از طرفی غرب توانسته بود برای رسیدن به اهداف شومش، با نیرنگ و توطئه در کشورهای خاورمیانه با برنامه ریزی و سرمایه گذاریهای کلان، سیاست نوع غربی و کمونیستی را پیاده کند. بطور مثال: در عراق و سوریه حزب ناسیونالیست بعث را روی کار آورد و از خاندان صدام و اسد علیه اسلام کار گرفت و با ناسیونالیسم عربی پرده ای بر رخسار قوانین اسلامی کشید.
همچنین در کشورهای اسلامی شمال آفریقا نظیر: لیبی، تونس، مصر، مغرب، الجزایر و… به زعم خود آرمانهایشان را یدک می کشیدند و در صورت هرگونه نقد و انتقادی بلافاصله از طریق غول تبلیغاتی رسانه ها، خود را مصلحان واقعی جهان وانمود می کردند؛ «و إذا قیل لهم لاتفسدوا في الأرض قالوا إنما نحن مصلحون ألا إنهم هم المفسدون ولکن لایشعرون.»
آنها با تمام قوای خود برای خشکاندن ریشه های تنومند اسلام از طریق حکام خودفروخته، خودکامه و دست نشانده می کوشیدند تا ریشه های ایمانی را بسوزانند، و بذر کفر، نفاق و دودستگی را در جوامع مسلمانان بکارند؛ « ود الذین کفروا من أهل الکتاب لو یردونکم من بعد إیمانکم کفاراً».
در روشنیهای قرآن کریم به دشمنی صریح آنها پی می بریم؛ «ولایزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم إن استطاعوا»
کشتن بی حرب و ضرب آیین اوست مرگها در گردش ماشین اوست
با شگردها و ترفندهای فریبندۀ خود بنیاد ملتها را از بین می بردند. بدتر از گذشتگانش که با سلاح و جنگ، قتل و غارتگری، حمام خون راه انداختند، اما امروز مغزهای سالم و صد در صد اسلامی را در به اصطلاح جنگ نرم خود متغیر می سازند؛ «یریدون لیطفئوا نورالله بأفواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون»
ای تهی از ذوق و شوق و سوز و درد می شناسی عصر ما با ما چه کرد؟
عصر ما ما را ز ما بیگانه کـــــــــرد از جمال مصطفی بیگانه کـــــــرد
سوز او تا از میان سینــــــــه رفت جوهـــــر آیینه از آیینه رفت
دشمنان اسلام دست به دست هم داده و با استفاده از تواناییهای نظامی، اقتصادی، سیاسی، تبلیغاتی و رسانه ای علیه اسلام فعالیت می کردند. اگرچه به ظاهر با هم اختلاف داشته، اما از طریق سازمانهای بین المللی بر جنایات یکدیگر محکومیت صادر کرده تا مسلمانان آرام بگیرند. به طور نمونه: فلسطین بیش از نیم قرن زیر ظلم و ستم و جنایات ضد بشری اسراییل غاصب قرار دارد. پس از هر جنایتی برایش پرونده باز می کنند. قطعنامه هایی که به نفع ملت فلسطین و علیه اسرائیل غاصب باشد وتو می شوند و در بایگانیهای سازمان ملل آنها را به باد فراموشی می سپارند، یا اینکه بادهای سهمگین و مرگبار آمریکا چون بادهای سندی آنها را به فضا می برد.
ولی واقعیت را می توانیم در آیینۀ قرآن به طور شفاف بنگریم؛ «والذین کفروا بعضهم أولیاء بعض» یا در ذخایر احادیث نبوی -علی صاحبها الصلاة والسلام- آنجا که می فرماید: «یوشک أن تداعی علیکم الأمم کما تداعی الأکلة إلی قصعتها» مشاهده کنیم.
آدمیت زار نالید از فرنگ زندگی هنگامه برچید از فرنگ
پس چه باید کرد ای اقوام شرق باز روشن می شود ایام شرق
در ضمیرش انقلاب آمد پدید شب گذشت و آفتاب آمد پـــــــــدید
اوضاع جهان اسلام بسیار وخیم و نابسامان به نظر می رسید، ابر سیاهی از یأس و ناامیدی بر جامعه اسلام حاکم بود. چشمها به جای اشک، خون می گریستند، قلبها از شدت غم و اندوه پاره پاره می شدند، ستمدیدگان دوران فریاد ونالۀ «ربنا أخرجنا من هذه القریة الظالم أهلها» سر می دادند. اما چه انگیزه هایی پدیدار گشت تا پرده از جنایت و اتحاد کفر جهانی برداشته شود و خیزشهای پر جوش و خروش مردمی سکوت زمان را درهم کوبد و حکام مستبد را که چون کنه بر حکومت چسبیده بودند از پای درآورد و به آنها گوشزد کند: «وتلک الأیام نداولها بین الناس».
