قدرتیابی حزب دموکراتیک خلق
انقلاب کمونیستیِ هفتم ثور 1357 ش./ 1978م. آغاز فاجعه، بدبختی، كشتار، جنگ و آوارگی براي ملّت افغان بود که توسّط عمّال خونآشام شوروی به راه انداخته شد. روسها که طرّاح اصلی کودتای هفت ثور بودند حکومت را بهدست حزب دموکراتیک خلق افغانستان (مرکب از جناح خلق و پرچم) سپردند، امّا بهخاطر پنهان ماندن همکاریشان با کودتاچيان، چهار روز بعد از کودتا دولت کابل را بهرسمیت شناختند.
دولت کمونیستي در قدم اوّل هیئت رهبری جدید را معرفی كرد؛ جناح خلق اکثریت قدرت را بهدست آورد و رهبر آن ترهکی عهدهدار سه منصب کلیدی ریاست شورای انقلابی، ریاست وزرا و دبیرکل حزب گردید. ببرک کارمل از جناح پرچم اگرچه در هر سه مقام معاون اوّل وي مقرر شد، امّا بهزودی حفیظالله امین خلقی موفّق شد تا به مقام او ماهیت تشریفاتی داده و قدرت واقعی را خود بهدست گیرد.
مسئولين دولتي بلافاصله پس از احراز مقام، مأموران بلندپايه را از دیدگاه تمایلات سیاسی و یا اختلافات سليقهاي و شخصی، بدون اعتنا به قوانین، از کار برکنار نموده و یکباره هزار جوان غالباً بیتجربه و قدرتطلب را به استخدام ادارات دولتی که از قبل هم نظم درستی نداشت درآورده و آشفتگی بیسابقهای را به دستگاه دولتی وارد نمودند.
پس از گذشت یک ماه دوباره اختلاف میان خلق و پرچم آغاز شد و روزبهروز شدّت میگرفت. خلقيها که رهبری بخش نظامی دولت كودتا را نيز بهدست داشتند حاضر نبودند آن را به متحدين پرچمي خود واگذار يا آنان را در اين امر شريك كنند تا در هر صورت قدرت سیاسی و نظامي تحت کنترل خود آنان باقي بماند. سران و متنفذین پرچمی به بهانه سفارتخانههای افغانستان از مرکز قدرت دور نگه داشته شدند حتی ببرک کارمل، برادرش محمود بریالی و دکتر نجیب نیز بهعنوان سفیر پراگ، پاکستان و ایران به خارج از افغانستان فرستاده شدند.
مدّتی بعد ژنرال عبدالقادر وزیر دفاع همراه با پنج تن از رهبران وابسته به پرچم به اتّهام دسیسه براي کودتا از دفتر سیاسی طرد شده و از حزب اخراج گردید. صدها تن از اعضای پرچم و تعداد بسیاری از مردم غیر وابسته، به اتّهام شرکت در این توطئه، بازداشت شده و بعضی بدون محاکمه به قتل رسیده و عدهای روانه زندان شدند. با کنار رفتن پرچمیها از قدرت، ترهکی و امین یکهتاز میدان شدند و شرمآورترین صحنههای تاریخ را از قتلعام، غارت و تجاوز به ناموس ملّت بهوجود آوردند. اقدامات وحشیانه و غیرانسانی خلقیها، مردم مسلمان کشور را به ستوه درآورد و آنها را وادار ساخت تا علَم مخالفت و قیام را بهدست گیرند.(7)
آغاز مقاومت مردمی علیه دولت كمونيستي
وقتی مردم افغانستان از چندوچون و ماهيت اصلي دولت جدید مطّلع شدند و وابستگی مطلق آن به شوروی آشکار گردید، مخالفتهاي مردمی گسترش یافت و به مرور زمان در سه هستۀ اصلی متمرکز شد: 1ـ سازمانهای مقاومت برونمرزی؛ 2ـمبارزات چریکی در داخل؛ 3ـ مقابلة فکری و مطبوعاتی نویسندگان و روشنفکران در داخل و خارج.
