شعرها

دین بگوید راز مبدأ با معاد / دین جدا سازد مصالح از فساد / در وجود و خلقت انسان سه چیز / غایت است ای دل! اگر داری تمیز / یک عبادت بهر ذات کردگار / بندگی در ساحت پرودگار / دو عمارت کردن ارض و زمین / کند و کاوش کردن و کشف نوین / سه سعادت یافتن پایان کار / از حساب روز محشر رستگار

 

 

 

 

رابطه عقل و علم با وحی و دین»

عبدالرحمن ناصری

وحی، نور است و ضیاء و روشنی/ عقل چون چشم است و دیده در تنی
چشم کی بی‌نور بیند راه را / نور باید تا ببیند چاه را
در شب تاریک هر دو چون همند/ چشم کور و چشم روشن همدمند
گر نباشد شرع و اسلام و کتاب / عقل انسان کی برد ره در صواب
کی نماید خیر محض از شر جدا / کی کند فرق ضلالت از هْدی
پس وجود انبیا و وحی در دین / لازم است از بهر تحصیل یقین
عقل بی‌دین ره بجایی کی برد / کی تواند نیک‌بختی آورد
عقل در اسلام صاحب ارزش است / خود کمال است و مدار بینش است
بچه و دیوانه از تکلیف دور / چون نکرده عقل کاملشان ظهور
عقل محتاج است به علم و تجربه / علم هم محتاج عقل است بی شُبهه
آنکه پندارد که با علم زمین / احتیاجی نیست انسان را به دین
اصل انسان را درست نشناخته/ انحرافش جهل و خود را باخته
نشنود از خود ندای فطرتش / فاقد توشه به وقت رحلتش
دین بگوید راز مبدأ با معاد / دین جدا سازد مصالح از فساد
در وجود و خلقت انسان سه چیز / غایت است ای دل! اگر داری تمیز
یک عبادت بهر ذات کردگار / بندگی در ساحت پرودگار
دو عمارت کردن ارض و زمین / کند و کاوش کردن و کشف نوین
سه سعادت یافتن پایان کار / از حساب روز محشر رستگار
در نتیجه علم بهر زندگی است / زندگی هم بهر دین و بندگی است
گر نباشد وحی از رب جلیل / عقل و علمت گمرهی است بهر سبیل
تا قیامت کار دین فرسوده نیست / در نبود دین روان آسوده نیست
دین حق از عقل و وصفت پیشتاز / جای ایمان را نگیرد نفت و گاز
خودرو و طیاره و ماتورها / بی‌شعورند باربر در دست ما
صنعت و عرف بشر دارد تغییر / کهنه می‌گردند و خارج از مسیر
چون که دارد نقص ایراد و کمی / جاگزینش می‌نمایند هر دمی
لیک دین را نیست تغییر و زوال / زندگی از راه دین یابد کمال
در جهان چندین دول در صحنه‌اند / هر یکی قانون و رسمی کرده‌اند
هر کسی گوید که قانونش مه است / علتش اینست که اوضاعش به است
عقل انسان تابع روز و محیط / غافل از مستقبل و درک بسیط
زندگی دنیاست بهر امتحان / تا چه راهی می‌گزینند مردمان
خودرو و طیاره و برق و اتوم / تلفن و بیسیم و تلویزیون عموم
کشتی و ماشین و ماتور و قطار / نفت و گاز و پولهای بی‌شمار
نعمت پروردگارند بر بشر / یک طرف خیرند و از یک بعد شر
گر بکار گیرد برای ظلم و زور / یا فساد و شهوت و فسق و فجور
گردن‌افرازی و جنگ و حق‌کشی / غارت و اشغال‌گری و بهره‌کشی
خیر نبود بر بشر این اقتدار / این چنین تکنیک و صنعت مرگبار
همچو شمشیر است بدست راهزن / زورمداران را از این ره فوت و فن
ور برای صلح و خدمت در جهان / بر بشر خیری رسانند هر زمان
کس مخالف نیست با این پیشرفت / نافع است باید به سویش پیش‌رفت

 

* * * * *

انسان و نسیان

مسلم امیری ـ روستای قشلاق، بخش شاهو، راونسر

 

