"دعوت" در عصر پیامبر كه بنیانگذار آن خود آنحضرت صلیالله علیه و سلم به امر خدا بود، تمام اصول و مبانی دین را بشكلی ساده و فراگیر در بر میگرفت. به نوعی كه واژه "دعوت" اسمی برای دین اسلام به كار میرفت. وقتی میگفتند "دعوت اسلامی" منظور دین اسلام به طور كامل بود.
———————————————————————————
"دعوت" در عصر پیامبر كه بنیانگذار آن خود آنحضرت صلیالله علیه و سلم به امر خدا بود، تمام اصول و مبانی دین را بشكلی ساده و فراگیر در بر میگرفت. به نوعی كه واژه "دعوت" اسمی برای دین اسلام به كار میرفت. وقتی میگفتند "دعوت اسلامی" منظور دین اسلام به طور كامل بود.
شگفت آنكه دعوت به شیوه و سیره صدر اسلامی مكانیسمی داشت كه عمل آموزش و پرورش (= تعلیم و تزكیه) را توأمان، با كیفیتی بسیار عالی، مطلوب و مؤثر به مرحله اجرا در میآورد؛ بدین معنا كه "دعوت اسلامی" در عصر پیامبر در مراتب و درجاتی عالی و مؤثر و بلكه در عالیترین و مؤثرترین درجات، هم كار مدرسه را انجام میداد و هم كار خانقاه را، و این از ویژگیهای منحصر به فرد "دعوت اسلامی" در عصر پیامبر بود.
برای نخستین بار پس از تاریخ صدری، مولانا محمدالیاس كاندهلوی ـ رحمهالله ـ، در قرن چهاردهم هجری/ بیستم میلادی، نمونهای از "دعوت صدری" را در منطقه میوات هند تجربه كرد كه به طور اعجابانگیزی در آنجا و بعدها در بخش اعظمیاز جهان به ثمر نشست و این در حالی بود كه در جوامع مختلف با پرسمانها و چالشهای شدیدی از سوی خود مسلمانانِ مذاهب مختلف و گرایشهای گوناگون، مواجه گردیده و با تفسیرها و تحلیلهای متفاوت و حتی متناقضی روبهرو شده بود. لیكن با این وجود، اهمیت و قابلیت خود را در احیا و گسترش درسْت دینی (= بازگشت به خلوص نخستین) نشان داد، و این نهضت به دلیل داشتن اصول و ضوابط و نشانوارههای مهمی كه در آینده بدانها اشاره خواهد شد، علیرغم مخالفتها و بیمهریهای بسیار، اثرات عمیق خود را بر جای گذاشت.
مولانا محمدالیاس در طی مطالعات عمیق و گستردهای كه به عمل آورد، توانست آن اصول اساسی و مهمِ "دعوت صدری" را شناسایی و در نهضت دعوت و تبلیغ بگنجاند كه ما به طور اختصار آنها را ذكر خواهیم كرد:
1. دعوت الی الله:
در اینجا مقصود از «دعوت»، ظاهر شدن دعوتگر در مقام "انذار و تبشیر" است. دعوتگر در این مقام میكوشد تا به وسیله "انذار و تبشیر" مسلمانانِ بیعمل را به عمل صالح و غیرمسلمانان را به اسلام فراخواند. از این اصل در "دعوت اسلامی" با تعابیری همچون: مجالس ایمانی، مجالس موعظه و مجالس ترغیب و ترهیب نیز یاد شده است. این اصل در "دعوت اسلامی" در امر "تربیت و تزكیه" مهمترین نقش را ایفا مینماید.
2. تعلیم و تعلم:
دومین امر در جهت تحقق دعوت اسلامی اصل "تعلیم و تعلّم" است. در دعوت اسلامی آموزش نظری اصول و احكام اسلامی در جایگاه ویژهای قرار دارد. بعد از اینكه در قلب شخصی طلب و انابت به وجود آمد، و به موازات افزایش این طلب و انابت، به ایمان و عمل صالح تمایل پیدا كرد، وارد فاز دومِ دعوت یعنی فضای "تعلیم و تعلم" میشود و مسائل و احكام اعتقادی و عملی را فرامیگیرد.
