گفتاري از: امام سيد ابوالحسن ندوي
ترجمه: عبدالمقسط بنيكمال
با گذشت چند دهه از ايراد اين سخنان و تحولاتي كه در اين چند دهه در دنيا و جغرافياي سياسي جهان اتفاق افتاده است هنوز نكات تأملبرانگيز بسياري در آنها هست؛ از جمله اينكه به جاي دوري از غرب و يا پذيرش بردگي فكري آن، بايد با خودباوري و عزتنفس با تمدن غرب و ملتهاي غربي مواجهه و گفتوگو كرد. از شكستها و تجديد حيات دوبارة ملتها بايد درس گرفت و هيچگاه نبايد نااميد شد. به توانمنديها و پيشرفتهايشان اذعان كرد و بر پاية اصل «خذ ما صفا و دع ما كدر» در راستاي پيشرفت و توانمندي خود از آنها استفاده كرد. شخصيتهاي برجسته، تاثيرگذار و جهانيشان را شناخت و از آنها تجليل كرد و برجستگيهاي تمدني و فرهنگي خود را به آنان معرفي كرد. جايگاه و نقش ملتهاي غربي را در بين ملتهاي ديگر و انتظارات جوامع ديگر را از آنان، متذكر شد. اشتباهات و كاستيهايشان را با صراحت به آنها يادآوري كرد و آنان را به تجديدنظر عميق و پرگستره در برنامهها و رويكردهاي فكري، سياسي و جهانيشان در راستاي برقراري صلح و انساندوستي و رهايي جامعة بشري از تباهي و فساد فراخواند. و نهايتاً به عنوان مسلمان بايد آنها را با آخرين پيام الهي يعني دين جهاني اسلام آشنا ساخت، تبعات دوري و محروميت از اسلام را به آنان گوشزد كرد، عوامل برداشتهاي نادرست از اين دين رهاييبخش را براي آنان تشريح كرد و آنان را به مواجهه و بررسي منصفانه و مستقيم دين اسلام و پذيرش آن دعوت كرد.
اين مقاله از نسخة اردو به فارسي ترجمه شده است. اميد است كه مورد استفاده خوانندگان مجله قرار گرفته و آنان را به تأمل در اين خصوص وادارد.
اين نخستين باري است كه براي بنده فرصت گفتوگو با ملت بزرگ آلمان و تبيين پيام اسلام براي آنان، در شهر برلين (پايتخت كشور آلمان)، فراهم شده است. اهميت و حساسيت اين فرصت گرانبها و ارزشمند را كاملاً درك ميكنم.
مردم آلمان از قديمالايام به شجاعت، ماجراجويي، پشتكار و تلاش خستگيناپذير مشهور بودهاند. با همين ويژگيها، اين ملت توانست شخصيتهاي بلندهمت و تأثيرگذاري تربيت نمايد كه بر افكار و انديشههاي جهان غرب تأثير عميق و ژرفي بر جاي گذارند. در اينجا به طور ويژه از سه شخصيت مهم نام ميبرم كه تأثير عمدهاي بر افكار و انديشههاي مردم غرب داشتهاند، و هر يك از آنان مؤسس يك مكتب و مدرسة فكري، و در نوع خود منحصر به فرد بودهاند.
نخستين فرد مارتين لوتر(Martin Luther) [1483 ـ 1546م.] است. وي نهضت اصلاح ساختار كليسا، بازگشت دوباره به كتاب مقدس و مهار اقتدار لجامگسيختة پاپ و كشيشان را آغاز كرد و تأثير عميقي بر اروپاي مسيحي گذاشت و توانست مذهب جديدي [مذهب پروتستان] را بنيان نهد.
دومين فرد گوته (Goette) [1749 ـ 1832م.] است. او به شرق و شعر و عرفان شرقي محبت و دلبستگي زيادي داشت. به مطالعة اسلام روي آورد و تأثرات خويش را نسبت به پيامبر اسلام ابراز كرد و بر شعر و ادبيات آلمان اثر ماندگاري بر جاي گذاشت.