آری؛ پس از چند دهه بار دیگر امیدها زنده شد، قلبها به تپش درآمد، مظلومان و ستمدیدگان به خیابانها ریخته و به دادخواهی پرداختند و شعار “الله اکبر”شان تخت طاغوتیان و ددمنشان دوران را به لرزه درآورد و دنیا را تکان داد.
تونس؛ حاصلخیز و سرسبز، مصر؛ مرکز فکری و نگین فرهنگی جهان اسلام، لیبی؛ خاستگاه مجاهدانی چون عمرمختارها، یمن؛ سرزمین ایمان و جهاد، سوریه؛ سرزمین خیر و برکت همگی به پا خاستند تا به دنیا اعلام کنند که دیگر دوران ظلم، خودکامگی، استبداد و خودمحوری به پایان رسیده و دوران ظهور دینمداری، تفکر دینی، آزادی، عدالتخواهی و بیداری اسلامی فرا رسیده است؛ «قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل کان زهوقا».
زمانی که بانگ انقلابها به صدا درآمد، تحلیلگران با عناوین “بیداری اسلامی”، “بهار عربی”، “بهار دمکراسی” و غیره از وقایع یاد می کردند، اما بهترین تعبیر “بیداری عربی- اسلامی”، “عدالت طلبی”، “دیکتاتور ستیزی” و “اسلام خواهی” است؛ زیرا مسلمانان از حکومتهای مدل غربی خسته شده بودند و به نیرنگ آنها پی برده بودند و خستگی خویش را چنین اظهار می کردند:
فریاد ز افرنگ و دلاویزی افرنگ فریاد ز شیرینی و پرویزی افرنگ
عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ معمار حرم! باز به تعمیر جهان خیز
مسلمانان دریافتند که بهترین امت و رهبری ملتها برعهدۀ آنهاست؛ « کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعرف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله».
و به یاد روزگاری افتادند که در مقابل بزرگترین امپراطوریها و ابرقدرتها شمشیر به دست می گرفتند؛ «نحن قوم ابتعثنا الله لیخرج بنا من شاء من عبادة العباد إلی عبادة الله الواحد القهار و من ضیق الدنیا إلی سعتها و من جور الأدیان إلی عدل الإسلام.»
مسلمانان دریافتند که بشریت بیش از هر مکانی محتاج اسلام و قوانین اسلامی است و باید هرچه سریعتر تغییراتی در سیستم فرسودۀ غربی ایجاد گردد و قوانین منحط و ظالمانۀ بدخواهان اسلام باید تغییر یابد؛ «إن الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم.»
اما انگیزه هایی که در بیداریهای اخیر تاثیرگذار و دخیل بودند فهرست وار چند نمونه ذکر می گردد:
• وجود فطرت و سرشت پاک: « فطرة الله التي فطر الناس علیها». فطرتی را که خداوند در سرشت آنها نهادینه کرده بود زنده شد. « کل مولود یولد علی الفطرة، فأبواه یهودانه أو ینصرانه أو یمجسانه.) پس از اینکه سردمداران نابخرد آنها را از توحید اسلام دور کرده بودند دوباره بر سرشت سلیم برگشتند
ای تو را فطرت ضمیر پاک داد از غم دین سینه صد چاک داد
تازه کن آیین صدیق و عمـــــــر چون صبا بر لالۀ صحرا گذر
تا ز صدیقان این امت شــــــوی بهر دین سرمایــــه قوت شوی
• بزرگترین انگیزۀ بیداریهای اخیر، اسلامخواهی و نفس اسلام بود؛ زیرا خداوند آن را معیار نجات و سعادت بشری قرار داده است؛ « إن الدین عند الله الإسلام» و دین اسلام را کاملترین ادیان معرفی کرده است؛ «الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دینا» و ادیان دیگر را تاریخ مصرف گذشته اعلام فرموده است؛ «ومن یبتغ غیر الإسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرین»، و اسلام را دینی قرار داده است که هرگز مغلوب نمی شود و بر تمام ادیان فایق و برتر است؛ «هوالذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و کفی بالله شهیدا» و بنا بر گفته پیامبر- صلی الله علیه وسلم-: «الإسلام یعلو ولایعلی علیه.»
