امروز :یکشنبه, 7 آذر , 1400

حسین شهید (رضی الله عنه)؛ ریحانـــة النبی (صلی الله علیه وسلم)

حسین شهید (رضی الله عنه)؛ ریحانـــة النبی (صلی الله علیه وسلم)

 چه بگویم که قلبم آکنده از اضطراب و نگرانی وشرمندگی وناتوانی است و قلم در دستم حیران وبهت زده، که درباره ی شخصیتی مانند شخصیت حسین (رضی الله عنه) چه کلماتی را به رشته تحریر درآورم که در خور مقام و منزلت او باشد، چون حسین (رضی الله عنه) شخصیتی است مهم و حساس، چرا که از سویی به این شخصیت والا امید بسته شده و مایه شادی است، و از سویی دیگر شخصیت حسین (رضی الله عنه) با غم و اندوه  جانکاه همراه است.

چون شکوه شخصیت حقیقی و حقوقی حسین بن علی(رضی الله عنه) در قرآن کریم و نزد پیامبر گرامی اسلام و در باور آحاد مسلمین از چنان مرتبتی برخوردار است که واژه ها در توصیف آن به عجز و ناتوانی نشسته اند.
براستی از عهده‌ی چه واژه‌ای و از خامه بنان و سحر بیان چه کسی بر می آید که کنه عظمت معجزه‌ی حرکت خونین اشرف اولاد آدم را برای نسل های مشتاق و نیازمند این عصر به تصویر کشد.
ما در برابر مردی قرار داریم که راه مخالفت و مبارزه را به خاطر فتنه‌جویی در پیش نگرفته بلکه دعوت قومی را اجابت کرد که او را پیش خود خواندند و وقتی ایشان نزد آنها آمد، وی را رها کرده، و به کسی که دشمن او و دشمن آنان نیز بود سپردند.
آری تاریخ به وضوح و قاطع در لابلای صفحات خویش آورده است که حسین به آنان گفت: نزد شما نیامدم مگر زمانی که نامه‌هایتان به دستم رسید، اگر نظری بر خلاف آن چه نامه هایتان می‌گوید دارید، بر می‌گردم.
تردیدی نیست که ما در برابر آل بیت و صحابه‌ی کرام موضع واحدی داریم… آنان را در جایگاه و منزلتی می بینیم که خداوند سبحان آنان را قرار داده است، آنان عَلَم هدایت… و ستاره‌ای فروزنده در تاریکی … هستند،
محبت آنان برای ما عبادت است، و مدح آنان را شب و روز در آیات قرآن تلاوت کرده و در مقابل تلاوت هر حرف آن، ده ثواب به ما می‌رسد.
شكي نيست كه اهل بيت رسول الله (صلی الله علیه و سلم) در ميان اهل سنت، مقام بلندی دارند و اهل سنت نسبت به آنان احترام بسيار قايلند و حقوق آنها را آنگونه كه خداوند در شريعت مقرر نموده، رعايت می‌كنند، لذا آنان را دوست دارند و محبت و موالات شايسته‌ای نسبت به آنان دارند و به سفارش پيامبر در خصوص آنان عمل می‌نمايند همان وصيتی كه در روز غدير خم فرمود: «و اُذَكِّرُكم الله في أهل بيتي» : (شما را درباره‌ی ـ رعايت حقوق ـ اهل بيتم سفارش می‌كنم. ( صحيح مسلم با شرح نووی، كتاب فضائل صحابه، باب فضائل علی 15/ 188، حديث/ 2408)

وقتی از حسین یاد می‌شود بی شک نمی‌توان واقعه‌ی کربلا را نادیده  گرفت. اما بر این باورهستیم که تاریخ حسین (رضی الله عنه) را اگر فقط در واقعه‌ی کربلا خلاصه کنیم، در حق ایشان و تاریخ و قدر و منز لت‏شان ستم روا داشته ایم. و از سویی کم و کیف تفصیلی واقعه کربلا بیش از آن چیزی است که بتوان در این نوشتار اندک گنجانید، پس تنها به جستاری از نظریات اندیشمندان متقدم و متأخّر اهل سنت بسنده کرده و بیشتر به ابعاد شخصیتی او از لحاظ ایمان و تقوا و فقاهت و شجاعت و شهادت طلبی ایشان  پرداخته ایم.
زیرا حسینی که ما می خواهیم بشناسیم حسین آل و اصحاب و  پروریده دست مربی حکیمی چون پیامبر (صلی الله علیه وسلم) و مادری شایسته چون فاطمه و پدری توانا چون علی است.
او صحابی بزرگواری است که هم از شرافت صحبت و هم از افتخار قرابت با مقام نبوت برخوردار است.

منزلت حسنین (رضی الله عنهما) در نزد پیامبر(صلی الله علیه وسلم)
       مسلّم است برترین مزیتی که در این دودمان وجود دارد، انتساب به برگزیده‌ترین انسان‌ها، حضرت محمد(صلی الله علیه وسلم)است، اما ارتباط حسین (رضی الله عنه) با جد بزرگوارش چگونه بود، بهتر است بدانیم: جد بزرگوارش حضرت محمد (صلی الله علیه وسلم) به وی و برادرش حسن (رضی الله عنه) با چه نگاهی می‌نگریستند؟
احادیث صحیح و گویایی داریم که در معرفی جایگاه و منزلت او و برادر بزرگوارشان در نزد پیامبر (صلی الله علیه وسلم) ما را یاری می دهند . از براء بن عازب (رضی الله عنه) روايت است كه رسول الله (صلی الله علیه وسلم)، حسنین  (رضی الله عنه) را ديد و فرمود: «پروردگارا! من اين دو را دوست دارم، تو نيز دوست بدار». (ترمذی، كتاب المناقب ،باب مناقب حسن و حسين،ج5،ص661، حديث شماره 3782)
در اين حديث فضيلتی آشكار برای حسنين (رضی الله عنهما) است؛ چون پيامبر امتش را به محبت آن دو تشويق كرده و توضيح داد كه محبت آن دو، به معنای دوست داشتن پيامبر(صلی الله علیه وسلم)است.

