در این روزها فعالیت گروه های تبشیری در کشور افغانستان در کنار سایر تهاجم های فرهنگی بیش از همه زمان محسوس است. به اصطلاح حالا که آب در افغانستان گل آلود است آنها سعی دارند هرچه بیشتر ماهی بگیرند.
عدم آگاهی درست جوانان از مسیحیت و حتی اسلام باعث شده است تا عده ای از جوانان مسلمان افغانستان در دام صیادان مکار تبشیری افتاده و فریب آنها را بخورند و چه بسا که شاهد آن بوده ایم که بارها جنجالی برای این جوانان براه می اندازند.
در چنین وضعیتی بر جوانان افغانستان لازم است تا معلومات خویش را در مورد مسحیت و اسلام کامل نمایند تا با درک حقیقت اسلام سلاح برنده ای در مقابل موج تهاجم فرهنگی، دینی و سیاسی در دست داشته باشند.
نویسنده این مقاله که به فارسی ترجمه شده، شخصی مسیحی است که با تحقیق در مورد اسلام و مسیحیت، حقیقت آن را درک نموده و آگاهانه به اسلام روی آورده است.
از تثلیث تا وحدانیت
در حقیقت داستان اسلام آوردنم را به منظور راهنمایی برادران و خواهران دیگری که اکنون در پی یافتن حقیقت در تحقیق و جستجو هستند، می نویسم؛ تا در حد توان راه حقیقت را برای آنان روشن کرده باشم.
اگر خواسته باشیم اسلام و مسیحیت را بصورت اساسی مطالعه و ریشه یابی کنیم تفاوت زیادی از هم (در اصل) ندارند. هر دو از ادیان بزرگ الهی هستند و ارتباطات زیادی را می توان بین آنها یافت که نشان می دهد هر دو از سر چشمه زلال وحی الهی الهام گرفته اند. اما اگر خواسته باشیم عقاید امروزی مسیحیت، که از کلیسا به عنوان اصول و عقاید اساسی مسیحیت اظهار می شود، را با اصول اسلامی مقایسه کنیم ناگزیر به فرق های کاملآ آشکار بر می خوریم؛ زیرا مسیحیت پس از حیات اولیه خویش از سرمنشاء اصلی خویش به دور کشانیده شد و در طول گسترش آن در اروپا ماهیت بشری گرفت و عقاید زیادی از ذهن بشر در آن وارد گردید. هیچکس نمی تواند انکار کند که مسیحیت در ابتدا یعنی در عصر مسیح (ع) پیروانش را به یکتا پرستی دعوت می کرد اما بعدها کشیشان ماهیت یکتاپرستی آنرا به سه گانه پرستی (تثلیث) تغیر دادند تا قابل پذیرش و گسترش در اروپای بت پرست باشد و خواستند – به ظن خود – نوعی همخوانی بین بت پرستی و دین الهی ایجاد کنند.
اما وقتی با اسلام روبرو می شویم می بینیم که اسلام همان ماهیت اولی خویش را کاملآ حفظ نموده است و اگر عقاید اسلامی را از عصر اولیه آن یعنی زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم تا کنون بررسی کنیم هیچ تفاوتی در عقیده و تفکر مسلمانان ایجاد نشده است. اسلام بعد از بیست قرن نیز از همان چشمه زلال توحیدی آب می خورد و از دستبرد این و آن به خاطر مصالح عصری محفوظ مانده است.
من در ادامه می خواهم روی این مسایل بیشتر بحث کنم. امیدوارم تا این تجربیاتم کمکی باشد به آنانیکه اکنون در اول راه گرایش به اسلام هستند. بنابراین به ذکر حدیثی از پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه وسلم می پردازم که فرموده اند:
«شخصی از مسیری عبور می کرد که وسط راه بوته خاری را دید که راه را بر عابرین مسدود نموده است. او مانع را از راه عمومی برداشت. خداوند بخاطر این کارش از او خشنود گردید و تمام گناهانش را بخشید». (روایت بخاری)
همانگونه که می دانید امروز در غرب تعداد بسیار زیادی، در حالی که عقاید مسیحیت آنان را نمی تواند قانع کند به دنبال گمشده ای هستند و هر روز وقت شان صرف مطالعۀ این دین و آن دین می شود اما بر سر راهشان موانعی را می یابند که با وجود آن نمی توانند زودتر به گمشده شان برسند. امیدوارم تا با نوشتن تجربیات و تحقیقاتم توانسته باشم این موانع را از سر راه آنها برداشته و گمشده شان را به آنان نشان دهم. و آن گمشده هم چیزی جز حقیقت اسلام نیست.
