- سنی آنلاین - https://sunnionline.us/farsi -

عالم ربانی و مصلح بزرگ حضرت مولانا عبدالعزیز(رح)

Imageبیشترین استفاده ایشان از محضر مولانا مفتی کفایت‌الله دهلوی بود که از مبارزان برجسته ضد استعمار و از عالمان، عارفان و سیاست‌مداران مسلمان طراز اول شبه قاره هند به شمار می‌رفتند. دیدگاه‌های فقهی، وسعت نظر، افکار روشنگرانه، تجربه فعالیت‌های دینی، سیاسی و اجتماعی این فرزانه روزگار، تحولی شگرف در شخصیت مولانا به وجود آورد.

از وفات عالم ربانی و مصلح بزرگ بلوچستان و یکی از پیشوایان معاصر اهل‌سنت ایران «حضرت مولانا عبدالعزیز ملازاده رحمه‌الله» بیست سال می‌گذرد. مروری مختصر بر زندگانی و سیره این شخصیت والامقام و آشنایی با فعالیت‌ها و خدمات ایشان، نوعی سپاسگذاری از تلاش‌های ایشان در عرصه بیداری اسلامی، و زمینه‌ای برای بهره‌گیری و آشنایی نسل جوان از عوامل رشد و موفقیت چنین انسانهای تاریخ‌ساز و الگو قرار دادن آنها خواهد بود. پرداختن به تمام ابعاد وجودی شخصیت مولانا عبدالعزیز و ارایه مصادیق برای آن، از حوصله این نوشتار خارج است و ان‌شاءالله به زودی کتاب جامعی از زندگانی ایشان به قلم نگارنده به چاپ خواهد رسید. در این مجال، به ذکر کلیاتی از زندگی ایشان به صورت فهرست‌وار بسنده می‌کنیم.

ولادت و تحصیلات
مولانا عبدالعزیز ملازاده در سال 1295هـ.ش. [1335هـ.ق./ 1916م.] در روستای دپکور دهستان پارود، بخش مرکزی شهرستان سرباز، واقع در جنوب بلوچستان ایران به دنیا آمد. پدر بزرگوار ایشان، مولانا عبدالله ملازاده سربازی، برجسته‌ترین عالم منطقه و قاضی‌القضات بلوچستان در زمان حکومت خوانین محلی بود.
مولانا عبدالعزیز، آموزش قرائت قرآن کریم و تحصیلات ابتدایی را از والد گرامی‌اش فراگرفت و برای ادامه تحصیل با وجود مشکلات موجود از نظر معیشتی و وسایل سفر و راه‌های ارتباطی خارج کشور، به شهر کراچی سفر نمود و یک سال و اندی در مدرسه مظهرالعلوم آن شهر مشغول به تحصیل شد. پس از آن برای استفاده هر چه بیشتر و بهتر از اساتید برجسته آن زمان، به مدرسه فتح‌پوری هند عزیمت کرد و به مدت دو سال در آنجا به کسب علم پرداخت. سپس این مدرسه علمیه را به قصد دارالعلوم دیوبند، بزرگترین مرکز علمی شبه قاره هند، ترک کرد و در آنجا به مدت شش ماه از شخصیت‌های برجسته‌ای همچون مولانا حسین‌احمد مدنی، مولانا اعزازعلی و اساتید دیگر دارالعلوم دیوبند استفاده برد.
مولانا پس از آن به مدرسه امینیه دهلی(1) که توسط مفتی بزرگ شبه قاره هند، مولانا مفتی کفایت‌الله دهلوی(2)، اداره می‌شد، رفت و به مدت 4 سال تا آخرین سال فارغ‌التحصیلی در آن مدرسه ماند و از اساتید توانای آنجا بهره گرفت. مکتب فکری اصلاحی دارالعلوم دیوبند و آموزه‌های ضد استعماری آن، تأثیر زیادی در شکل‌گیری شخصیت مولانا عبدالعزیز و افکار و اندیشه‌های ایشان بر جای گذاشت.
بیشترین استفاده ایشان از محضر مولانا مفتی کفایت‌الله دهلوی بود که از مبارزان برجسته ضد استعمار و از عالمان، عارفان و سیاست‌مداران مسلمان طراز اول شبه قاره هند به شمار می‌رفتند. دیدگاه‌های فقهی، وسعت نظر، افکار روشنگرانه، تجربه فعالیت‌های دینی، سیاسی و اجتماعی این فرزانه روزگار، تحولی شگرف در شخصیت مولانا به وجود آورد که می‌توان نتایج آن را در تصمیم‌گیری‌ها و حکمت عملی ایشان در عرصه‌های مختلف فعالیت ایشان در بلوچستان و ایران مشاهده نمود.
سرانجام پس از اینکه ژرفای درون خود را به زیور علم و دانش و عرفان آراست، در سال 1325هـ.ش./ 1367هـ.ق. به زادبوم خود سرباز بازگشت، و به کار دعوت و تبلیغ و قضاوت پرداخت. مولانا در سال 1328هـ.ش./1369هـ.ق.، برای ادای فریضه حج و بهره‌مندی از فیوضات معنوی حرمین شریفین عازم سرزمین وحی شد، و به لحاظ محبت و اشتیاق وافرشان به حرمین شریفین، برای مدتی قصد اقامت در آن سرزمین نمود. لذا پس از اتمام مناسک حج به یکی از مراکز دینی آن دیار به نام مدرسه صولتیه [تأسیس مولانا رحمت‌الله کیرانوی هندی] در مکه مکرمه رفته و با هدف استفاده از اساتید توانای آنجا درخواست اقامت نمود. شیخ سلیم، مدیر وقت مدرسه مذکور، به نبوغ علمی و شخصیت والای ایشان پی برده و از ایشان درخواست نمود که در آنجا به تدریس بپردازد. مولانا نیز با این درخواست موافقت کرد و به مدت یک سال و نیم در آنجا به تدریس پرداخت و در کنار آن از اساتید مجرب آنجا در علوم مختلف خصوصاً علم قرائت و تجوید استفاده برد.
مولانا عبدالعزیز بنا به درخواست پدر بزرگوارشان و خدمت به مردم منطقه محروم بلوچستان، در سال 1330هـ.ش. به منطقه بازگشت و فعالیت‌های دینی گسترده‌ای را در منطقه سرباز آغاز کرد. از مهم‌ترین فعالیت‌های ایشان در این مقطع، تأسیس مدرسه عزیزیه سرباز است که از آن زمان تا به حال فعال است.
 
