امروز :جمعه, ۲۹ تیر , ۱۳۹۷

در مسیر آشنایی با امام ابوالحسن علی ندوی رحمه‌الله

در مسیر آشنایی با امام ابوالحسن علی ندوی رحمه‌الله

در کودکی با شخصیت حضرت امام سید ابوالحسن ندوی رحمه‌الله از طریق کتاب زیبا و هدفمند «قصص النبیین» آشنایی مختصری حاصل کردم و از همان دوران محبت این سید والاتبار در دل جای گرفت؛ زیرا داستان‌های شیرین این کتاب درس توحید می‌داد و ناخودآگاه محبت یکتاپرستی و تنفر از شرک در دل پدید می‌آمد.
هرچه بزرگ‌‌تر شدم و با آثار دیگر امام ندوی آشنایی افزون‌تری حاصل کردم، شخصیت والایش برای من بزرگ و بزرگ‌تر جلوه‌گر می‌شد و زوایای متنوع و فراوانی را در زندگی ایشان می‌یافتم.
در دورانی که در دارالعلوم زاهدان بودم به برکت تلاش‌ها و برنامه‌ریزی‌های حضرت استاد مفتی محمدقاسم قاسمی حفظه‌الله، بازار کتاب‌های امام ندوی رونق روزافزونی داشت و طلاب فکرمند و خواهان اصلاح و رشد، از منبع فیاض این کتاب‌ها بهره‌های وافر می‌بردند.
این محیط معنوی و فکری بر من نیز اثر گذاشت و برخی از کتاب‌های امام ندوی را مطالعه کردم و مقداری با اندیشه‌های والای ایشان آشنا شدم و نیز توصیه‌های مداوم و راهبردی حضرت استاد قاسمی حفظه‌الله که در آن زمان ارتباط اندکی با ایشان داشتم، برایم راهنما و راهگشا بود و روزبه‌روز ارتباط و پیوندم با این کتاب‌ها افزون‌تر می‌شد و از این خرمن معرفت و دانش، خوشه‌های تازه‌تری می‌یافتم و بر محبت و علاقه‌ام با شخصیت امام ندوی افزوده می‌شد.
در طول دوران تحصیل کتاب‌های حضرت امام ندوی را جستجو و تهیه و در حد توان مطالعه می‌کردم. اندیشه‌های ناب و توصیه‌های اندیشمندانه امام ندوی را از خلال کتاب‌هایش درمی‌یافتم و بر روح و روان من اثر می‌گذاشت و گاهی سعی می‌کردم با الهام گرفتن از افکار والای ایشان و همسو با اندیشه‌های امام ندوی مطالب کوتاهی بنویسم و احساس می‌کردم باران کلمات و معانی نوشته‌های این مرد بزرگ جهان اسلام، کشتزار اندیشه‌ام را آبیاری می‌کند و از این رهگذر شیفتگی شدیدی نسبت به کتاب‌ها و به‌ویژه شخصیت امام ندوی در دلم پدید آمد و در عالم خیال، بارها آرزو می‌کردم کاش موقعیتی فراهم آید تا دیدگانم را از نزدیک با دیدن این ربانی امت روشنی بخشم و اظهار ارادتی بنمایم. اما این آرزو محقق نگردید و حسرت بر دل باقی ماند.
در سال دورهٔ حدیث از سر شوق و علاقه به‌عنوان کوچک‌ترین شاگرد این شخصیت والامقام که از طریق کتاب‌‌هایش شرف تلمذ وی را حاصل کرده بودم، نامه‌ای برای ایشان نوشتم و پس از اظهار محبت و ارادت، در زمینه‌های رشد علمی، ادبی و اصلاحی راهنمایی‌ خواستم و گمان نمی‌کردم فرصت کند به نامه یک طالب‌العلم دورافتاده پاسخ دهد، اما در کمال ناباوری پس از دو ماه نامه‌ای از ایشان به دستم رسید که سرشار از راهنمایی و محبت بود و چنان شادمانم کرد که تا هنوز و برای همیشه لذت آن روز به‌یادماندنی را فراموش نخواهم کرد.
امام ندوی رحمه‌الله با وجود مشغله‌های فراوان و بیماری‌ها و ازدحام کاری به نامه‌ام پاسخ داد و من دریافتم که اهتمام‌کردن به کوچکتران و مدیریت صحیح کارها و برنامه‌ها، سبب برکت فراوان در زندگی ایشان گردیده و از دلایل محبوبیت و بزرگی وی می‌باشد.
