كنون در این فرصت درباره طبیعت و مزاج منحصر به فرد نبوت، ویژگیهای انبیا و شاخصهای برتری آنان بر سایر رهبران فكری و پیشگامان اصلاح و تحول در جامعه بشری بحث و گفتوگو مینماییم.ترجمه: محمدقاسم بنیكمال(قاسمی)
——————————————————————————–
در مبحث پیشین [كه در شمارههای 27/26 و 28 ندای اسلام ارائه گردید] درباره نبوت، نیاز بشریت به آن و احسانهای نبوت بر تمدن بشری و رسالت انبیا در جهان بحث كردیم. اكنون در این فرصت درباره طبیعت و مزاج منحصر به فرد نبوت، ویژگیهای انبیا و شاخصهای برتری آنان بر سایر رهبران فكری و پیشگامان اصلاح و تحول در جامعه بشری بحث و گفتوگو مینماییم.
ستم شیوههای خودساخته بشری و اصطلاحات سیاسی بر شناخت نبوت و انبیا
بدون تردید شیوههای خودساخته بشری، نظامهای سیاسی، روشهای جدید اداره امور و برنامهریزی و برنامههای نوین تعلیم و تربیت، بر فهم و درك درست از جایگاه نبوت ظلم كرده است. گرچه این شیوهها، نظامها و برنامهها، از آن جهت كه در سوادآموزی عموم مردم، ارتقای سطح زندگی مادی، مبارزه با فساد و بیقانونی و آزاد ساختن ملتها از یوغ استعمار و بردگی نقش داشتهاند و در جای خود قابل تقدیراند؛ اما استیلای تام و تمام آنها در جهان امروز، چنان بر اذهان و اندیشههای انسان معاصر پرده انداخته و انگیزههای عملی، روشهای اندیشهورزی، معیارهای ارزیابی و جهانبینیش را تحت تأثیر قرار داده است كه فارغ از آن نمیتواند به جایگاه نبوت و انبیا بیندیشد و از زاویه و منظر دیگری به آن بنگرد. چنانكه بعضی از نویسندگان مسلمان معاصر نیز تا حد زیادی تحت تأثیر اینگونه مفاهیم و اندیشهها واقع شده و دعوت انبیا و پیامبران الهی و كوششهای آنان را با اصطلاحات سیاسی و اجتماعی جدید شرح و تفسیر مینمایند؛ در حالی كه چنین رویكردی مانع از درك و شناخت جایگاه حقیقی نبوت و منصب واقعی انبیا علیهمالسلام و رسالتی كه به آن مكلف بودند میگردد، و از تأسی و اتباع و بهرهمندی شایسته از میراث آنان بازمیدارد، و اندیشه آدمی را به راهی سوق میدهد كه حداقل میتوان گفت آن راه، غیر از راه نبوت، و با سرشت آن بیگانه است.
اندیشهها و اصطلاحات جدید سیاسی، و اهمیت سیاستورزی و تدبیر امور یك جامعه و یك ملت در دنیای امروز، چنان بر ذهن و اندیشه، گرایش و رویكرد و ادبیات گفتار و نوشتار انسان معاصر تأثیر عمیق گذاشته است كه بعضی از دعوتگران و رهبران دعوت اسلامی و نویسندگان برجسته نیز در گفتار و نوشتارشان از واژهها، اصطلاحات و تعابیری استفاده میكنند كه مفاهیم و اندیشههای خاصی را با خود به همراه دارند و از پیشینه تاریخی و دورنمای خاصی برخوردارند و علاوه بر این مفهوم مخصوص و محدودی دارند و نه تنها از ترجمانی صحیح روح و مزاج دعوت انبیا علیهمالسلام قاصراند بلكه سبب پیدا شدن شكوك و بدگمانیها و باورهای غلطی در آن خصوص میشوند. به طور نمونه واژهها و اصطلاحاتی همچون "انقلاب"، "جمهوریت"، "اشتراكیت و سوسیالیسم" و "نظام" و غیره از این قبیلاند كه هم واجد مفاهیم خاص و برخاسته از فرهنگ و شرایط تاریخی اجتماعی خاصی هستند و هم نتیجه و برایند خاصی از آنها مدنظر بوده و هست كه از یكدیگر جداییناپذیراند. اما در دعوت اسلامی باید در پرتو اهداف و ارمغانهای بعثت نبوی، ادبیاتی اختیار شود كه قرآن مجید، شریعت اسلامی و باورهای صحیح دینی پیامآور آن هستند؛ زیرا كه این ادبیات از هر گونه غلطفهمی و كوتاهاندیشی به دور است، و از این طریق است كه میتوان با روح بیآلایش دین و طبیعت و مزاج اصیل آن آشنا شد و از آن بهرهمند گشت.
نیاز به مطالعه قرآن مجید بدون تأثر از عوامل خارجی
از این رو نیاز شدید وجود دارد كه مطالعه قرآن مجید در خصوص موضوع یاد شده عمیقاً و آزادانه صورت بگیرد، بدون اینكه عوامل خارجی و اندیشهها و تصورات و فرهنگهای بیگانه در آن تأثیرگذار باشند. همچنین نباید گرایشها و تمایلات شخصی را در آن دخالت داد، گرچه آن گرایشها خوب و مستحسن باشند و یا طبیعی و فطری جلوه كنند. لذا نباید تلاش كرد كه هر چیز خوب حتماً و به تكلف از قرآن و سیره انبیا ثابت و استخراج گردد؛ بلكه مطالعه قرآن باید دور از هر گونه تقلید و تأثر از نظریههای دیگر صورت گیرد. چه، زمانها و شرایط در حال تغییر هستند، شیوههای اندیشهورزی و ارزیابی در فراز و فروداند. اصولاً صحیح نیست كه یك نظریه و اصطلاح كه در زمان معینی به وجود آمده است حتماً در زمان دیگری به نسل دیگری تحمیل گردد، چه برسد به قرآن كه كتاب آسمانی و ابدی است، و فراتر از هر زمان و هر نظریهای میباشد و تابع هیچ فلسفه فكری و سیاسی قرار نمیگیرد.
