بحر در كوزه
زاهد ويسي
Zahed. vaysi@gmail.com
اشاره: امت اسلامي، به معناي دقيق كلمه، «امت كتاب» است؛ آغاز آن با «اقرأ» و معجزه هميشگي آن «قرآن». البته پيش از «پيدايش» اين امت، كتاب امري معروف بود و در ميان ساير ملل و اقوام جايگاه و پايگاه والايي داشت، اما در ميان اين امت بود كه كتاب ارج و اعتبار خاص و شاخصي يافت و به محور تبديل شد. در كتاب جاويد و ماندگار الهي و آسمانيش نيز از همان سرآغاز عبارت «كتاب» درج شده است. به اين صورت ماجراي كتاب در اين امت از آن زمان تا اين زمان، استمرار يافته است و تا روزگاران ديگر آينده هم ادامه مييابد؛ چون پيوند اين امت با آن «ذلك الكتاب»، ناگسستني و پيوسته است.
در اين باره سخن بسيار است و در اين مجال نميگنجد. با اين حال در اين صفحه، كه با سبك و سياقي جديد ارائه ميشود، كوشش بر اين است كه كتابهاي شاخص و جريانسازي بررسي گردند كه به دست پيروان اين دين يا حتي نامعتقدان به آن، در زمان و زمينة خاصي، دربارة امر و موردي مربوط به اين امت نوشته شدهاند يا آثاري ارزيابي گردند كه به نوعي «پديده» محسوب ميشوند.
البته بنا بر اين است كه در آينده، تنوع بخشهاي اين صفحه، علاوه بر اين گونه آثار، تأليفات مربوط به علوم اسلامي، نظير تاريخ، جغرافيا، فقه، و …، نقد و بررسي آثار و نوشتههاي مختلف اعم از تأليف، ترجمه، تصحيح، و …، اخبار تازههاي چاپ و نشر، كتابخانههاي مهمِ اسلامي يا مربوط به اسلام و … را نيز در بر بگيرد. جنبة مهمي كه در اين صفحه كوشش ميشود رعايت گردد، معرفي و ارزيابي آثار علما و دانشوراني است كه در بخشهاي غيرعربيِ جهان اسلام زيستهاند، ولي با تأسف، به دليل تمركز فراوان يا حتي افراطيِ مطبوعات و نشريات اسلامي، به جهان عرب، درحاشيه ماندهاند يا حتي مهجور و مغفول شدهاند.
نكتة مهم اين است كه در اين مجال امكان بحثهاي گسترده نيست. از اين رو سخنان فراوان و بحرگونهاي هم كه در ميان باشد، ناگزير در اين كوزه كوچك جا داده ميشود. به اين اميد كه اين صفحه، فراتر از حالت خبري و اطلاعرساني، انگيزهسازي كند و خواننده را به جويندگي وادارد و دست آخر هم يابنده بود! به همين خاطر اين كوزه، اشارت است و ما هم يقين داريم كه براي خواننده آگاه و بصير، يك اشارت كافي است.
قدم اول اين راه نيز كتابي است كه دربارة كتابهاي آسماني، به دست يكي از علماي اين امت، دربارة جهتگيريهاي نامعتقدان به كتاب آسمانيِ اين امت نوشته شده است؛ كتابي كه بيشك، يك پديدة جريانساز است.