رسول الله(صلی الله علیه وسلم)آنان را بسیار دوست می‌داشت و دوستی آنان را دوستی با خویش و دشمنی با آنان را دشمنی با خویش می‌شمردند، امام احمد در مسند از ابوهریره (رضی الله عنه) آورده است که رسول الله(صلی الله علیه وسلم)فرمودند: «هر کس آنان (حسن و حسین) را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر کس با آنان دشمنی کند با من دشمنی کرده است». ( مسند أحمد، حدیث شماره‌ی 7863، شعیب أرنؤوط گفته: سندش قوی و رجالش ثقه و رجال صحیحین هستند.)
ابوسعيد خدری (رضی الله عنه) روايت می‌كند، رسول الله(صلی الله علیه وسلم)فرمود: «حسن و حسين سرداران جوانان بهشتند». (مسند احمد 3/3 و ترمذی: كتاب المناقب،ج 5،ص656 ،حديث 3768 و مى گويد: حسن و صحيح است و حاكم در مستدرك3/ 166-167 و در روايتی  ديگر و (أبوهما خير منهما)‌ و ابن خزيمة في صحيحه 2/ 206 و الهيثمي في مجمع الزوائد 9/ 184 و طبرانی هم روایت کرده است که اسناد آن حسن است و آلباني در الاحاديث الصحيحه 2/ 448)
در اين حديث دو فضيلت بزرگ برای حسنين (رضی الله عنهما) است؛ چون پيامبر به بهشتی بودن آن دو گواهی داده و نيز خبر داده اند كه آن  دو سرداران جوانان بهشت‌اند.
برای درک عمق ارتباط صمیمانه‌ی رسول الله(صلی الله علیه وسلم)با دو نوه اش حسن و حسین (رضی الله عنهما) ضروری است که اندکی به سیره‌ی عطرآگین و پر حادثه‌ی رسول الله(صلی الله علیه وسلم)که احساسات انسانی رسول الله(صلی الله علیه وسلم)را با خوشی‌ها و شادمانی‌ها و غم و اندوهش به دوش می‌کشد، پرداخته و آن را با قلبی ایمانی مرور کنیم:
آری! رسول الله (صلی الله علیه وسلم) فرزندان پسر خویش؛ قاسم و عبدالله و بالأخره ابراهیم را از دست دادند و بنا به اهمیت فرزندان پسر نزد مردم که باعث باقی ماندن نسل انسان می‌شوند، مشرکان مکه این را بهانه ای برای فشار آوردن بر رسول الله (صلی الله علیه وسلم) و دعوت ایشان قرار دادند. یکی از این افراد شقی و بدفرجام “عاص بن وائل سهمی” است که هرگاه از رسول الله (صلی الله علیه وسلم) یاد می‌شد، می گفت: او را بگذارید، او مردی است که نسلی ندارد و اگر بمیرد یاد و خاطره اش از بین می‌رود و شما از دست او راحت می‌شوید.
خداوند متعال در دفاع از رسول الله (صلی الله علیه وسلم) این آیه را نازل فرمود: «إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» (کوثر/3) «بی‌گمان دشمنت، خود بی‌دنباله (و بدون نسل) است».( أنساب الأشراف ،ج1،ص62؛ سیره‌ی ابن هشام ،ج1،ص265)
تاریخ و سیره نبوی لحظه‌های اندوه و غم رسول الله (صلی الله علیه وسلم)، آن پدر مهربان را که از فراق جگرگوشه هایش خصوصا ابراهیم، که متاثر بود، در سراپرده‌ی خویش دارد.
در نهایت رسول الله (صلی الله علیه وسلم) عاطفه‌ی سرشار پدری خویش را نثار پسران دخترش فاطمه (رضی الله عنها) ‌نمودند و آنان ریحانه‌های ایشان در این دنیا بودند.
امام بخاری از ابن ابی نعیم روایت نموده است که می‌گوید: من حضور داشتم که مردی از عبدالله بن عمر (رضی الله عنهما) درباره‌ی خون پشه سوال کرد، وی گفت: اهل کجایی؟ گفت: اهل عراق هستم. ابن عمر (رضی الله عنهما ) گفت: این از خون پشه می‌پرسد و حال آن که فرزند رسول الله (صلی الله علیه وسلم) را مظلومانه کشتند. و فرمود: خودم از رسول الله (صلی الله علیه وسلم) شنیدم که فرمودند: «حسن و حسین ریحانه‌های من از دنیا هستند». ( صحیح بخاری، الأدب، باب رحمة الولد وتقبیله ومعانقته، حدیث شماره‌ی 5994، فضائل أصحاب النبی، باب مناقب الحسن و الحسین، حدیث شماره‌ی 3753)
حافظ ابن حجر در ذیل این حدیث می‌گوید: «آنان را به ریحانه تشبیه نمودند؛ زیرا فرزند را نیز همانند آن می‌بویند و می‌بوسند… و ترمذی نیز از انس (رضی الله عنه) روایت نموده  که رسول الله (صلی الله علیه وسلم) حسن و حسین را می‌طلبیدند و آنان را می‌بوییدند و در آغوش می‌گرفتند».( فتح الباری، ابن حجر عسقلانی ،ج7،ص469؛ ترمذی، کتاب المناقب، باب مناقب الحسن و الحسین، حدیث شماره‌ی 3772)
حافظ ابونعیم وی را چنین معرفی کرده است: «ابوعبدالله؛ حسین بن علی بن ابی طالب ریحانه و شبیه رسول الله (صلی الله علیه وسلم) است، آن حضرت (صلی الله علیه وسلم) پس از ولادت وی در گوش او اذان گفتند، وی سرور جوانان بهشت و پنجمین نفر اهل کساء و فرزند سیدة النساء است، پدرش پاسدار حوض و ذوالجناحین عموی اوست، وی دست پرورده‌ی نبوت است که در دامن اسلام پرورش یافته و از منبع ایمان تغذیه شده است». (معرفة الصحابة (2/ 661).
حسن و حسین (رضی الله عنهما) تنها نوه‌های رسول الله (صلی الله علیه وسلم) نبودند که ایشان همچون پدربزرگی با نگاه محبت و مهربانی و افتخار به آنان بنگرند، بلکه به تمام معنا پسران ایشان بودند.
این چه عنایتی است! و قلب کدام پدر این همه عطوفت و مهربانی را در خود جای داده است. آری! ایشان رسول خداست با آن رحمت گسترده و احساسات آکنده از مهر و محبت.
توجه و مواظبت رسول الله (صلی الله علیه وسلم) به نوه‌هایش بدان جا رسیده بود که برای محافظت آنان از هرگونه بدی، همواره با دعا آنان را از هر گزند احتمالی به پناه خداوند واگذار می‌کردند.
امام بخاری از ابن عباس (رضی الله عنه) آورده است که: رسول الله (صلی الله علیه وسلم) حسن و حسین (رضی الله عنهما) را با این دعا افسون می‌کردند و می‌فرمودند: «پدرتان ابراهیم، اسماعیل و اسحاق را با این دعا افسون می‌کرد، «أعوذ بکلمات الله التامة من کل شیطان وهامة و من کل عین لامة».( صحیح بخاری، حدیث شماره‌: 3371)
«پناه می برم به کلمات تامه الهی از گزند هر شیطان و حیوان موذی و چشم شوری».
احساسات پدرانه‌ی ایشان آن گاه به اوج خود رسیده بود که از بالای منبر و هنگام ایراد خطبه و موعظه‌ی مومنان به تقوی و کارهای شایسته، نوه‌های خردسال خویش را مشاهده می فرمودند که جست و خیزکنان به سوی ایشان می‌آیند، بی اختیار خطبه را ناتمام گذاشته و از منبر پایین می آمدند و آنان را در آغوش گرفته و به منبر می بردند.
خدایا! قلب پبامبر (صلی الله علیه وسلم) چه شفقت گسترده ای برای خردسالان داشت و چه عاطفه‌ی پدری عمیقی در آن نهفته بود.
ابوداود از بریده (رضی الله عنه) چنین نقل می‌کند که: رسول الله (صلی الله علیه و سلم) در حال ایراد خطبه بودند که حسن و حسین که لباس سرخ رنگی بر تن داشتند جست و خیزکنان آمدند، رسول الله (صلی الله علیه وسلم) از منبر پایین آمدند و آنان را به دوش گرفتند و به منبر رفتند و سپس فرمودند: «حقا که خداوند متعال راست فرموده است که مال و فرزند مایه‌ی آزمایش هستند، من اینها را دیدم و نتوانستم خودم را کنترل کنم و سپس خطبه را ادامه دادند». ( ابوداود، حدیث شماره‌ی 1109. آلبانی آن را صحیح دانسته است.)
و همچنین ابویعلی می‌گوید: «نزد رسول الله (صلی الله علیه وسلم) بودیم حسن یا حسین بر سینه‌ی‌ ایشان بود، ادرار او از سینه ایشان سرازیر شد، برخاستیم که او را برداریم؛ رسول الله (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: پسرم را راحت بگذارید تا کارش را تمام کند، سپس آن را با آب شستند و سپس به بیت المال که خرمای صدقه در آن نگاهداری می‌شد تشریف بردند، آن پسر نیز با ایشان رفت و خرمایی برداشت و در دهان گذاشت، رسول الله (صلی الله علیه وسلم) آن را در آوردند و فرمودند: صدقه برای ما حلال نیست. ( مسند احمد، حدیث شماره‌ی 19082 با سند صحیح. شیخ شعیب أرنؤوط گفته: اسنادش صحیح است)

