انتخاب دو حكم
با طرح موضوع حكمیت، جنگ صفین عملاً پایان یافت و گفتوگوها و مكاتبات میان طرفین آغاز گردید. در نهایت دو طرف به توافق رسیدند كه از هر طرف یك نفر مذاكرهكننده ارشد، یك نفر از سوی حضرت علی و سپاه عراق، و یك نفر از سوی حضرت معاویه و سپاه شام، به عنوان حكم انتخاب گردند تا در مورد حل بحران پیش آمده و پایان دادن به جنگ و اختلاف، به گفتوگو و مذاكره بپردازند و بر سر آنچه كه به خیر و مصلحت مسلمانان است به توافق برسند.
از طرف سپاه عراق حضرت ابوموسی اشعری (عبدالله بن قیس) و از طرف سپاه شام حضرت عمرو بن عاص قرشی به عنوان حكم و نماینده برگزیده شدند.
انتخاب حضرت ابوموسی اشعری بر خلاف آنچه در بسیاری از كتب تاریخی شایع است بنا به تحمیل خوارج بر حضرت علی نبوده است، زیرا خود آنها از مخالفین سرسخت پذیرش حكمیت بودند و به همین علت نیز در مقابل حضرت علی موضع گرفتند و ایشان را تكفیر كردند. بلكه این انتخاب بنا به ویژگیهایی صورت گرفت كه در شخصیت حضرت ابوموسی اشعری وجود داشت. ایشان از نسل اول مسلمانان، از مهاجرین به حبشه و مدینه منوره، از فرماندهان بزرگ سپاه اسلام در فتح ایران، و از علما و فقهای بزرگ صحابه به شمار میآمدند. امام شعبی از ایشان به عنوان یكی از چهار قاضی بزرگ صحابه نام برده است كه عبارتند از: حضرت عمر فاروق، حضرت علی، حضرت زید بن ثابت و حضرت ابوموسی اشعری. در ضمن ایشان فردی صلحطلب بودند و در بین مردم عراق خصوصاً مردم كوفه و بصره از محبوبیت بسیار بالایی برخوردار بودند. از دوران خلافت حضرت عمر رضیاللهعنه تا خلافت حضرت علی رضیاللهعنه به عنوان والی بصره و كوفه خدمت كرده بودند. حتی حضرت علی پس از خلیفه شدن، با وجود عزل بسیاری از والیان و استانداران پیش از خود، ایشان را از ولایت كوفه عزل نكردند.(12)
حضرت عمرو بن عاص نیز از جایگاه ویژهای در میان مسلمانان برخوردار بود. در سال هشتم هجری اسلام آورده بود. پیامبر اسلام صلیالله علیه وسلم در مورد اسلام وی فرمود: «أسلم الناس و آمن عمرو بن العاص»؛ دیگر مردم اسلام آوردند ولی عمرو بن عاص ایمان آورد.(13) حضرت طلحه رضیاللهعنه میگوید كه من از آنحضرت صلیالله علیه وسلم شنیدم كه فرمود: «ان عمرو بن العاص من صالحی قریش»؛ همانا عمرو بن عاص از نیكان و صالحان قریش است.(14) در دوران خلافت حضرت ابوبكر و حضرت عمر رضیاللهعنهما از فرماندهان بزرگ سپاه اسلام بود. در پیروزی مسلمانان در جنگ یرموك نقش بسزایی داشت. فاتح بخش زیادی از سرزمینهای فلسطین، شام و مصر بود. در سالهای خلافت حضرت عثمان رضیاللهعنه نیز از نزدیكان و مشاوران ایشان بود. وقتی شورشیان مدینه را عرصه تاخت و تاز خود قرار دادند و خانه خلیفه را محاصره كرده و سرانجام ایشان را به قتل رساندند، عمرو بن عاص در مدینه بود ولی وقتی دید كه در مقابل شورشیان كاری از دستش برنمیآید مدینه منوره را به قصد شام ترك كرد تا بتواند با كمك حضرت معاویه علیه شورشیان و قاتلان خلیفه قیام كند.(15) با توجه به ویژگیهایی كه از دو حكم ذكر شد، روشن میگردد كه آنچه را كه مخالفان و دشمنان صحابه، به این دو بزرگوار نسبت میدهند دروغ و افترایی بیش نیست.