اظهار الحق
تأليف:
رحمتالله بن خليلالرحمن هندي
در اين شماره كتابي معرفي ميشود كه علاوه بر همة مؤلفههاي نامبرده (پديدهبودن، جريانساز بودن، و …)، چند ويژگي بارز هم دارد كه ميتوان تا حد زيادي آن را انحصاري و خاص قلمداد كرد. از جمله اينكه: 1ـ نويسنده آن، جز براي دستهاي خاص، در ايران ناشناخته است. 2ـ محتواي كتاب و نحوه ارائه مطلب، حاوي نكات دعوتگرانه نويسنده است و بهخوبي نشان ميدهد كه مؤلف آن بر اساس روح دين اسلام و اهداف اين دين دست به نگارش اين اثر زده است و هدف وي در اين اثر، صرفاً نشان دادن فضل خود، يا بيپايگي استدلال طرف مقابل و موارد ديگري از اين دست، نبوده است، بلكه چنانكه از عنوان كتاب برميآيد، هدف وي «اظهار حق» بوده است و اين هدف والايي است كه فقط از عهده روحهاي سرشار و والايي برميآيد كه خود را وارث پيامي ميدانند كه جانماية آن، فرد يا گروه خاصي نيست، بلكه اصل پيام و پيامد آن چنان مهم و فربه است كه هر فرد يا گروهي را در خود ذوب و محو ميسازد و اگر مطرح باشند و ارزشي داشته باشند، تنها به حاملبودن اين پيام و طريقيت يا ابزارگونگياي است كه در راه رساندن اين پيام به همه جاي جهان دارند. 3ـ نويسنده، به صورت ضمني و بر خلاف پندار دستهاي از افراد عادي و حتي عالم، برخي از اصول فراموششده اسلامي، نظير مناظره، را به روشي عالي زنده مي نمايد و الگوي خاصي را به صورت عملي براي آن به دست ميدهد و … .
***
بشنويد اي دوستان اين داستان
… وقتي كه دولت انگليس با قدرت بر هند تسلط يافت و بساط امن و امنيت را به نحو مورد پسند گستراند، و البته از ابتداي سلطنت خود تا 43 سال دعوتي از علماي آنان به مذهبشان، نمايان نشد و بعد از اين مدت بود كه كمكم به اين كار پرداختند. تا جايي كه حتي در اين باره كتابها و رسالههايي را در رد اهل اسلام تأليف كردند و آنها را در جاهاي مختلف ميان افراد عوام و عادي پخش كردند و وعظ در بازارها، مجامع عمومي، و خيابانها را آغاز نمودند.
البته عوام اهل اسلام تا مدتي از گوش دادن به سخنان آنان و مطالعة رسالههايشان دوري مي كردند، و هنوز هيچ يك از علماي هند به رد آن نوشتهها نپرداخته بود. با اين حال بعد از مدتي، دوري و تنفر مردم عوام از آن سخنان و مطالعة آن نوشتهها، سست شد و خوف لغزش برخي افراد نادان پديد آمد. در اين هنگام برخي از علماي اسلام به رد آنان رو آوردند.
من هم با اينكه در گوشهاي سر به گريبان فرو برده بودم و در زمرة علماي بزرگ به شمار نميآمدم و اساساً شايستة اين عنوان بزرگ نبودم، با اين حال وقتي كه از تقريرات و نوشتههاي آنان اطلاع يافتم و بسياري از رسالههاي آنان به دستم رسيد، بهتر ديدم من هم به اندازة توان و امكان در اين راه تلاش كنم. در اين راه، ابتدا كتابها و رسالههايي را تأليف كردم تا وضعيت براي اهل خرد نمايان شود. سپس از كشيشي كه از ساير علماي مسيحيِ موجود در هند كه با تحرير مشغول طعن و رد ملت اسلامي بودند، بارزتر و سرشناستر بود، يعني نويسنده كتاب «ميزان الحق»، درخواست كردم تا ميان من و ايشان مناظرهاي در يك مجلس عمومي صورت بگيرد تا به درستي روشن شود كه بر خلاف پندار برخي از مسيحيان، بيتوجهي علماي اسلامي، به خاطر ناتواني آنان در رد رسالههاي كشيشها نيست.
مجلس مناظره در بارة پنج مسئله كه از امهات مسائل مورد اختلاف مسيحيان و مسلمانان بود، يعني تحريف، نسخ، تثليث، حقانيت قرآن، و نبوت محمد صلياللهعليهوآلهوسلم، تشكيل شد و مجلس عمومي در ماه رجب سال 1270بعد از هجرت سيد اولين و آخرين صلياللهعليهوآلهوسلم در شهر اكبر آباد منعقد گشت. در اين مجلس يكي از دوستان بزرگوار، كه دعا ميكنم خدا عمرش را دراز كند، دستيارم بود و چندين كشيش هم كمككار كشيش نامبرده بودند. در زمينة نسخ و تحريف، كه به گمان آن كشيش، چنانكه از عبارت كتاب «حل الاشكال» وي برميآيد، از دقيقترين و قديميترين مسائل بود، به فضل الهي ما غلبه يافتيم و وقتي كه وضعيت را اين گونه ديد، باب مناظره در بارة سه مسئلة باقيمانده را بست.
