- سنی آنلاین - http://sunnionline.us/farsi -

فقه اسلامی پاسخگوی نیاز زمان

fiqh1انسان در این دنیا از رسیدن به تمام نیازهایش ناتوان است و همواره برای برآورده کردن احتیاجات ضروری و تحصیل اسباب زندگی اش به دیگران نیاز دارد. زندگی هر انسانی بر همکاری با دیگران استوار است. اما از آنجا که فطرت آدمی سرشته از حب ذات و خودبینی و عشق به ریاست و تسلط بر دیگران است، به برنامه ای استوار و محکم نیاز دارد که روابط او را تنظیم کند و میان مصلحت های او و دیگران جمع کند تا هرج و مرج میان مردم فراگیر نشود.

اگر این قانون نباشد قدرتمندان بر ضعفا چیره شده و خونهایی به ناحق ریخته می شود، آبروی مردم لکه دار و ثروت ها به تاراج برده می شود و هیچ کس بر جان و مال و آبروی خود ایمن نخواهد بود. اما از آنجایی که آدمی از اسرار هستی بی خبر است و چیزی از غیب نمی داند، هر چه وسعت درک و فهم و تیزبینی او بالا باشد، باز از احاطه و آگاهی بر نیازهای کنونی و آیندۀ بشر ناتوان است. به همین علت ضروری می نماید که یک تشریع و قانون آسمانی از جانب آفرینندۀ بشر که آگاه به نیازها و اوضاع انسان است وجود داشته باشد. خداوند از همان آغاز خلقت انسان این کار را کرد و برای او شریعتی را پایه گذاری نمود و پیامبرانش را به سوی آنها فرستاد تا رابطۀ آنها با خالق و یکدیگر را بهبود بخشد و نیروی اعتقاد را که تاثیر زیادی بر درون و بیرون انسان دارد و مانعی درونی محسوب می شود در درون آنها پرورش دهند. شریعت های پیش از اسلام نیاز اقوامی را که دارای آن شرایع بودند برآورده کردند و زندگی محدود آنها را ترتیب بخشیدند. اما گره گشایی نیازهای مردم در هر عصر و زمانی نبودند، پس احتیاج به قانونی عام بود که می بایست هم دنیا را در نظر بگیرد و هم آخرت را، ارزش های انسانی را بشناسد و آزادی های او را تحقق بخشد و درعین حال تمام اینها را به وجود مصلحت اجتماعی و مصلحت ملت مقید کند. برای تحقق این منظور اسلام آمد. شریعت اسلام دقیقا همان چیزی است که بشر آرزوی آن را داشته است. یعنی شریعتی که دارای بنایی کامل و ستونی محکم، با هر زمان و مکانی همگام و هماهنگ و در ضمن جامع است.
حق تعالی پیکر ما آفرید                    وز رسالت در تن ما جان دمید
حرف بی صوت، اندرین عالم بُدیم             از رسالت مصرع موزون شدیم
آنکه شأن اوست “یهدی من یرید”              از رسالت حلقه گرد ما کشید

