امروز :پنجشنبه, ۱ آبان , ۱۳۹۹

وجوب ایمان به رسالت حضرت محمد صلی الله علیه وسلم

وجوب ایمان به رسالت حضرت محمد صلی الله علیه وسلم

 از آنجا که ایمان، بدون از وساطت پیامبران، میسر نخواهد شد، ایمان به پیامبران، خود به خود در مفهوم ایمان به خدا داخل است.

حدیث:
عن أبی هریرة رضی الله عنه قال: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: «والذی نفس محمد بیده لایسمع بی أحد من هذه الامة یهودی و لا نصرانی ثم یموت ولم یؤمن بالذی أرسلت به إلا کان من أصحاب النار.» (صحیح مسلم/ کتاب الایمان. باب «وجوب الایمان برسالة نبینا محمد صلی الله علیه وسلم إلی جمیع الناس و نسخ الملل بملته»/386)

ترجمه:
حضرت ابوهریره رضی الله عنه نقل کرده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «سوگند به ذاتی که جان محمد- صلی الله علیه وسلم- در دست اوست، هر فردی از افراد این امت اعم از یهودی و نصرانی که از بعثت من اطلاع یابد و به دینی که من آورده ام، ایمان نیاورد و بدون ایمان از دنیا برود، اهل دوزخ خواهد بود.»
این حدیث از حضرت ابوموسی اشعری رضی الله عنه نیز روایت شده است، با این تفاوت که به جای جملۀ «إلاّ کان من أصحاب النار» جملۀ «لم یدخل الجنة» آمده است.

شرح:
 ایمان به رسالت حضرت محمد صلی الله علیه وسلم برهمگان به طور یکسان فرض است. تخصیص یهود و نصاری در این جا به این دلیل است که آنها اهل کتاب بودند. پس وقتی اهل کتاب، بدون از ایمان به رسالت نجات نمی یابند، آنان که هیچ کتاب آسمانی در دست ندارند، چگونه نجات خواهند یافت؟
همچنین یهود و نصاری مدعی بودند که تنها آنان رستگار خواهند شد، بنابراین لازم بود که به آنان ابلاغ شود که این پندارشان نادرست است.
باید دانست که مدار نجات، ایمان به خدا و امور غیبی است. منظور از امور غیبی، قیامت، فرشتگان، بهشت، دوزخ و … است. انبیا برای شرح همین امور غیبی آمده اند. عقل انسانی از ادراک درست این امور عاجز است و اگر به سختی، چیزی درک کند، باز هم ناقص و ناتمام است. به همین دلیل، رحمت الهی این بار سنگین را به عهدۀ ما نگذاشته است و خود، ضامن شده است که راه رستگاری را به ما نشان دهد. بعد از آن وظیفۀ ما فقط پیمودن آن راه است و بس.
از آنجا که ایمان، بدون از وساطت پیامبران، میسر نخواهد شد، ایمان به پیامبران، خود به خود در مفهوم ایمان به خدا داخل است. به همین دلیل در احادیث و گاه در آیه های قرآنی فقط توحید، مدار نجات قرار داده شده است. از این جا نباید چنین تصور کرد که فقط توحید، موجب نجات و رستگاری است؛ زیرا قرآن کریم، به جای شیوه تصنیف و نگارش، اسلوب خطابه و سخنرانی را برگزیده است. بنابراین لازم است که برای درک مفهوم آن، اسلوب بیان یک خطیب و سخنور را در نظر داشت. وقتی او در یک محیط خاص سخن می گوید، بسیاری از مفاهیم رایج در آن محیط در ذهن گوینده و مخاطب وجود دارد و بسیاری دیگر از طرز تکلم او مفهوم می شود. با در نظر داشتن همه این موارد، فهم سخن او دشوار نخواهد بود. در مسأله رسالت، خود رسول، سخنگوی خداست و آنچه می گوید به عنوان ترجمان او می گوید و وجود او را مردم با چشم خود می بینند؛ بنابراین او می کوشد تا از آنچه غایب و غیرمحسوس است، بیشتر سخن بگوید، وقتی او به سوی ایمان به خدا دعوت دهد، می داند که هر کس، این دعوت را از زبان من بپذیرد، باید نخست نبوت مرا بپذیرد؛ از این جاست که مخاطبان، اغلب با این شخصیت، ضد و عناد به کار می برند و اگر بسیاری از مسلمات را انکار می کنند، به دلیل همین ضد و عناد است که چرا از زبان او می شنوند؟
بنابراین اصل، ایمان به رسول، که در واقع وسیله ایمان به خدا بود، اکنون از یک نظر، رکن اصیل و اساسی قرار می گیرد.
همان گونه که بین ایمان به خدا و رسول نمی توان قایل به فرق و جدایی شد و منکر یکی از آنها منکر دیگری به حساب خواهد آمد، همچنین بین رسولان نیز همین نسبت وجود دارد، یعنی منکر یکی از آنها، منکر دیگران خواهد بود و از نظر ترتیب زمانی فرقی بین آنها وجود ندارد، حتی خود انبیا نیز در این وصف شریکند. درستی کردار و گفتار، بر درستی ایمان، موقوف است و درستی ایمان، به پذیرش پیامبران بستگی دارد. بنابراین ایمان به رسول و به فرموده او، ایمان به سایر پیامبران، یک اصل اساسی محسوب می شود.

منبع: ترجمان السنة،1/ 442-447، تألیف: علامه بدرعالم مهاجر مکی

 

 

 


دیدگاههای کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بخوانید