نخستین مرکز مقاوت برونمرزی از پاکستان، با اتّحاد سه جنبش جمعيّت اسلامی، حزب اسلامی و خدّامالفرقان تحت عنوان «حرکت انقلاب اسلامی افغانستان» به رهبری مولوی محمدنبی آغاز شد. صبغتالله مجدّدی ـ اوّلین فردی که در دورۀ صدارت داودخان علیه نفوذ شوروی در افغانستان قيام نمود و به سبب آن به پنج سال زندان محکوم شد ـ نیز از پیشاور پاکستان حکم جهاد صادر نموده و فعالیت جهادی را آغاز كرد. از داخل کشور پیر سیّداحمد گیلانی در اواسط نیمه سال 1358 ش./ 1979م. سازمان جدیدی را با نام «محاذ ملّی اسلامی افغانستان» پایهگذاری نمود و از مریدان و هوادارانش خواست تا در برابر رژیم کمونیستی کابل قیام کنند.
تعدادي از علماي شیعهمذهب افغان به ایران روآورده و تلاش كردند از انقلاب ايران به رهبري آیتالله خمینی که بهتازگي در این کشور شکل گرفته بود برای برانداختن رژیم خلقی کمک بگیرند.(8)
از میان احزاب اسلامی جهان اسلام، جمعيّت اخوانالمسلمین مصر، جماعت اسلامی و جمعيّت علمای اسلام پاکستان با مجاهدین افغانستان همكاري کرده و کمکهای شایانی را تقديم كردند.
اساسیترین رکن مقاومت، دستههای چریکی مجاهدین در داخل کشور بود که بهگونهای غیرمنظّم امّا کارآمد با حکومت و برنامههای آن بهمقابله میپرداخت و ضربات محکمی به آنان وارد میآورد. این تحرّكات در نیمة دوم سال 1978م. ابتدا از مناطق کوهستانی و صعبالعبور آغاز شده، بهزودی به سایر نقاط کشور گسترش یافت. در زمستان سال 1978م. درحاليکه راههای مواصلاتی در نقاط کوهستانی به علت بارش برف مسدود شده بود، مردم نورستان، هزارهجات، بدخشان، کنر و … کارمندان و مسئولین دولتي کمونیست را از بین برده و یا از منطقه بیرون کردند و زمام امور را خود بهدست گرفته و آزادی مناطق مذکور را از تسلّط رژیم کابل اعلام نمودند. دیری نپایید که قیامهای متعددی سراسر کشور را فراگرفت و روزگار دولت کمونیستی را بهسر آورد.
شهر هرات از قدیمیترین مراکز تمدّن افغانستان است. این شهر همواره مهد علم و دانش، شعر و عرفان، و آزادیخواهی بوده است. در ادوار اسلامی، شخصیتهای دینی، اعم از عالمان، مشایخ و پیران طریقت در این شهر از نفوذ زایدالوصفی برخوردار بودهاند و همواره در اوضاع بحرانی رهبری مردم این خطّه را بهعهده داشتهاند. پس ازکودتای کمونیستها، عالمان دینی ماهیت ضد اسلامی و ضد ملّی رژیم جدید را دریافته، مقدّمات مقاومت و قیام سراسری علیه آنان را فراهم كردند. هنگامیکه دولت جهت اجرای برنامة اصلاحات ارضی اقدام نمود، امامان مساجد و خطیبان، مردم را بهمقابله فراخوانده و عملاً با برنامههاي دولت اعلام مخالفت نمودند. حکومت در مقابل به دستگیری مشایخ و عالمان دینی پرداخت و مجموعاً شصت تن از روحانیون را راهی زندان كرد که بعدها هيچ خبري از وضعيت و سرانجام آنان به مردم و خانوادههايشان نرسيد. این دستگیریها و پخش خبرهای مربوط به شکنجه، آزار و اعدام زندانیان، احساسات مردم را بیشتر برانگیخت و زمینههای قیام و حرکت مردمی را فراهم ساخت.