هجرت به زاهدان
سفر سرنوشت‌ساز و اقامت این بزرگوار در شهر زاهدان از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین مراحل زندگانی ایشان به شمار می‌آید. با ورود این بزرگمرد تاریخ بلوچستان و پیشوای مذهبی مردم این دیار در سال 1334 به زاهدان، تحولی بزرگ در روش زندگی و افکار و اندیشه‌های مردم این سامان پدید آمد. شهری که از هر نظر عقب‌مانده و خصوصاً از نظر دینی فاقد هر گونه مدرسه دینی و مرکز علمی بود، در مدت کوتاهی رشد کرد و تعداد مساجد آن از چهار و پنج مسجد به دهها و صدها مسجد رسید. مدارس علوم دینی و مکاتب حفظ قرآن با حضور علمای دلسوز و فداکار فعال گردید. رسومات جاهلی و بدعات و کلیه امور خلاف شریعت با تلاش، تبلیغ و ارشاد ایشان برچیده شد و جای خود را به آموزه‌های زلال دین و سنت پاک نبوی داد.
در ادامه، به طور خلاصه فعالیت‌ها و اقدامات ایشان را در زمینه‌های مختلف برخواهیم شمرد:

فعالیت‌های فرهنگی و دینی
1ـ دعوت و تبلیغ
 از برنامه‌های اصلاحی و مهم ایشان در اصلاح افکار و اندیشه‌های مردم، تبلیغ و تعلیم آموزه‌های دینی بود. سخنرانی‌های عمومی ایشان در نماز جمعه و عیدین و در جلسات خاص و ملاقات‌های مردمی، تدریس ترجمه و تفسیر قرآن و حدیث نبوی، سفر به روستاهای اطراف شهر و ملاقات با مردم و تبلیغ مسائل دینی و بسیاری از برنامه‌های دیگر که بعداً ذکر می‌شوند، تأثیر بسیار سازنده و مفیدی در روح و روان مردم گذاشت و سبب اصلاح و تحول‌ عمیقی در زندگی آنان شد.

