سؤال: فرق بين ايمان و كفر در چيست و در چه صورتي يك مسلمان از دايرة اسلام خارج ميشود؟ منظور از اهل قبله چه كساني هستند؟ آيا قرائتهاي جديد از دين و يا تأويل كردن احكام ديني موجب كفر ميگردد؟
فرق بين ايمان و كفر؛ مراد از اهل قبله؛ قرائتهاي جديد و تأويل احكام ديني
سؤال: فرق بين ايمان و كفر در چيست و در چه صورتي يك مسلمان از دايرة اسلام خارج ميشود؟ منظور از اهل قبله چه كساني هستند؟ آيا قرائتهاي جديد از دين و يا تأويل كردن احكام ديني موجب كفر ميگردد؟
جواب: معناي لغوي و لفظي ايمان، تصديق و باور كردن است؛ گاه به معناي اعتماد كردن نيز ميآيد. اما ايمان در اصطلاح شريعت عبارت است از: «الايمان هو تصديق النبي صليالله عليه و سلم في جميع ما علم مجيئه به ضرورة»؛ ايمان عبارت است از تأييد و تصديق پيامبر و پذيرش تمام احكامي كه قطعي بودن و بديهي بودن آنها از طرف پيامبر، براي ما مشخص شده است؛ يعني باور داشتن به احكامي كه به صورت متواتر از پيامبر نقل شدهاند و به اندازهاي در ميان عامة مردم شهرت يافتهاند كه براي پذيرش آنها نيازي به ارائة دليل نيست.
كفر در لغت به معناي پوشاندن و مخفي ساختن است و در اصطلاح شريعت معناي آن متضاد معناي ايمان است؛ ايمان از نظر شرعي تصديق نمودن پيامبر در همة امور دين است اما بعكس كفر به معناي: «تكذيب النبي صليالله عليه و سلم في شيء من ضروريات الدين»؛ يعني تكذيب پيامبر در يكي از مسائل بديهي و قطعي دين. از اين رو براي مؤمن شدن تأييد و تصديق همه مسائل بديهي و قطعي دين لازم است، اما براي كافر شدن تكذيب يكي از مسائل قطعي دين كفايت ميكند.
تكذيب مسائل بديهي و قطعي دين صورتهاي مختلفي دارد، و از تنوع تكذيب اقسام مختلف كفر مشخص ميشوند. به همين سبب علما با توجه به نوع تكذيب، كفر را به پنج قسم تقسيم كردهاند:
1ـ كفر انكار: مقصود از كفر انكار اين است كه يك فرد به رسالت رسول اكرم صليالله عليه و سلم قلباً معتقد نباشد و با زبان نيز آن را انكار نمايد.
2ـ كفر جحود: اين كفر زماني متحقق ميشود كه فرد قلباً به حقانيت دين اسلام معتقد باشد، اما با زبان آن را نپذيرد و به آن اقرار و اعتراف نكند، مانند: كفر ابليس، كفر يهود و .. .
3ـ كفر عناد: اين است كه فرد حقانيت دين اسلام را قلباً ميپذيرد و درستي آن را به زبان هم اعتراف ميكند، اما با اين وجود از اديان ديگر اظهار برائت نميكند و به اسلام التزام اطاعت نمينمايد.
4ـ كفر نفاق: اين كفر زماني تحقق پيدا ميكند كه شخص قلباً دين اسلام را تكذيب مينمايد، اما بنابر مصلحتهايي تظاهر به اسلام ميكند.
