به اصطلاح خودش سیگار آمریکايی را با کبریت روسی آتش بزند، ولي عملاً به غربگرايی روی آورد تا بتواند از قدرت شوروی و مهرههای دستنشاندة آن در کشورش بکاهد. با پاکستان از در آشتی پیش آمد و مناسباتش را با ایران و کشورهای عربی استحکام بخشید. وی در اوايل سال 1978م. به کشورهای لیبی، یوگسلاوی، هند، پاکستان، ایران، کویت، ترکیه، عربستان سعودی و مصر سفر كرد و توانست جهت تحقّق بخشیدن به طرح هفتسالۀ سازندگی افغانستان، حمایت و کمکهای اقتصادی مطلوبی را بهدست آورد، امّا این اقدامات وی حساسیت روسها را برانگیخت و آنها از داودخان برای سفر به مسکو دعوت کردند و او در رأس هیئتی بلندپایه به آنجا رفت. برژنف در آن زمان رئیسجمهور شوروی بود، او و اعضای دولتش شدیداً به داودخان اعتراض کردند که چرا با کشورهای اسلامی و غربی روابطش را توسعه داده است. داودخان در پاسخ به اين سخنان زيادهطلبانه، واكنش جدّي نشان داد و گفت: «مردم افغانستان خود در این مورد تصمیم میگیرند که با کدام کشور رابطه برقرار کنند و یا با کدام کشور دوست باشند و ما این حق را به شما نمیدهیم که در امور داخلی ما مداخله کنید.» سپس با ناراحتی نشست را ترک کرد و به افغانستان بازگشت.
با اين اتّفاق، سران اتّحاد جماهیر شوروی دریافتند داودخان که در اوايل ارتباط خوبی با آنها داشت، به مانع بزرگی در راه استراتژی روسها در افغانستان تبديل شده است و بدون اعتنا به مسکو با کشورهای همسایه و ملل اسلامی مراودات روبهگسترشي دارد، به سوی غرب و کشورهای همپیمان آمریکا تمایل پیدا کرده و کمکهای مالی شوروی نمیتواند او را به اطاعت از مسکو قانع کند؛ بنابراين تصمیم گرفتند به تغيير حکومت در افغانستان اقدام كنند و در اين بين خلقیها و پرچمیها که مدّتها تحت حمایت شوروی رشد کرده بودند، بهترین گزینه برای این هدف بودند.
احزاب مذکور از سال 1967 تا 1977م.، در طول مدّت ده سال، در عین فعالیت براي جذب هواداران جدید، از هیچگونه بدگویی، تخریب و اتّهام علیه رهبران یکدیگر دریغ نمیکردند و شكاف عمیقی همراه با تنفّر و بدبینی میان این دو جناح ایجاد شده بود. نورمحمد ترهکی رهبر جناح خلق و سلیمان لایق عضو رهبری جناح پرچم، چند روز پس از آخرین سفر داودخان به شوروی، جهت رفع اختلافات و اتّحاد مجدّد خلق و پرچم وارد مسکو شده و پس از دریافت دستورات لازم مجدّداً به افغانستان بازگشتند. همچنین به توصیه مسکو تلاشهایی در سطح بینالمللی از سوي احزاب کمونیست عراق، ایران، هند و پاکستان نیز به منظور اتّحاد مجدّد این دو گروه به راه افتاد و سرانجام با پادرمیانی پوزانف سفیر شوروی در کابل، اتّحاد مجدّد خلق و پرچم در ماه جولای سال 1977م. محقّق گردید.(5)
داودخان پس از گذشت چهار سال از ریاستجمهوریش، توانست قانون اساسی جدید را در صدوسیوشش ماده تدوین و حزبی را با عنوان «انقلاب ملّی» پایهگذاری کند تا بدینوسیله بتواند نظم بهتری به اوضاع حاکم ببخشد و در زمینة اقتصادی و اجتماعی گامهاي مؤثري بردارد؛ امّا بحران سیاسی، آرزوهاي وي را نقش بر آب كرد، و فعالیتهای احزاب و گروههاي مخالف، مشکلات فراوانی را برای دولت وي ایجاد کرد. یکی از عواملی که باعث کودتا علیه داودخان گردید، قتل میر اکبر خیبر از پیشکسوتان و مؤسسان حزب دموکراتیک خلق بود. وی روز 17 آوریل 1978م. در محلّة وزیراکبرخان کابل توسّط دو شخص ناشناس به ضرب گلوله از پای درآمد، و حزب دموکراتیک خلق که آن وقت در سایۀ اتّحاد مجدّد خلق و پرچم و فایق آمدن آنان بر جریانهای رقیب، قدرت یافته بود، مراسم دفن و سوگواری خیبر را به تظاهرات بزرگی علیه دولت تبدیل نمود و رسماً دولت را مسئول قتل وي قلمداد کرد.
بعد از این ادعا و تظاهرات، رئیسجمهور به این نتیجه رسید که کار حزب خلق را یکسره کند، و با هماهنگی وزارت عدلیه (قوة قضائیه) رهبران آن حزب از جمله نورمحمد ترکی و ببرک کارمل را روانه زندان كرد. دستگیری حفیظالله امین که یکی ديگر از رهبران حزب خلق بود، چند ساعتی به تأخیر افتاد و او توانست در این فرصت دستور عملیات نظامی و کودتا علیه دولت را به هواداران حزب در قوای نظامی برساند. نظامیان وابسته با به قتل رساندن افسران مافوق خود تا حدودی کنترل قوای نظامی را بهدست گرفته و بسیاری از وفاداران داودخان را تیرباران کردند. نیروی هوایی نيز تحت فرمان کودتاچیان قرار گرفت و آنان با استفاده از توان هوایی و بمبافکنها، طی چند ساعت کلیۀ مراکز قدرت داودخان در كابل را فلج كرده و سران حزب خلق را از زندان آزاد كردند.