سومين فرد نيز كانت (Kante) [1724 ـ 1804م.] است. او كسي بود كه عقلگرايي اروپا را به چالش كشيد و دايرة عقل و قلمرو آن را مشخص نمود. كانت در عهد اخير ژرفانديشترين فيلسوف آلماني بوده، و دو كتاب «نقد عقل محض» و «نقد عقل عملي» او تأثير عميق و گستردهاي بر انديشه و فلسفة غربي بر جاي نهاده است.
اين سه جنبش و يا مدرسة فكري، در ايجاد شور و حركت و انقلاب، نقش ويژهاي داشتهاند و هر يك حامل ديدگاههاي اصلاحي و انقلابياي بودند كه نه تنها مردم آلمان بلكه تمام اروپا و غرب به آن اذعان كردهاند.
خصوصيات و همتبلند مردم آلمان
انقلاب، شور و هيجان، و بيقراري ذهني در خميرماية ملت آلمان وجود دارد. همين گرايش به تحول و انقلاب و بيقراري ذهني بود كه به تمام و كمال در شخصيت كارل ماركس [1818 ـ 1883م.] بروز كرد و توانست بخش عظيمي از مردم كره زمين را مضطرب و آشفته سازد؛ به گونهاي كه انقلاب او بزرگترين شورش عليه نظامهاي اقتصادي قديم به شمار آمد.
جنبشهايي كه از آنها ياد كردم، در واقع انقلاب و شورشهايي بودند كه گاه دايرة آنها وسيع و گسترده و گاه تنگ بوده است، گاه اثري عميق بر جاي گذاشتهاند و گاه كم تأثير بودهاند. ولي واقعيت اين است كه ملت آلمان در بلندهمتي و تهور، تلاش براي به دست آوردن موقعيت ويژة جهاني و خودباوري جايگاه ويژهاي دارد.
عامل اصلي جنگ جهاني اول (1918 ـ 1914م.) و دوم (1945 ـ 1939م.) كه در دنياي سياست و قدرت از آنها به عنوان دو رويداد يا دو قمار مهم ياد ميشود، اين بود كه در اين ملت بزرگ شور و ولولهاي پيدا شد، استعدادها و تواناييهايش بروز كرد و در وجودش همت و خودباوري پديد آمد. امروز نيز اين شرار سرزندگي در خاكستر اين ملت نهفته است و ملت آلمان از صلاحيتهاي فوقالعادهاي برخوردار است. اگر چنين نبود، ملت آلمان نميتوانست صدمة سنگين اين دو جنگ بزرگ را تحمل نمايد و اين تراژدي قيامتگونه را كه براي فلج ساختن يك ملت و نااميد ساختنش از زندگي كافي است، مديريت كند. و ممكن نبود پس از جنگ جهاني دوم، از آوارهاي ساختمانها و ويرانههاي كارخانههايش، اين تمدن، اين صنعت و اين سرزندگي و قدرت سر برآورد و با روحيهاي جديد و شور و هيجاني دوباره، فصل نويني را در زندگي خود آغاز نمايد.
شكست و بدشانسي آلمانها
اما تجارب و ماجراجوييهاي اين ملت بزرگ نتوانست نظام مذهبي و فكري اروپا را كاملاً دگرگون سازد و در به وجود آوردن دنيايي جديد كه در هر چيز با دنياي قديم متفاوت باشد، موفق گردد.
در دو جنگ جهاني بر سر چه چيزي جنگيده شد؟
جنگهاي جهاني گذشته براي اهداف و مقاصد پاك و نيكي انجام نگرفتند؛ براي مسيحيت، ارزشهاي اخلاقي و يا انساني به وقوع نپيوستند. هدف آنها اين نبود كه از سلطة رهبران مستبد و پاپها نجات يافته و تحت قيادت و رهبري افرادي عادل و شايسته درآيند. اين جنگها براي بركندن فسق، فجور، بيعفتي و درندهخويي در نگرفتند. با عرض پوزش بايد بگويم كه در حقيقت هدف اين نبردها صرفاً به دست آوردن اقتدار و سلطه بود. به عبارتي روشنتر اين جنگها براي اين درگرفت تا دنيا با همة مفاسد، بيعدالتيها و غارتگريها، تحت سلطه و قيموميت يكي از دو طرف جنگ قرار گيرد.
