———————————————
[بخش نخست]
محمدانور بزرگزاده
«کنتم خیر أمه أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله»[آلعمران: 110].
در تاریخ دوشنبه بیست و یک رمضان برابر با دهم اگست 610م.، در شهر مکه خاتم پیامبران با نزول روحالقدس، جبرئیل فرشته، مبعوث میشود(1) و پس از یک دوره زمانی(= فترت)(2) نسبتاً طولانی، ارتباط آسمانی ـ وحیانی بین خدا و انسان باری دیگر و برای آخرین بار برقرار میگردد. اما این بار در این ارتباط و اتصال وحیانی و در نهایت در این آیین جدید دین خدا در مقایسه با ارتباطها و آیینهای پیشین، فرق مراتب کمی و کیفی جدی و آشکاری به چشم میخورد و عمیقاً و از بسیاری جهات و ابعاد قابل توجه و ملاحظه میباشد.
بر طبق وعده موعود، مضبوط و موثوق، مشیت و اراده الهی چنین تعلق گرفته است که آیین نوین که با رسالت و پیامبری «محمد بن عبدالله» آغاز گردیده، تا پایان عمر دنیا پابرجا بماند و همه انسانها، طبقات، اقوام و ملل را با تمامی تفاوتها و تضادهای نژادی، قومی، فرهنگی، جغرافیایی، اقلیمی و با توجه به کلیه ساختها و گونههای مختلف نظمها و نظامهای زندگی اجتماعی به همراه تنوع و تکثر افکار، نگرشها و گرایشها، در طول مقطع تاریخی بسیار ممتد بعد از بعثت پیامبر خاتم تا خاتمه یافتن و پیچیده شدن بساط مبسوط حیات از یک طرف و در تمام گستره زمین از طرف دیگر «از شرک به توحید، از تنگناهای زندگی مادی فانی به فراخنای زندگی اخروی جاوید، و از جور ادیان به عدل اسلام»(3) فرا بخواند. و با همسو کردن طیفها و طبقات دینی و اجتماعی ربع مسکون، در هر زمان و عصری از راه رفع عنادها و تضادهای مهم، امتی را پدید آورد که با پایبندی به درست دینی(= بازگشت به خلوص نخستین)، به نیابت و جانشینی از پیامبر، هم دین (= احکام الهی و سنن نبوی) و هم دینداری (= ایمان و عمل صالح) را از یک نسل و عصر، به نسل و عصری دیگر تبلیغ و ترویج کند، و پیامبروار با همراه ساختن همه امدادها و قدرتهای غیبی و نامرئی الهی در سختترین شرایط، با تحمل تمامی تنگناها و تنگنظریها، تهمتها و تمسخرها، تهدیدها و تطمیعها، و بیمهریها و نامردمیها، و از سرگذراندن شکنندهترین مشکلات، معضلات، موانع و نابهنجاریهای به ظاهر مهارناپذیر به وعده جهانیشدن آیین خاتم پیامبران از جانب خدای تعالی تحقق عینی بخشد.
امت دعوت برای دعوت امت
پیامبر بر اهمیت و عظمت رسالت خود کاملاً آگاه است؛ سنگینی مسئولیت بزرگ و خطیرش را بخوبی احساس میکند؛ مسئولیتی که به بلندای تاریخ بلند حیات و زندگی بشریت پس از بعثت تا برپایی روز رستاخیز است. چون اراده خداوند عزوجل چنین تعلق گرفته تا سلسله نبوت را با بعثت پیغمبر اسلام به پایان برساند و ارتباط وحیانی بین خدا و انسان را منقطع سازد و از جهتی مهمتر از آن، آیین جدید را، آیینی جهانی و جاودانی اعلام کند، لذاست که پیامبر رسالت داده شده است تا در جهت تربیت و تعلیم امتی بکوشد که پس از بیمه شدن، در مسیر تحقق وعده الهی دست به تلاش شبانهروزی بزند و با مقصود قرار دادن دعوت و تبلیغ، چنان فداکاری و از خودگذشتگی از خویش نشان دهد چونانکه پیامبران خدا! و از جان، ثروت و عمر خویش در راه احیای ایمان و یقین، و اعتقاد به اصول دین و راستاندیشی دینی و غرس نهال ایمان در درونیترین لایههای قلبهای یکایک انسانها، بگذرند و چونان پیغمبران بزرگ الهی، دلهایشان فقط برای همین کار بتپد و خونشان صرفاً به خاطر احیا و گسترش همین احساسات و عواطف پاک در شریانهای بدن به حرکت درآید. تمام حب و بغضها، شادیها و غمها، فقرها و غناها، شکستها و پیروزیها، خشمها و خشنودیها در همین راه به کار گرفته شود؛ فکرها، سخنها و قلمها در این خطمشی عظیم و عدیمالنظیر، استفاده گردد.