داودخان که جهت برنامهريزي براي اقدامات بعدي، با اعضای کابینهاش در كاخ ریاستجمهوری تشكيل جلسه داده بود، مورد محاصرة كودتاچيان قرار گرفت. وی به اعضای کابینهاش اجازه داد كاخ رياستجمهوري را ترک كرده و خود را نجات دهند، امّا خود او كه در ساعات اوّلیة محاصره امکان بیرون شدن برایش فراهم بود به علت حضور اعضای خانوادهاش در كاخ رياستجمهوري نتوانست از آن فرصت استفاده کند.
بالاخره پس از چند ساعت درگیری میان کودتاچیان و گارد ریاستجمهوری، خلبانان وابسته به حزب خلق از پایگاه هوایی بگرام با طیارهها و راکتهای هوا به زمین کاخ ریاستجمهوری را مورد هدف قرار دادند و در این بمبارانها رئیسجمهور، برادرش محمّدنعیمخان، وزیر داخله و 17 نفر از اعضای خانوادة داودخان به قتل رسیدند. این اوّلین باری بود که در طول حکمروایی افغانها، خانواده سلطنتی به شکل آشکار، در وقت تعویض قدرت و حکومت قتلعام شدند.(6)
قدرتیابی حزب دموکراتیک خلق
انقلاب کمونیستیِ هفتم ثور 1357 ش./ 1978م. آغاز فاجعه، بدبختی، كشتار، جنگ و آوارگی براي ملّت افغان بود که توسّط عمّال خونآشام شوروی به راه انداخته شد. روسها که طرّاح اصلی کودتای هفت ثور بودند حکومت را بهدست حزب دموکراتیک خلق افغانستان (مرکب از جناح خلق و پرچم) سپردند، امّا بهخاطر پنهان ماندن همکاریشان با کودتاچيان، چهار روز بعد از کودتا دولت کابل را بهرسمیت شناختند.
دولت کمونیستي در قدم اوّل هیئت رهبری جدید را معرفی كرد؛ جناح خلق اکثریت قدرت را بهدست آورد و رهبر آن ترهکی عهدهدار سه منصب کلیدی ریاست شورای انقلابی، ریاست وزرا و دبیرکل حزب گردید. ببرک کارمل از جناح پرچم اگرچه در هر سه مقام معاون اوّل وي مقرر شد، امّا بهزودی حفیظالله امین خلقی موفّق شد تا به مقام او ماهیت تشریفاتی داده و قدرت واقعی را خود بهدست گیرد.
مسئولين دولتي بلافاصله پس از احراز مقام، مأموران بلندپايه را از دیدگاه تمایلات سیاسی و یا اختلافات سليقهاي و شخصی، بدون اعتنا به قوانین، از کار برکنار نموده و یکباره هزار جوان غالباً بیتجربه و قدرتطلب را به استخدام ادارات دولتی که از قبل هم نظم درستی نداشت درآورده و آشفتگی بیسابقهای را به دستگاه دولتی وارد نمودند.
پس از گذشت یک ماه دوباره اختلاف میان خلق و پرچم آغاز شد و روزبهروز شدّت میگرفت. خلقيها که رهبری بخش نظامی دولت كودتا را نيز بهدست داشتند حاضر نبودند آن را به متحدين پرچمي خود واگذار يا آنان را در اين امر شريك كنند تا در هر صورت قدرت سیاسی و نظامي تحت کنترل خود آنان باقي بماند. سران و متنفذین پرچمی به بهانه سفارتخانههای افغانستان از مرکز قدرت دور نگه داشته شدند حتی ببرک کارمل، برادرش محمود بریالی و دکتر نجیب نیز بهعنوان سفیر پراگ، پاکستان و ایران به خارج از افغانستان فرستاده شدند.
مدّتی بعد ژنرال عبدالقادر وزیر دفاع همراه با پنج تن از رهبران وابسته به پرچم به اتّهام دسیسه براي کودتا از دفتر سیاسی طرد شده و از حزب اخراج گردید. صدها تن از اعضای پرچم و تعداد بسیاری از مردم غیر وابسته، به اتّهام شرکت در این توطئه، بازداشت شده و بعضی بدون محاکمه به قتل رسیده و عدهای روانه زندان شدند. با کنار رفتن پرچمیها از قدرت، ترهکی و امین یکهتاز میدان شدند و شرمآورترین صحنههای تاریخ را از قتلعام، غارت و تجاوز به ناموس ملّت بهوجود آوردند. اقدامات وحشیانه و غیرانسانی خلقیها، مردم مسلمان کشور را به ستوه درآورد و آنها را وادار ساخت تا علَم مخالفت و قیام را بهدست گیرند.(7)
آغاز مقاومت مردمی علیه دولت كمونيستي
وقتی مردم افغانستان از چندوچون و ماهيت اصلي دولت جدید مطّلع شدند و وابستگی مطلق آن به شوروی آشکار گردید، مخالفتهاي مردمی گسترش یافت و به مرور زمان در سه هستۀ اصلی متمرکز شد: 1ـ سازمانهای مقاومت برونمرزی؛ 2ـمبارزات چریکی در داخل؛ 3ـ مقابلة فکری و مطبوعاتی نویسندگان و روشنفکران در داخل و خارج.
نخستین مرکز مقاوت برونمرزی از پاکستان، با اتّحاد سه جنبش جمعيّت اسلامی، حزب اسلامی و خدّامالفرقان تحت عنوان «حرکت انقلاب اسلامی افغانستان» به رهبری مولوی محمدنبی آغاز شد. صبغتالله مجدّدی ـ اوّلین فردی که در دورۀ صدارت داودخان علیه نفوذ شوروی در افغانستان قيام نمود و به سبب آن به پنج سال زندان محکوم شد ـ نیز از پیشاور پاکستان حکم جهاد صادر نموده و فعالیت جهادی را آغاز كرد. از داخل کشور پیر سیّداحمد گیلانی در اواسط نیمه سال 1358 ش./ 1979م. سازمان جدیدی را با نام «محاذ ملّی اسلامی افغانستان» پایهگذاری نمود و از مریدان و هوادارانش خواست تا در برابر رژیم کمونیستی کابل قیام کنند.