متن توافقنامه حكمیت
بسم الله الرحمن الرحیم.1ـ این قراردادی است كه علی بن ابیطالب و معاویهبن ابیسفیان و پیروان آنها منعقد نموده و در آن به حكم شرع در پرتو كتاب و سنت رضایت دادهاند.
2ـ این قرارداد توسط حضرت علی به نمایندگی از مردم عراق اعم از كسانی كه حاضرند و كسانی كه حضور ندارند، و نیز توسط حضرت معاویه به نمایندگی از مردم شام اعم از كسانی كه حاضرند یا كسانی كه حضور ندارند، تصویب شده است.
3ـ ما توافق نمودیم كه به حكم قرآن گردن نهیم؛ آنچه را قرآن بپذیرد بپذیریم، و آنچه را مردود شمارد مردود بشماریم. همین است داوری ما و به آن راضی هستیم.
4ـ حضرت علی و هوادارانش به داوری عبدالله بن قیس (ابوموسی اشعری) و حضرت معاویه و هوادارانش به داوری عمرو بن عاص رضایت دادند تا در قضیه حكمیت به نظارت و قضاوت بپردازند.
5ـ البته حضرت علی و حضرت معاویه از عبدالله بن قیس و عمرو بن عاص عهد و پیمان محكمی گرفته و آنان را به عهد خدا و رسول متذكر شده و از آنها خواستهاند در این قضیه قرآن را راهنمای خود قرار دهند. اگر حل مشكل را در كتاب خداوند یافتند به آن عمل كنند، و اگر راهحل آن را در قرآن پیدا نكردند به سنت جامع رسولخدا مراجعه كنند، و بر خلاف قرآن و سنت تصمیمی نگیرند و به دنبال شبهات نگردند.
6ـ حضرت عبدالله بن قیس و حضرت عمرو بن عاص از حضرت علی و حضرت معاویه تعهد گرفتند كه آنچه را آنان در پرتو كتاب و سنت فیصله كنند، بپذیرند، و حق ندارند قضاوت آنان را نقض نموده و یا با آن به مخالفت برخیزند.
7ـ آن دو ـ حضرت ابوموسی اشعری و حضرت عمرو بن عاص ـ در مورد جان، مال، اولاد و خانواده خود در امنیت خواهند بود. كسی به قضاوت آنها راضی شود یا ناراض، آنها از حق تجاوز نخواهند كرد. در قضاوتی كه آنها بر اساس حق در پرتو قرآن و سنت انجام میدهند، امت اسلامی باید از آن حمایت و پشتیبانی كند.
8ـ اگر یكی از دو حكم و داور قبل از پایان قضاوت و داوری فوت نمودند، هواداران او انسان صالح و عادل دیگری را به جای او انتخاب نمایند، البته با همان عهد و پیمان قبلی.
9ـ اگر یكی از دو امیر ـ حضرت علی و حضرت معاویه رضیاللهعنهما ـ قبل از تاریخ تعیین شده برای حل این قضیه فوت نمایند، هواداران و طرفداران او كسی را كه به عدالتش رضایت دارند، به جایش انتخاب نمایند.
10ـ همچنین دو گروه باید اسلحه را به زمین بگذارند و با هم به گفتوگو بپردازند.
11ـ عمل بر تمام مواردی كه در این قرارداد مطرح شدهاند، از تاریخ انعقاد بر هر دو امیر، هر دو حكم و هر دو گروه لازم میباشد و خداوند بر این عهد و میثاق گواه است و او به گواهی دادن كفایت میكند. اگر هر یك از طرفین در این قضیه مرتكب خلافی شود و از حد تجاوز نماید، تمام امت از عملكرد آن طرف بیزار است و پس از آن هیچ كس نسبت به آنها تعهدی نخواهد داشت.