«امت»ی که خداوند عزوجل در کتاب قرآن، شناسنامه (و اساسنامه)ای را برای آن امت، به محضر مبارک پیامبر مکرم اسلام تقدیم میدارد که وظایف، حوزه مسئولیت و مدت رسالتش را تبیین و تعیین ساخته و روش و ترتیب کار وی را نیز در تربیت آن، بر قلب او الهام و القا مینماید. «امت»ی که به مناسبت جانشینی پیامبر تمام وظایف، حوزه و خطوط اساسی مسئولیت و برنامه تربیتیاش، در حقیقت همان وظایف، حوزه و خطوط اساسی مسئولیت و برنامه تربیتی پیامبر اکرم است.
پیامبر با آگاهی و درک عمیق از مسئولیتش در پی افکندن یک «امت بزرگ جهانی دعوت» کارش را در محیط مکه آغاز میکند. نخست، خویشاوندان را به آیین جدید فرامیخواند و سپس دعوتش را (تا چند سال به طور سری) در بین مردم قبایل مختلف مکه گسترش میدهد. هنوز پیامبر اکرم در مکه است که در اثر مهاجرتهای متعدد مسلمانان (و غیر مسلمانان) به خارج از مکه و داشتن روابط بازرگانی مردم مکه با شهرهای دیگر حجاز و نیز روابط بازرگانی خارجی، خبر بعثت پیامبر خدا در حجاز، شام، حبشه، یمن، عراق و بسیاری از مناطق منتشر شده است. نام پیامبر بر سر زبانها افتاده است. بیشترینه مردم از پیامبری محمد بن عبدالله و آیین جدیدش سخن میگویند. پیامبری که تأکید میورزد که به سوی تمام جهانیان فرستاده شده است و آیین وی آخرین آیین آسمانی و باطلکننده همه آیینها و «امت»اش نیز آخرین امتهاست. و چون او خاتم پیامبران است و پیامبری دیگر مبعوث نمیشود، کلیه انسانها تا برپایی زندگی آخرت مکلفاند به آیین اسلام بگروند و با دست کشیدن از دو آیین یهودیت و نصرانیت و آیینهای باطل، همگان را به ایمان به خدا و رسالت محمد بن عبدالله فراخوانند.
صحابه نخستین مخاطبان وحی و اولین نسل پرافتخار این امت
در خلال اوضاع و شرایط بحرانیای در وادی بطحاء، به دور از چشم نامحرمان و خناسان، آخرین پیامبر الهی، محمد بن عبدالله صلیاللهعلیهوسلم، با تحمل تمام مرارتها، شکنجهها، دشمنیها، پیکارها، حسادتها، جلای وطن، از دست دادن عزیزترین انسانها و شکیبایی در مقابل گرسنگی و تشنگی، بیخوابی، جنگهای روانی و … در ظرف مدت بیست و سه سال پیامبری، «صحابه» و اولین نسل پرافتخار این امت را تربیت میکند. کسانی که مخاطبان مستقیم و نخستین وحی و مصادیق اصلی و درجه اول تمام صفات، امتیازات، بشارات و مژدههایی میباشند که در قرآن و احادیث ذکر شدهاند.
علامه محمداسلم شیخوپوری، نویسنده و قرآنپژوه معاصر پاکستانی، میگوید:
«حقیقت این است که قرآن کریم تمام صفات، خصوصیات و منشهای اخلاقیای را که برای مؤمنین بیان کرده و تمام عظمتها و بشارتهایی که ذکر نموده است، پیش از هر مسلمانی، نخست برای صحابه ثابت است. اگر قرآن کریم میگوید: «مؤمن انسان کامل است»، «نیکوکار است»، «خداوند با اوست»، «برای مؤمن پاداش خوب است»، «پاداش بزرگ است»، «اجر عظیم است»، «برای مؤمن مغفرت است»، «برای مؤمن بشارت است»، «برای مؤمن هدایت است»، «برای مؤمن آسایش است»، «برای مؤمن عزت است»، «بر مؤمنان رحمت الهی نازل میگردد»، «برای مؤمن محبت الهی است»، «آنان جماعت و حزب خدایند»، «و آنان برادر همدیگر هستند»، «مؤمن از خدا میترسد»، «در برابر خدا سجدهکننده و نیایشکننده هستند». مصداق همه این سخنان اعم از صفات، کمالات، خصوصیات اخلاقی، عظمتها و بشارتها، نخست صحابه میباشند و سایر مسلمانان اعم از محدثین، مفسرین، عباد، زهاد و مجاهدین در مراتب بعدی قرار دارند. مؤمنان نخستین و راستین بیشک صحابهاند و سایر مسلمانان، به لحاظ ایمان، در درجات بعدی قرار میگیرند.»(4)
قرآن ملاک برتری(= خیریت) صحابه را دعوت میداند
آیه 110 سوره آلعمران، برتری صحابه را بر سایر مسلمانان و برتری امت مسلمه را بر سایر امتهای گذشته، در «دعوت»(5) جهانیان به اسلام و احیای فریضه «امر به معروف و نهی از منکر» و اهتمام مجدانه به آن در جامعه اسلامی میداند.