تعدادي از علماي شیعهمذهب افغان به ایران روآورده و تلاش كردند از انقلاب ايران به رهبري آیتالله خمینی که بهتازگي در این کشور شکل گرفته بود برای برانداختن رژیم خلقی کمک بگیرند.(8)
از میان احزاب اسلامی جهان اسلام، جمعيّت اخوانالمسلمین مصر، جماعت اسلامی و جمعيّت علمای اسلام پاکستان با مجاهدین افغانستان همكاري کرده و کمکهای شایانی را تقديم كردند.
اساسیترین رکن مقاومت، دستههای چریکی مجاهدین در داخل کشور بود که بهگونهای غیرمنظّم امّا کارآمد با حکومت و برنامههای آن بهمقابله میپرداخت و ضربات محکمی به آنان وارد میآورد. این تحرّكات در نیمة دوم سال 1978م. ابتدا از مناطق کوهستانی و صعبالعبور آغاز شده، بهزودی به سایر نقاط کشور گسترش یافت. در زمستان سال 1978م. درحاليکه راههای مواصلاتی در نقاط کوهستانی به علت بارش برف مسدود شده بود، مردم نورستان، هزارهجات، بدخشان، کنر و … کارمندان و مسئولین دولتي کمونیست را از بین برده و یا از منطقه بیرون کردند و زمام امور را خود بهدست گرفته و آزادی مناطق مذکور را از تسلّط رژیم کابل اعلام نمودند. دیری نپایید که قیامهای متعددی سراسر کشور را فراگرفت و روزگار دولت کمونیستی را بهسر آورد.
قیام 24 حوت/ اسفند 1357 مردم هرات
شهر هرات از قدیمیترین مراکز تمدّن افغانستان است. این شهر همواره مهد علم و دانش، شعر و عرفان، و آزادیخواهی بوده است. در ادوار اسلامی، شخصیتهای دینی، اعم از عالمان، مشایخ و پیران طریقت در این شهر از نفوذ زایدالوصفی برخوردار بودهاند و همواره در اوضاع بحرانی رهبری مردم این خطّه را بهعهده داشتهاند. پس ازکودتای کمونیستها، عالمان دینی ماهیت ضد اسلامی و ضد ملّی رژیم جدید را دریافته، مقدّمات مقاومت و قیام سراسری علیه آنان را فراهم كردند. هنگامیکه دولت جهت اجرای برنامة اصلاحات ارضی اقدام نمود، امامان مساجد و خطیبان، مردم را بهمقابله فراخوانده و عملاً با برنامههاي دولت اعلام مخالفت نمودند. حکومت در مقابل به دستگیری مشایخ و عالمان دینی پرداخت و مجموعاً شصت تن از روحانیون را راهی زندان كرد که بعدها هيچ خبري از وضعيت و سرانجام آنان به مردم و خانوادههايشان نرسيد. این دستگیریها و پخش خبرهای مربوط به شکنجه، آزار و اعدام زندانیان، احساسات مردم را بیشتر برانگیخت و زمینههای قیام و حرکت مردمی را فراهم ساخت.
روز هجدهم حوت نامهای از سوی مجاهدین افغانی مقیم پاکستان به امضای صبغتالله مجدّدی به هرات رسید که مردم را به قیام عمومی دعوت میکرد. این نامه بهسرعت در شهر هرات و روستاهاي اطراف بهدست مردم رسید و رسماً از مسجد جامع مرکزی هرات نیز حکم جهاد اعلام گردید. سرانجام بامداد روز 24 حوت 1357 حدود دوهزار نفر با پرچمهای سبز رنگ و شعارهای اسلامی و ضد دولتي به سوی مرکز شهر حرکت کردند. گروههای متفرقۀ دیگری نیز از اهالی روستاها به شهر روی آورده و به آنان پیوستند و سعی كردند زندانیان را آزاد نمایند. نیروهای دولتی با تانکها و ماشينهاي زرهپوش به طرف مردم آتش گشودند، امّا مردم هرات با سنگ و چوب و چند قبضۀ محدود تفنگ شکاری به آنان پاسخ میدادند. جوانی با یک مشت گِل به تانکی حمله برد و شیشۀ تانک را گِلآلود ساخت امّا سينهاش با گلولههاي آتشين سوراخ سوراخ شد، و جواني دیگر با استفاده از این فرصت روي تانک بنزین پاشید و آن را آتش زد و به این ترتيب این دو جوان به قیمت جانشان تانک را با راکبین آن از بین بردند.(9)
یکی دو روز بعد قیامها و شعارها شدّت بيشتري یافت و نظامیانی که موظّف به سرکوب قیامهاي مردمی بودند با درک واقعیت به حمایت و کمک مردم شتافتند. تعدادی از نظامیان وفادار به مردم به تالار پذیرایی نظامیان رفته و تعداد زیادی از افسران و مستشاران نظامي روسی را از پای درآوردند.
روز یکشنبه 27 حوت نقطۀ اوج قیام هرات بود. با شنیدن خبر پیوستن نظامیان به مقاومت مردمی، اهالی شهرهای اطراف هرات نیز به عمّال دولتی حمله برده و آنان را به قتل رساندند. از فرماندهانی که نیرویهاي مردمی را هدایت و رهبري میکردند میتوان از محمّداسماعیلخان، محمّدانور نصرتی، سیّد اسدالله و ضابط خلیلالله نام برد.