• توهین به مقدسات دینی: مسلمانان هرگز توهین به مقدسات دینی را تحمل نمی کنند؛ زیرا خداوند فرموده است: «ومن یعظم شعائر الله فإنها من تقوی القلوب» و احترام نهادن به مقدسات دینی، پاکی و خلوص دلها را در بر دارد.
توهین به ساحت مقدس پیامبر اسلام- صلی الله علیه وسلم-: پیامبر اسلام مبدأ و منشأ و خط قرمز مسلمانان و الگوی آنهاست؛ «لقد کان لکم فی رسول الله أسوة حسنة»، پیامبر رحمتی برای جهانیان است؛ «وما أرسلناک إلا رحمة للعالمین»، و خداوند دوستی خویش را در پیروی از پیامبرِ خوبیها قرار داده است؛ «قل إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» و مسلمانان ایمان خویش را کامل نمی دانند مگر اینکه عشق و محبت به پیامبر از همگان حتی پدر و فرزند برتر باشد؛ «لایؤمن أحدکم حتی أکون أحب إلیه من والده و ولده و الناس أجمعین.»
در دل مسلم مقام مصطفی است آبروی ما ز نام مصطفی است
• اشغال ظالمانه سرزمین فلسطین و قبله اول مسلمانان: یکی از انگیزه های خیزش ملتهای مسلمان، اشغال مستمر سرزمین انبیا، و قبله اول مسلمانان؛ (سبحان الذی أسری بعبده لیلا من المسجدالحرام إلی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا إنه هو السمیع البصیر) بی کفایتی، سازش و شعارهای حکام مستبد، مسلمانان را به جوش آورد تا خود به میدان بیایند و نمایندگانی غیور و مومن را بر اریکه قدرت بنشانند تا آرمان فلسطین زودتر محقق شود.
• عدالتخواهی و ظلم ستیزی: مردم تشنه عدالت بودند و از ظلم و ستم بیزار بودند و عطش خویش را در سایه اسلام و اسلامخواهی می توانستند برطرف کنند. لذا فریاد عدالت سر دادند، عدالتی که خداوند آن را چاشنی زندگی ایده آل و چاشنی پایداری حکومتها قرار داده است؛ «إن الله یأمر بالعدل والإحسان وإیتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء والمنکر والبغي یعظکم لعلکم تذکرون»، «إعدلوا هو أقرب للتقوی»، «وأقسطوا إن الله یحب المقسطین».
• تبعیض و نابرابری: مسلمانان در حکومتهای جور نظام طبقاتی را احساس کردند. فقراء فقیرتر شدند، اقتصاد در انحصار سرمایه داران قرار می گرفت، به جای اخوت و برادری تبعیض و نابرابری حاکم بود، مردم که تشنۀ برادری و برابری بودند ندای اسلامخواهی سر دادند و با خود فرامین قرآنی را چنین مرور می کردند: «إنما المؤمنون إخوة فاصلحوا بین أخویکم»، «المسلم أخو المسلم»، «إنا خلقناکم من ذکر و أنثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أکرمکم عندالله أتقاکم».
• وجود رجال فکری و جنبشهای بیدارگر: مردانی که صفت خداجویی و ترس الهی در دلهای آنها موج می زد؛ «إنما یخشی الله من عباده العلماء» مردانی که میراثبران واقعی پیامبران بودند؛ «العلماء ورثة الأنبیاء» مردانی که از ملامت هیچ ملامتگری هراس نداشتند و خونهای آنها در خیابانها فواره می زد؛ «ولایخافون لومة لائم» مردانی که انقلاب آفرین و حماسه ساز بودند، حکومت، ثروت و… آنها را از یاد الهی غافل نمی گرداند؛ «رجال لا تلهیهم تجارة ولابیع عن ذکرالله» و مردانی که از مردم برای تجدید بنای دین بیعت می گرفتند؛ «إن الله یبعث لهذه الأمة علی رأس کل مائة سنة من یجدد لها دینها»
از اندیشه های علامه ندوی- رحمه الله-، اندیشمند جهان اسلام و بیدارگر خستگی ناپذیر، درمی یابیم که رمز بقای اسلام دو چیز است:
1ـ خودِ اسلام که خداوند حفاظت و نگهداری آن را بر عهده گرفته است؛ «إنا نحن نزلنا الذکر وإنا له لحافظون».
2ـ وجود رجال و مردانی که برای حفظ آرمانهای دینی از جان خود مایه می گذارند و در پوشش جنبشهای دینی و دفاع از کیان اسلام و آرمانهای آن بپا می خیزند و در راستای بیداری گام برمی دارند.