مروری بر فقه اسلامی
دین اسلام دین رحمت و احسان، دین برانگیختن بر منفعت نوع بشر، دین احسان، حسن معامله، دین حکمت، دین فطرت و در برگیرندۀ اصلاح دین، اصلاح بدن و جمع بین اصلاح روح و جسد است، و فقه نیز به نوبۀ خود یکی از بزرگترین افتخارات امت اسلامی می باشد. فقه اسلامی یک نظام روحانی- دنیوی است. زیرا شریعت برای تنظیم هر دو امور (دینی و دنیوی) آمده است. شریعت رابطۀ فرد با پروردگار، سایر افراد و جامعه ای که در آن زندگی می کنند را تنظیم می کند. فقه اسلامی جامع و رابط امت اسلامی می باشد. فقه، جزء لاینفک تاریخ اسلام است. فقه اسلامی فقهی عام بوده که بیان کنندۀ حقوق جوامع اسلامی و بشری می باشد و به وسیله آن، نظام عالم کامل می شود، فقه اسلامی احوال شخصی بین بنده و پروردگارش را بیان می کند، امور فطری را سنت می داند، حفظ صحت و پرهیز از آنچه به آن ضرر می رساند را ضروری می داند.
در یک تقسیم بندی می توان فقه را به دو بخش عبادات و معاملات تقسیم کرد. عبادات به آن دسته از احکام شرعی گفته می شود که مربوط به امور اخروی است و هدف آن تقرب و نزدیکی به خداوند می باشد.مانند؛ نماز، روزه، حج و غیره. معاملات به احکامی گفته می شود که مربوط به اعمال و تصرفات شخصی می باشد که به قصد تحقق مصلحت های دنیوی و تنظیم رابطه فرد با فرد و نیز با جامعه انجام می شود. مانند؛ بیع، رهن، شرکت و غیره.
در تقسم بندی دیگر، فقه شامل موارد زیر است: 1- قانون خارجی عام؛ 2- قانون داخلی عام. قانون خارجی عام که قانون بین المللی عمومی خوانده می شود؛ و مراد از آن مجموعه قوانینی است که بر روابط کشورها با یکدیگر در حالت جنگ یا صلح نظارت دارد و در فقه اسلامی تحت عنوان «السِّیر و الجهاد» آمده است. قانون داخلی عام که شامل “قانون دستوری (اساسی)”، “قانون اداری” و “قانون جنایی” می باشد.   

1ـ قانون دستوری: قانونی است که نحوۀ حکومت کردن در ساختار دولت را بیان می کند. ساختار قدرت های عمومی و روابط حکومت ها با یکدیگر و نیز با افراد جامعه را تنظیم کرده و حقوق افراد را در حکومت مشخص می کند.

2ـ قانون اداری: مجموعه قوانینی است که بر کارهای اجرایی دولت و امور کشوری نظارت دارد.  

3ـ قانون جنایی: قانونی است که انواع جرم ها را مشخص و مقدار کیفر آنها را تعیین می کند.
علاوه بر این قوانین عام، فقه اسلامی، فروعی که قانون خاص را در بر می گیرد فراموش نکرده است و به قوانین، مدنی، تجاری، مرافعات و بین الملل خاص هم پرداخته است.

1ـ قانون مدنی: رکن اصلی قانون خاص است و در فقه بخش بزرگی از معاملات را در بر می گیرد. مانند؛ بیع، اجاره، ازدواج، ارث و …

2ـ قانون تجاری: به مجموعه قواعدی گفته می شود که بر معاملات مالی نظر دارد. مانند؛ شرکت، مضاربه، سلم و..

3ـ قانون مرافعات: روشن کننده اعمال و تصمیماتی است که در تطبیق احکام قانون مدنی و تجاری لازم می آید. مانند؛ دعوا، قضا، شهادت (گواهی) و …

4ـ قانون بین الملل خاص: مجموعه قواعدی است که در دادگاه ها و محاکم قانونی و اداری مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. مانند؛ احکام اهل ذمه، مستأمن، حربی و …

