مقام صحابه و یاران پیامبر اسلام از دیدگاه قرآن و سنت

بدون تردید اصحاب گرامی پیامبر اسلام صلی‌الله‌ علیه ‌و ‌سلم از هر حیث اتحاد فکری و عملی داشتند و تعاون و همدلی آنان در سطح بسیار عالی‌ای قرار داشت. آنان انسانهای از خود‌گذشته و مهذبی بودند که در اخلاق و رفتارشان نفاق و دورنگی نبود. با همدیگر برادر و از کبر و غرور و طمع منزّه بودند.

 

 

مقام صحابه و یاران پیامبر اسلام از دیدگاه قرآن و سنت
تحلیلی بر مشاجرات صحابه
[بخش سوم و پایانی]

عبدالعزیز نعمانی

 

از دیدگاه قرآن، سیرت و تاریخ، نسل اول مسلمانان که در دایره اصحاب و یاران خاتم‌الأنبیاء حضرت محمد مصطفی صلی‌الله‌ علیه ‌و آله و صحبه و ‌سلم قرار گرفتند، دو دوران متفاوت را تجربه کردند:
1ـ دوران قبل از اسلام که از آن تحت عنوان «دوران جاهلیت» یاد می‌شود و مشخصه‌های آن عبارتند از: شرک و خرافه‌پرستی، ظلم و جور، فساد اخلاقی، هرج و مرج و جنگ و خونریزی. در این دوران تاریک عرب‌ها به جای پرستش خدای یگانه در عبادت بت‌ها و آلهه‌های بسیار غرق بودند. تندخو، سنگدل و برخوردار از حمیت جاهلی بودند. دخترانشان را زنده به گور می‌کردند. عاشق شراب و قمار بودند. غارتگری و چپاول اموال ضعفا معیوب نبود. تعصب نژادی و قبیله‌ای بسیار شدیدی در بین‌شان حاکم بود. به قدری شیفته جنگ بودند که آن را سرگرمی و تفریح می‌پنداشتند. گاه حادثه‌ای معمولی سبب جنگ‌های ممتد و خونین می‌شد و دهها سال ادامه می‌یافت و بر اثر آن هزاران انسان بی‌گناه کشته می‌شد. وضعیت زندگی آن روزگار را حضرت جعفر بن أبی‌طالب رضی‌الله‌عنه، که در هجرت به حبشه سخنگوی مسلمانان مظلوم و مهاجر بود، در دربار پادشاه حبشه چنین به تصویر کشیده است:
«پادشاها! ما قومی جاهلیت‌مآب بودیم. بت‌ها را می‌پرستیدیم و گوشت مردار می‌خوردیم. به انواع فحشا و منکر آلوده بودیم. به قطع رابطه خویشاوندی عادت داشتیم. پیمانهای حمایت و پناهندگی را به راحتی می‌شکستیم. نیرومندان ما حقوق ضعیفان را می‌بلعیدند. اوضاع و احوال ما بدین منوال بود، تا آنکه خداوند رسولی را از میان ما مبعوث گردانید که اصل و نسب و صدق و وفاداری و امانت‌ و نجابتش را نیک می‌شناسیم. او ما را به سوی خدا فرا خواند تا به توحید و بندگی او درآییم و هر آنچه را که ما و پدران و نیاکان ما از قبیل سنگ، چوب و انواع بتان می‌پرستیده‌ایم، رها سازیم. به ما دستور داد که راستگو و امانتدار باشیم. صله رحم کنیم. حق همسایگی را رعایت کنیم. حریم‌ها را نشکنیم. خونریزی نکنیم. از فحشا، دروغگویی، تهمت و افترا، خوردن مال یتیم و بهتان بستن به زنان شوهردار باز آییم. ما هم او را تصدیق کردیم و به او ایمان آوردیم».(1)
2ـ دوران بعد از اسلام که دوران ایمان، شناخت و معرفت، تزکیه و تطهیر، و دوران تعالی و تکامل در فضایل و مکارم اخلاقی بود. در این دوران پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌ علیه ‌و ‌سلم اساس اخوت اسلامی جهانی را در مدینه منوره پی‌ریزی کرد و روابط جدیدی را میان مسلمانان بر اساس عقاید صحیح و اهداف متعالی و بر اساس ایمان و اخوت معنوی بنیان نهاد. و این سرآغاز حیات جدیدی برای جهان بشریت بود، چنانکه خداوند عزّوجلّ تحت عنوان نعمتی عظیم از آن یاد می‌کند و خطاب به مؤمنان می‌فرماید:
«و اعتصموا بحبل‌الله جمیعاً و لاتفرقوا و اذکروا نعمت ‌الله علیکم اذ کنتم أعداءً فألف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته إخوانا و کنتم علی شفا حفرة من النار فأنقذکم منها کذلک یبین ‌الله لکم آیاته لعلکم تهتدون» [آل عمران ـ 103] «همگی به ریسمان الهی (قرآن) چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خداوند را بر خود بیاد آورید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او در میان دلهای شما الفت ایجاد نمود و به برکت نعمت خداوند، برادر شدید. شما بر لبه گودالی از آتش جهنم بودید، خداوند شما را از آن رهانید. این چنین خداوند آیات خویش را آشکار می‌سازد تا شاید هدایت شوید».
نکته حایز اهمیت در این آیه آنست که خداوند تألیف قلوب مؤمنان را به خود نسبت داده، و با این تعبیر به یکی از معجزات اجتماعی دین اسلام اشاره کرده است. زیرا اگر سابقه دشمنی و عداوت پیشین عرب را در دوران قبل از اسلام مدنظر داشته باشیم، خواهیم دید که چگونه کینه‌های ریشه‌دار و جنگهای خونینی که سالهای متمادی در جریان بود، ناگهان به یک موضوع ساده و بی‌اهمیت برای آنان مبدل گردید. و این امر بجز با تحویل و پالایش یکباره دلها که معجزه‌ای الهی بود، هرگز امکان‌پذیر نبود. خداوند در آیه دیگری تصریح می‌کند که فراهم ساختن چنین الفت و پیوندی بین دلها از طرق مادی و عادی امکان‌پذیر نبوده و نیست، آنجا که می‌فرماید: «هو الذی أیدک بنصره و بالمؤمنین و ألّف بین قلوبهم لو أنفقت ما فی الأرض جمیعاً ما ألفت بین قلوبهم و لکن الله ألّف بینهم إنه عزیز حکیم»[انفال، 62ـ63]؛ «خداوند همان ذاتی است که تو را با یاری خود توسط مؤمنان (مهاجر و انصار) تقویت و پشتیبانی کرد. و (خداوند بود که عربها را با وجود دشمنانگی شدیدشان، در پرتو نور اسلام و هدایت ربانی دگرگون کرد) و در میان آنان الفت ایجاد نمود. اگر همه آنچه در زمین است صرف می‌کردی، نمی‌توانستی میان دلهایشان انس و الفت برقرار سازی، ولی خداوند (با هدایت آنان به ایمان و دوستی و برادری) میانشان انس و الفت انداخت؛ چرا که او عزیز (مسلط و نیرومند بر تغییر جهت‌گیری قلوب) و حکیم (کارپرداز آگاه، پخته‌کار و باتدبیری) است».
بدون تردید با بعثت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم، هدایات قرآنی و ارشادات حکیمانه آن‌حضرت، مکارم و سجایای اخلاقی را در وجود اصحاب از مهاجرین مکه و انصار مدینه نهادینه کرد و به اوج رساند. رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم در دوران دعوت اسلامی در مکه و در بدو هجرتش به مدینه، همواره مردم را به مواسات و همدردی و ارتباط تنگاتنگ فرامی‌خواند.
این دعوت، حکمت و تدبیر پیامبر گرامی اسلام پایه‌های یک جامعه نو بنیاد اسلامی را استوار گردانید که نمای ظاهری آن بیانگر معارف بلندی بود که آن فرهیختگان و فرزانگان، در پرتو مصاحبت نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم، از آنها برخوردار شده بودند. آن‌حضرت پیوسته به تعلیم و تربیت و تزکیه نفوس آنان و تشویقشان به مکارم اخلاق می‌پرداختند و آنان را به آداب مودت و برادری و عزت و شرف و نیز عبادات و طاعات رهنمون می‌کردند.
آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم خود از چنان ویژگیهای ظاهری و باطنی و شکوهمندی‌ و مکارم اخلاق و محاسن اعمال برخوردار بودند که همه دل‌ها به هوای کوی ایشان به پرواز در می‌آمد و جان‌ها، به یک اشاره ایشان، در راه حق پر پر می‌شد. هر سخنی که بر زبان مبارک آن‌حضرت صلی‌الله علیه و سلم جاری می‌گشت، فوراً امتثال می‌شد و اصحاب برای عملی کردن آن از یکدیگر سبقت می‌گرفتند. این نتیجه تهذیب اندیشه، بالا رفتن سطح معنویت و شکوفا شدن استعدادهای نهفته آنان در مکتب پیامبر خاتم صلی‌الله علیه و سلم بود.
این گونه در مدینه منوره جامعه‌ای نوین (مدینه‌ای فاضله) شکل گرفت که می‌توان از آن به عنوان ارجمندترین و در عین سادگی و بی‌آلایشی پر رمز و رازترین جامعه در تاریخ بشر یاد کرد. با چنین سرمایه‌های معنوی، اخلاقی و عملی‌ای، ارکان این جامعه نوین شکل گرفت و در برابر تمامی امواج کوبنده زمانه ایستادگی کرد و توانست آنها را دگرگون کند و مسیر تاریخ بشر را عوض کند.
خداوند نیز تجلی صفات اخلاقی والای جامعه مدینه منوره را می‌ستاید و از آنان به عنوان انسانهای ایثارگر و از خودگذشته یاد می‌کند: «و الذین تبوءوا الدار و الایمان من قبلهم یحبون من هاجر إلیهم و لایجدون فی صدورهم حاجة مما أوتوا و یؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصة»[حشر:9]؛ «و برای کسانی که در این سرا (مدینه منوره) و در سرای ایمان سکنا گزیدند، هر مسلمانی را که به سوی آنان هجرت کند، دوست می‌دارند و در دل خود نیازی به آنچه به مهاجران داد شده است، احساس نمی‌کنند و آنان را بر خود ترجیح می‌دهند، هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند».
اهمیت موضوع فوق (انقلاب وحدت و برادری در میان قبایل کینه‌توز عرب) از نظر دانشمندان و مؤرخان غیرمسلمان نیز مخفی نمانده و همگی با اعجاب فراوان از آن یاد کرده‌اند. به عنوان نمونه، مستشرق آلمانی کاتنی (Caetani) می‌نویسد: «این اصحاب، نمایندگان راستین پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم، دعوتگران آینده اسلام و حاملین پیام و تعالیم آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم بودند. ارتباط پیوسته و عشق و محبت خالصانه آنان به پیامبر گرامی صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم به حدی رسیده بود که تاریخ تمدن و اجتماعی بشریت از ارائه چنین نظیر و نمونه‌ای قاصر و ناتوان است. واقعیت این است که تحولات اساسی و عمیقی از هر حیث در وجود آنان به وقوع پیوسته بود؛ به گونه‌ای که پس از رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم در سخت‌ترین شرایط و تحولات سیاسی و نظامی به خوبی ثابت کردند، بذری را که تعلیمات زیبای پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم در مناسب‌ترین و آماده‌ترین زمین کاشته بود، محصول خوبی را به ثمر رسانده است. و این بر اثر وجود شخصیت‌های مدیر و مدبر و باصلاحیتی بود که در میان آنان وجود داشتند. آنان پاسداران و امنای کتاب مقدس آسمانی و سیره پاکیزه رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم و نخستین رهبران، دانشمندان، فقها و محدثان جامعه اسلامی در صدر اسلام بودند».(2)