در آخرین روزهای قیام، نیروهای دولتی با پشتیبانی نیروهای کمکی از قندهار و سایر استانهای همجوار و همچنین پشتیبانی نیروهای هوایی که بمباران شدیدی علیه مردم بيدفاع صورت میدادند، تعداد زیادی از مردم را به شهادت رساندند. طبق نوشتۀ رسالۀ شورای ثقافتی جهاد افغانستان با عنوان «قیام 24 حوت هرات»، تعداد شهدای این واقعه بیست و پنج هزار نفر ثبت شده است. روز 29 حوت مقاومت مجاهدان در هرات پایان یافت و مرکز شهر پس از پنج روز آزادی به تصرّف قوای دولتی درآمد.(10)
شکاف میان حزب خلق و سرنگونی ترهکی
همکاری ترهکی و حفیظالله امین تا وقتی که رقیب مشترکشان ببرک کارمل در صحنه بود دوام یافت، امّا دیری نگذشت که حزب خلق نیز دچار دودستگی شد و اعضا و حامیان آن به دو بخش هواخواهان ترهکی و هواخواهان امین تقسیم شدند. در چنین اوضاعی ترهکی برای شرکت در کنفرانس کشورهای غیرمتعهّد به هاوانا پایتخت کوبا مسافرت کرد و هنگام بازگشت در مسکو با برژنف رئیس دولت شوروی ملاقات و مذاکره نمود. روسها که ارباب ترهکی بودند، درصدد آن برآمدند تا حفیظالله امین را برکنار کرده و ببرک کارمل را بهعنوان همکار ترهکی به کابل بیاورند.(11) سیّد داود ترون رئیس ژانداران وزارت داخله که از همکاران و نزدیکان امین بود و در این سفر با ترهکی در مسکو همراه بود، از سازش ترهکی با شورویها باخبر شد و فوراً به امین اطّلاع داد. پس از بازگشت ترهکی به کابل، کشمکش میان او و امین بهزودی نمایان شد و نورمحمد ترهکی پس از حدود یکسالونیم ریاست حکومت جنجالی، توسّط همپیمانان امین به قتل رسید.
حفیظالله امین پس از احراز مقام اوّل در حزب و دولت، در عرصۀ سیاست داخلی برنامهای را با شعار «مصونیت، قانونیت و عدالت» پایهگذاری کرده و اعتراف کرد که در حکومت قبلی در نتیجۀ بیاعتنایی به این سه اصل، حقوق مردم تلف شده و تمامی قتلها و ظلمهای گذشته را بهحساب زمامداری ترهکی گذاشت و فهرستی دوازدههزار نفری از کشتهشدگان و مفقودین منتشر نمود و ادعا کرد که اشخاص مذکور همه به دستور ترهکی و بدون همکاری و اطّلاع وی از بین برده شدهاند. او تصوّر میکرد که با این کار میتواند افکار عمومی را آرام نموده و بهآسودگی ریاست کند، امّا حوادث بعدی نشان داد که مردم در کوتاه ساختن دست عاملان اصلی جنایتها از امور کشور مصمّم بودند و از میان رفتن ترهکی نه تنها در این تصمیم خللی وارد نکرد بلکه مجاهدان را در ارادهشان راسختر و دامنة عملیاتشان را گستردهتر ساخت.
لشکرکشی و تجاوز نظامی شوروی به افغانستان
پس از قتل ترهکی و بهظاهر خنثي شدن طرح روسها، مسکو بهناچار با امین روابط حسنهاي برقرار نمود و به خواست وی پوزانف سفیر کبیر خود را بدون تعلل برکنار کرد و یک نفر تاتار به نام «فکرت تابیف» را به کابل فرستاد. امین كه اعتماد خود نسبت به روسها را از داست داده بود، درصدد آن برآمد تا با امریکا و پاکستان به تفاهم برسد و با مجاهدین نیز آشتی کند و از اين طريق از تسلّط مستقیم شوروی بر افغانستان جلوگیری نماید، امّا چون تجربه و مهارت دیپلماتیک کافی نداشت، برای اجرای این کار به اقدامات ناشیانهای روی آورد که احتمال موفّقیت او را از بین برد.
نظام کمونیستی (خطّ مسکو) آخرین لحظات خود را میگذراند و هر لحظه به سقوط نزديكتر ميشد و دولت خلقی نمیتوانست قدرت سیاسی خود را حفظ کند.(12) بنابراین امید و سرمایهگذاری روسها در افغانستان که هزینههای گزافی را برای آنها دربر داشت، لحظه به لحظه رو به افول بود تا اينكه مسکو جهت حفظ منافع و بقای حکومت دستنشاندة خود، تصمیم به مداخلة مستقیم نظامی در خاک افغانستان گرفت.
سرمايهگذاري شوروي در افغانستان و حمايت از احزاب چپ، اهداف و انگيزههاي بسياري را دربر داشت كه از آنجمله ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد:
1
ـ مبارزه با توسعهطلبي انگلستان در قرن نوزدهم؛ بدين معنا كه هند يكي از مستعمرات حائز اهميت انگلستان بهشمار ميرفت و هر آنچه كه منافع انگلستان را در اين منطقه تهديد ميكرد، بهشدّت با سياستهاي استعماري انگليس روبهرو ميشد، در اين ميان روسيه كه در پي گسترش سيطرة خود در مناطقي چون قرقيزستان، آذربايجان، گرجستان و تركمنستان بود، تهديد بزرگي براي انگلستان بود و اين امر سبب شد كه رقابتي تنگاتنگ ميان اين دو ابرقدرت آن روزگار آغاز گردد.
2ـ جلوگيري از رشد اسلامگرايي در آسياي ميانه؛ افغانستان با سه جمهوري آسياي ميانه ـ تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان ـ هممرز است كه بخشي از اتّحاد جماهير شوروي بودند. بين مردم اين مناطق و افغانستان ارتباط فرهنگي و نژادي وجود دارد و اين امر خوف گسترش موج اسلامگرايي را تقويت ميكرد و اين با ديدگاه كمونيسم در تضاد كامل بود.
3ـ دستيابي به آبهاي گرم؛ حضور شوروي در افغانستان گامي به سوي دستيابي به آبهاي گرم و در نتيجه راهيابي به مناطق ديگر جهان از طريق اقيانوس هند بود.
