سنیآنلاین| «مولانا غلامحیدر فاروقی»؛ امامجمعه اهلسنت بیرجند و مدیر حوزه علمیه «الصدیق» این شهر، متولد 1332 شمسی در روستای «بُجد» شهرستان بیرجند است. ایشان عالِمی متواضع و کمحرف، اما دوراندیش و فعال است که بیش از پنج دهه از عمر خویش را وقف تبلیغ و ترویج فرهنگ دینی و اسلامی و ارشاد و اصلاح جامعه کرده و در این مسیر، سختیها و ناملایمات بسیاری را به جان خریده است. علوم دینی را در مراکز علمی و آموزشی مشهور کشورهای ایران، پاکستان و عربستان فراگرفته و پس از دانشآموختگی، به شهرستان زادگاه خویش بازگشته و به تعلیم و تربیت شاگردان و روشنگری در جامعه مشغول شده است. پایگاه اطلاعرسانی «سنیآنلاین» در گفتوگو با این عالم برجسته و مخلص، فراز و نشیبهایی از زندگی علمی و اجتماعی و خدمات دینی و اصلاحی ایشان را به رشتۀ تحریر درآورده است. متن این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
تحصیلات دینی؛ از شهرهای بیرجند و خواف و زاهدان در ایران، تا کراچی پاکستان و مدینه منوره در عربستان
ـ دوران ششسالۀ ابتدایی را در دبستان «جامی» بُجد گذراندم و یک سال بعد برای فراگیری علوم دینی به حوزه علمیه احناف خواف رفتم که در آن زمان علمای بزرگ و برجستهای ازجمله مرحوم مولانا شمسالدین مطهری رحمهالله در این حوزه تدریس میکردند و بنده نیز نزد ایشان درس خواندهام. بعد از یکسالونیم تحصیل در حوزه علمیه احناف خواف، به زاهدان رفتم و در دبیرستان «معقول و منقول» این شهر که حضرت مولانا عبدالعزیز [ملازاده] و مولانا یارمحمد رحمهمالله در این مدرسه تدریس میکردند، مشغول تحصیل شدم. یک سال در مدرسۀ «معقول و منقول» بودم که بنا بر بعضی مسائل، این مدرسه منحل شد. بعد از انحلال مدرسه، در حوزه علمیه «اشاعةالتوحید» زاهدان که در آن زمان در حاشیۀ شهر قرار داشت و مرحوم مولانا عبدالغفور مسئولیت آن را بر عهده داشت، ثبتنام کردم و چند ماه در این حوزه علمیه تحصیل کردم، سپس به «مسجد سید حاجی» در خیابان مهران زاهدان که مرحوم مولانا یارمحمد در آن مسجد بود، رفتم و شش ماه را هم در این مسجد مشغول فراگیری علوم دینی شدم.
سفر به پاکستان
در سال 1348 به همراه تعدادی از طلاب که مولانا سید عبدالمؤمن موسوی، مولانا سید محمد فاضلی موحد و مرحوم مولانا خدارحم لکزایی ازجملۀ آنان بودند، برای ادامۀ تحصیل علوم دینی عازم پاکستان شدیم و در «جامعۀ فاروقیه» کراچی که حضرت مولانا سلیمالله خان رحمهالله مدیریت آن را بر عهده داشت، ثبتنام کردیم. سالی که ما به جامعه فاروقیه رفتیم اولین سال تأسیس و آغازبهکار این مدرسۀ دینی بود و اتفاقاً در همان روزها جنگ 17 روزه بین پاکستان و هندوستان رخ داد که بعد از آن، بنگلادش از پاکستان جدا شد. در آن زمان «یحیی خان» رئیسجمهور پاکستان بود.
سالی که بنده در جامعه فاروقیه تحصیل میکردم، مرحوم مولانا عبدالعزیز اللهیاری، مرحوم مولانا عبدالحق فرقانی و همچنین برادر ایشان مولانا نورالله فرقانی و مولانا عبدالعزیز خالقی که الان در شهرستان درمیان مشغول فعالیت است، مولانا سید محمد حسینی، امامجمعه طبس و مولانا سراجالدین از نوغاب و تعداد زیادی از طلاب ایرانی در جامعه فاروقیه درس میخواندند.