2ـ حل و فصل اختلافات
مولانا در امر قضاوت و حل و فصل دعاوی، همچون پدر بزرگوارشان مولانا عبدالله ملازاده سربازی، تبحر و توانایی ویژه‌ای داشت. بزرگترین مسائل اختلافی و درگیری‌های قومی با جرأت ایمانی، قوت بیان و قدرت استدلال ایشان، حل و فصل می‌گردید. پرونده‌های ازدواج و طلاق و مسائل دیگر اهل‌سنت منطقه، از طرف دادگاه برای حل و فصل و صدور حکم به ایشان ارجاع داده می‌شد.
ایشان با سعهصدر و دید بلندشان از به وجود آمدن هر گونه درگیری قومی و مذهبی بین فارس و بلوچ و شیعه و سنی، به شدت جلوگیری می‌کردند و خواهان اتحاد و همدلی همه اقشار جامعه بودند.
 
3ـ حضور مولانا در رادیو بلوچی
در مهرماه سال 1337 هـ.ش. از طرف رادیو زاهدان، از مولانا دعوت شد تا در برنامه بلوچی صدای زاهدان، موضوعات و مباحث مذهبی را به زبان بلوچی برای مردم بیان نمایند. ایشان بنا به مسائلی، ابتدا این مسئولیت را قبول نکرد، اما سرانجام درخواست‌های زیاد مردم سبب شد که این پیشنهاد را بپذیرند. از سال 1338هـ.ش کار خود را در رادیو زاهدان شروع کردند و عصر روزهای پنج‌شنبه مباحث دینی و اخلاقی را با بیانی شیرین و لحنی گیرا و به صورت موضوعی بیان می‌کردند. این برنامه شنوندگان زیادی را به خود جلب کرد و تأثیر عمیقی بر مردم گذاشت. پس از چندی، زمان این برنامه بیشتر شد و عصر روزهای دوشنبه جهت پاسخگویی به سؤالات اختصاص یافت. نه تنها مردم بلوچ ایران، بلکه بلوچ‌های پاکستان، افغانستان، ترکمنستان و مناطق دیگر نیز به مدت دو دهه با استفاده از رادیو، تنها وسیله ارتباطی آن زمان، پیگیر یادگیری مسائل دینی و مذهبی‌شان با صدای دلنشین و تاثیرگذار مرشدشان حضرت مولانا عبدالعزیز بودند.

4ـ خدمت در آموزش و پرورش
مدارک تحصیلی مولانا در سال 1335 هـ.ش. در شورای عالی فرهنگ در تهران مورد ارزیابی قرار گرفت و برای ایشان مقام افتاء تشخیص داده شد. پس از آن، مولانا پیگیر استخدام در آموزش و پرورش شدند. در مهرماه سال 1339 هـ.ش. با پیگیری‌های مولانا دبیرستانی به نام معقول و منقول ویژه اهل‌سنت در زاهدان راه‌اندازی شد و سرپرستی امور دینی و تدریس کتب عربی و تعلیمات دینی آن به عهده مولانا گذاشته شد. بعد از منحل شدن این دبیرستان در سال 1347، مولانا در سایر دبیرستان‌های سطح شهر تدریس می‌‌کردند و سرانجام در سال 1360 هـ.ش. بازنشسته شدند.

5ـ احداث مساجد و مدارس
مولانا از بدو ورود به زاهدان همواره می‌کوشید در هر محله و منطقه‌ای که مسجد نیست، زمینه را برای ساخت مسجد و برپایی نماز جماعت فراهم کند. خیلی از مساجد شهر و روستاهای اطراف با ارشاد و راهنمایی و حمایت ایشان ساخته شدند.
برخی از مساجد زاهدان که مولانا در تأسیس و یا توسعه آنها نقش مستقیم داشته است، عبارتند از: مسجد عزیزی (مسجد جامع قدیم)، مسجد جامع مکی، مسجد نور، مسجد مدنی و مصلای سابق شهر زاهدان.
همچنین برای تربیت نسلی که پاسخگوی نیازهای دینی و مذهبی مردم باشند و قرآن را آموزش دیده و حفظ نمایند و مردم را دعوت و تبلیغ کنند، اقدام به تأسیس مدارس دینی نمودند. مولانا ابتدا در مسجد جامع قدیم (عزیزی) مدرسه‌ای دایر نمودند و طلاب زیادی برای فراگیری علوم دینی و یادگیری قرآن به آنجا مراجعه کردند.
در سال 1345 مدرسه و مسجد اشاعه التوحید را تأسیس نمودند که مرکز رجوع طلاب علوم دینی قرار گرفت. پس از مدتی این مدرسه را به یکی از علمای زاهدان واگذار کردند و خود مدرسه‌ای بزرگتر را در خیابان خیام شهر زاهدان بنیان نهادند که بعدها بزرگترین مرکز علمی اهل‌سنت ایران قرار گرفت و به نام حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان شهرت یافت. دارالعلوم زاهدان در سال 1350 تأسیس شد و طلاب به صورت شبانه‌روزی برای ادامه تحصیل در آنجا پذیرفته می‌شدند.
در حال حاضر به همت بلند جانشین و خلف صالح ایشان، حضرت مولانا عبدالحمید «حفظه‌الله»، بیش از دو هزار نفر طلبه، در دو قسمت برادران و خواهران این حوزه، مشغول تحصیل علوم دینی و یا حفظ کلام‌الله مجید هستند، و سالانه به مناسبت همایش فارغ‌التحصیلی طلاب دارالعلوم زاهدان، گردهمایی بسیار بزرگی با حضور شخصیت‌های برجسته علمی از داخل و خارج و شرکت چشمگیر اهل‌سنت سراسر ایران برگزار می‌گردد.