شخصیت ایمانی حسین شهید (رضی الله عنه)
به راستی ظاهر و باطن پرورش یافتگان مدرسه  پیامبر(صلی الله علیه وسلم) یکسان است و حسین بن علی (رضی الله عنه) نمونه‌ی بارزی از مردانی است که از حیث ایمان و اخلاق و تقوا از مراتب والایی برخوردار بودند.
حافظ ابن قیم  (رح) با چه تعبیر زیبایی از هماهنگی ظاهر انسان مؤمن با باطنش می‌گوید: «هرگاه قلب از مواهب و عطایای والای ربانی سیراب گردد بر امرا و رعیت خلعت شایسته و مناسبی می‌پوشاند، بر نفس خلعت اطمینان و آرامش و رضایت و فروتنی می‌پوشاند، آن گاه حقوق را با بخشندگی و سعۀ صدر و رضایت و به راحتی می‌پردازد؛ زیرا در آن حال با قلب در اکثر موارد همسو می‌گردد و غالبا در پی هدف مشترکی خواهند بود، آن گاه نفس که قبلا دشمن آشکار قلب بوده، وزیر دست راستش می‌گردد، و این همسویی و موافقت چنان طمانینه و لذتی در پی می‌آورد که لذت و نعمت‌های بهشتی را تداعی می‌کند، البته جنگ آن دو پایان نیافته، بلکه سلاح و تجهیزات آن همچنان در دسترس است و اگر قدرت و سیطره‌ی قلب نباشد، نفس با هر نحو ممکن و با هر سلاحی با او مبارزه می‌کند، بنابراین در دو مرز استراتژیک ظاهر و باطن تا آخرین لحظات زندگی باید استقامت و پایداری نمود». ( طریق الهجرتین،ج 1،ص63)
وی در «مدارج السالکین» می‌گوید: «خداوند جمال ظاهر و باطن را در چندین آیه قرآن کریم با هم ذکر نموده است، از آن جمله فرموده‌ی خدای متعال: «يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْءَاتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ» [الأعراف: 26] «ای فرزندان آدم! لباسی برای شما فرستادیم که اندام شما را می‌پوشاند و مایه زینت شماست؛ اما لباس پرهیزگاری بهتر است! اینها (همه) از آیات خداست، تا متذکّر (نعمتهای او) شوند!»
و از آن جمله‌ فرموده‌ی خدای متعال درباره‌ی زنهای جنت: «فِيهِنَّ خَيْرَاتٌ حِسَانٌ» [الرحمن: 70] «و در آن باغهای بهشتی زنانی نیکو خلق و زیبایند!»
و فرموده است: «…. وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا» [الإنسان: 11] «….و آنها را می‌پذیرد در حالی که غرق شادی و سرورند!»
و از آن جمله فرموده‌ی خدای متعال: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ*إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ» [القیامه: 22- 23] «و به پروردگارش می‌نگرد! و در آن روز صورت‏هایی عبوس و در هم کشیده است.»