فقه اسلامی در زمینه جامعۀ کوچک یعنی خانواده هم احکامی را وضع نموده که هدفش از این احکام به طور خلاصه عبارتند از: 1- استحکام پایه های جامعۀ اسلامی؛ 2- پرورش نسلی توانا، تلاشگر، مجاهد و مومن، نسلی که توانایی ادامه دادن به سازندگی، کار، تلاش، پاسداری از حریم دین خداوند و حقوق مردم و استوار نمودن پایه های عزت و تسلیم ناپذیری در جامعه را داشته باشد؛ 3- فراهم نمودن شرایطی که خانواده راه انحراف را در پیش نگیرد و دچار تزلزل و فروپاشی نگردد. لذا مشاهده می شود که احکام فقهی ابعاد مختلف حرکت یک خانواده را پوشش می دهد.
در بُعد دین و اخلاق؛ از نظر اسلام، نظام خانواده به وسیلۀ دیوار محکم و استوار ایمان و اخلاق محافظت می شود و آسایش، استقرار، تفاهم، استمرار و ماندگاری را در آن ضمانت می نماید.
در عرصۀ تمدن و تعالی مادی، مدنی، معنوی و اخلاقی: نهاد خانواده در فضایی آرام و به دور از جار و جنجال، به تلاش، تربیت و سازندگی می پردازد.
در بُعد انسانی: مسلمانان، اساس روابط خود را با دیگران بر مبنای معیارهای ایمان، دوستی متقابل انسانها، معاشرت محترمانۀ همسایگی و دوستانه و حمایت از مال و ناموس او در هنگام غیبت و احترام و اکرام به آنها به هنگام حضور، قرار می دهد.
در بُعد فرهنگی: خانواده ی مسلمان بر پایه ی ایمان به خداوند و دنیای پس ازمرگ استوار است. عرصه ی تلاش و تکاپوی اعضای آن برای گسترش دامنه آرامش، اطمینان، پرهیز از اضطراب و تشنج و همه عواملی که زمینه ناراحتی و نگرانی را فراهم می نماید، جریان دارد.
در بُعد اجتماعی: مسلمانان مدام در راستای منافع عمومی بدون تبعیض میان مسلمان و غیرمسلمان پیشگام هستند و برای گسترش خیر، محبت اجتماعی، تفاهم و تعاون با دیگران، در پیدا و نهان، از هیچ تلاشی دریغ نمی ورزند و از طریق عبادت زکات، فقرا را مورد حمایت قرار می دهند و به عیادت بیماران می روند؛ « وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ»؛ (و هر چند در خودشان احتياجى [مبرم] باشد آنها را بر خودشان مقدم مى‏دارند) [حشر: 9].
دربُعد اقتصادی: از نظر فقه اسلامی، بخش اقتصادی خانواده بر اساس روش اعتدال و پرهیز از  ریخت و پاش، بخل و تنگ چشمی استوار است. مخارج را به امور ضروری و برای رفع نیازهای اساسی اختصاص می دهد و از انبار کردن اشیای لوکس و اشرافی و بدون استفاده  و خواسته های نامطلوب سیری ناپذیر پرهیز می نماید. اکنون می توان گفت؛ انتظام دولت اسلامی در صدر اول و رسیدن آن به درجه ای از عدل که بعدها هرگز به آن دست نیافت؛ دخول فوج فوج انسانها به دین اسلام و انتشار دایره اسلام از هند تا آفریقا فقط به خاطر احترام به حقوق  و عمل به قواعد و احکام فقه بوده است.