مشاجرات اصحاب در پرتو آیات قرآن        
در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارد که در پرتو آنها می‌توان مسائل مورد اختلاف و حتی آنچه را که منجر به درگیری‌ خونین میان اصحاب بزرگوار پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم شده است، با سعه صدر و دید بلند مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. بدون تردید پس از وفات رسول‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم و انقطاع نزول وحی، هر از گاهی در راستای مصالح مسلمانان و تحکیم اساس حکومت اسلامی، اختلاف‌نظرهایی میان اصحاب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم  روی می‌داد، تا آنجا که برخی از این اختلافات‌نظرها در سالهای پایانی دوران خلافت راشده منجر به درگیری نیز شد. در قرآن احتمال بروز چنین امری پیش بینی شده است:
1ـ «و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احداهما علی الأخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفی‌ء الی أمر الله فان فاءت فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا ان الله یحب المقسطین انما المؤمنون أخوة فاصلحوا بین اخویکم و اتقوا الله لعلکم ترحمون»؛ «هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در میان آنان صلح برقرار سازید و اگر یکی از آن دو، بر دیگری تجاوز کرد، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا باز گردد. و هر گاه (گروه باغی) بازگشت در میان آن دو طبق عدالت صلح برقرار سازید و عدالت پیشه کنید، همانا خداوند عدالت‌پیشه‌گان را دوست می‌دارد. به درستی که مؤمنان برادر یکدیگراند، پس دو برادر خود را صلح و آشتی دهید و تقوای الهی را پیشه کنید تا مشمول رحمت او شوید».
در آیه مزبور خداوند یک قانون کلی و عمومی را به همه مسلمانان اعلام داشته است و آن اینکه از نزاع و درگیری و خونریزی میان برادران مسلمان خویش جلوگیری کنند و برای خود در این زمینه مسؤولیت قایل باشند. اختلاف‌ها را کنار نهند، به صلح و سازش روی آورده و برادرانه و با شعار «انما المؤمنون اخوة» به یکدیگر احترام بگذارند و روش‌های مسالمت‌آمیز را در پیش گیرند. چنانکه حضرت حسن بن‌ علی رضی‌الله‌عنه پس از آنکه به خلافت رسید، نامه‌ای به حضرت معاویه رضی‌الله‌عنه نوشت و در آن پیشنهاد صلح داد تا از خونریزی بیشتر بین مسلمانان جلوگیری شود. حضرت رسول‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم نیز قبلاً چنین اتفاقی را پیش‌گویی کرده و درباره حضرت حسن رضی‌الله‌عنه چنین مژده داده بودند: «ان ابنی هذا سید، و لعل‌ الله أن یصلح به بین فئتین عظیمتین من المسلمین»؛ «این فرزند من سرور و آقاست، و امید است که خداوند توسط او بین دو گروه بزرگ از مسلمانان صلح و سازش برقرار کند».(3)
2ـ «تلک أمة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم و لا تسئلون عما کانوا یعملون»[بقرة: 134]؛ «آنان امتی بودند که درگذشتند، اعمال آنان مربوط به خودشان است و اعمال شما نیز مربوط به خود شما است، و هیچگاه شما از آنچه آنان کردند سؤال نخواهید شد».
در پرتو این آیه، بحث و انتقاد از عملکرد اصحاب گرامی رسول‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم راه به جایی نخواهد برد و گرهی از کارهای فروبسته این امت نخواهد گشود، لذا بهتر آنست که در این باره سکوت اختیار شود و یا جز به نیکویی سخن گفته نشود. نه در سخن بحث کردن رواست/ خطا بر بزرگان گرفتن، خطاست.
از خلیفه راشد عمر بن‌ عبدالعزیز رحمه‌الله درباره مشاجرات صحابه پرسیدند، ایشان در پاسخ گفت: «تلک دماءٌ طهر الله ‌تعالی عنها أیدینا فلنطهر عنها ألسنتنا»؛ «آنها خونهایی بودند که خداوند دست‌هایمان را به ریختن آنها آغشته نکرد، پس ما زبان‌هایمان را از آلوده شدن به آنها پاکیزه نگه داریم».
3ـ « و الذی جاؤا من بعدهم یقولون ربنا اغفرلنا و لإخواننا الذین سبقونا بالإیمان و لا تجعل فی قلوبنا غلاً للذین آمنوا ربنا إنک رؤف رحیم»[حشر:10]؛ «کسانی که پس از (مهاجرین و انصار) می‌آیند، می‌گویند: پروردگارا! ما را و برادران‌مان را که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفته‌اند، بیامرز و کینه‌ای نسبت به مؤمنان در دلهایمان جای مده. پروردگارا! تو دارای رأفت و رحمت فراوان هستی».
آیه فوق به صراحت این باور را مورد تأکید قرار می‌دهد که باید مؤمنان و آیند‌گان نسبت به اصحاب پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم اعم از مهاجرین و انصار، هیچ ‌گونه کینه و بغضی را در دل‌شان جا ندهند، بلکه همواره برای آنان طلب آمرزش نمایند.
حضرت عبدالله بن ‌عباس رضی‌الله‌عنه می‌فرماید: «خداوند در این آیه به سایر مسلمانان دستور داده است تا برای پیشگامان مهاجرین و انصار استغفار و طلب آمرزش نمایند، چه خداوند آگاه بود که برخی از آنان دچار فتنه و آشوب می‌شوند».
امام مالک رحمه‌الله نیز می‌فرماید: «کسی که با اصحاب گرامی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم  بغض بورزد یا نسبت به آنان کینه‌توزی کند، از غنایم مسلمانان بهره‌ای ندارد».(4)
امام سجاد، علی‌بن‌حسین زین‌العابدین رضی‌الله‌عنه  با تأسی از این آیه کریمه در یکی از مناجات‌هایش می‌فرماید: «أللّهم و أصحاب محمد خاصة الذین أحسنوا الصحابة، و الذین أبلوا البلاء الحسن فی نصره، و کانفوه، و أسرعوا إلی وفادته، و سابقوا إلی دعوته، و استجابوا له حیث أسمعهم حجة رسالاته، و فارقوا الأزواج و الأولاد فی إظهار کلمته، و قاتلوا الآباء و الأبناء فی تثبیت نبوّته، و انتصروا به، و من کانوا منطوین علی محبته یرجون تجارة لن تبور فی مودته .. .. أللّهم و أوصل إلی التابعین لهم باحسان، الذین یقولون: «ربنا اغفرلنا و لإخواننا الذین سبقونا بالإیمان» خیر جزائک، الذین قصدوا سمتهم و تحروا وجهتهم، و مضوا علی شاکلتهم، لم یثنهم ریب فی بصیرتهم، و لم یختلجهم شک فی قفو آثارهم، و الإیتمام بهدایة منارهم»؛ «بارالها! و (درود فرست همچنین بر) اصحاب محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم خصوصاً آنانی که شرط مصاحبت او را به خوبی پاس داشتند، و آنان که در یاری آن حضرت به سعی نیکو برخاستند، و حضرتش را یاری دادند، و برای قرار دادنش به صحنه قدرت شتافتند، و برای قبول دعوتش بر یکدیگر سبقت گرفتند، و چون دلیل رسالت‌های خود را به گوش آنان رساند، دعوتش را پذیرفتند و در راه اعلاء کلمه‌اش از همسران و فرزندان خود دوری جستند، و با پدران و فرزندان خود برای تثبیت نبوتش نبرد کردند، و به برکت وجود او در آن نبردها پیروز شدند. و آنان که در عمق دلشان مهر او را می‌پروردند و در عشق او به تجارتی امید داشتند که کسادی و ضرری در آن راه نداشت .. .. بارالها! و بر تابعین (پیروان اصحاب) در ایمان و اخلاق و عمل، آنان که می‌گویند: «الهی ما و آن بردران ما را که به ایمان بر ما پیشی جستند بیامرز»، بهترین اجر و مزد خود را ارزانی دار، همانان که راه و روش اصحاب را پیش گرفتند، و طریقه آنان را طلبیدند، و به منش آنان زندگی را آهنگ دادند، در حالی که هیچ ‌شک و شبهه‌ای آنان را از عقیده‌شان برنگرداند، و در پیروی از آثار اصحاب و اقتداء به نشان هدایتشان هیچ ‌شکی خاطرشان را پریشان نکرد».(5)
4ـ « ان المتقین فی جنات و عیون ادخلوها بسلام آمنین و نزعنا ما فی صدورهم من غل إخواناً علی سرر متقابلین‌»[حجر ـ 47ـ 45]  «بی‌گمان پرهیزگاران در میان باغها و چشمه‌ساران (بهشت) بسر می‌برند. (پروردگارشان بدانان می‌گوید:) با اطمینان خاطر و بدون هیچ‌گونه خوف و هراسی به این باغها و چشمه‌سارها درآیید. و کینه‌توزی و دشمنی را از سینه‌هایشان بیرون می‌کشیم و آنان برادرانه بر تخت‌ها رویاروی هم می‌نشینند».
در روایات متعدد آمده است که حضرت علی رضی‌الله‌عنه، پس از واقعه جمل، خطاب به فرزند حضرت طلحه رضی‌الله‌عنه فرمودند: امیدوارم خداوند مرا و پدرت را از کسانی قرار دهد که درباره آنان می‌فرماید: «إخواناً علی سرر متقابلین»، و خصومت ما را مبدل به محبت نماید.(6)

