- سنی آنلاین - https://sunnionline.us/farsi -

«دزد» را رها کردند و «پرونده» را بازداشت

آیا اگر مقامات قضایی و مسئولین رسیدگی به جرائم، پرونده‌ها را بازداشت کنند و جنایتکاران را رها نمایند مفاسد اجتماعی ریشه‌کن می‌شود؟
آیا با آزاد گذاشتن قاتل و دربند نمودن اولیای مقتول جلوی قتل و کشتار گرفته می‌شود؟
آیا با تعقیب مظلوم و ستمدیده و رها نمودن ظالم و ستمگر ظلم ریشه‌کن می‌شود؟
و آیا معقول است پزشکان یک جامعه به‌جای معالجه بیماران و تشخیص بیماری‌شان، برای کشتن‌شان آستین بالا زنند؟
و اساسا «علت» را گذاشتن و به «معلول» پرداختن، شکارچی را رها کردن و به قربانی پرداختن با کدامین منطق و فلسفه قابل توجیه است؟
سیاستی که امروز در مراکز جهانی قدرت، سازمان‌های بین‌المللی و ائتلاف‌های منطقه‌ای و جهانی دنبال می‌شود و چندین دهه است که در گوشه‌وکنار جهان به‌ویژه در خاورمیانه اِعمال می‌شود؛ سیاست سرکوب مظلوم و نابودی ستمدیدگان است، سیاست نسل‌کشی و تصفیه‌حساب‌های قومی و مذهبی است، سیاست تخریب تأسیسات و زیربناهای شهری و راه‌های مواصلاتی و مراکز بهداشتی و درمانی است.
سازمان ملل و شورای امنیت که تابع سیاست‌های قدرت‌های جهانی هستند در طول عمر خودشان یک مورد هم وجود ندارد که به نفع مظلوم و رفع بحران در کشورهای اسلامی اقدام کرده باشند. شعارهایی همچون آزادی و دموکراسی، عدالت و مردم‌سالاری و رعایت حقوق بشر را دستاویز خویش قرار می‌دهند، اما هرگاه نوبت به مسلمانان می‌رسد این شعارها فراموش می‌شوند. قضیه فلسطین یکی از طولانی‌ترین بحران‌های جهان اسلام است که با دخالت غرب و امریکا و حمایت از یهودیان اشغال‌گر هر روز بر روند کشتار و کودک‌کشی و ادامۀ شهرک‌سازی پافشاری می‌شود، اما نه‌تنها تا کنون اقدامی جدی برای حل قضیه فلسطین انجام نگرفته است، بلکه با وقاحت تمام از سیاست‌های ضد انسانی رژیم صهیونیستی حمایت می‌شود. یک یهودی هنوز به قتل نرسیده است که فرد مهاجم کشته می‌شود، اما اگر ده‌ها فلسطینی توسط یک یهودی کشته شوند پرونده قاتل هیچ‌گاه بررسی نمی‌شود. یهودیان افراطی به بهانۀ دفاع از خود، زنان و کودکان را به خاک و خون می‌کشند. شهر غزه را با موشک‌های فسفری بمباران می‌کنند، اما در مقابل، گروه‌های مبارز فلسطینی وقتی به دفاع از خود اقدام می‌کنند به عنوان “تروریست” معرفی می‌شوند.
در افغانستان پس از روی کار آمدن طالبان، قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای با چراغ سبز شورای امنیت و سازمان ملل به بهانۀ نجات مردم افغانستان و مبارزه با تروریست به این کشور جنگ‌زده حمله کردند، هزاران انسان را کشتند و افغانستان را تبدیل به ویرانه نمودند، مجالس عروسی و عزای مردم بی‌گناه را بمباران کردند، بیمارستان‌ها و مراکز درمانی را با بیماران و پرسنل درمانی به آتش کشیدند، بذر نفاق و دودستگی را در افغانستان کاشتند، ملت را به جان همدیگر انداختند، تعصبات قومی و مذهبی را شعله‌ور نمودند به‌طوری‌که تا هنوز این وضعیت ادامه دارد؛ نه “تروریزم” ریشه‌کن شد و نه امنیت به افغانستان بازگشت.