3. ذكر و عبادت:
انسان تحت تربیت در "دعوت اسلامی" به موازات یادگیری (= تعلیم و تعلم) میكوشد تا به آنچه فراگرفته جامه عمل بپوشاند و در زندگی خود آنها را اجرا نماید. خود این "ذكر و عبادت" در مسیر اجرایی شدن نیاز به ممارست و ریاضت و به اصطلاح قرآنی «مجاهدت» دارد تا انسان از راه مجاهدت چهار مرحله مهم را كه به ترتیب ذیل است طی نماید:
الف: انابت؛
ب: هدایت؛
ج: استقامت؛
د: ربط قلب.
این مراحل چهارگانه، مراحلی است كه انسان در دستیابی به آنها نیاز سختی به "مجاهدت" دارد تا بتواند با موفقیت، این مراحل چهارگانه را طی نماید.
4. تخلّق به اخلاق اسلامی:
انسان مسلمان میكوشد تا در پرتو این اصل به اصلاح رفتار و منش و ازاله صفات رذیله و تزیین نفس به صفات حمیده همت بگمارد و این، گام بزرگ دیگری در جهت گام نهادن در مسیر سازندگی و تخلق به اخلاق الهی و انسانی است كه انسان با برداشتن این گام میتواند به وسیله این تربیت وحیانی به عرفان الهی نزدیك گردد.
اینها اصول چهارگانهای است كه رهبران و متولیانِ تاثیرگذار بر"جنبش بیداری اسلامی" با داشتن این اصول میتوانند در احیا و گسترش «دعوت اسلامی» در جهان توفیق یابند و اصول و مبانی دینی را در تمامی طبقات و اصناف اجتماع ساری و جاری سازند و بار دیگر شكوه و عظمت از دست رفته را بازیابند و در دنیا سربلند زندگی كنند.
دعوت؛ فوریترین وظیفه مسلمانان در عصر حاضر
با نگاهی به اوضاع ناگوار و آشفته كنونی جهان اسلام از یك سو و در سرازیری هلاكت قرار گرفتن جهان بشریت از دیگر سو، بدین واقعیت انكارناپذیر پی خواهیم برد كه تنها راه اصلاح جوامع، به شیوه صدری، رو آوردن به خلوص نخستین در"دعوت اسلامی" است.
اینكه میگوییم فوریترین وظیفه، دعوت اسلامیدر عرصه "بین الجوامع الاسلامی" است، باید پرسید كدام دعوت با كدامین مشخّصات و نشانوارهها؟! در پاسخ میگوییم دعوتی كه دارای شاخصهها و نشانوارههای ذیل باشد:
1ـ فارغ از منازاعات و دعواهای پیرامونی فقهی و اعتقادی باشد. نه خود یك عقیده و فقه تدوین كند و نه به یك عقیده و فقه وابسته باشد (= كنار گذاشتن اختلافات عقیدتی و فقهی در امر دعوت)؛
2ـ فارغ از منازعات و دعواهای پیرامونی اجتماعی ـ سیاسی باشد. نه خود یك مرام اجتماعی و سیاسی تدوین كند و نه به یك مرام اجتماعی و سیاسی وابسته باشد (= كنار گذاشتن اختلافات سیاسی و اجتماعی در امر دعوت)؛
3ـ در عین به روز بودن در امر دعوت و استفاده از امكانات و ابرازهای مدرن و پیشرفته روز، سادهگرایی را در احیای "دعوت اسلامی" سرلوحه خود قرار دهد و بیان، تشریح و ترویج مبانی و اصول دین را ساده كند. بدین معنا كه چه در بیان و تشریح نظری دین و چه در تزكیه و تربیت دینی از زبان فلسفی و اشراقی بپرهیزد. به تعبیر بهتر و سادهتر از زبان و شیوه وحی (= قرآن و سنت) استفاده كند نه از زبان و شیوه مدرسه و خانقاه.