بزرگداشت اصحاب در پرتو احادیث نبوی   
روایات و احادیث متعددی وجود دارد که رسول‌اکرم صلی‌الله‌ علیه ‌و سلم مقام والای اصحابش را در آنها بیان فرموده و از نشانه قرار دادن آنان نهی فرموده است:
1ـ عن أبی‌سعید الخدری رضی‌الله‌عنه  قال قال رسول‌الله صلی‌الله‌ علیه ‌و سلم : «لاتسبوا أصحابی، فوالذی نفسی بیده لو ان أحدکم أنفق مثل أحد ذهباً ما أدرک مد أحدهم و لا نصیفه»؛ «اصحاب مرا دشنام ندهید، قسم به ذاتی که جانم در قبضه اوست: اگر فردی از میان شما همسنگ‌  کوه اُحد طلا صدقه کند، به پاداش صدقه مد‍ و یا نصف مد اصحاب من نمی‌رسد».(7)
2ـ  قال رسول الله صلی‌الله‌ علیه ‌و سلم: «الله الله فی أصحابی! الله الله فی أصحابی! لاتتخذوهم غرضاً بعدی، فمن أحبهم فبحبی أحبهم و من أبغضهم فببغضی أبغضهم و من آذاهم فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله فیوشک أن یأخذه»؛ «درباره اصحاب من از خدا بترسید! درباره اصحاب من از خدا بترسید! آنان را بعد از (وفات) من نشانه قرار ندهید. هر کس آنان را دوست می‌دارد، به خاطر محبت با من آنان را دوست می‌دارد. و هر کس با آنان بغض می‌ورزد، با خاطر بغض با من با آنان بغض می‌ورزد. هر کس آنان را بیازارد، او در حقیقت مرا آزرده، و کسی که مرا بیازارد، بی‌تردید خدا را آزرده و خداوند از او انتقام خواهد گرفت».(8)
3ـ قال رسول الله صلی‌الله‌ علیه ‌و سلم: «ان الله اختارنی و اختار لی أصحاباً فجعل لی منهم وزراء و أنصاراً و أصهاراً فمن سبهم، فعلیه لعنة الله و الملائکة و الناس أجمعین، لایقبل الله منه یوم القیامة صرفاً و لا عدلاً»؛ «همانا خداوند مرا برگزید، و برای من یاران و اصحابی برگزید که از میان آنان جانشینان، یاری دهندگان و خویشاوندانی را برایم مقرر فرمود؛ هر کس آنان را دشنام دهد، لعنت خداوند، فرشتگان و همه مردم بر او باد، خداوند از چنین کسی روز قیامت هیچ عوض و فدیه‌ای را قبول نمی‌فرماید».(9)
4ـ قال رسول‌الله صلی‌الله‌ علیه ‌و سلم:«اذا ذکر أصحابی فأمسکوا»؛ «هرگاه از اصحاب و یاران من سخن به میان می‌آید، زبانتان را (از بدگویی آنان) مصون نگه دارید».(10)
مجموعه روایات فوق بر مقام والا و مناقب ویژه اصحاب دلالت دارند و رسول اکرم صلی‌الله‌ علیه ‌و سلم بصراحت امت اسلامی را از بدگویی و بدبینی نسبت به آنان بر حذر داشته است.