یک سال در جامعه فاروقیه بودم و سال بعد به «جامعه اسلامیه نیوتاون» که حضرت علامه محمدیوسف بنوری رحمهالله مدیریت آن را بر عهده داشت، رفتم و آنجا ثبتنام کردم. در آن سال، مرحوم مولانا شهابالدین شهیدی در این مدرسه، دورۀ موقوفعلیه (یک سال قبل از دورۀ حدیث) میخواند. پنج سال در جامعه اسلامیه نیوتاون درس خواندم و در سال 1353 از این مرکز بزرگ علمی فارغالتحصیل شدم.
در تعطیلات مدارس دینی که به ایران برگشته بودم، مولانا حبیبالرحمن مطهری، مرحوم مولانا محمدحسین احمدی درمیان و شهید دکتر عبدالعزیز کاظمی از زاهدان را با خود به کراچی بردم. زمانی که در جامعه اسلامیه نیوتاون کراچی بودم، مولانا عبدالقادر عطایی که الان در نشتیفان است، مولانا حیدری رحمهالله از علمای تایباد و شهید دکتر عبدالعزیز کاظمی در مدرسۀ نیوتاون ثبتنام کردند و مشغول تحصیل شدند.
مشهورترین اساتید بنده در جامعةالعلومالإسلامیة بنوریتاون، مولانا مفتی ولیحسن، مولانا مفتی احمدالرحمن، مولانا مصباحشاه، مولانا بدیعالزمان، مولانا محمدانور بدخشانی و مولانا دکتر حبیبالله مختار بودند.
در دانشگاه مدینه منوره
بعد از اینکه از جامعه علوم اسلامیه بنوریتاون فارغالتحصیل شدم، با راهنمایی یکی از دوستان فلسطینی، برای ادامۀ تحصیل به مدینه منوره رفتم. در آن زمان شهید مولانا عبدالملک رحمةاللهعلیه، مولانا اسحاق مدنی، مولانا عبدالحکیم ملازاده (برادر ناتنی علامه مولانا عبدالعزیز رحمهالله)، مرحوم دکتر صیاد، دکتر عبدالغفور و بعضی دیگر از دوستان ایرانی در آنجا بودند و بعد از بنده هم شهید عبدالعزیز کاظمی رحمةاللهعلیه از زاهدان و از منطقۀ ما (خراسان) نیز مرحوم مولانا عبدالغفار رحمانی و مرحوم مولانا محمدحسین احمدی به مدینه منوره آمدند و در دانشگاه مدینه منوره مشغول تحصیل شدند.
دانشگاه اسلامی مدینه منوره مدرک فارغالتحصیلی دارالعلوم کراچی را بهعنوان مدرک «دیپلم» میپذیرفت، اما مدرک فارغالتحصیلی جامعه اسلامیه بنوریتاون را بهعنوان سال یازدهم (یعنی یک سال قبل از دیپلم) میپذیرفت. لذا بنده مجبور شدم برای تکمیل ثبتنام در دانشگاه اسلامی مدینه منوره، سال دوازدهم را در همین دانشگاه بخوانم و سال بعد در «دانشکده دعوت و اصول دین» دانشگاه اسلامی مدینه منوره ثبتنام کردم. در دانشکده دعوت و اصول دین دانشگاه اسلامی مدینه منوره هر کدام از اساتید در هر رشته و فنی که تدریس میکرد، مدرک دکترا داشت. صحیح بخاری و صحیح مسلم در این دانشکده به مدت چهار سال با تمام تفاصیل و شروحات تدریس میشد. در فقه مذاهب اربعه نیز کتاب «بدایة المجتهد نهایة المقتصد» که اصول چهار مذهب در آن آمده است، در دانشکده تدریس میشد. استاد ما که از عربستان سعودی بود و مدرک دکترا هم داشت، این کتاب را برای ما تدریس میکرد. ایشان بیشتر اوقات هنگام تدریس، پس از بیان اقوال ائمه میگفت: «أنا أرجح رأی أبیحنیفة رحمهالله في هذه المسألة». ایشان در بسیاری از موارد رأی امام ابوحنیفه را ترجیح میداد، درحالیکه در این کلاس پیروانی از هر چهار مذهب اهلسنت حضور داشتند. منظورم این است که بر خلاف آنچه ما شنیده بودیم که هر کس در دانشگاههای عربستان تحصیل کند «وهابی» میشود، اصلا چنین چیزی نبود و اساتیدی که اکثرا از عربستان و یا از سوریه و مصر بودند، هیچگونه تعصبی بر یک مذهب نداشتند، بلکه با عقل و تحقیق، آرای هر کدام از ائمه اربعه را بر دیگر آرا ترجیح میدادند.