6ـ حمایت از جماعت دعوت و تبلیغ
مولانا عبدالعزیز تنها شخصیت ایرانی‌ای بود که در ایام تحصیلش در هند، با مولانا محمدالیاس کاندهلوی، بنیان‌گذار نهضت جهانی دعوت و تبلیغ، ملاقات نمود و با برنامه‌های اصلاحی و تربیتی ایشان آشنا گردید.
طبق وعده مولانا محمدالیاس به ایشان، اولین گروه جماعت دعوت و تبلیغ در سال 1331 شمسی از هندوستان به بلوچستان ایران آمد و مورد استقبال گرم مولانا قرار گرفت. از آن پس با حمایت ایشان همواره جماعت‌های تبلیغی به ایران می‌آمدند و مراکز متعددی در شهرهای مختلف بلوچستان و ایران تأسیس شد. با توجه به اینکه این حرکت قرین اخلاص و حکمت هست، تأثیر خوبی بر عموم مردم گذاشته و سبب اصلاح بسیاری از مردم و آشنایی‌شان با مسائل دینی و اسلامی شده است. 

فعالیت‌های سیاسی مولانا
1ـ مولانا و اصلاحات ارضی شاه
در جریان اصلاحات ارضی شاه در سال 1342 هـ.ش.، رژیم قصد داشت برای سرکوب عشایر قشقایی فارس که مانع اجرای اصلاحات ارضی بودند، از عشایر بلوچ استفاده کند. مولانا پس از اطلاع از این موضوع، در خطبه‌های عید همان سال از برنامه اعزام مردم بلوچ برای درگیر شدن با برادران ایرانی خود بشدت انتقاد کردند و مردم بلوچ را از رفتن برحذر داشتند و فتوا دادند هر کس در این جنگ بمیرد، مرگش اسلامی نخواهد بود و مورد رضای خدا قرار نخواهد گرفت.
عوامل رژیم سعی زیادی کرد تا مولانا را دستگیر نمایند و به علت به هم خوردن برنامهشان از مولانا انتقام بگیرند، اما نتوانستند در مقابل هیبت و شجاعت مولانا و ایمان محکم ایشان کاری از پیش ببرند.

2ـ تأسیس حزب اتحادالمسلمین
در سال 1357 با تحولات و دگرگونی‌هایی که در ایران و جهان در حال پیش‌آمدن بود، جمعی از علمای بلوچستان به این نتیجه رسیدند که باید به صورت حزبی از حقوق و مطالبات مردم منطقه دفاع نمایند، لذا در همین راستا «حزب اتحادالمسلمین» تأسیس گردید و بنا به اصرار اعضا مسئولیت رهبری حزب به حضرت مولانا عبدالعزیز تفویض گردید. دفاتر حزب در شهر زاهدان و شهرهای دیگر استان دایر و فعالیت‌های خوبی آغاز گردید. علاوه بر اهداف اصلاحی و تربیتی حزب، در ارتباط با وقایع روز، همواره موضع‌گیری‌ها و قطعنامه‌های حزب به عموم مردم ابلاغ می‌شد. خصوصاً بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بیشتر مطالبات مردم و علما از طریق این حزب به مسئولین منتقل می‌گشت. این حزب نه تنها از حقوق مذهبی بلکه از مسائل ملی و قومی مردم منطقه نیز دفاع می‌کرد و خواهان آزادی قلم و بیان و پاسداشت زبان و فرهنگ مردم منطقه و اقوام ایرانی بود.
 