جرقه اختلافات و پیش آمدن واقعه جمل
پس از شهادت خلیفه سوم، حضرت عثمان رضی‌الله‌عنه، بسیاری از صحابه خواستار دستگیری و اجرای حد شرعی بر قاتلان حضرت عثمان رضی‌الله‌عنه بودند، اما حضرت علی رضی‌الله‌عنه به دنبال فرصت مناسب بود تا اوضاع را سروسامان دهد و سپس به این پرونده مهم رسیدگی کند. حضرت علی رضی‌الله‌عنه خطاب به آنان که خواستار مجازات قاتلان حضرت عثمان رضی‌الله‌عنه بودند، گفت: برادران! من هم در این خصوص با شما موافقم اما فعلاً شرایط برای انجام چنین کاری فراهم نیست.
حضرات طلحه و زبیر در این مدت در کنار حضرت علی بودند و به دنبال راه چاره‌ای برای مهار فتنه و مجازات قاتلان خلیفه می‌گشتند. آنان به حضرت علی پیشنهاد کردند اجازه دهد از بیرون مدینه خصوصاً از بصره و کوفه تقاضای کمک کنند تا بتوانند بر اوضاع مسلط شوند، اما حضرت علی آنان را به خویشتن‌داری و صبر فرا می‌خواند. چهار ماه از شهادت خلیفه گذشت اما در این مدت راه برون‌رفتی پیدا نشد و حضرت علی نتوانست بر کسانی که در قتل خلیفه سوم و شورش‌های مدینه مشارکت داشتند و اینک خود را در سپاه ایشان جا زده و به ظاهر مدعی طرفداری از ایشان بودند، غلبه کند.
سرانجام پس از چهار ماه، حضرت طلحه و زبیر از حضرت علی اجازه خروج از مدینه خواستند و به مکه رفتند. در آنجا با ام‌المؤمنین حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها که در آن سال به حج رفته بود و با اطلاع از خبر قتل خلیفه و اوضاع بحرانی مدینه در مکه اقامت گزیده بود، ملاقات کردند و حوادث پیش آمده در مدینه را به عرض ایشان رساندند. حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها ابتدا از دخالت در این قضایا خودداری ورزید، اما حضرت طلحه و زبیر با استدلال‌های بسیار ایشان را متقاعد کردند و نتیجتاً به اتفاق هم تصمیم گرفتند تا مادامیکه شورشیان تضعیف نشده و مدینه را ترک نکرده‌اند، به مدینه بازنگشته و به نقطه دیگری بروند. تصور آنان این بود که با این اقدام‌شان مسئله قصاص گرفتن از قاتلان حضرت عثمان رضی‌الله‌عنه صورت جدی پیدا خواهد کرد و شورشیان و بغاوت‌کنندگان به کیفر اعمالشان خواهند رسید، لذا عازم بصره شدند. شورشیان این جریان را معکوس و غیر واقعی به اطلاع حضرت علی رضی‌الله‌عنه رساندند و گفتند: عایشه و هواداران وی قصد دارند تا با تشکیل جبهه‌ای در بصره، شما را از خلافت معزول نمایند.
پیش از رسیدن این خبر به حضرت علی رضی‌الله‌عنه، ایشان قصد کرده بود از مدینه خارج و به طرف شام برود و در مرحله اول در کوفه مستقر شود. یکی از دلایل اتخاذ چنین تصمیمی این بود که با گستردگی سرزمین‌های اسلامی، مرکز ثقل سیاسی نظامی جهان اسلام از مدینه به سرزمین عراق و شام منتقل شده بود؛ دوم اینکه ایشان می‌خواست مدینه منوره بیش از این صحنه تاخت و تاز و بی‌حرمتی به ساکنان آن نباشد و با خروج وی آشوبگران نیز از شهر خارج شوند و امنیت به شهر پیامبر بازگردد. لذا حضرت علی با وجود مخالفت برخی از بزرگان صحابه و حتی مخالفت فرزندش حضرت حسن، تصمیم به خروج از مدینه گرفت. در اثنای آمادگی برای خروج از مدینه، خبر حرکت حضرت عایشه و حضرت طلحه و زبیر به سوی بصره به ایشان رسید و چنان وانمود شد که آنان قصد قیام علیه وی را دارند. حضرت علی و سپاهش که تقریباً نهصد نفر بودند، هشت روز پس از خروج از مدینه در منطقه ذی‌قار، جایی در نزدیکی کوفه، مستقر شدند. ایشان ابتدا عبدالله بن عباس و سپس عمار بن یاسر و حسن بن علی را به کوفه فرستادند تا مردم کوفه را برای بیعت و پیوستن به سپاه ایشان ترغیب کنند. در ضمن حضرت ابوموسی اشعری را از ولایت کوفه عزل و قرظه بن کعب را به عنوان والی کوفه مقرر کردند. سرانجام شش تا هفت هزار نفر از مردم کوفه، دوهزار نفر از قبیله عبدالقیس از مردم بصره و عده‌ای دیگر از قبایل اطراف به حضرت علی پیوستند تا اینکه شمار سپاهیان ایشان به دوازده‌هزار نفر رسید. حضرت علی رضی‌الله‌عنه پیش از حرکت به سوی بصره چند روزی در ذی‌قار توقف کرد تا بتواند از راههای مسالمت‌آمیز بر چنددستگی‌های پیش آمده فایق آید. ایشان قعقاع بن عمرو تمیمی، یکی از صحابه بزرگوار، را به عنوان قاصد، نزد ام‌المؤمنین عایشه و حضرت طلحه و زبیر رضی‌الله‌عنهم فرستاد. حضرت قعقاع نخست با ام‌المؤمنین ملاقات و مذاکره کرد. ام‌المؤمنین صریحاً اعلام داشت که هدف من فقط اصلاح و تفاهم است تا به نحوی این آشوب فروکش کند و امنیت برقرار شود. قعقاع از ام‌المؤمنین خواست تا حضرت طلحه و زبیر رضی‌الله‌عنهما را فراخواند تا در حضور ام‌المؤمنین جویای نظر آنان شود. طلحه و زبیر حاضر شدند و قعقاع نظر آنان را از این خروج پرسید، آنان گفتند: ما هم در پی اصلاح و تفاهم بین مردم هستیم. قعقاع پرسید: این امر چگونه ممکن است؟ پاسخ دادند: با قصاص گرفتن از قاتلان حضرت عثمان رضی‌الله‌عنه، که مقتضای عمل به قرآن نیز چنین کاری است. قعقاع گفت: الان ششصدنفر از شورشیان و کسانی که در قتل حضرت عثمان مشارکت داشته‌اند در بصره حضور دارند، آیا شما می‌توانید با آنها در بیفتید؛ اگر این کار را بکنید دیگر افراد قبایلشان به آنان خواهند پیوست و آنان را تقویت خواهند کرد و آنگاه کار مشکل‌تر خواهد شد. گفتند: پس راه چاره چیست؟ قعقاع گفت: این مشکلی است که فقط با صبر و تأنی می‌توان بر آن فایق آمد. اگر اختلاف‌نظر شما و حضرت علی رفع شود و شما با حضرت علی بیعت کنید و همه امت اسلامی پشت سر ایشان قرار گیرد، انتقام گرفتن از قاتلان حضرت عثمان بسیار آسان خواهد شد، و الا بلاهای بیشتری پیش روی همه ما و امت اسلامی است.
سخنان قعقاع همه را قانع کرد و وی با نوید صلح نزد حضرت علی رضی‌الله‌عنه بازگشت. حضرت علی برای اطمینان بیشتر دو نفر دیگر را نزد ام‌المؤمنین و طلحه و زبیر فرستاد تا اوضاع را به او گزارش کنند. آنان در بازگشت سخنان قعقاع را تایید کردند. لذا حضرت علی تصمیم گرفت به طرف بصره برود. اما پیش از حرکت اعلام کرد که ما فردا به بصره می‌رویم، کسانی که به نوعی در شورش علیه حضرت عثمان دست داشته‌اند با ما نیایند. حضرت علی و سپاهش به بصره رفتند و در نزدیکی سپاه ام‌المؤمنین و حضرت طلحه و زبیر خیمه زدند. هر قبیله‌ای روبه‌روی قبیله خودش استقرار یافت، مضر در مقابل مضر، ربیعه در مقابل ربیعه و به همین ترتیب قبایل دیگر. با هم رفت و آمد داشتند و همه جا صحبت از صلح و تفاهم بود. در این میان حضرت علی و حضرت طلحه و زبیر با هم ملاقات‌ها و مذاکراتی انجام دادند و با هم به توافق رسیدند. حضرت طلحه و زبیر به میان سپاهشان بازگشتند و سران سپاه خویش را از توافق بر صلح آگاه ساختند. حضرت علی نیز به سپاهش بازگشت و سران سپاهش را، بجز کسانی که در شورش و محاصره خانه خلیفه و قتل ایشان دست داشتند، به نزد خویش فراخواند و از نتیجه مذاکرات مطلع ساخت. همه شب را در حالی سپری می‌کردند که بجز صلح به چیز دیگری فکر نمی‌کردند. اما این وضع شورشیان و فرصت‌طلبان را به وحشت انداخت. عبدالله بن ‌سبا، آشوبگر معروف یهودی که تظاهر به اسلام می‌کرد و در رأس شورشیان قرار داشت، با اطرافیانش به شور نشست. یکی از آنها رو به دیگران کرد و گفت: موضع طلحه و زبیر از اول در مورد ما مشخص بود، اما ما فکر نمی‌کردیم که حضرت علی نیز چنین موضعی در مورد ما داشته باشد. یادتان هست وقتی می‌خواست به طرف بصره بیاید اعلام کرد آنانی که در شورش علیه عثمان دست داشته‌اند با ما همراه نشوند! ظاهراً موضع همه اینها و دیگر مردم در مورد ما یکی است و اگر توافقی شده برای تفاهم بین خودشان و سرکوبی و انتقام از ما شده است. در این میان عبدالله بن ‌سبا گفت: ای مردم! نجات و موفقیت شما در این است که آتش جنگ را در بین این دو سپاه بیفروزید تا با یکدیگر مشغول شوند و نتوانند علیه شما دست به اقدامی بزنند.  
سرانجام تصمیم گرفتند از فرصت شب و اطمینان خاطر دو سپاه استفاده کرده و جنگ میان آنان را شعله‌ور سازند و چنین وانمود کنند که یک طرف به طرف دیگر خیانت کرده و شبیخون زده است. با این توطئه، آشوبگران در صفوف دو سپاه منتشر شده و پیش از روشن شدن هوا جنگ را آغاز کردند و در میان سپاهیان حضرت علی رضی‌الله‌عنه شایعه کردند که طلحه و زبیر عهدشکنی کرده و آغازگر حمله بوده‌اند. از سوی دیگر در میان طرفداران ام‌المؤمنین و حضرات طلحه و زبیر نیز فریاد زدند که حضرت علی عهدشکنی کرده و حمله را آغاز نموده است. به هر حال شیطنت عبدالله بن‌سبا و شاگردانش این بار نیز نتیجه داد و جنگ خونینی در گرفت که صدها نفر از دو طرف در آن به شهادت رسیدند.(11)
حضرت علی رضی‌الله‌عنه در پایان جنگ گفتند: امیدوارم هر کس از این جمع قلب پاکی داشته به بهشت برود.(12)
پر واضح است که منافقان و آشوبگران، با گرفتن موضعی حق‌به‌جانب و تبلیغات سازمان‌یافته، نقش اصلی را در این میان بازی کردند و با توطئه و نیرنگ آتش اختلاف و تفرقه را به جای صلح و تفاهم برافروختند تا مبادا دست‌شان کاملاً رو شده و به جرم قتل خلیفه سوم و به راه انداختن جنگ و آشوب و دامن زدن به نارضایتی و اختلاف، مورد محاکمه قرار گیرند.
در این میان، موضع‌گیری اصحاب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم از سر اخلاص و در راستای تحقق عدالت و دفع فتنه و آشوب بود، و آنان هیچ‌گاه تصور نمی‌کردند که اختلاف رأی‌شان زمینه سوءاستفاده بیشتر شورشیان و بدخواهان را فراهم می‌کند و منجر به چنین نبردهای خونینی می‌شود.