خاطراتی از زمان تحصیل در مدینه منوره
بنده زمانی که در مدینه منوره بودم خودرویی داشتم و آخر هفته با برخی از دوستان که بیشترشان از جنوب کشور بودند ازجمله شیخ انصاری، شیخ محمد محمدی، شیخ وخشوری، شیخ یگانه و برخی دیگر از دوستان، به مکه مکرمه میرفتیم و عمره انجام میدادیم.
در آن زمان اطراف خانۀ کعبه خیلی خلوت بود؛ چنانکه وقتی ساعت یک شب برای طواف میرفتیم فقط یک صف در اطراف خانه بود. بعدها جمعیت زیاد شد و مطاف را گسترش دادند. آب زمزم هم در آن زمان در کنار مقام ابراهیم مثل یک حوضانبار بود و پله میخورد و پایین میرفت. یک نفر وارد حوضانبار میشد و با سطل آب میآورد و بین مردم توزیع میکرد. به یاد دارم زمانی که میخواستند آب زمزم را به زیرزمینیها منتقل کنند، فقط یک موتورپمپ شش اینچ زده بودند تا آب را کمتر کنند تا بتوانند کار بتنریزی را انجام دهند، اما آب آنقدر زیاد بود و با فشار از زمین فواره میزد که کسی نمیتوانست حریف آن بشود، این درحالیبود که در همان زمان ساختمانهای خارج از محدودۀ حرم، وقتی برای آب مصرفی خودشان چاه حفر میکردند در کمتر از پنجاه متر به آب نمیرسید و این آب هم یا شور بود و یا تلخ. لذا آن صحنه، یکی از معجزات آب زمزم بود که ما با چشم خودمان مشاهده کردیم.
بازگشت به ایران و آغاز نماز جمعه در شهر بیرجند
در سال 1358 به ایران بازگشتم. زمانی که به بیرجند آمدم «مسجد النبی» تازه ساخته شده بود و هنوز پنجرههای مسجد نصب نشده بودند. در آن زمان مردم دنبال فردی میگشتند که نماز جمعه را شروع کند، زیرا آغاز نماز جمعه در شهر بیرجند که تا قبل از این، نماز جماعت و جمعه اهلسنت اصلا نبوده، بسیار مشکل بود. بههرحال مردم بنده را بهعنوان امامجمعه انتخاب کردند و بنده در سال 1358 برای اولین بار نماز جمعه را در شهر بیرجند شروع کردم. در آن زمان مسجدالنبی هنوز توسعه پیدا نکرده بود، ما چادری را برای حضور خواهران در نماز جمعه برپا کردیم و برای اولین بار زمینۀ حضور زنان در مراسم نماز جمعه اهلسنت بیرجند فراهم شد تا از احکام و مسائل خودشان آگاهی پیدا کنند. همین موضوع سبب شد که تعدادی از علمای منطقۀ ما که بیشترشان تحصیلکردۀ افغانستان بودند، نامهای را علیه بنده به دادگاه انقلاب نوشتند که فلانی «وهابی» است، زیرا از دیدگاه فقه اهلسنت زمانی که «خوف فتنه» وجود داشته باشد زنان نباید به مسجد بروند. بنده در همان زمان پاسخ دادم که وقتی زنان به بازار میروند و برای دریافت اقلام کوپنی در صفها میایستند، چه اشکالی دارد برای فراگیری مسائل دینیشان در مساجد حضور پیدا کنند؟!