5ـ كفر زندقه و الحاد: مقصود از اين كفر اين است كه يك فرد به ظاهر تمام امور قطعي و بديهي دين را ميپذيرد و هيچ امر بديهي را انكار نميكند، اما مفهوم و مقصود برخي از مسائل قطعي و بديهي دين را به گونهاي توضيح ميدهد كه بر خلاف نظر و برداشت صحابه، تابعين و اجماع ائمة امت است. به عنوان مثال وجود بهشت و دوزخ به طور قطع از قرآن و سنت ثابت و تأييد شده است و جزء مسائل بديهي و قطعي دين است، اما شخصي ميگويد كه من بهشت و دوزخ را قبول دارم، اما بر خلاف فهم و برداشت همة امت ميگويد كه منظور از بهشت و دوزخ محل خاصي كه داراي نعمت و يا عذاب باشد، نيست بلكه همين خوشيها و شاديهايي كه گاهي به انسان دست ميدهند، بهشت است و ناراحتي و ندامتي كه هر از گاهي به وجود ميآيد، دوزخ است. به چنين شخصي ملحد و زنديق گفته ميشود.
پاسخ به دو اشكال
1ـ برخي ميگويند بنابر تصريح ائمة بزرگوار نميتوان كساني را كه اهلقبلهاند، كافر دانست؟
در پاسخ اين سؤال بايد عرض كرد: شكي نيست كه ائمة بزرگوار از تكفير اهلقبله ممانعت به عمل آوردهاند، ولي مقصود آنان از اهلقبله افرادي نيستند كه تنها كعبه را قبله خود تصور كرده و چهرة خويش را به سوي آن متوجه كرده و نماز بخوانند. چرا كه اين يك اصطلاح كلامي است و معناي لغوي آن مراد نيست. از ديدگاه متكلمين (علماي علم كلام) اهلقبله به كساني اطلاق ميگردد كه تمام ضروريات (مسائل بديهي و قطعي) دين را تصديق و تأييد كنند و هيچ امر قطعياي را انكار نكنند. اما اگر شخصي كعبه را به عنوان قبله خود قبول داشته باشد و به سوي آن نماز بخواند، ولي امري از امور بديهي دين را انكار كند، از ديدگاه متكلمين اهلقبله به حساب نميآيد و كافر گفته ميشود. از اين رو قاديانيها كه منكر چند امر بديهي دين از جمله منكر «عقيدة ختم نبوت» هستند، كافر گفته ميشوند و لو اينكه خود را مسلمان قلمداد كرده و اهلقبله بدانند.
2ـ آيا علماي بزرگوار تصريح كردهاند كه نبايد افرداي را كه امري از امور دين را تأويل ميكنند، كافر دانست؟
در پاسخ اين سؤال بايد عرض كرد كه دو نوع تأويل وجود دارد. 1ـ تأويل صحيح، 2ـ تأويل باطل. مقصود از تأويل صحيح اين است كه نصي از نصوص قرآن و سنت را به گونهاي توضيح ميدهد كه بر خلاف عقايد و ديدگاههاي اجماعي امت نباشد؛ و منظور از تأويل باطل اين است كه نص را به گونهاي معنا كند كه بر خلاف عقيدة اجماعي امت باشد و موجب انكار عقايد و باورهاي مسلم و بديهي و اجماعي امت قرار شود. از اين رو مقصود علما از اينكه تأويلكننده كافر نميگردد، تأويلكنندهاي است كه تأويل صحيح بكند نه تأويل باطل. علامه عبدالحكيم سيالكوتي در حاشية كتاب خيالي مينويسد: «و التأويل في ضروريات الدين لايدفع الكفر»؛ تأويل ضروريات دين كفر را (از تأويلكننده) دور نميكند.
خلاصه اينكه تنها اقرار به شهادتين يا به سوي قبله نماز خواندن و از طرف ديگر بر خلاف ديدگاههاي اجماعي امت اسلامي به تأويل ضروريات دين پرداختن و يا امري از امور بديهي دين را انكار كردن، مانع كفر نميگردد. دليل روشن آن مسيلمة كذاب است كه با وجود اقرار به كلمه «لاالهالاالله و محمدرسولالله» و خواندن نماز و رو به قبله كردن، مسلمانان با و او هوادارانش جهاد كردند. در جنگ با مسيلمة كذاب 28 هزار نفر از آنان كشته شد و 1200 نفر از اصحاب پيامبر به شهادت رسيدند و هيچ كس نگفت كه آنها اهلقبله هستند و نبايد با آنها جنگيد. چنين برخوردي با مانعين زكات نيز صورت گرفت.