استقامت و توکل حسین شهید (رضی الله عنه)
بی‌تردید صبر و استقامت و توکل و پایداری در برابر دشمنان که حسین (رضی الله عنه) در حادثه‌ی کربلا از خود به نمایش گذاشت، دلیلی روشن و قاطع بر ایمان کامل و آگاهانه و عمیق ایشان به الله و قضا و قدر الهی است.
حافظ ابن قیم توکل و استقامت ایمانی حسین (رضی الله عنه) را چنین بازگو می کند: «حسین (رضی الله عنه) می‌دانست که دشمنان فقط او را می‌خواهند و با دیگران کاری ندارند، ایشان به همراهان خود اختیار داد که هر کس می‌خواهد اجازه دارد که خود را از مرگ نجات دهد، و خود را نیز برای مقابله با دشمن آماده نمود و لو این‌که جز چند نفری با او باقی نمانند. به همراهان خود فرمود: هر کس می‌خواهد شبانه نزد خانواده اش برگردد، من به او اجازه داده ام، اینان مرا می‌خواهند، مالک بن نضر گفت: من مدیون و عیال وار هستم، فرمود: شب فرا رسیده، در تاریکی آن بروید و هر کس دست یکی از مردان اهل بیت مرا بگیرد و در تاریکی شب در صحرا و به شهرها و مناطق خود بروید، اینان مرا می‌خواهند، اگر مرا به دست بیاورند دنبال کسی دیگر نمی‌روند، بروید تا آنکه خداوند فرجی بیاورد…». [ابن کثیر، البدایة ،ج11،ص530]
 ایشان شبی پیش از آن در مسیر عراق خوابی دید و از خواب بیدار شد و با زبان یک مومن استوار فرمود: «إنا لله وإنا إلیه راجعون والحمدلله رب العالمین»، گفت: در خواب دیدم که فردی اسب سوار می‌گفت: اینان به سوی مرگ پیش می روند، دانستم که خبر مرگ ما را به ما می‌دهد. [همان ،ج11،ص526]
ایشان در گرماگرم معرکه که دل‏ها از جا کنده می‌شود با اعتماد و اطمینان با پروردگارش راز و نیاز می‌کند و می‌گوید: «اللهم أنت ثقتي في كل كربٍ، ورجائي في كل شدةٍ، وأنتَ لي في كل أمر نزل بي ثقِةٌ وعِدَّةٌ، فكم مِن هَمٍّ يضعف الفؤاد، وتقل فيه الحيلة ويخذلُ فيه الصديق، ويشمتُ فيه العدو، فأنزلته بك، وشكوته إلِيك رغبةً فيك إلِيك عمن سواك، ففرجته، وكشفته، وكفيتنيه، فأنت ولي كل نعمةٍ وصاحب كل حَسنة ومنتهى كل غايةٍ». [البدایة ج11،ص516]
ترجمه: «پروردگارا! در هر غم و سختی اعتماد و امید من به توست، در هر کاری که برایم پیش می‌آید اعتماد و توانم تویی، چه بسا غم‌هایی که فراتر از توان تحمل قلب بوده که راه و چاره ای نداشته دوستان در آن خود را کنار کشیده و دشمنان به شادی پرداخته اند، من آن را به تو سپرده ام و به تو از آن شکوه کرده و از دیگران خود را به امید تو بریده ام، و تو آن غم‏ها و سختی را گشوده ای و از من دور ساخته ای، خدایا! تو ولیّ هر نعمت و صاحب هر حسنه و نهایت هر مقصدی هستی».
عبدالله بن عمار، حسین (رضی الله عنه) را در میدان معرکه، چنین توصیف می‌کند: «حسین (رضی الله عنه) را دیدم که از هر طرف او را فراگرفته بودند و بر سمت راست خویش چنان یورش می‌برد که همه پراکنده می‌شدند، والله من مردی دلیرتر و مصمم‌تر از او که اهل و اصحابش در برابرش کشته شوند ندیده ام، والله نه قبل از او چنین کسی را دیده ام و نه پس از او…». [البدایة، ج8، ص 204]

فقه و روایت حدیث
حضرت حسین (رضی الله عنه) جزو فقهاء و مفتیان صحابه بود. ابن قیم الجوزیه در «اعلام الموقعین عن رب العالمین» ایشان را جزو صحابه که کمتر فتوا داده‌اند بر می‌شمارد. [ابن قیم، إعلام الموقعین،ج1،ص12]
وی در روایت حدیث نیز چنین بود. از رسول الله (صلی الله علیه وسلم) و پدر خویش و سایر صحابه روایات اندکی دارد همانند بسیاری از صحابه که به کثرت روایت شهرت ندارند، علتش شاید دو چیزباشد؛
اول: پرهیز از روایت
      بسیاری از صحابه از بیم آن که مبادا دچار اشتباه و خطایی شوند از روایت نمودن حدیث از رسول الله (صلی الله علیه وسلم) پرهیز می‌کردند. حافظ ابن عدی در «الکامل» تحت عنوان «کسانی که پس از نقل حدیث از بیم اینکه مبادا کلمه ای افزوده باشند، می‌گفتند «أو کما قال». آورده است: از محمد چنین نقل نموده است که: انس از رسول الله (صلی الله علیه وسلم) کمتر حدیث روایت می‌کرد و هرگاه حدیثی بیان می‌کرد، آشفته می‌شد و می‌گفت: أو  کما قال رسول الله (صلی الله علیه وسلم) (= یا اینکه چیزی شبیه این فرمودند)».
عمروبن میمون اودی می‌گوید: من هر پنج شنبه نزد ابن مسعود می‌رفتم، وی هرگاه می‌گفت: از رسول الله (صلی الله علیه وسلم) شنیدم که فرمودند، رگ‌های گردنش باد می‌کرد سپس می‌گفت: یا اندکی کم و بیش، یا نزدیک به این، یا شبیه این و یا چیزی مانند این فرمودند.[الکامل، ابن عدی ،ج1،ص18]    در صحیح بخاری از سائب بن یزید نقل شده است که می‌گفت: «با عبدالرحمن بن عوف و طلحه بن عبیدالله و مقداد و سعد رضی الله عنهم همراهی کرده ام، اما نشنیدم که کسی از ایشان از رسول الله (صلی الله علیه وسلم) چیزی نقل کنند، جز طلحه که جریان احد را تعریف می‌کرد». [صحیح بخاری، کتاب المغازی، باب «إذ همت طائفتان منکم أن تفشلا»،حدیث شماره‌ی 3835]
شاید حسین (رضی الله عنه) نیز بدین خاطر از رسول الله (صلی الله علیه وسلم) و صحابه کمتر حدیث روایت کرده است.
دوم: کوتاه بودن مدت ملاقات ایشان با رسول الله (صلی الله علیه وسلم)
    چنانکه در تاریخ آمده که ایشان در سال چهارم هجری به دنیا آمده، یعنی این که هنگام وفات رسول الله (صلی الله علیه وسلم) تقریبا شش سال داشته است.
محدثین روایت کسی را که روایت را در خردسالی شنیده باشد می‌پذیرند، البته به شرط آن که هنگام نقل روایت اهل تمییز باشد، اما منظور ما از کوتاه بودن مدت ملاقات ایشان با رسول الله (صلی الله علیه وسلم) این نیست، بلکه این نکته است که خردسالی عادتا سبب قلت روایت است، و نمی‌توان آن را بر حفظ قرآن قیاس کرد؛ زیرا مبنای حفظ قرآن در خردسالی، تلقین و کثرت تکرار آیات است و فهم معانی قرآن شرط نیست، عکس حدیثی که فقط یک و یا دو بار آن را بیشتر نمی‌شنود و مبنای آن حفظ الفاظ و حداقل فهم معنای اجمالی است.
امام ابن حزم در کتاب «أسماء الصحابة والرواة وما لکل واحد من العدد» ایشان را جزو آن دسته از صحابه قرار داده است که فقط هشت حدیث از رسول الله (صلی الله علیه وسلم) روایت نموده‌اند.