استخدام در آموزشوپرورش
در سال 1359 بهعنوان معلم عربی در آموزشوپرورش بیرجند استخدام شدم و تا سال 1388 در دبیرستانها و هنرستانهای شهر بیرجند مشغول تدریس زبان عربی بودم و در همین سال درخواست بازنشستگی قبل از موعد کردم. در طول سالهای فعالیت در آموزشوپرورش برای تمام دانشآموزان اهلسنت سطح شهر در مقاطع راهنمایی و دبیرستان، کلاس «آموزش فقه حنفی» برگزار میکردم و از دانشآموزان امتحان رسمی میگرفتم و نمرات را به آموزشوپرورش میدادم و این نمرات جزو نمرات دروس دانشآموزان ثبت رسمی میشد.
یادم هست در هفته، نزدیک به شصت،هفتاد ساعت تدریس میکردم. بههمین دلیل و به علت مشغلههای فراوان، در سال 1362 نامهای نوشتیم و امضا کردیم و از مولانا عبدالعزیز اللهیاری رحمهالله که در زاهدان بودند، تقاضا کردیم به بیرجند بیایند. ایشان هم درخواست ما را قبول کردند و به بیرجند تشریف آوردند. تا سال 1373 بنده و مولانا اللهیاری با همکاری همدیگر نماز جمعه را برگزار میکردیم؛ گاهی اوقات ایشان خطبه میخواند و بنده نماز میدادم و گاهی برعکس. بعد از شهادت مولانا اللهیاری رحمهالله، در مراسم تشییعجنازۀ ایشان که با حضور علمای شاخص اهلسنت از سیستانوبلوچستان، خراسان بزرگ و دیگر استانها برگزار شد، بنده را بهعنوان امامجمعه تعیین کردند. البته بنده حاضر به قبول این مسئولیت بزرگ نبودم، اما بههرحال علما تصمیم گرفتند و اینگونه فیصله شد. این تقریباً خلاصهای از زندگانی بنده بود. اکنون هم تا زمانی که خداوند متعال توفیق بدهد در خدمت مردم خواهم بود.
اوضاع دینی مردم بیرجند در روزهای آغارین فعالیت
وضعیت دینی مردم در آن زمان بسیار ضعیف بود. در منطقۀ ما هم مانند بسیاری دیگر از مناطق، خرافات در بین مردم رواج داشت. بهعنوان مثال در روستای «بُجد» که زادگاه بنده است، بعضی خرافات ازقبیل: «اسقاط» و… وجود داشت و یا اینکه در مراسم تشییعجنازه که در محل قبرستانها برگزار میشد، بسیاری اوقات حضور زنان بیشتر از مردان بود. ما موفق شدیم این خرافات و رسومات و بدعتها را از بین ببریم و اکنون الحمدلله در جامعه بیداری و آگاهی آمده و مردم از این بدعات فاصله گرفتهاند.
زمانی که نماز جمعه در شهر بیرجند آغاز شد، جمعیت نمازگزار حداکثر چهار صف بود. البته در آن زمان جمعیت اهلسنت شهر هم کم بود. بعد از اینکه نماز جمعه برقرار شد، به مرور زمان جمعیت افزایش یافت بهطوریکه اکنون جمعیت اهلسنت شهر بیرجند بین چهل تا چهلوپنجهزار نفر است.
تأسیس مسجد النبی بیرجند
کار ساخت مسجدالنبی شهر بیرجند که مولانا محمدحسن برفی رحمهالله، قاضی سید سعید فاضلی رحمهالله و بعضی دیگر از معتمدین شهر ازجمله حاجی حنفی و حاجی عظیمی جزو بانیان مسجد هستند، در سال 1356 آغاز و در سال 1358 تکمیل شده است. زمینی که برای احداث مسجدالنبی درنظر گرفته شده بود، در آن زمان در حاشیۀ شهر قرار داشت و اطراف آن زمینهای کشاورزی بود.