در عراق نیز به بهانۀ وجود سلاح‌های کشتار جمعی و حمایت از ملت عراق، از زمین و آسمان به این کشور حمله‌ور شدند و نظام حاکم را سرنگون کردند، اما این حملات آغازی تازه بر بدبختی‌های ملت عراق بود؛ آنها با ائتلاف و همکاری برخی گروه‌های متخاصم در عراق، جنگ مذهبی و قبیله‌ای راه انداختند، به‌گونه‌ای که تصفیه‌حساب‌ها تازه شروع شد. نیروهای اشغال‌گر خارجی و افراط‌گراهای مذهبی در یک صف قرار گرفتند و با خشونت تمام به جان ملت عراق افتادند؛ نه به زن رحم کردند و نه به مرد، تجاوزها و وحشی‌گری‌ها و خون‌ریزی‌ها چنان شدت گرفت که قابل توصیف نیست. سرانجام خودِ اشغال‌گران رفتند و عراقی سوخته و ویران با گروه‌های خونی و متخاصم بر جای گذاشتند و همان است که تا امروز ادامه دارد.
در مصر، بهار عربی با الگو گرفتن از تونس به شکوفه نشست. لبخند شادی بر لب‌های مرد و زن مصری نقش بست. با کناره‌گیری حسنی مبارک طاغوت چهل‌ساله به تاریخ پیوست. میلیون‌ها مصری در میدان تحریر سرود آزادی سر دادند. انتخاباتی بی‌نظیر با شرکت تمام احزاب انجام گرفت و رئیس‌جمهور منتخب و قانونی روی کار آمد و جهان اسلام از این اقدام احساس عزت و غرور نمود و تندروهای اسلامی و احزاب خشونت‌طلب به عملیات سیاسی باور نمودند و مبارزه سیاسی و حقوقی و روند گفتمان و مذاکره، جایگزین خشونت‌طلبی و افراطی‌گری ‌شد، اما بدخواهان بشریت و انحصارگرایان قدرت با حمایت از نظامیان و ژنرال‌های مزدور و خودفروخته علیه حکومت قانونی کودتا کردند و با خشونت تمام هزاران مصری را به گلوله بستند و آنان را زیر زنجیرهای تانک‌های‌شان له کردند، ولی در این میان قدرت‌های بزرگی که دیروز با دلایلی خودساخته- که بعدها بی‌اساس بودن آنها برملا شد- صدام را در عراق سرنگون کرده بودند و به بهانۀ مبارزه با تروریسم طالبان را سرنگون کرده بودند، امروز با وقاحت تمام از کودتاچیان حمایت کردند و بر تمام قوانین بین‌المللی و حقوقی پشت‌پا زدند. اکنون رئیس‌جمهور قانونی و منتخب در زندان به‌سر می‌برد و کودتاچی از حمایت سازمان ملل و شورای امنیت و قدرت‌های غربی برخوردار است.
مردم سوریه نیز با الگو گرفتن از مصر و لیبی و تونس برای رهایی از نظام استبداد به تظاهرات مسالمت‌آمیز روی آوردند. شهرهای بزرگ یکی پس از دیگری به خیل مردم پیوست. شعارهای آزادی و ترانه‌های رهایی مردم را به وجد آورد. کودکان در مدرسه و دانشجویان در دانشگاه و مردم در خیابان‌ها برای آزادی و دموکراسی شعار دادند، اما دولتمردان سوریه و در رأس آنان رئیس‌‌جمهور این کشور به‌جای گوش فرادادن به مطالبات و خواسته‌های مردم، ملت خویش را به گلوله بستند و شعار “یا اسد، یا هیچ‌کس” ورد زبان نظامیان وابسته به رژیم سوریه گردید. صدها هزار سوری کشته شد. خانواده‌هایی با تمام افراد سر بریده شدند. محله‌های وسیعی با سلاح‌های شیمیای مورد حمله قرار گرفت. جنایت‌هایی به وقوع پیوست که نه صرب‌ها و نه یهودی‌ها انجام ندادند. سازمان ملل و شورای امنیت با وجود اینکه هیچ اقدامی انجام ندادند، اما کشتار دست‌جمعی را با استفاده از سلاح‌های شیمیایی در سوریه تأیید کردند.
تعداد زیادی از افسران عالی‌رتبه نظام و مقامات سیاسی به خیل مردم و مخالفین پیوستند. گروه‌های اسلامی و جهادی به حمایت از ملت سوریه شتافتند و جنگی تمام‌عیار به وقوع پیوست.
سازمان ملل و قدرت‌هایی که همواره به‌خاطر منافع خویش در اوضاع کشورهای اسلامی دخالت می‌کنند، در موضوع سوریه نیز به تماشا کردن و لذت بردن از کشتار مسلمانان اکتفا کردند، و اخیرا قدرت‌های شرق و غرب، امریکا و روسیه چون عرصه را بر نظام بشار اسد تنگ دیدند، به بهانۀ تکراری و بی‌محتوای «مبارزه به تروریسم و سرکوب گروه‌های تروریستی» گروه‌های مخالف بشاراسد که برخاسته از مردم سوریه بودند، را سرکوب کردند و به کشتن غیرنظامیان و مردم بی‌دفاع روی آوردند.
