جنگ چالدران
جنگ چالدران درسال 920هـ بین دولت صفوی و خلافت عثمانی رخ داد. قبل از تشریح واقعه چالدران لازم است مختصری در مورد خلافت عثمانی و موقعیت آن در نزد صفویه توضیح داده شود. خلافت عثمانی که توسط یکی از ترکان  به نام "عثمان" بنیان گذاری شد، یکی از بزرگترین و مقتدر‌ترین خلافتهای اسلامی بعد از دوران خلفای راشدین به شمار می‌رفت.
این خلافت، در طول دوران حکومت خود خدمات شایان ذکری به جامعه اسلامی کرده است. خلافت مقتدرعثمانی توانست در مدت زمان کوتاهی، مسیحیان روم را به زانو درآورده و از بلندای کلیساهای آنها، بانگ الله اکبر  و ندای اسلام را طنین انداز نماید.
خلاصه اینکه هر انسان منصف و با وجدانی اگر تاریخ خلافت عثمانی را مورد مطالعه قرار دهد، یقیناً به این نتیجه می‌رسد که آن تکریم و تعظیمی که نسبت به شعایر دینی و تمسک به دعوت نبوی در دوران خلافت عثمانی رایج بود، به استثنای دوران خلفای راشدین، در هیچ برهه از تاریخ اسلام، مشاهده نشده است.
خلافت عثمانی با وجود اینکه توسط آل عثمان و اقوام ترک پایه‌گذاری و اداره می‌شد، اما هرگز در آن، تعصب قومی و نژادی دیده نمی‌شد، بلکه چنان خدمتی به امت اسلامی نمودند که عموم مسلمانان را شیفته خود نمودند به طوری که همه به لیاقت و شایستگی آن اعتراف کرده و در زیر پرچم آنها درآمدند، مگر جامعه مسیحیت اروپا و گروهی از به ظاهر مسلمانان هم مسلک مسیحیان.
شاه اسماعیل صفوی بعد از اینکه بر ایران مسلط شد، مذهب تشیع را رسمیت داد. او به این مقدار اکتفاء نکرد بلکه مردم اهل‌سنت سرزمینهای مختلف را مجبور به تغییر مذهب کرد و آنها را با انواع تهدیدها و شکنجه‌ها در خفقان کامل قرار داد.  شاه اسماعیل صفوی درنظر داشت تا مذهب تشیع را به وسیله زور و قدرت، ترویج داده و اهل‌سنت را از بین ببرد. اینجا بود که خلافت عثمانی احساس مسئولیت کرده و برای جلوگیری از این فتنه تفرقه‌انگیز، اقدام نمود. جنگ چالدران هم در نتیجه همین اقدام خلافت عثمانی رخ داد.
از یک طرف شاه اسماعیل با پادشاه مجارستان و حکومت ممالیک مصر متحد شده و فکر حمله به عثمانی را در سر می‌پرورانید و از طرف دیگر "شه قلی" خلیفه شاه اسماعیل در آسیای صغیر، بیش از پانزده هزار نفر از اهل‌سنت آن مناطق را قتل عام کرده و اموال آنها را به تاراج برد، لذا سلطان سلیم اول یکی از سلاطین عثمانی، با سپاه صفوی که خود شاه اسماعیل هم در آن معرکه حضور داشت در محلی به نام "چالدران" درگیر شد که بعد از مبارزه‌ای شدید، سلطان سلیم، توانست لشکر صفوی را شکست بدهد. از نتایج این جنگ می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:
1- غرور و تعصب شاه اسماعیل شکسته شد و رؤیای شکست ناپذیری و حس تقدس گرایانه طرفدارانش نسبت به وی از بین رفت.
2- قتل عام و کشتار اهل‌سنت توسط شاه اسماعیل تا حد قابل ملاحظه‌ای کاهش یافت.
3- بسیاری از مردم شهرهای اهل‌سنت مانند بغداد و هرات بعد از جنگ چالدران به مذهب اولیه خود باز گشتند.

