«سیاست» از مقولههایی است که واردشدن به حوزه و حیطهاش نیاز به تخصص دارد و معمولا همه، در اولین واکنش، خود را از آن بری میدانند و از نزدیکی به آن حاشا دارند.
«سیاست» تنها کلمهای است که هزار تعبیر و معنا دارد، و جالب آنکه همهی تعریفها هم چنانی بیربط نیستند و جالبتر اینکه، همه، تعریف خودشان را قبول دارند؛ یکی عملکردهای دوگانه را معنای سیاست میداند، یکی فریب و دغلکاری، یکی وارونگی حقیقت، یکی….
خارج از تعاریفی که میان کتابها جاخوش کردهاند و طوطیوار حفظش میکنیم، باید پذیرفت که «سیاست» از همان تعابیر معلقی است که به روز و بسته به حوادث، رنگ میگیرند و رنگ میبازند.
حادثهخیز بودن خاورمیانه به مردمش این اجازه را میدهد که همه «سیاست» را به زعم خودشان تعریف کنند. نوسان قیمت نفت در این منطقه استراتژیک رابطهی مستقیمی با تغییر مفهوم «سیاست» دارد؛ منطقهای که با درگیر شدن در یک وجب از خاکش، معنی سیاست را هم دچار تغییر میکند؛ وقتی قیمت نفت پایین بیاید، سیاست در ترفند کشورهای خریدار تعبیر میشود که میخواهند نفت مفت، تور بزنند، وقتی جنگ رخ میدهد و قیمت نفت بالا میرود، باز هم معنی این لغت، شکل تازهای میگیرد.
اما در این میان چیزی که نمیشود از کنارش راحت گذشت، تصویر مردانِ سیاست از دیدگاه مردم است، معمولا این طیف از مردمان زیاد مقبول نیستند.
در تعریف عوام، سیاستمداران، دوچهره دارند، با همدیگر در تعارضاند و جلوی دوربین و برای فریب افکارعمومی بهروی هم لبخند میزنند… این لبخندهای سیاسی هم، خودش مقولهی اسرارآمیزی است که وقتی تحویل هم میدهند؛ یعنی: میخواهند مردم ندانند که چقدر بینشان شکرآب است!
بین ایرانیها حرفهای سیاسی و معنی «سیاست»، مدتهاست که رسما وارد ادبیات محاوره و جلسات خانوادگی و کاری و حتی دونفره شده و همه در آن کمی تا قسمتی تبحر دارند… مردم اخبار را بیشتر از هر زمان دیگری گوش میدهند و همیشه آن را «دروغ» میپندارند. وقتی در اخبار رسمی خبری درج میشود، ناخودآگاه مردم آن را وارونه تعبیر میکنند و هنگامیکه میپرسی، چرا؟ میگویند: این سیاست است و ما از پشتپردهها خبر نداریم، بنابراین میدانیم که چنین نیست!
بیشترین حرفهای سیاسی را مردم جاهایی میزنند که همدیگر را نمیشناسند و حضورشان موقتی است؛ داخل اتوبوس و تاکسی و صف بانک و مایحتاج عمومی.
فضا و جو سیاستزدگی وقتی رونق میگیرد که سیاسیون عملکرد مقبولی از نظر مردم ندارند و چون مردم از آنها ناراضیاند، به خودشان حق میدهند که نقدشان کنند و به «سیاستبازی» متهمشان کنند.
زیرمجموعه این واژه، تا دلتان بخواهد زیاد است؛ وقتی چیزی آزارشان میدهد، میگویند: سیاستِ خودشان است، ما را گول
میزنند… وقتی چیزی را درست نمیفهمند، میگویند: با سیاستبازی، قایمش کردهاند… وقتی از عملکرد کسی راضی باشند، بازهم میگویند: پیچوخمهای سیاست را خوب میداند…
خلاصه، آنقدر مفهوم این واژه دامنش پرچین است که گاهی حادثهای زیرش قایم میشود و هرگز حقیقتش آشکار نمیشود.
این واژه ی غریبه، حالا آنقدر بین ما صمیمی است که انگار خودمان خلقش کردهایم و بدون وجودش، حفرهای ایجاد میشود.
شاید باید سیاستمداران در کارهایشان تجدیدنظر کنند تا حداقل نمرهی مقبولی از مردم بگیرند و این تِم منفی را بزدایند و با مردم روراست باشند تا بدترین چهرهی زمان خود نباشند…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (8 خرداد 1405) در مراسم نماز جمعه زاهدان، اوضاع اقتصادی و…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (6 خرداد 1405) در مراسم عید سعید قربان زاهدان، با اشاره…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید در مراسم نماز جمعه زاهدان (1 خرداد 1405)، مراسم حج را «اجتماع…
شیخالاسلام مولانا عبدالحميد در مراسم نماز جمعه زاهدان (25 اردیبهشت 1405)، با استناد به سورۀ…
سیوپنجمین همایش تجلیل از دانشآموختگان و حافظان قرآن دارالعلوم زاهدان پنجشنبه (24 اردیبهشت 1405) با…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، 18 اردیبهشت 1405 در مراسم نماز جمعه زاهدان، مشکلات معیشتی مردم را…