3ـ حمایت از انقلاب اسلامی ایران
حضرت مولانا با پیروزی انقلاب مردم ایران در بهمن 1357، از مردم خواستند پشتیبان این انقلاب و نظام جمهوری اسلامی باشند. ایشان در هم شکسته شدن نظام پهلوی را نتیجه ظلم و ستم این رژیم میدانستند و از مردم و مسئولان میخواستند که قدر این پیروزی را بدانند و شکر آن را بجا آورند و سعی کنند کارهای حاکمان گذشته تکرار نشود و حقوق همه مردم ایران و اقلیتها به طور مساوی داده شود.
در شرایطی که اوضاع بلوچستان متشنج بود و برخی فریاد و شعار جداییطلبی و تجزیهطلبی سر میدادند، مولانا عبدالعزیز در مقابل آنان ایستاد و مردم را به امنیت و حفظ تمامیت ارضی کشور فراخواند و به صورت مسالمتآمیز پیگیر تحقق خواستهها و مطالبات آنان شد. به طور قطع و بالاتفاق همه، امنیتی که در بلوچستان اول انقلاب به وجود آمد، مدیون حکمت و هوشیاری مولانا عبدالعزیز بود وگرنه اوضاع این منطقه از کردستان آن زمان نیز بحرانیتر میشد.
مولانا از مسئولین کشور خواستند حقوق ملی و مذهبی مردم بلوچ و اهلسنت حفظ شود؛ مسئولان اجرایی و اداری از میان خود بومیها انتخاب شوند و بین شیعه و سنی و بلوچ و فارس تبعیضی حاکم نباشد. ایشان بارها مستقیماً با رهبر فقید انقلاب و دیگر مسئولان نظام دیدار کردند و بر دقت و حسن اجرای احکام اسلامی و رعایت حقوق اقلیتها تأکید میورزیدند.
4ـ در مجلس خبرگان
مشارکت اهلسنت در امور سیاسی کشور و دفاع از حقوق قانونی آنان، همواره مدنظر علما و رهبران اهلسنت بخصوص حضرت مولانا عبدالعزیز بود. از این رو در اولین انتخابات مجلس خبرگان در سال 1358، اهلسنت بلوچستان دو نفر را از طرف حزب اتحادالمسلمین به عنوان کاندیدای منتخب مردم معرفی کردند. این دو نفر یکی حضرت مولانا عبدالعزیز پیشوای مذهبی مردم بلوچستان و دیگری آقای حمیدالله میرمرادزهی وکیل پایه یک دادگستری بودند.
حضور فعال مولانا در مجلس و نطقهای مهمی که در آنجا داشتند و دفاعیاتی که از حقوق اهلسنت ایران مطرح نمودند، ایشان را بیش از پیش در میان ملت ایران محبوب و مشهور کرد. خصوصاً انتقاد شدید ایشان نسبت به اصل دوازدهم قانون اساسی که صرفاً مذهب جعفری اثناعشری را به عنوان مذهب رسمی کشور میدانست. مولانا پیشنهاد دادند که در این اصل صرفاً «دین رسمی ایران اسلام است» قید شود و ذکری از مذاهب به میان نیاید و اگر اصراری بر نوشتن مذهب است پس باید همه مذاهب اسلامی اعم از شیعه و سنی در این کشور رسمیت داشته باشند. ولی متأسفانه با این خواسته و پیشنهاد ایشان موافقت صورت نگرفت که این امر و مسائل دیگری که پس از آن به وقوع پیوست سبب دلشکستگی و گلایه ایشان و عموم اهلسنت ایران از مسئولان نظام جمهوری اسلامی گردید.
5ـ شورای شمس
در سال 1359 جامعه علمای اهلسنت ایران به رهبری علامه احمد مفتیزاده و مولانا عبدالعزیز ملازاده، شورایی را در تهران تشکیل دادند تا نسبت به حقوق اهلسنت ایران و پیگری خواستههای مشروع و قانونیشان هماهنگی و همفکری لازم انجام گیرد.
