چرا ما وقتی هر روز سر کار میرویم و کار میکنیم؛ اما همچنان فقیریم؟ چرا روز به روز فقیرتر میشویم؟ به این پدیده، «شاغلان فقیر» میگویند.
شاغلان فقیر، میلیونها ایرانیاند که هشت ساعت در روز کار میکنند، حقوق میگیرند، اما همچنان زیر خط فقر هستند. آنها نه بیکارند، نه تنبل؛ فقط اسیر شکافی شدهاند که هر سال عمیقتر میشود: دستمزد درجا میزند، تورم میدود.
پدیدۀ «شاغلان فقیر» امروز یکی از آشکارترین نشانههای بحران معیشتی در ایران است. اشتغال، دیگر بهتنهایی راه رهایی از فقر نیست. کسی که درآمد ماهانهاش کفاف اجاره، نان، دوا و اتوبوس را نمیدهد، حتی اگر چهلوچهار ساعت در هفته عرق بریزد، «شاغل فقیر» است.
از سال ۹۷ تا پارسال (۱۴۰۳)، تعداد شاغلان فقیر از غیرفقیرها پیشی گرفته است. امروز ۳۰ درصد جمعیت، یعنی حدود بیستوشش میلیون نفر، زیر خط فقر قرار دارند. ۶۰ درصد شغلهای جدید بدون بیمه و قراردادند. ۳۵ درصد مردم روزانه کمتر از هزار کالری میخورند؛ گوشت، مرغ، لبنیات و میوه رفتهاند کنار.
وقتی «شغل» که باید راه خروج از «فقر» باشد، خودش به منبع فقر تبدیل میشود، کارکرد اجتماعی آن ازبین میرود و در چنین وضعیتی، امید به آینده و انگیزۀ کار هم فرومیپاشد.
کارشناسان، ریشۀ این بحران را در شکاف میان دستمزد و تورم میدانند. حداقل حقوق، در سالهای اخیر، هرگز همپای تورم رشد نکرده و قدرت خرید واقعی کارگران و کارمندان را بهشدت کاهش داده است. تورم، گرانی مسکن، آموزش خصوصی و بیمههای ناکارآمد، کار را از معنا تهی کردهاند.
شاید باید دوباره به آن صدای طنز در شبکههای اجتماعی گوش داد؛ صدایی که با خنده میگوید: «رفتم سر کار؛ ولی نه پول دارم، نه وقت، نه اعصاب»؛ این جملۀ طنزگونه حالا بیش از هر چیز نشان میدهد که ما داریم کار میکنیم، اما روزبهروز فقیرتر میشویم؛ چرخهای که ما را در تلۀ «فقر» نگه داشته است.
به نقل از: عصر ایران