دین بگوید راز مبدأ با معاد / دین جدا سازد مصالح از فساد / در وجود و خلقت انسان سه چیز / غایت است ای دل! اگر داری تمیز / یک عبادت بهر ذات کردگار / بندگی در ساحت پرودگار / دو عمارت کردن ارض و زمین / کند و کاوش کردن و کشف نوین / سه سعادت یافتن پایان کار / از حساب روز محشر رستگار
رابطه عقل و علم با وحی و دین»
عبدالرحمن ناصری
وحی، نور است و ضیاء و روشنی/ عقل چون چشم است و دیده در تنی
چشم کی بینور بیند راه را / نور باید تا ببیند چاه را
در شب تاریک هر دو چون همند/ چشم کور و چشم روشن همدمند
گر نباشد شرع و اسلام و کتاب / عقل انسان کی برد ره در صواب
کی نماید خیر محض از شر جدا / کی کند فرق ضلالت از هْدی
پس وجود انبیا و وحی در دین / لازم است از بهر تحصیل یقین
عقل بیدین ره بجایی کی برد / کی تواند نیکبختی آورد
عقل در اسلام صاحب ارزش است / خود کمال است و مدار بینش است
بچه و دیوانه از تکلیف دور / چون نکرده عقل کاملشان ظهور
عقل محتاج است به علم و تجربه / علم هم محتاج عقل است بی شُبهه
آنکه پندارد که با علم زمین / احتیاجی نیست انسان را به دین
اصل انسان را درست نشناخته/ انحرافش جهل و خود را باخته
نشنود از خود ندای فطرتش / فاقد توشه به وقت رحلتش
دین بگوید راز مبدأ با معاد / دین جدا سازد مصالح از فساد
در وجود و خلقت انسان سه چیز / غایت است ای دل! اگر داری تمیز
یک عبادت بهر ذات کردگار / بندگی در ساحت پرودگار
دو عمارت کردن ارض و زمین / کند و کاوش کردن و کشف نوین
سه سعادت یافتن پایان کار / از حساب روز محشر رستگار
در نتیجه علم بهر زندگی است / زندگی هم بهر دین و بندگی است
گر نباشد وحی از رب جلیل / عقل و علمت گمرهی است بهر سبیل
تا قیامت کار دین فرسوده نیست / در نبود دین روان آسوده نیست
دین حق از عقل و وصفت پیشتاز / جای ایمان را نگیرد نفت و گاز
خودرو و طیاره و ماتورها / بیشعورند باربر در دست ما
صنعت و عرف بشر دارد تغییر / کهنه میگردند و خارج از مسیر
چون که دارد نقص ایراد و کمی / جاگزینش مینمایند هر دمی
لیک دین را نیست تغییر و زوال / زندگی از راه دین یابد کمال
در جهان چندین دول در صحنهاند / هر یکی قانون و رسمی کردهاند
هر کسی گوید که قانونش مه است / علتش اینست که اوضاعش به است
عقل انسان تابع روز و محیط / غافل از مستقبل و درک بسیط
زندگی دنیاست بهر امتحان / تا چه راهی میگزینند مردمان
خودرو و طیاره و برق و اتوم / تلفن و بیسیم و تلویزیون عموم
کشتی و ماشین و ماتور و قطار / نفت و گاز و پولهای بیشمار
نعمت پروردگارند بر بشر / یک طرف خیرند و از یک بعد شر
گر بکار گیرد برای ظلم و زور / یا فساد و شهوت و فسق و فجور
گردنافرازی و جنگ و حقکشی / غارت و اشغالگری و بهرهکشی
خیر نبود بر بشر این اقتدار / این چنین تکنیک و صنعت مرگبار
همچو شمشیر است بدست راهزن / زورمداران را از این ره فوت و فن
ور برای صلح و خدمت در جهان / بر بشر خیری رسانند هر زمان
کس مخالف نیست با این پیشرفت / نافع است باید به سویش پیشرفت
* * * * *
انسان و نسیان
مسلم امیری ـ روستای قشلاق، بخش شاهو، راونسر
دوش در خوابی بدیدم نور ایمان را / نشسته رو به قبله، روی سنگی // در چمنزاری به عرض آسمان
عطر خوشبویش فضا را مملو از بوی خدا میکرد // سکوت دشت گیرا بود و تنها سکوت دشت و صحرا حرف میزد // قدمهایم بلرزید، آمدم نزدیک و نزدیک // تا رسیدم نزد آن الگوی ایمان // سلامی دادمش گفتم: سلام الله علیک // جوابم داد حزنانگیز و فرمود: مسلمانان چرا خوارند، چرا زارند؟