شورای مرکزی اهلسنت که به طور اختصار به «شورای شمس» معروف شد، توانست با حضور بیشتر شخصیتهای اهلسنت از سراسر کشور، چندین جلسه در تهران و کردستان برگزار نماید و برنامههای خوبی را پیگیری نماید. دیدارهایی نیز با مسئولین رده بالای جمهوری اسلامی انجام دادند و خواستههای مهمی همچون: مسجد اهلسنت تهران، به رسمیت شناخته شدن مذهب اهلسنت در قانون اساسی ایران، احترام به مقدسات اهلسنت و رعایت اصل برادری و برابری و… را مطرح نمودند. متأسفانه تلاشهای مسالمتآمیز و قانونی این شورا، نگرانی برخی تندروها را برانگیخت و با گذشت یک سال از تأسیس آن، بسیاری از فعالان آن به زندان افتادند و فعالیتهای شورا متوقف گردید.
6ـ وحدت میان شیعه و سنی
مولانا از هرگونه تفرقه و اختلاف بین این دو مذهب اسلامی پرهیز میکردند و معتقد بودند عزت اسلامی و پیروزی مسلمانان در جهان در سایه وحدت همه مذاهب اسلامی تحقق مییابد.
از این رو ایشان با برادران اهلتشیع استان ارتباط و دوستی خوبی داشتند، خصوصاً با آیتالله کفعمی، امامجمعه وقت اهلتشیع زاهدان، و به مناسبتهای مختلف همدیگر را ملاقات میکردند و به منازل همدیگر رفت و آمد داشتند. مولانا میفرمودند: شما نمیتوانید در زمان طاغوت یک پرونده کوچکی که بین شیعه و سنی اختلافی افتاده باشد و باعث رنجیده شدن کسی از طرفین شده باشد، پیدا کنید. ایشان معتقد بودند دشمنان اسلام بودند که در طول تاریخ این دو گروه اسلامی را به جان هم میانداختند و خود بهرهبرداری کردند. لذا الان باید مسئولان نظام هوشیار باشند که تاریخ گذشته تکرار نشود و دشمنان اسلام سوءاستفاده نکنند.
7ـ مسائل جهان اسلام
حوادث و اتفاقهای ناگوار جهان اسلام همواره مولانا را ناراحت میکرد، خصوصاً قضیه اشغال افغانستان توسط شوروی سابق و اقدامات اسرائیلیها بر علیه مسلمانان فلسطینی و سایر مشکلات مسلمانان در کشورهای اسلامی و اروپایی.
مولانا ضمن آنکه همواره از دل و جان برای پیروزی همه مسلمانان و مجاهدان راه اسلام دعا میکردند، هر چه از دستشان برمیآمد، برای آنان انجام میدادند. با حضور مهاجرین افغان و احزاب اسلامی در ایران و زاهدان، مولانا اعلام فرمودند که آنها مهاجرین و ما انصار هستیم و باید تا حد ممکن با آنان همکاری کنیم. ارسال مواد غذایی، پوشاک و کمکهای نقدی برای مجاهدین، حمایت از مهاجرین و توصیه به مردم زاهدان در نمازهای عید و جمعه برای کمک به آنان، ارتباط خوب احزاب سیاسی و جهادی افغانستانی با مولانا و کسب راهنمایی از ایشان و دیگر موارد متعدد حمایتها، مولانا را چنان در میان ملت افغانستان محبوب ساخته بود که کمتر کسی است که با حضرت مولانا عبدالعزیز آشنایی نداشته باشد و یا برای ایشان دعای خیر ننماید.
ویژگیهای اخلاقی مولانا
حضرت مولانا عبدالعزیز دارای جمیع صفات برجسته اخلاقی بودند. کسی که برای یکبار با ایشان ملاقات میکرد، از ایشان متأثر شده و تحت تأثیر اخلاق و سیرت نیکوی ایشان قرار میگرفت.
ایشان پایبند همه شئونات دینی و فرامین قرآن و سنت بودند. در ظاهر و باطن به صفت خشیت و تقوا آراسته بودند. بسیار ساده و بیآلایش زندگی میکردند و از هرگونه تجملات و تکلفات به دور بودند. به اهل علم و طلاب علوم دینی بسیار ارج مینهادند و از کسانی که کوچکترین خدمتی به مردم میکردند، قدردانی مینمودند. بسیار به اساتید خویش و علمای سلف محبت داشتند و احترام میورزیدند. روحیه انتقادپذیری داشتند و از بالاترین درجه سعهصدر برخوردار بودند. شجاع بودند و در بیان حقایق از کسی باکی نداشتند. به ظاهر و نظافت لباس و بدن خیلی توجه داشتند و در همان حال بسیار متواضع و فروتن بودند. به ملت و مردم خود بسیار محبت داشتند، طوری که هر کسی فکر میکرد ایشان با من بیشتر از دیگران محبت دارند.
