- سنی آنلاین - https://sunnionline.us/farsi -

دعوت به دين يا مذهب

Imageاما تأسف‌انگیزتر زمانی است که برخی مکتب‌های فکری درون یک مذهب، که از آنها به مسلک و مشرب تعبیر می‌شود، در جایگاه دین قرار گرفته و صرفاً خود را بر جاده صواب بدانند و به پذیرش مکتب فکری خویش دعوت ‌کنند.

 

 

خداوند متعال اسلام را آخرین دین، حضرت محمد صلی‌الله علیه و آله و صحبه و سلم را آخرین پیامبر و امت اسلامی را آخرین امت قرار داد. از باورهای قطعی مسلمانان یکی این است که بعد از حضرت محمد صلی‌الله علیه و سلم، پیامبر و منجی جدیدی ظهور نخواهد کرد و بار گران «دعوت الی الله» بعد از آن‌حضرت صلی‌الله علیه و سلم بر دوش تک تک مسلمانان و مصلحان و مجددان این امت نهاده شده است؛ چنانکه در قرآن آمده است: «کنتم خیر أمة أخرجت للناس»[آل‌عمران: 110]؛ شما بهترین‌ امتی‌ هستید که‌ برای‌ سود انسانها [و خیرخواهی جامعه بشری] آفریده شده است.
آنچه در این میان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، دانستن این واقعیت است که در «دعوت الی‌ الله»، دعوت به سوی دین مدنظر است نه دعوت به سوی مذاهب کلامی، فقهی و مکتب‌های فکری درون یک دین. برای تبیین این نکته ابتدا به تعریف دین و مذهب می‌پردازیم و سپس توضیح خواهیم داد که در دعوت الی ‌الله، دعوتگران و مبلغان چه نکاتی را باید رعایت کنند.
دین در حقیقت به فرامین الهی و شریعت وحیانی‌ای اطلاق می‌شود که از جانب خداوند برای راهنمایی بشر توسط حضرت جبرئیل علیه‌السلام بر پیامبر فرو فرستاده ‌شده و عقل بشری در آن هیچ دخالتی نداشته است و پیامبر اسلام بدون کم و کاست آن را به انسانها ابلاغ کرده و در صحت آن جای هیچ‌ گونه شک و تردیدی نیست. 
اما مذهب به مکتب‌های درون یک دین (مانند مذاهب کلامی و فقهی موجود در جهان اسلام) اطلاق می‌شود که عقل و معرفت بشری در شکل‌دهی آنها دخالت داشته است؛ به این معنا که فقها و مجتهدین با مراجعه به قرآن و سنت به استنباط مسائل فروعی ‌پرداخته‌اند، و از آنجا که برداشت‌ها متفاوت است، به طور طبیعی در استنباط مسائل نیز اختلافاتی بروز کرده و سبب به وجود آمدن مذاهب مختلف شده است.
ازاین‌رو علما دعوت به سوی مذهب را جایز نمی‌دانند. چرا که دعوت به سوی یک مذهب مستلزم نفی حقانیت مذاهب دیگر است، و به طور قطع پدیده و رویکرد خطرناکی است. زیرا موجب بروز اختلاف و تفرقه هر چه بیشتر در بین امت اسلامی خواهد شد و مستلزم نادیده گرفتن بخشی از نصوص قرآن و سنت است که مبنای استدلال علما و فقهای مذاهب دیگر بوده و در طی قرون متوالی مورد عمل مسلمانان در جای جای جهان اسلام قرار گرفته است.
اما تأسف‌انگیزتر زمانی است که برخی مکتب‌های فکری درون یک مذهب، که از آنها به مسلک و مشرب تعبیر می‌شود، در جایگاه دین قرار گرفته و صرفاً خود را بر جاده صواب بدانند و به پذیرش مکتب فکری خویش دعوت ‌کنند.