خدای تعالی در آیه 110 سوره آلعمران چنین میفرماید: «کنتم خیر أمه أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله»؛ شما (کلمه «کنتم» در درجه نخست متوجه صحابه کرام و سپس بقیه مسلمانان است) بهترین امتی هستید که برای نفعرسانی به مردم پدید آورده شده است. (بالاترین سودمندی شما اینست که مردم جهان را به اسلام دعوت داده و مسلمانان را همواره) امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خداوند ایمان دارید.
از سالیان متمادی این نگاه متداول شده بود «خیریت» (= برتری و بهتری) با تمام مراتب و درجاتش، از مختصاتِ نخستینیان امت یعنی صحابه، تابعان و اتباع تابعان است، عصری و جمعی و جاری نیست. در هیچ عصر و نسلی، حتی به تناسب آن نسل و عصر امتداد و استمرار نمییابد. و هیچ کس و یا کسانی بعد از صحابه، تابعان و اتباع تابعان به چنین توصیفی که حتی متناسب حال و زمان خودشان باشد، شایستگی و کفایت نخواهند یافت و این نگاه سنتی هم مسبوق به ملاحظات و محظوراتی بود که چنین فهمی را کاملاً طبیعی و صواب مینمود و اصحاب این بینش و باور را متقاعد ساخته بود که اینست و جز این نیست.
ولی پرسمانی که همواره در برخی اذهان و افکار مضبوط و روشمند در پیشینه و فرایند تاریخی به قوت خود باقی بوده و در گرانیگاه جهان امروز قوت بیشتری به خود گرفته، این است که اساساً ملاحظات و محظوراتی که به چنین فهمی انجامیده تا چه حدود دارای ارج و اعتبار است و آیا میتوان با اتکای به این ملاحظات و محظورات مدعی شد که «خیریت» (= برتری و بهتری) با تمامی مراتب و درجاتش، توصیفی انحصاری برای نخستینیان بوده و هست.
برای اینکه به پاسخی روشن دست یافته باشیم، نگاهی تأملآمیز به آیه فوق میاندازیم و برخی آرا را که در ذیل آن وارد شده، مورد مداقه قرار میدهیم تا از خلال آن آرا، به نظر صائب و صحیحی دست پیدا کنیم.
در کتب تفسیر در ذیل این آیه به دو رأی عمده ذیل میتوان اشاره کرد:
دیدگاه اول: حبرالأمت حضرت عبد الله بن عباس میفرماید: این گروه (مورد اشاره در آیه مذکور) کسانی هستند که از مکه به مدینه هجرت کردند و (بعدها) در بدر و حدیبیه شرکت جستند.(6)
حضرت ابوهریره میفرماید: ما سودمندترین مردم به مردم هستیم؛ زیرا آنان را در حالیکه در بند و زنجیر هستند، به سوی اسلام و هدایت ابدی سوق میدهیم.(7)
نحاس میگوید: بر این اساس، معنی آیه این است: «کنتم للناس خیر أمه»؛ یعنی شما به جهت اینکه برای مردم سودمند هستید، بهترین امت نامیده شدید.
علامه قرطبی معتقد است که پس از اینکه به نصّ تنزیل برای ما ثابت گردید که امت مسلمه بهترین امتهاست، امامان و پیشوایان (امت) از عمران بن حصین این روایت را نقل کردهاند که پیامبر اکرم فرمودند: «بهترین مردم از میان مسلمانان، مردمان عصر من هستند، سپس کسانی که بعد از آنان میآیند، و سپس کسانی که بعد از آنان میآیند». این حدیث دلالت میکند که نخستینیان امت از دیگران افضل هستند و معظم علمای اسلام به این مسئله اتفاق کردهاند. و بدرستی کسانی که پیامبر را به «صحبت و همنشینی» برگزیدهاند و او را در عمرشان و لو یکبار دیدهاند، از همه مسلمانان برتری یافتهاند و هیچ عملی با فضیلت «صحبت» برابری نمیکند.(8)
دیدگاه دوم: حضرت مجاهد در تفسیر آیه مذکور میگوید: «کنتم خیر أمه»ٍإذ کنتم تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر؛ یعنی شما زمانی بهترین امتها قرار میگیرید که فریضه "امر به معروف و نهی از منکر" را بر پا کنید و بدان اهتمام ورزید. از وی در قولی دیگر آمده است: «کنتم خیر أمه أخرجت للناس» علی الشرائط المذکوره فی الآیه؛ یعنی بهترین بودن شما در میان امتها مشروط بر این است که به شرایط ذکر شده در آیه فوق (یعنی: 1ـ امر به معروف و 2ـ نهی از منکر) پایبند باشید.(9)
امام ابنکثیر در تفسیر مشهورش «تفسیر القرآن العظیم» پس از نقل احادیث متعددی درباره امت اسلامی میگوید: همگی این احادیث در تفسیر آیه «کنتم خیر أمه أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» آمده است. پس هر شخصی که خود را متّصف به این صفات نماید، در جرگه آنان داخل میشود و شایستگی ستایش و مدح فوق را پیدا میکند.