روز هجدهم حوت نامهای از سوی مجاهدین افغانی مقیم پاکستان به امضای صبغتالله مجدّدی به هرات رسید که مردم را به قیام عمومی دعوت میکرد. این نامه بهسرعت در شهر هرات و روستاهاي اطراف بهدست مردم رسید و رسماً از مسجد جامع مرکزی هرات نیز حکم جهاد اعلام گردید. سرانجام بامداد روز 24 حوت 1357 حدود دوهزار نفر با پرچمهای سبز رنگ و شعارهای اسلامی و ضد دولتي به سوی مرکز شهر حرکت کردند. گروههای متفرقۀ دیگری نیز از اهالی روستاها به شهر روی آورده و به آنان پیوستند و سعی كردند زندانیان را آزاد نمایند. نیروهای دولتی با تانکها و ماشينهاي زرهپوش به طرف مردم آتش گشودند، امّا مردم هرات با سنگ و چوب و چند قبضۀ محدود تفنگ شکاری به آنان پاسخ میدادند. جوانی با یک مشت گِل به تانکی حمله برد و شیشۀ تانک را گِلآلود ساخت امّا سينهاش با گلولههاي آتشين سوراخ سوراخ شد، و جواني دیگر با استفاده از این فرصت روي تانک بنزین پاشید و آن را آتش زد و به این ترتيب این دو جوان به قیمت جانشان تانک را با راکبین آن از بین بردند.(9)
یکی دو روز بعد قیامها و شعارها شدّت بيشتري یافت و نظامیانی که موظّف به سرکوب قیامهاي مردمی بودند با درک واقعیت به حمایت و کمک مردم شتافتند. تعدادی از نظامیان وفادار به مردم به تالار پذیرایی نظامیان رفته و تعداد زیادی از افسران و مستشاران نظامي روسی را از پای درآوردند.
روز یکشنبه 27 حوت نقطۀ اوج قیام هرات بود. با شنیدن خبر پیوستن نظامیان به مقاومت مردمی، اهالی شهرهای اطراف هرات نیز به عمّال دولتی حمله برده و آنان را به قتل رساندند. از فرماندهانی که نیرویهاي مردمی را هدایت و رهبري میکردند میتوان از محمّداسماعیلخان، محمّدانور نصرتی، سیّد اسدالله و ضابط خلیلالله نام برد.
در آخرین روزهای قیام، نیروهای دولتی با پشتیبانی نیروهای کمکی از قندهار و سایر استانهای همجوار و همچنین پشتیبانی نیروهای هوایی که بمباران شدیدی علیه مردم بيدفاع صورت میدادند، تعداد زیادی از مردم را به شهادت رساندند. طبق نوشتۀ رسالۀ شورای ثقافتی جهاد افغانستان با عنوان «قیام 24 حوت هرات»، تعداد شهدای این واقعه بیست و پنج هزار نفر ثبت شده است. روز 29 حوت مقاومت مجاهدان در هرات پایان یافت و مرکز شهر پس از پنج روز آزادی به تصرّف قوای دولتی درآمد.(10)
شکاف میان حزب خلق و سرنگونی ترهکی
همکاری ترهکی و حفیظالله امین تا وقتی که رقیب مشترکشان ببرک کارمل در صحنه بود دوام یافت، امّا دیری نگذشت که حزب خلق نیز دچار دودستگی شد و اعضا و حامیان آن به دو بخش هواخواهان ترهکی و هواخواهان امین تقسیم شدند. در چنین اوضاعی ترهکی برای شرکت در کنفرانس کشورهای غیرمتعهّد به هاوانا پایتخت کوبا مسافرت کرد و هنگام بازگشت در مسکو با برژنف رئیس دولت شوروی ملاقات و مذاکره نمود. روسها که ارباب ترهکی بودند، درصدد آن برآمدند تا حفیظالله امین را برکنار کرده و ببرک کارمل را بهعنوان همکار ترهکی به کابل بیاورند.(11) سیّد داود ترون رئیس ژانداران وزارت داخله که از همکاران و نزدیکان امین بود و در این سفر با ترهکی در مسکو همراه بود، از سازش ترهکی با شورویها باخبر شد و فوراً به امین اطّلاع داد. پس از بازگشت ترهکی به کابل، کشمکش میان او و امین بهزودی نمایان شد و نورمحمد ترهکی پس از حدود یکسالونیم ریاست حکومت جنجالی، توسّط همپیمانان امین به قتل رسید.