دانشها و تئوریهای بشری و علوم انسانی، همچون تپهها و پشتههای ریگروانی هستند كه با وزش باد در حال پراكندگی و گسترش میباشند، طوری كه نمیشود بر روی آنها چیزی ساخت و پایهای را استوار نمود. از این رو درست نیست كه تئوریها و نظریههای مذكور مبنای تفسیر و تبیین قرآن قرار گیرند، و به عبارت دیگر نباید قرآن را از جایگاه بلند و جاویدان آن فرود آورد و تفسیر آن را بر پایهای بیثبات همانند ریگروان بنا نهاد.
تفاوت اساسی انبیا و پیامبران با سایر رهبران و مصلحان
نخستین ویژگی پیامبران الهی كه آنان را از سایر گروهها ممتاز میكند این است كه علمی كه آنان پیامآور و منتشركننده آن هستند، عقیدهای كه آنان به سوی آن فرامیخوانند و دعوتی كه آنان با آن قیام مینمایند، هیچ كدام نه نشأت گرفته از ذكاوت و تیزهوشی آنان، نه نتیجه واكنش و نگرانی آنان از اوضاع حاكم بر جامعه و محیط، و نه از احساس لطیف و قلب رقیق یا تجربههای حكیمانهشان سرچشمه گرفته است، بلكه واقعیت این است كه سرچشمه علم و اعتقاد و دعوت انبیا، وحی و رسالتی است كه به آن مفتخر و مشرف شدهاند. از اینرو نمیتوان آنان را با سایر رهبران سیاسی، مصلحان، فیلسوفان و اندیشمندانی كه تاریخ بشر آنها را در عرصههای مختلف خود تجربه كرده است، قیاس نمود؛ زیرا همگی آنان یا در نتیجه تأثیرات محیط و یا در واكنش نسبت به اوضاع نابهنجار جامعه و مقابله با بحرانها، به وجود آمده و ظهور نمودهاند.
قرآن مجید در همین خصوص روشنگرانه میفرماید: «قل لو شاءالله ما تلوته علیكم و لا ادراكم به فقد لبثت فیكم عمراً من قبله أفلا تعقلون»[یونس: 16]؛ بگو اگر الله میخواست آن را بر شما نمیخواندم و او شما را از آن آگاه نمینمود، به راستی كه پیش از این عمری در میان شما ماندهام، آیا خرد نمیورزید.
«و كذلك أوحینا إلیك روحاً من أمرنا، ما كنت تدری ما الكتاب و لا الإیمان و لكن جعلناه نوراً نهدی به من نشاء من عبادنا و إنّك لتهدی إلی صراط مستقیم»[شوری: 52]؛ و اینچنین به تو وحی كردیم به وسیله روحالقدس قرآن را، تو نه از كتاب آگاهی داشتی و نه از ایمان، البته ما آن (وحی) را نوری گردانیدیم كه با آن هر كس از بندگانم را كه میخواهیم هدایت میكنیم، و همانا تو به راه راست راهنمایی میكنی.
«و ما كنت ترجوا أن یلقی إلیك الكتاب إلا رحمه من ربك فلا تكونن ظهیراً للكافرین»[قصص: 86]؛ و شما امیدوار نبودید كه بر شما كتابی نازل شود، كه البته بنابر مهربانی پروردگارت این كار صورت گرفت پس (به پاس این نعمت) هرگز پشتیبان كافران مباش.
و قرآن مجید در خصوص طبیعت و سرشت رسالت پیامبران و مبدأ و منبع آن چنین میفرماید: «ینزل الملائكه بالروح من أمره علی من یشاء من عباده أن أنذروا أنّه لا إله إلا أنا فاتّقون»[نحل: 2]؛ و اوست كه فرشتگان را با وحی از جانب خود بر كسی از بندگانش كه او بخواهد، نازل میكند، (با این مفهوم) كه بروید (بندگانم) را بیم دهید و (این حقیقت را به آنها بفهمانید) كه همانا جز من هیچ كسی شایسته پرستش نیست، پس همه شما از من بترسید.
به همین دلیل است كه پیامبر الهی تحت تأثیر عوامل روانی و حوادث خارجی قرار نمیگیرد، و رسالتش را تابع شرایط و اوضاع جامعه نمیگرداند. چنانكه خداوند متعال درباره پیامبر گرامیاش میفرماید: «و ما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی»[نجم: 3ـ4]؛ او از روی خواهشنفس سخن نمیگوید، همانا این وحی الهی است كه به سوی او فرستاده میشود.
پیامبر نمیتواند از جانب خود در رسالت خویش و احكام خداوندی تغییر و تعدیلی ایجاد كند. خداوند متعال به رسول مكرم اسلام میفرماید: «قل ما یكون لی أن أبدّله من تلقاء نفسی إن أتبع إلا ما یوحی إلی إنّی أخاف إن عصیت ربّی عذاب یوم عظیم»[یونس: 15]؛ بگو من نمیتوانم از جانب خود تغییری بدهم. من پیرو و دنبالهروی چیزی نیستم مگر آنچه به من وحی میشود. من میترسم اگر چنانچه نافرمانی پروردگارم را بكنم به عذاب بزرگی گرفتار شوم.
خداوند متعال پیامبرش را از مداهنت و پوشیدهگویی برحذر و مصون داشته است. چنانكه میفرماید: « ودوا لو تدهن فیدهنون»[نمل: 2]؛ آنها دوست دارند كه شما مداهنت و نرمش نشان دهید تا آنها نیز مداهنت و نرمش نشان دهند.