ابنکثیر به نقل از قتاده مینویسد: حضرت عمر بن خطاب (در یکی از سفرهای حج خود وقتی در مردم راحتطلبی را مشاهده کرد، آیه «کنتم خیر أمه أخرجت للناس» را تلاوت فرمود و گفت: هر کسی که میخواهد خویش را شادمان سازد و در جرگه امت اسلامی درآید، راهی جز این نیست که به شرایط موجود در آیه فوق عمل کند.(10)
در روایتی از حضرت عمر بن خطاب روایت است که فرمود: «من فعل مثل فعلکم کان مثلکم»؛ یعنی هر شخصی که مثل صحابه بر شرایط موجود در آیه وفا کند، مثل آنان خواهد بود.(11)
ابنعباس، مجاهد، عطیه العوفی، عکرمه، عطاء و ربیع بن انس در تفسیر آیه گفتهاند: «کنتم خیر أمه أخرجت للناس» یعنی: خیر الناس للناس. و المعنی أنهم خیر الأمم و أنفع الناس للناس و لهذا قال: «تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله».
از دره بنت ابیلهب روایت است که گفت: وقتی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم بر منبر ظاهر شد، مردی به پا خاست و گفت: ای رسول خدا! بهترین مردمان چه کسی است؟ پیامبر اکرم در پاسخ فرمود: آشناترین و خوانندهترین به قرآن و با تقواترینشان از خدا و کسی که در "امر به معروف و نهی از منکر" جدیتر و پایبندتر باشد.(12)
در تاریخ، این خبر منقول است که وقتی حضرت عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید، به سالم بن عبدالله نامهای نوشت و در آن از وی خواست تا سیره حضرت عمربن خطاب را بنویسد تا وی در امر خلافت مطابق سیره ایشان عمل نماید. سالم در پاسخ چنین نگاشت: اگر مطابق سیره عمر عمل کنی، بدون تردید تو از عمر در فضیلت پیشی خواهی گرفت؛ چرا که زمان تو همانند زمان عمر نیست و نه مشاوران تو مشاوران او هستند. عمر بن عبدالعزیز میگوید که همین را برای (همه) فقهای زمانش نوشت و همگی سخن سالم را در پاسخ ارسال کردند.(13)
ابوأمامه از پیامبر اکرم روایت میکند که آنحضرت فرمود: «طوبی لمن رآنی و آمن بی و طوبی سبع مرات لمن لمیرونی و آمن بی».
پیامبر اکرم در حدیثی میفرماید: «بدأ الاسلام غریباً و سیعود کما بدأ فطوبی للغرباء»(14). در برخی روایات دیگر این عبارت هم در ادامه حدیث آمده است: «هم الذین یصلحون ما أفسد الناس من سنتی»، که بالاترین و مهمترین سنت "دعوت اسلامی" است و این در واقع پیشگویی و الهام الهی این امر است که در عصر آخرالزمانی، گروهی از مسلمانان همان فداکاری و از خودگذشتگی صحابه را در احیای دینورزی و بازسازی ارزشهای اسلامی و مبارزه با مفاسد و بدعتگذاریها از خود نشان خواهند داد. و در این راه تمام آبروی خود را در پای دین فدا خواهند کرد و از همه چیز خود خواهند گذشت و بدین وسیله عصر صحابه را بار دیگر احیا و زنده خواهند کرد. و این تنها چیزی است که باعث خواهد شد تا بار دیگر عصر پیامبر اکرم تداعی گردد و عزت و اعتبار و غلبه مجدد مسلمانان بر ملل دنیا تحقق عینی یابد. و همین وجه تشابه است که پیامبر اکرم بین اول و آخر امت اسلامی در برخی احادیث بدان اشاره میکند. در حدیثی میفرماید: «أمتی کالمطر لایدری أوله خیر أم آخره». و در حدیثی میفرماید: «مثل أمتی مثل المطر لایدری أوله خیر أم آخره»(15).