با توجه به آنچه گفته شد، داعیان و مبلغان باید دعوت به اصل اسلام و دین را در سرلوحه فعالیت‌های خود قرار دهند که در صحت آن جای هیچ‌گونه شک و تردیدی نیست و از دعوت به مذهب و مسلک اجتناب ورزند. اگر این اصل رعایت نشود و فرق مراتب صورت نگیرد و مذهب و مسلک جایگاه دین را اشغال کند، اختلاف‌ها و فتنه‌ها روز به روز بیشتر شده و شیرازه امت از هم خواهد پاشید. لذا تنها کسانی می‌توانند در زمینه دعوت و اصلاح موفق گردند و امت اسلامی را با وجود مذاهب و مکاتب فکری مختلف، کنار هم جمع کرده و به اتحاد و انسجام فرابخوانند، که همواره دعوت به احیای اصل دین را مدنظر داشته باشند و به مذهب و مسلک مردم تعرض نکنند.
البته این امر به معنای نفی گفت‌وگوی علمی و تضارب آرا بین علما و صاحب‌نظران، و یا نفی کوشش و تلاش برای از بین بردن بدعات و خرافات با رعایت اصل حکمت، موعظه حسنه و مجادله باللتی هی أحسن نیست؛ ولی کشاندن دائره این مباحث به میان توده مردم و نفی و اثبات یکدیگر در عرصه عمومی جامعه، شایسته دعوتگرانی که از حضرت رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم الگو می‌گیرند نیست.
امت اسلامی من حیث‌المجموع موظف است با همدلی و هم‌اندیشی و همسویی و همبستگی کامل تمام انسانها را به سوی دین اسلام فراخواند و در این زمینه از تمام امکانات مادی و معنوی استفاده کند و خیرخواهی و سودمندی خود را برای همگان اثبات نماید تا مصداق «کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله»[آل‌عمران: 110] قرار گیرد. آنگاه است که فلاح و خوشبختی شامل حالش خواهد شد؛ و اگر امت اسلامی در سطح وسیع و فراگیری به انجام این مهم قیام نماید، بسیاری از مشکلاتش  خود به خود حل خواهد شد.
علامه مفتی محمدشفیع عثمانی در تفسیر معارف‌القرآن در ذیل این آیه می‌فرماید: «اگر امروز امت مسلمان دعوت نمودن ملل دیگر را به سوی خیر، هدف خویش قرار دهد، همه بیماری‌ها و ضعف‌هایی که بنا بر تقلید و پیروی از ملل دیگر در میان آنان شیوع یافته از بین می‌رود. زیرا وقتی ملتی برای این هدف بزرگ (دعوت إلی الخیر) یکپارچه بسیج شود، به این فکر خواهد افتاد که چون اصلاح و راهنمایی ملل جهان بر عهده ماست، پس باید ما از نظر علم و عمل بر آنان برتری داشته باشیم. آنگاه دودستگی‌ها و اختلافات فیمابین به طور کلی بر طرف خواهد شد و همگی برای تحقق هدفی بزرگ به سعی و فعالیت خواهند پرداخت. براستی که رمز موفقیت پیامبر اسلام صلی‌الله‌ علیه وسلم و صحابه کرام رضوان‌الله‌علیهم در همین بود که آنان خود را مسئول دعوت إلی الخیر جهانیان تلقی کرده و بر همین اساس به طور دایم در کار و تلاش بودند».[تفسیر معارف‌القرآن: 3 /166]
اما متأسفانه گذشت زمان و اختلافات داخلی و ظهور گروهها و فرقه‌های گوناگون سبب شد که مسلمین هدف اصلی را فراموش کنند و توان و صلاحیت‌شان علیه یکدیگر صرف شود. رفته رفته مسیر فعالیت‌ها تغییر کند و جبهه واحد امت مسلمان به جبهه‌‌های گوناگون مبدل گردد. دشمن مشترک به فراموشی سپرده شود و خشم و نفرت و نیرو و انرژیی‌ که باید علیه کفار و مستکبرین جهان صرف می‌گشت، متوجه خود کلمه‌گویان گردد. دشمنان کینه‌توز همواره از این نقطه ‌ضعف مسلمانان و جهان اسلام بخوبی بهره‌برداری و سوء‌استفاده نموده‌اند.
