بعد از سفر به قرقيزستان، فرصتي فراهم شد تا به آلباني سفري داشته باشم. وقتي اين كشور را از نزديك ديدم، اوضاع آن بسيار تأملبرانگير و درسآموز بود. در آنجا از يك طرف اسباب حسرت و عبرت مشاهده ميشد و از طرف ديگر همتهايي بلند و اميدواركننده. قبل از اينكه به گزارش سفر بپردازم، به معرفي كشور آلباني و ارائة تاريخچة مختصري از آن ميپردازم. آلباني در شبهجزيرة بالكان، در شرق اروپا واقع شده است. بالكان (بلغان) در زبان تركي به كوهها ميگويند و از آنجايي كه اين سرزمين را كوههاي بلندي احاطه كرده است،
علامه محمدتقي عثماني
ترجمه: امرالله بامري
در دوران اقتدار دولت عثماني اين مناطق را بالكان (بلغان) نام نهادند. بالكان شامل چند كشور است كه عبارتند از: آلباني، يوگسلاوي، بوسني و هرزگوين، كوزوو، كرواسي، صربستان، مقدونيه، يونان، بلغارستان و روماني.
جمهوري آلباني با 28748 كيلومتر مربع مساحت، كوچكترين كشور بالكان است كه در جنوب غربي شبهجزيرة بالكان و در ساحل شرقي درياي آدرياتيك قرار گرفته است.
ساكنان قديم اين منطقه را ايليريايي (Illyran) ميگفتند و نام قديم آلباني "ايليريا" بوده است. با مطالعات انجام شده از سوي ديرينهشناسان، تاريخ اين قوم به هزار سال قبل از ميلاد مسيح تخمين زده شده است.
در ابتدا اين سرزمين محل تنازع و درگيري حكومتها و پادشاهان مختلفي بوده است. در سال 168 ق.م. توسط روميها اشغال شده و ساليان دراز تحت سلطة پادشاهان رومي قرار گرفته است. گرچه در تازهترين تحقيقات ثابت شده است كه اسلام در همان سدههاي نخستين توسط بازرگانان مسلمان به اين كشور راه يافته است و تعداد قابل توجهي از جمعيت آن مسلمان شدهاند، اما با فتح ساير مناطق بالكان توسط تركان عثماني، در سدة چهاردهم ميلادي، اين منطقه نيز تحت تسلط آنها درآمد و باعث شد اكثر ساكنان آن مسلمان شوند.
گفته ميشود كه يكي از برنامههاي تركان عثماني اين بوده است كه از بين مردم شهرهايي كه آنها را فتح ميكردند، برخي كودكان را به قصد تعليم و تربيت به استانبول ميفرستادند. در استانبول علاوه بر تعليم علوم مختلف، به آنها فنون پيشرفتة نظامي را نيز آموزش ميدادند. سكندر بيگ يكي از اين بچهها از سرزمين آلباني بود كه از نظر تيزهوشي و شجاعت زبانزد خاص و عام بود. او بعد از اينكه به جواني رسيد، دورة نظامي را به پايان رساند. وقتي فهميد اصالتاً آلبانيايي است، به بهانهاي مرخصي گرفت و به آلباني بازگشت. او مردم آلباني را به سوي خود جذب كرد و در سال 1443م. رسماً عليه دولت عثماني دست به شورش زد و استقلال كشورش را اعلام و خود را به عنوان حكمران جديد آلباني معرفي كرد. بدين ترتيب تقريباً نيم قرن آلباني از دولت عثماني جدا ماند. اما پس از مرگ سكندر بيگ تركان عثماني بار ديگر آلباني را فتح كرده و آن را به قلمرو امپراتوري عثماني بازگرداندند.