پس از آن وضعيت به گونهاي شد كه به مكه، شرفها الله تعالي، رسيدم و به محضر استاد علامه … سيد احمد بن زيني دحلان … رسيدم. ايشان به من فرمودند اين مسائل پنجگانه را از كتبي كه در ابن باب تأليف نموده بودم، به زبان عربي ترجمه نمايم؛ زيرا آنها را يا به زبان فارسي نوشته بودم يا به زبان مسلمانان هند. دليل اين كار هم اين بود كه زبان اول (فارسي) براي مسلمانان آن ديار آشنا بود و دومي، زبان خود آنان بود. كشيشهاي واعظِ مقيم در آن سرزمين (هند) نيز قطعاً در زبان دوم ماهر بودند و تا حدودي هم بر زبان اول (فارسي) وقوف داشتند؛ بهويژه كشيشي كه با من مناظره كرد كه در زبان اول، بيش از زبان دوم مهارت داشت. ديدم كه پيروي از امر ايشان به مثابة واجب است. اين بود كه آستين بالا زدم و امر ايشان را اطاعت كردم… .
آنچه گذشت، نمايي از ماجراي اين كتاب از زبان نويسندة آن بود كه به نظر ميآيد براي اينكه اهميت و موضوع كتاب را با خواننده در ميان بگذارد، كافي است. بهعلاوه، روايت بيواسطهاي از ماجراي اصلي اين كتاب نيز بود.
نويسندة كتاب
تصور معمول از معرفي يك شخص عادي يا عالم، آشنايي با نام و نشان او است و اساساً هدف از معرفي همين است. با اين حال در اينجا هدف، به اين مقدار محدود نيست؛ زيرا بيش از موارد كه طبيعي و عادي است، ميكوشيم به اين نكته پي ببريم كه آيا نويسندة «اظهار الحق»، صلاحيت لازم براي نمايندگي مسلمانان در يك مناظرة عقيدتي و مهم را داشته است؛ به طوري كه بتوان نظرات و جهتگيريهاي وي را در اين وادي مطابق رويكرد اسلام دانست و به همين ترتيب شكست و پيروزي وي در اين ماجرا را مربوط به امت قلمداد كرد؟ يا آيا اين كتاب و نويسندة آن بر اساس شرايط خاص و مشخصي، درخشش ويژهاي پيدا كردهاند و در اصل، اثر يا فكر مطرحشده، چندان ارزش و اعتباري ندارد؟ يا اينكه طرف مقابلِ ايشان، به قدري ضعيف و ناتوان بوده كه نتوانسته است از اصول و معتقدات خود دفاع نمايد. به طوري كه اگر شخص ديگري در برابر نويسنده اظهار الحق قرار ميگرفت، به مراتب ظفر بيشتري مييافت و يا دستكم، درخشش وي را كمرنگ و بيرونق ميساخت؟ از همة اينها كه بگذريم، آيا اين كتاب، از زمرة نوشتهها و آثاري است كه مشمول مرور زمان ميشوند و تاريخ مصرف آنان خيلي زود به پايان ميرسد؟ به بيان روشنتر، آيا اكنون با كتابي مواجهيم كه متعلق به گذشته است و نكتة جذاب و چنان درخشاني در آن نيست كه نشان دهد آن كتاب در روزگار ما نيز زنده و پوياست؟ يا اينكه قدرت و درخشش آن صرفاً به خاطر بودن آن است. به طوري كه اگر آثار ديگري در اين زمينه وجود داشت، اين اثر تا اين حد بر سر زبان نميافتاد؟ و … .
به اين دلايل و مسائل ديگري، ناگزيريم در اين بخش، لحظاتي را با نويسندة اين كتاب به سر بريم تا پاسخ اين پرسشها را به زبان حال بيابيم.