خداوند متعال پیامبرش را در صورتی كه از طرف خود مطلبی به خداوند نسبت بدهد، شدیداً هشدار میدهد و به عذاب تهدید مینماید: «تنزیل من رب العالمین و لو تقول علینا بعض الآقاویل لأخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین فما منكم من أحد عنه حاجزین»[الحاقه: 43ـ 47]؛ (این قرآن) از جانب پروردگار جهانیان نازل شده است، و چنانچه پیامبر گفتارهایی از جانب خود به ما نسبت میداد دستش را میگرفتیم، سپس رگ گردنش را قطع میكردیم، آنگاه كسی از شما مانع این كار نمیشد.
خداوند پیامبرش را به تبلیغ كامل پیامهایش بیكم و كاست دستور میدهد: «یاأیها الرّسول بلّغ ما أنزل إلیك من ربّك و إن لمتفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمك من النّاس إنّ الله لایهدی القوم الكافرین»[مائده: 67]؛ ای پیامبر! ابلاغ كن آنچه را كه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است، و چنانچه این كار را انجام ندهی پس رسالت پروردگارت را ابلاغ نكردهای. و خداوند تو را از (شرّ) مردم حفظ میكند. همانا الله گروه كافران را موفق نخواهد كرد.
و این همان مشخصه اساسی و ویژگی بارزی است كه انبیا علیهمالسلام را از سایر رهبران اجتماعی و سیاسی متمایز مینماید. زیرا روشن است كه عامل و خاستگاه رسالت و مساعی رهبران اجتماعی و سیاسی همانا شرایط حاكم بر جامعه و فرهنگ و احساسات و عواطف نشأتگرفته از محیطشان است. نگاه آنان پیوسته به محیط و جامعه و شرایط و اوضاع آن دوخته است و مصحلت و مقتضای سیاست روز مدنظرشان است و به همین دلیل بسیاری از اوقات از مواضعشان عقبنشینی میكنند و با احزاب و گروههای موجود سازش مینمایند و اعتقاد و باور خیلی از آنان این است كه "اگر زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز".
حكمت و آسانگیری در دعوت انبیا
شایان ذكر است كه منظور از قاطعیت در دعوت انبیا این نیست كه آنان اصلاً حكمت و مصلحت را مراعات نمیكنند و طبایع زمان و مكان و مقتضای حال را در نظر نمیگیرند و یا به تدریج و آسانگیری توجهی ندارند؛ خیر! چنین نیست؛ زیرا مراعات این نكات مقتضای طبعیت دین سهل و حكمت بالغه الهی و فطرت حكیمانه انبیای كرام است. احادیث آنحضرت صلیاللهعلیهوآلهوسلم و سیره نبوی و وقایع متعدد گواه بر این مدعا میباشند.
«و قرآناً فرقناه لتقرأه علی النّاس علی مكث و نزّلناه تنزیلاً»[اسراء: 106]؛ و قرآنی كه آن را جزء جزء فرستادیم تا آن را بر مردم با درنگ بخوانی و آن را به تدریج نازل كردیم.
«قال الذین كفروا لولا نزّل علیه القرآن جمله واحده كذلك لنثبت به فؤادك و رتّلناه ترتیلاً»[فرقان: 32]؛ كافران گفتند: چرا قرآن یكباره بر او فرو فرستاده نشد؟ بدینسان (آن را نازل كردیم) تا با آن دلت را استوار داریم و آن را آرام (و شیوا) بخوانیم.
«یرید الله بكم الیسر و لایرید بكم العسر»[بقره: 185]؛ خداوند در حق شما آسانی میخواهد و در حق شما دشواری نمیخواهد.
«و ما جعل علیكم فی الدین من حرج»[حج: 78]؛ و در دین برای شما هیچ مشكل و تنگنایی قرار نداده است.
از این جهت بود كه حضرت رسول اصحابش را به آسانگیری و مژدهرسانی توصیه میكرد. وقتی معاذ بن جبل و ابوموسی اشعری را به یمن اعزام كرد به آنان فرمود: «یسّرا و لاتعسّرا، بشّرا و لاتنفّرا»(1)؛ آسان بگیرید و سختگیری نكنید، مژده بدهید و كسی را متنفر نكنید.
باری به اصحابش فرمود: «انّما بعثتم میسّرین و لمتبعثوا معسّرین»(2)؛ همانا شما آسانگیر مبعوث شدهاید نه سختگیر.
از این رو بود كه آنحضرت صلیاللهعلیهوآلهوسلم گاهی اجرای یك حكم را كه در آن مصلحتی جزئی بود به خاطر یك مصلحت كلی و بزرگتر به تعویق میانداخت. به طور مثال به أمالمؤمنین عائشه صدیقه رضیاللهعنها گفت: «لولا حداثه قومك بالكفر لنقضت البیت، ثم لبنیته علی أساس ابراهیم علیهالسلام»(3)؛ اگر قومت (یعنی قریش) تازهمسلمان نمیبودند من كعبه را منهدم میكردم و سپس آن را بر پایهای كه حضرت ابراهیم علیهالسلام بنا كرده بود میساختم (یعنی آن بخش از مساحت كعبه را كه در داخل دیوار حطیم قرار دارد به بنای كعبه اضافه میكردم).
عبداللهبن مسعود میگوید: «كان النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم یتخوّلنا بالموعظه فی الأیام كراهه السآمه علینا»(4)؛ رسولاكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به خاطر اینكه ما خسته نشویم، گاهی اوقات موعظه كردن را ترك میگفت.