حفیظالله امین پس از احراز مقام اوّل در حزب و دولت، در عرصۀ سیاست داخلی برنامهای را با شعار «مصونیت، قانونیت و عدالت» پایهگذاری کرده و اعتراف کرد که در حکومت قبلی در نتیجۀ بیاعتنایی به این سه اصل، حقوق مردم تلف شده و تمامی قتلها و ظلمهای گذشته را بهحساب زمامداری ترهکی گذاشت و فهرستی دوازدههزار نفری از کشتهشدگان و مفقودین منتشر نمود و ادعا کرد که اشخاص مذکور همه به دستور ترهکی و بدون همکاری و اطّلاع وی از بین برده شدهاند. او تصوّر میکرد که با این کار میتواند افکار عمومی را آرام نموده و بهآسودگی ریاست کند، امّا حوادث بعدی نشان داد که مردم در کوتاه ساختن دست عاملان اصلی جنایتها از امور کشور مصمّم بودند و از میان رفتن ترهکی نه تنها در این تصمیم خللی وارد نکرد بلکه مجاهدان را در ارادهشان راسختر و دامنة عملیاتشان را گستردهتر ساخت.
لشکرکشی و تجاوز نظامی شوروی به افغانستان
پس از قتل ترهکی و بهظاهر خنثي شدن طرح روسها، مسکو بهناچار با امین روابط حسنهاي برقرار نمود و به خواست وی پوزانف سفیر کبیر خود را بدون تعلل برکنار کرد و یک نفر تاتار به نام «فکرت تابیف» را به کابل فرستاد. امین كه اعتماد خود نسبت به روسها را از داست داده بود، درصدد آن برآمد تا با امریکا و پاکستان به تفاهم برسد و با مجاهدین نیز آشتی کند و از اين طريق از تسلّط مستقیم شوروی بر افغانستان جلوگیری نماید، امّا چون تجربه و مهارت دیپلماتیک کافی نداشت، برای اجرای این کار به اقدامات ناشیانهای روی آورد که احتمال موفّقیت او را از بین برد.
نظام کمونیستی (خطّ مسکو) آخرین لحظات خود را میگذراند و هر لحظه به سقوط نزديكتر ميشد و دولت خلقی نمیتوانست قدرت سیاسی خود را حفظ کند.(12) بنابراین امید و سرمایهگذاری روسها در افغانستان که هزینههای گزافی را برای آنها دربر داشت، لحظه به لحظه رو به افول بود تا اينكه مسکو جهت حفظ منافع و بقای حکومت دستنشاندة خود، تصمیم به مداخلة مستقیم نظامی در خاک افغانستان گرفت.
سرمايهگذاري شوروي در افغانستان و حمايت از احزاب چپ، اهداف و انگيزههاي بسياري را دربر داشت كه از آنجمله ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد:
1
2ـ جلوگيري از رشد اسلامگرايي در آسياي ميانه؛ افغانستان با سه جمهوري آسياي ميانه ـ تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان ـ هممرز است كه بخشي از اتّحاد جماهير شوروي بودند. بين مردم اين مناطق و افغانستان ارتباط فرهنگي و نژادي وجود دارد و اين امر خوف گسترش موج اسلامگرايي را تقويت ميكرد و اين با ديدگاه كمونيسم در تضاد كامل بود.
3ـ دستيابي به آبهاي گرم؛ حضور شوروي در افغانستان گامي به سوي دستيابي به آبهاي گرم و در نتيجه راهيابي به مناطق ديگر جهان از طريق اقيانوس هند بود.