خیرخواه دولت و ملت بودند و همواره انتقادهای سازنده و توصیههای لازم را با صراحت بیان میکردند. مورد تحسین و تکریم علمای داخل و خارج ایران بودند و جایگاه ویژهای در میان آنان داشتند.
سخاوت و مهماننوازی ایشان ضربالمثل بود و از ایشان به حاتم طایی زمان یاد میشد. مجالس ایشان معنویت و جذابیت خاصی داشت. محبت رسول خدا صلیالله علیه وسلم و یاران با وفای آنحضرت چنان در وجود ایشان عمیق بود که هرگاه از آنان یاد میکردند، اشکهایشان جاری میگشت.
شب و روز در فکر امت اسلامی و وضعیت مسلمانان بودند و در هر فرصتی برای سربلندی اسلام و مسلمین دعا میکردند. سفرهای متعددی به برخی کشورهای اسلامی و عربی داشتند. برای معالجه به انگلستان و آمریکا نیز سفر کردند و در ضمن این سفرها با مسلمانان این کشورها دیدار کردند و با رهاورد و تأثرات بسیار نیکو و باارزشی به وطن بازگشتند.
بیماری و درگذشت
مولانا سابقه بیماری قند داشت، اما بیماریشان حاد نبود. بعد از انقلاب در سال 1358، عارضه قلبی شدیدی به ایشان دست داد که بلافاصله با هواپیمای اختصاصی دولتی به تهران منتقل شدند. در سال 1364 به ناراحتی کلیه دچار شدند و هر دو کلیه ایشان از کار افتاد. سفرهایی برای معالجه انجام دادند، اما متأسفانه نتیجه مثبتی حاصل نشد. اواخر خردادماه 1366هـ.ش. جهت معالجه به مشهد منتقل و مدتی در بیمارستان پانزده خرداد این شهر بستری شدند. پس از کمی بهبودی، در مشهد در منزلی که برای اقامت مؤقت ایشان اجاره شده بود، به سر بردند. حالت عجیبی در تمام دوران بیماری داشتند. هیچ وقت لب به شکوه نگشودند و همواره شکر خدا را بجا میآوردند و میگفتند: «هر چه از دوست رسد نیکوست».
صبر و تحمل ایشان بسیار بالا بود. بسیار ضعیف شده بودند و وزن ایشان از 90 کیلو به 50 کیلو و کمتر از آن رسیده بود. میفرمودند: هیچ آرزویی برای من جز ملاقات با الله و رسول خدا صلیالله علیه وسلم باقی نمانده است.
سرانجام در سحرگاه روز چهارشنبه 21 مرداد ماه 1366 شمسی برابر با 16 ذوالحجه 1407 قمری با به زبان آوردن شهادتین، ندای ملکوتی حضرت حق را لبیک گفته و جان به جان آفرین تسلیم کردند؛ انّا لله و انّا الیه راجعون.
خبر درگذشت این عالم فرزانه و مصلح بزرگ، تمام ملت ایران، خصوصاً اهلسنت ایران و منطقه را بشدت تکان داد و متأثر کرد. پیامهای تسلیت از هر کجای ایران و جهان اسلام برای خانواده ایشان ارسال میشد.
پیکر پاک ایشان از مشهد به زاهدان منتقل شد و به طرز بسیار باشکوه و تاریخیای تشییع گردید. مردم زاهدان و بلوچستان در آن روز در فراق عالمی ربانی و پدری مشفق و مهربان همه عزادار بودند و سر از پا نمیشناختند و احساس میکردند سختترین روز زندگیشان است. پیر و جوان، زن و مرد، فارس و بلوچ، شیعه و سنی، همه بیقرار و گریان بودند، چرا که یکی از اولیا و دوستان مخلص خدا و انسانی برجسته، خیرخواه و دعاگو از میانشان رخت بربسته و به سرای آخرت شتافته بود.
سرانجام پیکر ایشان بنابر وصیت خودشان به روستای حیط شهرستان سرباز انتقال یافت و در کنار آرامگاه پدر بزرگوارش مولانا عبدالله سربازی آرام گرفت. سلام بر روزی که متولد شد و سلام بر روزی که از دنیا رفت و سلام بر روزی که دوباره زنده و محشور خواهد شد.