3ـ حمایت از انقلاب اسلامی ایران
حضرت مولانا با پیروزی انقلاب مردم ایران در بهمن 1357، از مردم خواستند پشتیبان این انقلاب و نظام جمهوری اسلامی باشند. ایشان در هم شکسته شدن نظام پهلوی را نتیجه ظلم و ستم این رژیم می‌دانستند و از مردم و مسئولان می‌خواستند که قدر این پیروزی را بدانند و شکر آن را بجا آورند و سعی کنند کارهای حاکمان گذشته تکرار نشود و حقوق همه مردم ایران و اقلیت‌ها به طور مساوی داده شود.
در شرایطی که اوضاع بلوچستان متشنج بود و برخی فریاد و شعار جدایی‌طلبی و تجزیه‌طلبی سر می‌دادند، مولانا عبدالعزیز در مقابل آنان ایستاد و مردم را به امنیت و حفظ تمامیت ارضی کشور فراخواند و به صورت مسالمت‌آمیز پیگیر تحقق خواسته‌ها و مطالبات آنان شد. به طور قطع و بالاتفاق همه، امنیتی که در بلوچستان اول انقلاب به وجود آمد، مدیون حکمت و هوشیاری مولانا عبدالعزیز بود وگرنه اوضاع این منطقه از کردستان آن زمان نیز بحرانی‌تر می‌شد.
مولانا از مسئولین کشور خواستند حقوق ملی و مذهبی مردم بلوچ و اهل‌سنت حفظ شود؛ مسئولان اجرایی و اداری از میان خود بومی‌ها انتخاب شوند و بین شیعه و سنی و بلوچ و فارس تبعیضی حاکم نباشد. ایشان بارها مستقیماً با رهبر فقید انقلاب و دیگر مسئولان نظام دیدار ‌‌کردند و بر دقت و حسن اجرای احکام اسلامی و رعایت حقوق اقلیت‌ها تأکید می‌ورزیدند.

4ـ در مجلس خبرگان
مشارکت اهل‌سنت در امور سیاسی کشور و دفاع از حقوق قانونی آنان، همواره مدنظر علما و رهبران اهل‌سنت بخصوص حضرت مولانا عبدالعزیز بود. از این رو در اولین انتخابات مجلس خبرگان در سال 1358، اهل‌سنت بلوچستان دو نفر را از طرف حزب اتحادالمسلمین به عنوان کاندیدای منتخب مردم معرفی کردند. این دو نفر یکی حضرت مولانا عبدالعزیز پیشوای مذهبی مردم بلوچستان و دیگری آقای حمیدالله میرمرادزهی وکیل پایه یک دادگستری بودند.
حضور فعال مولانا در مجلس و نطق‌های مهمی که در آنجا داشتند و دفاعیاتی که از حقوق اهل‌سنت ایران مطرح نمودند، ایشان را بیش از پیش در میان ملت ایران محبوب و مشهور کرد. خصوصاً انتقاد شدید ایشان نسبت به اصل دوازدهم قانون اساسی که صرفاً مذهب جعفری اثناعشری را به عنوان مذهب رسمی کشور می‌دانست. مولانا پیشنهاد دادند که در این اصل صرفاً «دین رسمی ایران اسلام است» قید شود و ذکری از مذاهب به میان نیاید و اگر اصراری بر نوشتن مذهب است پس باید همه مذاهب اسلامی اعم از شیعه و سنی در این کشور رسمیت داشته باشند. ولی متأسفانه با این خواسته و پیشنهاد ایشان موافقت صورت نگرفت که این امر و مسائل دیگری که پس از آن به وقوع پیوست سبب دل‌شکستگی و گلایه ایشان و عموم اهل‌سنت ایران از مسئولان نظام جمهوری اسلامی گردید.