شيخِ فاضلِ علامه، رحمتالله بن خليلالله بن نجيبالله بن حبيبالله بن عبدالرحيم بن قطبالدين العثماني الكيرانَوي، (در برخي منابع هندي الحنفي) از نسل شيخ بزرگ، جلالالدين العثمانيِ پانيپَتي، از علماي مبرز در كلام و مناظره. در جماديالاول سال 1233 در كيرانَه، يكي از روستاهاي مظفرنگر به دنيا آمد و در آن نشو و نما يافت. مدتي در زادگاه خود مشغول علمآموزي بود. سپس به دهلي رفت و علوم متعارف را نزد شيخ عبدالرحمن الاعمي و استاد وي محمدحيات خواند و مدتي طولاني ملازم آن دو بود تا علوم خود را به حد اتقان رساند. پس از آن به تدريس و افتا پرداخت.
او هوش فراواني داشت كه در روزگار خود بيمانند بود. او نوشتهها و نظراتي دارد كه مدتها ميان او و علماي مسيحيِ معاصر وي دربارة آنها بحث صورت گرفته است و به خاطر همين موارد هم ناگزير به خروج از هند شد و به حجاز رفت و در مكه مقيم گشت. او محقق و عالم به دين و مناظره بود.
آثار فراواني پديد آورد كه ميتوان آنها را به دو دسته تقسيم كرد: فارسي و اردو. مشهورترين آنها عبارتند از: ازالة الاوهام، ازالة الشكوك، اعجاز عيسوي، اصح الاحاديث في ابطال التثليث، و … با اين همه، مشهورترين و مهمترين اثر مكتوب وي، اظهار الحق است كه به نظر برخي از مؤرخان، بهترين كتاب در موضوع خود است.
البته پيش از اين اثر، در اين باره، آثار ديگري از علما و نويسندگان همروزگار و حتي هموطن ايشان پديد آمد. نظير: نوشتههاي سيد آلالحسن الرضوي المُهاني/ الموهاني (1202 ـ 1287) تحت عنوان «الاستفسار» و «الاستبشار».
بهعلاوه، افراد ديگري مثل منصورعلي خان، طنزپردازي مانند نعمان بن لقمان، و حتي عالم گردنفراز و شايستهاي مانند مولانا نانوتَوي، به مناظره و مقابله با مسيحيان اصلي، و هندوهاي مسيحيشده پرداختند. با اين حال، با وجود علم سرشار و درياگونة مولانا نانوتوي، مناظرة ايشان به طور كامل تقرير نيافته است؛ هرچند پيروزي ايشان در مناظره چنان والا و مهم بود كه مسيحيان و هندوها را عليه مسلمانان متحد ساخت.
به نظر ميآيد با اين سخنان تا حدود زيادي روشن شده باشد كه مولانا رحمتالله شايستة نمايندگي امت اسلام در اين مناظره بوده است. علماي اسلامي هم كتاب اظهار الحق ايشان را ستودند و علاوه بر اقبال فراوان، به آن توجه خاصي مبذول كردند. تا جايي كه به زبان تركي ترجمه شد و حكومت عثماني به ترجمة آن به چند زبان اروپايي پرداخت. مجامع مسيحي نيز از آن به ستوه آمدند. به طوري كه در گزارش بزرگترين روزنامه در انگلستان دربارة آن آمده است: اگر مردم به مطالعة اين كتاب ادامه دهند، پيشروي مسيحيت در جهان متوقف ميشود.
با اين حال بركت و دانش نهفته در اين اثر راه خود را به دلهاي مشتاق و ذهنهاي پويا باز كرد و منشأ آثار فراواني گشت كه هنوز هم ادامه دارد. به عنوان يكي از اين آثار و بركات كافي است به اين مطلب اشاره كنيم كه يكي از آثار مهم در نقد عهدين كتاب «انيس الاعلام» نوشتة فردي است كه بعد از مسلمان شدن خود را فخرالاسلام ناميد./ اين كتاب كه در هشت جلد به زبان فارسى نوشته شد، در سال 1312 در تهران منتشر گشت و تقريباً حاوى همة مباحث كتاب اظهار الحق است با تغييراتي از نويسندة آن. به اين صورت: ترجمه متن اظهار الحق، جابهجا كردن فصول متن اصلى به سليقة نويسنده، افزودن يا كاستن مطالبى در ضمن مباحث و فصول مستقل، دادن صبغة شيعى به كتاب و سرانجام حذف و تغيير شواهد دال بر مؤلف اصلى.