 

از شاه طهماسب تا شاه عباس (930-996هـ ق)
بعد از مرگ شاه اسماعیل، پسرش طهماسب به حکومت رسید. در حکومت پنجاه ساله او بیشتر مناطق ایران در شرق و غرب بین صفویه، ازبکها و عثمانیها دست به دست می‌شد. در سال 962هـ صلح نامه‌ای بین سلطان سلیمان عثمانی و شاه طهماسب به امضا رسید. طبق این پیمان لعن سه خلیفه راشد از طرف صفویها ممنوع شد. بعد از این پیمان نامه نیز، شاه طهماسب سیاست تغییر مذهب را در داخل ایران در مناطقی مانند لرستان و کهگیلویه و بویراحمد با فرستادن دسته‌های تبلیغی ادامه داد.
بعد از شاه طهماسب، پسرش شاه اسماعیل دوم به حکومت رسید. این شاه جوان که توسط معلمی اهل‌سنت از هرات تربیت یافته بود، با متعصبان و تجاوزگران به مال و جان مردم به شدت برخورد کرد و کسانی را که به صحابه پیامبر توهین می‌کردند تنبیه نمود.
شاه طهماسب اول، سعی کرد تا از مبالغات مذهبی شیعه بکاهد و دستگاههای دولتی را از دست آخوندهای تندرو شیعه درآورد، اما طولی نکشید که بعد از دوران کوتاه حکومت خود، به طرز مشکوکی به قتل رسید و بعد از او برادرش سلطان محمد میرزا ملقب به "خدا بنده" به حکومت رسید اما بعد از یک سال ، شاه عباس صفوی با راه اندازی کودتایی بر سر کار آمد و پدرش (محمد خدا بنده) را از تخت سلطنت کنار زد.

 

سلطنت شاه عباس اول
شاه عباس اول در سال 996هـ بعد از کودتایی بر سرکار آمد. دوران چهل ودوساله حکومت او نیز همچون جدش شاه اسماعیل، مملو از ظلم و جنایت و ایجاد رعب و وحشت در بین مردم بود. او اگر چه  مانند شاه اسماعیل تعصب مذهبی نداشت اما برای ماندن بر سر کرسی سلطنت از هیچ ظلم و جنایتی دریغ نمی‌ورزید. نصرالله فلسفی که یکی از مؤرخین است می‌نویسد: «وی (شاه عباس) در طریق پیشرفت کار سلطنت و برای مرعوب ساختن مدعیان خویش بدون هیچ گونه ملاحظه و ترحمی، هر کس را که به حقیقت یا به گمان مانع فرمانروایی خود می‌دید، از میان بر می‌داشت.»
بله! شاه عباس صفوی که بعضی از هواداران دولت از او به عنوان پادشاهی نیک سیرت یاد می‌کنند، چنان تشنه و دیوانه قدرت بود که پسر بزرگ خود "صفی میرزا" را از ترس اینکه مبادا بر علیه او قیام کند به قتل رساند و دو فرزند دیگر خود به نامهای " محمد میرزا" و "امام قلی میرزا"را کور کرد.
اسیر کردن کودکان و زنان قلعه "اندخود"، کشتار مردم گیلان و قبیله مکری از مراغه تا میاندوآب، شکنجه و آزار مردم سمنان به خصوص بریدن گوش و بینی علمای اهل‌سنت ناحیه سرخه سمنان، کشتار و اذیت همدانی‌ها، شهید کردن محمود دباغ پیشوای اهل‌سنت آن دیار و قتل عام اهل‌سنت بغداد، گوشه‌ای دیگر از جنایات شاه عباس صفوی می‌باشد.

 