جابر رضیاللهعنه میگوید: معاذ بن جبل همراه رسولاكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم نماز خواند، سپس به نزد قومش بازگشت و آنجا هنگام نماز عشاء پیشنماز گردید و در نماز سوره بقره را قرائت كرد. مردی نزد رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم شكایت آورد (كه معاذ قرائت را طولانی كرده است.) آنحضرت صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: این كار فتنهانگیز است و این كلمه را سه بار تكرار كردند.(5)
از ابنمسعود روایت شده است كه مردی عرض كرد: ای رسولخدا من به این دلیل از نماز عقب میمانم كه فلان شخص نماز را طولانی میخواند. آنحضرت صلیاللهعلیهوآلهوسلم طوری خشم گرفت كه من تا آن روز چنان خشمی از آنحضرت ندیده بودم. سپس فرمود: «یاأیها النّاس إنّ منكم منفّرین فمن أمّ منكم النّاس فلیتجوّز، فإنّ خلفه الضعیف و الكبیر و ذاالحاجه»(6)؛ ای مردم بعضی از شما مردم را متنفر میسازند، مواظب باشید هر كدام از شما پیشنماز مردم شد باید كه قرائت مختصر بخواند؛ زیرا كه پشت سرش انسانهای ضعیف، بزرگسال و گرفتار نیز قرار دارند.
شایان ذكر است كه در این خصوص دلایل و مثالهای زیادی وجود دارد كه قابل شمارش نیستند و سیره گرامی رسولالله در حد تواتر مملو از آن است. سیره پیامبران گذشته نیز حتماً اینگونه است، چرا كه خداوند متعال آنان را به حكمت و دانایی ستوده است؛ آنجا كه میفرماید: «و آتیناه الحكمه و فصل الخطاب» [ص:20]؛ و به او حكمت و سخن آشكاركننده [حق از باطل] دادیم.
«اولئك الذین آتیناهم الكتاب و الحكم و النبوه» [انعام: 89]؛ اینان كسانیاند كه به آنان كتاب و حكمت و نبوت بخشیدیم.
اما نباید فراموش كرد كه این همه آسانگیری و مراعات تدریج و حكمت و مصلحتبینی و در نظر گرفتن استعدادهای مردم فقط در حوزه تعلیم و تربیت و مسائل جزئی، مدنظر بوده است. اما در زمینه اعتقادات و فرایض و منصوصات و امور قطعی شرع و آنچه به ایمان و كفر و توحید و شرك و شعایر اسلامی و حدودالله مربوط میشود، بدون شك انبیای كرام در هر زمان، محكمتر از آهن و ثابتقدمتر از كوهها بودند و در این خصوص نه از موضع قاطعشان پایین میآیند و نه از خود انعطاف و نرمش نشان میدادند.
عقیده صحیح و عبادت خالصانه الله، مهمترین ركن دین
دومین ویژگی پیامبران الهی این است كه نخستین دعوت و بزرگترین هدف آنان در هر زمان و مكانی این بوده است كه به تصحیح عقیده و باور مردم میپرداختند و به بندگان خدا آموزش میدادند كه نسبت به الله، دارای چه اعتقاد و باوری باشند و چگونه با معبود یگانه و پروردگارشان ارتباط برقرار كنند. دعوت انبیا علیهمالسلام بر عبادات مبتنی است. تعلیم و آموزش آنان این است كه ضرر و نفع فقط در دست الله تعالی است، شایسته عبادت و دعا و توجه و قربانی فقط ذات اوست و هیچ كسی جز او مستحق عبادت نیست.
حمله تمامعیار انبیا علیهمالسلام همیشه متوجه شرك و عبادت غیرالله بوده است كه در شكل پرستش بتها و شخصیتهای مقدس زنده و مرده در زمانشان رواج داشته است.
اعتقاد اهلجاهلیت این بود كه خداوند متعال خلعت الوهیت را به تن این معبودان داده و به آنان نیروی تصرف در برخی از امور جهان هستی را عنایت كرده و شفاعتشان را علیالاطلاق میپذیرد؛ مانند اینكه پادشاه بزرگ به هر اقلیمی حاكمی میفرستد و او را بجز برخی امور عظام در سایر كارها صاحباختیار قرار میدهد.(7)
هر كسی كه با قرآن مجید (كه جامع تعالیم كتب گذشته نیز است) سروكار دارد، به طور قطع میداند كه مبارزه با این نوع شرك و رهایی دادن مردم از آن، هدف اساسی نبوت و مقصود بعثت انبیا و اساس دعوت آنان بوده است.
مساعی انبیا دور همین محور میچرخید، و فعالیتهایشان از همین جا آغاز میگشت و به همینجا منتهی میشد. قرآن مجید گاهی با اجمال میگوید: «و ما أرسلنا من قبلك من رسول إلا نوحی إلیه أنه لا إله إلا أنا فاعبدون» [انبیا: 25]؛ و هیچ رسولی را پیش از تو نفرستادیم مگر آنكه به او وحی میكردیم كه معبود [راستینی] جز من الله نیست، پس مرا بپرستید.
و گاهی با تفصیل فعالیت انبیا را بیان میكند و یكیكشان را نام میبرد كه چگونه دعوتشان را با توحید آغاز كردند.
چنانكه میخوانیم: «لقد أرسلنا نوحاً إلی قومه إنّی لكم نذیر مبین أن لاتعبدوا إلا الله إنّی أخاف علیكم عذاب یوم ألیم» [هود: 25ـ26]؛ و بیگمان نوح را به سوی قومش فرستادیم (با این دعوت) كه من برای شما هشداردهندهای آشكار هستم، كه جز خداوند را بندگی مكنید كه من از عذاب روز دردناك بر شما بیمناكم.
«و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوالله ما لكم من إله غیره إن أنتم إلا مفترون» [هود: 50]؛ (ما به عنوان پیغمبر) هود را به سوی قوم عاد فرستادیم كه از خودشان بود. (هود بدیشان) گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید كه جز او معبودی ندارید. شما (كه به خدایان متعدد معتقدید، در ادعای خود) دروغگویانی بیش نیستید.