مسئوليت ملت بزرگ آلمان چه بود؟
آنچه از ملت بزرگ آلمان با توجه به جايگاهش متوقع بود، اين بود كه انقلابي گستردهتر و فراگيرتر از همة انقلابها و جنگهاي بنيانبرافكن و خانمانسوز به مردم جهان عرضه كند؛ انقلابي كه نه تنها براي آلمان و اروپا بلكه براي تمام بشريت مفيد باشد و بشر را با آرامش و اطمينان واقعي هم آغوش سازد؛ انقلابي منحصر به فرد، تأثيرگذار، پر توان، داراي صلاحيتهاي ذاتي، و از تمام انقلابهايي كه رهبران بزرگ آلمان در گذشتة دور يا نزديك به وجود آوردهاند، كارآمدتر باشد. امروز آلمان با قافلة غرب همگام است و بعضاً در صنعت، مهارت و كثرت توليدات گوي سبقت را ميربايد. در پديد آوردن امكانات، توليدات صنعتي و نيازهاي رفاهي زندگي، سير صعودي خود را ميپيمايد. اما نبوغ و توانايي اين ملت، مهارت و كنترل و تحمل آن شكوفا شده است و در اين ميدان از بسياري از كشورها و ملتهاي همجوار خود پيشي گرفته و در ميان ملل دنيا و بازارهاي جهاني، در صف اول قرار گرفته است. از اين ملت انقلابي و بلندهمت و از كشوري كه خاستگاه و آماجگاه انقلابها بوده، اميد ميرفت كه با تمدنهايي كه انسان را به يك موجود گمراه و سركش و يك نيروي ويرانگر مبدل ساختهاند، مبارزه كند. تمدني كه انسان را به يك موجود ماشيني و فاقد چشم و گوش مبدل كرده است. نه روح دارد نه دل، نه عقيده دارد نه وجدان. تمدني كه تمام دنيا را مبدل به قمارخانه و يا دكان قصابي نموده و زندگي را كاملاً بازار داد و ستد ساخته است. اين تمدن شگفتي، تازگي، تنوع، ژرفنگري و حرارت را از زندگي سلب كرده است. ملت آلمان بايد عليه تمدني پرچم مبارزه بلند ميكرد كه زندگي را يك سفر بيپايان و توأم با مشكلات هميشگي ساخته است. زندگي را بسان مسابقة دووميدانياي قرار داده كه براي آن خط پاياني در نظر گرفته نشده است، و سرگرم چنان تلاش و تكودويي قرار داده است كه هيچ نتيجهاي از آن حاصل نميشود. زندگياي كه انسان عصر حاضر را همانند يك دستگاه مكانيكي بار آورده است كه پيوسته به دور خود ميچرخد و از حركت نميايستد. زندگياي كه با ارزشترين سرماية انسان را از او ستانده و از والاترين كرامت و شرافتش او را محروم ساخته است كه همانا ايمان و يقين، اخلاص بيآلايش، عشق پاكيزه و سرماية غمخواري و خيرخواهي است.
آنچه اميد ميرفت اين بود كه از ميان ملل غربي، ملتي بپاخيزد و با تئوريها و نظريهپردازيهاي دروغين و ارزشها و معيارهاي ساختگي مبارزه كند؛ ارزشها و معيارهايي كه ساختة عقل و دست خود انسان است و انسانها به پرستش آنها ميپردازند. اين ارزشهاي دروغين همان خواستههاي مادي روزافزون زندگي، مدهاي جديد و همة مواردي هستند كه جامعة بشري بدون دليل آنها را به نسل انساني تحميل ميكند. همان مالياتهاي كمرشكني كه آرامش زندگي و آزادي واقعي را از انسان سلب ميكند. در اين اوضاع از ملت آلمان ـ كه اروپا قدر او را ندانست ـ اميد ميرفت كه پرچمدار اين انقلاب حقيقي و مبارك قرار بگيرد و نه تنها مسير كشور خود بلكه مسير تمام دنيا را عوض كند و افق جديدي را در برابر چشم جهانيان بگشايد.