4ـ جلوگيري از سيطرة امريكا بر منطقه؛ همان چيزي كه شوروي را هنگام رقابت با انگلستان تهديد ميكرد، در قرن بيستم از ناحية امريكا به مخاطره افتاد، از سوي ديگر پاكستان و ايران نيز تحت نفوذ مستقيم آمريكا قرار داشتند.(13)
پادگانها و یگانهای نظامی شوروی که نزدیک مرز افغانستان مستقر بودند به حال آمادهباش درآمدند. هیئتهای نظامی بسیاری از شوروی به افغانستان رفتوآمد داشتند تا زمینة حمله را مهیا کنند و اطلاعات لازم را بهدست آورند. آخرین هیأتی که در مهيّا ساختن زمینة تجاوز نظامي نقش عمدهای را ایفا كرد، هیأت ژنرال ویکتور پاپوتین معاون وزیر کشور و افسر بلندپاية شوروی بود که در اواخر ماه نوامبر سال 1979م. به کابل وارد شد. هدف مسافرت وي «همکاریهای دوجانبه» اعلام شد، امّا در واقع وی موظّف بود تا حفیظالله امین را وادار سازد که نیروهای نظامی شوروی را به تعداد نامحدودی و بدون قیدوشرط به افغانستان دعوت کند. امین به ورود نامحدود و غیرمقیّد نظامیان رضایت نداد، امّا به تعدادی از آنان اجازه داد تا در بگرام، سالنگ و فرودگاه کابل جابهجا شوند.
جهاد ملّت مسلمان افغان در مقابل روسها
مبارزه و ايستادگي در مقابل ابرقدرت زمان و يا بهعبارتي امپراتوري كبير شرق، برگ زرّيني در تاريخ حماسهآفرينيهاي ملّت افغان است؛ حماسهاي كه در آن ملّت افغان با چنگ و دندان از جايجاي خاك وطن پاسداري كرد و صدها هزار سينة چاكشده و شريان خوندل، الفباي عزّت، غيرت و آزادگي را رسم نمود. مقاومت ملّت مسلمان افغان در مقابل جماهير شوروي كه در آن زمان ابرقدرت شرق و دومين قدرت جهان بود، صحنههايي از ايثار و رشادت را آفريد كه همانند آن كمتر ديده و شنيده شده است. نبرد دليرانة مجاهدين مسلمان در افغانستان با امپراتوري بزرگ شرق حكايتي است كه بيشك در تاريخ مسلمانان و جهان جاودانه خواهد ماند.
اين جنگ 9 سال و دو ماه به درازا انجاميد و در طول اين مدّت مردان و زنان افغان در سختترين شرايط، در ميان كوهستانها و در اوج گرما و سرما به مبارزه پرداختند و دشوارتر آنكه نه تنها با روسها ميجنگيدند بلكه دولت مركزي نيز در برابر آنها قرار داشت. به هر حال اتّحاد جماهير شوروي كه جهت ورود ارتش خود به حريم افغانستان توافق صورياي از حفيظالله امين دريافت كرده بود، روز 27 دسامبر 1979م. حملة نظامي خود را به افغانستان آغاز كرد. ابتدا هواپيماهاي باربري جهت انتقال سربازان و تجهيزات نظامي وارد فرودگاه كابل شدند و سربازان و تجهيزاتشان را انتقال دادند. سربازان افغان مستقرّ در فرودگاه هيچ اقدامي جهت مسدود ساختن فرودگاه انجام ندادند و به احتمال غالب اجازة مقابله و جلوگيري از ورود قواي مذكور را نداشتند. 118 هزار نيرو(14) با مدرنترين تسليحات وارد خاك افغانستان شدند و تنها پس از دو روز كابل را تحت تصرّف خود درآوردند. حفيظالله امين را در قصر تپّة تاجبيگ ـ محلّ اقامتش ـ به قتل رساندند و ببرك كارمل را كه رهبر جناح پرچم بود، در رأس قدرت قرار دادند.
بسياري از مردم كابل از قتل امين آگاهي نداشتند، امّا فضاي ناآرام كابل و گشتوگذار غيرعادي تانكها براي مردم سؤالبرانگيز بود و حس كنجكاويشان را برميانگيخت. شامگاه همان روز صدای ببرک کارمل از رادیو کابل پخش شد و بدین صورت مردم یقین کردند که کشورشان اشغال گردیده است. فردای آن روز همه چیز در نگاهشان رنگ دیگری داشت. از آسمان کابل قطره قطره ماتم میبارید و نسیمش نرم نرم بوی خون میآورد. صبح نحسی بود که سابقه نداشت. در کوچهها و خیابانها جز تانکها و سربازان شوروی چیز دیگری دیده نمیشد.
روسها در بدو اشغال افغانستان فکر میکردند که در پناه برتری تجهیزات نظامی خود که در آن وقت قدرتمندترین ارتش دنیا بودند و کشندهترین تسلیحات نظامی را در اختیار داشتتند، در مدّت کوتاهي و شاید در ظرف چند روز هرگونه مقاومتی را سرکوب نمایند، امّا بهزودی این وهم و خیال دروغین به کابوسی وحشتناک برای آنان تبدیل شد. آنتوني آرنولد اتّحاد جماهير شوروي را به پيرمردي خسته و فرتوت تشبيه مينمايد و افغانستان را ريگ كوچكي ميداند كه موجب زمين خوردن اين پيرمرد فرتوت ميشود.(15)
ببرک کارمل که فردی سیاستباز و کارکشته بود، طرحهای بلندمدّتی را در دست اقدام گرفت. زندانیان دورۀ ترهکی و امین را آزاد و اموال مصادرهشدۀ مردم را بازگرداند. همچنین با طرح خودمختاری برخی مناطق و ایجاد تشکلهایی به نام «شئون اسلامی، وزارت اقوام و قبایل و …» میخواست تا حدّی آرامش را برگرداند، امّا زمان برای این اقدامات مساعد نبود و جنگ از حالت منطقهای، شکل عمومی و سراسری به خود گرفته بود.(16)
در سوم حوت/ اسفند 1358 ش. بانگ تكبير مردم در فضاي كابل طنينانداز گرديد و اقشار مختلف مردم به سوي مراكز دولتي سرازير شدند و با سنگ و چوب به مزدوران رژيم كمونيستي حمله كردند و در مقابل زرهپوشهاي دشمن سينه سپر كرده و بيباكانه جنگيدند. با اهداي شهداي بسيار، خيابانها و كوچههاي كابل رنگ خون به خود گرفت و از آن پس خشم مردم هیچگاه خاموش نگرديد و تمام قلمرو جغرافیایی این سرزمين به سنگر جهاد و مقاومت مبدّل شد.