آغاز فعالیت حوزه علمیه «الصدیق» بیرجند
ساختمان حوزه علمیه «الصدیق» که مالکیت شخصی داشت و در آن زمان بهعنوان دبستان دولتی استفاده میشد، در سال 1362 به مبلغ یکمیلیونونهصدوپنجاههزار تومان خریداری شد و از همان زمان هم فعالیت خود را آغاز کرد. این حوزه علمیه تا کنون نزدیک به 130 فارغالتحصیل برادر و خواهر و 70 حافظ قرآن به جامعه تحویل داده است.
تعداد مساجد و نمازخانههای اهلسنت در شهر بیرجند
مسجدالنبی تنها مسجد اهلسنت در شهر بیرجند است و یک مسجد هم در حاشیۀ شهر قرار دارد. حدود 24 سال قبل، اولین نمازخانه (نمازخانۀ حضرت علی رضیاللهعنه) در محلۀ مالک اشتر بیرجند راهاندازی شد. اکنون تقریبا 12 نمازخانه در بیرجند و حاشیههای آن وجود دارد که در آنها نمازهای پنجگانه اقامه میشوند.
تعامل بین شیعه و سنی در شهر بیرجند
الحمدلله تعامل مردم در شهر بیرجند با یکدیگر خیلی خوب است و فضای همدلی خوبی در شهر وجود دارد. بنده مدتی در دبیرستان معلم بودم که بسیاری از شاگردانم اکنون پستهای مهمی در شهر بیرجند و دیگر شهرها دارند و بارها اتفاق افتاده که وقتی به بعضی جلسات رفتهام، برخی از این مسئولان آمدهاند و اظهار محبت کردهاند و گفتهاند که ما شاگرد شما بودهایم.
نگاهی به ویژگیهای شخصیتی مولانا عبدالعزیز ملازاده (بانی دارالعلوم مکی زاهدان)، مولانا شمسالدین مطهری (بنیانگذار حوزه علمیه احناف خواف)، مولانا عبدالعزیز اللهیاری و شهید مولانا عبدالملک ملازاده رحمهمالله
زمانی که مولانا عبدالعزیز رحمهالله در بیمارستانی در مشهد بستری بود، بنده به ملاقات ایشان رفتم. شخصیتی مانند ایشان را تا کنون سراغ ندارم. مولانا عبدالعزیز رحمهالله انسانی باتقوا و مخلص بود که در بین مردم نفوذ کلام بسیار زیادی داشت و مردم حاضر بودند جانشان را برای ایشان فدا کنند. در همان زمان برخی از بجدیهای ما ازجمله حاجی کاظمی، حاجی رضایی، حاجی رحیمی و… در زاهدان حضور داشتند که از یاران و حامیان مخلص و وفادار مولانا عبدالعزیز رحمهالله بودند و در بسیاری از جلسات و سفرها ایشان را همراهی میکردند.
مولانا شمسالدین مطهری رحمهالله نیز عالمی بزرگ و انسانی بسیار خوشاخلاق و متواضع بود. اکثر علمای شهرستان خواف و شهرستانهای اطراف، شاگرد ایشان هستند. بسیار کم سخن میگفت و بهجز زمانی که ضرورت پیدا میشد، صحبت نمیکرد. با علمای دیوبند محبت بسیار زیادی داشت و همیشه در کلاس درس، از مجاهدتها و صفات علمای دیوبند تعریف میکرد.
مولانا عبدالعزیز اللهیاری رحمهالله نیز عالم برجستهای بود که در عرصههای مختلف دینی و مذهبی تلاشهای زیادی کرد و همواره در راستای پیشرفت اوضاع دینی مردم و بیداری جامعه دغدغه داشت. بنده یک سال با مرحوم مولانا اللهیاری در جامعه فاروقیه کراچی همراه بودم. بعد از اینکه فارغالتحصیل شد، ابتدا به زاهدان رفت و حدود سه سال در زاهدان تدریس میکرد. زمانی که به بیرجند آمد، مثل دو برادر کنار هم بودیم و با هم فعالیت میکردیم.