در آستانه تشرف به اسلام
من در سال 1998 میلادی زمانی که 31 سال داشتم به دین مقدس اسلام گرویدم. اصلیتی ایرلندی دارم و در خانواده ای کاتولیک به دنیا آمده ام، اما تمامی ایام زندگی ام را در خارج کشورم گذرانده ام.
در اواسط 1990 میلادی با یک زن مسلمان آشنا شدم که مشتاقش گردیدم و دوست داشتم او را به عنوان همسر آینده ام برگزینم اما می دانستم که در این صورت باید از عقیده مسیحیت دست بردارم و مسلمان شوم زیرا طبق عقاید مسلمانان زنان مسلمان بر غیر مسلمانان حرام است. تا آن زمان من چیز زیادی از اسلام نمی دانستم اما خاطرات تلخی از کشورهای اسلامی داشتم. من در چند کشور اسلامی برای کار رفته بودم و دوستان مسلمانی داشتم اما آنها در ذهنم از اسلام تصویری را ترسیم کرده بودند که هیچگاه نمی خواستم در مورد اسلام فکر کنم. اما علیرغم آن این بار تصمیم گرفتم تا در مورد اسلام بیشتر مطالعه نمایم. کتابخانه ها و مراکز فرهنگی مسلمانان مرجع مناسبی برای بدست آوردن کتب اسلامی به منظور تحقیق بود. من کتاب های زیادی را در اوقات فراغتم خواندم. کتاب های مستشرقین در مورد اسلام و منابع اسلامی را مرور کردم. باید گفت که حقیقت جذابیتی دارد که همواره حقیقت خواهان را به سویش می کشاند. مطالعه و تحقیقم در مورد اسلام فکرم را در مورد اسلام کاملاً منقلب ساخت و غبار های کج فهمی را که قبلاً از اسلام در ذهن داشتم از روی تصویر شفاف اسلام شست. و پروردگار مهربان مرا با حقیقت آشنا ساخت. آنگاه بود که من پی بردم در اشتباه بسیار بزرگی بوده ام که عملکرد چند تن مسلمان را به عنوان حقیقت اسلام قبول کرده و اسلام را بد می دیدم بدون اینکه بدانم خود اسلام چی میگوید.
آیا مسیح فرزند خداست؟
نقطه مشکل برایم در پذیرش اسلام کجا بود؟ من یک مسیحی بودم که به تثلیث مقدس ایمان داشتم. اتحاد سه گانه خدای پدر، مسیح فرزند خدا و روح القدس برایم یک حقیقت انکار ناپذیر تلقین شده بود. اما اسلام به شدت این عقیده را رد می کند و به انسان می آموزد که به یک خدای واحد ایمان داشته باشند که بر همه چیز قادر است، نه فرزندی دارد و نه هم کسی با او همتاست. حضرت عیسی (ع) فرزند خدا نیست، بلکه او پیامبر بزرگ از سلسله پیامبران الهی است. او نیز یک بشر است مانند دیگران و او نیز انسان ها را مانند دیگر پیامبران به یکتاپرستی دعوت می کرده است.