1ـ مدرسه امینیه دهلی در سال 1315 هـ.ق. توسط یکی از دوستان مفتی کفایتالله دهلوی به نام مولوی امینالدین در مسجد سنهری (بازار طلافروشان) دهلی تأسیس شد. اولین استاد این مدرسه نابغه زمان و علامه دوران مولانا انورشاه کشمیری رحمهالله بود. علامه کشمیری در سال 1320 هـ.ق. بنا به خواست پدر بزرگوارش عازم کشمیر شد و مدرسه با خلأ بزرگی مواجه گشت. مولوی امینالدین از مفتی کفایتالله، که مدرس مدرسه عینالعلم شاهجهانپور به مدیریت استادش مولانا عبیدالحق بود، درخواست کرد تا جهت تدریس به مدرسه امینیه دهلی تشریف بیاورد. اما وی به احترام استادش مولانا عبیدالحق ابتدا این پیشنهاد را نپذیرفت، ولی بعد از وفات ایشان در شوال 1321هـ.ق. روانه دهلی شد و به عنوان مدرس فعالیتش را در امینیه دهلی آغاز کرد. ولی عملاً همه امور مدرسه به او سپرده شد. این پیشنهاد یک سبب ظاهری بود، ولی حقیقت امر این بود که شب تاریک دهلی بعد از خاندان ولیاللهی (شاهولیالله محدث دهلوی) منتظر یک بدر کامل بود؛ چرا که منتسبین خاندان ولیاللهی بعد از انقلاب نافرجام 1857م. به دیوبند و مناطق اطراف پراکنده شده بودند. اما دست قضا و قدر یکی از پیروان افکار و اندیشههای این خاندان را که شخصیتی شایسته و بلند همت بود، برای دهلی پایتخت هند برگزید و این بدر کامل از انوار قدسی آفتاب ولیاللهی بهره برده و با صد جاه و جلال بر آسمان دهلی درخشیدن گرفت.
2ـ مفتی کفایتالله فرزند شیخ عنایتالله در سال 1292هـ.ق. در شاهجهانپور در محله سبزئی در خاندانی با اصالت یمنی چشم به جهان گشود (چند نسل جلوتر یکی از اجداد ایشان از سرزمین یمن به هند مهاجرت کرده بود). مولانا تحصیل علم را از سن پنج سالگی با آموزش قرآن از مکتبخانه محل سکونتش آغاز کرد و در سال 1310 در سن هجده سالگی برای ادامه تحصیل عازم مرادآباد شد و در مدرسه الغربای مسجد شاهی به تحصیل علم پرداخت. پس از دو سال تحصیل در این مدرسه در سال 1312 هـ.ق. روانه دارالعلوم دیوبند شد و به مدت سه سال از محضر علمای برجسته این مرکز بزرگ علمی، علیالخصوص از محضر شیخالهند مولانا محمودالحسن دیوبندی رحمهالله، عالم ربانی، سیاستمدار برجسته و رهبر مبارزان علیه استعمار انگلیس، بهره فراوان برد، و در سال 1315 هـ.ق. در سن 23 سالگی از دارالعلوم دیوبند فارغالتحصیل شد. افکار و اندیشههای بلند علمی، فقهی و سیاسی شیخالهند تأثیر بسزایی بر مفتی کفایتالله گذاشت و به ابوحنیفه هند شهرت یافت. مفتی کفایتالله دهلوی سرانجام در سال 1372هـ.ق./ 31 دسامبر 1952 از دنیا رحلت کرد.
عبدالباسط بزرگزاده
نوه مولانا عبدالعزیز رحمهالله
Page: 1 2
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، در مراسم نماز جمعه زاهدان (11 اردیبهشت 1405)، با بیان اینکه «مردم…
شیخالاسلام مولانا عبدالحميد، (4 اردیبهشت 1405) در مراسم نماز جمعه زاهدان، اطاعت از خدا و…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (28 فروردین 1405) در مراسم نماز جمعه زاهدان، بر لزوم تلاش…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، 21 فروردین 1405 در مراسم نماز جمعه زاهدان، با ابراز خرسندی از…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز (14 فروردین 1405) در مراسم نماز جمعه زاهدان، با اظهار تأسف…
شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، امروز 7 فروردین 1405، در مراسم نماز جمعه زاهدان، با انتقاد از…