پس از فارغ‌‌التحصیل شدن نیز کتاب‌های امام ندوی را خواندم و آن را چراغ راه خویش قرار دادم، اما زمانی که به قصد نگارش مقاله‌ای برای مجله “ندای اسلام”، زندگی امام ندوی رحمه‌الله را بررسی کردم و کتاب‌ها و مقالاتی را در این باره خواندم، احساس کردم به دریایی سرشار از مرواریدهای گران‌بها رسیده‌ام و فرازهای بلند و زوایای روشن و تابندهٔ زندگی‌‌اش مجال اختصار را از من گرفت و یک مقاله نمی‌توانست از عهدهٔ آن برآید و حقش را ادا کند، بنابراین گزینش و حذف پاره‌ای از مطالب ناب زندگی ایشان دشوار گردید و اختصار بر من گران آمد و به ناچار مقاله به کتابی تبدیل گردید که اکنون چاپ دوم آن تحت عنوان «جلوه‌هایی از زندگی، خدمات و اندیشه‌های امام سید ابوالحسن علی ندوی» در دسترس خوانندگان گرامی است.
هر اندازه که در بوستان سرسبز زندگی‌اش بیشتر سیر می‌کردم به گل‌های رنگارنگ معرفت و معنویت افزون‌تری می‌رسیدم و اندیشه‌های شکوهمندش جان و دل را سیرابی و شادمانی می‌بخشید. پس از آن سعی کردم خوشه‌چین خرمن کتاب‌ها و گفتارهای ارزنده‌اش باشم و در حد توان سعی می‌کردم هیچ‌وقت از مطالعه آثار این عالم ربانی غافل نباشم.
خواندن زندگی‌نامه امام ندوی راه و رسم زندگی معنوی را به هر طالب حقیقی می‌آموزد و آدمی در پرتو تجربه‌های زندگی‌اش می‌تواند به‌سوی کمال گام بردارد و به موفقیت برسد.
از خواندن حالات زندگی‌اش دریافتم که رمز سعادت حضرت سید هم‌رکابی با انسان‌های ربانی و مصاحبت آنان بوده است و نصیحت و پند آنان را چراغ راه خویش قرار داده و به نصیحت حافظ شیرازی گوش فرا داده است که فرمود:
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند / جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
امام ندوی در خانواده‌ای زیست که همۀ افراد آن با علم و دانش و تحقیق و صلاح آشنایی دیرینه‌ای داشتند، با این وجود نیازمندانه در مجالس ابرار شرکت می‌کرد و همنشینی با خداجویانی مانند: مولانا سید حسین‌احمد مدنی، مولانا عبدالقادر رائپوری، مولانا محمدالیاس کاندهلوی، مولانا احمدعلی لاهوری رحمهم‌الله‌تعالی را سرمایهٔ سعادت برمی‌شمرد و درس‌آموز مکتب محبت و معنویت آنان گردید.
در این راستا خود امام ندوی به واقعیتی ارزشمند اعتراف می‌کند و می‌گوید: «اگر با مولانا محمدالیاس و مولانا احمدعلی لاهوری ملاقات نمی‌کردم و همراه و همرازشان نمی‌شدم، ممکن بود ادیب و نویسنده‌ای بشوم؛ اما هرگز خداطلب نمی‌شدم، و ملاقات و همنشینی با این دو بزرگوار در زندگی‌ام نکته عطفی بود.»
زندگی امام ندوی، جلوه‌های فراوان و زوایای گوناگونی داشت که هر کسی در بحرش فرو رود و افکار والا و اندیشه‌های داعیانه و اصلاحی و دلسوزی و خیرخواهی وی را برای امت اسلامی مشاهده نماید امکان ندارد متأثر نشود؛ بلکه خواندن سیرهٔ وی توسعهٔ زوایای فکر و اندیشه را در پی خواهد داشت و دید بلند و نگاه فراگیرش آدمی را از درافتادن در ورطه‌های گرایش‌های حزبی و جزیی و انحصارگرایی مصون می‌دارد.
به‌خاطر همین نگاه بلندش بود که کمند کلمات سحرآمیزش دل‌های عرب و عجم و حتی غیرمسلمانان را صید می‌کرد و والهانه به سخنانش گوش فرا می‌دادند و متأثر می‌شدند.
خداوند متعال در فردوس اعلی جایش دهد و به همه ما توفیق بهره‌گیری از اندیشه‌هایش را عنایت فرماید.


دیدگاههای کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بخوانید