امروز :یکشنبه, ۶ مهر , ۱۳۹۹

خلفای راشدین در اندیشه و آثار مولانا روم

خلفای راشدین در اندیشه و آثار مولانا روم
مقبره مولانا روم در قونیه - ترکیهابوبکر در اندیشه مولوی نشانه توفیق خدایی است. او باور دارد که خدا بر ابوبکر موهبت کرد تا او را نخستین رفیق پیامبرش قرار بدهد و این  که وی نخستین یار پیامبر اکرم انتخاب شد را بزرگترین هدیه ای می داند که خدا بر ابوبکر عنایت کرده است .

 


خلفای راشدین در اندیشه و آثار مولانا روم

میرویس بلخی

چون     ابو بكر    آيت توفيق      شد        با چنان شه   صاحب  و صديق شد
چون عمر   شيداى آن   معشوق   شد        حق و باطل   را  چو دل فاروق شد
چون كه عثمان آن عيان را عين گشت        نور فايض بود و ذى النورين گشت‏
چون ز رويش  مرتضى  شد در فشان         گشت    او شير خدا   درمرج جان

مولوی و اثر همیشه ماندگار وی چون بحر بی کرانی است که هر چه از هشت صد سال به این سو غواصان دریایی علم وادب و معرفت در آن غوطه زده اند به همان اندازه صدف و گهر از عمق آن پیدا کرده اند و برای همین هم است که امروز پس از هشتصد سال از در گذشت وی، هر کسی بنا بر ارادتی که به این عارف و شاعر دارد، اندیشه ها و اشعار او را بر اساس استعداد خود موشکافی می کند و جنبه ای از گفتار این خداوندگار سخن را برای  دوستداران وی معرفی می نماید.
پژوهش روی اندیشه های عرفانی و ظرافت های اجتماعی- تاریخی مولوی کاری است نه چندان آسان و من باور دارم که برای موشکافی این بخش از اندیشه های مولوی، انسان باید جانب احتیاط را رعایت نموده و با دقت به آن دست زد؛ زیرا مولوی با اندیشه های شگرف خود در زمان ما که متاسفانه دو نهاد دانشگاه و مدرسه در دو جریان فکری و جبهه ای قرار گرفته و هر کدام سنگ پیروی از این عارف دانا را به سینه زده و دیگری را به انحراف فکری و عملی محکوم می کند، کار ما را مشکل تر می سازد تا اینکه به عمق پیام وی برسیم. در چنین زمان کسانی که باور دارند خداوندگار بلخ برای نوع انسان می نوشت و مخاطب وی تنها انسان بود و نه دانشگاهی و مدرسه ای، باید کمی با زیرکی قدم بردارند و برای اثبات گفته های خود برهان قانع کننده و قاطع بیاورند.
همانطور که در بالا اشاره کردم مولوی بحر بیکران و ژرفی است که هرچه در آن سیر کنیم به ساحل نخواهیم رسید و هرچه به زیر برویم ته آن پیدا شدنی نیست، من نیز در مطالعه به قرآن پارسی- مثنوی مولوی-  سری به این کتاب زدم که با مسائل زیبا و جالبی روبرو شدم،لذا با خود گفتم اگر ننویسم و بگذارم تا دیگران در این زمینه قلم فرسایی کنند حیف خواهد بود،  بنابراین تصمیم گرفتم  تا این چند سطر پژوهش که من از درون آیات قرآن پارسی بیرون کشیده ام را در چند بند در خدمت حق طلبان قرار بدهم تا کسانی که در پی نور هدایت اند و می خواهند به حقیقت دست یابند، بتوانند کم از کم شمع لرزانی شوند که راه را برای سالک راهنمایی کنند تا از این سمت به خورشید راهیاب گردد.
منظور از نوشته در حقیقت چند جنبه دارد. یکی این که واقعا خواسته ام باور مذهبی مولوی را پیدا بکنم که نسبت به خلفای راشدین در روزگار اختلاف شیعه و سنی چه باور داشته و دوما؛ مولانا تا چه حد از این مضمون در شعر فارسی استفاده برده است همانگونه که امروز تاثیر پذیری شعرای پارسی زبان از سوژه های عرب و اسلام یکی از پژوهشات گسترده ای در قلمرو ادبیات پارسی است.
………………………..

ابوبکر صدیق- رضی الله عنه-
آنطور که در تواریخ نوشته شده است مولوی خود از نسب ابوبکر پسر ابی قحافه  بوده است و نیاکان پدری وی از اعرابی بود که در زمان لشکر کشی های اعراب بر خراسان، در شهر ام البلاد بلخ ساکن شده و مولانا در همین شهر و از همین نسب دیده به جهان گشوده است.( پدرش از سوی مادر دخترزاده سلطان علاء الدین محمد خوارزمشاه بود، به همین جهت به" بهاء الدین ولد" معروف شد.)  
خداوند گار بلخ بر مبنای شواهد تاریخی ابوبکر را نخستین مسلمان پس از پیامبر می داند که به مجرد شنیدن پیام وی بدون تاخیر به پیامبری آنحضرت ایمان آورد و آئین گذشته خود را رها کرد و به اسلام گروید:

        
چون ابوبکر از محمد برده بو                                          گفت هذا لیس وجه کاذب
***
صداقت و راستگویی سیدنا ابوبکر در اشعار و اندیشه مولوی، نمونه است و مولوی از آن در جای جای مثنوی و دیوان شمس در پیامی به انسان یاد آوری کرده است. مولوی، حضرت ابو بکر را مسلمان راستگو و صدیق می داند و این لقب را خاص آنحضرت می پذیرد که برای همین صفت است که ابوبکر سردار و سرور دنیا و آخرت می شود و مولوی در ضمن ذکر این مطلب، پیامی را نیز به مسلمانان می دهد که انسان از صداقت، ابو بکروار به سروری دو دنیا می رسد. چنانچه می گوید:

مر ابوبکر تقی را گو ببین                                شد ز صدیقی امیر المحشرین
***

کو زهره که بشمارم این کرده و ان کرده        با صدق ابوبکری چون جمله همه مکری
***

در هوای عشق او صدیق صدق می زند          احمدش گوید که واشوقنا لقا اخواننا
***

    چشم احمد بر ابوبکری زده                              او زیک تصدیق صدیق آمده

ابوبکر در اندیشه مولوی نشانه توفیق خدایی است. او باور دارد که خدا بر ابوبکر موهبت کرد تا او را نخستین رفیق پیامبرش قرار بدهد و این  که وی نخستین یار پیامبر اکرم انتخاب شد را بزرگترین هدیه ای می داند که خدا بر ابوبکر عنایت کرده است چنانچه می فرماید:

چون ابوبکر آیت توفیق شد
با چنان شه صاحب و صدیق شد

بر مبنای این اندیشه که مولوی ابوبکر را بهترین یار و تنها همسفر پیامبر می بیند. در آثار خود از خاطره غار ثور سوژه ها و معنی های پر ارزش و زیبایی در اشعارش در چند جا تعریف کرده است. او این سفر را نه تنها سفری ظاهری و یا فرار عادی دو انسان از دست دشمنان بلکه آن را سفر معنوی دو دوست بسیار صمیمی عنوان کرده که اگرچه ظاهرا باهم در هجرت اند و از ترس دشمنان و رد گمی به غاری پناه برده اند اما در حقیقت روح آنان در آسمان ها و در آفاق و انفس در سیر بود. مولوی در بیتی با اشاره آشکار به صدیق اکبر می گوید که وی نیز جسماً در غار حضور دارد در حالیکه روحا با پیامبر در پرواز و سیر بوده است :

    صدیق با محمد بر هفت آسمانست          هر چند کو به ظاهر در غار می نماید

به نظر من تاریخ سفر پیامبر از مکه به مدینه در دوران زندگی پیامبر و اسلام یکی از مهمترین و سرنوشت ساز ترین دوران زندگی آن حضرت می باشد که بدون شک در چنین شرائطحساس انتخاب ابوبکر به عنوان همسفر و کسی که به وی اعتماد کامل دارد نباید نادیده گرفته شود، بدون شک این خاطره بیاد ماندنی هم شد. به همین خاطر مولانا در اشعارش خاطرات این سفر و این غار را در استعارات و کنایات ادبی نیز استفاده کرده است و آن را نمادی از خلوت دو دوست قرار داده که همه جهان در کاراند تا آنان را از جهانیان پنهان کنند تا مبادا در خلوت آنان مزاحمتی ایجاد شود. عنکبوتی می آید و پرده در غار می تند و کبوتری تخم می گذارد تا دیگران بر خلوت آن دو مزاحمتی ایجاد نکنند. مولوی در چندین جا از این خاطره ذکر کرده است:

صدیق و مصطفی به حریفی درون غار             بر غار عنکبوت تنیدن گرفت باز
***
عنکبوتی بتند پرده اغیار شود                    همچو صدیق و محمد من و او در غاری
***
صدیق چون نباشی چون یار غار گشتی               فاروق چون نباشی چون از فراق رستی
***

هستی تو فخر ما هستی ما عار ما                       احمد و صدیق بین در دل چون غار ما
***
چون مرد مسلمانی بر ملک مسلم زن                 گر صادق صدیقی در غار سعادت رو
***
چو احمدست و ابوبکر یار غار دل و عشق           دو نام بود و یکی جان دو یار غار چه باشد
***
چون احمد و بوبکریم در کنج یکی غاری              زیرا که دوی باشد غاری من و غاری تو
***
چیز دیگری که مولوی در اشعارش به آن نسبت به عمل ابوبکر به عنوان یک عمل بارز اشاره می کند، سخاوت و خدمات ارزنده آن حضرت در روزگار پر مشقت اسلام است که کفار، بردگان موحد اسلام را در زیر تازیانه و شلاق های کشنده می خوابانیدند تا از آنان اعتراف توبه بگیرند و از خدا باز گردانند که در این زمان ابوبکر با دارایی که در اختیار داشت آن را در خدمت خدا و اسلام قرار داده این بردگان را با قیمت های گزاف می خرید و آزاد می کرد که بلال- موذن رسول خدا- نمونه آنان بود. این خاطرات را نیز مولوی در چندین جا ذکر کرده است:

تاکه صدیق آن طرف برمی گذشت               آن احد گفتن به گوش او برفت

روز دیگر از پگه صدیق تفت                   آن طرف از بهر کاری می برفت


دیدگاههای کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بخوانید