حمله به فقه اسلامی
با وجود این همه امتیازات در فقه اسلامی، باز هم فقه آماج حملات مغرضان و مستشرقان قرار گرفته است. آنها به قصد توانا ساختن استعمار غرب در سرزمین های اسلامی و آماده کردن مردم این سرزمین ها برای پذیرش نفوذ اروپا و اعمال روح صلیبی در وجود مسلمانان، به تجزیه و تحلیل مسائل مختلف اسلامی پرداخته اند. در این میان فقه اسلامی نیز عرصه تاخت و تاز و اتهامات آنها قرار گرفت. خاورشناسان و محققان غربی به همراه دست پرورده های خود کوشیدند تا فقه اسلامی را ضعیف جلوه داده و ارزش های غربی را در بین مسلمانان تبلیغ کنند، به طور مثال یک خاور شناس در مورد زکات می نویسد: اموال از نظر اسلام از بُن شیطانی و نجس است و به شرطی استفاده از آن برای یک مسلمان حلال است که آن را به خداوند برگرداند. این تصویرنگری از موضع اسلام، در قبال ثروت در ملت هایی که انگیزه مادی گرایانه دارند موجب بدبینی شدید نسبت به اسلام می گردد. همچنین اندیشه بازگشت به قرآن و سنت را که ابن تیمیه و دیگر مصلحان دینی برای دفع عصبیت جاهلی رواج دادند به نام بازگشت به زندگی بدوی تفسیر کردند. در اثر این تبلیغات، سکولارها در بین مسلمانان به وجود آمدند. سکولارها، که کاملا به فقه اسلامی بدبین می باشند و گمان می کنند که فقه اسلام برای چهارده قرن پیش نازل شده و دیگر جوابگوی نیاز زمان نیست، خواستار آن هستند که دین و فقه اسلام در حد خودآگاهی شخص منحصر شود. نویسندگانی چون “شبلی” و “جرجی زیدان”، ضمن ستایش اندیشه لیبرال فرانسه و انگلستان و تخطئه تسلط سنت بر ذهن آدمی تاکید داشتند که خِرد، باید معیار عملکرد بشر قرار گیرد . “شُمیل” خاطرنشان ساخت که در حقیقت اروپا تنها زمانی قدرتمند و به راستی متمدن شده بود که انقلاب فرانسه سلطه رهبران کلیسا بر جامعه را درهم شکسته بود.
اما آنچه هویدا است این که، تمام کسانی که به فقه اسلامی تاخته اند یا افراد مغرضی هستند که خود را از دیدن حقیقت به کوری زده اند؛ یا اینکه در مورد فقه اسلامی به جز “فاء”، “قاف”  و “ها”، چیز بیشتری نمی دانند. و اگر آنان به وسعت فقه اسلامی پی برده و به آن اعتراف می کردند حتماً از موضع خویش پائین می آمدند. اگر مشکلات بشر را بشناسیم، در مقایسۀ خصوصیات فقه اسلامی با سایر مکاتب، ادیان و فلاسفه، در می یابیم تنها گره گشایی انسان در هر عصر، فقط فقه اسلامی می باشد.

چندی از ویژگیهای کلی فقه اسلامی
این ویژگی ها به اجمال عبارتند از: ربانی بودن؛ 2- انسانی بودن؛ 3- فراگیر بودن؛ 4- انسان شمولی؛ 5- برخورداری از یک نظام متوازن و میانه رو؛ 6- واقع بینی؛ 7- شفاف و  واضح بودن؛ 8- برخورداری از عدالت اجتماعی.
حال به تشریح مختصر هر کدام از این ویژگیها می پردازیم:
1ـ ربانی بودن: نخستین و بارزترین خصوصیت اسلام “ربانی بودن” آن است. «وَلَكِن كُونُواْ رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ»[آل عمران:79]؛ (بلكه [بايد بگويد] به سبب آنكه كتاب [آسمانى] تعليم مى‏داديد و از آن رو كه درس مى‏خوانديد علماى دين باشيد) از حیث ربّانی بودن فقه اسلامی از دو زاویه قابل بررسی است:1) ربانی بودن هدف و مقصد. 2) ربانی بودن منبع و برنامه.
در حقیقت هدف آفرینش انسان تنها این نیست که بخورد، بنوشد و به تفریح و بازی بپردازد، سپس بسان یک حیوان سر بر خاک بگذارد و بمیرد؛ همانند کسانی که خداوند درباره آنها می فرماید: «وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ»[محمد:12] (كسانى كه كافر شده‏اند بهره مى‏برند و همان گونه كه چارپايان مى‏خورند مى‏خورند و جايگاه آنها آتش است). لذا دین اسلام آرمان نهایی و هدف پایانی اش پیوند و رابطه نیکو با خداوند – جلا جلاله- و دستیابی به رضایت و خشنودی او قرار می دهد. چرا که هدف از زندگی عبادت خداوند است و آگاهی از آن باعث  می شود اولا: انسان از سرگردانی در زندگی فردی و اجتماعی رهایی یابد؛ با این آگاهی انسان وجود خود را هدفدار می بیند، حرکتش دارای فرجام و زندگیش را دارای پیام و ماموریت می شناسد. ثانیاً: انسان به فطرت خود راه می یابد، فطرتی که دردمند دین بوده و نیازمند ایمان به خداوند است و هیچ جایگزین دیگری را به جانشینی نمی پذیرد. «فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» [روم:30] (سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است).  ثالثاً: انسان از خودپرستی و بندگی شهوت رهایی می یابد. رابعاً: روان انسان از پریشانی و ستیزه جویی روانی سالم می ماند. ابن قیم رحمه الله می فرماید: در قلب، آشفتگی و پراکندگی وجود دارد که جز روی نمودن به سوی خدا آن را سامان نخواهد بخشید، احساس تنهایی و بی پناهی موجود در آن را جز انس با خدا زائل نخواهد ساخت، اندوه موجود در قلب را جز سرور خداشناسی و شادمانی صداقت در برابر پروردگار از دل نخواهد برد».
اسلام برای کاشتن و پرورش نهال ربانیت در شخصیت و زندگی هر فرد مسلمان در روش عبادت، آداب و تربیت از راه رسانه های ملی و تریبون های عمومی، و در روش قانون گذاری، با ابزارهای متعدد و روش های گوناگون تلاش می کند. در زمینه ربانی بودن منبع و برنامه می توان گفت: بر خلاف دیگرمکاتب و نظام ها که یا چون نظام کمونیستی و سرمایه داری یک مکتب مدنی و بشری محض با سرچشمۀ اندیشۀ عقلی یا فلسفی یک فرد یا گروه می باشند، یا اینکه چون دین بودا یک برنامۀ مذهبی- بشری و یا اینکه ثمرۀ یک دین تحریف شده می باشند؛ برنامه ای که فقه اسلامی برای دست یابی به آرمانها و اهداف خود ترسیم نموده است برنامه ای کاملاً ربانی است که خود متعاقباً باعث می شود تا مکتب از تناقض دور بوده و یکسو نگری و خودمحوری در آن نباشد؛ مقدس بوده و به سهولت پذیرفته می شود؛ انسان از بندگی انسان رهایی می یابد.