از اين رو هر نوع تأويلي انسان را از كفر نجات نميدهد و اگر هر تأويلي مانع كفر ميشد، آنگاه هيچ كافري در دنيا وجود نداشت؛ چنانكه مشركين مكه عبادت غيرالله را تأويل ميكردند و ميگفتند كه: «و الذين اتخذوا من دونه أولياء ما نعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفي»[زمر: 3]؛ كساني كه جز خدا سرپرستان و ياوران ديگري را برميگيرند (و بدانان تقرب ميجويند، ميگويند:) ما آنان را پرستش نميكنيم مگر بدان خاطر كه ما را به خداوند نزديك گردانند.(1)
رانندة ماشين در چه صورتي ضامن ميشود
س: فرد نابالغي سوار ماشيني ميشود، در طول مسير ماشين فرمان بريده و واژگون ميگردد و آن فرد شديداً زخمي شده و در بيمارستان بستري ميگردد و مورد عمل جراحي قرار ميگيرد؛ آيا بر راننده ضمان و تاوان هست يا خير؟ نيز بفرمايد اگر مسافر فرد بالغي باشد آيا حكم مسئله فرق ميكند يا خير؟
ج: بر راننده ضمان و تاوان نيست، زيرا ماشين در اثر بريدن فرمان از كنترل راننده خارج شده و او در اين حال نميتوانسته كاري بكند. ضمان در صورتي لازم ميشود كه بر اثر بياحتياطي و خطاي عمدي راننده حادثهاي رخ دهد و سرنشينان آسيب ببينند. سن مسافر در اين مسئله تفاوتي ايجاد نميكند.(2)
تاوان جنايت بچه غيرمكلف بر عهده كيست؟
س: بچة نابالغي قصداً به طرف ماشيني سنگ پرتاب كرده است كه بر اثر آن شيشة ماشين شكسته و به ماشين خسارت وارد شده است، چه كسي بايد خسارت ماشين را بپردازد؟
ج: خسارت بر خود بچه لازم است، اگر سرمايهاي دارد از آن پرداخت ميشود و در غير اين صورت بر وليش پرداخت خسارت لازم است.(3)
همسر شوهر فاسق آيا ميتواند خودش را از وي جدا كند؟
س: زني شوهر فاسقي دارد؛ تلاش زيادي كرده كه شوهرش از كارهاي زشتش دست بردارد اما شوهر حاضر به ترك كارهاي زشتش نيست، لذا ميخواهد از وي جدا شود. آيا شرعاً راهي وجود دارد كه اين خانم خود را از قيد نكاح اين شوهر برهاند؟
ج: در صورتي كه شوهر فاسق باشد شرعاً براي همسرش جائز است كه با او زندگي كند و تقاضاي طلاق ننمايد و به نوبة خود براي دوري وي از كارهاي ناجايزش تلاش كند. البته اگر اين كارها منشأ اختلاف شديد بين آنها است و نميتوانند با هم بخوبي زندگي كنند و دين زن در خطر است و شوهر نيز حاضر نيست زن را طلاق بدهد، زن ميتواند با خلع كردن از شوهرش جدا شود. خلع عبارت است از اينكه زن با چشمپوشي از مهريهاش يا بخشيدن مالي به شوهر از وي طلاق بگيرد.(4)
در صورت مشخص بودن مصرف صدقه و زكات آيا ميتوان بر خلاف آن انجام داد
س: فردي مقداري پول به دست كسي داده و گفته است كه اينها را به فلان فقير و مستمند بده، اما وكيل آنها را به نيازمند ديگري داده است آيا وكيل ضامن ميشود يا خير؟ در صورتي كه مورد مصرف را مشخص نكند آيا وكيل ميتواند آنها را به پدر و فرزند نيازمندش بدهد يا خير؟
ج: در صورتي كه جهت مصرف را معين كرده است وكيل نميتواند آنها را به شخص ديگري بدهد و اگر چنين كند ضامن ميشود.