جداً دردآور است وقتی انسان می‌بیند دشمنان خدا و رسول از نیش حملات یک مسلمان در امان هستند، به مشرک و کافر و منافق تعرضی صورت نمی‌گیرد اما برادران مسلمانش به دست وی مورد اهانت و تعرض قرار می‌گیرند، صرفاً به این دلیل که به دو دیدگاه متفاوت باور دارند، در صورتی که آن‌حضرت فرمودند: «المسلم من سلم المسلون من لسانه و یده».
دشمنان اسلام خوشحال‌اند و از شادی در پوست نمی‌گنجند چرا که از جراحات لسانی و سنانی مسلمان در مصونیت‌اند، گویی خود مسلمان سپر بلای آنان قرار گرفته است. اگر غیبت، اتهام و عیب‌جویی صورت می‌گیرد، در حق مسلمان است. اگر کسی کشته و زندانی می‌شود و یا برداشت‌ها و دیدگاه‌هایش زیر سؤال می‌رود، باز هم مسلمان است. اگر مسلمانی نیروی استدلال و قدرت منطق دارد به جای اینکه آن را علیه باطل به کار ببرد، علیه برادر مسلمانش به کار می‌برد. خداوند بهتر می‌داند که در این راستا چه جان‌ها قربانی شده، چه سرمایه‌های هنگفتی تلف گردیده و چه استعدادها و صلاحیت‌هایی ضایع شده است.
کاش که  همه این سرمایه‌های جانی و مالی و فکری در جهت هدایت و خیرخواهی نسبت به بشریت و یا علیه باطل و دشمنان مشترک هزینه می‌گشت.
و کاش که این شکوه‌ها فقط نسبت به گذشته می‌بود و در این روزگار متمدن و در این دهکده جهانی که دشمنان اسلام دست به دست هم داده‌اند و از هر سو اقدام به تهاجم تمام عیار نموده و در جبهه‌های متعددی اعم از سیاسی، اقتصادی، فکری و فرهنگی مشغول فعالیت‌اند، حکایات تلخ گذشته تکرار نمی‌شد. ولی متأسفانه چنین به نظر می‌رسد که طرح‌های دشمنان اسلام، توسط برخی افراد جاهل و یا متجاهل در بسیاری از نقاط جهان در حال اجرا شدن است. من از بـیگانگان هرگز ننالم/ که با من هر چه کرد آن آشنا کرد.
شیعه و سنی نیز نباید یکدیگر را خارج از دایره اسلام قرار داده و پیروان یکدیگر را به پذیرش مذهب خود دعوت کنند. چنین اقدامی جز ایجاد تفرقه و نفرت و خدای ناکرده جنگ و درگیری و چنددستگی در جهان اسلام حاصل دیگری نداشته و ندارد.
متأسفانه مردم ایران در ماه مبارک رمضان امسال شاهد بودند که چگونه اشخاصی، که گفته می‌شود قبلاً مذهب سنی داشته و اکنون به مذهب شیعه گراییده‌اند، به دعوت صداوسیما و رسانه ملی جمهوری اسلامی ایران، با سخنانی نسنجیده و تفرقه‌انگیز، ضمن اینکه احساسات میلیون‌ها نفر از اهل‌سنت ایران را جریحه‌دار کردند و توانستند دشمنان را خوش و برای ضد‌‌انقلاب خوراک تبلیغاتی جهت ایجاد شکاف بین مردم ایران و پیروان مذاهب اسلامی فراهم نمایند، عملاً در سالی که عنوان «اتحاد ملی و انسجام اسلامی» را بر پیشانی خود دارد، از رسانه ملی جمهوری اسلامی ایران به نفی حقانیت مذاهب دیگر اسلامی پرداختند.