شهید مولانا عبدالملک رحمهالله هم از علمای مجاهد، فعال و شجاع و از مصادیق آیۀ قرآنی «لایخافون فی الله لومة لائم» بود. بنده با مرحوم مولانا عبدالملک ارتباط و رفتوآمد زیادی داشتم. ایشان در همان زمان در اطراف بیرجند باغی را اجاره کرده بود و سالی دو سه مرتبه به همراه چند نفر از جوانان به اینجا میآمد. مردم بیرجند هم بهخاطر اخلاص و ارادتی که به والد گرامی ایشان؛ مرحوم مولانا عبدالعزیز داشتند، نسبت به مولانا عبدالملک هم احترام خاصی قایل بودند.
تأثیر ارتباط علمای اهلسنت در مناطق مختلف کشور و همدلی علما با یکدیگر
طبیعیست به هر میزان که ارتباط علمای اهلسنت کشور با یکدیگر بیشتر باشد به همان اندازه فعالیتها و خدماتی که برای جامعه اهلسنت انجام میدهند، تأثیرگذارتر خواهد بود. همچنین همدلی علما با یکدیگر بسیار مهم و تأثیرگذار است و بیش از همه، این همدلی روی مردم تأثیر میگذارد. به هر میزان که همدلی و حمایت علما از یکدیگر بیشتر باشد مردم نیز به همان اندازه به علما احترام میگذارند و به سخنانشان توجه میکنند. ضمن اینکه اختلاف و دودستگی بین علما موجبات سوءاستفاده افراد مغرض را فراهم میسازد. خلاصه اینکه همدلی و اتحاد علما در عملکرد و حرفشنوی مردم خیلی مؤثر است و اختلاف علما ضربۀ بسیار مهلکی به جامعۀ اسلامی وارد میکند.
سخن پایانی؛ توصیههایی به دانشآموختگان مدارس دینی
طلاب امروز که درواقع علمای فردای جامعه هستند و قرار است در آینده در یکی از مناطق، مسئولیتی را بر عهده بگیرند، چند نکته را باید مدنظر داشته باشند. یکی «اخلاق» است؛ اگر عالم دینی اخلاق زیبا نداشته باشد و صبور و بردبار نباشد ممکن است در مواجهه با مشکلات و مسائل، سخنی بگوید یا کاری انجام دهد که هم به ضرر خودش و هم به ضرر جامعه باشد. نکتۀ دوم «علم و تخصص» است. بنده معتقدم بکاربردن اصطلاح «فارغالتحصیل» چندان جالب و مناسب نیست، زیرا علم چنان دریایی است که هیچکس نمیتواند از فراگیری آن فارغ شود. لذا توصیۀ بنده به دانشآموختگان عزیز مدارس دینی آن است که بعد از دانشآموختگی، کتابها را کنار نگذارند، بلکه همواره مطالعه داشته باشند و به آموختههای دوران طلبگی اکتفا نکنند. توصیۀ دیگر آن است که علاوه بر فراگیری علوم حوزوی، در علوم روز نیز مطالعاتی داشته باشند تا بتوانند حتیالامکان به مشکلات و شبهات نسل جدید پاسخ بدهند. نکتۀ پایانی و مهم «تقوا» است. تقوا در رأس امور قرار دارد. هر مسلمان باید «تقوا» داشته باشد، اما علما بهطور ویژه باید از این صفت برخوردار باشند، چنانکه الله تعالی میفرماید: «إِنَّمَا یخْشَی اللّه مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ» [فاطر: 28] علما باید با رفتار و کردار و گفتار خویش مُبلّغ دین باشند.
یک جوان ۲۷ ساله مسلمان در آمریکا با مشاهده حرکت خارج از کنترل یک اتوبوس…
خبرگزاری رسمی فلسطین (وفا) گزارش داده که نیروهای اسرائیلی از روز شنبه، 2 آبان 1405،…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (1 آبان 1405) در مراسم نماز جمعه زاهدان، با اشاره به…
دوازدهمین نشست هماندیشی فقهی اهل سنت خراسان، صبح پنجشنبه ۳۰ مهرماه ۱۴۰۵ در حوزه علمیه…
وزارت دفاع ملی ترکیه، چهارشنبه (29 مهر 1405) از امضای توافقنامه چندجانبه همکاری دفاعی،…
بر اساس اعلام رئیس سازمان ثبت احوال کشور، 5 استان سیستانوبلوچستان، خراسان جنوبی، خوزستان، هرمزگان…