2- انسانی بودن: فقه اسلامی عنایت فوق العاده و چشمگیری به انسان گرایی ورزیده و بخش گسترده ای از لیست آزموده ها، رهنمودها و قوانین خود را به آن اختصاص داده است. تردیدی نیست که ادیان، اندیشه ها و مکاتبی وجود دارند که به انسان اهتمام ورزیده و بر رستگاری وی حرص می ورزند و مدعی انسان گرایی هستند. اما نقص مشترک تمامی این اندیشه ها این است که شناخت فراگیر و همه جانبه ای از انسان ندارند؛ بلکه به صورت گزینشی از دیدگاهی ویژه یا جانبی خاص و بدون توجه به سایر جوانب به انسان می نگرند. برخی فلسفه ها انسان را به مقام خدایی رسانده و برخی آن را یک حیوان مترقی و اجتماعی می دانند. اما فقه اسلام نه انسان را تا مقام الوهیت بالا می برد و نه وی را تا حضیض حیوانیت پایین می آورد.
نازنینی تو، ولی در حد خویش               الله الله، پا منه از حد، تو بیش

3ـ فرا گیر بودن: برنامۀ اسلام، فرازمانی بوده و برای تمامی دورانها و نسلها می باشد؛ نه محدود به دوره ای معین که با پایان یافتن آن، کارآمدی این  نیز به سرآید. لذا نه شریعت و قانونی پس از اسلام، نه کتابی پس از قرآن و نه پیام آوری پس از حضرت محمد صلی الله علیه وسلم نخواهد آمد. «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ» [انبیا:107] (و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم)
شهید حسن البنا رحمه الله می فرماید: «اسلام آن رسالتی است که از نظر طولی همیشه های روزگار را درنوردیده است؛ از نظر عرضی دور دست های ملل را به زیر چتر خویش کشیده است و از نظر ژرفا و عمق، امور دنیا و آخرت را در بر گرفته است» این برنامه همچنان که دیرپاتر از آن است که در بند دوره ای یا نسلی معین گرفتار آید، همانگونه هم جهان شمولتر از آن است که دل بر مکانی یا ملتی یا گروهی بسپارد.
به هیچ یار نمی دهد خاطر و به هیچ دیار                که برّ و بحر فراخ است و آدمی بسیار