12ـ همه مردم در مورد جان، مال و اهل و اولادشان تا پایان مدت قرارداد از امنیت برخورداراند. همه باید اسلحه خود را به زمین بگذارند، راهها باید امن باشد، كسانی كه در این قرارداد حضور ندارند، همانند كسانی كه حضور دارند، متعهد و پایبند به اجرای مفاد قرارداد خواهند بود.
13ـ هر دو حكم برای گفتوگو منطقهای را بین عراق و شام در نظر بگیرند.
14ـ هیچ كس در این گفتوگوها حضور نیابد مگر با توافق و رضایت طرفین.
15ـ زمان گفتوگو تا پایان ماه مبارك رمضان خواهد بود. اگر دو حكم خواستند زودتر از موعد مقرر تشكیل جلسه دهند، میتوانند، و اگر خواستند آن را به تأخیر بیندازند باز هم میتوانند.
16ـ اگر دو حكم تا پایان مدت قرارداد در پرتو كتاب و سنت به قضاوت نپرداختند، آنگاه دو گروه دوباره به همان حالت اولیه جنگ بازخواهند گشت.
17ـ همه مسلمانان در این زمینه با خداوند عهد و پیمان میببندند كه علیه كسی كه بخواهد در این زمینه عهدشكنی، ظلم و یا تخلف ورزد، متحد شوند.
این توافقنامه چهارشنبه 15 صفر سال 37 هجری به امضای نمایندگان مردم عراق و شام رسید. از طرف مردم عراق افراد ذیل آن را امضا كردند:
حضرت حسن و حسین دو فرزند حضرت علی، عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر بن ابیطالب، اشعث بن قیس كندی، اشتر بن حارث، سعید بن قیس همدانی، حصین و طفیل دو فرزند حارث بن عبدالمطلب، ابوسعید بن ربیعه انصاری، عبدالله بن خباب بن ارت، سهل بن حنیف، ابوبشر بن عمر انصاری، عوف بن حارث بن عبدالمطلب، یزید بن عبدالله اسلمی، عقبه بن عامر جهنی، رافع بن خدیج انصاری، عمرو بن حمق خزاعی، نعمان بن عجلان انصاری، حجر بن عدی كندی، یزید بن حجیه نكری، مالك بن كعب همدانی، ربیعه بن شرحبیل، حارث بن مالك، حجر بن یزید و علبه بن حجیه.
از طرف مردم شام افراد ذیل امضا كردند:
حبیب بن مسلمه فهری، ابوالأعور سلمی، بسر بن أرطات قرشی، معاویه بن خدیج كندی، مخارق بن حارث زبیدی، مسلم بن عمرو سكسكی، عبدالله بن خالد بن ولید، حمزه بن مالك، سبیع بن یزید بن ابجر عبسی، مسروق بن جبله عكی، بسر بن یزید حمیری، عبدالله بن عامر قرشی، عتبه بن ابیسفیان، محمد بن ابیسفیان، محمد بن عمرو بن عاص، عمار بن احوص كلبی، مسعده بن عمرو عتبی، صباح بن جلهمه حمیری، عبدالرحمن بن ذیالكلاع، تمامه بن حوشب و علقمه بن حكم.(16)
ابوموسی اشعری و عمرو بن عاص در مورد محل برگزاری اولین نشست حكمیت در ماه رمضان در أذرُح، محلی بین عراق و شام در نزدیكی منطقه دومهالجندل، به توافق رسیدند. پس از دست یافتن به توافقنامه حكمیت، هر دو سپاه از صفین عقبنشینی نموده و به مواضع قبلی خود بازگشتند.
جلسه حكمیت(17)
در ماه رمضان سال سیوهفت هجری، بنابر توافق قبلی، زمان ملاقات حضرت ابوموسی اشعری و حضرت عمرو بن عاص فرا رسید و آنان در محل مقرر حضور یافتند. حضرت علی چهارصد نفر را به ریاست حضرت عبدالله بن عباس برای حضور در این نشست اعزام كرد. حضرت معاویه نیز چهارصد نفر را به محل نشست فرستاد كه عبدالله بن عمر در میان آنان بود.
بعضی از مسلمانان خواهان شركت دادن سعد بن ابیوقاص رضیاللهعنه در این گفتوگوها بودند و بعضی نیز از او میخواستند كه برای ایجاد وحدت در میان مسلمانان و پایان نزاع مقام خلافت را بپذیرد. اما او خود را از این حوادث كنار كشیده بود و از هیچ یك از طرفین جانبداری نمیكرد.
اولین نشست حكمیت برگزار شد و دو طرف راجع به راهكارهای مختلف برای حل و فصل نزاع پیش آمده به بحث و بررسی پرداختند.
نباید فراموش كرد كه در آن شرایط كه جلسه حكمیت در أذرح در حال برگزاری بود، خلیفه مسلمین تنها امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب رضیاللهعنه بود، و حضرت معاویه نه مدعی احراز مقام خلافت بود، نه خود را در مقام امیرالمؤمنین نهاده بود و نه اتباع و هوادارانش با او به عنوان امیرالمؤمنین بیعت كرده بودند.
منظور این است كه دو طرف نزاع و اختلاف هر دو خلیفه و امیرالمؤمنین نبودند، بلكه یك طرف نزاع حضرت علی خلیفه و امیرالمؤمنین بود كه اكثریت مسلمانان با او بیعت نموده و عدهای هم مانند مردم شام به رهبری حضرت معاویه بیعت با او را مشروط به مجازات شورشیان گردانیده بودند.
حضرت معاویه در مورد اهلیت و شایستگی حضرت علی برای مقام خلافت اعتراضی نداشت، و به خود به عنوان جایگزینی برای حضرت علی نگاه نمیكرد، بلكه انتقادش در مورد پارهای از تصمیمگیریهای حضرت علی بود، از جمله شتاب در عزل و نصبها و عدم مجازات مجرمان شورشی، آن هم در شرایطی كه هنوز بسیاری از مردم با او بیعت نكرده بودند. حال با ملاحظه آنچه گفته شد، به جریان اولین نشست حكمین نگاه میكنیم تا به حقیقت موضوع بیشتر پی ببریم.
واقعیت موجود فراروی حضرت ابوموسی اشعری و حضرت عمرو بن عاص این بود كه گروه زیادی از مردم با حضرت علی رضیاللهعنه بیعت نموده و خود را ملزم به اطاعت از او میدانستند، و از طرف دیگر عده زیادی از مسلمانان شام و در رأس آنها حضرت معاویه ـ نه بر پایه عدم شایستگی حضرت علی و نزاع با او بر سر خلافت ـ هنوز با ایشان بیعت نكرده بودند، و بر این باور بودند كه انتخاب ایشان از طریق اصول صحیح اسلامی ـ مورد نظر آنان ـ صورت نگرفته و تعدادی از اصحاب هنوز با ایشان بیعت نكردهاند. از طرف دیگر احكام الهی را در مورد شورشیان فتنهگر و مجرم به اجرا نگذاشته و در عین حال بسیاری از آن جنایتكاران خود را در میان سپاهیان ایشان جای داده و در كنار ایشان شمشیر میزدند.
از نظر آنان انتخاب حضرت علی رضیاللهعنه عملاً به ایجاد تفرقه انجامیده بود و زمینه را برای جنگهای داخلی از جمله جنگ جمل كه در آن چندین هزار نفر كشته و زخمی شدند و همچنین جنگ صفین كه در آن بنابر یك روایت هفتاد هزار نفر كشته و تعداد بسیار زیادی زخمی شدند، فراهم كرد.
از نظر مخالفان حضرت علی رضیاللهعنه این سؤال مطرح بود كه با توجه به این همه حوادث و جنگهای خونینی كه پس از انتخاب ایشان به عنوان امیرالمؤمنین در میان مسلمانان روی داده است، و از طرفی بسیاری از مسلمانان هنوز با ایشان بیعت نكردهاند، اگر ایشان همچنان خلیفه باشد و اوضاع نیز همچنان نابسامان و جنگ و نزاع میان مسلمین ادامه داشته باشد، آیا بهتر نیست كه ایشان از مسئولیت خلافت صرفنظر نمایند و تصمیمگیری در این مورد را به اهل حل و عقد متشكل از اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بسپارند تا شخص مناسبی كه همه مسلمانان در مورد وی اتفاقنظر داشته باشند به عنوان امیرالمؤمنین انتخاب گردد.