نويسندة انيس الاعلام كه يكي از بزرگان مسيحي در ايران بود، اين گونه تحت تأثير اين كتاب قرار گرفت و حتي به نظر بنده اين كتاب در مسلمان شدن وي نقشي محوري داشته است. يكي ديگر از آثار اين كتاب، علامه مرحوم احمد ديدات، بزرگ ترين و مؤثرترين مناظرهگر مسلمان در زمينة مسيحيت و كتاتبهاي آسماني است كه به صراحت تمام كتاب اظهار الحق را عامل اساسي تغيير جهت زندگي خود مي داند و اين تأثير و اهميت را نه در حرف، بلكه در عمل و با استنادهاي مكرر به متن اين كتاب، دَين خود را به آن ادا كرد. علماي سرشناس شيعه هم به اين كتاب توجه كردهاند و بارها به آن ارجاع دادهاند. از جمله، علامه شعراني و مرحوم آيتالله معرفت. به طوري كه ايشان نه با اشاره، بلكه با نقل مطالب اين كتاب آن را ستودهاند.
بدين ترتيب كتاب اظهار الحق، كتابي تاريخي و مربوط به دوران گذشته نيست، بلكه كتابي زنده و پوياست و در رگهاي روزگار ما هم جاري است. دليل ديگري بر اين امر تلاش سازمانهاي تبشيري، مسيحي و به ويژه سازمان قِبطيهاي آمريكا در نقد و رد اين كتاب است. از اين رو اگر اين كتاب يك فرايند تاريخي و مربوط به دورهاي در تاريخ گذشته بود، اين گونه كارگزاران مسيحيسازي را نميآزرد.
از اين گذشته، در خود جهان اسلام نيز بارها تصحيح شده و با مقدمة برخي از صاحبنظران اين رشته چاپ و منتشر شده است و حتي علماي بزرگ و طراز اول اسلام دربارة اهميت اين كتاب فتاوايي صادر كردهاند و مردم را به مطالعة آن فراخواندهاند.
ايشان پس از رفتن به مكة مكرمه، ابتدا با اجازة امام مسجدالحرام، علامه زيني دحلانِ شافعي، حلقة درس تشكيل داد. اما پس از چندي بنا به دلايلي مدرسهاي را به سبك مدارس اسلاميِ هند، با سرماية صولتالنساء بيگم، تأسيس كرد و آن را مدرسة صولتيه ناميد. جالب است بدانيد در اين مدرسه، هر سال مراسم «ختم بخاري» تشكيل ميگردد. بدين ترتيب با اينكه بارها سلطان عثماني از وي خواست نزد وي به پايتخت عثماني برود، و سه بار هم به عثماني سفر كرد، به مكه بازگشت و راه درس و مدرسه را ادامه داد. زيرا بر اين باور بود اين موج جديد، با اين روش قابل مقابله است و به اين ترتيب از راحتي سلطاني دوري كرد و به تربيت شاگرد پرداخت تا اينكه در سال 1308 هجري به رحمت ايزدي پيوست..
در پايان و بدون تورق كتاب، لازم ميدانم اين نكته را در ميان بگذارم كه تأسي به ايشان، ضروري است و نبايد از نظر دور داشت كه امروزه، كارگزاران مسيحيسازي در لباسهاي جديدي مانند گفتوگوي اديان و … بازگشتهاند و راه نياكان خود را ادامه ميدهند. به علاوه، ضرورت ترجمة اين كتاب امري واضح و روشن است؛ البته ترجمه درست.
شايد در آيندهاي نزديك، در پروندهاي دربارة مسيحيت، بيشتر اين كتاب را كاوش كنيم.
خوشبختانه رسالهاي در دست است كه به صورت دقيق ماجراهاي مربوط به اين مناظره را شرح و بيان كرده است. اميدوارم ناشري به چاپ داستان مفصل اين مناظره علاقمند شود.
———————————————————-
. خيرالدين الزِرِكلي: الأعلام، ج3، ص18، الطبعة التاسعة، دارالعلم للملايين، بيروت، 1990م.
. اسماعيل باشا البغدادي: هديةالعارفين اسماء المؤلفين و آثار المصنفين، 1/366، طبع استانبول، 1951 ـ 1955م.
. العلامة الشريف، عبدالحي بن فخرالدين الحسني: الإعلام بمن في تاريخ الهند من الأعلام، المسمي بنزهة الخواطر و بهجة المسامع و النواظر، المجلد الثالث، ج8، ص 1228، الطبعة الأولي، دار ابن حزم،بيروت، 1420هـ/ 1999م.
. خيرالدين الزِرِكلي: همان.
. عبدالحي بن فخرالدين الحسني: همان، ص 1229.
. خيرالدين الزِرِكلي: همان.
. سيد مناظراحسن گيلاني: سيري در زندگي حضرت امام محمدقاسم نانوتَوي (مؤسس دارالعلوم ديوبند)، ص 50، چاپ اول، انتشارات صديقي، زاهدان 1384. در اين كتاب اطلاعاتي در مورد برخي از آثار مولانا رحمتالله ارائه شده است.
. همان. در باره وي و آثار مكتوبش، رك: اسماعيل باشا ابن محمدامين الباباني البغدادي: ايضاح المكنون، 1/ 323، الطبعة الاولي، استانبول، 1366هـ/ 1947م؛ يوسف اليان سركيس: معجم المطبوعات العربية و المعربةٌ، ص929، طبع مصر،1928م؛ هديةالعارفين1/366؛ ؛؛
. در باره حيات و آثار ايشان، رك: عبدالحي بن فخرالدين الحسني: همان، مجلد الثالث، ج7ص 888؛ تنقيح العبادة، مقدمه.
. براي شرح بيشتر در اين باره، رك: سيد مناظراحسن گيلاني: همان، ص 50 به بعد.
. عبدالحي بن فخرالدين الحسني: همان. اين روزنامه ظاهرا «لندن تايمز» بوده است. به نقل از:
ابوالحسن الندوي، الإسلاميات بين كتابات المستشرقين و الباحثين المسلمين، ص29
. رك: توفيقى، حسين، «فخرالاسلام» مجله هفت آسمان، شماره 19، ص25
. معرفي مدرسة وي، بسيار جالب است. اميدوارم در آينده اين مسئله عملا محقق شود/.
نمايي از طرح جلد ترجمه اظهار الحق به زبان تركي.
چند شاخه ارغوان در كوير
نام كتاب: چند شاخه ارغوان در كوير (تذكرة مشاهير بلوچستان)
مؤلف: نورالله كرد
ناشر: شركت انتشارات پويان (فرنگار)
مركز پخش: انتشارات صديقي ـ زاهدان
قطع: رقعي 295 صفحه
قيمت: 2700
چند شاخه ارغوان، در واقع زندگينامة برخي از بزرگان معاصر بلوچستان است كه همگي تقريباً در سرزمين بلوچستان تولد يافتهاند، رشد كردهاند، باليدهاند و براي مردم خدمت نمودهاند. مؤلف در اين كتاب به تذكرة علما و رجال سياسي اجتماعي بلوچستان در صد سال اخير پرداخته است تا ضمن شناسايي، از فراموشي آنها در كوران تاريخ تا حد ممكن جلوگيري شود و زمينه براي تحقيق و بررسي بيشتر براي نويسندگان و محققان اين سرزمين فراهم گردد و انگيزهاي باشد تا دلسوزان فرهنگي منطقه براي حفظ و ثبت ارزشهاي تاريخي و معرفي مفاخر معاصر و تأثيرگذار خود، قدمهاي مؤثر و ارزندهاي بردارند.
اين كتاب به سه فصل تقسيم شده است؛ فصل اول به دين اسلام و قوم بلوچ اختصاص دارد كه مؤلف با استفاده از منابع معتبر، به بررسي اوضاع و قلمرو بلوچها و قدرت آنان در زمان ساسانيان پرداخته و به نخستين تابعي بلوچ سياه سوار كه سپه سالار نامور ايران در زمان يزدگرد، شاهنشاه ايران بود، اشاره ميكند كه همراه با قبايل تحت فرمان خود به دست ابوموسي اشعري مسلمان ميشوند.
فصل دوم به پيشينة تاريخي بلوچستان و وجه تسمية آن اختصاص دارد كه آقاي كرد مطالب ارزشمندي در زمينة موقعيت جغرافيايي، حدود و وسعت بلوچستان، وجه تسميه، مشخصات اقليمي و آب و هواي آن، بلوچ و وطن اصلي او و سرگذشت بلوچها به روايت شاهنامة فردوسي و با استفاده از منابع متعدد، عنوان كرده است.
فصل سوم به معرفي ادبيات گونة برخي از ناموران معاصر سرحد و مكران ميپردازد. در اين قسمت، زندگينامة تعداد كثيري از شخصيتهاي مبارز با استعمار انگليس و رژيم ستمشاهي، علما و معتمدان شاخص استان، بويژه آنهايي كه دار فاني را وداع گفتهاند و يا برخي از علما كه در قيد حيات بوده ولي داراي آثار قلمي بودهاند، به تصوير كشيده شده است.
مؤلف محترم براي تهيه و تنظيم زندگينامة بزرگان سرحد و مكران؛ يعني شمال و جنوب بلوچستان، تحقيقات ميداني گستردهاي انجام داده و زحمات زيادي متحمل شدهاند كه جاي تقدير و تشكر دارد و ميتوان گفت اين اثر يكي از نخستين كارهايي است كه تاكنون در اين زمينه انجام گرفته است. اما بديهي است كه رجال نامي بلوچستان بيش از آنهايي است كه در اين كتاب آمدهاند و اميد است كه تلاشهاي جناب آقاي نورالله كرد در اين زمينه استمرار يابد.
آنچه در اين كتاب از اهميت ويژهاي برخوردار است، معرفي شخصيتهاي مبارز با استعمار انگليس خصوصاً رهبر ديني مدافعان سرحد، ملاملكشاه گنگوزهي يكي از تربيت يافتگان دارالعلوم ديوبند است. او كه از نهضت شيخالهند در مبارزه با استعمار انگليس اطلاع داشت و با آن در ارتباط بود، نقش مؤثري در تشويق و ترغيب مردم سرحد در نبرد با نيروهاي انگليسي ايفا كرد و اين موضوعي است كه تاكنون كمتر به آن پرداخته شده است و نياز است كه با استفاده از منابع ديگر، زواياي مختلف اين قضيه بيشتر مورد بررسي قرار بگيرد.
ضمناً قابل ذكر است كه جناب آقاي كرد در كتابي ديگر تحت عنوان «تذكرة شاعران بلوچستان» به معرفي شاعران اين خطه اعم از علما، فرهنگيان و غيره پرداختهاند كه توسط انتشارات مذكور به چاپ رسيده است.
نام كتاب: حماسههاي مردم بلوچ
مؤلف: عبدالحسين يادگاري
ناشر: پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري پژوهشكدة مردم شناسي با همكاري نشر افكار.
قطع: رقعي
قيمت: 4200 تومان
اين مجموعه به كوشش عبدالحسين يادگاري براساس پژوهشهاي پژوهشكدة مردم شناسي گرد آمده است. مرحوم يادگاري با زير و بم فرهنگ بلوچ آشنا بود و نگاهش زواياي پنهان آن را روايت ميكرد و پوسته را شكافته و به مغز ميرسيد. ايشان در اين كتاب هيجده جريان حماسي قوم بلوچ را كه اكثرا مربوط به حوادث جنگي و حماسههاي عاشقانه در زمان حكومت ميرچاكر رند در حدود چهارصد و اندي سال پيش در بلوچستان شرقي (پاكستان امروزي) رخ دادهاند، گردآوري نموده است. اشعار اين كتاب با فونت اردو كه در واقع در بلوچي هم پذيرفته شده، با آوانويسي لاتين و ترجمة فارسي، حروف نگاري شدهاند كه خواندن مطالب كتاب را براي خوانندگان بلوچ، فارس و خارجيان آسان ساخته است.
اين كتاب با سه مقدمة ارزشمند آراسته شده است. مقدمة نخست توسط مرتضي رضوانفر، رئيس پژوهشكدة مردمشناسي ايران، مقدمة دوم از آن ويراستار علمي كتاب، آقاي دكتر موسي محمودزهي است كه پس از آن زندگينامة مرحوم عبدالحسين يادگاري به رشتة تحرير درآمده است و مقدمة سوم از آن خود مؤلف است كه در ضمن معرفي كتاب، بحثي جامع، مختصر و مفيد دربارة موقعيت جغرافيايي بلوچستان، مهاجرت قوم بلوچ، باستان شناسي منطقه، زبان بلوچي و لهجههاي مختلف آن، نگاشته است.
حماسه (به فتح اول) كه در لغت به معني دلاوري و شجاعت است، از قديميترين انواع ادبي است. حماسه شرح تاريخ قبل از دوران تاريخي است. در آن سخن از جنگهايي است كه براي استقلال و بيرون راندن يا شكست دشمن يا كسب نام و به دست آوردن ثروت و رفاه صورت گرفته است. قبايل و تيرههاي گوناگون متحد شده و اندكاندك ملتي به وجود آمده است. از اين رو حماسة هر ملتي، بيان كنندة آرمانهاي آن ملت است و مجاهدات آن ملت را در راه سربلندي و استقلال براي نسلهاي بعدي راويت ميكند. حماسه شعر ملل است به هنگام طفوليت ملل، آنگاه كه تاريخ و اساطير، خيال و حقيقت به هم آميخته و شاعر مؤرخ ملت است.
حماسههاي قديمي بيشتر منظومند، اشعار روايي بلندي كه دربارة مسائل جدي زندگي مردم باستان با سبكي عالي و فاخر سخن گفتهاند. خاطرة پهلواناني را كه در مجد و عظمت ملت خود كوشيدهاند، در آن گرامي داشته شده است. از اين رو اسم ديگر حماسه شعر پهلواني است.
حماسههاي مردم بلوچ، داستانهاي منظوم اين قوم آريايي/ ايراني را كه سينه به سينه روايت شده است، در بردارد. روايتهاي منظوم حماسي قوم بلوچ، از دورهها و سالهاي دير و دور گذشته و با تجربههاي تلخ و شيرينش آميخته و حكايت از تاريخ پرفراز و نشيب، اما يكدل و پيوستة آن با سرزمين ايران دارد. افسانههاي بلوچ، چشماندازي از حماسههايي پرشكوه را به تصوير ميكشد. قهرمان بلوچ (همل) آنگاه كه به نگهباني از ميهن خود چون جدش رستم در برابر كشتيهاي پرتغاليان بسان كوه قد ميكشد و… پهلوانيهاي بلوچي، آكنده از تاريخ و هستي حماسي اين قوم ايراني است كه سر در برابر ظلم خم نكرده است.
از سويي ديگر حماسههاي قوم بلوچ بخشي مهم از ميراث معنوي فرهنگ ايراني را در بردارد و اين كتاب ثبت بخش مهمي از اين ميراث به شمار ميآيد.
اميد است كه محققان و اديبان اين مرز و بوم با بررسي مختصات مهم حماسههاي مردم بلوچ بر حسب قدمت و موضوع، به نقد آن بر مبناي انواع ادبي بپردازند و نيز با گردآوري و ثبت بخش عظيم و غير مكتوب حماسههاي مردم بلوچ و مقايسة آن با حماسههاي معروف جهان، فعاليتهاي ارزندهاي براي فرهنگ و ادب منطقه انجام دهند.
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (8 خرداد 1405) در مراسم نماز جمعه زاهدان، اوضاع اقتصادی و…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (6 خرداد 1405) در مراسم عید سعید قربان زاهدان، با اشاره…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید در مراسم نماز جمعه زاهدان (1 خرداد 1405)، مراسم حج را «اجتماع…
شیخالاسلام مولانا عبدالحميد در مراسم نماز جمعه زاهدان (25 اردیبهشت 1405)، با استناد به سورۀ…
سیوپنجمین همایش تجلیل از دانشآموختگان و حافظان قرآن دارالعلوم زاهدان پنجشنبه (24 اردیبهشت 1405) با…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، 18 اردیبهشت 1405 در مراسم نماز جمعه زاهدان، مشکلات معیشتی مردم را…