از سوي ديگر حمله شوروي به افغانستان، موجب ايجاد حساسيتهاي بسياري در سطح بينالمللي گرديد چرا كه عصر رقابت دو ابرقدرت ـ امريكا و شوروي ـ بود و حمله شوروي به افغانستان و تصرّف آن بهمنزلة يك گام پيشروي در صحنه نبرد بين اين دو ابرقدرت به نفع اتّحاد جماهير شوروي محسوب ميشد. آمريكا كه به موقعيّت استراتژيك افغانستان پي برده بود و از سوي ديگر بهعلت اختلاف با حكومتهاي كمونيستي بلوك شرق، تسلّط شوروي بر افغانستان را در تضاد با منافع خود در منطقه ميديد و بهترين راه مبارزه با توسعهطلبيهاي بلوك شرق را حمايت و هدايت جريانهاي مخالف ارزيابي ميكرد، در همان سال موضع بسيار تندي اتّخاذ و جيمي كارتر، رئيسجمهور وقت آمريكا، در جدي/ ديماه 1359 ش. از خاك پاكستان بهعنوان خطّ مقدّم جنگ جهاني عليه كمونيسم ياد كرد. پاكستان كه همراه و همگام با سياستهاي امريكا بود، به حمايت از جريانهاي اسلامي داخلي همچون «جمعيّت علماي اسلام» و «جماعت اسلامي» بهمساعدت با جريانهاي اسلامي مخالف با رژيم كمونيستي شوروي سابق پرداخت.(17)
احزاب و گروههای اسلامی (جمعيّت اسلامی افغانستان، حزب اسلامی شاخة یونس خالص و شاخۀ حکمتیار، حزب اتّحاد اسلامی و …) که از قبل علیه دولت کمونیستی به مقابله میپرداختند، این بار با تجاوز اشغالگر خارجی بیش از پیش به فعالیتهای جهادی ادامه دادند و از پشتیبانی گستردة مردم افغانستان و سایر مسلمانان جهان برخوردار شدند و سرزمين افغانستان به نقطة عزيمت داوطلبان جهاد و شهادت از تمام سرزمينهاي اسلامی خصوصاً کشورهای عربی تبديل شد. حضور مجاهد و شخصيت برجستهاي همچون شهید دکتر عبدالله عزام با اصالتي فلسطيني نقطۀ عطفی در تاریخ جهاد افغانستان با شوروی قرار گرفت و از آن پس فعالیتهای جهادی سروسامان بهتر و منسجمتري به خود گرفت، و یکبار دیگر پس از آنكه به سبب مذاكرات اعراب و اسرائیل، چراغ جهاد در چشم مسلمانان کمفروغ شده بود، نورافشانی آن آغاز گرديد. مبارزات مردمی در افغانستان وجهة جهانی پیدا کرد و بهزودی به سخن محافل بینالمللی تبديل شد و اعجاب و تحسین همگان را برانگیخت.
با آغاز سال تحصیلی، محصّلین و دانشجویان، پرچم جهاد و مبارزه را در مدارس و دانشگاهها برافراشتند و با درس میهندوستی و آزادیخواهی در و دیوار مدارس و دانشگاهها را با خون خود رنگین کردند. قیامهای مردمی در سراسر افغانستان روزبهروز اوج بیشتری به خود میگرفت و گروههای جهادی منظمتر میشدند و ضربات شدیدی بر پیکر نیروهای اشغالگر شوروی و جیرهخواران داخلي آنان وارد میگردید. بنا به گواهی تاریخ، مقاومت شدید و دلیرانۀ مردم افغانستان در برابر قوای شوروی در هیچ نقطهاي از کشورها و مناطقی که تا آن روز شورویها در آن مداخله نظامی کرده بودند، سابقه نداشت، و سردمداران مسکو هیچگاه تصور چنین مقاومتی را از مردم افغانستان نداشتند.
پس از مرگ برژنف، گورباچف زمام حکومت شوروی را بهدست گرفت. وی که دولتش از اشغال افغانستان متحمّل خسارتهای بزرگی شده بود و عقبنشینی برای جایگاه و اعتبار آنان در محافل بینالمللی و در بين کشورهای وابسته به نظام سرمایهداري باعث افت بود، برای حلّ این بحران و خروج از این معضل بزرگ حیلهای اندیشید و با پادرمیانی سازمان ملل در تاریخ 24 فروردين 1367 ش./ 14 آوریل 1988م. توافقنامۀای چهارجانبه بین روسیه، امریکا، کابل و اسلامآباد در ژنو تنظیم کرد که طبق مفادّ آن در مدّت 9 ماه قشون روسیه به صورت صلحآمیز از افغانستان خارج شوند.(18) سرانجام 26 دلو/ بهمن 1367ش. ارتش متجاوز شوروی مجبور به خروج ذلّتبار از افغانستان شد و گورباچف از افغانستان بهمنزلۀ زخمی برای شوروی یاد کرد که همین زخم باعث متلاشی شدن اتّحاد جماهیر شوروی نيز گردید.