اقداماتي كه قدرتهاي غربي در قرن نوزدهم براي متلاشي كردن امپراتوري عثماني انجام دادند، منجر به شورش در آلباني شد و سرانجام اين كشور از دولت عثماني جدا گشت. در جنگ جهاني اول قدرتهاي غربي دست به استعمار كشورها زدند كه در نتيجه آلباني مستعمرة ايتاليا قرار گرفت. در سال 1939م. موسوليني رسماً به اين كشور حمله كرد. براي مقابله با او جنبشهاي متعددي شكل گرفت تا اينكه يكي از رهبران اين جنبشها به نام انور هوجا (Anwar Hoxha) قدرت را در آلباني به دست گرفت. هوجا در زبان آلباني به عالم و پيشواي ديني ميگويند. انور هوجا پسر يكي از پيشوايان ديني بود. او تحصيلاتش را در فرانسه انجام داد و در نتيجه تبديل به يكي از كمونيستهاي افراطي و سرسخت شد و آلباني را مبدل به چنان نظام كمونيستياي كرد كه در جبر و استبداد بر ساير كشورهاي كمونيستي برتري يافت. انور هوجا رسماً آلباني را كشوري ملحد اعلام كرد و مدعي شد كه كمونيسم فقط در آلباني به صورت صحيح و درست پياده شده است.
قابل ذكر است كه آلباني تنها كشور اروپايي است كه اكثريت ساكنان آن را مسلمانان تشكيل ميدهند. (طبق سرشماري سال 1991م. تعداد كل ساكنين آلباني سه ميليون و 255 هزار و 891 نفر بوده است كه 77% جمعيت آن را مسلمانان تشكيل ميدادند.)
انور هوجا در كنار ظلم و ستمي كه داشت، براي از بين بردن هويت و آثار اسلامي از هيچ كوششي دريغ نورزيد. در دوران وي همة مساجد تعطيل شدند؛ بسياري از آنها تخريب، برخي تبديل به موزه و سينما و حتي در محل برخي مساجد دستشويي عمومي ساخته شد!! آموزش ديني به طور كلي ممنوع اعلام شد و عمل به شعاير ديني جرم محسوب ميگشت.
دينستيزي در آلباني به جايي رسيده بود كه اگر ميدانستند در جايي فردي روزه گرفته است، به زور به او شراب مينوشاندند و او را مجبور به خوردن گوشت خوك ميكردند. كساني كه روزه ميگرفتند، سحريشان را در تاريكي ميخوردند، چرا كه اگر چراغ خانهاي هنگام سحر روشن ميشد، پليس تمامي اهل آن خانه را به جرم روزه گرفتن بازداشت ميكرد. كمونيستها دست به تربيت افرادي زدند كه در پوشش علما و پيشوايان ديني به ميان مردم رفته و به آنان ميگفتند: هر چه تا به حال به شما در مورد دين گفتهايم، در واقع فريبي بيش نبوده است. حقيقت اين است كه بعد از مرگ حياتي وجود ندارد، شراب و گوشت خوك حرام نيست، و هر طور كه دوست داشته باشيد ميتوانيد زندگي كنيد.
از سويي ديگر براي اينكه مردم آلباني از دنياي خارج به طور كامل بيخبر باشند، آلباني را تبديل به جزيره و در واقع زنداني كرده بودند كه با دنياي خارج هيچ گونه ارتباطي نداشت. هيچ كس نميتوانست از آلباني خارج و يا به آن وارد شود. اين فشارها تا جايي ادامه يافت كه هيچ كس حق شنيدن راديوهاي خارجي، و حتي اجازة نوشتن نامه به خارج از كشور را نداشت!
كشور آلباني از قبل با كمبود علما مواجه بود، آنهايي كه هم در كشور وجود داشتند يا به شهادت رسيدند و يا به زندان افتادند. بنابراين تا چهل سال هيچ راهي براي عمل به شعاير ديني و كسب آموزههاي اسلامي براي مسلمانان وجود نداشت.
دوران سياه جبر و استبداد در آلباني، در سال 1990 به پايان رسيد. نسل جديد آلباني گرچه مسلمانزاده بودند، اما از آموزههاي ابتدايي و اساسي اسلام هيچ گونه آگاهياي نداشتند و اين امر موجب شده بود تا دعوتگران در راستاي احياي دوبارة شعاير اسلامي با مشكلات عديدهاي روبهرو شوند. كشوري كه روزي داراي بيش از دوهزار مسجد بود، بجز تعداد انگشتشماري بقيه به دست دينستيزان كمونيست منهدم شده بودند. آنهايي هم كه باقي مانده بودند، چنان حالت زاري داشتند كه نميشد از آنها استفاده كرد. نامي از مدارس اسلامي در اين كشور باقي نمانده بود. به ندرت ميشد كسي را پيدا كرد كه از دين صحبت كند. اما به محض اينكه كشور از اسارت حكومت كمونيستي رهايي يافت، مردم آن به سوي فرهنگ غرب و مظاهر غيراخلاقي و بيبندوباري آن كشيده شدند. از سويي ديگر، مبلغين مسيحي فرصت را مغتنم شمرده و از عقبماندگي ديني مردم استفاده كردند و فعاليتهاي تبشيري خود را شدت بخشيدند.