4ـ جلوگيري از سيطرة امريكا بر منطقه؛ همان چيزي كه شوروي را هنگام رقابت با انگلستان تهديد ميكرد، در قرن بيستم از ناحية امريكا به مخاطره افتاد، از سوي ديگر پاكستان و ايران نيز تحت نفوذ مستقيم آمريكا قرار داشتند.(13)
پادگانها و یگانهای نظامی شوروی که نزدیک مرز افغانستان مستقر بودند به حال آمادهباش درآمدند. هیئتهای نظامی بسیاری از شوروی به افغانستان رفتوآمد داشتند تا زمینة حمله را مهیا کنند و اطلاعات لازم را بهدست آورند. آخرین هیأتی که در مهيّا ساختن زمینة تجاوز نظامي نقش عمدهای را ایفا كرد، هیأت ژنرال ویکتور پاپوتین معاون وزیر کشور و افسر بلندپاية شوروی بود که در اواخر ماه نوامبر سال 1979م. به کابل وارد شد. هدف مسافرت وي «همکاریهای دوجانبه» اعلام شد، امّا در واقع وی موظّف بود تا حفیظالله امین را وادار سازد که نیروهای نظامی شوروی را به تعداد نامحدودی و بدون قیدوشرط به افغانستان دعوت کند. امین به ورود نامحدود و غیرمقیّد نظامیان رضایت نداد، امّا به تعدادی از آنان اجازه داد تا در بگرام، سالنگ و فرودگاه کابل جابهجا شوند.
جهاد ملّت مسلمان افغان در مقابل روسها
مبارزه و ايستادگي در مقابل ابرقدرت زمان و يا بهعبارتي امپراتوري كبير شرق، برگ زرّيني در تاريخ حماسهآفرينيهاي ملّت افغان است؛ حماسهاي كه در آن ملّت افغان با چنگ و دندان از جايجاي خاك وطن پاسداري كرد و صدها هزار سينة چاكشده و شريان خوندل، الفباي عزّت، غيرت و آزادگي را رسم نمود. مقاومت ملّت مسلمان افغان در مقابل جماهير شوروي كه در آن زمان ابرقدرت شرق و دومين قدرت جهان بود، صحنههايي از ايثار و رشادت را آفريد كه همانند آن كمتر ديده و شنيده شده است. نبرد دليرانة مجاهدين مسلمان در افغانستان با امپراتوري بزرگ شرق حكايتي است كه بيشك در تاريخ مسلمانان و جهان جاودانه خواهد ماند.
اين جنگ 9 سال و دو ماه به درازا انجاميد و در طول اين مدّت مردان و زنان افغان در سختترين شرايط، در ميان كوهستانها و در اوج گرما و سرما به مبارزه پرداختند و دشوارتر آنكه نه تنها با روسها ميجنگيدند بلكه دولت مركزي نيز در برابر آنها قرار داشت. به هر حال اتّحاد جماهير شوروي كه جهت ورود ارتش خود به حريم افغانستان توافق صورياي از حفيظالله امين دريافت كرده بود، روز 27 دسامبر 1979م. حملة نظامي خود را به افغانستان آغاز كرد. ابتدا هواپيماهاي باربري جهت انتقال سربازان و تجهيزات نظامي وارد فرودگاه كابل شدند و سربازان و تجهيزاتشان را انتقال دادند. سربازان افغان مستقرّ در فرودگاه هيچ اقدامي جهت مسدود ساختن فرودگاه انجام ندادند و به احتمال غالب اجازة مقابله و جلوگيري از ورود قواي مذكور را نداشتند. 118 هزار نيرو(14) با مدرنترين تسليحات وارد خاك افغانستان شدند و تنها پس از دو روز كابل را تحت تصرّف خود درآوردند. حفيظالله امين را در قصر تپّة تاجبيگ ـ محلّ اقامتش ـ به قتل رساندند و ببرك كارمل را كه رهبر جناح پرچم بود، در رأس قدرت قرار دادند.
بسياري از مردم كابل از قتل امين آگاهي نداشتند، امّا فضاي ناآرام كابل و گشتوگذار غيرعادي تانكها براي مردم سؤالبرانگيز بود و حس كنجكاويشان را برميانگيخت. شامگاه همان روز صدای ببرک کارمل از رادیو کابل پخش شد و بدین صورت مردم یقین کردند که کشورشان اشغال گردیده است. فردای آن روز همه چیز در نگاهشان رنگ دیگری داشت. از آسمان کابل قطره قطره ماتم میبارید و نسیمش نرم نرم بوی خون میآورد. صبح نحسی بود که سابقه نداشت. در کوچهها و خیابانها جز تانکها و سربازان شوروی چیز دیگری دیده نمیشد.