5ـ شورای شمس
در سال 1359 جامعه علمای اهل‌سنت ایران به رهبری علامه احمد مفتی‌زاده و مولانا عبدالعزیز ملازاده، شورایی را در تهران تشکیل دادند تا نسبت به حقوق اهل‌سنت ایران و پیگری خواسته‌های مشروع و قانونی‌شان هماهنگی و همفکری لازم انجام گیرد.
شورای مرکزی اهل‌سنت که به طور اختصار به «شورای شمس» معروف شد، توانست با حضور بیشتر شخصیت‌های اهل‌سنت از سراسر کشور، چندین جلسه در تهران و کردستان برگزار نماید و برنامه‌های خوبی را پیگیری نماید. دیدارهایی نیز با مسئولین رده بالای جمهوری اسلامی انجام دادند و خواسته‌های مهمی همچون: مسجد اهل‌سنت تهران، به رسمیت شناخته شدن مذهب اهل‌سنت در قانون اساسی ایران، احترام به مقدسات اهل‌سنت و رعایت اصل برادری و برابری و… را مطرح نمودند. متأسفانه تلاشهای مسالمت‌آمیز و قانونی این شورا، نگرانی برخی تندروها را برانگیخت و با گذشت یک سال از تأسیس آن، بسیاری از فعالان آن به زندان افتادند و فعالیت‌های شورا متوقف گردید.

6ـ وحدت میان شیعه و سنی
مولانا از هرگونه تفرقه و اختلاف بین این دو مذهب اسلامی پرهیز می‌کردند و معتقد بودند عزت اسلامی و پیروزی مسلمانان در جهان در سایه وحدت همه مذاهب اسلامی تحقق می‌یابد.
از این رو ایشان با برادران اهل‌تشیع استان ارتباط و دوستی خوبی داشتند، خصوصاً با آیت‌الله کفعمی، امام‌جمعه وقت اهل‌تشیع زاهدان، و به مناسبت‌های مختلف همدیگر را ملاقات می‌کردند و به منازل همدیگر رفت و آمد داشتند. مولانا می‌فرمودند: شما نمی‌توانید در زمان طاغوت یک پرونده کوچکی که بین شیعه و سنی اختلافی افتاده باشد و باعث رنجیده شدن کسی از طرفین شده باشد، پیدا کنید. ایشان معتقد بودند دشمنان اسلام بودند که در طول تاریخ این دو گروه اسلامی را به جان هم می‌انداختند و خود بهره‌برداری کردند. لذا الان باید مسئولان نظام هوشیار باشند که تاریخ گذشته تکرار نشود و دشمنان اسلام سوء‌استفاده نکنند.

 7ـ مسائل جهان اسلام
حوادث و اتفاق‌های ناگوار جهان اسلام همواره مولانا را ناراحت می‌کرد، خصوصاً قضیه اشغال افغانستان توسط شوروی سابق و اقدامات اسرائیلی‌ها بر علیه مسلمانان فلسطینی و سایر مشکلات مسلمانان در کشور‌های اسلامی و اروپایی.
مولانا ضمن آنکه همواره از دل و جان برای پیروزی همه مسلمانان و مجاهدان راه اسلام دعا می‌کردند، هر چه از دست‌شان برمی‌آمد، برای آنان انجام می‌دادند. با حضور مهاجرین افغان و احزاب اسلامی در ایران و زاهدان، مولانا اعلام فرمودند که آنها مهاجرین و ما انصار هستیم و باید تا حد ممکن با آنان همکاری کنیم. ارسال مواد غذایی، پوشاک و کمک‌های نقدی برای مجاهدین، حمایت از مهاجرین و توصیه به مردم زاهدان در نماز‌های عید و جمعه برای کمک به آنان، ارتباط خوب احزاب سیاسی و جهادی افغانستانی با مولانا و کسب راهنمایی از ایشان و دیگر موارد متعدد حمایت‌ها، مولانا را چنان در میان ملت افغانستان محبوب ساخته بود که کمتر کسی است که با حضرت مولانا عبدالعزیز آشنایی نداشته باشد و یا برای ایشان دعای خیر ننماید.