در اين اوضاع، بشدت احساس ميشد تا مؤسسات تبليغي و آموزشي جهان اسلام، فعاليتهايشان را به اين سرزمين معطوف دارند. اما اين خطة جدا شده از پيكرة كشورهاي اسلامي، اولاً از سوي آنان به فراموشي سپرده شد و ثانياً حاكمان به قدرت رسيده سكولار، گرچه به نوعي به مردم آزادي مذهبي داده بودند، اما از اين ميترسيدند كه مبادا گروههاي اسلامي تهديدي براي اقتدارشان قرار گيرند. از اين رو نسبت به فعاليتهاي اسلامي با ديدي محتاطانه مينگريستند و اين احتياطها و نگرانيها بعد از حادثة 11 سپتامبر افزايش يافت.
در اين اوضاع و احوال تعدادي از علما و مؤسسهاي كه متعلق به جوانان مسلمان بريتانيايي به نام "مؤسسة رفاهي مسلمانان" (Muslim Welfare Institute) است، از سال 1993م. فعاليتهاي اجتماعي، آموزشي و تبليغي خويش را در آلباني آغاز كردند. آنها در اقدامي، شيخ صبري كوچي "رحمهالله"، مفتي اعظم آلباني، را به كشور انگلستان دعوت كردند. مفتي اعظم آلباني طي يك سفر ده روزه كه به جاهاي مختلف انگلستان صورت گرفت، مسلمانان انگلستان را از اوضاع بحراني مسلمانان آلباني آگاه نمود. شيخ صبري كوچي عالمي معمر و سالخوردة بود. ايشان قبل از حكومت كمونيستها، تحصيلات علوم ديني را تكميل كرده و در شهر «شكودار»ي آلباني فعاليتهايش را آغاز نمود. در دوران حكومت كمونيستي نيز فعاليتهايشان را ادامه داد، تا اينكه بازداشت و به 23 سال زندان محكوم گرديد. ايشان 20 سال از عمر خويش را در زندان گذراند. حكومت كمونيستي پس از رهايي وي از زندان، با وجود سالخوردگي، وي را وادار به كار اجباري ميكرد. با برچيده شدن حاكميت كمونيستها، ايشان اولين كسي بود كه با تلاوت قرآن مجيد، پلمب مسجد قديمي شكودار را شكست.
پس از سفر شيخ صبري به انگلستان، مؤسسة " MWI " بر فعاليتهايش در آلباني افزود و الحمدلله امروزه در سطح وسيعي مشغول به فعاليت است. دبيركل اين مؤسسه، جناب مولانا حنيف از فارغالتحصيلان "دارالعلوم بري" انگلستان ميباشد. در واقع ايشان بودند كه طي نامهاي از بنده دعوت كردند تا به اتفاق هم سفري به آلباني داشته باشيم.
اهداف ايشان از اين سفر اين بود كه من با اوضاع و احوال آلباني از نزديك آشنا شوم تا پس از آن در بتوانم به انجمن آنان راهكارهايي جهت گستردهتر شدن فعاليتهايشان ارائه كنم؛ ثانياً اينكه مسلمانان كشورهاي ديگر را نيز بتوانيم از اوضاع مسلمانان آلباني باخبر كرده و نسبت به نيازهاي گوناگون آنان اطلاعرساني بكنيم؛ ثالثاً اينكه اميد ميرفت از ملاقاتهايي كه با شخصيتهاي با نفوذ منطقه انجام ميشود زمينه براي فعاليتهاي بيشتر هموار شود؛ و ضمناً اينكه در ملاقات با تودهها سخنرانيهاي اصلاحي، ديني و اخلاقياي ايراد شود.