4ـ الگو و مدلدهی صدری (= الگودهی از شخصیت اول اسلام و سپس الگودهی از تربیتیافتگان مكتب او) در "دعوت اسلامی" و پرهیز از الگودهی مدْرَسی به شكل غیر صدری، كه خود عاملی مخرب و درازدامن در ایجاد شكاف در امت اسلامی بوده و هست.
5ـ مشاركت همه تئوریسینها، رهبران و شخصیتهای "جنبش بیداری اسلامی" در سطح جهان اسلام در شكلدهی چنین دعوت اسلامی فراگیر و جهانشمول.
برای تقریب ذهن به چند گفتار از رهبران، صاحبنظران و علمای بزرگ "دعوت اسلامی معاصر" و تأثیرگذار بر «جنبش جهانی بیداری اسلامی» اشاره میكنیم:
علامه دكتر یوسف قرضاوی در كتاب گرانسنگ خود «عبادت در اسلام» در بخش «بهترین روش در آموزش عبادات» در پیشگفتار میگوید:
«این عبادتها با گذشت زمان از نظر شیوه آموزش، اشكال و مراحل گوناگونی به خود گرفته و تا آن حد از انشعاب و سختی و پیچیدگی رسیدهاند كه وقت یك فرد معمولی در عصر ما گنجایش فراگیری و شناخت آن را ندارد و اگر وقتش نیز امكان بدهد، ذهن و روحش ظرفیت آن را ندارد.»(1)
علامه قرضاوی در فصل «بازگشت به دوران سادگی» مینویسد:
«گذشته از آنچه گفته شد، موظفیم كه روش آموزش عبادات را به سادگی اولیهاش بازگردانیم و این شكل عریض و طویل، پرشاخ و برگ و پیچیده را كه شكم كتب فقهی ما را با انبوهی از اركان، شروط فرضیات، واجبات، سنن و مستحبات، مبطلات و مكروهات و انشعابات و ضمیمههای پی در پی، متورم ساخته و كار را بدانجا رسانیده است كه فقط بحث طهارت ـ یكی از مقدمات نماز ـ صدها صفحه را به خود اختصاص داده، كنار بگذاریم.
واقعاً عجیب است كه ما ـ یعنی واعظان و رهبران دینی ـ میخواهیم عباداتی به این صورت را كه نیازمند تخصص و فراغت و بسیاری شرایط دیگر بر خلاف خواست خدا و رسولش میباشد، به مردم عادی یاد بدهیم! شاید برای یك دانشمند متخصص ممكن باشد كه عبادات را برای خودش بدینگونه مورد بررسی قرار دهد، اما تعلیم آنها به مردم با همین صورت، اشتباه محض است.»(2)
وی در ادامه مینویسد:
«من وقتی بعضی افراد روستایی را به نماز خواندن توصیه و تشویق میكردم، آنها ـ با تبرئه خود ـ عذر میآوردند كه احكام و شرایط و واجبات نماز را نمیدانند! مثل اینكه این نماز چیزی است كه به آموزش و تلاش دراز مدتی نیاز دارد كه مردم نیز واقعاً از این كار معذورند، زیرا آن كسی كه میخواهد وضو را به آنها تعلیم دهد، چند شب و چند روز بحث میكند و هنوز هم تمام نمیشود. مثلاً به آنها میآموزاند كه در آغاز وضو بگویند: « الحمدلله الذی جعل المآء طهوراً و الاسلام نوراً» و هنگام استنشاق (= شستن بینی) بگویند: «اللهم أرحنی رائحه الجنه و أنت عنِی راض» و موقع شستن صورت فلان ذكر و برای شستن یا مسح هر عضوی دعای مخصوص، به خاطر بسپارد. توده بیچاره نمیتواند این همه دعا را كه مورد نظر كتاب و سنت هم نمیباشند، حفظ كند و از طرفی میپندارد كه وضو بدون اینها درست نیست! در نتیجه همین دشوارسازیهای خودسرانه و خودساخته، وضو برایش گران میآید و از نماز میگریزد.(3)