ویژگی‌های اخلاقی مولانا
حضرت مولانا عبدالعزیز دارای جمیع صفات برجسته اخلاقی بودند. کسی که برای یکبار با ایشان ملاقات می‌کرد، از ایشان متأثر شده و تحت تأثیر اخلاق و سیرت نیکوی ایشان قرار می‌گرفت.
ایشان پایبند همه شئونات دینی و فرامین قرآن و سنت بودند. در ظاهر و باطن به صفت خشیت و تقوا آراسته بودند. بسیار ساده و بی‌آلایش زندگی می‌کردند و از هرگونه تجملات و تکلفات به دور بودند. به اهل علم و طلاب علوم دینی بسیار ارج می‌نهادند و از کسانی که کوچکترین خدمتی به مردم می‌کردند، قدردانی می‌‌نمودند. بسیار به اساتید خویش و علمای سلف محبت داشتند و احترام می‌ورزیدند. روحیه انتقادپذیری داشتند و از بالاترین درجه سعه‌صدر برخوردار بودند. شجاع بودند و در بیان حقایق از کسی باکی نداشتند. به ظاهر و نظافت لباس و بدن خیلی توجه داشتند و در همان حال بسیار متواضع و فروتن بودند. به ملت و مردم خود بسیار محبت داشتند، طوری که هر کسی فکر می‌کرد ایشان با من بیشتر از دیگران محبت دارند.
خیرخواه دولت و ملت بودند و همواره انتقاد‌های سازنده و توصیه‌های لازم را با صراحت بیان می‌کردند. مورد تحسین و تکریم علمای داخل و خارج ایران بودند و جایگاه ویژه‌ای در میان آنان داشتند.
سخاوت و مهمان‌نوازی ایشان ضرب‌‌‌المثل بود و از ایشان به حاتم طایی زمان یاد می‌شد. مجالس ایشان معنویت و جذابیت خاصی داشت. محبت رسول خدا صلی‌الله علیه وسلم و یاران با وفای آن‌حضرت چنان در وجود ایشان عمیق بود که هرگاه از آنان یاد می‌کردند، اشک‌هایشان جاری می‌گشت.
شب و روز در فکر امت اسلامی و وضعیت مسلمانان بودند و در هر فرصتی برای سربلندی اسلام و مسلمین دعا می‌کردند. سفرهای متعددی به برخی کشور‌های اسلامی و عربی داشتند. برای معالجه به انگلستان و آمریکا نیز سفر کردند و در ضمن این سفرها با مسلمانان این کشورها دیدار کردند و با رهاورد و تأثرات بسیار نیکو و باارزشی به وطن بازگشتند.

بیماری و درگذشت
مولانا سابقه بیماری قند داشت، اما بیماری‌شان حاد نبود. بعد از انقلاب در سال 1358، عارضه قلبی شدیدی به ایشان دست داد که بلافاصله با هواپیمای اختصاصی دولتی به تهران منتقل شدند. در سال 1364 به ناراحتی کلیه دچار شدند و هر دو کلیه ایشان از کار افتاد. سفرهایی برای معالجه انجام دادند، اما متأسفانه نتیجه مثبتی حاصل نشد. اواخر خردادماه 1366هـ.ش. جهت معالجه به مشهد منتقل و مدتی در بیمارستان پانزده خرداد این شهر بستری شدند. پس از کمی بهبودی، در مشهد در منزلی که برای اقامت مؤقت ایشان اجاره شده بود، به سر ‌بردند. حالت عجیبی در تمام دوران بیماری داشتند. هیچ ‌وقت لب به شکوه نگشودند و همواره شکر خدا را بجا می‌آوردند و می‌گفتند: «هر چه از دوست رسد نیکوست».
صبر و تحمل ایشان بسیار بالا بود. بسیار ضعیف شده بودند و وزن ایشان از 90 کیلو به 50 کیلو و کمتر از آن رسیده بود. می‌فرمودند: هیچ آرزویی برای من جز ملاقات با الله و رسول خدا صلی‌الله علیه وسلم باقی نمانده است.
سرانجام در سحرگاه روز چهارشنبه 21 مرداد ماه 1366 شمسی برابر با 16 ذوالحجه 1407 قمری با به زبان آوردن شهادتین، ندای ملکوتی حضرت حق را لبیک گفته و جان به جان آفرین تسلیم کردند؛ انّا لله‌ و انّا الیه ‌راجعون.
خبر درگذشت این عالم فرزانه و مصلح بزرگ، تمام ملت ایران، خصوصاً اهل‌سنت ایران و منطقه را بشدت تکان داد و متأثر کرد. پیام‌های تسلیت از هر کجای ایران و جهان اسلام برای خانواده ایشان ارسال می‌‌شد.
پیکر پاک ایشان از مشهد به زاهدان منتقل شد و به طرز بسیار باشکوه و تاریخی‌ای تشییع گردید. مردم زاهدان و بلوچستان در آن روز در فراق عالمی ربانی و پدری مشفق و مهربان همه عزادار بودند و سر از پا نمی‌شناختند و احساس می‌کردند سخت‌ترین روز زندگی‌شان است. پیر و جوان، زن و مرد، فارس و بلوچ، شیعه و سنی، همه بی‌قرار و گریان بودند، چرا که یکی از اولیا و دوستان مخلص خدا و انسانی برجسته، خیرخواه و دعاگو از میان‌شان رخت بربسته و به سرای آخرت شتافته بود.
سرانجام پیکر ایشان بنابر وصیت خودشان به روستای حیط شهرستان سرباز انتقال یافت و در کنار آرامگاه پدر بزرگوارش مولانا عبدالله سربازی آرام گرفت. سلام بر روزی که متولد شد و سلام بر روزی که از دنیا رفت و سلام بر روزی که دوباره زنده و محشور خواهد شد.