بنابراين، در تاريخ 8 شعبان 1427 هـ. (برابر با 4 سپتامبر 2006م.) ساعت 45/3 دقيقه بعدازظهر به اتفاق مولانا حنيف و مولانا شفيقالرحمن از فرودگاه «گيتوك» لندن عازم آلباني شديم. ساعت 45/7 دقيقه شب بود كه هواپيما در فرودگاه تيرانا پايتخت آلباني فرود آمد. در مدت سه روز اقامتمان در آلباني، از شهرهاي مختلف آلباني همچون: تيرانا، كرويه، شكودار، دوريس(دوراس)، كوايه، بيلش، الباسان، بوگراديس و كورچي ديدن كرديم.
تيرانا
تيرانا (Tirana) پايتخت آلباني است. از فرودگاه مستقيماً به مسجد الباقر در محلة «لكناس» (Lacnas) كه در حومة شهر قرار داشت رفته و نماز عشا را در آنجا ادا كرديم. اين مسجد مركز دعوت و تبليغ اين شهر نيز هست. امروزه به هر جاي دنيا كه ميرويم، ماشاءالله تلاش برادران جماعت دعوت و تبليغ در حد مطلوبي به چشم ميخورد و فوايد و تأثيرات كارشان بخوبي احساس ميشود. الحمدلله در آلباني نيز كار دعوت و تبليغ به درستي انجام ميگيرد، اما به دلايل مختلفي فعاليت آنان در مقايسه با بسياري از كشورهاي ديگر با محدوديتهايي مواجه است. براي رفع اين محدوديتها و مشكلات تلاشهايي در حال انجام است. در مسجد الباقر جمعي از فعالان دعوت و تبليغ در حضور داشتند. بعد از نماز عشا به زبان اردو در آنجا سخنراني كردم. يكي از اعضاي فعال جماعت دعوت و تبليغ در آنجا جناب مولانا محمداسماعيل ميباشد كه اصالتاً آلبانيايي است و تحصيلاتش را در مدرسة علوم ديني رائوند پاكستان انجام داده است و به همين دليل بر زبان اردو كاملاً مسلط بود. ماشاءالله عالمي فهيم و زيرك بود. در سخنراني مسجد الباقر و پس از آن در طول سفر، ايشان مترجم بنده بودند. از آنجايي كه وجود كتابهاي ديني به زبان آلبانيايي بسيار نادر است، من به ايشان پيشنهاد دادم كه به ترجمة كتابهايي كه مشتمل بر مسائل و احكام بنيادي دين اسلام هستند، اقدام كند و گفتم كه چاپ آنها را ما به عهده ميگيريم. ايشان نيز آمادگي خويش را براي اين كار اعلام داشتند و براي آغاز كار، ترجمة كتاب «تعليمالاسلام» را پيشنهاد كردم كه الحمدلله در حال انجام است.
پس از فروپاشي نظام كمونيستي و رهايي مردم آلباني از سلطة اين نظام، شيخ صبري كوچي "رحمهالله" سازماني به نام المشيخة الاسلامية(Albanian Muslim Community) راهاندازي كردند كه برنامة آن تلاش براي احياي دوبارة اسلام در آلباني است. در حال حاضر اين سازمان از سوي دولت نمايندة مسلمانان شناخته ميشود و تنها مركزي است كه در حد وسيعي به فعاليتهاي ديني در آلباني مشغول است. دفتر مركزي اين سازمان در تيرانا است. صبح روز بعد بايد براي ملاقات با عزيزاني كه در اين مركز مشغول فعاليت بودند، ميرفتم. لذا طبق برنامه به همراه دوستان به دفتر مركزي آن رفتيم. در آنجا مفتي تيرانا، جناب مفتي شعبان صليحو، به گرمي از ما استقبال كردند. وي اظهار داشت كه «المشيخة الاسلامية» قبل از دوران حاكميت كمونيستها، سازماني فعال و فراگير بوده است كه همة علماي آلباني با آن در ارتباط بودند. اما در دوران سلطة كمونيستها اين سازمان تعطيل شده است. در سال 1991م. شيخ صبري كوچي آن را دوباره راهاندازي كردند. با تلاش اين سازمان، مدارس بسياري در سطح ابتدايي و متوسطه (اعداديه و ثانويه) در سطح كشور راهاندازي شده است كه در حال حاضر بيش از 1900 طلبه دختر و پسر در آنها مشغول تحصيل هستند.