آیا پذیرش روش تعلیم آسان و ساده رسول خدا كه هیچ سختی و ناهمواریی ندارد، از این روش، بهتر و مناسبتر نیست؟
درباره ویژگی و كیفیت نماز، كافی است به روایت امام احمد و امام بخاری و امام مسلم از ابوهریره توجه كنیم:
«مردی وارد مسجد شد و نماز گزارد و سپس نزد پیامبر آمد و سلام داد. پیامبر پاسخ سلامش را داد و فرمود: «برگرد و از نو نماز بخوان، تو نماز نخواندی.» او بازگشت و دوباره نماز خواند و این كار سه دفعه تكرار شد. در آخر گفت: تو را به آنكه بر حق مبعوثت نموده است، سوگند میدهم كه اگر شیوه بهتری وجود دارد، به من یاد بده! پیامبر گفت: «وقتی كه به نماز ایستادی، تكبیر بگو، آنگاه هر اندازه از قرآن برایت ممكن بود، بخوان، سپس به ركوع برو و صبر كن تا ركوع تمام شود، سپس برخیز و به طور معمولی بایست، آنگاه به سجده برو و چندان صبر كن تا از تمام شدن سجده مطمئن شوی، سپس با آرامش سربردار و بنشین، سپس دوباره سجده كن و سجده را به پایان برسان و همین روش را در سراسر نماز بكار بند.»(4)
علامه طنطاوی مینویسد:
«اسلام چیست؟ یكبار به شاگردان خود گفتم: اگر مردی بیگانه و غریب نزد شما باریابد و برایتان بگوید: فقط مدت یكساعت وقت دارم و میخواهم در این مدت بدانم اسلام چیست شما چگونه در این مدت كوتاه اسلام را به او میآموزید؟ گفتند: این كار مستحیل و غیرممكن است كه در مدت یك ساعت دین اسلام و محتویات آن را یاد بگیرد. هر كس بخواهد اسلام را درك كند باید اول درس بخواند و كتب توحید، تجوید، فقه، تفسیر، حدیث، اصول و غیره را یاد بگیرد و آنها را مطالعه و مذاكره نماید و كاملاً روشن است كه برای خواندن این همه كتاب اقلاً پنج سال وقت لازم است. گفتم: سبحانالله! مگر نه اینكه در زمان خود پیامبر اسلام بعضی از اعراب ـ بدوی و صحرانشین ـ به خدمت رسول خدا میآمدند و در خصوص اسلام و احكام آن از پیغمبر اسلام میپرسیدند و حضرت به ایشان اسلام را میآموختند و در مدت یك روز ـ یا كمتر ـ اسلام را كاملاً درك میكردند و سپس به شهر و محل خودشان برمیگشتند و اقوام و همشهریان خود را به اسلام دعوت میكردند؟ گذشته از این، مگر پیغمبر اسلام در مدت كوتاهی اسلام، ایمان و احسان را برای جبرئیل علیه السلام شرح نداد؟ رسولالله تمام این سه موضوع را در سه جمله توضیح فرمود.
(هم اكنون پرسمان اساسی و چالشگر این است كه) چرا ما اسلام را در مدت یك ساعت نتوانیم توضیح دهیم؟»(5)
علامه سید ابوالحسن ندوی ـ رحمهالله ـ درباره نگرانیهای مولانا محمدالیاس در خصوص همین نكته چنین مینویسد:
«از دیرباز است كه در مورد علم دین این تصور بر دلها نشسته است كه راه تحصیل علم دین كتب و برنامه درسی و مدارس عربی هستند كه انسان باید سالها زحمت بكشد تا آن را حاصل نماید. اما چون هر مسلمانی (و مردم عامه به طور اخص) نمیتواند به این معنا طلبه شود پس تحصیل علم دین نیز مشكل است. بر اساس همین تصور توده مسلمانان گمان بردهاند كه تعلیم دین برای آنها مقدور نیست پس زندگی آنها باید در جهالت و بیخبری (از دین و دینداری) سپری شود.