امام حسین (رضی الله عنه) از منظر اندیشمندان سلف و معاصر اهل سنت
حافظ ابن کثیر در مورد علاقه امام حسین (رضی الله عنه) به شعر و شاعری می‌گوید: «از آن جمله، شعری است که ابوبکر بن کامل از عبد الله بن ابراهیم ذکر کرده و گفته است که آن شعر از حسین (رضی الله عنه) است:
                            اغن عن المخلوق بالخالق            واسترزق الرحمن من فضله
                             من ظن أن الناس یغنونه             أو ظن أن المال من کسبه
                            تغن عن الکاذب والصادق            فلیس غیر الله من رازق
                            فلیس بالرحمن بالواثق                زلـت به النعلان من حالق.
 ترجمه:
« با خالق خود را از مخلوق بی‌نیاز کن که از کاذب و صادق بی‌نیاز می‌گردی.
روزی را از خدای رحمان بطلب، غیر از او رزق دهنده‌ای نیست.
هر کس بپندارد که مردم او را بی‌نیاز می‌گردانند، در واقع به خدای رحمان اعتماد ندارد.
هر کسی گمان کند که مال را خود کسب کرده است، براستی که از بلندای کوهی سر به فلک کشیده سقوط کرده است.» [البدایة والنهایة،ج11،ص593؛ تاریخ دمشق،ج14،ص186]
ابن‌كثير از علمای معروف شافعی‌مذهب درباره ارج و منزلت امام حسين (رضی الله عنه) می‌نويسد: پيامبر خدا‌‌ امام حسن (رضی الله عنه) و [امام] حسين (رضی الله عنه) را گرامی می‌داشت و به آنها محبت زايدالوصفی می‌كرد. لذا امام حسين (رضی الله عنه) از صحابه پيامبر به شمار می‌رود و با آن حضرت تا دم مرگ آن بزرگوار محشور و مصاحب بوده و حضرت رسول نيز از او رضايت كامل داشته، اگر چه حسين (رضی الله عنه) در سنين كودكی بود. پس از پيامبر‌‌(رضی الله عنه) ابوبكر، عمر و عثمان نيز او را گرامی می‌داشتند و بعد از اين سه خليفه، حسين (رضی الله عنه) از صحابۀ پدر گراميش به شمار می‌رفت و از او حديث روايت می‌كرد و در تمام حالات نيز با او همراه بوده است.[ابن كثير، البدايه، ج4، جز8، ص142]
ایشان ادامه می‌دهد: حسين (رضی الله عنه) در ميان تمام مردم از ارج و عظمت بالايی برخوردار بوده است و مردم علاقه شديد به او داشته‌اند زيرا فرزند پيامبر‌‌ بوده و در روی زمين هيچ نظيری نداشت. [همان، ج4، جز8، ص144]
 ابن كثير نيز مانند ساير محدثين و مورخين حديث «حسين مني و أنا من حسين» را نقل كرده است. [همان، ص194]