طبیعی است که بیشترین و اصلیترین وجه تشابه طرفینی امت "دعوت اسلامی" است که ظهور جنبشها و دعوتهای اسلامی، طلیعه آن و ظهور مهدی و شروع جهاد اسلامی با مستکبران و قدارهبندان جهان، اوج آن خواهد بود. و در همین عصر است که دعوت علنی جهانیان به اسلام از راه دعوت و جهاد توأمان به اوج خود خواهید رسید و عهد آخرالزمانی به تمام و کمال شبیهترین عصرهای اسلامی با قرون اولی خواهد بود(16). و این حدیث کاملاً عملی خواهد شد که پیامبر در فرازی فرمود: (روزی فراخواهد رسید که) هیچ خانه و آلونکی بر پشت زمین باقی نخواهد ماند مگر اینکه خدای تعالی (کلمه اسلام) را در آن داخل خواهد کرد. در آن روز خداوند عزوجل ـ به وسیله کلمه اسلام ـ کسانی را که با برگزیدن کلمه اسلام ایمان میآورند، عزت میبخشد و کسانی را که با انکار کلمه، کفر و عناد میورزند، با واداشتن به انقیاد ظاهری (و پذیرش حاکمیت سیاسی اسلام) و پرداختن خراج ذلیل میکند.(17)
از دو نگاه فوق، صحیحتر، نگاه دوم است که فقط ایمان و عمل صالح ملاک "خیریت" و برتری و بهتری مسلمان نمیتواند باشد مگر اینکه وی بعد از ایمان و عمل صالح بر امر «دعوت اسلامی» اهتمام ورزد و همچنانکه خود را متعهد و مسؤول میداند تا ایمان و عمل صالح داشته باشد، همینطور خود را متعهد و مسؤول بداند که ایمان و عمل صالح را در جامعه بشری ترویج و تبلیغ کند. و علت این هم که خداوند عزوجل فریضه «امر به معروف و نهی از منکر» را مقدم بر ایمان ذکر کرد، این است که ذکر این خصلت به برتری و بهتری مسلمانان بر غیر آنان دلالتکنندهتر است، چون غیرمسلمانان نیز ادعای ایمان دارند، اگر چه از حقیقت ایمان دور گشتهاند.(18)
واقعیت این است که تمامی روایات موجود در ذیل این آیه با هم مناسبت و مطابقت دارند و تنها برخی ملاحظات و محظورات موجب گشته است تا برتری و بهتری (= خیریت)، توصیفی انحصاری برای صحابه (که قطعاً هم آنان در عالیترین مراتب خیریت میباشند) فهم شود و این مسئلهای اجماعی نیست اگر چه بسیاری علمای بزرگ بدان رأی دادهاند.
بنابراین چنانکه در آیه فوق میخوانیم، خداوند برتری امت مسلمه را در: 1ـ دعوت جهانیان به اسلام، و 2ـ امر به معروف و نهی از منکر در جامعه میداند، و قدر متیقن صحابه کرام در دو امر فوق از تمام مسلمانان گوی سبقت ربودند و برای ابلاغ دین خدا جان، دارایی و عمر خویش بر کف نهادند و فداییانی (Partizan) بودند که در تمام زندگی جز برای انتشار و اشاعه دین و علوم دینی از یکسو، و دعوت مردمان جهان به اسلام و اقامه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی از سوی دیگر، هدف دیگری نداشتند و به خاطر نشر و اشاعه دین بود که صحابه بزرگوار زنان خود را بیوه، فرزندانشان را یتیم و پدر و مادرانشان را داغدار نمودند و موقعیتها و مناصب اجتماعی خود را فرونهادند و اموال و داراییهای خویش را نثار تقویت و اقتدار اسلام کردند و از آبرو و حیثیت اجتماعی ـ قبیلهای چشم پوشیدند و سرانجام به خاطر "دعوت" جهانیان به سوی اسلام بود که عاشقانه و بیتابانه تا پای مرگ میشتافتند و میکشتند و کشته میشدند و پس از ضربت خوردن ندای رسای «فزت و رب الکعبه» را سر میدادند و در حالی که رایحه بهشت را در همین جهان استشمام میکردند، تبسمکنان چشم از جهان فرومیبستند و با یقین کامل به پاداشهای عظیم حیات اخروی و با ایمان به فرجامی نیکوتر جان به جان آفرین تسلیم میکردند.
حدیث «بدأ الاسلام غریباً و سیعود کما بدأ فطوبی للغرباء. هم الذین یصلحون ما أفسد الناس من بعدی من سنتی»(19)، به همین مطلب اشاره دارد و بشارتی است از بشارات پیامبر اسلام که به خیزش دوباره امت زخمخورده اسلامی در برابر قدارهبندان و مدعیان آزادی، دموکراسی و حقوق بشر در این عصر آخرالزمانی خبر میدهد. بحمدالله با ظهور "جنبش بیداری اسلامی" در سطح جهان اسلام، که محصول مشترک تمامی نهضتهای اسلامی در جوامع اسلامی است، طلیعه آن آغاز شده و در دهههای آینده قرن بیست و یکم به اوج خود خواهد رسید و امت اسلامی با رهبری واحد و سلالهای از سلالههای پاک پیامبر، در کمال ناباوری بر ویرانههای دموکراسی عدالتنمای غربی، نظام دادگرانه خدا ـ مردمی(= تئوموکراسی) را برخواهد افراشت و بساط ظلم و جور را بر خواهد چید.