4ـ انسان شمولی: این برنامه، برنامۀ عقل منهای روح، یا روح منهای جسم یا اندیشه منهای عواطف یا عکس این موارد نیست. بلکه برنامه ای است برای کل انسا؛: روح، اندیشه، جسم، اراده و وجدان وی. این برنامه ی راهنمایی و هدایت، همواره انسان را در تمامی مراحل زندگی همراهی می نماید و در تمامی این دوران ها پیاپی برنامۀ الگو، ممتاز و خداپسندانه را برای وی ترسیم می کند. مرحوم عقّاد رحمه الله می فرماید: «اسلام در تمامی زمنیه ها، چه در زمینه های فردی و چه اجتماعی، چه پرورش روحی و چه پرورش بدنی، چه در نگاه به دنیا و چه در نگرش به آخرت، چه در حال صلح و چه در حال جنگ، چه در توجه به حقوق فردی و چه در چگونگی برخورد با حاکمان، پیشروترین اعتقاد و ایده آل ترین رویکرد برای نوع بشر می باشد».

5ـ برخورداری از یک نظام متوازن: ارائه ی یک نظام متوازن و میانه رو، به دلیل محدودیت توان اندیشه و جزئی و گزینشی بودن دانش بشری، از حوزۀ توانایی آدمیان خارج است. برهمین اساس، افراط و تفریط جزء جدایی ناپذیر تمامی مکاتب بشری می باشد، و تنها کسی که می تواند حق هر چیزی را به گونه ی باید و شاید ادا نماید آن خدای است که همه چیز را آفرید و دقیقا اندازه گیری نمود. «إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ» [قمر:49] (ماييم كه هر چيزى را به اندازه آفريده‏ايم) لذا پدیدۀ توازن، در دستورات خداوند، قوانین راهگشا و دین راستین او تبلور دارد.

6ـ واقع بینی: فقه اسلامی، نظامی واقع بین است و آن طور که در توان انسان باشد به او حکم می کند. نه اینکه تئوری را در نظر گرفته و بدون توجه به امکان و عدم امکان و عملی بودن و نبودن آن به امر و نهی بپردازد. چرا که حاکم آن آفریننده ی انسان است و او را از خود او بهتر می شناسد.

7ـ شفاف و واضح بودن: نخستین نماد شفافیت در اسلام این است که اصول و پشتوانه های اصلی آن نه فقط برای رهبران فکری و تبلیغی آن و نه فقط برای پیروان اندیشمند این مکتب بلکه برای عموم مومنان در هر سطحی که باشند کاملا روشن، زودفهم، قابل هضم و شفاف می باشد.

8ـ برخورداری از عدالت اجتماعی: بدون تردید یکی از بزرگترین دغدغه های امروز جهان، مسئله عدالت اجتماعی است. اسلام با ندای «کلکم من آدم وآدم من تراب»، مسئلۀ تعصب نژادی را به کلی محکوم می نماید و با شعار «لاعصبیة فی الاسلام» عقده های تبعیض میان نژادها، رنگها  و طبقات را، که چون ابری تیره بر برخی جوامع سایه افکنده، از درون فرزندان خود زدود. امروز میلیونها مسلمان با گذشت قرن ها درباره ی حضرت بلال رضی الله عنه با مباهات و افتخار می گویند: سرورمان بلال، خدا از او راضی باد. اما تمدن غرب هر چند که مساوات را به عنوان یک اصل و یک اندیشه پذیرفته است ولی از عملی ساختن آن در جوامع خود عاجز مانده است.
یکی دیگر از وجوه تمایز فقه اسلامی ایجاد هماهنگی میان سنت و تجدد، یا ابدیت و تغییر است. فقه اسلامی این دو جنبه را به صورتی هماهنگ باهم گرد می آورد و هر کدام را در جایگاه مناسب و حقیقی خود قرا می دهد. ثبات در جایی که جاودانگی و دوام لازم است، و انعطاف پذیری در جایی که نیاز به نو شدن و دگرگونی احساس می گردد؛ ثبات و پافشاری در اهداف و آرمان ها و انعطاف پذیری در ابزارها و روش ها، سخت گیری و سنت گرایی در اصول و کلیات، و آسان گیری و تجدد در فروع و جزئیات. اما شریعت ها و قوانین بشری نمایان گر انعطاف پذیری مطلق و بی قید و بند می باشند، از این رو می بینیم که همواره در حال تغییرند و تقریبا بر هیچ حالی پایدار نمی مانند.