«و إلی ثمود أخاهم صالحاً قال یا قوم اعبدوالله ما لكم من إله غیره هو أنشأكم من الأرض و استعمركم فیها فاستغفروه ثم توبوا إلیه إنّ ربّی قریب مجیب» [هود: 61]؛ و به سوی قوم ثمود صالح را كه از خودشان بود فرستادیم. (صالح پیامبر به آنان) گفت: ای قوم من! خدا را پرستش كنید كه معبود (راستینی) جز او ندارید. او شما را از زمین پدید آورد و شما را در آن به آباد كردن گمارد، پس از او آمرزش بخواهید، آنگاه به درگاه او توبه كنید. همانا پروردگارم نزدیك و اجابتكننده است.
«و إلی مدین أخاهم شعیباً قال یا قوم اعبدوالله ما لكم من إله غیره و لاتنقصوا المكیال و المیزان إنّی أراكم بخیر و إنّی أخاف علیكم عذاب یوم محیط» [هود: 84]؛ و به سوی قوم مدین شعیب را كه از خود آنان بود، فرستادیم. (شعیب به آنان) گفت: ای قوم من! خداوند را پرستش كنید كه شما جز او معبود (راستینی) ندارید. و از پیمانه و ترازو مكاهید. من شما را در آسایش (و بینیاز از كمفروشی و ناسپاسی) میبینم و (اگر از این كارها بازنیایید و ایمان نیاورید و شكرگذار نباشید) بر شما از عذاب روز فراگیر بیم دارم.
اما دعوت حضرت ابراهیم علیهالسلام به سوی توحید و ردّ شرك و بتپرستی از همه صریحتر و واضحتر است. در سوره انبیا میخوانیم: «و لقد آتینا إبراهیم رشده من قبل و كنّا به عالمین إذ قال لأبیه و قومه ما هذه التماثیل التی أنتم لها عاكفون قالوا وجدنا آباءنا لها عابدین قال لقد كنتم أنتم و آباءكم فی ضلال مبین» [انبیا: 51 ـ 54]؛ و بیگمان ما پیشتر (از موسی و هارون ) به ابراهیم (وسیله) راهیابیاش را دادیم و به حال او آگاه بودیم. چون به پدرش و قومش گفت: این تندیسها و مجسمهها چیست كه شما دایماً به عبادتشان مشغولید؟ (در پاسخ) گفتند: ما پدران خود را عبادتكنندگان اینها یافتیم (و از روش و آیین آنان دست برنمیداریم). (ابراهیم) گفت: قطعاً شما و پدرانتان در گمراهی آشكاری بوده و هستید.
و در سوره شعراء چنین آمده است: «و اتل علیهم نبأ إبراهیم إذ قال لأبیه و قومه ما تعبدون قالوا نعبد أصناماً فنظلّ لها عاكفین قال هل یسمعونكم إذ تدعون أو ینفعونكم أو یضرون قالوا بل وجدنا آباءنا كذالك یفعلون قال أفرأیتم ما كنتم تعبدون أنتم و آباءكم الأقدمون فإنّهم عدوّ لی إلا رب العالمین الّذی خلقنی فهو یهدین و الّذی هو یطعمنی و یسقین و إذا مرضت فهو یشفین و الّذی یمیتنی ثم یحیین و الّذی أطمع أن یغفر لی خطیئتی یوم الدین» [شعرا: 69ـ 82]؛ و (ای پیغمبر) سرگذشت ابراهیم را برای آنان بخوان. چون به پدرش و قومش گفت: چه میپرستید؟ گفتند: بتان را میپرستیم و برای عبادتشان معتكف و مجاور آنهاییم. ابراهیم گفت: آیا هنگامی كه آنان را میخوانید، صدای شما را میشنوند (و نیازتان را برآورده میكنند)، و یا سود به شما میرسانند (اگر از آنها اطاعت كنید؟)، یا زیانی متوجه شما میسازند؟ (اگر از آنها سرپیچی نمایید.) گفتند: نه! اما نیاكانمان را بر چنین شیوهای یافتهایم. گفت: آیا اندیشیدهاید در آنچه كه میپرستید شما و نیاكان پیشینتان؟ بدانید كه آنها دشمن مناند، بر خلاف پروردگار جهانیان (كه دوست من است). كسی كه مرا آفریده است، همو مرا هدایت میكند، و اوست كه به من غذا میدهد و به من آشامیدنی مینوشاند، و چون بیمار شوم همو مرا شفا میدهد و اوست كه مرا میمیراند آنگاه زندهام میگرداند، و اوست كه امیدوارم گناهانم را در روز جزا برایم بیامرزد.
در سوره مریم آمده است: «و اذكر فی الكتاب إبراهیم إنّه كان صدّیقاً نبیاً إذ قال لأبیه یا أبت لمتعبد ما لایسمع و لایبصر و لایغنی عنك شیئاً» (مریم: 41 ـ 42)؛ و در (این) كتاب ابراهیم را یاد كن؛ به راستی او راستكردار پیامبری بود. چون به پدرش گفت: پدرجان! چرا چیزی را میپرستی كه نمیشنود و نمیبیند و چیزی (ضرر و شرّ و بلایی) را از تو دفع نمیكند.
در سوره عنكبوت آمده است: «و إبراهیم إذ قال لقومه اعبدوالله و اتقوه ذلكم خیر لكم إن كنتم تعلمون إنّما تعبدون من دون الله أوثاناً و تخلقون إفكاً إنّ الّذین تعبدون من دون الله لایملكون لكم رزقاً فابتغوا عند الله الرّزق و اعبدوه واشكروا له إلیه ترجعون» [عنكبوت: 16ـ 17]؛ و ابراهیم (را نیز فرستادیم) چنین بود كه به قومش گفت: خداوند را بپرستید و از او پروا بدارید. اگر بدانید، این برایتان بهتر است. جز این نیست كه به جای خداوند بتها را میپرستید و دروغآفرینی میكنید. بیگمان كسانی را كه به جای خداوند میپرستید، نمیتوانند به شما روزی دهند، پس از نزد خداوند روزی بجویید و او را بپرستید و او را سپاس گزارید، كه به سوی او برگردانده میشوید.