اشتباهي كه آلمان مرتكب شد
بر خلاف اين انتظار، آلمان از اعضاي وفادار خانوادة غرب باقي ماند. حال آنكه غرب رفتار مناسب و عادلانهاي با آن نداشته و هميشه با نگاه حسادت بدان نگريسته است. آلمان همان مسير دنياي غرب را انتخاب كرد، با افكار آنها انديشيد و نبوغ و مهارت خود را در خدمت آنها درآورد و سعي نكرد پا را از اين فراتر نهد و از دايرهاي كه غرب مشخص كرده بود، بيرون رود. چنان گامي برنداشت كه سرنوشت خود و دنيا را تغيير دهد، قيادت و رهبري هميشة دنيا را به دست گيرد، و در راستاي برقراري روابط پسنديده با ديگر ملتها، جايگاه آلمان را از نگاه همسايگانش تا حد شايستهاي ارتقا بخشد.
اگر آلمان اين گام جسورانه را برميداشت، گامي كه هيچ يك از ملتهاي اروپايي ياراي مقابله با آن را نداشتند، ميتوانست اين دايرة تنگ و خودساخته را كه اروپا قرنهاست در آن زندگي ميكند، درهم بشكند. اين اقدام، قديم و جديد و مشرق و مغرب را متحول ميساخت و دنيا را از فرجام دردناك ماديگرايي و زورگويي و سلطهطلبي كه علوم و پيشرفتهاي جديد زمينة آن را فراهم ساخته است، رهايي ميبخشيد. آنگاه اقداماتي كه انقلابيون در ساير بخشهاي اروپا در زمينة اقتصاد، جامعه و سياست انجام دادهاند، در برابر اين اقدام و جهش بزرگ بيش از يك بازي كودكانه اهميت پيدا نميكرد.
تضادي شگفتآور
تضادي كه برايم شگفتآور و نامفهوم است، اين است كه اروپا از طرفي سرشار از نشاط و سرزندگي است، رهبري بخش بزرگي از دنياي متمدن را به عهده دارد، پرده از اسرار كائنات برداشته، نيروهاي مادي را به تسخير خود درآورده و با واژههايي همچون سستي و جمود و ايستايي ناآشناست، ولي از طرف ديگر رهبري روحي و معنويش بر عهدة مذهبي است كه انسان را به رهبانيت و ترك دنيا فرا ميخواند. در ميان انسان و پروردگارش قرار دادن واسطه را لازم ميداند. به دادن كفاره معتقد است؛ كفارهاي كه به انسان ميآموزد تا متكي به ديگران باشد و اعتماد و باور انسان را نسبت به استعداد، قدرت اراده و عمل خودش از بين ميبرد. ارزش عمل و منفعت تلاش انسان را در نگاهش ميكاهد. و جالب اينجاست كه مبلغان و نمايندگان اين مذهب در اروپا تا مدت مديدي بين انسانهاي جستجوگر، بلندهمت و نيز بين علم و عقل حايل بودهاند. آنها سرپيچي از ديدگاهها و مطالبي را كه توسط مفسران كتاب مقدس و اهالي كليسا ارائه ميشد، حرام ميدانستند و اگر شخصي با تكيه بر عقل و تجربة خود به چيز تازهاي پي ميبرد و يا ديدگاه نويني را ارائه ميكرد، مجرم شناخته شده و با چنان سنگدلي و مجازاتهاي وحشتناكي مواجه ميگرديد كه در سراسر تاريخ اديان سابقهاي از آن نميتوان يافت.