اعتقاد ما درباره‌ی شهادت حسین (رضی الله عنه)
قبلا به این حقیقت رسیدیم که حسین (رضی الله عنه) مظلومانه شهید شد. اعتقاد ما در این باره همان گونه که تقی الدین ابن تیمیه (رح) گفته، این است که: «بدون تردید حسین (رضی الله عنه) همچون بسیاری دیگر مظلومانه به شهادت رسید. قتل وی و همکاری در آن و رضایت به آن مصیبتی است بزرگ، که مسلمانان متحمل شده اند، اما برای حسین (رضی الله عنه) شهادت و علو درجه و جایگاه بلندی است، تقدیر خداوند متعال به سعادت او و برادرش رقم خورده است، سعادتی که جز با نوعی آزمایش بدست نمی‌آید. سوابقی داشتند که دیگر اهل بیت نداشتند، آنان با عزت و امنیت در دامان اسلام پرورش یافتند، یکی مسموم شد و دیگری به شهادت رسید تا به مراتب سعداء و عیش شهدا برسند.» [منهاج السنة،ج4،ص550]
ابن تيميه در جایی دیگرعقيده‏ی اهل‌سنت را درباره‏ی شهادت امام حسين (رضی الله عنه) خلاصه وار چنین بیان كرده و می‌نويسد: «خداوند امام حسين (رضی الله عنه) را با شهادت اكرام نمود و قاتلان و دستياران و كسانی كه به كشتنش راضی بودند، خوار و ذليل گردانيد. و از شهيدان پيش از خود الگوی نيكويی دارد؛ چراكه او و برادرش حسن (رضی الله عنه)، سرداران جوانان بهشتند. آن دو در زمان عزت و قدرت اسلام و مسلمانان بزرگ شدند و زندگی كردند، لذا هجرت و جهاد نكردند و از اذيت و آزار مشركين مصون بودند؛ بنابراين خداوند آن دو را با شهادت اكرام نمود، تا كرامت و بزرگواريشان كامل شود و درجه و مقامشان رفيع باشد و شهادت حسين (رضی الله عنه) مصيبت بزرگی است. و خدادند به ما دستور داده كه در هنگام مصيبت «إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ» بگوييم و  نیز مي‌فرمايد: « ……. وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ (155) الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ (156) أُولَـئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» (بقره: 155-156-157)  (صابران را بشارت بده. آنانی كه هرگاه مصيبتی به آنان برسد، گفته‌اند: ما از خداييم و به خدا باز می‌گرديم. بر آنان درود و رحمتی از جانب خداوند است و آنان هدايت يافته گانند). [مجموع الفتاوی،ج4،ص511]
   حافظ ابن کثیر می‌گوید: «هر مسلمانی باید از قتل حسین (رضی الله عنه) اندوهگین شود، او از سادات مسلمین و علمای صحابه و پسر برترین دخت رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) است و بسیار عابد و شجاع و سخاوتمند بود». [البدایة والنهایة،ج9،ص205]
بدون تردید قتل حسین (رضی الله عنه) از بزرگ‌ترین گناهان است و کسی که به آن اقدام نموده و یا به آن راضی بوده و همکاری نموده مستحق عذاب الهی است. تمام سلف قتل حسین (رضی الله عنه) را شنیع می‌دانستند؛ ابراهیم نخعی می‌گوید: «اگر من از قاتلان حسین (رضی الله عنه) بودم و به بهشت هم می‌رفتم، خجالت می‌کشیدم به چهره‌ی رسول الله (صلی الله علیه وسلم) نگاه کنم» [طبرانی،الکبیر،ج7،ص195؛هیثمی،ج9،ص194(گفته رجال آن ثقه اند.) ابن عساکر ترجمة الحسین،ص 260، ابن عبدربه، العقد الفرید 4/ 383، مزی، تهذیب الکمال 6/ 439، ابن حجر، تهذیب التهذیب 2/ 306]
هم چنین ابن تیمیه در جایی دیگر آورده که: «احادیث رسول الله (صلی الله علیه وسلم) که در آن امر شده؛ کسی که از جماعت مسلمین جدا شود کشته شود، شامل حال وی نمی‌گردد؛ زیرا که او مفارق جماعت نبود، و ایشان در حالی به قتل رسید که تصمیم بازگشت به مدینه و یا مرزی از مرزهای اسلام و یا حضور در نزد یزید را داشت و همسو با جماعت و از تفریق مسلمانان بیزار بود. اگر درخواست کننده این موارد دون‌ترین فرد می‌بود باید می‌پذیرفتند، حال چه رسد به اینکه او حسین (رضی الله عنه) بود، [منهاج السنة،ج4،ص556 – با اندکی تصرف.]
با او در حالی که طالب ولایت باشد، نجنگیدند بلکه در حالی که او پیشنهاد بازگشت و … داده بود او را کشتند، بلکه چون اسارت را نپذیرفت او را مظلومانه به شهادت رسانیدند. [منبع سابق،ج6،ص340 – با اندکی تصرف.]
[مولانا] عبدالرحمن سربازی از علمای معاصر در اين زمينه نوشته است: «به محض اينكه منصب زمامداری و حكومت از مسير اصلي خود انحراف پيدا كرد و نااهلانی مانند يزيد زمام امور را به دست گرفتند حضرت سرور شهيدان تا پای جان خود و عزيزانش ايستادگی فرمود و با نثار خون پاكش روسياهی باطل و سربلندی حق را بر صفحات تاريخ عالم تا قيام قيامت ثبت نمود.» [سربازی عبدالله،1372هـ .ش،صص30-31]
  هم چنین ایشان در جایی دیگر چنین گفته است: «حسین (رضی الله عنه) در نظر خلفاء راشدین و تمامی صحابه کرام دارای اهمیت و عظمت بی پایانی بود و همه به او با دیده ی احترام و قدردانی و به حیثیت یک صحابی جلیل القدر و فرزند دخت رسول اکرم (صلی الله علیه وسلم) و بحیث یک عالم، عابد، مجاهد، بهادر و فیّاض نگاه می کردند و آن حضرت را محبوب و از اعماق قلب عزیز می شمردند.» [سربازی عبدالله،1372هـ .ش،ص27]
شيخ محمد عبده مصلح بزرگ جهان اسلام می ‌نويسد: «هنگامی كه در دنيا حكومت عادلی وجود دارد و هدفش اقامه شرع و حدود الهی و در برابر آن حكومتی سمتگر است كه می‌خواهد حكومت عدل را تعطيل كند، بر هر مسلمانی ياری و مساعدت حكومت عدل واجب است و در همين باب انقلاب امام حسين عليه‌السلام است كه در برابر حكومت يزيد كه خدا او را خوار كند ايستاد.»
محمدعلی جناح، رهبر بزرگ پاكستان می‌گويد:« به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيد والایی كه خود را در سرزمين عراق قربانی كرد، پيروی نمايند.» [مودودی،استشهاد الامام الحسين(رضی الله عنه)]
شیخ عبدالحمید کُشک، روحانی مبارز مصری درباره عظمت نهضت مقدس امام حسین (رضی الله عنه) می‌گوید: «در ایام تاریخ روزهای گرانقدری وجود دارد که انسان نسبت به این روزها احساس غرور و سربلندی می‌کند. همینطور در تاریخ اسلام روزهایی وجود دارد که نام آن روزها با حروف نورانی بر لوح‏های طلائی نگاشته شده است. روز عاشورا یکی از آن روزهاست.»
 از نظر عقاد، امام‌ حسين‌ در تمام‌ مدت‌ نهضت‌ خود طرفدار صلح‌ بود و نه‌ جنگ‌ و شدت‌ عمل‌، و هيچ‌ گاه‌ نيز نمی‌خواست‌ به‌ تدابير فريبنده‌ كه‌ امكان‌ پيروزی‌ او را بر دولت‌ اموی‌ صد چندان‌ می‌كرد، متوسل‌ شود.
محمد غزالی‌ از نويسندگان‌ توانا و اندیشمند نوگرای‌ شهیر مصری‌ است‌ كه‌ عمدتاً با ديد راديكاليستی‌ به‌ تحليل‌ واقعه عاشورا پرداخته‌ است‌. از نظر وی‌ امام‌ حسين ‌(رضی الله عنه) با مرگ‌ قهرمانانه‌ خويش‌ راه‌ جديدب‌ به‌ عدالت‌جويان‌ تاريخ‌ نشان‌ داد و آن‌ دفاع‌ از آرمان‌ خود، حتی‌ با پذيرش‌ شكست‌ ظاهری‌ بود.
چهرۀ‌ زنده‌ ياد علامه‌ اقبال‌ لاهوری (متوفای 1938 م) ‌ در ميان‌ شاعران‌ اهل‌ سنت‌ كه‌ به‌ ستايش‌ از امام‌ حسين‌ (رضی الله عنه) و نهضت‌ عاشورا پرداخته‌، بيشتر از همه‌ می‌درخشد و اين‌ اثربخشی‌ بسيار شديد و عميق‌، نهضت‌ عاشورا را در تفكر جدید سياسی‌ اهل‌ سنت‌ و هنر و ادبيات‌ آنان ‌ نشان‌ می‌دهد
شايد اقبال لا هوری‌ در قرن‌ اخير بيش‌ از هر شاعر دیگر اهل‌ سنت‌، نهضت‌ حسينی‌ را با ملاحظاتی‌ تفكرآميز به‌ ادبیات‌ منظوم‌ فارسی‌ وارد كرده‌ است‌. امام‌ حسين‌ از نظر اقبال‌، شخصیت ایمانی کامل برای‌ برانگيختن‌ و بيدار ساختن‌ ملت‌های‌ خوابيده‌ مسلمان‌ و نيز مبارزه ‌مؤثر و شهادت‌ فداكارانه‌اش‌، تفسير كننده‌ رازهای‌ پنهان‌ قرآن‌ می‌باشد؛
هر كه‌ پيمان‌ با هو الموجود بست‌               گردنش‌ از بند هر معبود رست‌
 تيغ‌ بهر عزت‌ دين‌ است‌ و بس                ‌مقصد او حفظ‌ آئين‌ است‌ و بس‌
خون‌ او تفسير اين‌ اسرار كرد                  ملّت‌ خوابيده‌ را بيدار كرد
تیغ را چون از میان، او برکشید              از رگ ارباب باطل، خون کشید
نقش «إلاّ اللّه» بر صحرا نوشت         سطر عنوان نجات ما نوشت…
رمز قرآن‌ از حسين‌ آموختيم                  ‌زآتش‌ او شعله‌ ها اندوختيم‌.     