در جایی دیگر آمده است: «و قال إنّما اتخذتم من دون الله أوثاناً مودّه بینكم فی الحیاه الدنیا ثم یوم القیامه یكفر بعضكم ببعض و یلعن بعضكم بعضاً و مأواكم النّار و ما لكم من ناصرین» [عنكبوت: 25]؛ و (ابراهیم) گفت: جز این نیست كه به جای خداوند، برای دوستی بین خود در زندگانی دنیا، بتان را (به پرستش) گرفتهاید. آنگاه در روز قیامت برخی از شما برخی دیگر را انكار میكند و برخی از شما به برخی دیگر لعنت میفرستد و جایگاهتان آتش (جهنم) است و شما هیچ یاریدهندهای ندارید.
موعظه حكیمانه حضرت یوسف علیهالسلام نیز در قرآن مجید چنین نقل شده است: «قال لایأتیكما طعام ترزقانه إلا نبّأتكما بتأویله قبل أن یأتیكما ذلك مما علّمنی ربّی إنّی تركت مله قوم لایؤمنون بالله و هم بالآخره هم كافرون و اتبعت مله آبائی إبراهیم و إسحاق و یعقوب ما كان لنا أن نشرك بالله من شیء ذلك من فضل الله علینا و علی النّاس و لكن أكثر النّاس لایشكرون یا صاحبی السجن أ أرباب متفرقون خیر أم الله الواحد القهار ما تعبدون من دونه إلا أسماء سمیتموها أنتم و آباؤكم ما أنزل الله بها من سلطان إن الحكم إلا لله أمر أن لاتعبدوا إلا إیاه ذلك الدّین القیم و لكن أكثر النّاس لایعلمون» [یوسف: 37 ـ 40]؛ (یوسف) گفت: هیچ غذایی را كه روزی شماست برایتان نمیآورند مگر آنكه شما را به تعبیر آن (خواب) پیش از آنكه (مصداقش) برایتان اتفاق افتد، باخبر میسازم. این (توانایی بر تعبیر خواب) از (آن قبیل) چیزها است كه پروردگارم به من آموزانده است. به راستی كه من آیین قومی را كه به خداوند ایمان نمیآورند و همانان به آخرت (نیز) بیباورند، ترك گفتهام، و از آیین نیاكانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی كردهام. ما را نشاید كه چیزی را شریك خداوند قرار دهیم، این از فضل خدا بر ما و بر مردم است، ولی بیشتر مردم سپاس نمیگزارند. ای دو زندانی همبند من! آیا خدایان متفرق (متعدد و غیرمسلّط) بهتراند یا خداوند یكتای چیره و مسلّط؟ به جای او نمیپرستید مگر اسمهایی (بیمسمی و فارغ از حقیقت و قدرت) را كه خود و نیاكانتان (آنها را خدا) نامیدهاید، كه خداوند هیچ دلیلی بر (حقانیت) آنها نفرستاده است. فرمانروایی از آن خدا است و بس؛ او فرمان داده است كه جز او را بندگی نكنید. دین استوار (كه دلایل عقلی و نقلی بر حقانیت آن گواه هستند) این است، ولی بیشتر مردم نمیدانند.
دعوت حضرت موسی علیهالسلام به فرعون نیز همین بود. فرعون ادعا میكرد كه او مظهر خورشید است ـ خورشید طبق اعتقاد قدیم مصریها معبود بزرگتر و رب أعلی بود ـ و در مقابل دعوت حضرت موسی علیهالسلام چنین گفت: «یا أیها الملأ ما علمت لكم من إله غیری» [قصص: 38]؛ ای بزرگان قوم! برایتان جز خود هیچ معبودی نشناختهام.
و در ضمن تهدید میكرد: «لئن إتخذت إلهاً غیری لأجعلنّك من المسجونین» [شعراء: 29]؛ اگر غیر از من معبودی برگزینی، البته تو را زندانی خواهم كرد.
قرآن مجید پرستش بتها را شرك أكبر نامیده و پلیدی و دروغی بیاساس قرار داده است. چنانكه در سوره حج آمده است: «ذلك و من یعظّم حرمات الله فهو خیر له عند ربّه و اُحلّت لكم الأنعام إلا ما یتلی علیكم فاجتنبوا الرّجس من الأوثان و اجتنبوا قول الزّور حنفاء لله غیر مشركین به و من یشرك بالله فكأنّما خرّ من السّماء فتخطفه الطّیر أو تهوی به الریح فی مكان سحیق» [حج:30 ـ 31]؛ (حكم) این است. و هر كس كه شعائر خداوند را بزرگ شمارد، (بداند كه) آن (بزرگداشت) برایش به نزد پروردگارش بهتر است. و چهارپایان برایتان حلال شمرده شدهاند مگر آنچه كه بر شما (حكم حرمت آن) خوانده میشود. پس از پلیدی بتان احتراز كنید، و از سخن (شهادت) دورغ نیز اجتناب كنید. برای خداوند پاكدینِ و مخلص، غیرمشرك به او باشید. و هر كس كه به خداوند شرك ورزد، گویی كه (به خاطر سقوط از اوج ایمان به حضیض كفر) از آسمان فروافتاده است (و به بدترین شكل جان داده است)، آنگاه پرندگان (مردهخوار، تكههای بدن) او را میربایند، یا اینكه باد (تكههای بدن) او را به جایی دوردست (و درهای ژرف) میافكند.