مبارزه با اقتدار كليسا
پس از آن زماني فرا رسيد كه اروپا عليه تنگنظري، جبر و استبداد، سختگيري بيجا و كمخردي كليسا قيام كرد. قيود و زنجيرهاي آن را درهم شكست و به مرحلهاي از پيشرفت دست يافت كه مشابهي از آن را در تاريخ بشر نميتوان يافت. در زمينة علم و تمدن و علوم مختلف ترقي شگفتانگيزي پيدا كرد. اما اين كشمكش سخت و طاقتفرسا او را به طور كامل خسته و فرسوده نمود و تمام صلاحيتها و تواناييهايش را تحليل برد ـ حالانكه هيچ نيازي به تحمل اين همه رنج نداشت ـ و او را از آن توازن و اعتدالي محروم ساخت كه سرچشمة حقيقي سعادت است. و چنان افراطگرايي و دنياطلبياي را بر او مسلط ساخت كه به مرور زمان جزء طبيعت ثانوي تمدن غرب قرار گرفت. كليسا امروزه نيز بر بسياري از جوامع غربي حاكم است. يك اروپايي با الهام از مذهبش چنان مسيري را انتخاب مينمايد كه عاقلانه و منطقي به نظر ميرسد، اما در فرهنگ و زندگي اجتماعيش شيوهاي را در پيش ميگيرد كه هيچ ارتباطي با مذهب ندارد. اين تضاد و تناقض در هر مرحلهاي از پيشرفت و ترقي و طرز زندگي غرب نمودار است.
محروميت اروپا از اسلام
رنج و تناقض بزرگتري كه تاريخ آن را فراموش نخواهد كرد، اين است كه اروپا از توحيد خالص و عقيدة روشن دين اسلام محروم ماند. ديني كه در خودباوري، عمل، تلاش و بديهي بودن باورهايش از جايگاه ويژهاي برخوردار است. ديني كه براي عمل هر فرد ارزش زيادي قايل است. ديني كه به نتايج و تأثير اعمال در دنيا و آخرت تأكيد ميكند و اين دنيا را به منزلة پلي براي رسيدن به آخرت ميپندارد و خواستار پديد آمدن صفات جوانمردي، بلندهمتي و بلندنظري در انسان است. اروپا از پيام اين داعي و پيامآور الهي كه قرآن با آيات رسايي از او ياد ميكند، محروم ماند: «الذين يتبعون الرسول النبي الأمي الذي يجدونه مكتوباً عندهم في التوارة و الانجيل يأمرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنكر و يحل لهم الطيبات و يحرم عليهم الخبائث و يضع عنهم اصرهم و الأغلال التي كانت عليهم» [اعراف: 157]؛ كساني كه از پيامآور الهي پيروي ميكنند، پيامبر درس نخواندهاي كه نام او را نزد خويش در تورات و انجيل مييابند؛ آنان را به كارهاي پسنديده فرمان ميدهد و از كارهاي ناپسند باز ميدارد و براي آنان پاكيزهها را حلال و ناپاكيزهها را حرام ميگرداند و بار گرانشان و قيد و بندهايي را كه بر آنان است، از دوششان برميدارد.
عوامل برداشتهاي نادرست از اسلام
جنگهاي صليبي، اهالي كليسا، مبلغان مسيحي و آن دسته از نويسندگان اروپايي كه پايبند رويكرد علمي و منصفانه نبودند، در ارائة چهرهاي خشن از اسلام و پيامبر صليالله عليه و سلم، و نيز در بدگمان ساختن مردم اروپا از اسلام نقش زيادي بازي كردند. آنها از دين اسلام و پيامبر بزرگوارش چهرهاي ترسناك و نادرست ترسيم كردند. از اينرو دربارة پيامبر اسلام داستانهاي ساختگي و بياساس زيادي در ميان مردم اروپا مشهور شد و در حاشية آن هالهاي تاريك از افسانهها، ضربالمثلها و لطيفهها پديد آمد و سبب شد كه اروپا از اعتراف به عظمت و اظهار محبت نسبت به ايشان بازماند. امروزه نيز نمونههاي بسياري از آن برداشتهاي نادرست، در آثار به جاي مانده از قرون وسطي و كتابهاي نگارش يافته پس از آن، مشاهده ميشود و نويسندگان و صاحبنظران پرحرارت غربي با شور و علاقه بسياري سخنان پيشينيان خود را تكرار كرده و با تعابير جديدي آنها را ارائه ميكنند.