همچنين‌ اقبال‌ به‌ مادران‌ امروز توصيه‌ می‌كند كه‌ فرزندانی‌ حسين‌ وار تربيت‌ كنند؛
هوشيار از دستبرد روزگار                گير فرزندان‌ خود در كنار
تا حسينی  شاخ‌ تو بار آورد              موسم‌ پيشين‌ به‌ گلزار آورد.

اقبال لاهوری فلسفه عاشورا را در حریّت بخشی می داند. از دید اقبال، قیام امام حسین (رضی الله عنه) و یارانش برای حفظ آزادگی و گریز از بندگی طاغوت و غیر خدا و اثبات بندگی نسبت به خدا و برخوردار ساختن دیگران از آزادی در سایه تعبد الهی بود. وی این گونه می سراید:
چون خلافت رشته از قرآن گسیخت          حریّت را زهر اندر کام ریخت
خاست آن سرّ جلوه خیر الأمم                   چون سحاب قبله یاران در قدم
بر زمین کربلا بارید و رفت                     لاله در ویرانه ها کارید و رفت
در نوای زندگی سوز از حسین                  اصل حریّت بیاموز از حسین
سپس اضافه می کند:
تا قیامت قطع استبداد کرد                           موج خون او چمن ایجاد کرد
بهر حق در خاک و خون غلطیده است          پس بنای لا إله گردیده است. [سربازی عبدالله،1372هـ .ش،صص9-11]
“خالد محمد خالد” از ديگر نويسندگان‌ مذهبی‌ نوگراست‌ كه‌ كارهای‌ او شايد پس‌ از نوشته‌های ‌كامل‌ البناء در رديف‌ دوم‌ قرار گیرد. او در کتاب مستقلی‌ كه‌ زير عنوان‌ «أبناء الرسول‌ من‌ كربلا» تأليف‌ كرده ، با نگاهی‌ آرمان‌گرايانه‌ به‌ بررسی‌ نهضت‌ عاشورا پرداخته‌ است‌.
درس‌ بزرگ‌ كربلا از نظر خالد محمد، این است که ایثار و شهادت طلبی حسین (رضی الله عنه) بايد برای‌ هميشه‌ سرمشق‌ مسلمانان‌ باشد و مورد ستايش‌ و تمجید قرار گيرد.
و در نهایت حسن ختام نظریات اندیشمندان اهل سنت را با گفته ی شهید سید قطب (رح) می آوریم که با قلم مؤمنانه و ربانی خویش چنین می نویسد: «ثمره نهضت حسین (رضی الله عنه) پیروزی بود یا شکست؟ در دایره و مقیاس کوچک ثمره این حرکت چیزی جز شکست نبود، ولی در عالم واقع حرکتی پرفروغ و در مقیاس بزرگ و وسیع، پیروزی بود. هیچ شهیدی در سراسر زمین مانند حسین (رضی الله عنه) نیست که احساسات و قلب‏ها را قبضه کند و نسل‏ها را به غیرت و فداکاری بکشاند. چه بسیار از کسانی که اگر هزار سال هم می زیستند امکان نداشت عقیده و دعوتشان را گسترش دهند. ولی حسین (رضی الله عنه) عقیده و دعوتش را با شهادتش به کرسی نشاند. هیچ خطابه ای نتوانست قلب‏ها را به سوی خود سوق دهد و میلیون‏ها نفر را به سوی اعمال بزرگ بکشاند، مگر خطبه آخرِ حسین علیه السلام که با خون خود آن را امضا کرد و برای همیشه موجب حرکت و تحول مردم در خط طولانی تاریخ گردید.» [قطب سیّد، ذكری ابی الشهداء]

آری…
او به ما آموخت که مؤمن حقیقی و دلباخته معبود، باید در ره حق بکوشد و از هیچ چیز جز او نهراسد و از خود هیچ کوتاهی نشان ندهد، و پس از آنست که آسمان ادامه ماجرا را در دست می گیرد. و اینجاست که معجزه الهی به میدان کارزار و عمل می اید و سخن می گوید!..
هرگاه عقل بشر در پرتو ایمان صادق در رکاب نبوت بپا خیزد، و جز اخلاص و ایمان هیچ نکارد معجزه ید بیضایی به مانند موسی (علیه السلام) در دستان او خواهد نهاد…

آری …
   حماسه پر شور و آه کربلا… حماسه سرزمین پلیدی است  که جز کرب و بلا هیچ ارمغانی برای تاریخ‏مان نیاورد.. حماسه ی خاکی که با مکیدن خون پسر رسول خدا برای همیشه مهر پلیدی بر پیشانی خود نهاد…

آری …
  پیام حرکت استشهادی سالار شهیدان در کربلا نگاشته شد و تا امروز خاری است در حلقوم پادشاهانی که مهار ملتها را آن روزی که روده ی نافشان بریده می شود در دست می گیرند! و خاری است در گلوی حکام زورگو و جاه طلب و خودخواه و خود رأی و متقلّب و چپاولگر…

آری ….
جنگ حق و باطل نبردی است ازلی که ناقوس آن در روز خلقت دمیده شده تا روز پیروزی حق بر باطل در محشر ادامه خواهد داشت…..