جنگ صفین
حضرت علی رضی‌الله‌عنه پس از خلیفه شدن، نمایندگان و کارگزارانی را برای مناطق مختلف تعیین کرد. ولایت شام را ابتدا به حضرت عبدالله بن عمر رضی‌الله‌عنهما پیشنهاد کرد اما وی نپذیرفت، لذا حضرت سهل بن حنیف را به جای حضرت معاویه رضی‌الله‌عنه به ولایت شام منصوب کرد، اما سپاهیان معاویه رضی‌الله‌عنه حضرت سهل را بازگرداندند.
حضرت معاویه از دوران خلافت حضرت عمر رضی‌الله‌عنه و سپس در تمام دوران خلافت حضرت عثمان رضی‌الله‌عنه والی سرزمین شام بود. اهل شام از بیعت با حضرت علی سر باز زدند و گفتند: حضرت علی اول از قاتلان حضرت عثمان قصاص بگیرد، سپس ما با او بیعت می‌کنیم. آنان فکر می‌کردند که بیعت با حضرت علی بر آنان واجب نیست، زیرا حضرت عثمان، به اتفاق همه مسلمانان، مظلومانه به شهادت رسیده است و قاتلان وی در سپاه حضرت علی جا گرفته و نفوذ بسیاری دارند و به مخالفین خود مجال هیچ کاری نمی‌دهند. حضرت معاویه نیز به عنوان پسر عمو و ولی خون حضرت عثمان، خود را مسئول می‌دانست. چنانکه در قرآن آمده است: «و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلایسرف فی القتل انه کان منصوراً»[أسراء: 33].
حضرت علی رضی‌الله‌عنه، صحابی بزرگوار حضرت جریر بن عبدالله بجلی رضی‌الله‌عنه را به همراه یک نامه برای ملاقات با حضرت معاویه به شام فرستاد. در نامه آمده بود که مهاجرین و انصار با ایشان بیعت کرده‌اند و از معاویه خواسته بود تا همانند سایر مردم با او بیعت کرده و راه اطاعت را در پیش گیرد. حضرت معاویه رضی‌الله‌عنه  بزرگان و صاحب‌نظران شام را به نشستی فراخواند و در مورد پیشنهاد حضرت علی رضی‌الله‌عنه با آنان به مشورت و رایزنی پرداخت. آنان در نهایت امر بر این نظر اتفاق کردند که ابتدا باید قاتلان و شورشیانی که علیه نظام خلافت قیام کرده و حضرت عثمان رضی‌الله‌عنه را به شهادت رساندند و برخی از آنها خود را در میان سپاه حضرت علی رضی‌الله‌عنه جا داده و به هواداری از وی تظاهر می‌نمایند، مورد مجازات و قصاص قرار گیرند و یا به حضرت معاویه رضی‌الله‌عنه که پسر عمو و ولی خون حضرت عثمان رضی‌الله‌عنه است، تحویل داده شوند، آن وقت اهل شام با حضرت علی رضی‌الله‌عنه بدون چون و چرا بیعت می‌کنند.
حضرت جریر به سوی حضرت علی که هنوز در کوفه بود بازگشت و خواسته مردم شام را برای ایشان بازگو کرد. در این میان أشتر که از ابتدا با فرستادن حضرت جریر مخالفت کرده بود، به حضرت علی رضی‌الله‌عنه گفت: مگر نگفتم که جریر را نفرستید؟ اگر من را می‌فرستادید من سخنان و استدلال‌های آنان را بی‌مورد جلوه می‌دادم. جریر گفت: اگر تو آنجا بودی تو را به جرم مشارکت در قتل حضرت عثمان رضی‌الله‌عنه می‌کشتند. أشتر سخت برآشفت و گفت: اگر امیرالمؤمنین با درخواست من موافقت می‌کرد، من تو و امثال تو را زندانی می‌کردم تا کار این امت درست شود. این سخنان أشتر خشم جریر را برانگیخت و وی و مردم قبیله‌اش را به جدایی از حضرت علی رضی‌الله‌عنه وادار کرد.
حضرت علی رضی‌الله‌عنه خواسته مردم شام و حضرت معاویه را بهانه‌ای برای نافرمانی و عدم بیعت می‌دانست. لذا با هدف الزام حضرت معاویه رضی‌الله‌عنه و هوادارانش به اطاعت از خود، همراه با سپاهی پنجاه‌هزار نفری به سوی شام روانه شد. ابتدا به سوی مداین (بغداد) رفت و از آنجا در امتداد ساحل شرقی رودخانه فرات به راهش به سوی شام ادامه داد تا اینکه به نزدیکی شهر قرقیسیاء رسید. در آنجا از حرکت سپاه شام (که بنا بر صحیح‌ترین قول شصت‌هزار نفر بودند) و استقرار آنان در منطقه صفین اطلاع یافت. حضرت علی به طرف شهر رقه رفت و در آنجا از رودخانه فرات گذشت و به منطقه صفین وارد گردید.  
سرانجام دو سپاه در منطقه صفین در کنار رودخانه فرات با یکدیگر روبرو شدند. رویارویی میان دو سپاه در ماه ذی‌الحجه سال سی وشش هجری با درگیری‌های موردی و جنگ‌های پراکنده آغاز گردید و در طول ماه ذی‌الحجه ادامه یافت. گاهی روزی یک نبرد و گاه دو نبرد اتفاق می‌افتاد. با آغاز ماه محرم، هر دو سپاه از نبرد دست کشیدند و در طول ماه محرم آتش‌بس اعلام شد، به این امید که میان آنان امکان گفتگو و تفاهم پدید آید و زمینه برای صلح و آشتی و جلوگیری از خونریزی بیشتر فراهم شود.
در ماه محرم بود که حضرت علی هیئتی را به ریاست عدی بن‌ حاتم طایی نزد حضرت معاویه فرستاد. عدی، معاویه را به بیعت با حضرت علی فرا خواند، تا زمینه وحدت هر چه بیشتر مسلمانان فراهم شود و جنگ و خونریزی پایان یابد! معاویه در پاسخ به فراخوان عدی گفت: ما با علی سر مخالفت و ناسازگاری نداریم و در مورد مقام خلافت با او در نمی‌افتیم، و او را به دست داشتن در شورش علیه عثمان و قتل ایشان متهم نمی‌کنیم، اما شورشیان و قاتلان بسیاری در میان سپاه او مأمن گرفته‌اند، تمام خواسته ما این است که آن قاتلان شورشی را به ما تسلیم کند، پس از آن ما با او به عنوان امیرالمؤمنین و خلیفه مسلمین بیعت می‌کنیم و از او اطاعت می‌نماییم.
موضع حضرت معاویه واضح و روشن بود، اما حضرت علی رضی‌الله‌عنه در شرایطی قرار نداشت که بتواند خواسته او را برآورده نماید. معاویه در همین راستا هیئتی را به ریاست حبیب به مسلمه نزد حضرت علی رضی‌الله‌عنه فرستاد، تا او را برای تسلیم قاتلان حضرت عثمان و پایان دادن به جنگ و خونریزی ترغیب کنند، اما آنان نیز بدون نتیجه بازگشتند.
ماه محرم نیز بدون آنکه تلاش‌های مسالمت‌آمیز به نتیجه‌ای بیانجامد، پایان یافت و ماه صفر آغاز شد. ظاهراً مرحله دیگری از جنگ همه‌جانبه و سخت در صفین نزدیک بود. روز چهارشنبه اول ماه صفر مرحله دوم جنگ آغاز شد و تا روز جمعه دهم صفر ادامه پیدا کرد.
در آن ده روز شوم، سپاهیان دو طرف به سختی یکدیگر را مورد حمله قرار ‌دادند. در بین صفوف یکدیگر نفوذ نموده و جنگ و گریزهای بسیاری را صورت دادند. در طول این نبردها هزاران نفر کشته و زخمی شدند. خوف آن می‌رفت که هر دو سپاه تا آخرین نفراتشان به نبرد ادامه دهند و بجز زنان و کودکان کسی زنده نماند. اظهار این خوف ابتدا بر زبان اشعث بن قیس رئیس قبیله کنده جاری شد و خبر آن به حضرت معاویه رسید. حضرت معاویه گفت: قسم به پروردگار کعبه او درست می‌گوید! اگر نبرد این چنین ادامه پیدا کند همه مردان جنگی دو طرف کشته خواهند شد، و با پیش آمدن چنین وضعی، رومی‌ها از یک سو و فارس‌ها از سوی دیگر برای حمله به سرزمین‌های اسلامی طمع کرده و زنان و کودکان را پایمال خواهند کرد؛ پس باید چاره‌ای اندیشید. همین خوف و اندیشه حضرت معاویه را واداشت تا به سپاهیانش دستور دهد قرآن‌ها را بر سر نیزه‌هایشان ببندند و بالا ببرند و بگویند: «بیننا و بینکم کتاب الله»، تا جنگ و خونریزی پایان یابد و قرآن بین دو طرف حکم قرار گیرد.(13)
این اقدام ابتکار تازه‌ای از سوی حضرت معاویه و یا چنانکه مشهور است از سوی حضرت عمرو بن عاص نبود، بلکه در جنگ جمل نیز کعب بن سور، قاضی بصره، برای توقف نبرد به چنین اقدامی دست زده بود، اما سبائی‌ها وی را تیرباران کردند تا در اقدامش موفق نشود، و وی در حالی در خون خود غلتید که قرآن در دستش بود.(14)  
اما این بار، این اقدام کارگر افتاد و نبرد متوقف شد و دو طرف به پذیرش تحکیم رضایت دادند. حضرت ابوموسی اشعری از طرف حضرت علی و سپاه عراق، و حضرت عمرو بن عاص از طرف حضرت معاویه و سپاه شام، به عنوان داور و حکم‌ انتخاب شدند. هر دو داور از حضرت علی و معاویه رضی‌الله‌عنهما و حامیانشان عهد گرفتند تا جان و مال و آبروی دو طرف حفظ شود و کسی حق تعرض به دیگری را نداشته باشد. پس از پذیرش تحکیم و تعیین دو حکم، حضرت علی به کوفه و حضرت معاویه به دمشق بازگشتند.(15)
قضیه تحکیم تفاصیل بسیاری دارد که باید به طور مستقل مورد بحث قرار گیرد. در اینجا صرفاً این نکته قابل ذکر است که آنچه به طور عام در مورد قضیه تحکیم و حکمیت شایع است بسیاری از جزئیات آن ثبوت چندانی ندارد و با معیارهای علمی کمتر مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.   
با وجود برقراری آتش‌بس، سبائی‌ها تلاش می‌کردند جنگ دوباره شعله‌ور شود. وقتی از این کار ناامید شدند در مورد پذیرش قضیه تحکیم به شبهه‌افکنی پرداختند. بر اثر آن شبهه‌افکنی‌ها فتنه خوارج سربلند کرد، شکاف عظیمی در سپاه حضرت علی رضی‌الله‌عنه رخ داد و جنگ نهروان اتفاق افتاد. و سرانجام به ترور نافرجام حضرت معاویه رضی‌الله‌عنه و شهادت خلیفه چهارم حضرت علی رضی‌الله‌عنه انجامید. 