سؤال اینجاست که آیا این یک قضیه اتفاقی بوده، یا یک سیاست و رویکرد است که توسط رسانه ملی دنبال می‌شود؟ اگر واقعاً چنین رویکردی در سیاست‌های رسانه ملی وجود دارد، پس انصاف تقاضا می‌کند که در مقابل از شخصیتهایی که از مذهب تشیع به مذاهب دیگر گراییده‌اند، نیز دعوت به عمل آید تا در برنامه‌های رسانه ملی حضور یابند و توضیح دهند که چگونه و بر چه اساسی به چنین تجدید‌نظری‌ روی آورده‌اند، تا قضاوت برای عموم مردم آسان شود! و یا در شرایطی برابر و بدون هر گونه رعب و فشار، به علمای اهل‌سنت اجازه داده شود تا با حضور در رسانه ملی و شبکه سراسری به تبیین باورهای اهل‌سنت و نقد و بررسی ادعاهای افراد مذکور و امثالهم بپردازند. و اگر چنین رویکردی وجود ندارد، پس باید از پخش چنان برنامه‌ها و موارد مشابه آن جلوگیری شود. 
متأسفانه هنوز مردم پاسخ قانع‌کننده‌ای در این خصوص دریافت نکرده بودند که یک شبکه معلوم‌الحال که ظاهراً از خارج کشور پخش می‌شود و کارش القای شبهات و نبش قبور در تاریخ اسلام است، یکی از شخصیت‌های برجسته جامعه اهل‌سنت را که به انتقاد از رویکرد فوق‌الذکر رسانه ملی پرداخته بود، ابتدا به مناظره طلبید و سپس به تخریب شخصیت وی پرداخت. خدا بهتر می‌داند پشت‌پرده چه می‌گذرد و صحنه‌گردانان اصلی شبکه مذکور چه کسانی هستند؟ اما پرسش این است که اگر چنین مناظره‌هایی با چنان رویکردی صورت گیرد آیا مشکلات جهان اسلام حل خواهد شد؟ راستی آیا دیده شده است که این افراد تا به حال برای دعوت غیرمسلمانان به حقانیت اسلام اقدامی کرده باشند؟ آیا این شبکه عقاید و باورهای ادیان دیگر را مورد نقد و بررسی قرار داده و کسی از پیشوایان آنها را به چالش طلبیده است؟
ما قبول داریم که مناظره از دیدگاه اسلام ممنوع نیست و بحث و گفت‌وگوی علمی و منصفانه، عملی پسندیده‌ است، منتها طرح چنین مباحثی آن هم در رسانه‌های ملی و جهانی، نه تنها از مشکلات جهان اسلام چیزی نمی‌کاهد، بلکه آب در آسیای دشمن ریخته و آنها را شادمان می‌گرداند.
فرض کنیم که در چنین مناظره‌هایی، آن هم در صورتی که در موقعیتی برابر انجام شود، شخصی خود را برنده تصور کند و طرف مقابل را گمراه و باطل بپندارد، آیا گره‌ای از مشکلات امت اسلامی گشوده خواهد شد؟ آیا نیروهای مهاجم دشمن، افغانستان و عراق را ترک خواهند کرد، و یا تهدیدها و تحریم‌ها علیه کشورمان پایان خواهد یافت؟ یا اینکه بر عکس، مشغول کردن افکار توده‌ها به این مسائل، خشم آنان را از دشمنان منحرف و به سوی هم‌کیشان متوجه می‌کند؟
به هر حال ما معتقدیم که در شرایط کنونی همه باید به اصل اسلام چنگ بزنیم و از نفی یکدیگر و مناظره‌ها و جر و بحث‌های بی‌نتیجه بپرهیزیم. به اصل ایمان و تقوا و موارد مشترک و رعایت اخلاق اسلامی و انسانی تأکید کنیم، خود را الگوی عمل اسلامی و انسانی قرار دهیم و متوجه تحرکات بدخواهان و دشمنان باشیم.

(مفتی) محمد قاسم بنی کمال