اما در صورت دوم كه جهت مصرف مشخص نشده است ميتواند آنها را به هر كس كه استحقاق دارد بدهد.
في الفقه الاسلامي للدكتور الزحيلي: «و ان أمره (اي أمر الموكل الوكيل) بالدفع إلي شخص معين، فدفعها الوكيل لغيره ففيه قولان عند الحنفية: قول لايضمن، كمن نذر أن يتصدق علي فلان معين له أن يتصدق علي غيره، و قول رحجه ابنعابدين: يضمن؛ لأن الوكيل يستمد سلطته بالتصرف عن الموكل، و قد أمره بالدفع إلي فلان، فلا يملك الدفع إلي غيره، كمن اوصي لزيد بكذا، ليس للوصي الدفع إلي غيره».(5)
خريد ماشين از طريق تسهيلات بانكي
1) شركت رانيران اتوبوسهاي ساخت آن شركت را به قيمت هفتاد و پنج ميليون تومان ميفروشد، اما خريداراني كه از پرداخت كامل مبلغ فوق بر نميآيند، براي خريد اتوبوس مورد نياز خود ميتوانند با استفاده از تسهيلات بانكي به شرح ذيل اقدام كنند:
ابتدا خريدار مبلغ سي ميليون تومان را به حساب شركت واريز مينمايد و سپس به بانك معرفي ميشود. پس از طي مراحل اداري بانك مبلغ باقيمانده را به شركت ميپردازد. البته بعد از اينكه ماشين آماده تحويل گرديد، بانك سند را تحويل گرفته و به نام خود ثبت ميكند و تا زمان پرداخت كامل پول و تسويه آن توسط خريدار، سند در دست بانك ميماند. حال مبلغي را كه بانك بابت خريد اتوبوس به شركت پرداخته است در اقساط بلند مدت و با درصد مشخصي از سود از خريدار باز پس ميگيرد و پس از تسوية كامل بدهي، سند را به نام خريدار انتقال ميدهد. آيا اين نوع معامله از نظر شرع اسلام و فقه اهلسنت جايز است يا نه؟ در صورت عدم جواز آيا راهحلي براي صحت اين معامله وجود دارد؟
جواب: اگر معامله به صورت فوق انجام گيرد ناجائز است؛ زيرا بانك اضافه بر پولي كه به خريدار پرداخته است، چند درصد سود نيز از خريدار ميگيرد. البته اگر معاملة فوق به صورت ذيل انجام گيرد شرعاً اشكالي ندارد و بانك هم به سود مورد نظر خود بدون اينكه با مشكل شرعي مواجه شود خواهد رسيد. صورت درست معاملة فوق به شرح ذيل است:
بانك در خريد اتوبوس به تناسب پولي كه پرداخته است با خريدار شريك گردد و پس از اينكه شركا (يعني خريدار و بانك) اتوبوس را از شركت سازنده آن تحويل گرفتند، بانك سهم خود را به شريك خود با محاسبة مبلغي به عنوان سود و فايده بفروشد (و لو اينكه سند به نام بانك باشد)، پس از آن طلب خود را در اقساط معين باز پس بگيرد. خريدار نيز در موعد مقرر بدهي خود را به بانك بپردازد تا با جريمة ديركرد مواجه نگردد.
اما اگر بانك اين كار را نكرد و فقط در ازاي پول خود طي اقساط چند ساله، از خريدار تقاضاي سود كرد، مثلا سود 17% يا كمتر و يا بيشتر، آنگاه معامله ناجايز و حرام است. پس با اندكي تغيير در نحوة اعطاي تسهيلات مشكل شرعي آن بر طرف ميشود و بانك هم به سود متوقع و مورد انتظار خود خواهد رسيد.
استفاده از رنگ سياه براي مردان
سؤال: رنگ كردن موها با رنگ سياه براي مردان از نظر شريعت چه حكمي دارد و اگر اين رنگ سياه رنگ حنا باشد، اشكال دارد يا خير؟
جواب: رنگ سياه عموما براي سه هدف به موها زده ميشود: 1ـ در دوارن جهاد با دشمنان اسلام به قصد رعب و وحشت انداختن در دل آنها؛ 2ـ براي فريب دادن خانواده دختر در هنگام خواستگاري؛ 3ـ جهت زينت و آرايش.