این موضوع توسط حضرت عمروبن عاص و حضرت ابوموسی اشعری، در اجتماع «أذرح» مورد بحث و بررسی قرار گرفت. پس از گفتوگوهای بسیار، حضرت ابوموسی اشعری و حضرت عمرو بن عاص در این مورد به توافق رسیدند كه تصمیمگیری در مورد خلافت را به اهل حل و عقد و اصحابی كه هنوز در قید حیات هستند و رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم تا هنگام فوت خود از آنان راضی بود، بسپارند؛ شورایی متشكل از خود حضرت علی، سعد بن ابیوقاص، سعید بن زید و عبدالله بن عمر رضیاللهعنهم كه در شورایی كه حضرت عثمان را به خلافت انتخاب كرده بودند، مشاركت داشتند.
آنان توافق كردند كه اصحاب مذكور برای تصمیمگیری در مورد خلافت در «أذرح» تشكیل جلسه دهند و از میان خود یكی را به عنوان امیرالمؤمنین انتخاب و با او بیعت نمایند تا پس از آنان همه مسلمانان در سرتاسر سرزمینهای اسلامی با ایشان بیعت كنند.
اتفاقنظر آنان در این مورد به معنای آن بود كه حضرت علی تا تشكیل جلسه شورای حل و عقد، مدعی مقام خلافت و فرمانروایی بر تمام سرزمینهای اسلامی نباشد، اما در صورتی كه بار دیگر از طرف شورای حل و عقد به عنوان خلیفه برگزیده شد همه با او بیعت خواهند كرد و در غیر این صورت هر كسی كه به عنوان امیرالمؤمنین انتخاب گردد حضرت علی نیز با وی بیعت كند.
حكمین همچنین توافق كردند كه تا موعد اجتماع و نشست اهل حل و عقد برای انتخاب خلیفه، حضرت علی رضیاللهعنه به اداره امور ممالكی مانند عراق و حجاز و یمن بپردازد، و حضرت معاویه نیز امور مربوط به شام و مصر و شمال آفریقا را سروسامان دهد و جنگ را پایان یافته تلقی كنند.
حضرت عمرو بن عاص بخشی از گفتوگوهایی را كه میان او و ابوموسی اشعری در نشست تحكیم روی داده بود، در پاسخ به پرسش حضین بن منذر توضیح داده است. حضین بن منذر از حضرت عمرو بن عاص پرسید: در اجتماع حكمیتی كه به تو و حضرت ابوموسی اشعری سپرده شده بود، میان شما چه گفتوگوهایی انجام گرفت؟
حضرت عمرو بن عاص گفت: بسیاری در مورد گفتوگوهای ما سخنهای گزافی گفتهاند، اما سوگند به خداوند، بسیاری از آنچه را آنان گفتهاند، درست نبوده است. من به حضرت ابوموسی گفتم: نظر تو در مورد خلافت چیست؟ ایشان گفت: من بر این باورم كه آن عده از اصحابی كه رسول خدا با خشنودی از آنان از دنیا رفت، از میان خود یكی را به عنوان امیرالمؤمنین انتخاب كنند.
به او گفتم: نقش من و معاویه در ارتباط با آن چیست؟ حضرت ابوموسی گفت: كسی كه به عنوان امیرالمؤمنین انتخاب گردید برای سروسامان دادن امور از شما هم یاری بخواهد، اگر هم نیازی به شما نداشت، مسئولیت از دوش شما ساقط میشود.