ببرک کارمل که فردی سیاستباز و کارکشته بود، طرحهای بلندمدّتی را در دست اقدام گرفت. زندانیان دورۀ ترهکی و امین را آزاد و اموال مصادرهشدۀ مردم را بازگرداند. همچنین با طرح خودمختاری برخی مناطق و ایجاد تشکلهایی به نام «شئون اسلامی، وزارت اقوام و قبایل و …» میخواست تا حدّی آرامش را برگرداند، امّا زمان برای این اقدامات مساعد نبود و جنگ از حالت منطقهای، شکل عمومی و سراسری به خود گرفته بود.(16)
در سوم حوت/ اسفند 1358 ش. بانگ تكبير مردم در فضاي كابل طنينانداز گرديد و اقشار مختلف مردم به سوي مراكز دولتي سرازير شدند و با سنگ و چوب به مزدوران رژيم كمونيستي حمله كردند و در مقابل زرهپوشهاي دشمن سينه سپر كرده و بيباكانه جنگيدند. با اهداي شهداي بسيار، خيابانها و كوچههاي كابل رنگ خون به خود گرفت و از آن پس خشم مردم هیچگاه خاموش نگرديد و تمام قلمرو جغرافیایی این سرزمين به سنگر جهاد و مقاومت مبدّل شد.
از سوي ديگر حمله شوروي به افغانستان، موجب ايجاد حساسيتهاي بسياري در سطح بينالمللي گرديد چرا كه عصر رقابت دو ابرقدرت ـ امريكا و شوروي ـ بود و حمله شوروي به افغانستان و تصرّف آن بهمنزلة يك گام پيشروي در صحنه نبرد بين اين دو ابرقدرت به نفع اتّحاد جماهير شوروي محسوب ميشد. آمريكا كه به موقعيّت استراتژيك افغانستان پي برده بود و از سوي ديگر بهعلت اختلاف با حكومتهاي كمونيستي بلوك شرق، تسلّط شوروي بر افغانستان را در تضاد با منافع خود در منطقه ميديد و بهترين راه مبارزه با توسعهطلبيهاي بلوك شرق را حمايت و هدايت جريانهاي مخالف ارزيابي ميكرد، در همان سال موضع بسيار تندي اتّخاذ و جيمي كارتر، رئيسجمهور وقت آمريكا، در جدي/ ديماه 1359 ش. از خاك پاكستان بهعنوان خطّ مقدّم جنگ جهاني عليه كمونيسم ياد كرد. پاكستان كه همراه و همگام با سياستهاي امريكا بود، به حمايت از جريانهاي اسلامي داخلي همچون «جمعيّت علماي اسلام» و «جماعت اسلامي» بهمساعدت با جريانهاي اسلامي مخالف با رژيم كمونيستي شوروي سابق پرداخت.(17)
احزاب و گروههای اسلامی (جمعيّت اسلامی افغانستان، حزب اسلامی شاخة یونس خالص و شاخۀ حکمتیار، حزب اتّحاد اسلامی و …) که از قبل علیه دولت کمونیستی به مقابله میپرداختند، این بار با تجاوز اشغالگر خارجی بیش از پیش به فعالیتهای جهادی ادامه دادند و از پشتیبانی گستردة مردم افغانستان و سایر مسلمانان جهان برخوردار شدند و سرزمين افغانستان به نقطة عزيمت داوطلبان جهاد و شهادت از تمام سرزمينهاي اسلامی خصوصاً کشورهای عربی تبديل شد. حضور مجاهد و شخصيت برجستهاي همچون شهید دکتر عبدالله عزام با اصالتي فلسطيني نقطۀ عطفی در تاریخ جهاد افغانستان با شوروی قرار گرفت و از آن پس فعالیتهای جهادی سروسامان بهتر و منسجمتري به خود گرفت، و یکبار دیگر پس از آنكه به سبب مذاكرات اعراب و اسرائیل، چراغ جهاد در چشم مسلمانان کمفروغ شده بود، نورافشانی آن آغاز گرديد. مبارزات مردمی در افغانستان وجهة جهانی پیدا کرد و بهزودی به سخن محافل بینالمللی تبديل شد و اعجاب و تحسین همگان را برانگیخت.
با آغاز سال تحصیلی، محصّلین و دانشجویان، پرچم جهاد و مبارزه را در مدارس و دانشگاهها برافراشتند و با درس میهندوستی و آزادیخواهی در و دیوار مدارس و دانشگاهها را با خون خود رنگین کردند. قیامهای مردمی در سراسر افغانستان روزبهروز اوج بیشتری به خود میگرفت و گروههای جهادی منظمتر میشدند و ضربات شدیدی بر پیکر نیروهای اشغالگر شوروی و جیرهخواران داخلي آنان وارد میگردید. بنا به گواهی تاریخ، مقاومت شدید و دلیرانۀ مردم افغانستان در برابر قوای شوروی در هیچ نقطهاي از کشورها و مناطقی که تا آن روز شورویها در آن مداخله نظامی کرده بودند، سابقه نداشت، و سردمداران مسکو هیچگاه تصور چنین مقاومتی را از مردم افغانستان نداشتند.
پس از مرگ برژنف، گورباچف زمام حکومت شوروی را بهدست گرفت. وی که دولتش از اشغال افغانستان متحمّل خسارتهای بزرگی شده بود و عقبنشینی برای جایگاه و اعتبار آنان در محافل بینالمللی و در بين کشورهای وابسته به نظام سرمایهداري باعث افت بود، برای حلّ این بحران و خروج از این معضل بزرگ حیلهای اندیشید و با پادرمیانی سازمان ملل در تاریخ 24 فروردين 1367 ش./ 14 آوریل 1988م. توافقنامۀای چهارجانبه بین روسیه، امریکا، کابل و اسلامآباد در ژنو تنظیم کرد که طبق مفادّ آن در مدّت 9 ماه قشون روسیه به صورت صلحآمیز از افغانستان خارج شوند.(18) سرانجام 26 دلو/ بهمن 1367ش. ارتش متجاوز شوروی مجبور به خروج ذلّتبار از افغانستان شد و گورباچف از افغانستان بهمنزلۀ زخمی برای شوروی یاد کرد که همین زخم باعث متلاشی شدن اتّحاد جماهیر شوروی نيز گردید.
شكست شوروي اگرچه حلاوت و شيريني زايدالوصفي براي مردم افغانستان بههمراه داشت، امّا نبايد از ياد برد كه اشغالگري آن، خسارتهاي جبرانناپذيري را براي اين كشور و مردم آن رقم زد. جداي از خسارتهاي فيزيكي وارده بر اين كشور، تماي لايههاي اجتماعي و فرهنگي آن نيز بهشدّت آسيب ديد. دو نسل از كودكان افغانستان در حالي بزرگ شدند كه دوران شيرين كودكي را تجربه نكردند، چرا كه تنها فكر و ذكر آنان فرار از زير بمبهاي دشمن و يافتن لقمهاي نان براي نجات از گرسنگي بود. ارتباط فرهنگي نسلها با گذشته قطع شد و تحصيل علم و دانش معطّل ماند. ميزان خرابي و ويراني بهحدّي بالا رفت كه حتي پايتخت كشور شباهتي به يك شهر نداشت. آوارگان و مهاجرين افغان خود حكايتي ديگر دارند، و از همه بدتر، در مجموع
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (8 خرداد 1405) در مراسم نماز جمعه زاهدان، اوضاع اقتصادی و…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (6 خرداد 1405) در مراسم عید سعید قربان زاهدان، با اشاره…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید در مراسم نماز جمعه زاهدان (1 خرداد 1405)، مراسم حج را «اجتماع…
شیخالاسلام مولانا عبدالحميد در مراسم نماز جمعه زاهدان (25 اردیبهشت 1405)، با استناد به سورۀ…
سیوپنجمین همایش تجلیل از دانشآموختگان و حافظان قرآن دارالعلوم زاهدان پنجشنبه (24 اردیبهشت 1405) با…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، 18 اردیبهشت 1405 در مراسم نماز جمعه زاهدان، مشکلات معیشتی مردم را…