شاه عباس و دوستی با مسیحیان
چنان که قبلاً گفته شد، خلافت عثمانی می‌کوشید تا جلوی تبعیضات و بی‌عدالتی‌های حکومت صفوی را بگیرد و حکومت صفوی هم، خلافت عثمانی را مهمترین دشمن خود می‌دانست. لذا شاه عباس صفوی به خاطر دشمنی شدیدی که با اهل‌سنت داشت، برای سرکوب کردن خلافت عثمانی، به سوی مسیحیان و پادشاهان روم، دست همکاری و مؤدت دراز کرد. زیرا اروپائیان نیز خلافت عثمانی را به عنوان مانعی بزرگ جهت ترویج مذهب خود می‌دانستند و بارها قصد براندازی آن را داشتند که هر بار با ناکامی مواجه می‌شدند.
روابط شاه عباس و اروپا در نتیجه اشتراکات فکری و سیاسی‌ای که داشتند و به منظور از میان برداشتن خلافت عثمانی، بسیار دوستانه و نزدیک شد. شاه عباس کاملاً عکس آن معامله و رفتاری را که با اهل‌سنت ایران داشت با مسیحیان بیگانه و اروپایی نشان داد. فعالیت مسیحیان و گروههای تبشیری به صورت علنی در ایران صورت می‌گرفت، خود شاه عباس اروپائیان را به معامله و تجارت با بازرگانان ایرانی تشویق می‌کرد. این تسامح تا حدی پیش رفت که شاه عباس در سال 1007هـ ، علناً به مردم دستور داد که هیچ کس حق هیچ نوع تعرض و مخالفتی با اروپائیان را ندارد و اروپاییان با آزادی کامل می‌توانند در حکومت صفوی زندگی کنند.
متن زیر قسمتی از قطعنامه‌ای است که شاه عباس آن را به تمام ایرانیان ابلاغ کرد:
«از امروزه هموطنان مسیحی و کسانی که متدین به دین مسیحیت هستند اجازه اقامت در کلیه اماکن و بلاد کشور را دارند و هیچ فردی در هیچ موقعیتی اجازه اهانت و تعرض به آنها را ندارد. با توجه به روابط دوستانه و مشترکاتی که با پادشاهان مسیحی داریم، تاجران مسیحی می‌توانند در همه نقاط ایران تردد کرده و به معامله و تجارت بپردازند و هیچ کس اعم از حاکم، امیر، خان و مأمور و غیره حق هیچ‌گونه مخالفت و برخوردی با آنها را ندارد. تمام اموال تجاری آنها از پرداخت مالیات معاف هستند و هیچ کس مزاحم آنها نشود. علما و رجال مذهبی نیز در هر مقام و مرتبه‌ای که باشند حق تعرض و مباحثه و مجادله با آنها مخصوصاً در زمینه مسایل مذهبی را ندارند.»
پادشاه صفوی در مراسم و محافل با مسیحیان به شراب نوشی و عیاشی می‌پرداخت؛ اجازه تبلیغ مسیحیت به طور علنی صادر شد. مسیحیان می‌توانستند در شهرهای بزرگ ایران کلیسا و مراکز مذهبی احداث نمایند و حتی از جانب حکومت همکاری‌هایی هم با آنها می‌شد. همه این همکاری‌ها و محبت‌ها با جامعه مسیحی فقط به خاطر مخالفت با خلافت عثمانی و اهل‌سنت صورت می‌گرفت اما شاید این بهانه‌ای بیش نبود واحتمال تفاهمات و تقریبات مذهبی و عقیدتی در بین این دو گروه کاملاً ممکن است.
محتوای فرمان‌های ملوکانه شاه عباس نه تنها آزمندی و حیله‌گری بیگانگان مخصوصاً انگلیسی‌ها را نشان می‌دهد بلکه بیانگر آن است که شاه عباس و دیگر شاهان صفوی برای مردم کشور خود، هیچ‌گونه اعتبار و اهمیتی قایل نبودند و آنها را به بیگانگان می‌فروختند.
با ایجاد اتحاد و مودت بین اروپا و مسیحیان، خلافت اسلامی عثمانی مجبور بود با چهار دشمن لهستان، جبهه امپراطوری مجارستان، جبهه روسیه تزار و جبهه صفوی (ایران) مقابله کند.
در نتیجه این تراکم جبهات، قسمتی از متصرفات عثمانی برای مدت کوتاهی به تصرف صفویان درآمد. در طول جنگهای صفویه با عثمانی‌ها، شاه عباس دوم هدایای زیادی را از هم مسلکان اروپایی خود دریافت نمود.
اما این پیروزی‌های شاه عباس در جبهه‌های متعدد، زیاد طول نکشید و سلطان مراد چهارم، بعد از سرو سامان دادن به اوضاع داخلی، دوباره مناطق تحت تصرف شاه عباس از جمله بغداد را پس گرفت و بعد از آن قرار داد صلح قصر شیرین بین عثمانی و صفویه به امضا رسید و جانشینان شاه عباس نیز حوزه اقتدارشان همان مناطق تحت تصرف شاه عباس بعد از معاهده قصر شیرین بود و بعد از آن تا دوران سلطنت شاه سلطان حسین صفوی تغییر چندانی در وضعیت صفوی مشاهده نشد.
تنها مناطقی که صفویه نتوانست در آنجا نفوذ کرده و قتل عام به راه بیندازد، سیستان و بلوچستان و ماوراءالنهر بود. بلوچ‌ها در زمان قدرت یافتن صفویه به رهبری ملک سلطان محمود کاملاً متحد بودند و این امر باعث شد که صفویه فکر تغییر مذهب در آن دیار را از سر بیرون کند. البته سیستان و بلوچستان در آن زمان وسیع‌تر از حال بود وشامل هرمزگان و استان هرات می‌شد، حتی شاه عباس اول به علت موقعیت بلوچستان و اتحاد مردم آن دیار، ترجیح داد که حاکمی از صفویه قزلباشی را به آن سرزمین نفرستد و فرد مورد نظر مردم آنجا را حاکم کند.