در حال حاضر پانزده هزار هكتار زمين وقفي در اختيار اين سازمان است و از اين زمينها و همچنين درآمد حاصل از آنها براي پيشبرد اهداف مختلف سازمان استفاده ميشود. آنها در تلاش هستند يك دانشگاه علوم اسلامي، يك ايستگاه راديويي و يك مجلة اسلامي راهاندازي كنند.
مفتي شعبان صليحو، يكي از تاريخپژوهان و اساتيد تاريخ آلباني را به نام علي پاشا نيز دعوت كرده بود. جناب علي پاشا، به اختصار تاريخ آلباني را براي ما بازگو كرد. بنابر تحقيقات وي، اسلام قبل از تسلط دولت عثماني وارد آلباني شده است. وي معتقد بود كه عثمانيها در دوران حكومتشان براي تبليغ و تعليم مردم آلباني هيچ گونه تلاش بنيادي و ريشهاي انجام ندادند، بلكه عملكرد و اقدامات سياسي آنها چنان بوده است كه در بين مردم نگرش منفياي نسبت به آنها شكل گرفته است. پس از استقلال آلباني از دولت عثماني، ابتدا سكولارها بر سر كار آمدند، و پس از آنها ساية شوم نظام كمونيستي اين سرزمين را فراگرفت.
در اين ديدار توافق شد تا سازمان المشيخة الاسلامية(AMC) و "مؤسسة رفاهي مسلمانان" (MWI) در زمينة خدمات ديني و رفاهي با هم همكاري داشته باشند.
در مركز و بهترين نقطة شهر تيرانا، مسجدي قديمي وجود دارد كه به آن «مسجد مركزي» ميگويند. در دوران سلطة حكومت كمونيستي اين تنها مسجدي بوده كه به علت معماري منحصر به فرد آن تخريب نشده است، اما خواندن نماز در آن ممنوع گرديده و تبديل به موزه شده است. مفتي شعبان صليحو اظهار داشت كه پس از حكومت كمونيستي در سال 1991م. وقتي درب اين مسجد بار ديگر بر روي نمازگزاران باز شد در افتتاح آن جمعيت بسيار زيادي گرد هم آمدند و خود ايشان با تلاوت آياتي از قرآن مجيد مسجد را در حالي افتتاح كردند كه بسياري از مردم از ديدن چنين روزي اشك شوق ميريختند.
در يكي از روزها نماز ظهر را در «مسجد مركزي» خوانديم. الحمدلله جمعيت نمازگزاران بسيار چشمگير بود و صفوف نماز متشكل از مسلمانان آلبانيايي و همچنين تعداد قابل توجهي از مسلمانان مهاجري بود كه براي كار به اين كشور آمده بودند.
ميزبانانمان سپس ما به نقطهاي از شهر بردند كه پيش از اين، در دوران تسلط كمونيستها، مجسمة انور هوجا در آن منطقه نصب بوده است اما پس از آزادي مردم آن را خراب كرده بودند.
شكودار
دومين شهر بزرگ آلباني شهر شكودار(Shkodra) است. مدتي اين شهر پايتخت آلباني نيز بوده است. بسياري از علما و شخصيتهاي نامآور آلباني از اين شهر برخاستهاند. مرحوم شيخ ناصرالدين آلباني متولد اين شهر است. خانم مدرتريسا كه شهرت جهاني نيز داشت، اهل اين شهر بود. وي كسي بود كه پس از دوارن كمونيستها، مركزي بزرگ براي تبليغ مسيحيت در آلباني تأسيس كرد.