جاهلیت همیشگی و جهانی و جنایات آن علیه بشریت
این گونه بتپرستی و شرك، یعنی معبود قرار دادن غیرالله و اظهار نهایت خضوع و تذلل در مقابل آنها و سجده و دعا و كمك خواستن و نذر و ذبح برای غیر خدا، جاهلیتی است جهانی كه جزو امراض دیرینه بشر میباشد. متأسفانه این نقطهضعف در طول تاریخ زندگی بشر و در تمام مراحل و تحولات، همواره با او همراه بوده است، و همین خصلت زشت است كه خشم خدا و غیرت او را تحریك میكند، و بندگان را از رشد و ترقی روحی و اخلاقی و اجتماعی باز میدارد و از درجات بالا به سراشیبی سقوط پرت مینماید. خداوند متعال میفرماید: «لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم ثم رددناه أسفل سافلین» [تین: 4 ـ 5]؛ به یقین ما انسان را (از نظر جسم و روح) در نیكوترین شكل و زیباترین سیما آفریدیم. آنگاه (یعنی وقتی كه كافر شد و فطرت سلیمه خود را ضایع ساخت) او را فروتر از (همه) فروماندگان قرار دادیم.
همین خصلت است كه انسان را كه خود مسجود و مورد احترام ملائكه است، به سجده كردن یك مخلوق و موجود ضعیف و پست وادار میكند. بدون تردید این همان جاهلیتی است كه نیروهای مثبت را در نطفه خفه میكند و استعدادها را نابود میسازد و توكل بر الله و اعتمادبهنفس را از بین میبرد. او را از پناه بردن به پروردگار سمیع و بصیر، دانا و توانا، بخشاینده و مهربان و استفاده از صفات و عنایاتش منصرف كرده به سوی مخلوق ناتوان و محتاج و درماندهای سوق میدهد كه از خود هیچ اختیاری ندارد: «یولج اللیل فی النّهار و یولج النّهار فی اللیل و سخّر الشّمس و القمر كلّ یجری لأجل مسمّی ذلكم الله ربّكم له الملك و الذین تدعون من دونه ما یملكون من قطمیر إن تدعوهم لایسمعوا دعاءكم و لو سمعوا ما استجابوا لكم و یوم القیامه یكفرون بشرككم و لاینبئك مثل خبیر یا أیها النّاس أنتم الفقراء إلی الله و الله هو الغنی الحمید» [فاطر: 13 ـ 15]؛ از شب میكاهد و بر روز میافزاید و از روز میكاهد و بر شب میافزاید، و آفتاب و ماه را رام ساخت، هر یك (از آنها) تا سرآمدی معین روان است. این است خداوند، پروردگار شما، فرمانروایی او راست. و كسانی را كه به جای او (به نیایش) میخوانید، (هموزن) پوستِه هسته خرمایی را مالك نمیگردند. اگر آنان را به فریاد خوانید، فراخواندن شما را نمیشنوند و اگر (به فرض محال) بشنوند برایتان اجابت نكنند. و روز قیامت شركِ شما را انكار میكنند. و هیچ كس مانند (خداوندِ) آگاه، باخبرت نمیكند. ای مردم شما به خداوند نیازمندید و خداوند است كه بینیاز ستوده است.
فهم و برداشت صحابه كرام از اصطلاحات قرآن
همین شرك و بتپرستی (در دایره مابعدالطبیعه) با تمام شیوهها و مظاهر آشكار و پنهانش موضوع جهاد انبیا علیهمالسلام بوده است و با آن در هر زمان و در هر شرایط و محیطی مبارزه كردهاند. و این موضعگیری قاطع آنان (و پیروان راستینشان) در برابر شرك و بتپرستی موجبات خشم و غضب اهل جاهلیت را فراهم آورده است. چنانكه گفتند: «أ جعل الآلهه إلهاً واحداً إنّ هذا لشیء عجاب و انطلق الملأ منهم أن امشوا و اصبروا علی آلهتكم إنّ هذا لشیء یراد ما سمعنا بهذا فی المله الآخره إن هذا إلا اختلاق» [ص: 5 ـ 7)؛ آیا (همه) معبودان را یك معبود قرار داده است؟ بیگمان این چیزی شگفت است. و اشراف و بزرگانشان (با این پیام به سوی مردم) رهسپار شدند كه بروید و بر (پرستش) معبودانتان شكیبا و استوار باشید؛ بیگمان این (دعوت جدید فتنهای) مورد (عزم و) اراده (محمد ـ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ـ) است. این را در آیین اخیر (مسیحیت) نشنیدهایم. این جز افترایی (بیش) نیست.
هیچ خردمندی نیست كه تاریخ عصر نبوی و احوال صحابه و یاران گرامی پیامبر اسلام را مطالعه كرده و در این تردید داشته باشد كه صحابه و اولین مخاطبان قرآن، از این آیات چیزی جز بتپرستی و شرك برداشت نموده باشند. بدون شك برداشت صحابه كرام از این گونه آیات این بود كه شرك عبارت است از عبادت بتها و تقدیس اشخاص گذشته و موجود و سجده برای آنان و طلب حاجت از پیشگاهشان، ذبح و نذر برای آنها، قسم خوردن به نام آنها، عبادت آنها به قصد تقرب به الله، اعتماد بر شفاعت مطلقه آنها (یعنی شفاعتی كه رد نمیشود) و همچنین طلب نفع و دفع ضرر و مشكلات از آنان.
آری! اصحاب پیامبر از اصطلاحات چهارگانه "اله، رب، عبادت و دین" بجز معانی ذكر شده، چیز دیگری برداشت نمیكردند. از اقوال و آثار و شیوه گفتوگوهایشان همین مفهوم به طور واضح ثابت میشود و در این مطلب اختلافی وجود ندارد.