سخن آخر
آنچه بیان گردید شمه ای از خصوصیات فقه اسلامی در مورد آداب و رسوم و تعالیم عبادی، سیاس و اجتماعی بود که آن را طبقه یا هیأتی خاص وضع نکرده است که بتوان از آن انتقاد کرد، بلکه یک قانون آسمانی برای رفاه و سعادت بشر از کوچک و بزرگ، فقیر و غنی، در هر شکل و به هر عنوان در ابعاد مختلف می باشد. قانونی که ضامن جلوگیری از طغیان، شرّ، جنگ و جدال طبقاتی و پیاده کردن عدالت اجتماعی به معنای واقعی می باشد.
حال گرچه سکولارها، علیه اسلام اعلام جنگ کرده اند و آن را مانع پیشرفت معرفی می کنند اما تمام محققان منصف به این نتیجه رسیده اند که هیچ علم نافع دینی یا دنیوی وجود ندارد مگراینکه فقه اسلامی به نوعی آن را راهنمایی نموده است. فقهی است که به نوعی متفاوت از دیگر مکاتب، زندگی معتقدان خود را شکل می دهد و تحت نفوذ دارد. نظامی است که ارزش ها و اصول آن، آزادی اندیشه، بیان و نیایش را در نظر دارد. پس مسلمانان می توانند بدون ایجاد دیواری بین ارزش های مذهبی و حیات دنیوی خود، به ترقی و پیشرفت دست یابند.
اینک برای ما به عنوان ملتی بیدار و هوشیار و مردمانی که به زندگی با جدیت می نگرند شایسته نیست سخن یا چیزی را که برای ما جالب نیست به دور افکنیم و بگوییم: سخن بیهوده ای است. درست است که در آن دروغ ها و گمراهی است؛ درست است که از کینۀ عمیق برخاسته است؛ اما سخن بیهوده ای نیست. و اگر آن را به دور افکنیم و خود را به خواب بزنیم به کسی و چیزی خدمت نکرده ایم. چون همین سخن بیهوده، آهن و آتشی هستند که دشمنان ما با آن به جنگ ما آمده اند، و آهن و آتش را باید با آهن و آتش مقابله کرد، و در میدان علم، آهن و آتش، همان تلاش و تلاش مستمر است. اگر شخصی چون “ویت” سخنی بیهوده ای نوشت ما آستین ها را بالا می زنیم و سخن مغزداری می نویسیم.
به فقه خویش می بالیم و دست افتخار بر سینه می زنیم. که «الاسلام یَعلوا و لایُعلی علیه».

*************************************************
منابع
1ـ ویژگی های کلی اسلام، مولف: دکتر یوسف قرضاوی، مترجم: بهرامی نیا.
2ـ تاریخ فقه اسلامی، مولف: ابوالعینین بدران، مترجم: نوید نقشبندی
3ـ الفقه و الفقهاء، مولف: محمد کمال الدین احمد الراشدی،…..
4ـ فقه خانواده در جهان معاصر، مولف: وهبة الزحیلی، مترجم: عبدالعزیز سلیمی
5ـ فصلنامه ندای اسلام، شماره 25