به هر کیف مطابق آیه مورد استناد فوق، عامل «خیریت» (= برتری و بهتری) صحابه، اهتمام تمام و کمال آنان به "دعوت اسلامی" و "امر به معروف و نهی از منکر" بود و چون صحابه سختترین مشقات و ناملایمات را در راه دعوت به سوی خدا تحمل کردند و تا پای جان ایستادند و بالاترین فداکاری را از خود نشان دادند، از میان مسلمانان به لحاظ منزلت ایمانی نیز در درجه نخست قرار گرفتند؛ و هم از اینروست که به "خیرالقرون" در عالیترین مراتب آن موصوف گشتند.
دعوت اسلامی و اصول متمم آن
بدیهی است که صحابه کرام در کنار"دعوت"، به سه اصل مهم دیگر یعنی: الف). تعلیم و تعلم، ب). ذکر و عبادت، و ج). حسن سلوک، که مکمل و متمم اصل دعوت و از لوازم آن بودند، اهتمام جدی داشتهاند که اصول چهارگانه فوق روی هم رفته صحیحترین و مترقیترین "روش دینداری" را در عصر پیامبر و صحابه در عینیت زندگی تحقق بخشیده بود.
حدیث «خیرالقرون» و نظریه علماء درباره آن
در «صحیحین» از حضرت عمران بن حصین چنین منقول است که پیامبر خدا فرمود: «بهترین طبقات مسلمان ـ از امت من از حیث سودمندی ـ مسلمانان زمان من هستند، سپس کسانی که متصل در پی آنها میآیند و سپس کسانی که متصل در پی آنها (گروه دوم) میآیند. آنگاه بعد از این سه گروه، طایفهای از مردم میآیند که گواهی میدهند پیش از آنکه از آنان طلب گواهی بشود، و خیانت میورزند و بر آنان اعتماد کرده نمیشود؛ پیمان میبندند با خدا و وفای به عهد نمیکنند و در آنها ـ به سبب گشادگی در رزق و اسباب تعیش ـ فربهی ظاهر میگردد».(20)
درباره حدیث مذکور تاکنون ـ از قدیم و جدید ـ سه نظریه مهم از سوی علما و محدثان ارائه شده است:
1ـ در یک نظریه، «قرن» چنین معنی شده است: «و القرن أهل زمان واحد اشترکوا فی أمر من الأمور المقصوده»؛ مراد از قرن مردمی هستند که در یک عصر زندگی میکنند و در امری از امور مقصود و مهم سهیم بوده و اشتراک دارند.(21)
بر طبق این نظریه، مقصود از «قرن»، صحابه، تابعان و اتباع تابعاناند که در این صورت مفهوم و معنی حدیث پیامبر چنین است: بهترین ـ (مسلمانان) ـ امت من صحابه و بعد از آن تابعان و سپس اتباع تابعاناند.
ابنحجر عسقلانی در «فتحالباری» این جمله را نیز اضافه میکند که: گفتهاند که ـ این معنی از قرن ـ مخصوص به مردمانی است که در عصر یک پیامبر گرد هم آیند و یا ـ عبارت از کسانیاند که ـ یک رئیس و پیشوایی، آنان را بر اساس یک ملیت یا مذهب و یا عملی معین دور هم جمع کرده و متشکل سازد.(22)
2- در نظریه دوم، از کلمه قرن «مدت و مقطعی از زمان» مراد گرفته شده است. و با این تعبیر از «قرن»، حدیث را اینگونه میتوان ترجمه و معنا کرد: بهترین ـ مسلمانان ـ امت من، مسلمانان عصر من و عصر دوم و عصر سوماند.
و گو اینکه ظاهر حدیث حضرت عائشه نیز دلیلی بر صحت نظریه دوم است. حضرت عائشه رضیاللهعنها چنین روایت میکند که: «قال رجل: یا رسول الله أی الناس خیر؟ قال صلی الله علیه و سلم: القرن الذی أنا فیه، ثم الثانِی، ثم الثالث»؛ شخصی از حضرت رسول سئوال کرد: ای رسول خدا! بهترین مردم کیانند؟ حضرت صلی الله علیه و سلم در جواب فرمود: ـ مردم ـ عصری که من در آن هستم، سپس عصر دوم و از آن پس عصر سوم.(23)
اینکه کلمه «قرن» بر چه مقداری از زمان اطلاق میگردد، آرا و نظرات مختلفی عرضه شده است که این آرا، اختلاف «قرن» را از ده سال تا صد و بیست سال دانستهاند. البته بجز هفتاد سال و صد و ده سال که بنا به تحقیقِ ابنحجر، هیچ شخصی تا زمان وی از آنها سخن نگفته است. علامه بدرالدین عینی در کتاب «عمدهالقاری» بنابر رأی اکثریت، قرن را سی سال میداند. لیکن نویسنده «فتحالباری» میگوید: قول مشهور صد سال است و حدیث عبدالله بن بسر مؤید این قول است، و اکثر اهل عراق نیز همین نظر را پسندیدهاند.