شكست شوروي اگرچه حلاوت و شيريني زايدالوصفي براي مردم افغانستان بههمراه داشت، امّا نبايد از ياد برد كه اشغالگري آن، خسارتهاي جبرانناپذيري را براي اين كشور و مردم آن رقم زد. جداي از خسارتهاي فيزيكي وارده بر اين كشور، تماي لايههاي اجتماعي و فرهنگي آن نيز بهشدّت آسيب ديد. دو نسل از كودكان افغانستان در حالي بزرگ شدند كه دوران شيرين كودكي را تجربه نكردند، چرا كه تنها فكر و ذكر آنان فرار از زير بمبهاي دشمن و يافتن لقمهاي نان براي نجات از گرسنگي بود. ارتباط فرهنگي نسلها با گذشته قطع شد و تحصيل علم و دانش معطّل ماند. ميزان خرابي و ويراني بهحدّي بالا رفت كه حتي پايتخت كشور شباهتي به يك شهر نداشت. آوارگان و مهاجرين افغان خود حكايتي ديگر دارند، و از همه بدتر، در مجموع
بيش از يك ميليونونيم كشته ارمغان شوم اين اشغالگري و جنگ براي مردم مظلوم افغانستان بود.(19)
پس از خروج نيروهاي شوروي، ببرک کارمل از ریاست دولت استعفا داد و نجیب به قدرت رسید. دولت كمونيستي نجیب نیز عليرغم برخورداري از پشتيباني همهجانبه روسها، بهزودی سقوط كرد و كابل به دست نيروهاي مجاهدين افتاد، امّا متأسفانه حلاوت اين پيروزي در كام مردم و مجاهدين بسیار دوام نياورد. زيادهطلبي رهبران سياسي و فرماندهان جهادي كه پس از چهارده سال جهاد، هر كدام سهم بيشتري از قدرت و حكومت را براي خود ميخواستند بهزودي آتش جنگهاي داخلي را در افغانستان شعلهور ساخت.
بحث اقدامات مجاهدین در روند تشكيل ساختار دولت یکی از مباحث پیچیده و پرابهام است؛ نکتۀ قابل تحلیل در این روند، ریشهیابی و درک دلایل و عوامل این ضعفها و شکستها است.
مجاهدین (مجموع احزاب جهادی) در زمان حاکمیت حزب دمکراتیک خلق پا به عرصۀ فعالیت نظامی و سیاسی گذاشتند و سپس در دوران تجاوز نظامی شوروی به شهرت داخلی و بینالمللی رسیدند. این مجموعه از دوران شكلگيري تا رسيدن به حاکمیت و تا سقوط و حتی در حال حاضر یک گروه فکری و سیاسی هماهنگ نیستند، بلکه تضادها و تناقضهای بیشماری در دیدگاهها و عملکرد آنان مشهود است.
اسباب شکست و ناتوانی احزاب و گروههای مجاهدین را در دو عرصة داخلی و خارجی ميتوان جستوجو كرد. عواملی که ریشههایش را از یکسو در تفاوت و ناهمسانیهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی (تفاوتهای زبانی، نژادی، قومی و قبیلهای) جامعۀ افغانستان میتوان سراغ گرفت، و از سوی دیگر نقش و نفوذ بیرونی را در این تفرّق و اختلاف نمیتوان نادیده گرفت.
وابستگی و روابط غیرمتعادل و نامتوازن مجاهدین با کشورهای همکار و حامی تأثیر عميقي در ناتوانیشان داشت. شاید این تحلیل و برداشت که مجاهدین بدون همکاری کشورهای حامی نمیتوانستند به جنگ و مقاومت خود ادامه دهند، بخشی از واقعیّت را منعکس سازد. این وابستگیها استقلال کامل را از احزاب مجاهدین سلب نموده بود و آنان را در تشکیل دولت معقول و مقتدر در پایان جنگ علیه قوای شوروی ناكام گذاشت.
هیچيك از کشورها و دولتهای حامی به تربیت نیروهای متخصّص و فنّی از میان مجاهدین و احزاب جهادی مبادرت نورزیدند؛ نیرویی که برای ادارة دولت و ساختار آيندة آن امري ضروری و حیاتی محسوب میشد. احزاب و تنظیمهای مجاهدین خود نیز به این موضوع مهمّ توجّه درست و دقیقی نداشتند، و همین امر سببساز بخشی از عوامل منفی و بازدارنده در جریان دولتسازی احزاب جهادی گردید.
نخستین جلسۀ رهبران مجاهدین جهت تشکیل حکومت در اسلامآباد پاکستان دایر شد. پس از بحث و بررسیهای بسیار، حکومتی به صدارت احمدشاه احمدزی معاون حزب اتّحاد اسلامی به رهبری عبدالرب رسول سیّاف تشکیل گردید، امّا هنگام معرفی وزرا تخصص و شایستگی مدّنظر قرار نگرفت و هیچگونه توازن سیاسی و قومیاي رعایت نگردید. نهایتاً ضعفهاي عميق و نارساييهاي گسترده، این دولت را دچار شكست كرد.
احزاب مجاهدین بار دیگر در صدد تشکیل دولت جدید برآمدند و پس از گفتوگوهای طولانی قرار بر این شد که یک شورای چند صد نفری در پیشاور پاکستان به تشکیل دولت بپردازد. گفته میشود که نوازشریف در انعقاد این موافقتنامه نقش مؤثری داشته است. پس از رأیگیری از اعضای شورا، صبغتالله مجدّدی بهمدّت دو ماه بهعنوان رئیس دولت مجاهدین، و پس از آن برهانالدین ربّانی بهمدّت چهار ماه ریاستجمهوری را بهدست گرفتند. عبدالرب رسول سیّاف به عنوان صدراعظم (نخستوزير)، مولوی محمّدنبی محمّدی وزیردفاع، گلبدین حکمتیار وزیرخارجه، مولوی محمّدیونس خالص وزیرداخله و سیّد احمد گیلانی به عنوان رئیس دادگاه عالی انتخاب شدند. در ایام حکومت مجدّدی، اوّلین جنگ بین حزب اتّحاد اسلامی (استاد سیّاف) و وحدت اسلامی (عبدالعلي مزاري) درگرفت؛ اگرچه آتش اين جنگ زود خاموش شد، امّا تبلیغات وسیع دشمنان این جنگ را به یک نبرد تمامعیار بين پشتونها و هزارهها تبدیل کرد.