قديميترين مسجد شكودار مسجد «پلمبت» است كه به عنوان يك اثر باستاني حفظ شده است اما كسي اجازة نماز خواندن در آن نداشته است. پس از آزادي شيخ صبري كوچي اين مسجد را نيز با تلاوت قرآن دوباره افتتاح كردند. اين مسجد در گوشهاي از شهر واقع است و بر در و ديوار آن آثار قدمت و فرسودگي نمايان است. البته پس از آزادي، مساجد جديد ديگري در شهر ساخته شده است. در يكي از محلات شهر به نام پاروتس، مسجد جديدي ساخته شده است كه درباره آن گفته ميشود كه يكي از مسلمانان آلباني در دوران حكومت كمونيستها به فرزندانش وصيت ميكند كه هرگاه مسلمانان به آزادي رسيدند، براي ايصال ثواب مسجدي بسازند؛ پس از وفات وي دو تا از فرزندانش كه از تجار و بازرگانان بزرگ منطقه هستند، اين مسجد را بنا به وصيت پدر خويش ساختهاند. يكي ديگر از مساجد باشكوه شهر، مسجد جامع ابوبكر نام دارد، اين مسجد با هزينة يك خانوادة ثروتمند كويتي ساخته شده است. در ادامه با چند آلبانيايي سرشناس ملاقات كرديم. يك تاجر مسلمان در باغ انجير كنار خانهاش ضيافت نهاري براي ما تدارك ديده بود. وي ميگفت كه الحمدلله ساخت مساجد و فعاليتهاي ديني همچون دعوت و تبليغ روند رو به رشدي دارند، اما فاصلة نسل جديد از دين به قدري است كه براي بازگرداندن آنها به مسير دين و دينداري، تلاش و كوشش زيادي لازم است.
در مسير آمدن به شهر شكودار، همراهانمان ما را به بازديد از قلعهاي به نام «كرويه» (Kruya) بردند كه بر بالاي كوهي قرار داشت و متعلق به دوران حكومت عثماني بود. سكندر بيگ (كه در اول سفرنامه ذكرش گذشت) پس از شوريدن عليه دولت عثماني آن را به تصرف خود درآورد، اما پس از مرگ وي بار عثمانيها بر آن مسلط شدند. در حال حاضر اين قلعه به موزه تبديل شده است.
دوريس (دوراس) و كاوايا
دوريس (دوراس) يكي از بندرهاي سياحتي، زيبا و مهم آلباني است كه در كنار درياي آدرياتيك واقع شده است. با فاصله كمي از آن، شهر كوچكي به نام كاوايا(KAVAYA) قرار دارد. به علت نامعلومي در اين شهر نسبت به شهرهاي ديگر، افراد ديندار بيشتري زندگي ميكنند. جناب مولانا شبير كه فارغالتحصيل «جامعة امدادية» فيصلآباد پاكستان است، در يكي از مساجد اين شهر امامت جماعت و به تدريس مشغول است. طبق برنامه بايد نماز مغرب را در مسجد وي ميخوانديم و بعد از نماز برنامة سخنراني داشتيم. اما ما كمي ديرتر به آنجا رسيديم. وقتي رسيديم جمع زيادي از مردم نمازشان را خوانده بودند و داشتند از مسجد خارج ميشدند. با ديدن جمعيت انبوه نمازگزاران خيلي خوشحال شدم. دوستان ميگفتند كه الحمدلله درصد حضور نمازگزاران در مساجد اين شهر نسبت به شهرهاي ديگر بيشتر است. ما مجبور شديم نمازمان را بيرون مسجد با جماعت ادا كنيم. در طول اين سفر متوجه شدم كه مردم اينجا علاقة چنداني به شنيدن سخنراني ندارند. و اگر قرار باشد سخنرانياي ايراد شود، فوراً بعد از نماز آن هم به اختصار انجام ميگيرد. وقتي ما از اداي نماز فارغ شديم، جمعيت پراكنده شده بود، لذا برنامة سخنراني انجام نشد. مولانا شبير عالمي جوان و بانشاط است كه با حكمت و تدبير برنامههاي آموزشي و تبليغي خويش پيش ميبرد و در كنار مسجد يك مدرسة ابتدايي را نيز اداره ميكند. افرادي محلياي را كه با وي همكاري ميكردند در آنجا ملاقات كرديم. آنها در يك رستوران كنار ساحل كه غذاهاي حلال سرو ميكرد، تدارك شام ديده بودند. پس از صرف شام به شهر دوريس بازگشتيم و شب را در محلي كنار ساحل درياي آدرياتيك گذرانديم.
بلش (Belesh)
از دوريس به يكي از شهرهاي كوچك ديگر به نام «بلش» رفتيم. اين شهر در بين كوهها و در كنار يك درياچه قرار داشت. "مؤسسة رفاهي مسلمانان" (MWI) با ساختن مدرسهاي به نام "دارالعلوم" در اين شهر، اقدام بسيار شايستهاي را در كارنامة فعاليتهايش دارد. اين مدرسه پس از بازسازي يكي از مساجد قديمي، در محل آن مسجد داير شده است. در زمان كمونيستها اين مسجد به ويرانهاي تبديل شده بود كه امروزه به همت مؤسسة " MWI " و كمك چند خير كويتي بازسازي شده و در كنار آن مدرسة "دارالعلوم" ساخته شده است.