شاه عبدالحق محدث دهلوی در «أشعهاللمعات» مینویسد: اصلح اینست که مضبوط و معتبر در آن عدد معین از زمان نیست؛ زیرا که قول آنحضرت که صحابهاند تا صد و ده سال باقی بودند و قرن تابعان از سنه صد تا هفتاد سال باقی بودند و قرن اتباع تابعان از آنجا تا حدود دویست و شصت سال.
ابنحجر عسقلانی در همین باره با اندکی اختلاف مینگارد: پوشیده نیست که فاصله زمانی بین بعثت تا آخرین صحابهای که از دنیا رحلت نموده به صد و بیست سال کمابیش میرسد. و اگر ـ به جای بعثت ـ تاریخ وفات پیامبر را معتبر بدانیم ـ قرن صحابه به صد سال یا نود سال و یا نود و هفت سال ـ بنابر اختلافی که در تاریخ وفات ابوطفیل وجود دارد ـ میرسد و با معتبر دانستن صد سال ـ قرن صحابه ـ قرن تابعان از هفتاد تا هشتاد سال و قرن اتباع تابعان از همین تاریخ به پنجاه سال میرسد. با توجه به آنچه گفته شد بدست میآید که مدت زمان هر قرنی به اعتبار اختلاف عمرهای مردم آن قرن مختلف میشود و ـ علمای حدیث ـ اتفاق کردهاند که آخرین فرد از اتباع تابعان که ـ به سبب ثقه بودن ـ سخن او مورد قبول واقع میشده است تا سنه دویست و بیست زندگی کرده است.(24)
قرن را چه به معنای «یک نسل از مردم» بدانیم و چه به معنای «مقطعی از زمان» قطع نظر از اختلاف آرائی که در دو معنای فوق در میان علما اعم از متقدمان و متأخران بوده به یک نتیجه روشن میرسیم و آن مخصوص بودن «خیریت» به قرون اُولی است.
سؤالی که در این باره اذهان برخی از محدثان و محققان اسلامی جدید را به خود مشغول داشته این بود که اولاً: مبانی و علل "خیریت" کدام است؟ و ثانیاً: آیا آن مبانی و علل از مختصات قرون نخستین است یا امکان وجود آنها در قرون بعدی نیز محتمل است و هر عصر و قرنی به تناسب شرایط و ظروف زمان خود نسبت به زمانهای بعدی خیرالقرون بوده و میباشد؟
علامه انورشاه کشمیری در این باره سؤالش را چنین مطرح میکند: «هل المراد منه الخیریه فی القرون الثلاثه فقط أو خیریه الأولی فلأخری کذالک إلی الأبد فلینظر فیه؟».
نظریه سوم که ذیلاً بدان خواهیم پرداخت پاسخی بدین سؤال است:
3- نظریه سوم این است که در حدیث، ذکر ظرف، و اراده مظروف است، و مظروف نه «اهل قرن» بلکه «اعمال» اهل قرن است.(25)
حال پرسش این است که کدامین اعمال باعث و بانی منصب و مقام "خیریت" صحابه شده است: نماز؟ روزه؟ حج؟ زهد؟ صحبت و همراهی پیامبر؟ و … .
به اعتقاد صاحبان نظریه سوم که «خیریت قرون اولی» را در «اعمال» آنان میبینند، همه اعمال بجز «دعوت»(26) در درجه ثانوی قرار دارند. و اما «دعوت»، همانگونه که میدانید، فلسفه ارسال رسل و انزال کتب است و هدف همه انبیا هم این بوده است تا آدمیان را به سوی خدا و آخرت فرا بخوانند. پس تمام فلسفه وجودی نزول کتابهای آسمانی و رسالت انبیا در «دعوت» خلاصه میشود. خوانندگان گرامی مستحضر هستند که از منظر فرایند تاریخی، عامل پایداری و توانمندی هر نظام دینیای بسته به سیستم دعوتی بوده که در آن نظام برقرار و پابرجا بوده است. به محض اینکه پیامبری چشم از جهان فرو میبست، بلافاصله پیامبر دیگری جای پیامبر قبلی را میگرفت و دعوت و تبلیغ به تعطیلی کشیده نمیشد. پس از ختم منصب نبوت، وظیفه و کار نبوت، به تمام و کمال، به امت داده شد. پس عالیترین اعمال، عملِ «دعوت» است که پس از ختم سلسله نبوت به تمام و کمال به امت تفویض گردید و همین است مبنا و علت «خیریت».