دوش در خوابی بدیدم نور ایمان را / نشسته رو به قبله، روی سنگی //  در چمنزاری به عرض آسمان
عطر خوشبویش فضا را مملو از بوی خدا می‌کرد //  سکوت دشت گیرا بود و تنها سکوت دشت و صحرا حرف می‌زد //  قدمهایم بلرزید، آمدم نزدیک و نزدیک //  تا رسیدم نزد آن الگوی ایمان //  سلامی دادمش گفتم: سلام الله علیک //  جوابم داد حزن‌انگیز و فرمود: مسلمانان چرا خوارند، چرا زارند؟
چه شد آن امتم، آن سنتم؟ //  چرا فراموشم ز ذهن ملتم؟ //  بگفتم روبگردان یا محمد (ص)// تا ببینم روی زیبایت //  بگویم داغ دل را //  رنج و غم را // در این دیر خراب و آب و گل // در این محنتکده // این دهکده // به خوابند امتت //  سرورم در این عصر ستم، آشوب و غم // به تقلید از صلیبیون، یهودیون و غربیون! // مسلمانان سبک‌بارند //  فراموش کرده‌اند این آفرینش را! // چرا ایجاد شد هستی؟ //  ز نیستی آمده‌ست هستی // ز نسیان آمده‌ست انسان //  ز قرآن و ز سنت‌های زیبایت // بدورند این مسلمانان // منافق‌های بی‌ایمان، بکردند رخنه در اسلام زیبایت // و گفتند: ما مسلمانیم // بهترین پیرو به دین پاک یزدانیم //  دروغگویند // صلیبیون ملعون را به دلها دوست دارند// جان من // گفتی کسانی را به تقلیدند ز فرهنگ صلیبیون// ز دین پوچ و غربیون // ز آنهایند// خدا را وقت سختی‌ها بخوانند// به وقت خوب و آسایش به خوابند// نمازی دارند بی‌روح و حجی بی‌سود// زکاتی پوچ و منت‌وار / و قرآنی که خوانندش به روی قبرها و سوگ مرده / نه در دل هم جهادی// مرگ را در پشت یادها جا گذاشتند// به نسیان برده‌اند منزلگه فردای خود را // برج و بارو را بر افراشتند// به امید علوم ناقص انسان// تکبروار پا بر فرش رنگین خدا انداختند// زمین سبز و زیبا را به خون خلق او رنگین بکردند / سنت قابیل آدم را گرامی داشتند// به آن مسجد نظر بنداز// اقصایت// که روزی رب یکتایت گرامی داشت آنرا// به معراجت گذر کردی از آن// رسولان خدا را جملگی سرور شدی// دریغا غاصبان بلعیده‌اند آنرا// کجایند مؤمنانت// تا به مانند صلاح‌الدین، به تقلید از عمر، آن شیر دین، بیاموزند شجاعت را؟// ز افغان‌ها خبر داری؟ فغان و آه مظلومان آنها// بخندانید روس پست و کافر را // کودکان بوسنی// تاراج ناموسی خواهر را// آن تن بی‌جان و مظلوم پدر را / رنج مادر را نظاره‌گر شدند// فریادی به پهنای جهان از حلق‌ها آمد / "به فریاد ای مسلمانان" // چه کردند آن مسلمانان؟ // به عیش و نوش سرگرم و // شکم‌ها را به انبار غذا تبدیل کردند// عراق تابعان، بغداد احمد، شافعی، بوحنیفه، مالک و … / چه کردندش مریدان یهودییان؟// به رسم رهبر آنها صلیبی نام این جنگ است!! در این دیر ستم هر جا مسلمان هست، تحقیر است / و می‌گویند که اسلام دین شمشیر است!! / دفاع از جان و ناموس و شرف جرم است! //  بی‌هویت بودن و فحشا و منکر عین فرهنگ است! / زنان امتت را دور کردند از اصول پاک انسانی// بدیشان یاد دادند پست بودن را // باد دادند آن اصول ناب اسلامی// جنگ 72 ملت به جهان است! // این یکی گوید، فلانم // آن گوید، نه آنم // این طرف حزبی برپاست // آن طرف غوغای فتواست // هر یکی قصدی به دل دارد // نژاد و رنگ و خون و ملت و مذهب به سر دارند// هر یکی در گوشه‌ای// بیغوله‌ای گویند: فقط ما مسلمانیم!// فقط ما پیروان راه قرآنیم! / تفرقه مهمان دلهاست// و شیطان آن عدو دین // سوگند خورده بهر کین// بلرزاند دلها را / جهنم را کند آکنده از انسان، چه انسانی؟ /  بزدل مجذوب دنیا را // نکردند گوش به فرمانت /  به آهنگ و کلام پاک یزدانت / فریادرس‌ها هم بسی بسیار //  به فریاد آورند، چوب و سنگ و قبر و روح مرده را!! / بفرمود اول و آخر ""فلاتدعوا مع الله الهاً آخر"" / سران(1) مزدور و خائن// ملعبه هستند به دست مشرکان// به گردن هم بیفکندند / صلیب آهنی و نحس استکبار را // اگر وقت جهاد آید ز میدان دور خواهند شد // به سان بزدلان! / در کوشک‌ها و برج و باروها // به روی تخت‌ها و مبل‌ها  / ایشان بیاسایند / قدرت و جاه و منصب // رفاه و مال و آسایش / شده بازار این دنیا // به یاد مردمان// جایی برای آخرت نیست// اگر باشد شعار محض و توخالیست// عمل نیست / در این سیلاب غم // ظلم و ستم// در این محنتکده// ندارد عاطفه جایی// اگر قرآن و سنت را / دو مؤنس را  / بیاویزند به دلها// ندارد مشکلی آنها// نمی‌بازند فریبستان دنیا را به زیورها / به زرق و برق بی‌بن را / به اثبات آید آن گفتار زیبایت// که طوبی را غریبانم نهایت// مؤمنان راستین / هستند به میدان// ندارند ترسی از دشمن / توپ و تانک و بمب و موشک را خیالی نیست// ایمان به آن معبود یکتا / کند پیروز آنان را به هر جا// رهبرا! /  آرام دل /  به قربانت نفس‌هایم// و تا جان در بدن دارم// حامی دین و ایمانم// خدا را یاد خواهم کرد// به قرآنش // تو را در یاد خواهم داشت / به سنت‌های نیکویت// ولی محض خدا مولا، تو نیکی کن // چو دادند نامه اعمال را دستم// نظر بنداز بر رویم// به درگاه خداوندم// شفاعت کن گناهانم // شفاعت کن گناهانم.