صورت اول به اتفاق فقها جايز است؛ صورت دوم بالاتفاق ناجايز است، و صورت سوم مختلففيه است. جمهور فقها آنرا مكروه تحريمي قرار دادهاند، اما از امام مالك كراهيت تنزيهي آن منقول است. اگر رنگ مورد استفاده كاملاً سياه نباشد يا رنگ موها به وسيلة حنا انجام گيرد كه اصطلاحاً به آن خضاب ميگويند اشكال شرعي ندارد. معمولاً هنگامي كه با حنا خضاب صورت گيرد، موها كاملاً سياه نميشوند. البته اگر با حنا مادهاي مخلوط شود كه موها را كاملاً سياه كند آنگاه حكم آن بر اساس تقسيم قبلي ميباشد.
عن جابر بن عبدالله قال: اُتي بأبيقحافة يوم فتح مكة و رأسه و لحيته كالثغامة بياضاً، فقال رسولالله صلياللهعليهوآلهوسلم: «غيّروا هذا بشيء و اجتنبوا السواد». (رواه مسلم و أبوداود و النسائي و احمد و ابنماجه.)
قال الشيخ محمدتقي العثماني في شرح هذا الحديث: «قوله: و اجتنبوا السواد»، به استدل من قال بمنع الخظاب بالسواد و تفصيل الكلام في ذلك أن الخضاب يختلف حكمه باختلاف الأغراض علي الشكل التالي: الأول: أن يكون الخضاب بالسواد من الغزاة ليكون أهيب في عين العدو و هذا جائز بالاتفاق؛ الثاني: أن يفعله للزينة، و هذا فيه اختلاف، فأكثر العلماء علي كراهيته تحريماً و حمل المجوزون أحاديث النهي علي ما اذا استلزم ذلك الغش و الخداع و حمل المانعون آثار الصحابة و التابعين علي أن السواد الذي خضبوا به لميكن خالصاً، بل كال مشوباً بالحمرة كما في الكتم و الحق أن أحاديث المنع عن السواد واضحة مطلقة و ليس فيها ما يخصها بارادة الغش و الخداع و لذلك اختار عامة المشايخ المنع .. . و هو الذي اختاره والدي رحمهالله في جواهرالفقه 2/430 عملاً بالاحتياط. (6)
———————————————————————————————————————————————-
1ـ مولانا نذيراحمد فيصلآبادي، أشرفالتوضيح في حل مسائل مشكاةالمصابيح، جلد: 1، ص: 52.
2ـ شرح المجله للأتاسي، 1/260 مادة 94 . مجمعالضمانات للبغدادي، باب: 2، فصل 5، ص: 189. قواعد و مسائل المرور و حوادث السير للشيخ محمدتقي للعثماني، ص: 25.
3ـ المجلة العدلية، المادة 995 و 960.
4ـ الهداية مع فتحالقدير: 3/199.
5ـ الفقه الاسلامي: 2/891 . مجمع الضمانات للبغدادي، ص: 165.
6ـ تكملة فتحالملهم: 4/150.
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (8 خرداد 1405) در مراسم نماز جمعه زاهدان، اوضاع اقتصادی و…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (6 خرداد 1405) در مراسم عید سعید قربان زاهدان، با اشاره…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید در مراسم نماز جمعه زاهدان (1 خرداد 1405)، مراسم حج را «اجتماع…
شیخالاسلام مولانا عبدالحميد در مراسم نماز جمعه زاهدان (25 اردیبهشت 1405)، با استناد به سورۀ…
سیوپنجمین همایش تجلیل از دانشآموختگان و حافظان قرآن دارالعلوم زاهدان پنجشنبه (24 اردیبهشت 1405) با…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، 18 اردیبهشت 1405 در مراسم نماز جمعه زاهدان، مشکلات معیشتی مردم را…