چه شد آن امتم، آن سنتم؟ // چرا فراموشم ز ذهن ملتم؟ // بگفتم روبگردان یا محمد (ص)// تا ببینم روی زیبایت // بگویم داغ دل را // رنج و غم را // در این دیر خراب و آب و گل // در این محنتکده // این دهکده // به خوابند امتت // سرورم در این عصر ستم، آشوب و غم // به تقلید از صلیبیون، یهودیون و غربیون! // مسلمانان سبکبارند // فراموش کردهاند این آفرینش را! // چرا ایجاد شد هستی؟ // ز نیستی آمدهست هستی // ز نسیان آمدهست انسان // ز قرآن و ز سنتهای زیبایت // بدورند این مسلمانان // منافقهای بیایمان، بکردند رخنه در اسلام زیبایت // و گفتند: ما مسلمانیم // بهترین پیرو به دین پاک یزدانیم // دروغگویند // صلیبیون ملعون را به دلها دوست دارند// جان من // گفتی کسانی را به تقلیدند ز فرهنگ صلیبیون// ز دین پوچ و غربیون // ز آنهایند// خدا را وقت سختیها بخوانند// به وقت خوب و آسایش به خوابند// نمازی دارند بیروح و حجی بیسود// زکاتی پوچ و منتوار / و قرآنی که خوانندش به روی قبرها و سوگ مرده / نه در دل هم جهادی// مرگ را در پشت یادها جا گذاشتند// به نسیان بردهاند منزلگه فردای خود را // برج و بارو را بر افراشتند// به امید علوم ناقص انسان// تکبروار پا بر فرش رنگین خدا انداختند// زمین سبز و زیبا را به خون خلق او رنگین بکردند / سنت قابیل آدم را گرامی داشتند// به آن مسجد نظر بنداز// اقصایت// که روزی رب یکتایت گرامی داشت آنرا// به معراجت گذر کردی از آن// رسولان خدا را جملگی سرور شدی// دریغا غاصبان بلعیدهاند آنرا// کجایند مؤمنانت// تا به مانند صلاحالدین، به تقلید از عمر، آن شیر دین، بیاموزند شجاعت را؟// ز افغانها خبر داری؟ فغان و آه مظلومان آنها// بخندانید روس پست و کافر را // کودکان بوسنی// تاراج ناموسی خواهر را// آن تن بیجان و مظلوم پدر را / رنج مادر را نظارهگر شدند// فریادی به پهنای جهان از حلقها آمد / "به فریاد ای مسلمانان" // چه کردند آن مسلمانان؟ // به عیش و نوش سرگرم و // شکمها را به انبار غذا تبدیل کردند// عراق تابعان، بغداد احمد، شافعی، بوحنیفه، مالک و … / چه کردندش مریدان یهودییان؟// به رسم رهبر آنها صلیبی نام این جنگ است!! در این دیر ستم هر جا مسلمان هست، تحقیر است / و میگویند که اسلام دین شمشیر است!! / دفاع از جان و ناموس و شرف جرم است! // بیهویت بودن و فحشا و منکر عین فرهنگ است! / زنان امتت را دور کردند از اصول پاک انسانی// بدیشان یاد دادند پست بودن را // باد دادند آن اصول ناب اسلامی// جنگ 72 ملت به جهان است! // این یکی گوید، فلانم // آن گوید، نه آنم // این طرف حزبی برپاست // آن طرف غوغای فتواست // هر یکی قصدی به دل دارد // نژاد و رنگ و خون و ملت و مذهب به سر دارند// هر یکی در گوشهای// بیغولهای گویند: فقط ما مسلمانیم!// فقط ما پیروان راه قرآنیم! / تفرقه مهمان دلهاست// و شیطان آن عدو دین // سوگند خورده بهر کین// بلرزاند دلها را / جهنم را کند آکنده از انسان، چه انسانی؟ / بزدل مجذوب دنیا را // نکردند گوش به فرمانت / به آهنگ و کلام پاک یزدانت / فریادرسها هم بسی بسیار // به فریاد آورند، چوب و سنگ و قبر و روح مرده را!! / بفرمود اول و آخر ""فلاتدعوا مع الله الهاً آخر"" / سران(1) مزدور و خائن// ملعبه هستند به دست مشرکان// به گردن هم بیفکندند / صلیب آهنی و نحس استکبار را // اگر وقت جهاد آید ز میدان دور خواهند شد // به سان بزدلان! / در کوشکها و برج و باروها // به روی تختها و مبلها / ایشان بیاسایند / قدرت و جاه و منصب // رفاه و مال و آسایش / شده بازار این دنیا // به یاد مردمان// جایی برای آخرت نیست// اگر باشد شعار محض و توخالیست// عمل نیست / در این سیلاب غم // ظلم و ستم// در این محنتکده// ندارد عاطفه جایی// اگر قرآن و سنت را / دو مؤنس را / بیاویزند به دلها// ندارد مشکلی آنها// نمیبازند فریبستان دنیا را به زیورها / به زرق و برق بیبن را / به اثبات آید آن گفتار زیبایت// که طوبی را غریبانم نهایت// مؤمنان راستین / هستند به میدان// ندارند ترسی از دشمن / توپ و تانک و بمب و موشک را خیالی نیست// ایمان به آن معبود یکتا / کند پیروز آنان را به هر جا// رهبرا! / آرام دل / به قربانت نفسهایم// و تا جان در بدن دارم// حامی دین و ایمانم// خدا را یاد خواهم کرد// به قرآنش // تو را در یاد خواهم داشت / به سنتهای نیکویت// ولی محض خدا مولا، تو نیکی کن // چو دادند نامه اعمال را دستم// نظر بنداز بر رویم// به درگاه خداوندم// شفاعت کن گناهانم // شفاعت کن گناهانم.
————————————-
1ـ منظور رؤسای کشورهای حامی اسرائیل و کفار