عثمان ذی النورین:
عثمان پسر عفان نزد مولوی معروف است به همان لقب که وی با ازدواج با دو نور چشم رسول خدا صلی الله علیه وسلم آن را کمایی کرده که صاحب دو نور یا ذی النورین گفته می شود و مولوی در این موضع چنین فرموده است:
چونک عثمان آن عیان را عین گشت نور فایض بود و ذی النورین گشت
مولوی گذشته از همه دغدغه های مذهبی و باور های بی نتیجه در آن روزگار، ابن عفان را به عنوان خلیفه سوم اسلام و مسلمانان پذیرفته و آن را در مثنوی چنین بیان کرده است:
خمش باش ای تن که تا جان بگوید علی میر گردد چو بگذشت عثمان
و نیز عثمان را نسبت به خدمت که در جمع قرآن کرده است باور دارد زیرا بگمان اغلب در آن روزگار بحث های زیادی پیرامون تحریف قرآن قرار داشت که مولوی بدون در نظر داشت این بحث های ناروا مصحف عثمانی را همان قرآنی می پذیرد که تا به امروز نزد مسلمین است و آن در همه نماز ها و مسائل شرعی مبنای کار و امور مسلمانان جهان قرار دارد:
بر مصحف عثمان بنهم دست به سوگند
مولانا بر مسند نشستن عثمان به عنوان خلیفه اسلامی را نماد امید بر مسلمانان می داند و از آن سوژه ای بر می گیرد برای نسل خود و پس از خود که اگر عمر- آن شاه عدالت- از جهان می گذرد پس نباید بر مصیبت دوام دار نشست و اگر بر ما که مصیبت در از دست دادن رهبری و یا کلانی می رسد غصه نخوریم که عثمانی می رسد و دوباره کار رونق می گیرد.
اگر دی رقت باقی باد امروز وگر عمر بشد عثمان در آمد
مولوی نخستین بیانیه حضرت عثمان را در مثنوی تحت نام " قصهى آغاز خلافت عثمان و خطبهى وى در بيان آن كه ناصح فعال به فعل به از ناصح قوال به قول" در دفتر چهارم مثنوی چنین آورده است:
قصهى عثمان كه بر منبر برفت چون خلافت يافت بشتابيد تفت
منبر مهتر كه سه پايه بدهست رفت بو بكر و دوم پايه نشست
بر سوم پايه عمر در دور خويش از براى حرمت اسلام و كيش
دور عثمان آمد او بالاى تخت بر شد و بنشست آن محمود بخت
پس سؤالش كرد شخصى بو الفضول كان دو ننشستند بر جاى رسول
پس تو چون جستى از ايشان برترى چون به رتبت تو از ايشان كمترى
گفت اگر پايهى سوم را بسپرم وهم آيد كه مثال عمرم
بر دوم پايه شوم من جاى جو گويى بو بكر است و اين هم مثل او
هست اين بالا مقام مصطفى وهم مثلى نيست با آن شه مرا
بعد از آن بر جاى خطبه آن ودود تا به قرب عصر لب خاموش بود
زهره نه كس را كه گويد هين بخوان يا برون آيد ز مسجد آن زمان
هيبتى بنشسته بد بر خاص و عام پر شده نور خدا آن صحن و بام
هر كه بينا ناظر نورش بدى كور ز آن خورشيد هم گرم آمدى
پس ز گرمى فهم كردى چشم كور كه بر آمد آفتابى بىفتور
ليك اين گرمى گشايد ديده را تا ببيند عين هر بشنيده را
گرمىاش را ضجرتى و حالتى ز آن تبش دل را گشادى فسحتى
كور چون شد گرم از نور قدم از فرح گويد كه من بينا شدم
سخت خوش مستى ولى اى بو الحسن پارهاى راه است تا بينا شدن
اين نصيب كور باشد ز آفتاب صد چنين و الله اعلم بالصواب
و انكه او آن نور را بينا بود شرح او كى كار بو سينا بود
ور شود صد تو كه باشد اين زبان كه بجنباند به كف پردهى عيان
واى بر وى گر بسايد پرده را تيغ اللهى كند دستش جدا
دست چه بود خود سرش را بر كند آن سرى كز جهل سرها مىكند
اين به تقدير سخن گفتم ترا ور نه خود دستش كجا و آن كجا
خاله را خايه بدى خالو شدى اين به تقدير آمدهست ار او بدى
از زبان تا چشم كاو پاك از شك است صد هزاران ساله گويم اندك است
هين مشو نوميد نور از آسمان حق چو خواهد مىرسد در يك زمان
صد اثر در كانها از اختران مىرساند قدرتش در هر زمان
اختر گردون ظلم را ناسخ است اختر حق در صفاتش راسخ است
چرخ پانصد ساله راه اى مستعين در اثر نزديك آمد با زمين
سه هزاران سال و پانصد تا زحل دمبهدم خاصيتش آرد عمل
درهمش آرد چو سايه در اياب طول سايه چيست پيش آفتاب
وز نفوس پاك اختروش مدد سوى اخترهاى گردون مىرسد
ظاهر آن اختران قوام ما باطن ما گشته قوام سما
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (22 اسفند 1404) در مراسم نماز جمعه زاهدان، ضمن اظهار تأسف…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، 8 اسفند 1404 در مراسم نماز جمعه زاهدان، در واکنش به اعتراضات…
صدها مسلمان ساکن شهر نیویورک آمریکا، در ماه مبارک رمضان در میدان تایمز (یکی از…
منابع خبری گزارش دادند که ارتش پاکستان شب گذشته (1 اسفند 1404) ولایتهای مرزی «ننگرهار»…
سنیآنلاین| خطیبان جمعۀ اهلسنت در برخی شهرستانهای کشور در مراسم نماز جمعه (1 اسفند 1404)…
شیخالاسلام مولانا عبدالحميد در مراسم نماز جمعه زاهدان (۱ اسفندماه ۱۴۰۴) با بیان اینکه انسان…