علاوه بر اين، عامل مهم ديگري نيز در اين زمينه وجود داشته است و آن اينكه اروپا به واسطة تركان عثماني با دين اسلام مواجهه پيدا كرده است. از اينرو هرگاه مردم اروپا ميخواستند به دين اسلام بينديشند و يا به بررسي آن بپردازند، تركان عثماني جلوي رويشان مجسم ميشدند؛ چرا كه آنها به عنوان تنها نمايندگان رسمي اسلام در قارة اورپا شناخته ميشدند. از اينرو اروپاييان نتوانستند نگاهي آزادانه و منصفانه به اسلام داشته باشند و هميشه آن را در قامت دين تركان عثماني ميديدند؛ عثمانيهايي كه با قدرت نظامي در حال پيشروي در اروپا بودند و گاه دچار اشتباه ميشدند و گاه روية خشونتآميزي را در برخورد با مردم اروپا پيش ميگرفتند.
همة اين عوامل مانع درك درست مردم اروپا از اسلام شد؛ دركي كه بر پاية انديشه و بررسي آزادانه و مطالعة مستقيم استوار باشد.
دوري از اسلام و پيامدهاي آن
دوري اروپا از اسلام تأثيرات ژرف و عميقي بر تاريخ، فرهنگ و تمدن جامعة انساني برجاي گذاشت. اگر اروپا يا يكي از ملتهاي بزرگ آن، اسلام را ميپذيرفت و پرچم دعوت به اسلام را بلند ميكرد، امروز نه تنها نقشة اروپا بلكه نقشة كل جهان به گونة ديگري رقم خورده بود؛ زندگي اين همه بيمعنا و بيهدف نبود؛ دين و اخلاق تا اين حد تأثير خود را از دست نميداد، و مشرق زمين آماجگاه استعمار و استثمار و ظلم و جور و چپاولگري قرار نميگرفت.
خلأ بزرگ جهان
دنيا با چنان خلأ بزرگي مواجه است كه قرنهاست كسي نتوانسته آن را پر كند، و آن فقدان چنان ملتي است كه از نظر ايمان و عقيده، اخلاق و تعاملات [فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي]، و خلاصه اينكه از هر لحاظ نيرومند باشد. حامل دعوت دين راستين و كامل و آخرين پيام آسماني باشد تا بتواند با مشكلات مقابله كند، از آنها نهراسد، به رهبري و راهنمايي قافلة بشريت بپردازد و از اين رسالت مهم شانه خالي نكند. نياز به چنان ملتي است كه در فرهنگ و تمدن روز، جايگاه ويژهاي داشته باشد، داراي نبوغ و صلاحيتهاي فطري باشد، زندگيش سرشار از شور و نشاط و نماد تلاش و فعاليت باشد. چنين ملتي ميتواند دنيا را از بديها رهايي بخشيده و به سوي خير و نيكي راهنمايي كند. از تخريب و ويرانگري به سوي تعمير و سازندگي سوق دهد، و از فساد و تباهي به اصلاح و آباداني رهنمون سازد.
تركهايي كه تحت رهبري خاندان عثماني در قرن پانزدهم ميلادي قيام كردند، شايستگي رهبري جهان را داشتند و ميتوانستند اين خلأ رهبري و راهنمايي جهان را كه از مدتهاي مديدي وجود داشت، پر كنند. در اين شكي نيست كه آنها خلأ رهبري در شرق را پر نمودند، قيادت جهان اسلام را بر عهده گرفتند و زندگي جديد و قدرتي تازه به مسلمانان بخشيدند. اما بنابر دلايل بسياري، از جمله غفلت و عقبماندگي تركان در زمينة علوم جديد، نظامهاي جديد و پيشرفتها و اختراعات از يك سو، و تداوم يورشهاي دول غربي و جنگهاي طولاني و طاقتفرسا از سوي ديگر، آنان را از به دست گرفتن قيادت و رهبري جهان غرب ناتوان كرد و آنان نتوانستند در نهضت تجديد حيات دوبارة دنياي غرب [رنسانس] كه بسان توفاني در اروپا وزيدن گرفته بود و عصر جديدي را نويد ميداد، در جايگاه پيشرو و رهبر ظاهر شوند.