حضرت ابوموسی نیز در مورد حضرت عمرو بن عاص میگوید: او خود را مورد ملامت قرار میداد و سرزنش میكرد و راجع به سیرت درخشان خلافت ابوبكر صدیق و عمر فاروق رضیاللهعنهما سخن میگفت.(18)
متأسفانه برای اجرای موارد مورد اتفاق حكمین گامهای عملی برداشته نشد و حاصل گفتوگوها و حكمیت آنان موجب رضایت طرفین قرار نگرفت و بزرگان اصحاب برای انتخاب خلیفه نتوانستند گرد هم بیایند و اوضاع میان حضرت علی و حضرت معاویه همچنان به صورت قبلی باقی ماند. حضرت علی رضیاللهعنه در ممالك زیر سلطه خلافت خویش دخل و تصرف مینمود، و حضرت معاویه نیز در مناطق و ممالكی كه زیر فرمانروایی وی قرار داشت دخل و تصرف میكرد، و دخل و تصرف او در مقام استانداری بود نه به عنوان مدعی خلافت. اما متاركه جنگ میان آنان همچنان پابرجا بود. بدین ترتیب جریان حكمیت بدون آنكه مشكل موجود را حل و فصل كند، پایان یافت.
پس از پایان نشست حكمیت، سرزمین شام زیر حاكمیت حضرت معاویه در آرامش قرار داشت و همه از او اطاعت میكردند. اما حضرت علی رضیاللهعنه با مشكل رو به افزایش خوارج روبرو گردید و در پی آن جنگ نهروان رخ داد. سرانجام حضرت علی رضیاللهعنه در پی توطئه تروریستی خوارج، با شمشیر زهرآلود فردی شقی و نگونبخت به نام عبدالرحمن بن ملجم خارجی در بامداد روز جمعه هفدهم رمضان سال چهل هجری بر دروازه مسجد كوفه زخمی گردید و شب 19 رمضان دعوت حق را لبیك گفت و به شهادت رسید.
پس از شهادت حضرت علی رضیاللهعنه مردم عراق با حضرت حسن رضیاللهعنه بیعت كردند. اوضاع چنان پیش میرفت كه نزدیك بود رویارویی دیگری میان سپاه عراق و شام رخ دهد. دو طرف تحركاتی را نیز آغاز كردند، اما در میان سپاه عراق هرج و مرج پیش آمد و آنان از دستورات حضرت حسن رضیاللهعنه سرپیچی كردند و همین امر باعث شد تا ایشان به فكر مصالحه با حضرت معاویه بیفتد و به همین منظور نامهای برای وی فرستاد. سرانجام پس از مذاكراتی، در ماه ربیعالاول سال چهلویك هجری بین حضرت حسن و حضرت معاویه قرارداد صلح امضا شد و حضرت حسن به نفع حضرت معاویه از مقام خلافت كنار رفت، و این سال، «سال همبستگی» میان تمام مسلمانان نام گرفت.
درسی از توافقنامه حكمیت
از توافقنامه حكمیت به عنوان یك سند سیاسی و دیپلماتیك مهم در تاریخ صدر اسلام، میتوان در حل منازعات میان كشورهای اسلامی بخوبی بهره برد. به این صورت كه رهبران كشورهای اسلامی در قبال پیش آمدن چنین منازعاتی احساس مسئولیت كنند؛ ملتهای مسلمان نیز طرفهای درگیر را برای توقف جنگ و نزاع وادار نمایند و آنان را به پذیرش داوری شریعت اسلام ملزم سازند.
استفاده از شیوه حكمیت برای حل منازعات كشورهای اسلامی راه دخالت نیروهای خارجی را در سرزمینهای اسلامی مسدود میسازد و آنان بهانهای نخواهند داشت كه یكی از طرفین درگیر از آنان كمك خواسته است. زیرا در صورت فراهم شدن زمینه برای دخالت قدرتهای خارجی، آنها از این فرصت استفاده كرده و به توطئه علیه مسلمانان میپردازند و بر دامنه درگیریها میافزایند و برای حل منازعه راهحلهایی ارائه میكنند كه فقط منافع و مصالح آنها را تأمین میكند و مسلمانان فقط با آثار زیانبار راهحلهای پیشنهادی آنان مواجه میشوند. و به فرض رسیدن به صلحی با كمك قدرتهای خارجی، آن صلح بیش از نزاع و فتنهای كه درگیر آن بودند، برایشان مضر ثابت خواهد شد؛ چنانكه امروزه در عراق و افغانستان شاهد هستیم.