پس از دوماه ریاست مجدّدی، اداره کشور به استاد ربّانی رسید. وی پس از اتمام دورة چهار ماهه به تشکیل «شورای حلّوعقد» اقدام نمود و از کلیة استانهای کشور نمایندگانی را به کابل فراخواند تا برای يك دورة دوساله فردي را به عنوان رئیسجمهور تعیین کنند. این شورا در ماه جدی/ دی 1371 ش. تشکیل جلسه داد و نهايتاً بعد از دو روز مذاكره و گفتوگو، خود برهانالدين ربّانی با 917 رأی موافق و 59 رأیِ مخالف و 360 رأی ممتنع برای دو سال به سمت ریاستجمهوری منصوب گردید.(20)
در تابستان 1371 ش. نبرد سختي ميان گروههاي مجاهدين در كابل درگرفت. جنگ عمدتاً بين گلبدين حكمتيار رهبر حزب اسلامي و برهانالدين رباني رئیسجمهور منتخب بود. بهانة حکمتیار براي جنگ، حضور شبهنظاميان ازبك به رهبري دوستم در پایتخت بود. حكمتيار معتقد بود كه اين شبهنظاميان قبلاً جزء ارتش كمونيستي در كابل بوده و دشمن مجاهدين هستند و بايد از كابل خارج شوند، امّا هدف اصلي وي سقوط دولت ربّاني و تشكيل دولتي جديد بود.
حزب اسلامی (حکمتیار)، حزب وحدت اسلامی (عبدالعلی مزاری) و جبهة نجات ملی در زمستان سال 1372 ش./ 1993م. در یک حرکت هماهنگ تحت عنوان «شورای عالی هماهنگی» کودتایی علیه دولت ربّانی به راه انداختند که با مقاومت شدید نيروهاي احمدشاه مسعود روبهرو شد و به شکست انجامید.
بدینسان پس از شكست و خروج ذلّتبار شوروي، مجاهدین موفّق به ایجاد حکومتی متحد، باثبات، مقتدر و كارآمد در افغانستان نشدند. مردم ستمدیدة افغانستان که امتحان بزرگی را با موفّقيت پشتسر گذاشته و از آن سربلند بیرون آمده بودند، انتظاراتي از مجاهدین داشتند كه هيچگاه محقّق نشد. آنان آرزو داشتند تا با رویکار آمدن مجاهدین و استقرار يك دولت اسلامی و مستقل، ساية شوم جنگ و خونریزی و آوارگي كه آسايش و امنيت مردم را سلب كرده بود، از افغانستان برچیده شود؛ دیگر صدای وحشتناک راکت و خمپاره، خواب آرام کودکان آنان را برهم نزند؛ مادران دیگر به داغ فرزندان و جگرگوشههای خویش نسوزند؛ زنان تازهعروس بیوه نشوند؛ دیگر فقر و گرسنگی از دیارشان رخت بربندد؛ امّا متأسفانه این آرزوها به یأس و ناامیدی و درد عمیقی برای جانهای فرسوده ملّت بزرگ افغان مبدّل شد.
1ـ دولتآبادی، بصیراحمد؛ شناسنامة افغانستان؛ ص 268، چاپ چهارم، تهران: انتشارات عرفان (ناشر محمّدابراهیم شریعتی افغانستانی)، 1387.
2ـ فرهنگ، ميرمحمّدصدّيق؛ افغانستان در پنج قرن اخير؛ ص 872 ، چاپ نوزدهم (چاپ سوم ناشر)، تهران: انتشارات عرفان (ناشر: محمّدابراهيم شريعتي افغانستاني)، 1385.
3ـ پشتونستان به پیشاور و مناطق قبایلی مجاور آن اطلاق میشود و چون اکثر ساکنان این مناطق پشتوناند به پشتونستان معروف است. بحث پشتونستان به سال 1832م. برمیگردد و از اوايل حکومتداری شاه شجاع تا اواخر حکومت داودخان بر سر حاكميت این مناطق اختلافنظر وجود داشته است. افغانها ادعا دارند که اين منطقه جزو قلمرو افغانستان است، امّا دولت پاکستان آن را جزو قلمرو خود میداند.
4ـ سيستاني، محمّداعظم؛ مقدّمهاي بر كودتاي گور و پيامدهاي آن در افغانستان؛ ص 62، چاپ اوّل، كابل: ادارة دارالنشر افغانستان، 1995.
5ـ همان؛ ص 80 .
6ـ افغانستان در پنج قرن اخیر؛ ص912.
7ـ شناسنامۀ افغانستان؛ ص 476.
8ـ افغانستان در پنج قرن اخیر؛ ص 978.
9ـ همان؛ ص 982.
10ـ همان؛ ص 984.
11ـ شناسنامۀ افغانستان؛ ص 476.
12ـ افغانستان در پنج قرن اخیر؛ ص 476.
13ـ عليزاده موسوي، سيّدمهدي؛ افغانستان ريشهيابي و بازخواني تحولات معاصر؛ ص 47 ـ 49، چاپ اوّل، قم: انتشارات كيشمهر، 1381.
14ـ نايب، مطيعالله (تحليلگر مسائل افغانستان)؛ «افغانستان بين الإحتلال السوفيتي و الأمريكايي»، سايت اسلاماونلاين، ديماه 1388.
15ـ افغانستان ريشهيابي و بازخواني تحولات معاصر؛ ص 94.
16ـ شناسنامۀ افغانستان، ص 479.
17ـ افغانستان ريشهيابي و بازخواني تحولات معاصر؛ ص 63.
18ـ شناسنامة افغانستان؛ ص480.
19ـ افغانستان ريشهيابي و بازخواني تحولات معاصر؛ ص 63.
20ـ فرزان، احمدشاه، و انجينر توريالي غياثي؛ مردي استوار و اميدوار به انتهاي دور؛ ص 275، چاپ دوّم، مشهد: انتشارات ترانه، 1379.

دیدگاههای کاربران