تحلیلی بر مشاجرات اصحاب
بدون تردید اصحاب گرامی پیامبر اسلام صلی‌الله‌ علیه ‌و ‌سلم از هر حیث اتحاد فکری و عملی داشتند و تعاون و همدلی آنان در سطح بسیار عالی‌ای قرار داشت. آنان انسانهای از خود‌گذشته و مهذبی بودند که در اخلاق و رفتارشان نفاق و دورنگی نبود. با همدیگر برادر و از کبر و غرور و طمع منزّه بودند. اختلاف‌نظرهایی که بعضاً بین اصحاب اتفاق می‌افتاد، اختلافاتی داخلی بود و از روی حقد و کینه نبود. لذا بجاست که اختلافات پیش آمده بین اصحاب، که پاره‌ای از آنها منجر به جنگ و درگیری نیز شد، با سعه صدر مورد مطالعه قرار گیرد. کسانی که در وهله اول مسبب این جریان‌ها شناخته می‌شوند، مناسب نیست که در صدور حکم علیه آنان عجله به خرج داده شود و بی‌مهابا گمراه، دنیا‌پرست، جاه‌طلب و کینه‌توز و مغرض خوانده شوند. زیرا تجربه‌های تاریخی به ما آموخته است که این گونه حوادث باید با روشی کاملاً علمی و بی‌طرفانه مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. و هرگز درست نیست که بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی این گونه وقایع و بررسی محیطی که آن افراد در آن زندگی می‌کردند، عجولانه قضاوت نموده و با احساسات علیه فرد یا گروهی از آنها حکم صادر شود. بنابراین بدون در نظر گرفتن اوضاع و احوال آن زمان و بدون اطلاع از انگیزه و احساسات آنان و بدون شناخت از محیط آن سامان، بسیار دشوار است تا درباره حوادثی که چندین قرن پیش اتفاق افتاده است راه حق و انصاف را بپیماییم.(16)
از این رو همه اختلاف‌نظرها، مشاجره‌ها و حتی درگیری‌های خونین میان اصحاب پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم با مقاصد قابل تأمل و مصلحت‌اندیشی‌هایی همراه بوده که شایبه غرض‌ورزی‌های شخصی و کسب مقام و قدرت مجالی در آنجا نداشته است. حجت‌الاسلام محمدجواد حجتی‌کرمانی، اندیشمند و محقق شیعی، در این باره می‌گوید: «علی و اصحاب ایشان بر اساس مستنداتی منجمله حدیث غدیر، معتقد بودند که جانشینی مخصوص علی است. از سوی دیگر، اصحاب سقیفه و حضرات ابوبکر و عمر و عثمان و هواداران آنان تشکیل دولت دادند و حضرت علی هم تا آخر با آنان همکاری داشت و با آنان اختلاف‌نظر هم داشت، اما هیچگاه با آنان دشمنی نداشت. حضرت علی علیه‌السلام  دخترش را به همسری عمر در آورد و جناب عمر داماد حضرت علی بود. ائمه ما از امام باقر علیه‌السلام  به بعد همگی از نوادگان دختری جناب ابوبکر هستند. ائمه ما با خلفا نزدیکی خانوادگی داشتند. مضاف بر نقشی که حضرت علی علیه‌السلام  در بیست و پنج سال حکومت خلفای راشدین داشت که تماماً نقش مشاوره و راهنمایی بود. بنابراین تمام آن دشمنی‌ها ساختگی  و همه باطل است و بر خلاف روح حضرت علی علیه‌السلام  است و همه آنها اخبار ضعاف است».(17)
به هر حال، از دیدگاه اهل‌سنت و جماعت هر دو گروه مجتهد بودند و دلایلی از قرآن و سنت داشتند. گر چه در این اجتهاد، حق با حضرت علی رضی‌الله‌عنه بود و طرف مقابل در اجتهاد خود دچار خطا شده بود. علامه ابن‌خلدون مؤرخ و جامعه‌شناس مسلمان قرن هشتم هجری در این باره می‌نویسد: هنگامیکه میان علی و معاویه رضی‌الله‌عنهما اختلاف و فتنه در گرفت، که بر مقتضای حمیت پدید آمده بود، روش آنان در این باره نیز متکی بر اصول حق و اجتهاد بود و مبارزه‌ای که با یکدیگر آغاز کرده بودند، برای مقصود و غرض دنیوی یا برگزیدن باطل یا کینه‌ورزی نبود، چنانکه گاهی ممکن است کسی به غلط چنین توهمی کند و ملحدی هم بدان بگراید. بلکه آنان، یعنی علی و معاویه از روی اجتهاد در راه حق اختلاف پیدا کردند و نظر یکی با دیگری مخالف بیرون آمد و در نتیجه به جنگ و کشتار دست یازیدند. هر چند علی بر حق بود، ولی معاویه هم در این باره قصد باطل نداشت، بلکه او آهنگ حق کرد، ولی در اصابت به حق خطا کرد و همه در مقاصدی که داشتند بر حق بودند.(18)

