وقتی بحث مقایسه به میان میآید، نخست باید تلاش ورزید که هر دو هماورد از هر نظر با هم همسان و هموزن باشند؛ درغیراینصورت، برگزاری نبرد و رقابت برای تفکیک برنده و بازنده امری بیهوده و پوچ خواهد بود. اما گاهی اجرای چنین مقایسه و هماوردی از سر ناچاری برای رسیدن به هدفی والاتر و تبیین زوایای پنهان پدیدهای نوین یا مروج نیاز و لازم خواهد بود. ازهمینرو، در کنارهم قراردادن قوانین بشری در طول تاریخ و احکام زندگیساز اسلام یک ضرورت جهت دستیافتن به نتیجهای سرنوشتساز و تفکیککننده است و آن نتیجه، بیان برتری احکام حیاتبخش اسلام در برابر ضعف و ناکارآمدی قوانین بشری است.
در ادامه با برشمردن معایب و نواقص قوانین بشری که در نهاد هر قانون ملی در جوامع مختلف ریشه دوانده است و لیستکردن محاسن کلی و بنیادی احکام اسلامی که عصارهٔ اصلی هر حکم دینی است، به نتیجهٔ مدنظرمان خواهیم رسید و برتری اسلام در هر زمان و مکان و عجز و ناتوانی قوانین بشری در هر دوره را ثابت خواهیم کرد.
معایب قوانین بشری
۱. تبعیض؛ تبعیض از تکبر و خودبرتربینی کاذب نشأت میگیرد و به مرور زمان در تمام عرصهها جاخوش میکند. مشکل آنجا عمیقتر میشود و دردسر بزرگ به وجود میآورد که چنین فرد یا افراد متکبر و خودخواهی در مقام تصمیمگیری قرار بگیرند و قیچی تصمیماتشان هر ریسمان کوتاه و بلند اعتدال و میانهروی را ببُرد. آنچه از تبعیضآمیزبودن قوانین بشری در تمام ابعاد زندگی و ملل جهان مشاهده میشود، حاکی از وجود چنین حاکمان و خودکامگانی است که زنجیرهٔ خودکامگیهایشان را درازتر و طولانیتر کرده بودند تا بر گردن هر ضعیف و عاجزی بیندازند و به میل خودشان به هر سو بکشند.
۲. سختگیرانهبودن؛ برنتافتن حضور غیر از خود، وابستگان درجهٔ اول یا آشنایان خیلی نزدیک و دوست در حلقهٔ اشرافیت و اربابگری و تنگکردن این دایره سبب شده بود که در وضع قوانین برای ادارهٔ مجتمع سفتوسخت باشند و ملت را در چاه ذلت با قوت لایموت زنده نگه دارند تا هوس رسیدن به جاه و مقام را در دل و ضمیرشان نپرورند؛ ازهمینرو، تا جای ممکن دستوپای فرودستان و زحمتکشان جامعه را در قیدوبندهای موهوم و خودساخته میبستند و از آنان حیوانگونه و حتی بدتر و دشوارتر از آنها کار و بیگاری میکشیدند و مثل گاو شیرده تنها عصاره و توان وجودشان را میمکیدند.
۳. عدم همهجانبهنگری؛ هرگز رؤیت نشده در دنیای گذشته و حال قوانینی وضع و تصویب شود که توانسته باشد تمام ابعاد و جوانب زندگی را دربرگیرد و ریزودرشت آن را تبیین کند. تلاشها و کوششهایی صورت گرفته است، اما هیچگاه کافی و شافی نبوده است. اگر در حوزهٔ فردی عمیق ورود کرده باشد، درخصوص خانواده دچار سهلانگاری و گسست قانونی شده است. اگر دامن اجتماع را سخت چسبیده و روی گروهها بیشتر تمرکز کرده باشد، در مدیریت و کنترل کشور و ساماندهی امور ملت به بنبست خورده و کج رفته است. ناتوانی و ناهنجاریهای قوانین بشری بسان راهکار موقت بوده که در برابر امواج مشکلات و سیل حوادث جهت پیشگیری فوری و لحظهای اِعمال میشده است نه بیشتر.
۴. مادیتطلبی؛ وقتی عمق نگاه قانونگذاران از مادیتطلبی فراتر نرود و انتهای آمالشان کمایی و دستیابی به پول و سرمایه باشد، چطور ممکن است قالب قوانین چنین هوسخواهانی، از این سرشت درونی و تمنای دایمیشان متأثر نشود و وجههاش خدشهدار نگردد؟!
۵. لذتپرستی؛ وقتی انسان زندگی را فرصت واحد برای زیستن و لذتبردن بپندارد، مطمئناً تمام رخ زحمت و سعی و دوندگیاش روی این نکته متمرکز میشود که هر نوع لذت و کامجویی را برای خودش و حداکثر برای خانوادهاش مهیا کند و در دسترس قرار بدهد. وقتی اندیشهای چنین تربیت شده باشد و پایانهٔ توقفش حصول لذت باشد، قوانینی هم که از چنین اندیشهای میتراود و بر صحنهٔ روزگار میجوشد، هرگز تیر کمانش فراتر از همان لذتطلبی و کامجویی نمیرود.