این درست است كه كمال و تخصص در علوم دینی از طریق مدارس عربی به دست میآید اما این درجه از علم و معرفت نه برای هر مسلمانی ضروری است و نه امكان آن وجود دارد؛ آنچه كه برای هر مسلمان لازم است تحصیل آن همزمان با كار و گرفتاریهای زندگی نیز كاملاً امكانپذیر است.»(6)
مولانا محمدالیاس برای اثبات مدعایش میگفت: صحابه كرام (بجز اصحاب صفه) همگی دارای كار و گرفتاری و زن و فرزند بودند، تاجر و كشاورز و اهل حرفه بودند، و در مدینه منوره مدرسهای نیز نبود، اگر (هم) میبود باز هم (مردم عامه از صحابه) همه نمیتوانستند طلبه شوند و چندین سال درس بخوانند. اما همه میدانیم كه آنها علم ضروری دین را (بلااستثنا) دارا بودند و از احكام و مسائل و فضایل بیبهره نبودند. (راستی) این علم (با وجود فقدان مدارس، و درس و مشق و بحث علمی) از كجا به دستشان رسید؟ مسلماً (در درجه اول) از شركت و حضور در مجالس رسول اكرم و (در درجه دوم) از مجالست و مصاحبت با كسانی كه آگاهتر بودند. آنها ضمن اینكه در مجالس رسول اكرم حاضر میشدند، در سفرهای (دعوت و تبلیغ و) جهاد از همراهان خود علم یاد میگرفتند (و یاد میدادند) و درباره مسائلی كه پیش میآمد سؤال میكردند و در محیط دینی بسر میبردند. از این طریق بدون اینكه در مدرسه درس بخوانند، دارای علم و آگاهی شدند.»(7)
یكی از امتیازات مهم "دعوت اسلامی" در عصر پیامبر اكرم همین "اجمالگرایی و سادگی" به عنوان یك شاخصه فراگیر بود. صحابه بزرگوار نیز بر همین روش و شیوه در عهد خود پایبند ماندند. اما بعد از عصر صحابه یعنی از عهد تابعان به این طرف وضعیت به تدریج تغییر یافت. از یك سو اصول و مبانی دعوت، هر كدام به طور مستقل تفصیل و پیچیدگی یافت و از سوی دیگر دعوت به شیوه و سیره صدری كه تمام اصول را به شكلی بههمپیوسته و ساده و مجمل در خود جای داده بود، متروك گردید و مغفول ماند.
به تعبیر دیگر، پس از ازهمگسیختگی اصول دعوت و تخصّصی شدن آنها و محدود شدنشان در دو حوزه و دایره مدرسه و خانقاه(8)، مخصوصاً پس از «جنبش ترجمه» و گرایش شدید به عقلانیت كلامیـ فلسفی از یك سو، و مشربها (و سیر و سلوك) صوفیانه از سوی دیگر، باعث و بانی این شد تا دعوت به شیوه و سیره عالی پیامبر اكرم و صحابه كرام كه اصول بههمپیوسته و منسجم و سادهای را در خود جای داده بود، متروك و مغفول بماند.
«اجمالگرایی» خصیصهای بود كه بههمپیوستگی و سادگی "اصول" مهم دعوت اسلامی را در پرتو برنامه پیامبر اكرم و صحابه كرام ممكن ساخته بود. برنامهای كه موجب گردید تا صحابه از خواص تا مردم عامه و بعد از آنان تابعان و اتباعتابعان امكان یابند تا صددرصد دین را در زندگی خود و دیگران پیاده كنند و به لحاظ دینداری و دینورزی و دیندارپروری به میزانی برسند كه پیامبر خدا آنان را بهترین گروه و طبقه از مسلمانان بداند.
در هر حال تفصیل یافتن اصول دعوت و به فراموشی سپرده شدن شیوه و سیره عالی پیامبر بزرگوار اسلام در دعوت، زیانهای جبرانناپذیری را به بار آورد و مردم عامه را كه بدنه اصلی جامعه اسلامی و دغدغه انبیای الهی بودهاند با شدیدترین نوع بحران هویت مواجه ساخت، «شرح این سوز جگر این زمان بگذار تا وقت دگر».
1ـ عبادت در اسلام، ص: 358.
2ـ همان، ص: 358.
3ـ همان، صص: 359 و 360.
4ـ همان، صص: 360 و 361.
5ـ تعالیم اسلام، ص: 26.
6ـ مولانا محمدالیاس و نهضت دعوت و تبلیغ، صص: 80 و 81.