اعتقاد اهل‌سنت درباره مشاجرات صحابه
اهل‌سنت و جماعت اعتقاد دارند در مجموع سیاست و روشی را که اصحاب پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم  برگزیده‌اند، از روی خیرخواهی و به خاطر مصالح امت اسلامی بوده و اگر چنانچه در این راستا مرتکب خطا و اشتباهی شده‌اند، آن مورد، خطای اجتهادی محسوب می‌شود و برای آنان موجب اجر و عفو است.
در کتاب «العقیدة الطحاویة» که از معتبرترین کتاب‌های اعتقادی اهل‌سنت و جماعت است، چنین آمده است: «و نحب أصحاب الرسول (صلی‌الله ‌علیه ‌و سلم) و لانفرط فی حب أحد منهم و لانتبراً من أحد منهم و نبغض من یبغضهم و بغیر الخیر یذکرهم و لانذکرهم الا بخیر»؛ «ما اصحاب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم را دوست می‌داریم و در دوستی و محبت هیچ یک از آنان زیاده‌روی نمی‌کنیم و نه از آنان تبری می‌جوییم. بغض می‌ورزیم با کسی که با آنان بغض بورزد یا از آنان به بدی یاد کند و ما جز به نیکی آنان را یاد نمی‌کنیم».(19)
قاضی ابوالفضل عیاض یحصبی (متوفی 544هـ) می‌فرماید: «و من توقیره و بره، توقیر أصحابه و برهم و معرفة حقهم و الاقتداء بهم و حسن الثناء علیهم و الاستغفار لهم و الامساک عما شجر بینهم و معاداة من عاداهم و الاضراب عن أخبار المؤرخین و جملة الرواة .. .. و أن یلتمس لهم فیما نقل عنهم من مثل ذلک فیما کان بینهم من الفتن أحسن التأویلات و یخرج لهم أصوب المخارج اذ هم أهل ذلک و لایذکر احد منهم بسوءٍ و لایغمض علیه أمر بل تذکر حسناتهم و فضائلهم و حمید سیرتهم و یسکت عما وراء ذلک کما قال (صلی‌الله‌علیه‌وسلم): «اذا ذکر أصحابی فأمسکوا» قال الله تعالی:« محمد رسول الله و الذین معه أشداء علی الکفار رحماء بینهم»؛ «از موارد بزرگداشت و نیکویی به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم  آن است که اصحاب آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم  مورد بزرگداشت، احسان، حق‌شناسی، پیروی و ستایش قرار گیرند و برایشان طلب آمرزش شود. درباره اختلافات آنان سکوت اختیار شود و با دشمنان آنان دشمنی شود. و به اخبار نادرست برخی از مؤرخان و راویان توجه نشود .. .. و آنچه پیرامون اختلافات میان آنان نقل شده، به صحیح‌ترین و بهترین وجه مورد تأویل و توجیه قرار گیرد، چه آنان شایسته همین مقام‌اند. هیچ یک از آن بزرگواران به بدی و زشتی یاد نشود و به جای آن نیکی‌ها، مناقب و سیرت طیبه آنان بیان گردد و از ذکر سخنان دیگر اجتناب شود. چنانکه آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم ‌فرمودند: «هرگاه از اصحاب و یاران من سخن به میان می‌آید، زبانتان را (از بدگویی آنان) مصون نگه دارید». و چنانکه خداوند عزوجل ‌فرموده است: «محمد فرستاده خدا است و کسانی که با اویند بر کافران سخت‌اند و بر خود ترحم دارند».(20)
مجدد هزاره دوم هجری، امام احمد سرهندی رحمه‌الله، در این خصوص می‌فرماید:
«اصحاب پیغمبر همه عدول‌اند (علیه و علیهم الصلوات و التسلیمات) و آنچه به تبلیغ ایشان به ما رسیده است از کتاب و سنت، همه حق و صدق است و مخالفات و منازعات این اکابر دین که در زمان خلافت حضرت امیر (علی) رضی‌الله‌عنه واقع شده است، نه از راه هوا و هوس و نه از حب جاه و ریاست بوده است، بلکه از روی اجتهاد و استنباط بوده، اگر چه در اجتهاد یکی خطا بوده و استنباط او دور از صواب باشد. مقرر علمای اهل‌سنت و جماعت (رضی‌الله‌عنهم) است که محق در آن محاربات و مشاجرات حضرت امیر رضی‌الله‌عنه بوده است و محاربان امیر بر خطا بودند، اما این خطا که منشا آن اجتهاد است، از طعن و ملامت دور است. مقصود، حقیقت جانب امیر است و خطا جانب مخالف (حضرت معاویه) که اهل‌سنت به آن قائل‌اند. مخالف را لعن و طعن و طرد نمودن، زیادتی است بی‌‌‌ما‌حُصَل، بلکه متضمن احتمال ضرر است که اصحاب پیغمبر (رضی‌الله‌عنهم) و بعضی از ایشان مبشر به جنت‌اند و بدری‌اند که مغفوراند و عذاب اخروی از ایشان مطلقاً مرفوع است. همه صحابه که انفاق و قتال پیش از فتح کرده‌اند یا بعد از فتح، موعود به جنت‌اند. علما فرموده‌اند که صفت انفاق و قتال  برای تقیید نیست، بلکه از برای مدح است، چه همه صحابه به این صفت متصف بودند، پس همه موعود به بهشت باشند. ملاحظه باید نمود که این قسم بزرگواران را بد یاد کردن و سوءظن به ایشان نمودن، چه دور از انصاف و دیانت است».(21)
در پایان نصایح گرانمایه شاعر عارف، مولانا نورالدین عبدالرحمن جامی (متوفی 898هـ.) را که در بزرگداشت آل و اصحاب پیامبر سروده است، برای حسن ختام این بحث یادآور می‌شویم:
جز به آل کرام و صحب عظام / سلک دین نبی نیافت نظام
نامشان جز به احترام مبر/ جز به تعظیم سوی‌شان منگر
همه را اعتقاد نیکو کن / دل ز انکارشان یکسو کن
هر خصومت که بودشان با هم / به تعصب مزن در آنجا دم
بر کس انگشت اعتراض منه/ دین خود، رایگان ز دست مده
حکم آن قصه با خدای گذار/ بندگی کن، تو را به حکم چه کار(22)