مدرسه در نقطهاي بسيار مناسب در كنار ساحل درياچه و دور از هياهوي شهرهاي بزرگ قرار داشت، اما آنچه مشكل مينمود پيدا كردن معلم و استاد براي ادارة اين مدرسه بود، كه خوشبختانه موسسة " MWI " بر اين مشكل نيز فايق آمد و با دعوت از سه عالم جوان هندوستاني به نامهاي مولانا نذير، مولانا سراج و مولانا مقصود ادارة مدرسه را به آنان واگذار كرد. اين سه عالم جوان در وضعيت دشواري فعاليتشان را در اينجا آغاز كردند. زبان محلي را آموختند و پس از تحمل مشكلات بسيار خانوادهشان را به اينجا منتقل كردند. طرز زندگي مردم آلباني با مردم شبه قاره هند بسيار متفاوت است، لذا براي آنها وفق دادن زندگي خود و خانوادهشان با شرايط زندگي در آلباني آسان نبوده است، اما آنان با پشتسر گذاشتن مشكلات فراوان توانستند خود را با شرايط وفق دهند، زبان آلبانيايي را فرا بگيرند و با روحيات مردم آنجا آشنا شوند. الحمدلله در حال حاضر مدارس بسيار ديگري نيز در نقاط مختلف آلباني زير نظر اين افراد فعاليت ميكنند و تلاشهاي آنها به ثمر نشسته است. در "دارالعلوم" بلش تعداد قابل توجهي طلبه به صورت شبانهروزي مشغول تحصيل بودند و در خوابگاه مدرسه اقامت داشتند. مدرسه تمام مخارج طلاب را تأمين ميكند. به تلاوت قرآن طلاب گوش داديم و از حسن تلاوتشان لذت برديم، و متوجه شديم كه اساتيد زحمت زيادي را در امر آموزش طلاب متحمل ميشوند. موسسة " MWI " علاوه بر اين مدرسه، مدارس ديگري نيز در آلباني ساخته است و آنها را پشتيباني مالي ميكند.
شيخ صبري كوچي در سفرش به انگلستان گزارش داده بود كه در يكي از شهرهاي آلباني به نام ليسكوك، كه در نزديك مرز يونان قرار دارد، با حمايت مؤسسات تبشيري يوناني تبليغات زيادي براي مسيحيت در حال انجام است. ايشان از مسلمانان بريتانيايي درخواست كرده بود كه با هزينة خود مسجدي در اين شهر بسازند. الحمدلله مؤسسة " MWI " پروژه ساخت اين مسجد را نيز به عهده گرفت و با همكاري و تعاون برخي افراد خير، مسجدي به نام "مسجد جامع النور" در آنجا ساخت كه در سال 2002م. افتتاح گرديد. مؤسسه علاوه بر بازسازي و ساخت مساجد و مدارس، خدمات رفاهي بيشمار ديگري را نيز در آلباني انجام ميدهد. تقسيم پتو و لوازم گرمازا در فصل زمستان، فراهم نمودن غذا براي مردم فقير، آبرساني و لولهكشي در برخي مناطق محروم، رساندن دارو به نيازمندان، ترتيب دادن افطاري در ماه مبارك رمضان و … فعاليتهايي هستند كه اين مؤسسه با در نظر گرفتن نيازهاي مختلف مسلمانان آلباني آنها را انجام ميدهد.
الباسان
الباسان (Elbasan) پس از تيرانا و شكودار، سومين شهر بزرگ آلباني است كه در مركز كشور واقع شده است. از بلش به اين شهر رفتيم. مسجد پاشا در اين شهر، در زمان عثماني ساخته شده است. در دوران حكومت كمونيستها، مسجد منهدم شد. در حال حاضر اين مسجد دوباره ساخته شده است. ما نماز ظهر را در اين مسجد خوانديم. مفتي اين شهر فارغالتحصيل "دانشگاه اسلامي مدينة منوره" است. ايشان به گرمي از ما استقبال كرد. بعد از نماز ظهر در اين مسجد سخنراني كردم كه طبق معمول ترجمة آن به عهدة مولانا اسماعيل بود.
پوگراديس و كورسا
از شهر الباسان خارج شديم و پس از عبور از ميان چشماندازهاي زيباي كوهستاني، به منطقة پوگراديس (Pogrades) در شرق آلباني رسيديم. اين منطقه در كنار درياچهاي زيبا به نام اوهريد ( Ohrid) قرار دارد كه در آنسوي آن، كوههاي مقدونيه ديده ميشود. پوگراديس منطقهاي مرزي است كه با دو كشور مقدونيه و يونان هممرز است. در اين منطقه، شهر كوچكي به نام كورسا (Korce) واقع شده است. ما هنگام نماز مغرب به مسجد قديمي اين شهر رسيديم كه تقريباً 510 سال قدمت داشت. مفتي شهر، مفتي چازم (قاسم)، ميگفت كه اين شهر در گذشته مركز علما بوده است. كمونيستها در دوران حكومتشان خواندن نماز در اين مسجد را ممنوع كرده بودند، اما مسجد را تخريب نكردند. در حال حاضر در اين مسجد نماز خوانده ميشود. پس از اذان فقط چهار الي پنج نمازگزار در مسجد حاضر بودند و پس از اتمام نماز تعداد آنها متجاوز از يك صف نبود. براي آنها به اختصار سخنراني كردم. بسيار متأسف شديم كه چرا از جمعيت چهل تا پنجاه هزار نفري اين شهر فقط اين تعداد انگشتشمار به مسجد ميآيند؟! از آنجايي كه بيشتر حضار از هيئت امناي مسجد بودند، از آنان درخواست كردم كه روزانه با مردم ملاقاتهاي خصوصي داشته باشند و آنان را براي آمدن به مسجد تشويق كنند و كار دعوت و تبليغ را در شهرشان فروغ دهند.
اين آخرين شب حضورمان در آلباني بود. شب را در هتل كوچكي در ساحل درياچة اوهريد گذرانديم و روز بعد از تيرانا به لندن بازگشتيم. خداوند اين كشور را سرشار از زيباييهايي طبيعي كرده است. اين حسن و زيبايي علاوه بر اينكه در ظاهر مردم اين منطقه نمايان است، در اخلاقشان نيز بخوبي متجلي است؛ اما حكمرانان سابق اين كشور بر ساكنان آن ظلم زيادي روا داشتهاند، علاوه بر اينكه تلاش زيادي كردند تا هيچ نشاني از اسلام در اين سرزمين باقي نماند. كشور را از نظر اقتصادي به نقطهاي رساندند كه امروزه اين كشور عقبافتادهترين كشور اروپا است. گرچه پس از آزادي مقداري رشد داشته است، اما در مقابل كشورهاي ديگر اروپايي، همچون روستايي است. با وجود نيم قرن تلاش براي زدودن نام و آثار اسلام، باز هم جاي شكر باقي است كه حداقل مردم اين سرزمين خود را مسلمان ميخوانند گرچه اكثراً از تعليمات ابتدايي ديني بيبهرهاند. خوردن گوشت خوك و مشروبات الكلي رواج دارد. عرياني بيداد ميكند. بسياري از مردم حتي با كلمة طيبه بيگانهاند. با اين وضعيت يقيناً ميطلبد كه مؤسسات و گروههاي اسلامي توجه خاص خود را به اين خطه معطوف دارند. در مدت كوتاهي كه در آلباني بودم، به اين نتيجه رسيدم كه اولاً بايد كار دعوت و تبليغ با قدرت هر چه تمامتر در اين كشور انجام گيرد؛ و ثانياً اينكه "مؤسسة رفاهي مسلمانان" (MWI) در برنامهها و خدماتي كه در دستور كار دارد و انجام ميدهد، مورد حمايت و كمك قرار گيرد، زيرا اين مؤسسه خدمات مختلفي را ميتواند در آنجا انجام دهد.
آدرس مؤسسه: Muslim Welfare Institute – 35, Wellington Street (St. Johns)
Blockburn, Lancashire BB18AF U.K. England
Phone: 0044 – 7753354810
«و آخر دعوانا أن الحمدلله رب العالمين».