وظیفه‌ی ما در قبال شهادت حسین (رضی الله عنه)
بعد از بررسی زوایایی از ابعاد شخصیتی حسین (رضی الله عنه) خصوصا مبارزه و شهادت طلبی ایشان، باید گفت اگر چه مسلمان از آنچه برای نوه‌ی پیامبر (صلی الله علیه وسلم) پیش آمده، بسیار غمگین و دردمند می‌شود اما نباید این ناراحتی و اندوه جانکاه، سبب شود که فرد مسلمان به اوامر و نواهی پیامبر(صلی الله علیه وسلم) در این زمینه پایبند نباشد، چرا که  التزام به دستورات پیامبر (صلی الله علیه وسلم) چیزی است که فقها و علمای اهل بیت به شدت برای تحقق بخشیدن به آن می‌کوشیدند و مردم را به التزام به اوامر و نواهی پیامبر (صلی الله علیه وسلم) و تطبیق عملی آن سفارش می کردند .   
و اینک بخشی از احادیث صحیح نبوی که در آن از بی‌قراری و بی‌تابی نهی شده، باز گو می‌کنیم.
امام بخاری در صحیح خود از مسروق و او از عبدالله روایت می‌کند که می‌گوید: پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمود: «هر کسی به هنگام مصیبت بر سر و صورت بزند و گریبان پاره کند و سخنان جاهلیت را فریاد زند از ما نیست.» [صحیح بخاری، حدیث شماره 1232]
و امام مسلم در صحیح خود از ابی مالک اشعری روایت می‌کند که گفت: پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمود: «زن نوحه خوان اگر قبل از مرگش توبه نکند روز قیامت در حالی بلند می‌شود که لباسی از قیر بر تن دارد و تمام بدنش را بیماری گرگرفتگی فرا گرفته است.» [صحیح مسلم، حدیث شماره 934)
و نسائی از یزید بن اوس از ابوموسی اشعری (رضی الله عنه) روایت می‌کند که او بیهوش شد. آنگاه کنیزی از کنیزانش برای او گریه کرد. وقتی به هوش آمد به کنیز گفت: آیا به تو سخن پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نرسیده است، ما از کنیز پرسیدیم: (او از پیامبر (صلی الله علیه وسلم) چه روایتی به تو نقل کرد؟ گفت: پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرموده است: «از ما نیست کسی که صدای نوحه سر دهد و به هنگام مصیبت گریبان چاک کند و موی سرش را به نشانه‌ی عزاداری بتراشد.» [نسائی 1856 و آلبانی آن را صحیح شمرده است.]
و ابن ماجه در سنن از ابي امامه روايت كرده كه رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) زنی را که چهره اش را با ناخن می‌زند و می‌کَند و زنی که گریبانش را پاره می‌کند و فریاد و واویلا سر می‌دهد را لعنت کرده است. [ابن ماجه 1585 و آلبانی آن را صحیح دانسته است.]
بی شک در ضمیر و وجدان ما بسی موثر خواهد بود که عاجزانه  به درگاه معبود، چنین دعا کنیم:
«پروردگارا! محمد مصطفی (صلی الله علیه وسلم) را در قلوب ما محبوب بگردان» و آل و اصحابش را که ایشان را یاری داده اند و قرآن و سنت پیامبرت را به ما رساندند، در دل‌های ما محبوب بگردان، اگر آنان- به اذن تو- نمی بودند، کتاب و سنت و اسلام به ما نمی‌رسید، پس پروردگارا! ما را با آنان و در پی مصطفی (صلی الله علیه وسلم) و خاندان و یارانش محشور بگردان.
خدایا! تو گواهی که ما حسین را دوست داریم همانگونه که پیش از آن جد بزرگوارش و پدر و مادر او و برادرش حسن را به خاطر تو دوست داریم.
خدایا! اعتقاد ما درباره‌ی بنده ات حسین (رضی الله عنه) همین است…

فهرست منابع:
 1. قرآن كريم.
2. إعلام الموقعين عن رب العالمين، ابن قيم الجوزية، محمد بن أبي بكر، تحقيق: طه عبد الرءوف سعد، بیروت، الناشر: دار الجيل،1973م.
3. أبناء رسول في كربلاء، تأليف خالد محمد خالد كه توسط حسن فرامرزی با عنوان «فرزندان پيامبر در كربلا» به فارسی ترجمه شده است.
4. ابوالشهداء، الامام الحسين، تأليف عباس محمود عقاد كه توسط مسعود انصاری با عنوان «واقعه كربلا» به فارسی ترجمه شده است.
5. استشهاد الامام الحسين (رضی الله عنه) تأليف سيد ابوالاعلی مودودی.
6. البداية و النهاية، ابن كثير، قاهره، دارالحديث،1413 ق.
7. المعجم الکبیر لابی القاسم سلیمان بن احمد الطبرانی، 260 ه‍ – 360 ه‍، دار مکتبة العلوم و الحکم، طبعه 2، 1406 ه‍ – 1985 م
8. ذكري ابي الشهداء، تأليف سيد قطب.
9. روح المعانی (تفسیر الالوسی)، محمود الالوسی البغدادی، دارالفکر، طبعه 1402 ه‍.
10. سنن ابی داود: الامام ابوداود سلیمان السجستانی، تحقیق و تعلیق عزت الدعاس، 1391 ه‍، سوریا.
11. سنن الترمذی: الامام ابوعیسی محمد بن عیسی الترمذی، دارالفکر، 1398 ه‍.
12. سنن النسائی: ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب النسائی، مطبعه مصطفی الحلبی، القاهره، 1964 م.
13. سیر اعلام النبلاء: شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان الذهبی، موسسة الرسالة- الطبعة الاولی، 1403 ه‍.
14. شرح النووی علی صحیح مسلم للامام النووی (أبو زکریا محیی الدین یحیی ابن شرف، المتوفی 676 ه‍ – طبع المطبعة المصریة و مکتبتها- القاهره – عالم 1349 ه‍.
15. شهسوار کربلا، عبدالرحمن سربازی، زاهدان، انتشارات صدیقی، چاپدوم، بهار1372هـ .ش .
16. شهيد كربلا، تأليف مفتی محمد شفيع دیوبندی كه توسط محمد امين حسين بر به فارسی ترجمه شده است.
17. صحیح البخاری، محمد اسماعیل البخاری، دارالفکر، الطبعة الاولی، 1411 ه‍ 1991 م.
18. صحیح مسلم بشرح النووی، المطبعة المصریة بالازهر، الطبعة الاولی، 1347 ه‍ – 1929 م.
19. صحیح سننن ابن ماجة: ناصر الدین الالبانی، مکتب التربیة العربی لدول الخلیج الریاض، الطبعة الثالثة، 1408 ه‍ – 1988 م.
20. صحیح مسلم، تحقیق محمد فواد عبدالباقی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت- لبنان، الطبعة الثانیة، 1972 م.
21. طريق الهجرتين و باب السعادتين، ابن قيم الجوزية، محمد بن أبي بكر، تحقيق: عمر بن محمود أبو عمر، دار ابن القيم، الطبعة الثانية، 1414 – 1994م.
22. فتح الباری، ابن حجر العسقلانی، دارالمعرفة، بیروت، بی تا.
23. مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نور الدین علی بن ابی بکر الهیثمی، الطبعة الثالثة، سنه 1402 ه‍ – 1982 م، دار الکتاب العربی، بیروت.
24. مجموع فتاوی شیخ الاسلام ابن تیمیه، جمع عبدالرحمن بن محمد قاسم العاصمی النجدی، المکتب التعلیمی السعودی بالمغرب.
25. مدارج السالكين، ابن قيم الجوزية، محمد بن أبي بكر، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الثانية، 1393 – 1973م.
26. مسند الإمام أحمد بن حنبل، إمام أبی عبدالله أحمد بن محمد بن حنبل، چاپخانه المیمنیة قاهره، چاپ اول 1313 ه‍ – 1895 م، تصویر المکتب الإسلامی، بیروت، چاپ چهارم 1403 ه‍ 1983 م.
27. منهاج السنة النبویة، لابی العباس احمد بن عبدالحلیم بن تیمیه، موسسة قرطبة للطباعة و النشر و التوزیع، الطبعة الاولی 1416 ه‍ – 1986 م.

تحقیق و نگارش: حمزه خان بیگی – اشنویه

 

 

 


دیدگاههای کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بخوانید