———————————————————

1). خورشید نبوت، ترجمه فارسی الرحیق المختوم: 204، صفی الرحمن مبارکفوری، مترجم دکتر محمدعلی لسانی فشارکی، نشر احسان 1381هـ.ش.
2). زندگانی خلفای راشدین، علامه عبدالشکور لکنوی، مترجم مولانا محمد یوسف حسین‌پور ص18، انتشارات فاروق اعظم 1385ش.
3). بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح، ج3، ص: 233 شماره روایت (2704) دارالکتب العلمیة 1412هـ.
4). قرطبی، ابوعبدالله، محمدبن احمد، تفسیر الجامع لإحکام القرآن ج9، ص: 32، دارالاحیاء التراث العربی، 1416هـ. 1996م.
5). امام سجاد، حضرت علی بن حسین، صحیفه کامله سجادیه، ص:49، مترجم، حسین انصاریان، انتشارات پیام آزادی، چاپ دوازدهم 1380ش.
6). طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج8، ص: 45، دارالفکر 1421هـ؛ ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج3، ص: 553 دارالفکر 1407هـ.
7). بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح، ج4، 2: 562 شماره روایت(2531) دارالکتب العلمیة 1412هـ. مد مقیاسی معادل پیمانه 750 گرمی است.
8). ترمذی السنن ج5، ص653 شماره روایت 3862، دارالکتب العلمیة، شیبانی احمد، مسند امام احمد بن حنبل ج6، ص: 42 شماره روایت 20026، دارالاحیاء التراث العربی 1414هـ.
9). حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین ج4، ص:833 شماره روایت(6715) ـ دارالمعرفة 1418هـ؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج17، ص140، شماره روایت(349) ـ داراحیاء التراث العربی 1404هـ.
10). طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج2، ص96، شماره روایت (1427)، ألبانی محمدناصرالدین، سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج1 ـ ص42، المکتب الاسلامی 1405هـ.
11). ابوالفداء، اسماعیل ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج7، ص: 241، دارالکتب العلمیة 1408هـ، عبدالشکور لکنوی، زندگانی خلفای راشدین ص:220. الصلابی، الدکتور علی‌محمد، أسمی المطالب فی سیرة أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب رضی‌الله‌عنه، ص: 536 ـ 533، دارابن‌کثیر، 1425 هـ. . 
12). طبری، تاریخ طبری، ج6، ص: 2469، محمد بن جریر طبری، مترجم: ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیر 1369ش.
13). الصلابی، الدکتور علی‌محمد، أسمی المطالب فی سیرة أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب رضی‌الله‌عنه، ص: 608 ـ 605، دارابن‌کثیر، 1425 هـ. .
14). همان، ص: 543.
15). ر.ک ابوالحسن علی ندوی، المرتضی، ص:217، مترجم عبدالمجید مرادزهی، انتشارات فاروق اعظم 1385 ش؛ خلفای راشدین از خلافت تا شهادت ص: 316؛ دکتر صلاح عبدالفتاح خالدی، مترجم: عبدالعزیز سلیمی، نشر احسان 1382ش.
16). ر.ک المرتضی، امام ابوالحسن علی ندوی، ص 214، انتشارات فاروق اعظم، 1385.
17). ر.ک به مقاله «تقریب، از تئوری تا عمل» گفتگو با حجة الاسلام محمد جواد حجتی کرمانی، مجله ندای اسلام شماره 4، ص: 62.
18). ابن خلدون، عبدالرحمن مقدمه ابن خلدون، ج1، ص394، مترجم محمد پروین گنابادی، انتشارات علمی و فرهنگی 1379ش.
19). دمشقی، علی بن محمد بن أبی‌العز، شرح العقیدة الطحاویة، ج 2، ص: 689، مؤسسة الرسالة، 1414.
20). قاضی عیاض، الشفاء بتعریف حقوق المصطفی ج2، ص52، دارالفکر، 1409هـ.
21). سرهندی، احمد، مکتوبات امام ربانی، جلد سوم، مکتوب 24، ص: 403، انتشارات صدیقی، 1383ش.
22). جامی، مولانا عبدالرحمن، اعتقادنامه، ص26، ناشر: الرحیم اکیدمی، کراچی، 1421هـ. .

 

مدیریت

Share
Published by
مدیریت

Recent Posts

اگر در سیاست‌ها و رویکردها تغییر ایجاد نشود، کشور با «فروپاشی اقتصادی» مواجه خواهد شد

شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (8 خرداد 1405) در مراسم نماز جمعه زاهدان، اوضاع اقتصادی و…

5 روز ago

امیدواریم تلاش‌ها برای توافق به نتیجه برسد و جلوی جنگ گرفته شود

شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (6 خرداد 1405) در مراسم عید سعید قربان زاهدان، با اشاره…

1 هفته ago

حج «عبادتی بزرگ» و «اجتماعی استثنایی» است

شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید در مراسم نماز جمعه زاهدان (1 خرداد 1405)، مراسم حج را «اجتماع…

2 هفته ago

«ایمان»، «عمل صالح»، «توصیه به حق» و «توصیه به صبر» چهار محور فلاح و رستگاری هستند

شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحميد در مراسم نماز جمعه زاهدان (25 اردیبهشت 1405)، با استناد به سورۀ…

3 هفته ago

سی‌وپنجمین همایش دانش‌آموختگی طلاب دارالعلوم زاهدان برگزار شد

سی‌وپنجمین همایش تجلیل از دانش‌آموختگان و حافظان قرآن دارالعلوم زاهدان پنج‌شنبه (24 اردیبهشت 1405) با…

3 هفته ago

«توافق عادلانه» به نفع کشور و ملت است

شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید، 18 اردیبهشت 1405 در مراسم نماز جمعه زاهدان، مشکلات معیشتی مردم را…

4 هفته ago