 

حکومت شاه سلطان حسین و ملا باقر مجلسی
شاه سلطان حسین در واقع جزو آخرین پادشاهان صفوی به شمار می‌رود که بعد از شاه سلیمان فرزند شاه عباس دوم به حکومت رسید. سلطان حسین انسانی خوشگذاران بود و به مسایل حکومت توجه چندانی نداشت. وی اکثر اوقات خود را در حرمسرا و عیاشی با زنان و دختران سپری می‌کرد.
در دوران سلطنت شاه سلطان حسین در حقیقت زمام مملکت در دست یکی از روحانیان اهل‌تشیع به نام "ملا باقر مجلسی" بود. ملا محمد با‌قر مجلسی – صاحب کتاب بحارالانوار- بیش از همه در احیای مذهب تشیع در اواخر دولت صفوی فعالیت می‌کرد. وی با پشتیبانی تهدیدات و فشارهای دستگاه حکومتی حدود هفتاد هزار نفر را جبراً به آیین تشیع درآورد. ملا محمد باقر مجلسی در تألیفات پر حجم خود ضمن اینکه به اصحاب پیامبر انواع اتهامات و توهین‌ها را روا داشت، به بنیادی‌ترین اصول تصوف حمله کرد، او اعمال اهل ‌تصوف را مردود دانست و روزه گرفتن درغیر رمضان را ناجایز خواند. خلاصه اینکه مجلسی تا جایی پیش رفت که علناً اعلام کرد که از دیدگاه مکتب تشیع، همه گروههای صوفیه باید تکفیر شوند و اذکار آنها زندقه و انحرافی معرفی شوند. علت تمام این مخالفت‌ها و اعلام انزجارها این بود که بسیاری از صوفیان و عارفان معروف، از اهل‌سنت بودند.
مبارزه مذهبی که توسط ملامحمد باقر مجلسی آغاز و به وسیله نوه او "میرمحمد حسین" ادامه یافت به صورت ‌ز‌جر و‌ تعقیب کسانی درآمد که با عقاید آنها  موافق نبودند. لذا این مبارزه که در ایران به صورت فراگیر انجام شد باعث بروز ناآرامی‌ها و گرفتاری‌هایی برای ایران وایرانیان شد.
شاه سلطان حسین در اوایل حکومت خود، شاه نوازخان گرجی ملقب به گرگین خان و خسروخان را که از مریدان مجلسی بودند به حکومت افغانستان منصوب کرد. گرگین خان حاکم قندهار شد و علمای صفویه به رهبری ملا باقر مجلسی، فتوی دادند که اهل‌سنت کا‌فر محسوب شده و تجاوز به جان ومال و ناموس آنها حلال می‌باشد. این فتوا باعث شد تا گماشتگان سلطان حسین و مریدان مجلسی، تجاوز را در حق اهل‌سنت از حد بگذرانند.
بعد از شاه سلطان حسین، دو پادشاه دیگر به نامهای شاه طهماسب دوم و شاه عباس سوم از سال 1135 تا 1148هـ ق حکومت صفوی را در دست داشتند که در نتیجه سه قیام بزرگ و تقریباً هم زمان در بلوچستان، کردستان و قندهار که البته بیشترین نقش را قیام قندهار به رهبری محمود افغان ایفاء کرده، باعث شد حکومت صفوی بعد از دو و نیم قرن قتل و خونریزی و تحریف مذاهب اسلامی سقوط نماید. سقوط حکومت صفوی باعث شد تا مردم از کشتار و ظلم و تعدی فقر و پریشانی نجات یابند. لازم به ذکر است که هزینه سفر شاه سلطان حسین به همراه شصت هزار نفر در سال 1117هـ.ق به قم و مشهد به قدری گزاف بود که نه فقط موجب خالی شدن خزانه مملکت گردید بلکه شهرهایی که شاه از آن عبور می کرد، دچار شکست سخت اقتصادی شدند.

 

بررسی اوضاع علمی فرهنگی دوران صفوی
مناسب است بعد از بررسی تاریخی و سیاسی دولت صفوی، مختصری در مورد ابعاد علمی- فرهنگی آن نیز گفته شود. زیرا میزان توجه به علم و سطح فرهنگ مردم جامعه، بیانگر ضعف یا اقتدار حکومت و قدرت مدیریت و عقل‌مندی دولتمردان می‌باشد.

 

علم در دوران صفوی
صفویه که تنها راه پیشبرد مذهب و حکومت خود را، توسل به قتل و غارت مردم و ترور شخصیتهای آگاه جامعه می‌دیدند، شدیداً باعلم و علما مبارزه می‌کردند. حکومت صفوی در همان ابتدای تسلط خود دانشمندان بزرگواری همچون قاضی میبدی را به شهادت رساند و رعب و وحشتی را در جامعه ایجاد نمود. این امر باعث شد تا گروه کثیری از دانشمندان به ممالک هند و عثمانی و ازبکستان پناهنده شوند و این گونه کانون گرم علم و ادب در ایران به سردی بگراید. دانشمندان، شاعران و ادیبان جامعه به اندازه‌ای در جو‌ هولناک متعصبان سلسله صفوی محو و نابود شده‌اند که از بیشتر آنها هیچ اثری به جای نمانده است. دکتر ولی‌الله مظفری در کتابی که در آن به بررسی ادبیات فارسی در عهد صفوی پرداخته، می‌نویسد: «به دست آوردن آثار زندانی و حبس سخنوران هیچ دوره‌ای مانند عصر صفوی موجب زحمت نشد… در هیچ یک از تذکره‌ها اعم از خطی و چاپی، نه اشاره‌ای به حبس و بند سخنوران شده و نه اثری از زندان نامه‌هایی ایشان وجود دارد. ولی این را می‌دانم که اکثر آنها به واسطه خفقان محیط به هندوستان گریخته‌اند».
بدیهی است که در این چنین جامعه بسته‌ای، هیچ جایی برای پیشرفت و علم پروری وجود نخواهد داشت. این قسمتی از وضعیت علمی دوران صفوی و میزان توجه عنایت پادشاهان آن به علم و دانش بوده است.

 

فساد و فحشا در دولت صفوی
برای آگاهی از میزان فساد و فحشا در دوران صفوی به نوشته بعضی از نویسندگان دوران صفوی که از نزدیک اوضاع را مشاهده کرده‌اند، اکتفا می‌شود.
یکی از نویسندگان معاصر صفویه می‌نویسد: «با آنکه قوانین اسلام، با امکان داشتن چند زن (چهار زن) می‌کوشد تا میزان فحشا را کاهش دهد، ولی در این دوره، مردان صفوی به علت اشتهای سیری ناپذیرشان از روسپیان (زنان فاحشه) نیز استفاده می‌کردند! اسناد به جای مانده نشان می‌دهد که روسپیان مورد حمایت شاه و مأموران دولتی بوده‌اند. زیرا آنها باعث رونق مجالس شده و جزو منابع سود و منفعت دربار محسوب می‌شدند.»
"اولیاریوس" یکی دیگر از نویسندگان عصر صفوی در خاطرات سفرش به ایران می‌نویسد: «همیشه در ضیافت‌ها و میهمانی‌های دربار از زنان فاحشه استفاده می‌شد و آنها را در اختیار میهمانانی که میل داشتند قرار می‌دادند.» او در ادامه می‌افزاید: «با وجود این که زنان روسپی مورد حمایت شاه و درباریان بودند، اما از پذیرفتن آنها در همسایگی خود خود‌‌داری می‌کردند، بنابراین آنها نیز به طور دسته جمعی محله‌ای را برای خود اختصاص داده بودند، دراین محله‌ها به دستور دستگاه حکومتی، خانه هایی به نام "روسپی خانه" ساخته شد. گفته می‌شود این اماکن پس از تشکیل حکومتهای مستقل برای حفظ امنیت دختران و زنان معمولی!!! به وجود آمدند، با این پیش‌زمینه که اگر مکانی برای وقت‌گذرانی و تفریح مردان نباشد به دختران پاکدامن روی می‌آوردند. در دوره صفویه محله‌ای ویژه روسپی‌ها ایجاد شد.» در "رستم التواریخ" آمده است که: «به دستور شاه، مراکزی برای روسپی‌ها و تفریح‌ مردان ساختند و نام آن مراکز را "خیل" گذاشتند.»
این بود وضعیت ایران در دوران حکومت صفوی که اگر در هر یک از ابعاد جامعه آن زمان نگریسته شود، غیر از ظلم و چپاول و فحشا و بی‌حیایی و خیانت چیز دیگری به چشم نمی‌خورد. آیا آنانی که دوران حکومت صفویه در ایران را به عنوان دوران اقتدار و استقلال ملی می‌دانند و با کمال افتخار از آن یاد می‌کنند، به کدام برنامه و سیاست حکومت صفوی، دل خوش کرده‌اند؟!
حقا که فقط کسانی می‌توانند این حکومت را قبول کرده و از آن به عنوان یک حکومت نمونه یاد کرده و به آن افتخار کنند که خود شیفته سیاست ظلم، قتل و تعصب بوده و خواهان ترویج فساد و فحشا در جامعه آن هم برای راضی نگه داشتن مردم و حفظ مقام و کرسی خود باشند. که البته سرانجام چنین حکومت‌هایی بر مبنای چنین افکاری، غیر از رسوایی و انحطاط جامعه بشری، چیز دیگری را در پی نخواهد داشت. «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم» حکومت کافر امکان دوام دارد اما حکومت ظالم هرگز!
حکومت صفوی اگر چه در سال 1148هـ.ق سقوط کرد اما بعد از هفتاد و پنج سال، دوباره توسط انگلیسی‌ها ، بازسازی شده و با همان سیاست تعصب و ترور شخصیتها و سرکوب کردن اقشار بیدار جامعه روی کار آمد که اثرات آن تاکنون در بعضی نقاط و ممالک دنیا مشاهده می‌شود.