نتيجه اين شد كه آنها از قافلة تمدن و پيشرفت عقب ماندند و اين خلأ تا به امروز به حال خود باقي مانده است و در انتظار ملتي شرقي و يا غربي به سر ميبرد كه قدرت ايمان و علم، توانمندي معنوي و مادي، باور به حقايق ابدي و ازلي پيام آسماني، نوآوريهاي علمي و رشدپذيري خرد و عقل، و برخورداي از فناوريهاي جديد را با اهداف نيكو و انساندوستانه، با هم داشته باشد. اهدافي كه ارمغانهاي اديان آسماني است و همانا آخرين نمايندة و پيامآور جامع و كامل اديان آسماني، اسلام است. هموست كه ميتواند به درستي اين دنيا را رهبري و قيادت كند و اين خلأ را پر نمايد. مسير تاريخ را عوض كند. عصر حاضر را به برگزيدن راه و روشي جديد وادار سازد. دنياي در حال نابودي را شيوة جديدي از زندگي عطا كند و آن را از افتادن در چاه ويل و نابودي كه با سرعت سرسامآوري در حال پيشروي به سوي آن است، نجات بخشد.
نياز به يك انقلاب نوين
براي تحقق چنان امري، به يك انقلاب نوين و متهورانه نياز است؛ انقلابي كه سرآمد تمام انقلابهايي باشد كه پيش از اين براي رسيدن به آزادي و پيشرفت به پا شده است. براي اين منظور، نياز است يك دگرگوني و تحول فراگير در ميان مردم پديد آيد، و چنان خيزش و جهشي صورت گيرد كه توأم با خطرپذيري و فداكاري باشد. جهش از يك زندگي به سوي زندگيي ديگر، از يك نظام به سوي نظامي ديگر، از يك دين به سوي ديني ديگر. اين جهش چنان سكون و آرامش روحياي را به شما در زمينة رهبري جهان، عزت و احترام، تاثيرگذاري و رعب و هيبت عنايت ميكند كه رهبران ماجراجو و سلحشور و فرماندهان نظامي شما، آنانكه شما را در كورة آتش هولناك دو جنگ جهاني افكندند، آن را به خواب هم نديدهاند.
اين جهش در زمينة جمع بين توان مادي، اقتدار سياسي و راهبري صحيح جامعة بشري، مصداق بارز آن ارشاد الهي خواهد بود كه ميفرمايد:
«و نريد أن نمن علي الذين استضعفوا في الأرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثين»[قصص/5]؛ ميخواهيم بر آنان كه در زمين به استضعاف كشيده شدهاند، منت نهيم و آنان را پيشوا سازيم و آنان را وارث زمين گردانيم.
«و جعلنا منهم أئمة يهدون بأمرنا لما صبروا و كانوا بآياتنا يوقنون»[سجده /24]؛ و از آنان، چون شكيبايي ورزيدند و به آيات ما يقين يافتند، پيشواياني قرار داديم كه به فرمان ما هدايت (و رهبري) ميكردند.
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (8 خرداد 1405) در مراسم نماز جمعه زاهدان، اوضاع اقتصادی و…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (6 خرداد 1405) در مراسم عید سعید قربان زاهدان، با اشاره…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید در مراسم نماز جمعه زاهدان (1 خرداد 1405)، مراسم حج را «اجتماع…
شیخالاسلام مولانا عبدالحميد در مراسم نماز جمعه زاهدان (25 اردیبهشت 1405)، با استناد به سورۀ…
سیوپنجمین همایش تجلیل از دانشآموختگان و حافظان قرآن دارالعلوم زاهدان پنجشنبه (24 اردیبهشت 1405) با…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، 18 اردیبهشت 1405 در مراسم نماز جمعه زاهدان، مشکلات معیشتی مردم را…