اینها شماری اندک اما برجسته از معایب قوانین بشری است که در هر قالب و خامهای و در هر دَور و زمانی ترکیب اصلی محسوب میشود و رنگ و جلایشان هنگام اجرای قوانین در بطن جامعه مشاهده میشود.
محاسن احکام و قوانین اسلامی
اسلام دینی کامل و هدایتگر برای جهانیان تا قیام قیامت است که از سوی ربالعالمین برگزیده و فرستاده شده است. شیرازهٔ این دین با محاسنی قالبریزی شده است که برای تمام اطوار حیات بشری قابل اجرا و تطبیق است. یکی از علل نفوذ اسلام در دلهای پاک و وجدانهای بیدار همین محاسن والا و نیکو است. در ادامه به برخی از این محاسن اشاره میشود تا برتری آن بر هر قانونی با هر گسترهای آشکار شود.
۱. فراگیری؛ رشتهٔ زندگی هر انسانی با سیل حوادث گوناگون و ارتباطات متنوع گره خورده است. طرز تفکر و اندیشهٔ هر انسانی نیز دنیای پنهان اسرار و رموز است. ازهمینرو، تعیین تکالیف دینی برای چنین انسان پررمزوراز که هر مرحلهٔ زندگیاش متقاضی احکامی بهخصوص است، دشوار و دقتطلب است. اسلام تنها دینی است که این خواستههای متعدد را لبیک گفته و توانسته است با وضع احکامی فراگیر و جامع پاسخگوی آنها باشد.
۲. فطریبودن؛ انسانها طبعاً از تندادن به احکامی که روحشان را میخراشد و روانشان را آشفته میکند، سر باز میزنند و به مقابله و انکار میپردازند، اما در برابر احکامی که همراه و همسو با علایق فطری و انسانیشان باشد و بر زخمهایشان مرهم بزند و دردهای جسمی و روحیشان را درمان کند و التیام ببخشد، مهر تأیید میزنند و با جانودل میپذیرند. بههمینخاطر، احکام اسلامی موافق با فطرت و سرشت انسان برنامهریزی شدهاند و مستقیماً دل آدمی را هدف میگیرند و از درون، منبع تحول و تغییر میشوند.
۳. جمع بین روح و جسم؛ انسان متشکل از روح و جسم است و در این میان، نقش روح کلیدیتر و مهمتر است؛ زیرا جسم مَرکب روح و مأمور اجرای فرامین روح است. هر دوی اینها خواستههای متفاوت خودشان را در برخورد با چالشها و پیچشها و تعامل با جهشها و کنشها میطلبند. بههمینمنظور، اسلام به هر دو جنبهٔ انسان توجه دقیق نموده و در وضع و اجرای احکام و تکالیف، قدرت و توان روحی و جسمی انسان را در محراق توجه قرار داده است. «لا یکلف الله نفسا إلا وسعها» سرلوحهٔ تکالیف دینی است تا انسان را از محدودهٔ رنج طاقتفرسا و تلاش جانکاه دور نگهدارد و لذت بندگی را با تلخی جبر و زجر درنیامیزد.
۴. ارزشهای اخلاقی؛ انسان در درون خود از قدرت تعقل و نیروی خردمندی برخوردار است که او را از سایر موجودات متمایز میگرداند. همین نیرو و قدرت باعث میشود انسان در برخورد با همنوعان خودش و حتی سایر موجودات از یکسری اصول انسانی، فطری و اخلاقی پیروی کند. اسلام در راستای تبیین مواضع همین اخلاقیات و رهنمونکردن انسانها به فراخنای زیبای اخلاقمداری فروفرستاده شده است. بههمینخاطر است که پیش از کارگرافتادن سخنان داعیان اسلامی در دل غیرمسلمانان، اخلاق اسلامیِ مسلمانان دل آنان را میرباید و اسیر کمند اخلاق و تعامل نیکویشان میکند.
۵. عدالتمنشی؛ تمام انسانها بهصورت برابر از نعمت انسانیت و تعقل بشری مستفید هستند. هر اندازه این نیروی خارقالعادهٔ عقلمندی تقویت شده و تمرین داده شود، به همان میزان، همدیگرپذیری و عدالتگستری باید در جامعه نقش بارز و مبرهن پیدا کند و به منصهٔ ظهور برسد. برای ایجاد چنین محیط عدالتگستر که همگان روی همان اصول معتدل رفتار و گفتار خودشان را تنظیم و عیار کنند، اسلام وارد عمل میشود و موازین عدالت را در جامعهٔ سالم برقرار مینماید.