آنچه كه باید همواره ركن اساسی دعوتهای دینی و شعار همیشگی داعیان دین در تمام زمانها باشد
ركن اساسی دعوتهای دینی و حركتهای اصلاحی تا قیامت و میراث جاویدان نبوت همین توحید است. «و جعلها كلمه باقیه فی عقبه لعلهم یرجعون» [زخرف: 28]؛ و (خداوند) آن (سخن توحید و برائت از شرك و بتپرستی) را سخنی ماندگار در (میان) فرزندان او (حضرت ابراهیم علیهالسلام) قرار داد؛ باشد كه آنان بازگردند.
اما سایر مظاهر جاهلیت مانند اطاعت از غیرالله، پذیرفتن داوری غیرالله، تن دادن به قوانین غیراسلامی و تأیید دولتهایی كه بر پایه خلافت الهی و تنفیذ احكام شرع استوار نیستند، گرچه همگی در شمار موارد شرك قرار دارند، اما مرتبه آنها پس از موارد شرك جلی است كه ذكر آن پیش از این گذشت. لذا به هیچ وجه نباید از اهمیت شرك جلی كاسته شود و در اصول بنیادی دعوت و تبلیغ و جهاد به آن جایگاهی ضمنی و حاشیهای داده شود، یا اینكه شرك جلی با معانی اطاعت سیاسی و فرمانبرداری از حكومت در یك ردیف گذاشته شود و چنین پنداشته شود كه شرك جلی و بتپرستی از ویژگیهای زمان جاهلیت قدیم بودهاند كه اكنون روزگارشان سپری شده و دورشان گذشته است. همانا چنین نگرشی بیمهری و جسارت به دعوت انبیا و كوششهای آنان و شك در جاودانگی قرآن و اینكه آخرین كتاب الهی باشد، است، و شك است در اینكه منهاج نبوت منهاج صحیحی باشد كه خداوند آن را پسندیده و برگزیده است و موفقیت و ثمردهیای در حق آن قرار داده است كه هیچ منهاج و روشكار اصلاحگرانه دیگری از آن برخوردار نیست.
توصیهای به جوانان و داعیان و اهلقلم
با توجه به رسالت خطیر جوانان و دعوتگران و اهلقلم در عرصه بیداری اسلامی، آنان را به یك مطلب مهم اكیداً توصیه میكنم كه چكیده تجربیات و مطالعات طولانی من است و فقط بعد از تجربه و مطالعه طولانی به قدر و اهمیت آن میتوان پی برد.
آن توصیه مهم این است كه مبادا تصور كنند كه حقیقت بعضی از اصطلاحات اساسی قرآن (مانند إله، رب، دین و عبادت) زیر پردههای جهل مانده و امت اسلامی چندین قرن از فهم آنها ناتوان بوده است.(8)
بدون تردید چنین طرز تفكری مغایر با مفهوم آیه «إنّا نحن نزّلنا الذّكر و إنّا له لحافظون»(9) است. شایان ذكر است كه وعده حفاظت قرآن به عنوان فضل و احسان ذكر شده است، و روشن است كه فضل و احسان الهی زمانی كاملاً متحقق میشود كه حفاظت قرآن همراه با حفاظت مطالب و فهم معانی و عمل به تعالیم و اجرای احكام صورت بگیرد. آخر كتابی كه تا مدتهای طولانی مفهوم نبوده و بر آن عمل نشده است دارای چه ارزشی میتواند باشد؟ خداوند متعال به رسول گرامیاش فرموده است: «إن علینا جمعه و قرآنه فإذا قرأناه فاتبع قرآنه ثم إن علینا بیانه» [قیامت: 17ـ 19]؛ همانا جمع كردن قرآن (در سینه تو) و (آسان ساختن) خواندنش بر (عهده) ماست. چون آن را (به زبان امین و فرشته وحی) خواندیم، خواندن او را پی گیر. سپس روشن ساختن آن بر (عهده) ماست.
این طرز تفكر كه برخی از صاحبنظران و نویسندگان معاصر آن را اختیار كردهاند، به هیچوجه با مقام و جایگاه این امت همخوانی ندارد. در واقع این شیوه تفكر نتیجه برداشتهای سیاسی و اندیشههای حزبی و فرهنگهای جدیدی است كه در عصر حاضر اهمیت بسیار پیدا كرده است.
كسانی كه جهت سربلندی مسلمین و اصلاح اوضاع تلاش میكنند و برای احیای نظام سیاسی اسلام در جهان زحمت میكشند، گاه به چنین افراط و تفریطهایی گرفتار میشوند. در این شكی نیست كه این افراد اهداف و نیات نیكویی دارند و باید تودههای مسلمان و دعوتگران و اندیشمندان نیز به قدر استعداد و توانشان در این راستا بسیج شوند، اما بر آنها لازم است كه قرآن را به هیچوجه تابع نظریات و اهداف سیاسی و مقطعی نكنند؛ زیرا چنانكه میدانیم نصوص و آیات دیگری در خصوص این قبیل تلاشها وجود دارد كه با بودن آنها نیازی به تأویل و توجیه دیگر واژهها و اصطلاحات قرآنی باقی نمیماند.
1) صحیح بخاری 2/622.
2) صحیح بخاری 1/35.
3) صحیح بخاری 1/215.
4) صحیح بخاری.
5) صحیح بخاری.
6) صحیح بخاری.
7) این تعابیر از كتاب گرانسنگ «حجهالله البالغه» اثر امام شاه ولیالله محدث دهلوی گرفته شده است.
8) از نوشتههای برخی از نویسندگان و متفكران معاصر و معروف چنین فهمیده میشود كه زمانی بر این امت گذشته كه در آن از فهم اكثر قرآن مجید محروم بوده است.
9) آیه 9 سوره حجر: ما خود قرآن را نازل كردهایم و خود ما پاسدار و محافظ آن میباشیم.