———————————————————-

منابع:
1- ایران درعصر صفوی (راجر سیوری / مترجم: کامبیز عزیزی)
2- تاریخ ایران (ژنرال سرپرسی سایکس / مترجم سید محمد تقی فخر)
3- تاریخ کامل ایران (دکتر عبدالله رازی)
4- تاریخ مختصر ایران از آغاز اسلام تا آغاز پهلوی (پل هورن/ مترجم: صادق رضا زاده شفق)
5- الدولة العثمانیة (دکتر صلابی)
6- لغتنامه دهخدا
7- الموسوعة العربیة العالمیة
8- موسوعة الأدیان
9- روزگاران (دکتر عبدالحسین زرین کوب)
10- تاریخ ایران بعد از اسلام (فریدون اسلام نیا)

 

 

 

Page: 1 2

مدیریت

Recent Posts

مروری بر خطبه‌های نماز جمعه اهل‌سنت کشور

خطیبان جمعه اهل‌سنت در برخی شهرستان‌های کشور در مراسم نماز جمعه (22 خرداد 1405) به…

3 روز ago

مراسم تجلیل از دانش‌آموختگان حوزه علمیه امام محمد غزالی صالح‌آباد برگزار شد

مراسم دانش‌آموختگی طلاب حوزه علمیه امام محمد غزالی شهرستان صالح‌آباد- در استان خراسان رضوی- جمعه…

7 روز ago

حقوق مردم ایران بر هر موضوعی مقدم است / خاورمیانه نیازمند صلح عادلانه، فراگیر و پایدار است

​شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید در خطبه‌های نماز جمعه ۲۲ خرداد ۱۴۰۵، با انتقاد از تورم و…

1 هفته ago

هشدار سازمان ملل درباره بازگشت پدیده «ال‌نینو»؛ احتمال وقوع گرمای بی‌سابقه و بحران مواد غذایی

 سازمان ملل متحد با استناد به یافته‌های جدید سازمان جهانی هواشناسی (WMO)، نسبت به بازگشت…

2 هفته ago

قطع اینترنت در مهار حملات سایبری «تأثیر معنادار» نداشت!

مرکز ملی فضای مجازی با انتشار این بیانیه، عملاً به سیاست قطعی‌های گسترده اینترنت که…

2 هفته ago

مروری بر خطبه‌های نماز جمعه اهل‌سنت کشور

سنی‌آنلاین| خطیبان جمعۀ اهل‌سنت برخی شهرستان‌های کشور در مراسم نماز جمعه (15 خرداد 1405) به…

2 هفته ago