————————————-
1ـ منظور رؤسای کشورهای حامی اسرائیل و کفار

مدیریت

Recent Posts

تطبیق عقلانیت میدانی با گفتمان توافق عادلانه؛ بازخوانی مواضع مولانا عبدالحمید در ترازوی واقع‌گرایی سیاسی

نگاهی به سیر رویدادها نشان می‌دهد مواضع ایشان پیرامون «ضرورت توافق عادلانه»، «مذاکرۀ مستقیم» و…

21 ساعت ago

برگزاری نمایشگاه کاشی‌های مرمری حرمین شریفین در مکه مکرمه

نمایشگاهی ویژه برای نمایش کاشی‌های مرمری تاریخی به‌کاررفته در حرمین شریفین، در عربستان سعودی برگزار…

21 ساعت ago

دکتر «ماهرنگ بلوچ» رهبر «کمیته همبستگی بلوچ» به حبس ابد محکوم شد

دادگاه ضدتروریسم (ATC) در شهر کویته، مرکز ایالت بلوچستان پاکستان، امروز دوشنبه (۱ تیرماه ۱۴۰۵)،…

2 روز ago

مروری بر خطبه‌های نماز جمعه اهل‌سنت کشور

خطیبان جمعۀ اهل‌سنت در برخی شهرستان‌های کشور در مراسم نماز جمعه (29 خرداد 1405) به…

3 روز ago

مردم ایران از امضای تفاهم‌نامه خوشحال‌اند/ برای داشتن ایرانی آباد و خوب باید جلوی «فساد» و «تندروی» گرفته شود

شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید در مراسم نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵، با اشاره به امضای تفاهم‌نامۀ…

5 روز ago

بازخوانی دیدگاه‌های شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید در پرتو تحولات اخیر

جان‌مایۀ دیدگاه‌های مولانا عبدالحمید را می‌توان در یک گزاره خلاصه کرد: ایران برای عبور از…

6 روز ago