* برای نگارش این مقاله از سه كتاب گرانسنگ 1ـ أسمی المطالب فی سیره أمیرالمؤمنین علی بن أبیطالب تألیف دكتر علیمحمد الصلابی، 2ـ تحقیق مواقف الصحابه فی الفتنه من روایات الامام الطبری و المحدثین تألیف محمد أمحزون، و 3ـ از ترجمه فارسی كتاب الخلفاء الراشدون بین الاستخلاف و الاستشهاد (خلفای راشدین از خلافت تا شهادت) تألیف دكتر صلاح عبدالفتاح الخالدی، ترجمه عبدالعزیز سلیمی، به صورت ترجمه و اقتباس با اندكی تصرف استفاده شده است و ارجاعات ذكر شده در پینوشت به نقل از این كتابها آمده است.
1ـ وقعه صفین للمغتری، ص 479.
2ـ همان ص 481 ـ 884 .
3ـ أحداث و أحادیث فتنه الهرج، ص 147.
4ـ تاریخ طبری: 5/ 663 ـ 662.
5ـ مصنف ابن أبیشیبه: 8/ 336 ؛ مسند احمد مع الفتح الربانی: 8/ 483.
6ـ دراسه فی تاریخ الخلفاء الأمویین، ص: 38.
7ـ همان، ص: 38.
8ـ صفین، ص 482 ـ 485. دراسات فی عهد النبوه، ص: 433.
9ـ مصنف ابن أبیشیبه: 8/ 336.
10ـ معاویه ابن أبیسفیان، الغضبان، ص: 215.
11ـ أنساب الأشراف: 1/ 170.
12ـ أمحزون، محمد، تحقیق مواقف الصحابه فی الفتنه من روایات الامام الطبری و المحدثین، ص: 510، دارالسلام للطباعه و النشر، اسكندریه ـ قاهره، جمهوریه مصر العربیه، الطبعه الأولی، 1426هـ./2005م. ؛ الصلابی، علیمحمد، أسمی المطالب فی سیره أمیرالمؤمنین علی بن أبیطالب، ص: 627، دار ابنكثیر، دمشق ـ بیروت، طبعه دارابنكثیر الأولی، 1425هـ./ 2004م.
13ـ سلسله الأحادیث الصحیحه: 1/ 238، رقم: 155.
14ـ سنن الترمذی، كتاب المناقب، باب مناقب عمرو بن العاص، رقم: 3844.
15ـ الصلابی، علیمحمد، أسمی المطالب فی سیره أمیرالمؤمنین علی بن أبیطالب، ص: 640 ـ 637.
16ـ الوثائق السیاسیه، ص: 538 ـ 537 ؛ الأخبار الطوال للدینوری، ص: 199 ـ 196 ؛ أنساب الأشراف: 1/ 382 ؛ تاریخ الطبری: 5/ 666 ـ 665 ؛ البدایه و النهایه: 7/ 277ـ 276.
17ـ الخالدی، صلاح عبدالفتاح، خلفای راشدین از خلافت تا شهادت (الخلفاء الراشدون بین الاستخلاف و الاستشهاد)، ترجمه عبدالعزیز سلیمی، ص: 339ـ332، نشر احسان، چاپ اول، 1382، تهران.
18ـ العواصم من القواصم، ابنالعربی، ص: 178ـ 180.
Page: 1 2
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، در مراسم نماز جمعه زاهدان (11 اردیبهشت 1405)، با بیان اینکه «مردم…
شیخالاسلام مولانا عبدالحميد، (4 اردیبهشت 1405) در مراسم نماز جمعه زاهدان، اطاعت از خدا و…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (28 فروردین 1405) در مراسم نماز جمعه زاهدان، بر لزوم تلاش…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، 21 فروردین 1405 در مراسم نماز جمعه زاهدان، با ابراز خرسندی از…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (14 فروردین 1405) در مراسم نماز جمعه زاهدان، با اظهار تأسف…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز 7 فروردین 1405، در مراسم نماز جمعه زاهدان، با انتقاد از…