به طور نمونه می توان اشاره ای داشت به جنبش علمای دیوبند به رهبری شیخ الهند مولانا محمود الحسن دیوبندی، جنبش ندوة العلماء به رهبری محمد علی مونگیری در شبه قاره هند، جنبش إخوان المسلمین به رهبری امام شهید حسن البناء و علامه سید قطب در مصر، جنبش اصلاحگرای اسلامی شیخ سعید نورسی و فتح الله گولن در ترکیه، و جنبش سنوسیها در لیبی به رهبری سید محمد سنوسی، و جنبشهای اسلامی دیگر.
اما وظیفۀ قشر تحصیلکرده و دانشگاهی از دیدگاه علامه ندوی- رحمه الله-:
علامه ابوالحسن ندوی- رحمه الله- تواناییهای قشر تحصیلکرده را چنین ارزیابی می کند: «قشر تحصیلکرده و روشنفکر که امروزه مرکز رهبری را اشغال کرده، با همه نارسایی ها و طبیعت ویژه ای که دارد، به سبب برخورداری از تحصیلات جدید و صلاحیتهای مدرن بهره بسیاری از اندیشه های سالم و حق پذیری را دارد و حتی از لحاظ عزم و اراده ای استوار و حق پذیری، بر بعضی قشرهای دیگر برتری دارد. این قشر مردانی غیور، خوش فکر، دوراندیش و جانباز در راه اسلام به جامعه خدمات شایانی ارایه داده است.
و برای پویا کردن انگیزه های بیداری راهکارهایی ارایه داده اند که به آنها می پردازم:
• به نمایش گذاشتن زندگی نمونه و ایده آل؛
• توجه کامل به آموزش و تربیت نسل جدید با در نظر داشتن جنبه های مهم تربیتی از قبیل: تربیت عقدتی، فکری، روحی، اخلاقی و تربیت جهادی؛
• در دست گرفتن رهبری کارآمد و منحصر به فرد؛
• مبارزه با فساد اجتماعی و اخلاقی؛
• استفاده شجاعانه و هوشیارانه از حقوق مدنی و ملی برای حفاظت از هویت اسلامی؛
• پویا نمودن عقیده برتر اسلامی در روح و روان.
در نتیجه: مردان و رهبرانی که سکاندار بیداریهای اخیر و در رأس دیگر کشورهای اسلامی هستند باید به انگیزه های دینی و آرمانهای اسلامی مردم احترام بگذارند؛ زیرا مردم به بلوغ بیداری و هوشیاری رسیده اند و هرگز ظلم و جور را نمی پذیرند. به دنبال اصلاح کجیها و نابرابریها هستند. چنانچه حضرت شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید- حفظه الله- به همین مسئله اشاره نموده اند؛ «حکام مستبد و ظالم خود را تغییر دهند، یا اینکه ملتها آنها را تغییر خواهند داد.»
و رهبران دینی و سیاسی ملتهای بیدارگر بدانند که با خون پاک مردم و فریادهای بی باک آنها به حکومت رسیده اند و به خود بقبولانند که دوست و دشمن به آینده می نگرند، تمام اقشار را در حکومت سهیم بدانند، نقاط ضعف را برطرف کنند و مورد بررسی قرار دهند و نگذارند که از این طریق شکاف در بین اتحاد ملتهای مسلمان ایجاد شود. از نظام طبقاتی، انحصاری و خودمحوری دوری کنند و برای سایرین خط مشی را ترسیم کنند که سرلوحه و الگوی همگان باشد. به امید آن روز. «و ما ذلک علی الله بعزیز»
ذبیح الله براهویی
* مقالۀ ارائه شده در نشست سراسری دانشجویان اهل سنت کشور- اسفند 91
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (8 خرداد 1405) در مراسم نماز جمعه زاهدان، اوضاع اقتصادی و…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (6 خرداد 1405) در مراسم عید سعید قربان زاهدان، با اشاره…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید در مراسم نماز جمعه زاهدان (1 خرداد 1405)، مراسم حج را «اجتماع…
شیخالاسلام مولانا عبدالحميد در مراسم نماز جمعه زاهدان (25 اردیبهشت 1405)، با استناد به سورۀ…
سیوپنجمین همایش تجلیل از دانشآموختگان و حافظان قرآن دارالعلوم زاهدان پنجشنبه (24 اردیبهشت 1405) با…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، 18 اردیبهشت 1405 در مراسم نماز جمعه زاهدان، مشکلات معیشتی مردم را…