لَّن یَسْتَنکِفَ الْمَسِیحُ أَن یَکُونَ عَبْداً لِّلّهِ وَلاَ الْمَلآئِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَن یَسْتَنکِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَیَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیهِ جَمِیعًا ﴿نساء 172﴾
مسیح از اینکه بنده خدا باشد هرگز ابا نمىورزد و فرشتگان مقرب [نیز ابا ندارند] و هر کس از پرستش او امتناع ورزد و بزرگى فروشد به زودى همه آنان را به سوى خود گرد مىآورد (سوره مبارکه نساء 172)
مَّا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کَانَا یَأْکُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الآیَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى یُؤْفَکُونَ ﴿المائده 75﴾
مسیح پسر مریم جز پیامبرى نبود که پیش از او [نیز] پیامبرانى آمده بودند و مادرش زنى بسیار راستگو بود هر دو غذا مىخوردند بنگر چگونه آیات [خود] را براى آنان توضیح مىدهیم سپس ببین چگونه [از حقیقت] دور مىافتند (سوره مبارکه مائده75)
لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَآلُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَن یَمْلِکُ مِنَ اللّهِ شَیْئًا إِنْ أَرَادَ أَن یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ وَمَن فِی الأَرْضِ جَمِیعًا وَلِلّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا یَخْلُقُ مَا یَشَاء وَاللّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿المائده17﴾
کسانى که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است مسلماً کافر شدهاند بگو اگر [خدا] اراده کند که مسیح پسر مریم و مادرش و هر که را که در زمین است جمله گى به هلاکت رساند چه کسى در مقابل خدا اختیارى دارد فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن خداست هر چه بخواهد مىآفریند و خدا بر هر چیزى تواناست (سوره مبارکه مائده 17)
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَقَالَ الْمَسِیحُ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ إِنَّهُ مَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ ﴿المائده72﴾
کسانى که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است قطعا کافر شدهاند و حال آنکه مسیح مىگفت اى فرزندان اسرائیل پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستید که هر کس به خدا شرک آورد قطعا خدا بهشت را بر او حرام ساخته و جایگاهش آتش است و براى ستمکاران یاورانى نیست (سوره مبارکه مائده 72)
وَإِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلَهَیْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَکَ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مَا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِن کُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ ﴿المائده116﴾
و [یاد کن] هنگامى را که خدا فرمود اى عیسى پسر مریم آیا تو به مردم گفتى من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستید گفت منزهى تو، مرا نزیبد که [در باره خویشتن] چیزى را که حق من نیست بگویم اگر آن را گفته بودم قطعا آن را مىدانستى آنچه در نفس من است تو مىدانى و آنچه در ذات توست من نمىدانم چرا که تو خود داناى رازهاى نهانى (سوره مبارکه مائده 116)
قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا ﴿مریم30﴾
[کودک – عیسی(ع)] گفت منم بنده خدا به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است (سوره مبارکه مریم 30)
بنیاد اسلام براساس توحید و یکتاپرستی گذاشته شده است. قرآن در سورۀ 112 (سورۀ اخلاص) صفات توحید خداوند را چنین بیان میدارد:
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (1) اللَّهُ الصَّمَدُ (2) لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ (3) وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ (4) سوره مبارکه اخلاص آیات 1-4
بگو اوستخداى یگانه، خداى صمد (ثابت متعالى)، (کسى را) نزاده و زاده نشده است، و هیچ کس او را همتا نیست.
اگر به عنوان یک مسیحی با چنین عقاید تازه ای روبرو شوید چه واکنشی نشان می دهید؟ برای من این موضوعات خیلی دلچسپ و جالب بود زیرا من همواره به مسیحیت نگاه نقادانه داشتم و هیچگاه در باورم نمی توانستم الوهیت مسیح، کفاره شدن خون مسیح را برای آمرزش گناهان و مواردی از این قبیل را شاخ و برگ بدهم. به هر حال هر چه در مورد اسلام بیشتر مطالعه کنیم به حقایق بیشتری پی می بریم و می دانیم که اسلام آنچه را می گوید پذیرفتنی و مانوس روان آدمی است؛ زیرا همه باورهایش با فطرت انسانی سازگار است از این رو از همان اول در روح و قلب انسان ریشه می دواند و انسان را مجذوب صراحت، فصاحت و حقایق انکار ناپذیرش میکند.
پولس و کلیسای عهد قدیم
با ادامه تحقیقاتم در مورد حقیقت حضرت عیسی (ع) وارد مطالعاتی در مورد سیر تاریخی کلیسا شدم. هرچند دامنه این تحقیقات بیشتر می شد بر حیرتم می افزود زیرا به مواردی بر می خوردم که در طول 14 سال تحصیلات مذهبی در دانشگاه های کاتولیک نشنیده بودم. آنچه درین تحقیقات مسلم بود این که کتاب های مقدس امروزی کلام حواریون و دست کاری کشیش های مسیحی و یهودی در طول تاریخ مسیحیت می باشد. اگر به تاریخ مسیحیت نظری اندازیم حتماً به پولس بر می خوریم که به عنوان رسول، تعالیم او جنبه تقدیس یافته و از سوی کلیسا پذیرفته شده است. در حالی که پولس هرگز رسول نبوده است. او حتی عیسی(ع) را ملاقات ننموده است و چندین سال بعد از مسیح با افترای خواب دیدن مسیح و مامور شدن از سوی او برای گسترش تعالیم مسیحیت، شروع به نشر عقاید منحرفه ای چون تثلیث، تجسد و…. نمود که بعدها این تحریفات از سوی کلیسا مقدس شناخته شد و رسماً وارد عقاید مسیحیان گردید. عقاید پولس از تعالیم رسولانی که شخصاً مسیح را دیده بودند و تعالیمش را نقل کرده بودند نیز ناب تر تلقی می شود. در حالیکه منابع عهد قدیم (شریعت موسی) فرزند قرار دادن مسیح و به نوعی همتا خواندن او را با خدای پدر، کفر آمیز می داند.