7ـ همان، ص: 81.
8ـ مدرسه كه جای درس و تدریس است،(غیاثاللغات) پس از روی كار آمدن سلجوقیان در زمان وزارت نظامالملك (متوفای 485 هـ.ق) رسم و رواج یافت. بدین خاطر است كه مدارسی كه در بغداد، نیشابور، دمشق، مصر و بسیاری جاهای دیگر ساخته شدند به نام او یعنی «نظامیه» نامگذاری شدند. البته گفتنی است كه جوهرمایههای مدرسه كه عبارت از: درس و مشق، مباحث و گفتوگوهای علمیـ تخصصی، مجادلات و مناظرات فنی كلامی، فلسفی، فقهی و… است از همان اوایل یعنی از نیمه دوم قرن اول به این سو شكل و صورت تمام و كمال یافته بود؛ از این روست كه بسیاری از محققان معاصر، از مجالس و دوایر علمی هر كدام از فِرق آنزمان تحت عنوان مدرسه نام میبرند (المدخل الی التشریع الاسلامی، المبحث ثالث، الدكتور كامل موسی). خانقاه: مكان بودن مشایخ و درویشان؛ معرب: «خانگاه» و مركب از خانه و گاه است، نظیر «منزلگاه» و «مجلسگاه»؛ فارسیان به سكون نون نیز استعمال كنند.(غیاث اللغات). خانهای كه درویشان و مشایخ در آن بسر برده و عبادت كنند؛ صومعه، عبادتگاه. (ناظمالاطباء). محل اقامت درویشان و صوفیان (فرهنگ نظام). منزل یا محل اجتماع صوفیان، رابط، تكیه. ج خوانق، خانقاهات.
محمدعلی كرد تاریخ خانقاه را چنین ذكر میكند: خانقاه كلمه فارسی است و اصل آن را خونگاه دانستهاند یعنی جایی كه سلطان در آنجا طعام میخورد. امروز اطلاق خانقاه به زوایای صوفی گفته میشود كه تا قبل از قرن ششم هجری وجود نداشتهاند. نخستین خدیوی كه در مصر خانقاه كرد سلطان صلاحالدین یوسف بود و علاوه بر ساختن خانقاه رزق معلومی برای سالكین راه حق ترتیب كرد (قول سیوطی). مقریزی را عقیده بر این است كه خوانق از مستحدثات عالم اسلاماند و از حدود قرن چهارم هجری به وجود آمدهاند. میگویند اولین كسی كه خانقاه را برای عبادت بپا كرد زید بن صاحان بن صره بود چه رجالی از اهل بصره را دید كه بیتجارت و زراعت و درآمد معین تن به عبادت حق داده و با آرام خیال به پرستش محبوب ازلی مشغولند. چون او اینان را چنین فارغبال یافت، خانهای برای مسكن و مطعم و مشرب و ملبسی برای زندگی آنان ایجاد كرد. روایت است كه نخستین خانقاه در اسلام زاویهای بود كه در رمله بیتالمقدس بنا كرده بودند و امیر انصاری در زمان استیلا بر دیار قدس آن را بنا كرده بود، زیرا او طایفهای از صوفیان را دید كه با الفت خاص در طریقت خود همگامی میكنند. او جویای این الفت و صحبت و اخوت خاصه شد آنان گفتند الفت و صحبت حق راه و رسم ماست. پس او برای آنان زاویهای ساخت كه تا با خیال راحت به عبادت پردازند. هر چند بنای خانقاه و اختصاص آن به محل مساكنت و اجتماع متصوفه، رسمی محدث است از جمله مستحسنات صوفیان و لیكن خانقاه را به صفهای كه مسكن فقرای صحابه بود در روزگار رسولالله صلیالله علیه وسلم مشابهتی و نسبتی هست چه صفه مقامی بود در مدینه، از طلحه روایت است: كان الرجل اذا قدم المدینۀ و كان له بها عریف ینزل علی عریفه فان لمیكن بها عریف نزل الصفۀ و كنت فی من نزل الصفۀ (جهت تفصیل مراجعه شود به لغتنامه دهخدا).