۶. برابری کامل؛ وقتی عدالت برقرار شد، هر انسانی در هر مرحله از زندگیاش برابری کامل خویش را نسبتبه سایر همسطحان خودش حس و دریافت میکند و در هیچ برههای در ذهنش خطور نخواهد کرد که آنکس که با من همرتبه و هممقام است، چرا برتر و بالاتر است؟! اسلام برای تحقق همین هدف متعالی بهعنوان آخرین دین برگزیده شده است؛ زیرا حق هر فرد را بهموقع و به تناسب حالش ادا میکند.
۷. عبادت؛ همانطور که جسم به خوردوخوراک نیاز دارد و اندیشه و تفکر به مطالعه، تحلیل و بررسی تا پویا و توانا بمانند، روح نیز نیازمند فرایندی است که او را برای تواناماندن و افسردهنشدن کمک کند و همواره زمینهٔ نشاط و سرزندگی را برایش فراهم نماید. این فرایند نیروبخش در اسلام «عبادت» نام دارد. بندهٔ مؤمن با انجام عبادتهای مشخص در روز، ماه، سال و حتی در عمر یک بار، پوستاندازی روحی و روانی میکند. «عبادت» او را از بندماندن در زندان گذشته و گیرماندن در گرداب مشکلات نجات میدهد. تحمل هر مصیبتی را آسان و راه طلبیدن پاداش در مقابل هر نیکی را نشان میدهد.
۸. اتحاد و انسجام؛ همهٔ انسانها در کنار اینکه در انسانیت باهم مشترک هستند، اما از نقطهنظر فکری و رویکرد اندیشهورزانه باهم تفاوتهای فاحش دارند و هر کدام مطابق نتایجی که از تجربیات شخصی به آن دست یافته است، حرکت میکند. اسلام برای اینکه این آشفتهبازار را سامان بدهد و از خشتهای پراکندهٔ اذهان بشری دیوار مستحکم اتحاد بچیند، احکامی را وضع کرده است که همواره و در زمان، تمام مسلمانان را در یک وقت مشخص روی یک محور واحد جمع میکند و سینمای بزرگ اتحاد را به راه میاندازد. نمازهای جماعت و فریضهٔ حج و عیدهای اسلامی از نمونههای بارز این اتحاد و انسجام هستند.
۹. رهبریت واحد؛ تفکرات و نظریات گوناگون باعث میشوند انسانها روی مسئلهٔ رهبریت فرد واحد اتفاقنظر نداشته باشند و هر کس دنبال فرصتی باشد که خودش را از یوق بردگی اغیار بیرون بکشد. این فرصتطلبی و سرخمنکردن باعث تشدید اختلافات و بروز اتفاقات ناگوار میشود. اما در اسلام رهبریت واحد وجود دارد که از سوی خداوند مشخص و برگزیده میشود که «پیامبر» و «نبی» نام دارد. در درازنای تاریخ بشر پیامبران متعدد (علیهمالسلام) جهت هدایت کافهٔ بشریت بهسوی دار سعادت از جانب خداوند فرستاده شدهاند. بعد از وفات آنان، تشریح و تفسیر کتاب (قرآن کریم) و احکام و آموزههای آنان توسط تربیتشدگان و شاگردان انبیا، مسئولیت رهبریت جامعه را به عهده دارد.
۱۰. اهداف بلند (بهشت)؛ خوبی و برتری اسلام در این است که پیروانش را هرگز رها نمیکند، بلکه برای حیات و مماتشان برنامهٔ واضح با جزئیات دقیق دارد و تا آنان را به مقصد نهایی که بهشت برین است، نرساند، تنهایشان نمیگذارد.
اینها کلیاتی از زیربناهای ثابت و لایتغیر اسلام و مبنای احکام و قوانین دینی است. هرکس به مقایسهٔ قوانین جوامع بشری و احکام دینی بپردازد و نیمنگاهی به معایب بیشمار آن و محاسن پرشمار این داشته باشد، به همین نتیجهٔ حتمی خواهد رسید که اسلام همان دین و قانون برتر و جاوید الهی است که میتواند جامعهای سالم و عادل برپا کند و تمام انسانها را زیر خنکای سایهٔ مهر و عطوفتش قرار بدهد.
نگاهی به سیر رویدادها نشان میدهد مواضع ایشان پیرامون «ضرورت توافق عادلانه»، «مذاکرۀ مستقیم» و…
نمایشگاهی ویژه برای نمایش کاشیهای مرمری تاریخی بهکاررفته در حرمین شریفین، در عربستان سعودی برگزار…
دادگاه ضدتروریسم (ATC) در شهر کویته، مرکز ایالت بلوچستان پاکستان، امروز دوشنبه (۱ تیرماه ۱۴۰۵)،…
خطیبان جمعۀ اهلسنت در برخی شهرستانهای کشور در مراسم نماز جمعه (29 خرداد 1405) به…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید در مراسم نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵، با اشاره به امضای تفاهمنامۀ…
جانمایۀ دیدگاههای مولانا عبدالحمید را میتوان در یک گزاره خلاصه کرد: ایران برای عبور از…