در متون قدیمی کتاب مقدس بنی اسرائیل در فصل «مهاجرت بنی اسرائیل» 5-2: 20 می خوانیم:
Exodus 20: 2-5 :
I am the Lord your God…Worship no god but me…I tolerate no rivals.
ترجمه: من خدای شما هستم… به جز من هیچ کسی را پرستش نکنید… برای من هیچ همتای نیست.
و همچنین در کتاب تثنیه (کتاب دوم تورات) در سفر 6:4 می خوانیم:
Deuteronomy 6: 4 :
Hear O Israel, the LORD – and the LORD alone – is our God.
The LORD, our God, is the only God.
The LORD our God is one.
ترجمه: ای بنی اسرائیل، یهوه-خدای یکتا-پروردگار ماست.
خداوند، خدای ما، خدای یکتاست.
خدای ما خدای یکتاست.
در آیات فوق اشاره ای به تثلیث که بنای مسیحیت امروزه را تشکیل داده است، دیده نمی شود و خداوند همچنان که برای مسلمانان بیان شده است، موصوف شده است. کلمه «الله» کلمه عربی است که به خداوند بزرگ اطلاق می شود. چنانکه در متون مقدس «God» استفاده شده است. این کلمه در عربی به ذات دیگری اطلاق نمی شود چنانچه در نزد بعضی غربی ها فکر اشتباهی موجود است و این دو کلمه را از هم متفاوت می دانند. بلکه تعبیر کلمه «الله» در قرآن و «God» در کتاب های مقدس همان ذاتی است که خدای ابراهیم، خدای موسی، خدای عیسی و خدای محمد صلی الله علیه وسلم است. چنانکه یهودیان و مسیحیان امروزی که به زبان عربی صحبت می کنند از کلمه «الله» استفاده می کنند و این کلمه در تورات ها و انجیل هایی که به زبان عربی است نیز دیده می شود.
و زمانی که من با یک پروفیسور یهودی روبرو شدم در بحث با او مطمئن شدم که فرزند خدا خواندن مسیح و الوهیت دادن به او در تثلیث بوجود آمده در باورهای مسیحیت، در نزد یهودیان یک عقیده کفر آمیز است. او می گوید: « نظریه الوهیت مسیح کفری است که در مسیحیت بوجود آمده است. مسیح کاملاً یک انسان بوده است؛ نه شریک خداوند و نه فرزندش».
پولس هم چنان شریعت عیسی را منحصر به قوم خاص (یهودی) نمی دانست. از همین رو کوشید تا با تغیر دادن ماهیت شریعت آن را برای همگان قابل پذیرش بسازد. او از تثلیث، تجسد و همگانی ساختن شریعت عیسی(ع)، که شباهت های زیادی به بت پرستی و وسیله گری برای رسیدن به خدا، به عنوان سرپوش های جهت گسترش مسیحیت منحرفه در یونان و اروپای امروزی استفاده نمود تا در مدت کم بیش ترین پیروان را به مسیحیت جلب نماید. او تعالیم مسیح را تحریف نمود و آنها را بدون اسثتناد به آنچه از عیسی(ع) توسط حواریون نقل شده بود به مردم تعلیم می داد و تمام آنها عقاید و باورهای شخصی او بوده است. این موارد با رجوع به رساله های پولس(22-23 :17)قابل تبیین خواهد بود.
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (8 خرداد 1405) در مراسم نماز جمعه زاهدان، اوضاع اقتصادی و…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (6 خرداد 1405) در مراسم عید سعید قربان زاهدان، با اشاره…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید در مراسم نماز جمعه زاهدان (1 خرداد 1405)، مراسم حج را «اجتماع…
شیخالاسلام مولانا عبدالحميد در مراسم نماز جمعه زاهدان (25 اردیبهشت 1405)، با استناد به سورۀ…
سیوپنجمین همایش تجلیل از دانشآموختگان و حافظان قرآن دارالعلوم زاهدان پنجشنبه (24 اردیبهشت 1405) با…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، 18 اردیبهشت 1405 در مراسم نماز جمعه زاهدان، مشکلات معیشتی مردم را…