———————————————-
1ـ مبارکپوری، صفیالدین، الرحیق المختوم، ص: 66 .
2ـ فاصله زمانی بین بعثت دو پیامبر را «فترت» میگویند.
3ـ عن ربعی بن عامر، رسول المسلمین فی مجلس یزدجرد، قال: «الله ابتعثنا لنخرج العباد من عباده العباد إلی عباده الله وحده و من ضیق الدنیا إلی سعه الآخره و من جور الأدیان إلی عدل الإسلام». البدایه و النهایه: 7/39 ؛ تاریخ طبری: 2/401 ؛ تاریخ ابنخلدون: 2/524. ضمناً گفتنی است که این روایت را در هیچ یک از کتب معتبرحدیث نیافتم.
4ـ شیخوپوری، مولانا محمداسلم، ندای منبر و محراب: 4/ 62ـ61 ، مکتبه حلیمیه، کراچی.
5ـ «دعوت»، علاوه بر اینکه خود نام اصل مستقلی از اصول چهارگانه برنامه پیامبر میباشد اما همین کلمه «دعوت» تغلیباً بر تمام برنامه و روش تربیتی پیامبر اکرم صلیالله علیه و سلم و اصول چهارگانه آن اطلاق میشود؛ چنانکه گفته میشود: دعوت انبیا و دعوت اسلامی؛ منظور از آن تمام برنامه و اصول دین است.
6ـ الجامع لأحکام القرآن: 3/ 17.
7ـ مرجع سابق.
8 ـ همان.
9ـ همان.
10ـ ابنکثیر، تفسیر القرآن العظیم، جلد 1.
11ـ الجامع لأحکام القرآن.
12ـ تفسیر القرآن العظیم.
13ـ الجامع لأحکام القرآن.
14ـ مرجع سابق.
15ـ همان. ن . ک: سنن ترمذی5 / 152، مسند احمد 3/ 130و143، صحیح ابن حبان16/209، مسند طیالسی1/90، معجم اوسط4/ 231، مسند بزار4/ 244، مجمع الزوائد10/57 .
16ـ قرضاوی، دکتر یوسف، نسل پیروز، برگردان محمدابراهیم ساعدی رودی. از خوانندگان خواهشمندیم این کتاب را حتماً بخوانند. در این کتاب به نسل پیروزی اشاره شده که از جنبش بیداری اسلامی به محصولی نهضتهای دینی جهان اسلام سربرمیکشد و جهان اسلام را خصوصاً و جهان بشریت را عموماً از تباهی رهایی میبخشد!؟
17ـ مسند احمد: 4/103، صحیح ابن حبان: 15/91، مستدرک حاکم: 1/664 و 3/169، معجم کبیر:20/254، سنن بیهقی کبری: 9/181، حلیهالاولیاء: 2/30، مجمع الزوائد: 6/7، کنزالعمال: 1/469.
18ـ انوارالقرآن 1/ 462.
19ـ صحیح مسلم: 1/ 131ـ130، سنن ترمذی: 5/18، سنن ابن ماجه: 2/ 1320ـ 1319، مصنف ابن ابیشیبه: 7/83 .
20ـ صحیح ترمذی: 3/240، صحیح ابنماجه: 2/43، مصنف ابن ابی شیبه: 6/ 405ـ404، شرح المعانیالآثار4/ 152ـ151.
21ـ عمدهالقاری: 16/170.
22ـ فتح الباری: 7/ 6.
23ـ مرجع سابق.
24ـ همان.
25ـ این نظریه مجدداً به وسیله مولانا محمدیوسف کاندهلوی فرزند مولانا محمدالیاس طرح و ارائه شده است.
26ـ هدف از دعوت، روش و برنامه تربیتی جامع پیامبر است.
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (8 خرداد 1405) در مراسم نماز جمعه زاهدان، اوضاع اقتصادی و…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (6 خرداد 1405) در مراسم عید سعید قربان زاهدان، با اشاره…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید در مراسم نماز جمعه زاهدان (1 خرداد 1405)، مراسم حج را «اجتماع…
شیخالاسلام مولانا عبدالحميد در مراسم نماز جمعه زاهدان (25 اردیبهشت 1405)، با استناد به سورۀ…
سیوپنجمین همایش تجلیل از دانشآموختگان و حافظان قرآن دارالعلوم زاهدان پنجشنبه (24 اردیبهشت 1405) با…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، 18 اردیبهشت 1405 در مراسم نماز جمعه زاهدان، مشکلات معیشتی مردم را…