آنچه در مواضع کشورهای قدرتمند و سازمان‌های جهانی و ائتلاف‌های منطقه‌ای بیش از هر چیز برجسته می‌نماید، حفظ منافع و مصالح سردمداران و تشدید اختلافات و سرکوب عموم مردم مظلوم و ستمدیده است.
این درحالی‌ست که تماشاگران این جریانات و تحلیل‌گران غربی و شرقی با تبعیت از سیاست‌های قدرت‌های بزرگ و دخیل، همواره یک راه حل ارائه می‌دهند و آن هم ادامه سرکوب تروریسم و لشکرکشی علیه گروه‌های افراطی و یاغی در اقصی نقاط جهان است. معمولا به محض اینکه حرکتی خشن در یکی از کشورهای اروپایی علیه شهروندان بی‌گناه انجام می‌گیرد و باعث کشته شدن جمعی می‌گردد موضع‌گیری مشترکی که بلافاصله و بدون تأخیر همه را در سازمان ملل جمع می‌نماید و به اتفاق قاطع آراء به تصویب می‌رسد، تشدید حملات و ارسال نیروهای بیشتر زمینی، هوایی و دریایی و به خاک و خون کشیدن هزاران بی‌گناه است. در چنین مواردی است که تحلیل‌گران از بدنامی اسلام و اینکه ریشه‌های خشونت در اسلام و فرامین آن نهفته است سخن می‌گویند و آموزه‌های دینی و مراکز اسلامی را به چالش می‌کشند، از مظلومیت و بی‌گناهی شهروندان اروپایی دم می‌زنند واز تمام حکومت‌ها و ملت‌ها می‌خواهند تا در همدردی و محکومیت جنایت مورد نظرشان دریغ نکنند.
نژادپرستان در کشورهای اروپایی و گروه‌های افراطی غیرمسلمان با آتش زدن مساجد و کشتن پناهجویان و ایجاد مزاحمت برای زنان مسلمان و تحت فشار قرار دادن اقلیت‌های اسلامی، کینه‌های درونی و عقده‌های دیرینۀ خویش را روی افراد بی‌گناه و آواره خالی می‌کنند.
رسانه‌های جهانی که بر افکار عمومی تسلط دارند با تلاش بی‌وقفه و استفاده از شگردهای خاص خودشان، افکار عمومی را برای پذیرش اقدامات وحشیانه و حملات نظامی که عمدتا بی‌گناهان و غیرنظامیان قربانی اصلی آن هستند، آماده می‌کنند.
تأثیر رسانه‌ها در فضاهای مجازی و حقیقی به قدری وسیع و گسترده است که نه‌تنها عموم مردم، بلکه اقشار متدین و اهل دین و دیانت را نیز متأثر کرده است، به‌طوری‌که از احساس همدردی، اخوت و مودت با مسلمانان مظلوم، و از اظهار انزجار از جنایاتی که علیه مسلمانان اتفاق می‌افتد خودداری می‌کنند، و چه بسا اثرپذیری‌شان از تبلیغات و تحلیلات رسانه‌ها به‌جایی می‌رسد که با کسانی‌که دست‌شان به خون هزاران مسلمان بی‌گناه آغشته است اظهار همدردی کرده و کوچک‌ترین اقدام تلافی‌جویانۀ مسلمانان علیه قاتلان ملت‌های اسلامی را محکوم می‌کنند.
کوتاه‌سخن اینکه روند چندین سالۀ بحران خاورمیانه و گسترش آن به نقاط مختلف جهان، به‌وضوح ثابت کرده است که تلاش‌ سازمان‌های بین‌المللی و ائتلاف‌های جهانی و یارگیری ابرقدرت‌ها در منطقه و تهاجمات نظامی با شعار «مبارزه با تروریسم» به هیچ وجه نتوانسته اقدامی مثبت و مفید برای مردم و ملت‌های ستمدیده باشد، زیرا هیچ‌گونه اراده‌‌ای قوی و مصمم برای خشکاندن ریشه‌های افراط‌گرایی در جهان از سوی قدرت‌های جهانی وجود ندارد، بلکه تمام تلاش آن‌ها معطوف به مبارزه با «معلول» و بی‌توجهی به «علت» است، به‌عبارت دیگر سیاست جهانی امروز مصداق این ضرب‌المثل است که «دزد را رها کردند و پرونده را بازداشت».