1ـ مدرسه امینیه دهلی در سال 1315 هـ.ق. توسط یکی از دوستان مفتی کفایت‌الله دهلوی به نام مولوی امین‌الدین در مسجد سنهری (بازار طلافروشان) دهلی تأسیس شد. اولین استاد این مدرسه نابغه زمان و علامه دوران مولانا انورشاه کشمیری رحمه‌الله بود. علامه کشمیری در سال 1320 هـ.ق. بنا به خواست پدر بزرگوارش عازم کشمیر شد و مدرسه با خلأ بزرگی مواجه گشت. مولوی امین‌الدین از مفتی کفایت‌الله، که مدرس مدرسه عین‌العلم شاه‌جهانپور به مدیریت استادش مولانا عبیدالحق بود، درخواست کرد تا جهت تدریس به مدرسه امینیه دهلی تشریف بیاورد. اما وی به احترام استادش مولانا عبیدالحق ابتدا این پیشنهاد را نپذیرفت، ولی بعد از وفات ایشان در شوال 1321هـ.ق. روانه دهلی شد و به عنوان مدرس فعالیتش را در امینیه دهلی آغاز کرد. ولی عملاً همه امور مدرسه به او سپرده شد. این پیشنهاد یک سبب ظاهری بود، ولی حقیقت امر این بود که شب تاریک دهلی بعد از خاندان ولی‌اللهی (شاه‌ولی‌الله محدث دهلوی) منتظر یک بدر کامل بود؛ چرا که منتسبین خاندان ولی‌اللهی بعد از انقلاب نافرجام 1857م. به دیوبند و مناطق اطراف پراکنده شده بودند. اما دست قضا و قدر یکی از پیروان افکار و اندیشه‌های این خاندان را که شخصیتی شایسته و بلند همت بود، برای دهلی پایتخت هند برگزید و این بدر کامل از انوار قدسی آفتاب ولی‌اللهی بهره برده و با صد جاه و جلال بر آسمان دهلی درخشیدن گرفت.
2ـ مفتی کفایت‌الله فرزند شیخ عنایت‌الله در سال 1292هـ.ق. در شاهجهانپور در محله سبزئی در خاندانی با  اصالت یمنی چشم به جهان گشود (چند نسل جلوتر یکی از اجداد ایشان از سرزمین یمن به هند مهاجرت کرده بود). مولانا تحصیل علم را از سن پنج سالگی با آموزش قرآن از مکتب‌خانه محل سکونتش آغاز کرد و در سال 1310 در سن هجده سالگی برای ادامه تحصیل عازم مرادآباد شد و در مدرسه الغربای مسجد شاهی به تحصیل علم پرداخت. پس از دو سال تحصیل در این مدرسه در سال 1312 هـ.ق. روانه دارالعلوم دیوبند شد و به مدت سه سال از محضر علمای برجسته این مرکز بزرگ علمی، علی‌الخصوص از محضر شیخ‌الهند مولانا محمودالحسن دیوبندی رحمه‌الله، عالم ربانی، سیاستمدار برجسته و رهبر مبارزان علیه استعمار انگلیس، بهره فراوان برد، و در سال 1315 هـ.ق. در سن 23 سالگی از دارالعلوم دیوبند فارغ‌التحصیل شد. افکار و اندیشه‌های بلند علمی، فقهی و سیاسی شیخ‌الهند تأثیر بسزایی بر مفتی کفایت‌الله گذاشت و به ابوحنیفه هند شهرت یافت. مفتی کفایت‌الله دهلوی سرانجام در سال 1372هـ.ق./ 31 دسامبر 1952 از دنیا رحلت کرد.

عبدالباسط بزرگزاده
نوه مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله